دسته: نگاه

  • نگاهی به نمایش همایون غنی‌زاده؛  «ددالوس و ایکاروس»

    نگاهی به نمایش همایون غنی‌زاده؛ «ددالوس و ایکاروس»

    تئاتر آنلاین: اجرای تازه‌ی نمایش «ددالوس و ایکاروس» به نویسندگی و کارگردانی همایون غنی‌زاده پس از حدود یک دهه دوری این هنرمند از صحنه، به همین دلیل با انتظاری بالا از سوی مخاطبان و منتقدان همراه است. آنچه در پردیس باغ کتاب اجرا می‌شود، نه تولیدی جدید بلکه بازاجرا یا بازسازی اثری است که نخستین بار در میانه‌های دهه هشتاد (۱۳۸۵) در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر، و سپس در اوایل دهه نود در تالار حافظ روی صحنه رفته بود؛ با این تفاوت اساسی که این‌بار، با گروهی از هنرجویان و نه بازیگران حرفه‌ای، شاهد آن هستیم.

    در هسته‌ نمایشی، روایتی هجوآمیز از یکی از کهن‌ترین و پرارجاع‌ترین اسطوره‌های یونانی قرار دارد: داستان ددالوس، صنعت‌گر، معمار و مخترعی نابغه که در خدمت پادشاه کرت، مینوس، قرار می‌گیرد و برای او هزارتویی (لابیرنت) می‌سازد تا هیولای می‌نوتور را در آن زندانی کند. اما پس از آنکه ددالوس با نوعی خیانت به پادشاه متهم می‌شود، همراه با پسرش ایکاروس در همان هزارتو زندانی می‌شود. در روایت کلاسیک، او برای رهایی خود و فرزندش، بال‌هایی از پر پرندگان و موم می‌سازد و به پرواز درمی‌آیند. اما ایکاروس، سرمست از پرواز، هشدار پدر را نادیده می‌گیرد، بیش از اندازه اوج می‌گیرد، و در گرمای خورشید، موم بال‌هایش ذوب شده، به دریا سقوط می‌کند و جان می‌سپارد. این اسطوره، در طول تاریخ، به نمادی چندوجهی از مرز دانش، خطر آرزو، پیوند پدر و فرزند، و سرنوشت محتوم انسانی بدل شده و بارها در هنر، ادبیات، روانکاوی و تئاتر مورد اقتباس و تفسیر قرار گرفته است.

    همایون غنی‌زاده، در نمایش خود، این اسطوره را از چهره‌ جدی، تراژیک و اخلاق‌مدارانه‌اش جدا می‌کند و آن را در فضایی هجوآلود و با گرایش به طنز ابزورد بازآفرینی می‌نماید. او با فاصله‌گیری آگاهانه از لحن حماسی روایت، شخصیت‌های مرکزی داستان را از حالت اسطوره‌ای‌شان فرو می‌کاهد و آن‌ها را به تیپ‌هایی نمایشی و کمابیش کاریکاتوری تبدیل می‌کند که میان بلاهت و سرگشتگی در نوسان‌اند. ددالوس در اینجا دیگر آن نابغه‌ شکست‌خورده‌ تراژدی نیست، بلکه مخترعی مضحک و گاه بی‌کارکرد است که در تکرار بی‌پایان فرمول‌های شکست‌خورده‌اش اسیر شده و ایکاروس نیز به‌جای شورمندی شاعرانه، نوجوانی خودمحور و پرتوقع است که بیشتر قربانی ندانم‌کاری خود و فضای اطرافش می‌شود تا تقصیر شخصی.

    غنی‌زاده با استفاده از زبان نمایشی خاص خود -که ترکیبی است از دیالوگ‌های بریده‌بریده، موقعیت‌های غیرمنطقی، و فضاسازی‌های بصری فراواقع‌گرا- کوشیده است تا اسطوره را از قید خوانش‌های سنتی و اخلاقی‌اش برهاند و آن را در متن بحران‌های انسانی معاصر جای دهد. در این بازآفرینی، عناصر تکنیکی مانند دکورهای مکانیکی، طراحی لباس و حرکت‌های فرم‌مند بازیگران، نه‌تنها کارکرد زیبایی‌شناختی دارند، بلکه در القای جنبه‌ هجوآمیز روایت نیز مؤثرند. این طنز، با گرایش‌هایی به فضای ابزورد، بیشتر از آنکه بخواهد بخنداند، قرار است تماشاگر را دچار تردید، بی‌ثباتی معنایی و احساس پوچی کند؛ یعنی همان چیزی که تئاتر ابزورد در بنیاد خود پی می‌گیرد.

    با این حال، آن‌گونه که در نخستین اجرای نمایش (۱۳۸۵) در تئاتر شهر محقق شده بود، این بازآفرینی نه‌تنها نوآورانه که درخشان بود؛ زیرا توانسته بود از اسطوره فاصله بگیرد بی‌آنکه به ورطه‌ی سطحی‌سازی یا فقدان عمق بیفتد. آن زمان، فاصله‌گذاری غنی‌زاده با اسطوره، حرکتی خلاقانه در جهت نقد زبان قدرت و ساختارهای روایت اسطوره‌ای تلقی می‌شد. اما اکنون، در اجرای مجدد با گذشت نزدیک به دو دهه، این بازسازی دیگر نه تازه است، نه جسور، و نه به همان میزان اثرگذار. زبان هجو، که در اجرای اول واجد نیروی انتقادی بود، در بازاجرای فعلی به قالبی تکرارشونده و گاه خنثی بدل شده است؛ گویی موتور طنازی از نفس افتاده و سایه‌ طنز بر متن، سبک و فرم اجرا افتاده است بی‌آنکه شوقی برای واکاوی دوباره در آن باشد.

    نمایش «ددالوس و ایکاروس» در اجرای نخست خود در تئاتر شهر، اجرایی خیره‌کننده و درخشان بود. نه فقط به دلیل نمایشنامه‌ای حساب‌شده و جذاب، بلکه بیش از آن به خاطر طراحی صحنه و ساخت دستگاه پرنده‌ای که در زمان خود (۱۳۸۵) نوآورانه و نفس‌گیر بود. این اجرا در حافظه‌ جمعی بسیاری از تماشاگران و منتقدان تئاتر حک شده است و توانسته بود تصویری ماندگار از توانایی‌های اجرایی و زیبایی‌شناختی غنی‌زاده ارائه دهد.

    بازاجرای نمایش در تالار حافظ در سال‌های بعد، گرچه همچنان از نظر بصری و مفهومی جذاب بود، اما دیگر آن عنصر شگفتی و بکر بودن را نداشت. و حال، در سومین دور از اجرای این اثر، که با فاصله‌ای نزدیک به نه سال و با گروهی از هنرجویان انجام می‌شود، حتی آن سطح از هیجان هم از دست رفته است.

    پرسش کلیدی در بازاجرای آثار نمایشی، همواره این است که آیا اثر برای اجرای مجدد حرف تازه‌ای دارد یا نه؟ آیا هنرمند صرفاً به دنبال نوستالژی‌سازی یا بهره‌برداری از موفقیت‌های گذشته است، یا آنکه تلاش کرده با جهان امروز، مخاطب امروز، و ضرورت‌های امروز گفت‌وگو کند؟

    نقد اصلی به اجرای اخیر ددالوس و ایکاروس دقیقاً از همین زاویه وارد می‌شود. غنی‌زاده، پس از سال‌ها دوری از صحنه، بازمی‌گردد تا نمایشی را که زمانی موفقیت زیادی کسب کرده بود، بازسازی کند. اما در این بازسازی نه نشانی از بازخوانی انتقادی اثر دیده می‌شود و نه اثری از نوسازی فرمی یا محتوایی. در جهانی که تغییرات اجتماعی، رسانه‌ای، و هنری با سرعتی سرسام‌آور در حال وقوع است، تکرار بی‌واسطه‌ی چیزی که در گذشته نوآورانه بود، دیگر واجد همان کیفیت و معنا نیست. مفهوم نوسازی در هنر، تنها به‌روز کردن تکنولوژی یا دکور نیست؛ بلکه شامل نگاهی دوباره و ژرف‌تر به اثر از منظر اکنون است. این نکته‌ای‌ست که در اجرای جدید غنی‌زاده مغفول مانده است.

    یکی از ویژگی‌های مهم این اجرا، بهره‌گیری از گروهی از هنرجویان تازه‌کار است. این تصمیم، در مقام یک تجربه‌ آموزشی یا تمرینی قابل درک است، اما از نظر کیفیت نهایی اجرا، چالش‌برانگیز است. در اجرای مورد بحث، بازیگران جوان از نظر توانایی بدنی و حرکت، آمادگی مناسبی دارند و صحنه‌یاران نیز با دقت و نظم قابل تحسینی عمل می‌کنند. این هماهنگی بدنی، نقطه‌ قوت اجرایی است که در آن، کنش فیزیکی و جابه‌جایی‌های صحنه‌ای بخش مهمی از درام را شکل می‌دهد.

    با این حال، بازی‌ها عموماً از ضعف اعتماد به نفس، کم‌تجربگی و عدم عمق درک نقش‌ها رنج می‌برند. بازیگرانی که هنوز در مرحله آزمون و خطا هستند، نمی‌توانند بار اجرایی نمایشی را بر دوش بکشند که پیش‌تر با حضور بازیگرانی چون حمیدرضا نعیمی و جواد نمکی، اقتدار و انسجامی خاص داشت. تئاتر هنرجویی نیازمند بستر آموزشی متفاوتی است، و آوردن آن به صحنه‌ی عمومی، بدون پشتیبانی کافی، نتیجه‌ای متوسط در پی خواهد داشت.

    همایون غنی‌زاده، در سال‌های گذشته در فضای فرهنگی و هنری ایران جایگاهی خاص یافته است. غیبت نه‌ساله‌ی او از صحنه، انتظارها را از بازگشتش دوچندان کرده بود. به‌ویژه با تأسیس کارگاهی آموزشی که حواشی فراوانی را نیز به دنبال داشت، بسیاری از چشم‌ها به نخستین نتیجه‌ کار این کارگاه دوخته شده بود. اما آنچه در اجرا دیده می‌شود، نه خروجی چشمگیر یک فضای آموزشی تازه، و نه حاصل بازگشت یک کارگردان نوگرا، بلکه تکرار کمرنگ‌شده‌ شکوه پیشین است؛ بدون نفس تازه، بدون تأویل تازه، و بی‌آنکه بخواهد خود را در معرض تحولی هنری قرار دهد.

    تئاتر، به‌مثابه هنری زنده، همواره در گفت‌وگو با زمان حال شکل می‌گیرد. هیچ اجرایی در مواجهه با یک متن کلاسیک نمی‌تواند از شرایط تاریخی، اجتماعی و فرهنگی‌ای که در آن روی صحنه می‌رود، جدا شود. بنابراین بازاجرای یک اثر نمایشی، هرگز بازتکرار صرفِ یک لحظه‌ موفق گذشته نیست، بلکه باید به‌مثابه بازاندیشی‌ای انتقادی در باره آن لحظه تلقی شود.

    در این معنا، بازاجرا فرصتی برای مکاشفه‌ای دوباره در معنا و فرم است؛ لحظه‌ای برای بازنگری در شیوه‌ اندیشیدن به اثر، به تماشاگر، به جهان. بازاجرا باید امکان گشودن لایه‌های جدیدی از اثر را فراهم کند، و نه صرفاً احضار خاطره‌ موفقیتی که زمانی به‌دست آمده بود. هنرمند، به‌ویژه زمانی که در موقعیت تثبیت‌شده‌ای قرار دارد، مسئولیت سنگینی در قبال این بازخوانی دارد. او باید به ما بگوید که چرا امروز، در این لحظه خاص، بازگشت به آن متن یا آن اجرا ضرورت دارد، و این ضرورت را در سطح اجرا و تأویل نیز متحقق سازد.

    در فقدان این مواجهه‌ مجدد و انتقادی با اثر، بازاجرا به عملی نوستالژیک، مصرفی و حتی محافظه‌کارانه بدل می‌شود؛ به‌ویژه زمانی که متن و فرم و اجرا، همگی در مدار تکرار حرکت می‌کنند و نه در افق خلاقیت.

    اگر قرار باشد «ددالوس و ایکاروس» دوباره و دوباره روی صحنه رود، باید این بازگشت‌ها هر بار با مواجهه‌ای تازه با مضمون، فرم و جهان بیرونی همراه باشد. امروزه مخاطبان-به‌ویژه نسل جوانی که اولین اجرای نمایش را ندیده‌اند- تنها به چشمگیر بودن دستگاه پرنده یا طراحی صحنه راضی نمی‌شوند. آن‌ها در پی روایتی‌اند که با تجربه زیسته‌، با دغدغه‌های انسان معاصر و با پرسش‌های بنیادین زمانه‌شان مرتبط باشد.

    از این‌رو، هرگونه بازاجرای اثر، به‌ویژه در غیاب بازیگران حرفه‌ای، باید با حمایت کامل کارگردان در سطح دراماتورژی، تمرین و کارگردانی دقیق‌تر همراه باشد. حضور بازیگران کم‌تجربه، اگر به‌درستی هدایت نشود، نه‌تنها کیفیت اثر را کاهش می‌دهد، بلکه یادمان گذشته را نیز مخدوش می‌سازد.

    در سنت تئاتر مدرن و معاصر، بازاجرای یک اثر امری صرفاً تکنیکی یا نوستالژیک تلقی نمی‌شود، بلکه فرآیندی انتقادی و خلاقانه است که مستلزم بازنگری در فرم، درام، محتوا و نسبت اثر با زمانه‌ی جدید است. بازاجرا زمانی معنا و مشروعیت می‌یابد که با بازآفرینی همراه باشد؛ یعنی هنرمند با اثر پیشین خود وارد گفت‌وگویی تازه شود، مفاهیم آن را از نو بکاود، و نسبتش را با شرایط فرهنگی، اجتماعی و زیبایی‌شناختی امروز بازتعریف کند. در غیر این صورت، اثر در مدار تکرار باقی می‌ماند و از نیروی تأثیرگذاری خود کاسته می‌شود.
    بنابراین، بازآفرینی در تئاتر، نه یک پیشنهاد، بلکه یک الزام است. تماشاگر امروز، که با انبوهی از تجربه‌های بصری، رسانه‌ای و ذهنی مواجه است، دیگر با بازنمایی صرفِ چیزی که پیش‌تر دیده و شنیده شده، برانگیخته نمی‌شود. او به اثر تازه‌ای نیاز دارد -اگر بر پایه‌ی متنی آشنا شکل گرفته باشد- که بتواند با زندگی و افق فکری‌اش ارتباطی نو برقرار کند. جهان امروز جهانی است دگرگون، پرشتاب و پیچیده؛ و در چنین جهانی، اثر نمایشی نیز باید دست‌کم به اندازه‌ این پیچیدگی، در خود و پیرامونش بازنگری کرده باشد.

    از این‌رو، بازاجرایی که فاقد نگاه انتقادی و خلاقانه باشد، نه‌تنها از اثر اولیه محافظت نمی‌کند، بلکه حتی خاطره‌ آن را تضعیف می‌سازد. بازآفرینی، در تئاتر، عین وفاداری است اما وفاداری‌ای که از جنس تکرار نیست، بلکه از جنس زایش مجدد است. هر اثر نمایشی، اگر بخواهد حیات خود را تداوم بخشد، باید بتواند خود را از نو بیافریند. این اصل، یکی از بنیادهای تفکر تئاتری در عصر ماست؛ و بی‌اعتنایی به آن، به‌معنای دور شدن از هستی معاصر تئاتر است.

    نویسنده: علی جعفری فوتمی (ایران تئاتر)

    عکس: رضا جاویدی (تیوال)

  • گرامیداشت کمال‌الدین شفیعی در دانشگاه سوره برگزار شد

    گرامیداشت کمال‌الدین شفیعی در دانشگاه سوره برگزار شد

    مراسم گرامیداشت زنده‌یاد کمال‌الدین شفیعی، نویسنده، مترجم و از استادان برجسته تئاتر، با حضور جمعی از هنرمندان سرشناس و فعالان این حوزه در دانشگاه بین‌المللی سوره برگزار شد.

    به گزارش تئاترآنلاین؛ به مناسبت پاسداشت یاد و خاطره زنده‌یاد دکتر کمال‌الدین شفیعی، از نخستین استادان گروه تئاتر دانشگاه بین‌المللی سوره، مراسمی با حضور جمعی از هنرمندان و فعالان عرصه تئاتر در این دانشگاه برگزار شد.

    این مراسم شنبه ۱۰ خردادماه ۱۴۰۴، در سالن کنفرانس دانشگاه بین‌المللی سوره و به همت گروه هنرهای نمایشی دانشکده هنر برگزار شد.

    مدیریت مراسم را ایوب آقاخانی، (بازیگر، نویسنده، کارگردان، مدرس تئاتر و مدیر گروه هنرهای نمایشی دانشگاه سوره) بر عهده داشت.

    در این آیین یادبود، جمعی از چهره‌های شاخص تئاتر کشور از جمله ایرج راد، اصغر همت، هادی مرزبان، شکرخدا گودرزی، محمدحسین ناصربخت، کاظم نظری، هما جدیکار، شهیندخت نجف‌زاده، وحید لک، سیدوحید فخر موسوی، مهران رنجبر، فرزاد معافی، کیارش زندی، کامران موسوی، دکتر اسدیان، علی بهرامی، مجید سهرابی، کامران شریفی، امین موسوی، ایوب آقاخانی و… حضور داشتند.

    در جریان این مراسم، حاضران با بیان سخنانی درباره شخصیت علمی، اخلاقی و هنری دکتر شفیعی، خاطراتی از سال‌های همکاری و شاگردی او را با حاضران در میان گذاشتند و از نقش تأثیرگذار وی در تربیت نسل‌های متعدد دانشجویان تئاتر سخن گفتند. همچنین یاد و نام این هنرمند فقید را با ذکر ویژگی‌های انسانی و حرفه‌ای او گرامی داشتند.

    کمال‌الدین شفیعی، نویسنده، مترجم، کارگردان و از پیشگامان آموزش تئاتر دانشگاهی در ایران بود. وی که متولد ۱۳۱۳ بود، تحصیلات خود را در رشته ادبیات و هنر در کشور آلمان به پایان رساند و پس از بازگشت به ایران، نقش مؤثری در گسترش آموزش، پژوهش و اجرای تئاتر ایفا کرد.

    از جمله فعالیت‌های برجسته او می‌توان به ترجمه آثار نمایشی، تألیف کتاب‌های پژوهشی، راهنمایی پایان‌نامه‌های دانشجویی و اجرای نمایش‌های حرفه‌ای اشاره کرد. وی به‌عنوان منتقد و پژوهشگر نیز تأثیر بسزایی در غنای ادبیات تئاتری کشور داشت.

    شفیعی در سال‌های پایانی عمر خود در آسایشگاهی در استان مازندران اقامت داشت و در همان‌جا در ۴ خردادماه ۱۴۰۴ دار فانی را وداع گفت.

  • «هیدن»؛ تئاتری برای دیدن نادیدنی‌ها

    «هیدن»؛ تئاتری برای دیدن نادیدنی‌ها

    تئاتر آنلاین – سید حبیب قاآنی: «هیدن» که با همکاری نویسندگان ریحانه رضی و کوروش شاهونه شکل گرفته، پیش‌تر در تهران با استقبال چشمگیر مخاطبان و منتقدان روبه‌رو شده و جوایزی چون تندیس بهترین کارگردانی و بهترین بازیگری زن را از آن خود کرده است. این نمایش حالا فرصتی دوباره فراهم کرده تا تماشاگر، تجربه‌ای متفاوت از تئاتر معاصر ایران را از سر بگذراند؛ تجربه‌ای که در آن، “دیدن” تنها به معنای نگاه کردن با چشم نیست.

    روایتی آشنا 

    در قلب داستان «هیدن»، زنی نابینا به نام ژان قرار دارد که به‌دنبال رمزگشایی از تغییر رفتارهای همسرش، میت، است. ژان با وجود نابینایی، از طریق حواس دیگر خود به تغییرات رفتاری همسرش مشکوک می‌شود و تصمیم می‌گیرد به شیوه‌ای پنهانی حقیقت را کشف کند. در این مسیر، هرچند اطرافیانش به ظاهر دلسوزند، اما با ترحم یا از ترس آسیب، مانع درک کامل او از واقعیت می‌شوند.

    در ظاهر، «هیدن» داستانی کلیشه‌ای از خیانت زناشویی است، اما قدرت آن در نوع روایت و زاویه دید نهفته است. نابینایی ژان در این نمایش نه یک ناتوانی، بلکه ابزار کشف و پیروزی اوست. مخاطب به‌جای ترحم، درگیر درک پیچیدگی‌های رابطه‌ای انسانی می‌شود؛ رابطه‌ای که میان نیاز، عشق، ترس و فریب در نوسان است. ژان، زنی پرشور و امیدوار است که برای حفظ زندگی مشترکش تلاش می‌کند، اما این تلاش بیش از آن‌که از عشق باشد، از نیاز به همراهی ناشی می‌شود. در مقابل، میت مردی‌ست که در ظاهر عاشق و مراقب است، اما در درون، با خلأیی عاطفی دست‌وپنجه نرم می‌کند که او را به سوی رابطه‌ای دیگر سوق داده است.

    اوج دراماتیک نمایش، در جریان جشن تولد میت و ورود ناگهانی دوستان ژان، به نقطه‌ انفجار می‌رسد. حقیقت برملا می‌شود و تماشاگر درمی‌یابد که چطور در دل سکوت‌ها، نشانه‌های حقیقت پنهان شده بود. یکی از تأثیرگذارترین لحظات نمایش، صحنه‌ای‌ست که ژان در تاریکی، سینه‌خیز به سمت دارویی می‌رود تا اثبات کند که همچنان بخش ضروری‌ای از زندگی همسرش است.

    جهانی در تردید و تعلیق

    «هیدن» در فضایی پارانوئید شکل می‌گیرد؛ فضایی که در آن، مخاطب دائماً میان شک و یقین در نوسان است. حقیقت از ابتدا پیش چشم ماست، اما با چنان مهارتی روایت می‌شود که نمی‌خواهیم آن را باور کنیم. جمله‌ تبلیغاتی نمایش ــ «انسان‌های بینایی که حقیقت را کتمان می‌کنند، نابینا هستند» ــ به‌درستی جوهره‌ اثر را بیان می‌کند. ما ممکن است ژانی باشیم که نمی‌خواهیم ببینیم یا میتی که وانمود به پاکی می‌کند.

    «هیدن» تئاتری‌ست برای بیدار کردن، نه سرگرم کردن. نه قضاوت می‌کند، نه راه‌حل می‌دهد؛ تنها آینه‌ای‌ست در برابر تماشاگر که در آن، ترحم، نیاز، انکار و خیانت در دل یک خانه‌ سفید و در روایتی هفتاد دقیقه‌ای جان می‌گیرند.

    نمایش‌نامه، حاصل همکاری دو نگاه مکمل است: زنانه و مردانه. این تلفیق در پرداخت شخصیت‌ها، به‌ویژه شخصیت ژان، به‌خوبی مشهود است. در پایان، ژان بدون فریاد، بدون ترک کردن خانه یا گرفتن انتقام بیرونی، تنها با دریغ عشق، قاطعانه‌ترین پاسخ را به خیانت می‌دهد.

    صحنه‌ای سفید برای حقایق تاریک

    طراحی صحنه، با دکوری یک‌دست سفید، نمادی از صلح و پاکی است؛ تضادی چشمگیر با خیانت پنهانی‌ای که در دل خانه در جریان است. وسایل معدود اما دقیق، مانند کارد آشپزخانه، که از بریدن کیک تولد تا نقطه‌ گره‌گشای داستان کاربرد دارد، به‌درستی دراماتیک شده‌اند.

    عدم اجرای این نمایش در سالن بلک‌باکس، یکی از محدودیت‌های جدی شهر مشهد را یادآوری می‌کند. فاصله‌ ایجادشده میان مخاطب و صحنه، قدری از تأثیرگذاری آن می‌کاهد؛ گرچه توان اجرایی گروه، این کاستی را تا حد زیادی جبران کرده است.

    نورپردازی نیز یکی از عناصر کلیدی «هیدن» است. با ظرافت، احساسات متضادی چون ترس، خشم و تنهایی را به مخاطب منتقل می‌کند و امکان هم‌ذات‌پنداری با شخصیت‌ها را افزایش می‌دهد.

    نقطه عطف «هیدن»

    یکی از مهم‌ترین نقاط قوت نمایش، بازی چشمگیر ریحانه رضی در نقش ژان است. او با زبانی بدن کنترل‌شده، نحوه راه‌رفتن و چهره‌ای بدون اغراق، تصویری باورپذیر از زنی نابینا خلق کرده است. بازی او نه‌تنها از منظر فنی، که از نظر عاطفی، ستون اصلی نمایش است.

    موسیقی نیز با وجود برخی نقدها درباره بلندی صدا در ردیف‌های جلو، کاملاً در خدمت فضاسازی اثر است. تمپوی موسیقی، هماهنگ با ضرباهنگ صحنه‌هاست؛ گاه پرتنش و گاه آرامش‌بخش.

  • نقد تئاتر «اینک انسان»: نگاهی چندوجهی به تاریخ، ادبیات و فلسفه

    نقد تئاتر «اینک انسان»: نگاهی چندوجهی به تاریخ، ادبیات و فلسفه

    نمایش «اینک انسان» نوشته حمیدرضا نعیمی، اقتباسی هوشمندانه از تاریخ، ادبیات و فلسفه است که با تلفیق عناصری از رمان‌ها و افکار فلسفی به اجرای نمایشی با مفاهیم عمیق و چندلایه می‌پردازد. این اثر به‌ویژه از رمان مرشد و مارگریتا اثر میخائیل بولگاکف و آثار نیچه به‌ویژه کتاب «اینک انسان» الهام گرفته و در بطن خود داستانی تاریخی و فلسفی را روایت می‌کند که در آن مفاهیم اخلاقی، دینی و اگزیستانسیالیستی با هم درآمیخته‌اند.

    تئاتر اینک انسان

    اقتباس چندوجهی از آثار مهم فلسفی و ادبی

    نعیمی در این نمایش از کتاب «اینک انسان» نیچه که در آن به نقد اخلاق و مسیحیت پرداخته، الهام می‌گیرد. نیچه با استفاده از مفهوم «اینک انسان»، خود را در جایگاه مسیح قرار می‌دهد و به‌شکلی کفرآمیز به بررسی مفهوم حقیقت و اخلاق انسانی می‌پردازد. در همین راستا، در نمایش «اینک انسان»، شخصیت‌های تاریخی نظیر پونتیوس پیلاطس و عیسا در کنار دیگر ارجاعات فلسفی و دینی قرار می‌گیرند و نعیمی این مفاهیم را به‌گونه‌ای دراماتیک به‌تصویر می‌کشد.

    تلفیق تاریخ و فلسفه در نمایش

    در طراحی صحنه و دراماتورژی این اثر، تاریخ به‌گونه‌ای انتقادی و تفسیرگرایانه در کنار فلسفه قرار گرفته است. پیلاطس، که در تاریخ مسیحیت نقش مهمی دارد، در این نمایش به‌عنوان نمادی از انتخاب‌های فردی و اجتماعی مطرح می‌شود. در جایی که او باید میان عیسا و باراباس انتخاب کند، با پرسش‌های اخلاقی پیچیده‌ای مواجه می‌شود که هم‌راستا با دغدغه‌های نیچه درباره اخلاق و انتخاب انسانی است.

    تئاتر اینک انسان

    بینامتنیت و ارجاع به رمان‌های برجسته

    نمایش «اینک انسان» همچنین از رمان مرشد و مارگریتا بولگاکف نیز تأثیر پذیرفته است. در فصل دوم این رمان، بولگاکف به‌خوبی توانسته است مفاهیم تاریخی و فلسفی را در قالب یک داستان جذاب به‌هم پیوند دهد. نعیمی نیز با به‌کارگیری همین شیوه در نمایشنامه «اینک انسان»، این مفاهیم را در دنیای معاصر به‌زبان تئاتر ترجمه می‌کند.

    پیرنگ نمایش: انتخاب‌های تاریخی و انسانی

    در این نمایش، شخصیت‌ها در یک دوراهی اخلاقی قرار دارند، درست مانند پیلاطس در تاریخ که باید میان دو شخصیت عیسا و باراباس انتخاب کند. این انتخاب‌ها و قضاوت‌ها در طول تاریخ درونی شده‌اند و اکنون در دنیای معاصر به‌عنوان یک پرسش اساسی مطرح می‌شوند: چگونه انسان‌ها در برابر حقایق بزرگ انسانی و فلسفی قرار می‌گیرند؟

    تئاتر اینک انسان

    درخشش در طراحی صحنه و اجرا

    طراحی صحنه نمایش «اینک انسان» به‌شدت کمینه‌گرا است و در آن عیسا به‌عنوان حقیقت ثابت و غیرقابل تغییر در کانون توجه قرار دارد. دیگر شخصیت‌ها همچون سیلان در حرکات صحنه آمده و رفته و به‌نوعی در تعامل با حقیقت ثابت عیسا به‌نمایش درمی‌آیند. این طراحی نشان‌دهنده هم‌زیستی مفاهیم تاریخ، فلسفه و حقیقت در یک زمان معاصر است.

    تئاتر اینک انسان

    جمع‌بندی:

    نمایش «اینک انسان» یک تئاتر عمیق و چندوجهی است که در آن تاریخ، ادبیات و فلسفه به‌طور شگفت‌انگیزی در هم آمیخته و به زبان تئاتر ترجمه شده است. حمیدرضا نعیمی با بهره‌گیری از مفاهیم نیچه و بولگاکف، همچنین با ارجاع به وقایع تاریخی همچون تصلیب عیسا، سوالات فلسفی عمیقی را مطرح کرده که تا به امروز بر انسان معاصر تأثیرگذار بوده است. در مجموع، این اثر یک تجربه تئاتری جذاب و تفکرانگیز است که به بررسی ابعاد انسانی، اخلاقی و فلسفی در قالب یک نمایش‌نامه متفکرانه می‌پردازد.

  • هیدن؛ رویارویی باچند تکه ظرف شکسته روی زمین

    هیدن؛ رویارویی باچند تکه ظرف شکسته روی زمین

    مونا نصرتی حسینی – نمایش هیدن به نویسندگی ریحانه رضی وکوروش شاهونه و کارگردانی کوروش شاهونه درتماشاخانه هامون

    نمایشنامه هیدن به سبب دیالوگ‌های موجز، چرخش‌های پر‌هیجان داستانی، انتخاب موضوعی پرکاربرد و عام و مفاهیمِ عمیقِ جای‌گذاری شده در اثر، پرکشش و همراه‌کننده است. هیدن دارای متن گیرایی است اگر ضعف‌‌‌‌‌های کوچک در برخی انگیزه‌های کاراکترها نادیده گرفته شود، ضعف‌هایی چون: ناتوان جلوه دادن زنی که سال‌ها نابینا است درانجام امور اولیه و روزمره! (رویارویی باچند تکه ظرف شکسته روی زمین)، قانع شدنَ بی‌منطق مامور اورژانس برای کمک به زن و مواردی ازاین دست. از طرفی نمایاندن زن و مرد عاجزی که به یکدیگر معترض اند و محتاج، از تناقض‌های زیبای این نمایشنامه است که البته جلوه کردن بخش زیادی ازاین زیبایی مرهون بازی دو هنرمند جوان نیز است.

    بدن‌ها و بیان‌های آماده گروه بازیگران که دریک ارتباط موثر بایکدیگر پیش می‌روند و شناخت آنها از نقش خود، بازیگران این نمایش را بر قله کارنامه کاری خود قرار داده است. توانایی دربه خدمت گرفتن دست‌ها درلحظات اضطراب و خشم و استیصال،توسط ژانِ نابینا نشانگر تجربه وی دربازیگری است. میت به دلیل به کارگیری اجزا بدن خود در بیرونی کردن افکار و محتویات ذهن پریشان و مضطربش، به همراه کش و قوس های جهت‌دار و گاه بامزه کاملا موفق عمل کرده است.کاراکترهای اصلی درمواقعی، تنها با اجزاء صورت گفتنی ها را برای تماشاگررمزگذاری می کنند،ازجنس رمز گذاری که در طراحی صحنه این اثر نیز دیده می‌شود.

    طراحی صحنه به دلیل نمایش دادن مکان‌های تاثیرگذار دراین نمایشنامه به شکلی نو ، هوشمند است و کاربردی. ایده جای‌گذاری مانیتورها دردو سوی صحنه گواهی است بر مطلب فوق. صحنه موجز است و پرحرف وسفیدی وسیع غالب بر فضا که به فضای ذهنی زن پهلو می‌زند ولکه‌های سیاهی که با کمک لباس‌ها دراین سفیدی می‌افتد وترددهای خط کشی شده زن ومرد، صفحه شطرنجی را القا می‌کند که مهره‌ها درحال پیاده کردن تاکتیک‌های خود روی آن هستند. بله اینجا زمین بازیِ زن است هرچند که بازنده شود. ایده خیالی بودن وسایل صحنه با فضای اثر متناسب است اما باید از ضعفِ شدید بازیگران درگرفتن و گذاشتن و برداشتن این اشیا خیالی چشم پوشی کرد تا بتوان نمره A را به طراحی صحنه این اثر داد.طراح صحنه ای که نمی توان همکاری موفق اش با طراح نور و موسیقی را نادیده گرفت.

    نور و موسیقی، درتاثیرگذاری لحظات تعلیق ازطریق ایجاد تفکر وواکاوی درکاراکترها، به نفع تماشاگر، حرکت موثری پیموده اند. موسیقیِ ورود به سالن نمایش، موسیقی شلوغ ودیوانه ای است که از یک اجرای دیوانه خبر می‌دهد توسط خواننده ای که از قضا لقب دیوانه را به او داده اند .

    با شروع اتفاقات اصلی ضربات هماهنگ نور و موسیقی وارد عمل می‌شوند تا التهاب حاکم برفضا را به مخاطب منتقل کنند و یا به هنگام هجوم افکارِ آزاردهنده به ذهن کاراکترها، این موسیقی کِش‌دار درکنار نور ضعیف است که فضاسازی را تکمیل می کند، اگرچه پیشنهاد پایین آوردن صدای موسیقی دربرخی لحظات اجرا برای کمتر آزار دیدن گوش مخاطب نیز، پیشنهاد اشتباهی نیست.

    مجموعا،کارگردانِ نمایش هیدن به استناد به مطالبی که ذکر شد، گرداننده خوبی است. کوروش شاهونه نشان داد که می تواند در صحنه نمایش خلق‌کننده باشد و نه دنباله رو و هنوز هم می‌توان به تئاتر درایران اندک امیدی داشت و هنوز هم می‌توان دیدن یک نمایش را به دیگری توصیه کرد.

  • برترین‌های تئاتر 1402 ایران

    برترین‌های تئاتر 1402 ایران

    به گزارش رسانه خبری تئاترآنلاین، بررسی کمّی و آماری در مبحث پژوهش همواره مورد تاکید صاحبان اندیشه و سیاست‌گذران عرصه‌های مختلف بوده است. این مهم، می‌تواند، بستری را فراهم کند تا پژوهشگران بتوانند به تحلیل درستی از پدیده‌های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و حتی سیاسی دست پیدا کرده و در جهت حرکت به سمت توسعه پایدار برنامه‌ریزی‌ کنند.

    باتوجه به کارکرد رسانه‌ و نقش آن در تمام زمینه‌های توسعه‌ای و به‌ویژه فرهنگ و هنر، تئاترآنلاین، همواره تلاش کرده است، رسالت رسانه‌ای خود را جامۀ عمل پوشانده و نقشی تسهیلگر در این مقوله داشته باشد. این گزارش نیز با تاکید بر همین هدف تهیه شده و علاوه بر مرور این آثار، به برخی نکات آماری که می‌تواند زمینه‌ساز تحلیل کیفی تولید و ارائۀ آثار تئاتریِ دیگر شود، اشاره کرده است.

    در این گزارش نمایش های برتر اجرا شده در سال 1402 در عناوینی مشخص بر اساس آمار درج شده در سایت‌های فروش و پایگاه‌های خبری معرفی شده‌اند که به شرح زیر می‌باشد:

    پرفروش‌ترین نمایش ایران 1402

    نمایش «بک تو بلک»با فروش بیش از 8 میلیارد تومان عنوان پرفروش‌ترین نمایش ایران در سال 1402 را به خود اختصاص داد. بک تو بلک به نویسندگی و کارگردانی سجاد افشاریان و با بازی خود او، مهدی زندیه و نیکو بستانی به جز تهران، در مشهد نیز با روزی دو سانس اجرا به فروش ۸ میلیارد و ۶۵۴ میلیون تومان رسید.

    سجاد افشاریان بک تو بلک

    این نمایش فروردین ۱۴۰۳ در تهران بار دیگر اجرا می‌شود و از اواخر اردیبهشت نیز تور اجراهای خود را از آلمان آغاز خواهد کرد.

    پرفروش‌ترین در تهران 1402

    نمایش «تهران پاریس تهران» با فروش بیش از ۷ میلیارد تومان پرفروش‌ترین تئاتر تهران در سال ۱۴۰۲ شد.
    این نمایش به کارگردانی سعید دشتی و تهیه کنندگی سید سام بهشتی از آبان تا اسفند سال جاری در تماشاخانه ملک به روی صحنه رفته است. در نمایش «تهران پاریس تهران» سینا ساعی، آیدا ماهیانی و فرزین محدث ایفای نقش کرده‌اند.

    تئاتر تهران پاریس تهران

    در خلاصه داستان این نمایش آمده است: سارا دختری جوان، پس از مرگ پدرش برای انتقام از عوامل قتل او، نقشه‌اش را شروع کرده و به پاریس رفته و پس از بازگشت به ایران وارد قصه‌ای پیچیده می‌شود.
    «تهران پاریس تهران» با فروش ۷،۰۳۶،۸۳۱،۵۰۰ تومان در یک بازه زمانی و بدون بازتولید پر فروش ترین نمایش سال ۱۴۰۲ در تهران شد.

    پرجایزه‌ترین تئاتر 1402

    با توجه به جشنواره‌های معتبر داخلی از جمله تئاتر فجر و همچنین دومین جشنواره تئاتر و موسیقی حافظ می‌توان این عنوان را در سال 1402 به نمایش «هیدن» به کارگردانی کوروش شاهونه داد.

    نمایش هیدن موفق به دریافت دو تندیس جشنواره تئاتر فجر در بخش‌های کارگردانی توسط کوروش شاهونه و بازیگری زن توسط ریحانه رضی شد. همچنین این زوج هنرمند در دومین جشن تئاتر و موسیقی علی معلم(جشن حافظ) نیز موفق به دریافت تندیس حافظ برای بهترین کارگردانی و تندیس ویژه هیئت داوران برای نقش ویژه زن نابینا شد.

    ریحانه رضی

    حمید رحیمی، ریحانه رضی، عطا عمرانی، آیت بی‌غم، آناهید ادبی، فرناز حسینمردی بازیگران نمایش «هیدن» هستند.
    در توضیح این اثر آمده است: «انسان‌های بینایی که حقیقت را کتمان می‌کنند، نابینا هستند»!

    پرامتیازترین نمایش‌های 1402

    بر اساس امتیازدهی کاربران سایت تیوال و امتیازی که از عدد 5 به نمایش‌ها اختصاص داده میشود، در سال 1402 می‌توان به سه نمایش با امتیاز 4/6 از 5 اشاره کرد:

    1.نمایش کمدی «فین جین» به نویسندگی ابوالفضل حاجی علی‌خانی، کارگردانی محمود موسوی و تهیه‌کنندگی محمود مداحی که یکی از نمایش‌های کمدی بهمن و اسفند ۱۴۰۲ بوده است و تا پایان فروردین ۱۴۰۳ به اجرایش ادامه خواهد داد. سیدجواد یحیوی، حسین شفیعی، مسعود بهارلو، محمدهادی عطایی، الهه پورجمشید، محسن زرآبادی‌پور، حسین میرزائیان، حامد لطفی و علیرضا ذوالفقاری بازیگرانی هستند که به ترتیب ورود به صحنه در این نمایش به ایفای نقش می‌پردازند.

    در خلاصه داستان نمایش «فین جین» آمده است: «اجرای نمایش زندگی امیرکبیر با لحنی کمدی به روایت جنی به نام جین که آرزوی جنیان حمام فین است.»

    2.نمایش «دُشمنِ خدا» به نویسندگی عمادالدین رجبلو و کارگردانی مجید ‌عراقی نیز با امتیاز بالای 4.6 از نگاه کاربران تیوال نیز عنوان پرامتیازترین را کسب میکند. این نمایش که دور اول اجرای خود را در عمارت نوفل‌لوشاتو با استقبال و حضور علاقه‌مندان گذرانده بود، از ۲۸ آذر در سالن قشقایی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه رفت. و در سال آینده نیز برای بار سوم در یکی از تماشاخانه‌های تهران اجرای خود را تمدید می‌کند.

    علی ‌غریب، مجید ‌عراقی، سیده‌اسوه صادقی، امیرمحمد درویش و حامد ‌فعال در این اثر نمایشی ایفای نقش می‌کنند. همچنین نفس جافری و ضحا رجایی‌فر بازیگران ۸ ساله این نمایش هستند، که توجه منتقدان، هنرمندان و مخاطبان را به بازی خود جلب کرده‌اند.

    3. نمایش عروسکی «مَثلث» نیز با امتیاز 4/6 در گروه پرامتیازترین‌ها قرار میگیرد. «مَثلِث» نوشته مشترک قیس یساقی، محمدجواد مهدیان و فواد زیدانلویی با کارگرانی قیس یساقی با مدت‌زمان ۴۰ دقیقه است که در سالن قشقایی تئاتر شهر در دو سانس به روی صحنه رفت. شخصیت‌های «مَثلِث» از دل نمایشنامه‌های هملت و مکبث خلق شده و همین امر موجب جذب مخاطبین به نسبت سختگیر گردیده است. این نمایش عروسکس در جشنواره های داخلی و خارجی نیز به شدت مورد اسقبال قرار گرفته است.

    پراجرا ترین نمایش 1402

    این عنوان نیز به نمایش «هیدن» که از نمایش‌های پرمخاطب و پر فروش تئاتر ایران در سال ۱۴۰۲ بود تعلق میگیرد.

    نمایش هیدن در سالن تئاتر هامون

    این نمایش در مجموع با اجرا در سالن قشقایی تئاتر شهر و همچنین سالن تئاتر هامون که به دلیل اسقبال مخاطبین در دو سانس به روی صحنه رفت بیش از 230 اجرا را پشت سر گذاشته است. گفتنی است نمایش هیدن در آغاز سال ۱۴۰۳ دوباره روی صحنه خواهد آمد.

    پربازیگرترین نمایش 1402

    نمایش «انسان/اسب، پنجاه/پنجاه» به کارگردانی مرتضی اسماعیل‌کاشی که در تالار اصلی مولوی و پردیس تئاتر شهرزاد به روی صحنه رفت با 37 بازیگر عنوان پربازیگرترین و البته یکی از موفق‌ترین نمایش‌های کارگاهی 1402 را به خود اختصاص می‌دهد.

    در خلاصه داستان این نمایش به نویسندگی مشترک هاله مشتاقی نیا و مرتضی اسماعیل کاشی آمده است: «درهای ساختمان موزه ای که سال ها پیش، اردوگاه مرگ بوده به روی زن و مردِ بازیگری باز می شود. این دو تنها بازماندگانِ آن قربانگاه هستند که از آن جا فرار کرده بودند، ارواحِ کشته‌شدگان که بازیگرانی بودند با فعالیت‌های ضدفاشیستی، فراخوانده می‌شوند و در جهانی وهم‌آلود نمایشی که مجبور بودند زیرِ شکنجه بازی کنند تا زنده بمانند، دوباره جان می‌گیرد.»

    طولانی‌ترین نمایش‌های 1402

    عنوان طولانی‌ترین نمایش 1402 به دو اثر با سبک‌هایی کاملا متفاوت تعلق میگیرد. یکی نمایش «فردریک» نوشته اریک امانوئل اشمیت، که توسط گروه تئاتر «شایا» به سرپرستی و کارگردانی حمیدرضا نعیمی در سالن اصلی تئاتر شهر با مدت زمان 2 سلاعت به روی صحنه رفت.

    و دیگری نمایش «خبری از او نیست» به نویسندگی و کارگردانی جواد مولانیا که در زمستان 1402 با مدت زمان 2 ساعت در پردیس تئاتر و موسیقی باغ کتاب به روی صحنه رفت.

    کوتاه‌ترین نمایش 1402

    عنوان کوتاه‌ترین و البته یکی از تاثیرگذارترین نمایش‌های 1402 را می‌توان به نمایش عروسکی «مامان» به نویسندگی و کارگردانی الهام سلج محمودی که در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر به صحنه رفت، داد. مدت زمان این نمایش چیزی بین 35 تا 40 دقیقه بود، اما همین زمان کوتاه برای برانگیختن احساسات مخاطب و برقراری ارتباط با شخصیت‌های عروسکی نمایش کافی بود.

    تئاتر عروسکی مامان به صحنه باز میگردد

    البته لازم به ذکر است که این نمایش عروسکی مخصوص بزرگسالان در اجرای مجدد خود در سالن تئاتر هامون با ایجاد تغییراتی در روند نمایشنامه مدت زمان اجرای خود را به 50 دقیقه افزایش داد.

    ترسناک‌ترین نمایش 1402

    طبق نظرسنجی‌های انجام شده، نمایش «راهنمای جامع هیولا شدن» که روایتی روانشناختی از یک داستان هولناک واقعی است به نویسندگی و کارگردانی سهاب محبعلی میتواند عنوان ترسناک‌ترین نمایش 1402 را به خود اختصاص دهد. در این نمایش دلایل و انگیزه‌های یک جنایت، در قالب روایتی پازل‌گونه و معمایی رونمایی خواهد شد. به گفته کارگردان این نمایش، برای نگارش متن بیشتر از هزار ساعت مستند، گزارش و تحلیل روانشناسی جنایت‌های مختلف در سراسر جهان با همکاری مشاوران متخصص سلامت روان بررسی شده‌اند.

  • نگاهی به «توافق‌نامه» آخرین نمایش کوروش سلیمانی/ نماینده یک تئاتر خوب

    نگاهی به «توافق‌نامه» آخرین نمایش کوروش سلیمانی/ نماینده یک تئاتر خوب

    به گزارش رسانه خبری تئاترآنلاین، نمایش «توافق‌نامه» به نویسندگی نمایشنامه‌نویس فرانسوی فیلیپ کلودل و کارگردانی کوروش سلیمانی این شب‌ها در تماشاخانه ایرانشهر، سالن استاد ناظرزاده کرمانی به روی صحنه می‌رود. بهنام تشکر، رامین ناصرنصیر و کوروش سلیمانی در این اثر نمایشی به ایفای نقش پرداختند.

    «توافق نامه» درباره‌ی دو دوست قدیمی است که پس از مدتها یکدیگر را می بینند. یکی بازیگری است متوسط و دیگری نمایشنامه نویسی ناموفق. بازیگر می خواهد آپارتمانش را بفروشد و برای این کار از دوستش خواسته که در زمان امضاء توافق نامه آنجا حضور یابد تا خیال خریدار راحت باشد. در انتظار خریدار و در آپارتمانِ خالی گفتگوی دو دوست درباره زندگی شخصی، رفاقت، تئاتر، فروش خانه و موضوعات مختلف به شوخی، به تمسخر و تخریب، به پرخاشگری و حتی در لحظاتی به نزاع کشیده می شود. خریدارِ از همه جا بی خبر با حضورش ماجراهای غافلگیرکننده دیگری را رقم می زند.

    کوروش سلیمانی پیش از این کارگردانی نمایش‌هایی چون ناگهان پیت حلبی، فالو می (۹۶/ مولوی)، خرده نان (۹۷/ سایه، تئاتر شهر)، سکوت سفید (۹۸/ نوفل لوشاتو) و فرودگاه پرواز شماره ۷۰۷ ( ۱۴۰۰/استاد سمندریان) را نیز بر عهده داشته است.

    نگاهی به نمایش «توافق‌نامه» به کارگردانی کوروش سلیمانی

    توافق نامه نمایشنامه ای است رئالیستی از رمان نویس و نمایشنامه نویس بنام فرانسوی، فیلیپ کلودل، که در لباس طنز تصویری از رفاقتی پر از فراز و نشیب را ارائه می کند. رابطه‌ای که در آن معنای دوستی چنان بی اعتبار شده که هر لحظه باعث غافلگیری مخاطب می‌شود. این موقعیت حاصلی است از جهان و تاثیرات اجنماعی و سیاسی پیرامون شخصیت‌های نمایش که به خوبی تنش‌های سیاسی یک جامعه پیشرفته اما بحران‌زده اروپایی را در دهه 80 میلادی بازنمایی می‌کند. جامعه‌ای که در آن همه چیز بر اساس سود و زیان بنا شده و همین امر حتی دوستی 30 ساله‌ای را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد.

    در کارگردانی این نمایش کوروش سلیمانی، کاملا به نمایشنامه متعهد مانده و از اضافه کردن هر چیز بیهوده‌ای به این اثر پرهیز کرده است. همین امر موجب خلق نمایشی بی تکلف و تاثیرگذار شده به طوریکه حتی اگر در معدودی از لحظه‌های این نمایش دچار ملال ناشی از طولانی بودن برخی دیالوگ‌ها شوید، در انتهای نمایش بدون هیچ خستگی و لذت از دیدن یک نمایش کامل سالن را ترک خواهید کرد.

    طراحی صحنه در نمایش «توافق‌نامه» از اجزایی محسوب می‌شود که نمی‌توان نادیده گرفت. صحنه‌ای که پیش روی تماشاگر قرار میگیرد کاملا مطابق با اجزای صحنه‌ای است که نویسنده‌ی اثر آن را در متن نمایشنامه تشریح کرده است( چندین جعبه بسته بندی شده و یک یخچال و یک مبل راحتی). دیوار‌های سبز، سقف شیروانی، لامپ نئونی متصل به پنجره، همگی به خوبی خانه‌ای متعلق به طبقخ متوسط جامعه در دهه 80 فرانسه را توصیف می‌کند. جعبه‌های چوبی پخش شده در صحنه نیز نشانی است از رفتن، نماندن و عدم تعلق. که می‌توان این بی‌تعلقی را زنجیروار در بخش‌های دیگری از این نمایش اعم از رابطه‌‌ی دوستانه که به تصویر کشیده می‌شود دید.

    بازی بازیگران نیز مانند اجزای دیگر این نمایش، اندازه بودن را روایت میکند. شاید می‌توان گفت رامین ناصرنصیر در صدر این اندازه بودن‌هاست. بدون هیچ اضافه‌کاری و تیپ‌سازی چنان مردی معمولی را به نمایش در‌می‌آورد، که حتی لحظه‌ای این فرصت را به تماشاگر نمی‌دهد که در صحنه رامین ناصر نصیر را ببیند. تنها شخصیت «دووال»، مردی زودباور و ساده دل دیده می‌شود. شخصیتی که نمادی است از آن بخش جامعه که به سبب حل شدن در مشکلات طبقه‌‌ی خود، زمانی برای پرداخت به هنر و تشخیص اثری خوب از بد را ندارد و با دیدن هر نمایشی تفاوتی بین واقعی بودن و یا دروغ بودن آن نمی‌یابد.

    بهنام تشکر و کوروش سلیمانی نیز در نقش دوستان 30 ساله‌ای هستند که گویی تنها زمان است که در این رابطه وزن پیدا کرده است. کوروش سلیمانی در نقش نویسنده‌ای ناموفق که سعی می‌کند به اصول اخلاقی که جامعه در ذهن او ساخته پایبند باشد. و بهنام تشکر در نقش بازیگری ناموفق که خود را در همه‌ی بخش‌های زندگی شکست خورده میبیند و تنها رسیدن به هدفش و فروش خانه‌اش برایش اهمیت دارد تا لحظه‌ای بتواند از درد عمیقی که زندگی به او متحمل ساخته رها شود. او برای بازی کردن یک بازیگر درجه متوسط تئاتر، در بسیاری از قسمت‌های نمایش بازی‌های اگزجره و حرکاتی هیجانی از خود نشان می‌دهد که در چهارچوب این کاراکتر قرار می‌گیرد.

    کوروش سلیمانی را هم به عنوان بازیگر و هم به عنوان کارگردان می‌توان نتیجه‌ای درستی از تئاتر دانشگاهی دانست. در زمانه‌ای که بیشتر شاهد خلق آثار بیرون زده از چهارچوب‌ها هستیم، تماشای نمایشی چنین بی تکلف و به دور از اضافه‌گویی‌ها نور امید را در دل مخاطب زنده نگاه می‌دارد. به همین جهت می‌توان «توافق‌نامه» را نماینده یک تئاتر خوب دانست.

    این نمایش «خوب» تا بیست و ششم دی ماه سال جاری در تماشاخانه ایرانشهر ، سالن استاد ناظرزاده کرمانی میهمان صحنه خواهد بود.

    نوشته: الهام حسینی

    عکس از مصطفی قاهری و رضا جاویدی

  • نگاهی به نمایش «فردریک» اثر جدید حمیدرضا نعیمی/ کارگردانی که عنوان تئاتر فاخر با نامش گره خورده است

    نگاهی به نمایش «فردریک» اثر جدید حمیدرضا نعیمی/ کارگردانی که عنوان تئاتر فاخر با نامش گره خورده است

    به گزارش رسانه خبری تئاترآنلاین، این شب‌ها نمایش «فردریک» نوشته اریک امانوئل اشمیت، توسط گروه تئاتر «شایا» به سرپرستی و کارگردانی حمیدرضا نعیمی تا 10 دی ماه در سالن اصلی تئاتر شهر  به روی صحنه می‌رود.

    «فردریک» سرگذشت ستاره‌ بازیگری تئاتر بولوار در پاریس و فرانسه‌ قرن نوزدهم است. فردریک لومتر، بازیگری افسانه‌ای است که تمام نقش‌ها و ژانرها را آزموده است. او میلی سیری‌ناپذیر برای بازیگری دارد. از لذاتِ زندگی چیزی نیست که تجربه نکرده باشد اما چند ماهی است که در میان تماشاگران متوجه دو چشمِ میشی‌رنگ می‌شود که در تاریکی فضای سالنِ نمایش هم‌چون چشمانِ گربه می‌درخشند و این سرآغازِ نمایشنامه‌ شورانگیزِ اریک امانوئل اشمیت است.

    نگاهی به نمایش «فردریک»

    شاید مدت‌ زیادی بود که تئاتری این چنین بر صحنه نرفته بود و همین امر ارزش دیدن این نمایش را برای علاقمندان به تئاتر کلاسیک دوچندان می‌کند. نمایش «فردریک» در مجموع اثری قابل قبول است که توانسته است به خوبی داستان را روایت کند و مخاطب را درگیر خود کند. یکی از نقاط قوت نمایش، بازی بازیگران این اثر نمایشی است. حمیدرضا نعیمی به عنوان بازیگر نقش فردریک، توانسته است به خوبی این شخصیت پیچیده را به تصویر بکشد. او در کنار بازیگران دیگر مانند بهناز نازی، امیرکربلایی‌زاده، کتانه افشاری‌نژاد و کامبیز امینی و … بازی‌های قابل قبولی ارائه داده‌اند. یکی از نکات اصلی این اجرا عدم استفاده هاش‌اف توسط بازیگران کار است. شاید دیگر به این نکته که بازیگران در سالن های بزرگی مانند تالار وحدت و یا سالن اصلی تئاتر شهر از هاش‌اف برای رسایی بیشتر صدا استفاده کنند عادت کرده باشیم. اما در واقع یکی از ویژگی‌های دیدن نمایش در این گونه سالن ها دیدن توانایی بازیگران و صدای رسای آنهاست. حال مخاطب در نمایش فردریک بعد از مدت ها شاهد همچین موضوعی است و می‌تواند تماشای توانایی بازیگر را نیز در بخشی از لذت دیدن این نمایش بگنجاند.

    تئاتر فردریک

    از دیگر نقاط قوت نمایش، طراحی صحنه و لباس است. طراح صحنه، سعید معروف‌پور، فضایی را ایجاد کرده است که هم به زمان و مکان نمایش نزدیک است و هم به خوبی می‌تواند حال و هوای نمایش را منتقل کند. طراح لباس، مژگان عیوضی، نیز لباس‌هایی را طراحی کرده است که هم به شخصیت‌ها می‌آید و هم به فضای نمایش کمک می‌کند.

    با این حال، نمایش «فردریک» خالی از ایراد هم نیست. در برخی صحنه‌ها، دیالوگ‌ها بیش از حد طولانی هستند و باعث می‌شوند که مخاطب خسته شود. ولی در پی این اندک کاستی‌ها، ذات نمایشنامه، طنز به جا و به دور از شوخی سخیف، موسیقی، توانایی بازیگران و عوامل دیگر همگی ذهن مخاطب در دیدن اثری فاخر یاری می‌کنند.

    در نمایش «فردریک»، آواز کلاسیک در صحنه‌های مختلف به کار رفته است.استفاده ای درست و به جا ، به همراه خوانندگان توانایی که شنیندن صرفِ صدایشان برای لذت بردن از یک اثر کافی است. آواز کلاسیک فرانسوی در این صحنه ها صرفا نقش زیبایی بخشی به اثر ندارد و در انتقال مفهوم وتا پایان یاری رسان نمایش خواهد بود، برای مثال در صحنه‌ای که فردریک در حال تمرین نقش خود است، آواز کلاسیک به عنوان پس‌زمینه استفاده شده است تا فضایی حماسی و پرشور ایجاد کند. در حالی که در صحنه‌ای که فردریک در حال اجرای نقش خود است، آواز کلاسیک به عنوان بخشی از نمایش استفاده شده است تا مخاطب را در فضای نمایش غرق کند.

    یکی از عناصر بسیار مهم در این نمایش متن نمایشنامه فردریک اثر اریک امانوئل اشمیت است که درون خود کنایه های بسیاری متناسب با زمان و فضای حال ما دارد. این کنایه‌ها هم طنز ایجاد می‌کنند و هم تماشاگر را به فکر فرو می‌برند. کنایه‌ها به خوبی تفکر مخاطب را برمی‌انگیزانند و باعث می‌شوند که مخاطب به موضوعاتی مانند ماهیت بازیگری، جایگاه هنر در جامعه، و ارزش‌های انسانی فکر کند.

    نمایش فردیک همان درک احساس تماشاگر از زندگی هنرمند و مسائل و مشکلات آنان است که به باور می رسد. آیا هنرمند خود را جدا از مشکلات جامعه می داند یا با جامعه همدرد است؟ برای نفس کشیدن در عرصه هنر چه مشکلاتی دارند؟ در این نمایش خستگی معنای چندانی ندارد چون با روح تماشاگر ارتباط می گیرد. لحظه هایی که هم می خندیم، هم غمگین می شویم و هم تفکر و تامل می کنیم و این همان ارتباط از صحنه با روح تماشاگر می باشد.

    حمیدرضا نعیمی یکی از کارگردانان مطرح و صاحب‌نام تئاتر ایران است که در طول سال‌های فعالیت خود، نمایش‌های متعددی را کارگردانی کرده است که از نظر محتوایی، اجرایی، و فرم، موفق بوده‌اند. از جمله آن‌ها می‌توان به نمایش‌های «روزنه»، «وعده‌گاه نهنگ‌ها»، «زمانی برای زندگی»، «دختری با شنل ارغوانی»، «داستان‌های کاروِر»، «فاوست»، «خیال»، «درخشش در ساعت مقرر»، «سقراط»، «ترور»، «شرق دور… شرق نزدیک»، «شوایک»، «ریچارد» و «فردریک» اشاره کرد.

    نعیمی در کارگردانی، توجه ویژه‌ای به متن نمایشنامه دارد. او سعی می‌کند که متن نمایشنامه را به خوبی درک کند و آن را به شکلی هنرمندانه روی صحنه اجرا کند. این موضوع باعث شده است که نمایش‌های او از نظر محتوایی غنی باشند. او همچنین توجه ویژه‌ای به بازیگران دارد و سعی می‌کند که از بازیگران نهایت بهره را ببرد و بازی‌های قابل قبولی و اندازه‌ای از آن‌ها بگیرد. این موضوع باعث شده است که نمایش‌های او از نظر اجرایی و هم از نظر فرم نیز موفق باشند. همچنین، او در کارگردانی، توجه ویژه‌ای به بازیگران دارد. او سعی می‌کند که از بازیگران نهایت بهره را ببرد و بازی‌های قابل قبولی از آن‌ها بگیرد. بازیگرانی که در حافظه مخاطب با توانایی‌هایشان در بازیگری روی صحنه ثبت شده‌اند.

    نمایش فردریک بار دیگر اثبات کرد که حمیدرضا نعیمی به عنوان یک کارگردان موفق عرصه نمایش همچنان تسلط خود را بر مخاطب حفظ کرده و هم می‌تواند تماشاگر خاص را با خود همراه کند و هم تماشاگری که کمتر سخت می‌گیرد.

    نویسنده: الهام حسینی

    عکس از محمد صادق زرجویان و شیما خان‌آبادی

  • عروسک‌ها نجات‌بخش صحنه تئاتر/نگاهی به نمایش «مامان»

    عروسک‌ها نجات‌بخش صحنه تئاتر/نگاهی به نمایش «مامان»

    به گزارش رسانه خبری تئاترآنلاین، نمایش عروسکی «مامان» به نویسندگی و کارگردانی الهام سلج‌محمودی یکی از آثار شرکت کرده در نوزدهمین جشنواره نمایش عروسکی تهران مبارک است. این اثر نمایشی که مختص بزرگسالان است از هشتم آبان‌ماه در سالن سایه تئاتر شهر روی صحنه است و اجرای آن تا 10 آذر ادامه دارد.

    نمایش عروسکی «مامان» را می‌توان اتفاقی به جا در تئاتر ایران از گروهی بی‌حاشیه دانست که با شیوه نمایش عروسکی و اجرایی خلاق و به‌اندازه، بار دیگر رابطه والدین و فرزندی را برای جامعه مطرح کند، نمایشی بسیار قوی با زبانی ساده اما پر از معنی و عمیق.

    به لحاظ اجرایی «بازی‌دهندگان» نمایش، با مهارت توانسته‌اند حضور خویش را در خدمت ایده اجرایی کارگردان قرار دهند. بدن بازی‌دهندگان بدل به قسمتی از بدن عروسک‌ها شده و حضورشان را باورپذیرتر کرده است. طراحی صحنه چنان است که فضا به دو قسمت تقسیم شده و دو شکل از زندگی عروسک کاراکتر پسر بازنمایی شود. یک فضا مربوط است به زندگی مادر و فرزند و فضای دیگر که در انتهای صحنه قرار دارد جایی‌ است که یک سازه مربع‌شکل تعبیه شده تا دوری پسر از مادر را نمایان کند. سازه مربع‌شکل چرخان است و بی‌ثمر بودن کنش‌های پسر را نشان می‌دهد. او هر چه بالاتر می‌رود بیشتر سقوط می‌کند و گرفتار ملال و سرخوردگی بیشتر می‌شود. ساختار روایی نمایش «مامان» بر مبنای روان‌درمانی شکل یافته است. در این مسیر وقتی از نسبت کنونی پسر با مادر پرسیده می‌شود، پسر را می‌بینیم که به دو بدن تبدیل شده است و دو گفتار متضاد را بر زبان می‌آورد. یک گفتار مربوط است به بدن مثبت‌اندیش و یک گفتار مربوط به بدن تلخ‌اندیش.

    نور پردازی مناسب و خلق کردن عروسک های جذاب و عروسک‌گردانی بی نقص ، موسیقی زیبا و همخوان با نمایش و در نهایت کارگردانی درست الهام سلج محمودی که گویی این نمایش جزئی از خودش است.
    عروسک‌ها امکان فرارفتن از واقعیت زندگی روزمره هستند. آن‌ها تخیل را بارور می‌کنند و اجازه می‌دهند فضاهای تجربه‌نشده به میانجی حضورشان تجربه‌پذیر شود.

    نمایش «مامان» به خوبی وضعیت خانواده‌ مدرن امروزی را نشان می‌دهد. در غیاب فرزندآوری متناسب جامعه و با پیر شدن هر چه بیشتر جمعیت، اغلب خانواده‌ها با مسئله والدین کهنسال مواجه خواهند شد که احتیاج به مراقبت و نگهداری دائمی دارند. در نتیجه فرزندان مجبور هستند وظیفه این مراقبت را بر دوش کشیده و حضور کمتری در فضاهای اجتماعی داشته باشند. از یاد نبریم که سپردن والدین کهنسال به نهاد اجتماعی چون «خانه سالمندان» همچنان مذموم است و نگهداری از والدین در دوران کهنسالی یک وظیفه اخلاقی برای فرزندان. پس جای تعجب نخواهد بود که پسر در نمایش «مامان» هیچ‌گاه نتواند مستقل شود و رابطه خویش را با مادر، به شکل طبیعی سامان دهد. تن مادر حتی با مرگ و غیاب هم به‌نوعی هویت‌بخش و معنادهنده زندگی پسر است و مدام به صحنه بازمی‌گردد تا از حال و روز فرزندش آگاه شود.

    “مامان” داستان انسان عصر مدرن است و جستجوی بی‌حاصلش برای دست یافتن به اسطوره موفقیت و خوشبختی! اسطوره‌ای که مانند سراب در بیابان تو را به دنبالش می‌کشد هر چه در توان داری می‌گیرد و زمانی که به آن برسی، می‌بینی همه چیزت را برای یک توهم پوچ باخته‌ای. موسیقی درست و به جای که برای این تئاتر عروسکی انتخاب شده است، ضرب‌آهنگ حرکت و جان کندن همه ما در این گردونه بی‌انتهاست.
    نمایش مامان آینه‌ای مقابل ماست برای مرور روزها و زندگی‌های گذشته. این مرور شاید تلخ باشد، اما وسط این تلخی خیلی از خاطرات شیرین و حتی فراموش شده هم به ذهن هجوم می‌آورند و مرور می‌شوند.

    این نمایش به مدت یک هفته و تا دهم آذرماه تمدید شده است. برای تهیه بلیت نمایش مامان میتوانید به صفحه تیوال مراجعه کنید.

    نویسنده: الهام حسینی

    عکس‌های نمایش مامان از رضا جاویدی
  • نگاهی به نمایش «حقایقی درباره سگ‌ها و گربه‌ها»

    نگاهی به نمایش «حقایقی درباره سگ‌ها و گربه‌ها»

    به گزارش پایگاه خبری تئاترآنلاین، نمایش «حقایقی درباره سگ‌ها و گربه‌ها» نوشته محمد منعم و به کارگردانی محمدهادی عطایی در سالن «سایه» واقع در مجموعه تئاتر شهر از ۲۰ مهرماه ۱۴۰۲ در حال اجراست. بازیگران نمایش «حقایقی درباره سگ‌ها و گربه‌ها» محمدهادی عطایی و ویدا جوان هستند که مائده عبدلی نیز این دو را به عنوان صداپیشه همراهی می‌کند.

    نمایش

    این نمایش از زوجی سخن می‌گوید که امکان فهم یکدیگر را ندارند و سعی دارد تا گوش نکردن یکی از طرفین ماجرا را نسبت به زندگی مشترکشان نکوهش کند. نویسنده اثر طی بازه‌ زمانی مشخصی از برش‌های مقاطع مختلف یک زوج در اهمیت اینکه در یک رابطه منیت و خودمحوری را کنار گذاشته و این مهم که شرایط شخص دیگر را طوری در نظر بگیریم که گویی خودمان در آن شرایط هستیم؛ قصه‌پردازی می‌کند.

    نمایش فضائی رئال و مفرح دارد که با نگاه جامعه‌شناختی قصد دارد چون آینه‌ای مقابل ما باشد. در واقع این نمایش بدون هیچ پیچیدگی و عنصر نمایشی دیگری حرفش را میزند و با ایجاد موقعیت های تلخ و شیرین گوشه ای از زندگی های از هم پاشیده زناشویی را به تماشاگر نشان میدهد.

    یکی از نکات قابل تکیه در این نمایش قدرت بازیگری و تاثیرگذاری از همین راه در مخاطب است. ایجاد پاساژ حسی به جا و به موقع در حین تغییر پرده نمایش و فراز و فرودی که بین غم و شادی ایجاد میشود، زندگی واقعی را هر چه بیشتر از قبل به رخ تماشاگر مینمایاند.

    دغدغه مندی نمایشنامه حول محور مهاجرت در نسل جوانی است که آینده را از آن خود نمی‌بیند و تنها راه نجات خود را مهاجرت و فرار از نقطه جغرافیایی می‌داند. مهاجرت یکی از مهمترین و شاید دشوارترین تصمیمات در زندگی هر فردی محسوب می شود. بدیهی است که زندگی در یک کشور جدید، مشکلات و دغدغه های خاص خود را به همراه خواهد داشت. جالب است که این مشکلات مربوط به تمامی مهاجرین است و مختص به فرهنگ یا جامعه ی خاصی نمی باشد.

    همین بی تعلقی به آینده منجر به ایجاد ترسی می‌شود که نه تنها از بودن خود راضی نیستند بلکه راضی به ایجاد نسلی جدید نیز نمی‌شوند. نمایش حقایقی درباره‌ سگ ها و گربه ها از پس وظیفه‌ی خود برای بیان دغدغه مندی های نسل جوان حال حاضر به خوبی برآمده و دشواری های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را در دل خود و در جای جای این اثر نشان میدهد.

    طراحی صحنه در این اثر از دیگر بخش های این نمایش است که توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند. چرخش آن به مثابه چرخشی است که در موقعیت های حسی و شرایط زندگی کاراکتر های نمایش میبینیم. فضای تراس و آزادی آن که برای زوج نمایش شادی و حال خوب را می‌آورد و فضای داخلی که سقفش سایه ای بر این خوشبختی می‌اندازد. نرده های که در مقابل جایگاه تماشاگر قرار گرفته یادآور ایجاد فضای خصوصی است که از بیرون قابل دیدن است. همانطور که کاراکترهای نمایش می‌توانند فضای خصوصی همسایه های خود را ببینند، قضاوت کنند، بدون این که بتوانند برای همسایه خود کاری کنند.

    نمایش

    گفتنی‌ است این نمایش به مدت ۴۵ دقیقه هر شب به استثنای شنبه شب‌ها در سالن سایه مجموعه تئاترشهر تا 19 آبان ماه،ساعت ۱۸:۳۰ به روی صحنه می‌رود.

    عوامل نمایش

    بازیگر صدا: مائده ‌عبدلی، مجری طرح: شهاب ‌شریفی، دستیار کارگردان: زهرا ‌رشنین، موسیقی: علی المعی طراح نور: امیرحسین ‌سیَر، طراح صحنه و لباس: شهاب ‌شریفی، روابط عمومی:گیتی شاکری، دستیار طراح نور: علی ‌رضا ‌کوزه ‌گر، منشی صحنه: ستاره ‌آقائی، مسئول هماهنگی: هنگامه ‌ذوذهب، برنامه‌ریز: علیرضا ‌عموزاد، تبلیغات: شرکت هارمونی گرافیست و ساخت تیزر: حسین باقری مدیران صحنه: محمدرضا حسنی، امیر روشن، وحید ‌آقارضایی، دستیاران صحنه: میلاد ‌بشارتی،محراب ‌عامریان، امیرمحمد عنصری، همایون خورشید وند، مرسا ‌سنجری، مبینا مستعان ،ساخت دکور: علیرضا نمینی

    برای خرید بلیت این نمایش می‌توانید به سایت تیوال مراجعه فرمایید

  • درباره‌ی نمایش « تنهایی وتن‌هایی وطن‌هایی » به قلم محمدرضا آگاه

    درباره‌ی نمایش « تنهایی وتن‌هایی وطن‌هایی » به قلم محمدرضا آگاه

    به گزارش تئاترآنلاین، نمایش «تنهایی و تن‌هایی وَطن‌هایی» که برداشتی آزاد از نمایشنامه‌ «پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی» نوشته‌ ماتئی ویسنی‌یک است به نویسندگی سجاد افشاریان، کارگردانی کیومرث مرادی و بازی سجاد افشاریان، آتنا اسدی، پرهام خاکزاد از ۹ مهر ماه ساعت ۱۸ اجراهای خود را در سالن سمندریان آغاز کرده است. محمدرضا آگاه کارگردان جوان تئاتر درباره‌ی این نمایش اینگونه نوشته است:

    در جایی خوانده ام که تئاتر ضروری‌ترین زبان بشر برای تحقق اهداف ستمدیدگان است ؛ ستمدیدگانی که شاید روزگاری با یک ایدئولوژی واحد تنها در یک قشر خاص همچون کشاورزان و کارگران خلاصه میشد اما حال با نگاه های متفاوت‌تر میتوان افراد و اقشار مختلفی را در زیر این کلیدواژه جای‌ داد. سجاد افشاریان با اقتباس خود از متن « پیکر زن همچون میدانِ نبرد در جنگ بوسنی » نوشته ی ماتنی ویسنی یک ، ستمدیدگانِ بسیاری را مورد خطاب قرار می‌دهد ، افرادی که شاید متوجه امرِ تراژیک در زندگی روزمره ی خود نیستند اما در مواجهه بااین اثر به ناگاه تحت تاثیر قرار می‌گیرند و از جهانِ متن خارج و به پیرامونِ خود بهتر و دقیق‌تر نگاه می‌کنند.

    در جایی خودِ نویسنده ( ویسنی یک ) می‌گوید از کتابِ رویدادِ فراموش‌شدگان » اثر ولیبور سولیک برای توصیف صحنه‌ی کشتارها از زبان دورا استفاده کرده است اما بهتر است به تنهایی وتن‌هایی وطن‌هایی بگوییم گونه ای از « تئاترِ ستمدیدگان »

    تئاتری که مخاطب را از جایگاهِ منفعلِ خود خارج و به او عاملیت می‌بخشد تا جاهایی از اجرا را با توصیف خود از وطن کامل کنند. اگر متنِ اصلی در یک زنانگی غوطه‌ور است و مارا در پشتِ مرزهای بوسنی یا کشورهای جنگ‌زده نگه می‌دارد ، بنظرِ من متنِ تنهایی چرخشی جهانشمول‌تر دارد و این‌بار این سوال را در ذهن شکل می‌دهد که آیا نامِ وطن و اینکه در کجای این جهانِ پهناور به دنیا آمده ایم ، مسئله ی اصلی و عاملِ سعادت و بدبختیِ ما نیست؟ اینکه خوشبختی و نگون‌بختی بجای اینکه امری فردی باشد آیا در جمعی بودنش خلاصه نمیشود؟ آیا ژنتیک / نژاد و عاملِ وراثت تضمین کننده ی خوشبختی یا بدبختی نمی‌شود؟! زیستِ یک نوزادِ متولدشده در نوارِغزه تفاوتی با یک نوزاد تازه متولد شده در کشور سوئیس ندارد؟ شاید دکتر کیت متوجه ی همین ایراد شده است که دیگر به خدا و ساز و کارش اعتقاد ندارد و شمایلی از یک مردِ اگزیستانسیالیست را به ما نشان می‌دهد. بماند که این اجرا را میتوان از دیدگاهِ اگزیستانسیالیستی هم موردِ کاوش قرار دارد ؛ اما قطعا و بقولِ معروف در این مقال نمی‌گنجد.

    در شبی که بنده اجرا را دیدم در قسمتی که بازیگر ( سجاد افشاریان ) از مخاطب سوال میکرد : وطن از نگاهِ تو چیست؟ در پاسخ تنها و تنها تصاویری دیده میشد که نشان از عمقِ فاجعه میداد! اینجا بود که از خود پرسیدم : اگر این اثر در جایی خارج از خاورمیانه اجرا میشد چه پاسخ هایی شنیده میشد؟ این چه روحِ تراژدی است که بر فرازِ سرِ ما می‌چرخد؟
    مسئله ی قابلِ گفتگو اگر در متنِ اصلی ، جنگ باشد و ما با یک نمایشنامه ی ضدِجنگ روبه رو باشیم ، سجاد افشاریان در جایگاهِ نویسنده ، تقدیر را نشانه می‌رود!

    در جایی از اجرا بعنوانِ مخاطب وحشتی در ذهنم شکل گرفت ، کیت در دیالوگ‌هایش انگار مسئله ی تجاوزِ سربازانِ دشمن به دورا را مسئله ای از پیش تعیین شده می‌دانست ، انگار در پسِ ذهنِ دکتر کیت تولد در این نقطه از جهان ( جهانِ ستمدیدگان ) عاملِ بدبختی است! برای همین می‌خواهد فرزندِ دورا را به جایی خارج از مرزها ببرد و به‌گونه ای اورا نجات دهد چراکه می‌تواند دورا بعدی در رحمِ دورا فعلی شکل بگیرد اگر از این وطنِ خشن و وحشی خارج نشود. آخ که میشود در اینجا به نمایشنامه ی « بچه » نوشته ی نغمه ثمینی هم اشاره ای کرد ؛ درجاییکه یک مهاجرِ زن با فریاد از یک بازجو استرالیایی ( اگر اشتباه نکرده باشم ) می‌پرسد :
    – فرقِ من و تو توی جاییه که توش بدنیا اومدیم؟ آره؟!

    حالا بااین تفاسیر متوجه می‌شویم که چرا نویسنده عنوان « تنهایی وتن‌هایی وطن‌هایی » را برای نمایشنامه اش برگزیده است.

    نمایشنامه ی پیشِ‌رو شاید حولِ همان تک‌گویی معروفِ « بودن یا نبودن » در نمایشنامه هملت نوشته ی شکسپیر می‌چرخد ؛ مفهوم این تک‌سخن‌گویی بدین‌گونه ادامه می‌یابد که آیا اصیل‌تر آن است که تقدیر زمانه (تغییرات دنیای پیش مدرن) را تاب آوریم، یا در برابر دریای مصائب آن از خودمان دفاع کنیم؟

    البته که بازیگر ( دکتر کیت / سجاد افشاریان ) در جایی از دیالوگ هایش با بازیگرِ زن ( دورا / آتنا اسدی ) جوابِ این سوال را می‌دهد که باید ادامه داد / باامید و جسارت / شاید چنین مواجهه‌ای با زندگی و مفهوم تغییریافته آن، انسان عصر شکسپیر را به شک می‌انداخت که آیا باید تسلیم شود یا بهتر است با پویایی شتاب زده ی زمانه ی خود مقابله کند اما در این اجرا امید و ادامه دادن است که در انتها باقی‌ می‌ماند.
    از متن که فراتر رویم ، ایده ی اجرایی اثر خود را نمایان می‌کند ، شیوه ای که از فاصله‌گذاری / بیگانه‌سازی استفاده می‌کند و مخاطب را در توهمِ تئاتر و جهانش غرق نمی‌کند و پرتش می‌کند به ایرانشهر! که چقدر درست و به‌جا سالنی که این اجرا در آن اجرا میشود نامش ایرانشهر است!
    کارگردان بوسیله ی تکنیکِ فاصله‌گذاری اشاراتِ درستی به ایران و مناسبت های اجتماعی / سیاسی آن با اجرا برقرار می‌کند؛ البته که در طولِ اجرا می‌شود به یادِ آگستوبوال و آرای او در راستای تئاترِ کاربردی هم افتاد و در انتها زمانیکه آن بینی قرمزرنگِ « دلقک » روی بینیِ بازیگر قرار می‌گیرد ، فیگورِ یک تسهیلگر از همانی که آگستوبوال نامش را « ژوکر » می‌گذاشت را تصویر می‌شود که مخاطب را در امرِ آگاهی و فهمیدن همراهی می‌کند ، روشی خلاقانه که زیربنای آن اما نه عینا از نظریاتِ آگستوبوآل و تئاتر ستمدیدگان اوست که در روزگاری که اجراها مخاطب را در انفعالِ خود تنها رها می‌کنند ، قابلِ ستایش است.

    عکس از مهرنوش لک و رضا جاویدی

  • نگاهی به نمایش «شقامک»

    نگاهی به نمایش «شقامک»

    به گزارش تئاترآنلاین نمایش شقامک به نویسندگی و کارگردانی سلمان سامنی از 3 مهر ماه 1402 تا 1 آبان در سالن شماره 3 پردیس تئاتر شهرزاد به روی صحنه می‌رود.

    مهدی رضائی، لیلی صبری، رسول احمدی، کامران طاهری و المیرا صارمی بازیگران این اثر نمایشی هستند.

    در خلاصه داستان این نمایش آمده است: چند جوان تحصیل کرده در حوزه‌ی علوم انسانی تصمیم گرفته اند مستقل باشند چرا که خیال می کنند، استقلال مالی مقدمه‌ی استقلال فکری است. در ادامه تلاش می کنند برای رسیدن به هدفشان شاغل شوند اما درگیر مشکلاتی میشوند.

    از نکته های قابل تامل در این اثر نمایشی، استفاده از نمایشنامه کاملا ایرانی و مطابق با شرایط فعلی اجتماعی و اقتصادی جامعه کنونی ایران است که توسط سلمان سامنی به قلم درآمده است. کاراکترهای این نمایش برخاسته از دل جامعه‌ای است که هر روز برای تک به تک ما قابل مشاهده است. ویژگی‌های ملموس هر کاراکتر گویی در افرادی که در روزمره با هم در ارتباط هستیم به خوبی دیده میشود.

    گروه بازیگری این نمایش نیز به روانی از پس نمایش ویژگی‌های کاراکترها برآمده و تماشاچی را برای لحظه های بسیاری در طول نمایش به بروز احساسات در قالب خنده و حتی گریه وامیدارد.

    شقامک؟

    عنوان نمایش شاید چیزی باشد که قبل از هر چیز تاثیرگذاری بیشتری برای مخاطب ایجاد کند. در مورد این اثر نمایشی در ابتدا این سوال مطرح میشود که معنای این کلمه چیست. تاثیر اینترنت و عادت جستجو برای هر عنوان ناشناخته‌ای در صفحالت وب مخاطب را به سمت پیدا کردن معنایی برای این عنوان در اینترنت سوق میدهد. اما آیا معنای قابل دسترسی در پس این عنوان وجود دارد و یا واژه‌ای تخیلی و زاییده ذهن نویسنده است.

    شقامک به خوبی از پس نمایش معنایی که در پسش دارد برآمده و در انتها سوال بی جوابی برای تماشاگر باقی نمیگذارد.

    عکس از شیما خان‌آبادی