رسانه خبری تئاترآنلاین: نمایشنامه «عشق‌های زودگذر ماندگار» اقتباسی از «مرغ دریایی» چخوف است. وحید منتظری با دریافت درست بن‌مایه آثار چخوف، جهانی تازه خلق کرده که هم کاملاً چخوفی و هم ایرانی است؛ ویژگی‌ای که از نام نمایشنامه تا دیالوگ‌های آن قابل‌تأمل است. «مرغ دریایی» سرشار از عشق‌های ناکام، کهنه، یک‌جانبه و مصیبت‌بار است و شخصیت‌های آن، مانند اغلب شخصیت‌های چخوفی، مردمانی مردد و سست‌نهادند که گاه برای تحمل رخوت و ملال زندگی به‌سادگی دل می‌بازند؛ ویژگی‌ای که در شخصیت‌های «عشق‌های زودگذر ماندگار» نیز دیده می‌شود.

عشق‌های زودگذر ماندگار

دکتر با بازی استادانه وحید آقاپور، شخصیتی وابسته دارد که هویتش با ترس از تنهایی و وابستگی به همسرش تعریف می‌شود. دوری از شهر، زندگی در لواسان و وابستگی به الکل نیز از همین وضعیت ناشی می‌شود. او برای نگه‌داشتن همسرش به هر حقارتی تن می‌دهد و تنها یک بار، آن هم در حالت غیرهوشیاری، کنترلش را از دست می‌دهد. این روان‌شناس حتی نگاهی عمیق و تخصصی به خودش و اطرافیانش ندارد، در گذشته مانده و نمی‌تواند با نگاهی مدرن به روابط خواهرش برخورد کند؛ هرچند قدرت و صلابت مواجهه با آن را هم ندارد و دوباره به مشروب پناه می‌برد. بازی آقاپور با خرده‌کنش‌ها، نگاه‌ها و میزانسن‌های طراحی‌شده در گوشه‌های صحنه، این شخصیت را به‌درستی شکل داده است.

عشق‌های زودگذر ماندگار

کیوان، با بازی تحسین‌برانگیز وحید رهبانی، فیلم‌سازی است که فعالیتش را با آرمان‌های روشنفکرانه و سینمای مستقل آغاز کرده، اما زیر فشار جامعه به فیلم‌سازی گیشه‌ای تبدیل شده است. با وجود موفقیت تجاری آثارش، شخصیتی متظاهر و گرفتار عقده حقارت دارد که به خودبزرگ‌بینی می‌انجامد و باعث می‌شود عقده‌هایش را با تحقیر دیگران، به‌ویژه برادر کوچک‌ترش، بروز دهد. بدن‌پردازی رهبانی، شیوه گفتارش و پریشان‌گویی او هنگام فروپاشی پرسونای شخصیت، نقشی باورپذیر و عمیق ساخته است. میزانسن‌های او در میانه صحنه نیز از هوشمندی کارگردان و شناخت شخصیت خبر می‌دهد.

عشق‌های زودگذر ماندگار

سعید زارعی در نقش کاوه، برادر کوچک‌تر کیوان، بار دیگر توانسته است بدون اغراق، شخصیتی خودتخریب‌گر، دوست‌داشتنی، مظلوم و در عین حال یاغی خلق کند. او در نیمه نخست نمایش، با بدنی فعال، پویایی یک جوان رؤیاپرداز را نشان می‌دهد و در نیمه دوم، جسم و روان فردی درخودمانده، خودتخریب‌گر و خودسرزنشگر را به تصویر می‌کشد. نیما سیاری نیز در نقش مردی جوان، فرمان‌بردار و آماده بهره‌کشی، با بازی خود و میزانسن‌های پویا و پرتحرک، علاوه بر شخصیت‌پردازی، به فضاسازی نمایش کمک کرده است.

عشق‌های زودگذر ماندگار

اما زن‌های نمایش وحید منتظری، شخصیت‌هایی دمدمی و عاشق‌پیشه‌اند. در میان آن‌ها، فاطیما بهارمست با سابقه طولانی بازیگری، این بار بهتر از همیشه ظاهر شده است. او توانسته نقش زنی با روحیات هنری، صمیمی با هم‌کلاسی سابق، حسود، عاشق و دمدمی را به‌خوبی ایفا کند. دیالوگ‌های نوشته‌شده برای او و دو بازیگر دیگر زن، روحیات زنان را با دقت بازسازی می‌کنند. بهارمست در مقام صاحبخانه، اقتدار خود را بر مهمانان و همسرش نشان می‌دهد و بدون هیچ اضافه‌کاری احساسی، شخصیتش را می‌سازد. نقش او ظرفیت لغزیدن به فضایی سانتیمانتال را دارد، اما بهارمست با تکیه بر تجربه‌اش اجازه نمی‌دهد شخصیت به این سمت برود و در عوض، فضاهای احساسی میان نقش دکتر و کیوان را شکل می‌دهد.

سحر لطفی و مهتاب اکبری به‌اندازه کافی برای نقش‌هایشان فضا ندارند. لطفی که باید مثلث عشقی میان کیوان و کاوه را شکل دهد، در برابر کاوه به‌اندازه کافی اغواگر و در برابر کیوان به‌اندازه کافی حسادت‌برانگیز نیست. مرگ او نیز نمی‌تواند نقطه عطف نمایش باشد. لحظه خروجش پیش از مرگ، که باید تماشاگر را با خود همراه کند، ضعیف و کند اجرا می‌شود؛ در نتیجه، مخاطب به‌راحتی از او چشم می‌پوشد و به دیگر بازیگران توجه می‌کند. در حالی که تماشاگر باید به شخصیت او دل ببندد، او خود را به حاشیه می‌راند و نقطه عطف نمایشنامه را بی‌اثر می‌کند. با وجود اینکه شخصیت بهارمست، به دلیل حسادت و بدخواهی، می‌توانست به دوست‌داشتنی‌تر شدن شخصیت نینا، که او نیز خودتخریب‌گر و دمدمی است، کمک کند، این اتفاق نمی‌افتد. مهتاب اکبری نیز با وجود نقش پرشور و پرهیجانش، نتوانسته شخصیت یاغی موردنظر را خلق کند و بازی‌اش بی‌رمق و بی‌جان است؛ به‌طوری که مخاطب به‌راحتی او را نادیده می‌گیرد. شاید انتخاب بازیگری جوان‌تر یا مسلط‌تر بر صحنه تئاتر می‌توانست این دو نقش را نجات دهد.

طراحی صحنه، با تقسیم فضا به دو بخش و استفاده از دکوری حجیم و مناسب، به خلق فضای موردنیاز نمایش کمک کرده است؛ امکانی که این روزها کمتر بر صحنه تئاتر دیده می‌شود. نورپردازی ماهرانه نیز بدون خودنمایی و در خدمت نمایش، به خلق اجرایی دیدنی کمک کرده است.

اقتباس از نمایشنامه‌های چخوف باید به همین شکل باشد: دریافت بن‌مایه داستانی، ساخت جهانی تازه بر پایه آن و خلق دیالوگ‌های امروزی که دغدغه‌های تماشاگر امروز تئاتر ایران را بازتاب دهند.

لینک کوتاه :