نویسنده: سردبیر

  • کارگردان «مثلث» با نمایش «رومولوس» روی صحنه می‌آید

    کارگردان «مثلث» با نمایش «رومولوس» روی صحنه می‌آید

    به گزارش تئاترآنلاین، قیس یساقی، کارگردان نمایش «مثلث»، تازه‌ترین اثر نمایشی خود با عنوان «رومولوس» را از ۲۵ مردادماه ۱۴۰۵ روی صحنه می‌برد.

    این نمایش به نویسندگی فواد زیدانلویی و با اقتباسی آزاد از نمایشنامه «رومولوس کبیر» نوشته فردریش دورنمات تولید شده و جدیدترین اثر گروه تئاتر «نخ‌نما» به شمار می‌رود.

    «رومولوس» در ژانر کمدی سیاه تاریخی و با مدت زمان ۶۵ دقیقه اجرا خواهد شد. شعار یا ایده محوری این اثر با جمله «شیوه‌ی بی‌صدا بلعیدن گرگ» معرفی شده است.

    روابط عمومی و تبلیغات این پروژه را مهدی غلامی برعهده دارد. همچنین اعلام شده است اطلاعات مربوط به محل اجرا، زمان آغاز پیش‌فروش بلیت، ساعت اجرا و معرفی سایر عوامل این نمایش، به‌زودی منتشر خواهد شد.

    گروه اجرایی از مخاطبان درخواست کرده است به دلیل شرایط اجرای نمایش، از همراه داشتن کودکان زیر ۱۲ سال خودداری کنند.

  • پوستر نمایش «وانیا و سونیا و ماشا و اسپایک» رونمایی شد

    پوستر نمایش «وانیا و سونیا و ماشا و اسپایک» رونمایی شد

    به گزارش تئاترآنلاین، نمایش «وانیا و سونیا و ماشا و اسپایک» به نویسندگی کریستوفر دورانگ، ترجمه سیمین زرگران و طراحی، کارگردانی و تهیه‌کنندگی علی فیروزی، از ۷ مردادماه ۱۴۰۵، هر شب ساعت ۱۹ در سالن ۲ عمارت هما روی صحنه می‌رود.

    در این نمایش، علی افشار، شیوا شهدایی، فرشته رفیعی، مجید عزتی، فاطمه یوسف‌زاده و هیوا زمانی به ایفای نقش می‌پردازند.

    «وانیا و سونیا و ماشا و اسپایک» روایت زندگی وانیا و سونیا است که سال‌ها در خانه خانوادگی خود روزگار یکنواختی را سپری کرده‌اند. با ورود ماشا و اسپایک، تعادل این زندگی بر هم می‌خورد و گذشته، حسرت‌ها و آرزوهای سرکوب‌شده بار دیگر خود را نشان می‌دهند.

    دیگر عوامل این نمایش عبارت‌اند از: مجری طرح و مشاور کارگردان: پرهام خاکزاد، دستیاران کارگردان: زهرا خیرخواه، شادی قهرمانی و عرشیا اصغری، منشی صحنه: زهرا خیرخواه، مدیر صحنه: مهدی مقدم، طراح صحنه: مهسا اسمعیل‌زاده، طراح لباس: سارا جوادی، طراح نور: رضا ملک‌زاده، طراح گریم: هیوا زمانی، مدیر تبلیغات: نوید آغاز، مشاور رسانه‌ای و روابط عمومی: علی کیهانی (راوی‌مدیا)، مشاور تبلیغات: امیرحسین میرزایی (راوی‌مدیا)، طراح تیزر و موشن‌گرافی: سهیل فلاح (راوی‌مدیا)، طراح پوستر: امیر صداقتی (راوی‌مدیا)، عکاس: امیرحسین میرزایی (راوی‌مدیا)، عکاس پشت صحنه: آتنا صامی (راوی‌مدیا)، دستیار گریم: عسل محمدی و با تشکر از همراهی مریم سعادت.

  • پوستر فیلم کوتاه «قایم با شک» منتشر شد

    پوستر فیلم کوتاه «قایم با شک» منتشر شد

    به گزارش تئاتر آنلاین، همزمان با رونمایی از پوستر فیلم کوتاه «قایم با شَک»، تازه‌ترین محصول کمپانی بین‌المللی کیمیا آرت، به نویسندگی و کارگردانی محمد ذوالفقاری و سپهر ولی و تهیه‌کنندگی امیر خطیبی، پس از پایان مراحل فنی، آماده پخش و حضور در جشنواره‌های بین‌المللی شد.

    «قایم با شَک» فیلمی روان‌شناختی است که با تمرکز بر مفاهیم حقیقت، تردید و ادراک، روایتی متفاوت از تقابل ذهن و واقعیت را به تصویر می‌کشد.

    در خلاصه داستان این فیلم آمده است: «مادربزرگی که اصرار دارد پرستارش رازی را پنهان کرده است، در میان بی‌اعتمادی اطرافیانش می‌کوشد حقیقت را ثابت کند؛ اما هرچه پیش‌تر می‌رود، مرز میان واقعیت و تردید مبهم‌تر می‌شود و…»

    ماهرخ رفیع‌زاده، پردیس شیروانی و هانا احمدی بازیگران این فیلم کوتاه هستند.

    عوامل فیلم کوتاه «قایم با شَک» عبارت‌اند از: مدیر فیلمبرداری: حامد دین‌محمدی، تدوین: هادی تیمورزاده، صداگذار، طراحی و ترکیب صدا: حامد حسین‌زاده، تدوین صدا: مطهره روحی‌نیا، اصلاح رنگ و نور: فربد جلالی، جلوه‌های ویژه بصری (VFX): تهمینه اذکاری، آهنگساز: بنیامین وزیر و گروه «چرخِ»، طراحان صحنه: محمد ذوالفقاری و سپهر ولی، طراح و مجری گریم: فاطمه محمدی، طراح لباس: نگین رادفر، طراح پوستر: علیرضا محمدیان، مدیر صحنه: فاطمه بندار، مدیر تولید: ابوالفضل خانی، برنامه‌ریز: رها طلایی، دستیار اول کارگردان: آیسا همامی، دستیار تهیه‌کننده: باران برومند، منشی صحنه: سودا غضنفریان، دستیار اول فیلمبرداری: محمدرضا قادری‌نسب، دستیار صحنه: امیرعلی رازقی، دستیار تولید: عارف حبیبی، دستیار نور: هادی موحدی، دستیار تدوین: سید محمد اجاقی، گروه فنی: علی تصدی و علی سوری، تراولینگ: عباس عطائی، سینه‌موبیل: محمود جعفری، مدیر تدارکات: محمدعلی صادقی، عکاس صحنه: باران برومند، عکاس و فیلمبرداران پشت صحنه: فاطمه بندار و ملینا ذوالفقاری، مشاور رسانه و مطبوعات: علی کیهانی، مترجم: سپیده خلیلی و پشتیبانی فنی: لنز ایران (ارجمند).

  • وقتی همه نمایش‌ها «بهترین» هستند؛ اعتماد مخاطب کجا می‌ایستد؟

    وقتی همه نمایش‌ها «بهترین» هستند؛ اعتماد مخاطب کجا می‌ایستد؟

    تئاترآنلاین – محمدجواد عبدی: اما در کنار این جریان، یک الگوی مشترک نیز به چشم می‌خورد؛ ویدئوهایی که اغلب با جملاتی مانند «خفن‌ترین تئاتر تهران را به شما معرفی می‌کنم»، «آب دستت است زمین بگذار و این نمایش را ببین»، «کمدی‌ترین نمایش این روزهای تهران» یا «این نمایش را از دست ندهید» آغاز می‌شوند.

    طبیعتاً هیچ ایرادی به معرفی و حمایت از تئاتر وجود ندارد و بسیاری از نمایش‌هایی که در این ویدئوها معرفی می‌شوند، واقعاً آثار قابل توجهی هستند. اما پرسش از جایی آغاز می‌شود که تقریباً برای هر نمایش، از همان ادبیات و همان صفت‌های اغراق‌آمیز استفاده می‌شود.

    اگر هر هفته یک «بهترین نمایش»، «بهترین انتخاب این شب‌های تهرانه»، «اگه نبینیش ضرر کردی»، «حتماً باید ببینیش»، «خفن‌ترین اجرا» یا «این اجرا رو از دست ندین» معرفی شود، مخاطب بر چه اساسی باید میان این همه تعریف و تمجید، انتخاب کند؟ آیا همه آثار در یک سطح هستند یا زبان تبلیغات، مرز میان معرفی و ارزیابی را کمرنگ کرده است؟

    مسئله اصلی، تبلیغ نیست؛ بلکه شفافیت است. مخاطب حق دارد بداند محتوایی که می‌بیند، یک پیشنهاد شخصی است، یک معرفی رسانه‌ای است یا بخشی از یک همکاری تبلیغاتی. وقتی این مرز مشخص نباشد، اعتماد مخاطب نیز به مرور آسیب می‌بیند و حتی تعریف‌های صادقانه نیز ممکن است تبلیغ تلقی شوند.

    شاید تفاوت امروز با گذشته، دقیقاً در همین نقطه باشد. سال‌ها پیش بسیاری از علاقه‌مندان تئاتر، نمایش‌ها را بر اساس نقدهای منتشرشده در روزنامه‌ها، مجلات یا نظر منتقدان و اهالی تئاتر انتخاب می‌کردند؛ نقدهایی که اگرچه ممکن بود موافق یا مخالف یک اثر باشند، اما تلاش می‌کردند درباره نقاط قوت و ضعف آن نیز صحبت کنند. امروز اما در بسیاری از ویدئوهای معرفی تئاتر، نقد جای خود را به تبلیغ داده است؛ تبلیغی که معمولاً کمتر از ضعف‌های یک اثر سخن می‌گوید و بیشتر بر هیجان خرید بلیت تأکید دارد.

    در بسیاری از کشورهای جهان، اینفلوئنسرها و تولیدکنندگان محتوا در صورت همکاری تبلیغاتی، آن را با برچسب‌هایی مانند Ad، Sponsored یا Paid Partnership مشخص می‌کنند تا مخاطب بداند با چه نوع محتوایی روبه‌رو است. این شفافیت، نه از ارزش اثر کم می‌کند و نه مانع معرفی آن می‌شود؛ بلکه به مخاطب اجازه می‌دهد با آگاهی بیشتری تصمیم بگیرد.

    تئاتر امروز بیش از هر زمان دیگری به دیده‌شدن در فضای مجازی نیاز دارد و نقش تولیدکنندگان محتوا در این مسیر قابل انکار نیست. اما شاید زمان آن رسیده باشد که در کنار جذاب‌تر شدن معرفی نمایش‌ها، اعتماد مخاطب نیز به عنوان مهم‌ترین سرمایه این جریان، بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد.

    زیرا اگر روزی همه نمایش‌ها «بهترین» و «خفن‌ترین» باشند، دیگر این واژه‌ها چیزی به انتخاب مخاطب اضافه نخواهند کرد؛ بلکه ارزش و اعتبار خود را از دست خواهند داد.

  • «باران نم نم خواهد بارید» تا شانزدهم مرداد تمدید شد

    «باران نم نم خواهد بارید» تا شانزدهم مرداد تمدید شد

    به گزارش تئاترآنلاین، نمایش «باران نم نم خواهد بارید» به نویسندگی شهرام احمدزاده و کارگردانی تارا برزی که اجراهای خود را از دهم تیرماه آغاز کرده بود تا شانزدهم مرداد روی صحنه تماشاخانه استاد انتظامی خانه هنرمندان ماندگار شد.
    زهرا پرهون، فروزان حسینی و محمد دهملایی، بازیگرانی هستند که در این نمایش حضور دارند.

    این نمایش، اقتباسی از جهان رازآلود و تأمل‌برانگیز هاروکی موراکامی است که روایتی از حافظه، فقدان و مرز باریک میان زندگی و مرگ را به تصویر می‌کشد.

    موسسه «هنر نمایش ایفا» به عنوان تهیه‌کننده و آرش دادگر، نویسنده و کارگردان نام‌آشنای تئاتر، به عنوان مشاور کارگردان این پروژه را همراهی می‌کنند.

    دیگر عوامل این اجرا عبارتند از دستیار کارگردان و برنامه‌ریز: مهدی روزبهانی، طراح صحنه و لباس: تارا برزی، طراح نور: آرش دادگر، مدیر روابط عمومی: نگار امیری، عکاس و طراح تیزر و سوشال مدیا: نوید عصمتی، دستیار تبلیغات: امیرحسین گودرزی، طراح گرافیک: نرگس صفری، عکاس: اردلان آشناگر، مدیر صحنه: محمدرضا عاشوری، منشی صحنه: مریم عابد، نورپرداز: امیرحسین شفیعی، گریم: آویسا محمدی و دستیاران صحنه: امیر پارسا و الناز فرهادی.

    «باران نم نم خواهد بارید» تا شانزدهم مرداد هر شب ساعت ۱۹ در تماشاخانه استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران روی صحنه می‌رود و علاقه‌مندان برای تهیه بلیت می‌توانند به سایت تیوال مراجعه کنند.

  • عباس جمشیدی‌فر با «هیپوکامپوس»؛ انتخابی که پرسش‌هایی را به همراه دارد

    عباس جمشیدی‌فر با «هیپوکامپوس»؛ انتخابی که پرسش‌هایی را به همراه دارد

    به گزارش تئاترآنلاین، «هیپوکامپوس» پیش از این دو دوره اجرا را پشت سر گذاشته، بیش از چهار هزار تماشاگر را به سالن کشانده، فروش میلیاردی را تجربه کرده و در تیوال نیز همواره امتیازی بالاتر از ۴ از ۵ را از مخاطبان دریافت کرده است. به بیان دیگر، این نمایش پیش از اضافه شدن نام عباس جمشیدی‌فر، مراحل تولید خود را پشت سر گذاشته و به اثری شناخته‌شده در میان مخاطبان تئاتر تبدیل شده بود.

    عکس تئاتر | نمایش هیپوکامپوس

    جمشیدی‌فر از جمله بازیگرانی است که ریشه‌های فعالیت حرفه‌ای‌اش به صحنه تئاتر بازمی‌گردد؛ هنرمندی که تئاتر برای او صرفاً یک ایستگاه کاری نبوده، بلکه بخشی از مسیر حرفه‌ای و هویت هنری‌اش محسوب می‌شود. از همین رو، ورود او به عرصه تهیه‌کنندگی تئاتر، اتفاقی قابل توجه برای اهالی این حوزه به شمار می‌رود.

    با این حال، نخستین تجربه تهیه‌کنندگی او پرسشی را نیز به همراه دارد؛ چرا این مسیر با نمایشی آغاز شده که نه در مرحله تولید، بلکه در سومین دور اجرای خود روی صحنه است؟

    این پرسش، به معنای نادیده گرفتن همراهی عباس جمشیدی‌فر با گروه «هیپوکامپوس» نیست؛ اما این کنجکاوی را ایجاد می‌کند که چرا نخستین تجربه تهیه‌کنندگی او با پروژه‌ای آغاز شده که بخش مهمی از مسیر خود را پشت سر گذاشته و اکنون در مرحله تداوم اجرا قرار دارد.

    باید دید حضور عباس جمشیدی‌فر در «هیپوکامپوس» تنها به همین همکاری محدود خواهد ماند یا این تجربه، آغاز حضور جدی‌تر او در عرصه تهیه‌کنندگی تئاتر و همراهی با پروژه‌های تازه خواهد بود.

    خبرنگار: محمدجواد عبدی

  • از اعتراض تماشاگران «آتش‌سوزی‌ها» تا استعفای مدیر تئاتر شهر

    از اعتراض تماشاگران «آتش‌سوزی‌ها» تا استعفای مدیر تئاتر شهر

    به گزارش تئاترآنلاین، گرمای طاقت‌فرسای سالن اصلی تئاتر شهر، اعتراض مخاطبان، عذرخواهی رسمی مدیریت مجموعه و همزمانی این اتفاقات با استعفای کوروش سلیمانی، مدیر تئاتر شهر، پرسش‌هایی را درباره وضعیت زیرساخت‌ها و نحوه اطلاع‌رسانی به مخاطبان ایجاد کرده است.

    اجرای نمایش «آتش‌سوزی‌ها» به نویسندگی وجدی معود و کارگردانی مرتضی میرمنتظمی که از آثار پرمخاطب این روزهای تئاتر است، در همان شب نخست با حاشیه‌ای همراه شد که نه به متن نمایش مربوط بود و نه به کیفیت اجرای بازیگران؛ بلکه به شرایط نامناسب سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر بازمی‌گشت.

    خرابی سیستم سرمایشی سالن، گرمای شدید، تأخیر در آغاز اجرا و دشواری حضور در سالن، موجی از اعتراض مخاطبان را در پی داشت؛ اعتراض‌هایی که تنها به شب نخست محدود نماند و در شب‌های بعد نیز، با وجود بهبود نسبی وضعیت، همچنان از سوی برخی تماشاگران مطرح شد.

    بازتاب این اتفاق تنها به فضای سالن ختم نشد. در صفحه نمایش در تیوال، شماری از مخاطبان از گرمای طاقت‌فرسای سالن، ضعف تهویه و حتی ترک اجرا پیش از پایان نمایش نوشتند. یکی از تماشاگران نوشته است: «از بدو ورود بوی نامطبوع و گرمای عجیب سالن آزاردهنده بود، اجرا بیش از نیم ساعت تأخیر داشت و برای اولین بار مجبور شدیم سالن را ترک کنیم.»

    در مقابل، بسیاری از مخاطبان ضمن انتقاد از شرایط سالن، کیفیت خود نمایش را ستودند و تأکید کردند که مشکلات فنی، تجربه تماشای اثری را تحت تأثیر قرار داده که از نظر متن، کارگردانی و بازی بازیگران قابل توجه بوده است.

    چند روز پس از آغاز این حاشیه‌ها، مجموعه تئاتر شهر با انتشار اطلاعیه‌ای رسمی، ضمن عذرخواهی از مخاطبان و گروه‌های نمایشی، مسئولیت اختلال در سیستم سرمایشی را پذیرفت و اعلام کرد نقص فنی در کمپرسورهای اصلی و بردهای کنترل دما عامل این اتفاق بوده و روند تعمیرات در حال انجام است.

    اما این عذرخواهی برای بخشی از مخاطبان، مصداق همان «نوشدارو بعد از مرگ سهراب» بود. بسیاری در بخش نظرات این اطلاعیه نوشتند اگر مجموعه از وجود چنین مشکلی اطلاع داشته، چرا پیش از فروش بلیت یا دست‌کم پیش از ورود تماشاگران به سالن اطلاع‌رسانی نکرده است. برخی نیز یادآور شدند که سال گذشته نیز مجموعه تئاتر شهر با مشکلات زیرساختی دیگری مواجه بوده و این اتفاق، ضرورت بازنگری جدی در وضعیت تأسیسات این مجموعه را بیش از گذشته نشان می‌دهد.

    در همین روزها، کوروش سلیمانی، مدیر مجموعه تئاتر شهر، نیز از سمت خود استعفا داد. او در متن استعفایش بدون اشاره به مصداق مشخصی، از «موانع نامربوط و آزاردهنده» و «شرایط تحمیلی و ناصواب» سخن گفت و نوشت که این شرایط، دستیابی به اهدافی را که در آغاز مسئولیت برای خود ترسیم کرده بود، ناممکن ساخته است.

    هرچند هیچ ارتباط مستقیمی میان استعفای مدیر تئاتر شهر و حاشیه‌های اخیر اعلام نشده، اما همزمانی این دو رخداد، بار دیگر نگاه‌ها را متوجه وضعیت مدیریتی و زیرساختی مهم‌ترین مجموعه نمایشی کشور کرده است.

    پرسش اصلی اما همچنان پابرجاست؛ اگر اختلال در سیستم سرمایشی مجموعه پیش‌تر نیز وجود داشته یا هشدارهایی درباره آن مطرح بوده است، چرا برای اجرای یکی از مهم‌ترین و پرفروش‌ترین نمایش‌های تابستان، اطلاع‌رسانی لازم به گروه اجرایی و مخاطبان انجام نشد؟ پرسشی که پاسخ به آن، شاید مهم‌تر از عذرخواهی‌های پس از وقوع بحران باشد.

  • یادداشتی برای سریال کلاغ؛ مردی که دارد همه چیز خود را می‌بازد

    یادداشتی برای سریال کلاغ؛ مردی که دارد همه چیز خود را می‌بازد

    تئاتر آنلاین – بهار عبادی: عجیب‌تر اینکه اگر بارها و بارها تاوان همان انتخاب را بپردازد، باز هم در ذهنش آن تصمیم را متعلق به شرایطی می‌داند که از نگاه خودش درست و منطقی بوده است. شاید نتیجه آن انتخاب چیزی جز شکست، از دست رفتن آرامش یا نابودی سال‌ها تلاش نباشد اما انسان گاهی آن‌قدر به تصمیم‌های گذشته‌اش وابسته می‌شود که پذیرش اشتباه برایش دشوارتر از تحمل پیامدهای آن است. این همان فصل پیچیده‌ای از زندگی است که آثارش گاهی تا سال‌ها و حتی تا پایان عمر همراه آدم می‌ماند. زخمی که شاید التیام پیدا کند، اما هیچ‌گاه کاملاً محو نمی‌شود.

    جلال در سریال «کلاغ» نیز دقیقاً در چنین موقعیتی قرار گرفته است. شخصیتی که محمدحسین مهدویان به‌عنوان یک مأمور امنیتی طراحی کرده، برخلاف تصویری که از چنین افرادی انتظار می‌رود، نه مقتدر و مسلط، بلکه درمانده، سردرگم و گرفتار احساسات است. او درگیر رابطه‌ای عاطفی شده که به‌تدریج تمام ابعاد زندگی‌اش را زیر سایه خود برده است. این عشق دوم نه‌تنها آرامش خانواده‌اش را برهم زده بلکه جایگاه حرفه‌ای و اعتبار شغلی‌اش را نیز تا مرز فروپاشی پیش برده است. جلال هر بار تصور می‌کند هنوز می‌تواند اوضاع را کنترل کند، اما هر تصمیم تازه، او را یک قدم بیشتر به سقوط نزدیک می‌کند.

    سریال «کلاغ» به قسمت هفتم رسیده است. از همان قسمت‌های ابتدایی، فضای داستان و معرفی شخصیت‌ها این تصور را ایجاد می‌کرد که مخاطب قرار است با یک مجموعه امنیتی روبه‌رو شود؛ سریالی که مأموریت‌ها، تعقیب‌وگریزها و بازی‌های اطلاعاتی در آن نقش اصلی را ایفا کنند. اما تا اینجای کار، بار اصلی روایت بیش از آنکه بر فضای امنیتی استوار باشد، بر روابط احساسی و بحران‌های شخصی شخصیت‌ها قرار گرفته است.

    جلال حالا به مرحله‌ای رسیده که راز بزرگ زندگی‌اش دیگر در اختیار چند نفر محدود نیست. ابتدا دوست نزدیکش از ماجرا باخبر شد، سپس همسرش حقیقت را فهمید، بعد پدر همسرش از این رابطه آگاه شد و حالا پدر معشوقه‌اش نیز از این ماجرا اطلاع پیدا کرده است. دایره کسانی که از این راز خبر دارند، هر روز گسترده‌تر می‌شود و همین موضوع راه بازگشت را برای جلال دشوارتر از همیشه کرده است. او دیگر نه می‌تواند زندگی مشترکش را سامان دهد، نه بر مسئولیت‌های حرفه‌ای خود تمرکز کند و نه حتی سرنوشت رابطه عاطفی‌اش را پیش‌بینی کند.

    در این میان گم شدن معشوقه جلال، داستان را وارد مرحله تازه‌ای کرده است. حالا همه نگاه‌ها به قسمت‌های آینده دوخته شده تا مشخص شود آیا سرنخی از او پیدا خواهد شد یا این غیبت، آغاز بحرانی بزرگ‌تر برای جلال است. شخصیتی که تا اینجای داستان، تقریباً همه داشته‌هایش را یکی پس از دیگری ازدست‌داده و حالا بیش از هر زمان دیگری در آستانه سقوط کامل قرار گرفته است.

  • وجدی معوض؛ نمایشنامه‌نویس جست‌وجوی حقیقت و هویت

    وجدی معوض؛ نمایشنامه‌نویس جست‌وجوی حقیقت و هویت

    به گزارش تئاترآنلاین، او یکی از مهم‌ترین چهره‌های تئاتر معاصر جهان به شمار می‌رود؛ هنرمندی که آثارش با تلفیق تراژدی کلاسیک، تجربه جنگ، مهاجرت و بحران هویت، جایگاهی ویژه در ادبیات نمایشی امروز پیدا کرده است.

    زندگی و آغاز فعالیت هنری

    معوض در سال ۱۹۷۸، هم‌زمان با جنگ داخلی لبنان، به همراه خانواده‌اش کشورش را ترک کرد و به پاریس رفت. پنج سال بعد، در ۱۹۸۳، خانواده او در مونترال کانادا ساکن شدند. علاقه او به تئاتر از دوران دبیرستان و با حضور در گروه نمایش مدرسه شکل گرفت. به تشویق دبیر ادبیات فرانسه، وارد مدرسه ملی تئاتر کانادا شد و در سال ۱۹۹۱ از این مرکز معتبر فارغ‌التحصیل شد.

    تجربه مهاجرت، از دست دادن وطن، جنگ و جست‌وجوی ریشه‌ها، بعدها به مهم‌ترین مضامین آثار او تبدیل شد؛ مضامینی که تقریباً در تمام نمایشنامه‌ها و رمان‌هایش حضور پررنگ دارند.

    ویژگی‌های آثار

    وجدی معوض نویسنده‌ای است که در آثارش به جای پرداختن مستقیم به سیاست، بر پیامدهای انسانی جنگ تمرکز می‌کند. شخصیت‌های او اغلب در جست‌وجوی حقیقت، هویت خانوادگی و گذشته‌ای پنهان هستند. روایت‌هایش غیرخطی است و اطلاعات به تدریج و مانند قطعات یک پازل در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد.

    چهار عنصر اصلی که در بیشتر آثار او دیده می‌شود عبارت‌اند از:

    • تراژدی یونانی و اسطوره‌های کلاسیک
    • زخم‌های جنگ و مهاجرت
    • جست‌وجوی هویت فردی و خانوادگی
    • کشف تدریجی حقیقت

    به همین دلیل، آثار معوض علاوه بر ارزش ادبی، از نظر ساختار نمایشی نیز پیچیده و خلاقانه‌اند و اجرای آن‌ها نیازمند شیوه‌ای دقیق و تکنیکی است.

    «آتش‌سوزی‌ها»؛ مهم‌ترین اثر معوض

    نمایشنامه «آتش‌سوزی‌ها» (Incendies) مشهورترین اثر وجدی معوض است و بسیاری از منتقدان آن را یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌های قرن بیست‌ویکم می‌دانند. این اثر با الهام از ساختار تراژدی «ادیپ شهریار» نوشته شده، اما آن را در بستری معاصر و در دل جنگ‌های خاورمیانه بازآفرینی می‌کند.

    داستان درباره دو خواهر و برادر دوقلو، ژان و سیمون، است که پس از مرگ مادرشان ناوال مروان، مأمور می‌شوند پدری را که گمان می‌کردند مرده است و برادری را که هرگز نمی‌شناختند، پیدا کنند. این سفر، آن‌ها را به گذشته‌ای سرشار از خشونت، جنگ و رازهای خانوادگی می‌برد و در نهایت حقیقتی تکان‌دهنده درباره هویت خودشان آشکار می‌شود.

    معوض در این نمایشنامه با بهره‌گیری از تعلیق، روایت چندلایه و جابه‌جایی مداوم زمان، اثری خلق کرده که هم به رمان پلیسی شباهت دارد و هم به تراژدی کلاسیک. اقتباس سینمایی موفق این نمایشنامه با عنوان «ویران‌شده» (Incendies) به کارگردانی دنی ویلنوو نیز شهرت جهانی آن را دوچندان کرد.

    پروژه «بیست ساله باش»

    در سال ۲۰۱۱، وجدی معوض پروژه‌ای فرهنگی با عنوان «در سال ۲۰۱۵ بیست ساله باش» را آغاز کرد. او پنجاه نوجوان پانزده‌ساله را از پنج شهر مختلف فرانسه، بلژیک، جزیره رئونیون و کانادا گرد هم آورد تا طی پنج سال در سفری آموزشی و فرهنگی همراه او باشند.

    این پروژه با الهام از نمایشنامه «آتش‌سوزی‌ها» شکل گرفت و بر پایه جمله‌ای از مادربزرگ نمایش استوار بود:

    «اگر می‌خواهی نجات پیدا کنی، باید یاد بگیری بخوانی، بنویسی، حساب کنی، حرف بزنی و فکر کنی.»

    هر یک از این افعال به یک سال و یک سفر اختصاص داشت؛ نوجوانان در آتن خواندن، در لیون نوشتن، در آشویتس اندیشیدن به تاریخ، در یکی از کشورهای آفریقایی گفت‌وگو و در یک سفر دریایی تفکر را تجربه کردند. هدف این پروژه تولید نمایش نبود، بلکه پرورش انسان‌هایی آگاه و مسئول بود.

    مهم‌ترین آثار

    از مهم‌ترین نمایشنامه‌های وجدی معوض می‌توان به آثار زیر اشاره کرد:

    • Littoral (ساحلی‌ها) – ۱۹۹۹
    • Pacamambo – ۲۰۰۰
    • Incendies (آتش‌سوزی‌ها) – ۲۰۰۳
    • Forêts (جنگل‌ها) – ۲۰۰۶
    • Assoiffés (تشنگان) – ۲۰۰۷
    • Ciels (آسمان‌ها) – ۲۰۰۹
    • Journée de noces chez les Cromagnons – ۲۰۱۱
    • Sœurs (خواهران) – ۲۰۱۵

    نمایشنامه‌های «ساحلی‌ها»، «آتش‌سوزی‌ها»، «جنگل‌ها» و «آسمان‌ها» چهارگانه مشهور «خون وعده‌ها» (Le Sang des Promesses) را تشکیل می‌دهند که مهم‌ترین مجموعه نمایشی او به شمار می‌رود.

    آثار ترجمه‌شده به فارسی

    بخش قابل توجهی از آثار وجدی معوض در ایران ترجمه و منتشر شده‌اند که از جمله آن‌ها می‌توان به این عناوین اشاره کرد:

    • آتش‌سوزی‌ها
    • ساحلی‌ها
    • انفجاری در قلب
    • انیما
    • همه پرندگان
    • خواهران
    • بانوی آوازخوان
    • وصال در وادی وحشت
    • اشک‌های اویدیپوس
    • تشنگان
    • هم‌آشیان پرنده‌ها
    • تایدلاین و انفجاری در قلب

    وجدی معوض در ایران

    در سال‌های نخست، آثار معوض کمتر روی صحنه تئاتر ایران اجرا می‌شدند؛ زیرا شمار ترجمه‌ها محدود بود و اخذ مجوز اجرای برخی آثار، به‌ویژه «آتش‌سوزی‌ها»، با دشواری همراه بود. با این حال، در سال‌های اخیر نمایشنامه‌های او بیش از گذشته مورد توجه کارگردانان ایرانی قرار گرفته‌اند. از جمله اجراهای شاخص می‌توان به «آتش‌سوزی‌ها» به کارگردانی مرتضی میرمنتظمی، «تشنگان» به کارگردانی امیر شمس و «ساحلی‌ها» و «انفجاری در قلب» به کارگردانی محمدامین سعدی اشاره کرد.

    جمع‌بندی

    وجدی معوض از مهم‌ترین نمایشنامه‌نویسان معاصر جهان است که توانسته تجربه زیسته خود از جنگ، مهاجرت و تبعید را به آثاری جهانی تبدیل کند. نمایشنامه‌های او، با روایت‌های چندلایه، ساختار پیچیده و نگاه انسانی، مخاطب را به سفری برای کشف حقیقت، هویت و حافظه جمعی می‌برند. «آتش‌سوزی‌ها» همچنان شناخته‌شده‌ترین اثر اوست، اما مجموعه آثارش نشان می‌دهد که معوض یکی از تأثیرگذارترین صداهای تئاتر معاصر فرانسه‌زبان و جهان است.

  • فیلم محمدرضا اردلان راهی لیسبون شد

    فیلم محمدرضا اردلان راهی لیسبون شد

    به گزارش تئاترآنلاین، فیلم «هاوار» (فریاد) با نام بین المللی Poultry Farm ، به نویسندگی و کارگردانی محمدرضا اردلان و تهیه کنندگی بهمن اردلان، در ادامه ی حضورهای بین المللی خود به جشنواره ی MOTEL/X در لیسبون پرتغال راه یافت. این جشنواره ی جزو بهترین جشنواره های ژانر فیلم وحشت دنیاست. «هاوار»، پیشتر نیز در سی و چهارمین دوره ی جشنواره فیلم فجر نامزد سیمرغ بلورین بهترین فیلم اول، بهترین کارگردانی اول و بهترین طراحی لباس بوده.

    و در جشنواره فیلمهای قومی «ماری» در روسیه نیز جایزه ی بهترین فیلمنامه و جایزه ی ویژه ی هیات داوران برای بهترین موسیقی را دریافت کرده است.

  • گفت‌وگو با تارا برزی کارگردان نمایش «باران نم‌نم خواهد بارید»

    گفت‌وگو با تارا برزی کارگردان نمایش «باران نم‌نم خواهد بارید»

    به گزارش تئاترآنلاین، تارا برزی در نمایش «باران نم‌نم خواهد بارید»، سراغ ترجمه جهان غبارآلود و سورئال هاروکی موراکامی به زبان عریان تئاتر رفته است. او در این اقتباس، نه به دنبال بازسازی فیزیکی قصه‌ها، که در پی بازنمایی آن فقدان مبهم و تنهاییِ وجودی است که شخصیت‌های موراکامی با آن دست‌وپنج نرم می‌کنند. در ادامه متن مصاحبه با تارا برزی را می‌خوانیم.

    نمایش شما اقتباسی از جهان هاروکی موراکامی است؛ چه چیزی در این متن شما را مجاب کرد که سراغ این نویسنده بروید و این اتمسفر خاص را روی صحنه بیاورید؟

    فکر می‌کنم حدود دو سال پیش بود که با آقای احمدزاده تماس گرفتم و اجازه کار روی این متن را گرفتم. قصه این بود که متن‌های خاص معمولاً به یک دغدغه ذهنی برای من تبدیل می‌شوند. فضای موراکامی برای من بسیار جذاب است؛ آن فضای رئالیستی که ناگهان با یک شکاف یا ترک مواجه می‌شود و شخصیت را به سمت فضایی سورئال یا انتزاعی می‌برد. این ابهام در آثار او برای من بسیار دوست‌داشتنی است.

    در اقتباس از جهان موراکامی، اولویت شما وفاداری به اتمسفر ذهنی او بود یا خلق خوانشی مستقل برای مخاطب امروز؟

    اولویت من بازتاب آن انرژی درونی است که در همه ما وجود دارد؛ چیزی شبیه به همان فقدان مبهمی که در داستان‌های موراکامی دیده می‌شود. موراکامی هیچ‌وقت شخصیت‌هایش را به یک نتیجه‌گیری قطعی نمی‌رساند. ما حتی در روابط انسانی خودمان هم متوجه می‌شویم که کسی دوست ندارد برایش انتها یا خط پایان ترسیم کنند. این عدم قطعیت برای من بسیار زیباست؛ شاید چون شخصیت خودم هم این‌طور است و دوست ندارم کسی برایم تعیین تکلیف کند.

    اگر بخواهید تجربه تماشای «باران نم‌نم خواهد بارید» را در یک جمله برای مخاطبی که هنوز نمایش را ندیده توصیف کنید، چه می‌گویید؟

    اگر بخواهم همه عناصر نمایش را کنار هم بگذارم و عصاره‌اش را بیرون بکشم، این نمایش در نهایت درباره «تنهایی انسان معاصر» است.

    نمایش شما در مرز باریکی میان زندگی و مرگ حرکت می‌کند؛ این تعلیق را در مقام کارگردان چگونه به زبان صحنه ترجمه کردید؟

    دقیقاً به همین دلیل سراغ المان‌ها و مؤلفه‌های انتزاعی رفتم. وقتی با چنین مضامین عمیقی روبرو هستیم، ناچاریم به سمت فضای سورئال حرکت کنیم تا بتوانیم آن حس شناور بودن را به مخاطب منتقل کنیم؛ هرچند که در پس این فضا، ریشه‌هایی از واقعیت هم وجود دارد.

    در بحث طراحی صحنه و میزانسن، نمایش شما به‌شدت مینیمال است. آیا این حذفِ عناصر بصری، یک رویکرد زیبایی‌شناسانه است یا پاسخی به مقتضیات اجرایی؟

    من به‌شخصه به مینیمالیسم علاقه دارم، اما در عین حال با نقدِ مخاطبی که از تئاتر انتظار فضای عینی‌تری دارد، همدل هستم. واقعیت این است که تماشاگر امروز ما خسته است؛ او از دغدغه‌های سنگین دنیای بیرون می‌آید و شاید در لحظه‌ ورود به سالن، حوصله‌ درگیر شدن با پازل‌های پیچیده و رمزگشایی‌های دشوار فرمی را نداشته باشد. مخاطب امروز می‌گوید من خودم مغز دارم، می‌توانم انتخاب کنم و تشخیص دهم؛ لازم نیست با چیدن دکور شلوغ و اشیاء نمادین، فضا را به من دیکته کنید. با این وجود، مینیمالیسم «باران نم‌نم خواهد بارید» تنها یک انتخاب دکوراتیو نیست؛ ما سعی کردیم هر چیزی که بود و نبودش تفاوتی در ساختار روایی ایجاد نمی‌کند را حذف کنیم تا به کلیت داستان آسیب نرسد. البته محدودیت‌های اجرایی، مثل تداخل زمان اجرا با نمایش دیگری که پیش از ما روی صحنه می‌رود هم در این انتخاب بی‌تأثیر نبود، اما در نهایت، ما به سمت بودن ضروری حرکت کردیم.

    صحنه به عنوان یک هتل، فضایی است که ذهنیت مخاطب از آن پیش‌فرض‌های مشخصی دارد. شما چگونه این فضای آشنا را با ناشناختگی کاراکترها ترکیب کردید؟

    ما نیازی نداشتیم انرژی‌مان را صرف بازسازی فیزیکی یک هتل کنیم؛ چون نام هتل به اندازه‌ کافی در ذهن مخاطب تداعی‌گر اتمسفر مورد نظر ما هست. برای ما، ناشناخته مکان نبود؛ ناشناخته‌ها درونیات آدم‌ها بودند. ما روی فاصله‌هایی متمرکز شدیم که میان شخصیت‌ها وجود دارد؛ فاصله‌هایی که حتی با وجود گفت‌وگو کردن، هیچ‌گاه کم‌رنگ نمی‌شوند.

    هدایت بازیگران در این نمایش با انرژی بیرونی حداقلی همراه است. این بازیگری درونی چه ویژگی‌هایی دارد؟

    در نمایش ما، بازیگری یک فرآیند کشفی است. شخصیت‌ها در دل دیالوگ‌ها، لایه‌های وجودی خود را برای یکدیگر کشف می‌کنند. تقریباً هیچ انرژی بیرونی در بازی‌ها وجود ندارد؛ چون لزومی نداشت. وقتی موتور محرک صحنه، آن انرژی درونی است که از سکوت‌ها و مکث‌ها تغذیه می‌کند، دیگر نیازی به تکیه بر اشیاء یا کنش‌های بیرونی اغراق‌آمیز نیست.

    باران در اینجا تنها شی یا عنصر واقعی ماست که همزمان نقش زمان و حافظه را بازی می‌کند؛ عنصری که فرد را به گذشته می‌برد، گذشته‌ای که با اکنون شخصیت‌ها ترکیب شده و اجازه نمی‌دهد این دو ساحت از هم جدا شوند.

    در آثار موراکامی، ما اغلب با شخصیت‌هایی مواجهیم که گویی در حال جست‌وجوی هویت گم‌شده‌شان هستند. شخصیت‌ها در اجرای شما، بیش از آنکه خود را بیابند، در حافظه و فقدان‌هایشان غرق می‌شوند. آیا این تحلیل را می‌پذیرید؟

    دقیقاً. در دنیای موراکامی، اتفاقات گنده و حادثه‌محور رخ نمی‌دهد. نظم ذهنیِ شخصیت‌ها با یک اتفاق کوچک به هم می‌ریزد؛ یک شی، یک زمان خاص، یا حتی مرگ یک سگ. برای دنیای بیرون، شاید این اتفاقات کوچک به نظر برسند، اما برای آن شخصیت، این نیستی و جای خالی، یک فاجعه‌ بزرگ است. ما در اجرا با استفاده از تکنیک تکرار، این فقدان را عریان کردیم. تکرار، حفره‌هایی را نشان می‌دهد که شخصیت‌ها در آن دست‌وپا می‌زنند.

    پس رنج در نمایش شما، رنجی است که ارزش‌گذاریِ مجدد می‌شود؟

    بله، دقیقاً. ما سعی کردیم رنج را از کلیشه‌های مرسوم خارج کنیم. آنچه برای ناظر بیرونی کوچک است، برای خودِ فرد رنجی بزرگ و عمیق است. نمایش ما می‌خواهد ارزش این رنج شخصی را بازخوانی کند. اینجاست که به مفهوم تنهاییِ وجودی می‌رسیم؛ نه تنهایی اجتماعی. شخصیت‌های من با هم حرف می‌زنند، هم‌فکر می‌شوند، اما در نهایت، آن فاصله و آنتروپی میان دو ذهن هرگز از بین نمی‌رود. این همان تنهایی لاینحلی است که در ادبیات موراکامی با آن مواجهیم.

    فضای آثار موراکامی به‌شدت مبهم و شاعرانه است. چگونه این ابهام را روی صحنه کنترل کردید تا مخاطب به‌جای گیج شدن، با رنج و تنهایی ارتباط برقرار کند و در فضای سورئال غرق نشود؟

    برای رسیدن به این تعادل، دو استراتژی اصلی داشتیم. اول اینکه اشیا صحنه را به حداقل رساندیم؛ یعنی هر عنصری که بار روایی مشخصی نداشت، حذف شد. دوم، رویکرد روایی ما بود. ما تکه‌ای از زندگیِ واقعی را انتخاب کردیم؛ یک زندگی کاملاً رئال. اما موراکامی‌وار، شکافی در آن ایجاد کردیم. ما با وارد کردن مولفه‌های انتزاعی در این پیکره رئال، آن فضای معلق را ساختیم. در واقع، ابهام نمایش از دل همین شکاف سورئال در یک بستر واقعی بیرون می‌آید. ما نمی‌خواستیم شاعرانگی بیش‌از‌حد، مانع درک رنج انسانی شود.

    شما در اجرای این اثر، از اتمسفر سورئال استفاده کرده‌اید، اما به نظر می‌رسد تعمداً نخواسته‌اید نمایش به سمت ابهام افراطی برود. این پرهیز آگاهانه بود؟

    ما سعی کردیم نمایش را بیش از اندازه به سمت سورئال نبریم و خیلی روی آن تاکید نکنیم. به نظرم این قصه می‌تواند همچنان در همان روال زندگی واقعی هم اتفاق بیفتد. در واقع، آنچه برای من مهم بود، نه ساختن جهانی کاملاً دور از واقعیت، بلکه لمس کردن همان فقدان‌ها و خلأهایی بود که در زندگی واقعی همه آدم‌ها وجود دارد. فکر می‌کنم هر انسانی در زندگی‌اش با نوعی فقدان زیسته؛ چیزی که شاید دیگران نتوانند آن را به‌طور کامل درک کنند. همین تجربه است که آدم را وارد یک تنهایی عمیق می‌کند.

    پس می‌توان گفت نمایش، بیش از آنکه درباره یک حادثه بزرگ باشد، درباره تجربه‌ای مشترک و درونی است؟

    دقیقاً. این داستان درباره یک اتفاق بزرگ و استثنایی نیست. ما با چیزی مواجهیم که در وجود همه انسان‌ها رخ می‌دهد. هر کسی به شکلی با فقدان، با خاطره، با رنجی که سال‌ها با او می‌ماند، زندگی می‌کند. این تجربه، جدا از آدم‌ها نیست؛ بخشی از زیست همه ماست. آدم‌ها شاید نتوانند کاملاً وارد تنهایی یکدیگر شوند، اما هر کدام این منحنیِ فقدان و مواجهه با مرگ یا از دست دادن را درون خودشان کشف می‌کنند و با آن ادامه می‌دهند.

    برخی مخاطبان ممکن است در میزانسن یا فضای صحنه، شباهت‌هایی با آثار دیگر ببینند. خودتان هنگام طراحی صحنه به چنین ارجاع‌هایی فکر می‌کردید؟

    نه، آگاهانه چنین قصدی نداشتم. اما طبیعی است که هر داستان و هر اثر هنری، به‌دلیل تجربه مشترک انسانی، با آثار دیگر نقاط تماس پیدا کند. بالاخره همه ما انسانیم و با وجود تفاوت‌های محیطی و زیستی، چیزهای مشترک زیادی داریم. همین اشتراک‌ها باعث می‌شود گاهی یک صحنه، یک میزانسن یا یک موقعیت، مخاطب را یاد اثر دیگری بیندازد. این را اتفاقاً بد نمی‌دانم؛ به نظرم حتی می‌تواند خوب هم باشد. وقتی صحنه‌ای طراحی می‌شود، ممکن است برای هر مخاطب تداعی متفاوتی ایجاد کند و این بخشی از حیات اثر است.

    یعنی از نظر شما این تداعی‌ها لزوماً نقطه ضعف نیستند؟

    نه، اصلاً. نمی‌توانم آن را نفی کنم. اگر مخاطب در مواجهه با یک تصویر یا یک فضا، به یاد چیزی دیگر بیفتد، این لزوماً اتفاق بدی نیست. مهم این است که آن فضا در من کارگردان، از یک احساس و جهان شخصی آمده باشد. بعد از آن، طبیعی است که هر کسی از منظر خودش خوانش و تداعی خودش را داشته باشد.

  • آغاز اجرای نمایش «میان دو نفس» با بازی روجا رمضانی و خسرو پسیانی

    آغاز اجرای نمایش «میان دو نفس» با بازی روجا رمضانی و خسرو پسیانی

    به گزارش تئاترآنلاین، نمایش «میان دو نفس» با ترجمه و کارگردانی روجا رمضانی، تهیه‌کنندگی بهنام ابوالقاسم و با بازی روجا رمضانی و خسرو پسیانی، از ۲۴ تیرماه ۱۴۰۵ در سالن شماره چهار مجموعه تئاتر لبخند روی صحنه رفته است.

    فاطمه نقوی، ستاره پسیانی، رویا جاویدنیا، پاشا رستمی و جمعی دیگر از هنرمندان تاکنون به تماشای این نمایش نشسته‌اند.

    در این پروژه نمایشی، رها جهانشاهی به عنوان مجری طرح و مدیر تولید حضور دارد.

    «میان دو نفس» نوشته دانکن مک‌میلان، نویسنده سرشناس بریتانیایی، است و تازه‌ترین تجربه کارگردانی روجا رمضانی پس از بازگشت به ایران محسوب می‌شود.

    این نمایش روایت‌گر گفت‌وگویی بی‌وقفه و پرتنش میان زن و مردی جوان است که در میانه صف یک فروشگاه، ناگهان تصمیم به بچه‌دار شدن می‌گیرند؛ تصمیمی که آن‌ها را وارد سفری عاطفی، پیچیده و پرفرازونشیب می‌کند.

    مک‌میلان در این اثر با زبانی پویا، گزنده و طبیعی، اضطراب‌ها و دغدغه‌های انسان معاصر را به تصویر می‌کشد.

    عوامل این نمایش عبارت‌اند از: مشاور لباس: ندا نصر، طراح گرافیک: فریده براتی، طراح نور: نازنین یارویسی، عکاسان: مهرداد متجلی و هومن صداقی، برنامه‌ریز و دستیار کارگردان: نگین شکیبا، مدیر صحنه: والارضا سالاریان، دستیار تهیه: آیدا شکرانه، دستیار نور: علیرضا زمانی، مدیر تبلیغات و روابط عمومی: نوید آغاز، مشاور رسانه‌ای: علی کیهانی (راوی‌مدیا) و با تشکر از آرمین خیردان (بارکد).

    علاقه‌مندان برای تهیه بلیت نمایش «میان دو نفس» می‌توانند به سایت تیوال مراجعه کنند.