به گزارش رسانه خبری تئاترآنلاین، در چنین شرایطی، «آتش‌سوزی‌ها» به کارگردانی مرتضی میرمنتظمی اتفاق قابل تأملی است؛ نه فقط به دلیل کیفیت اجرایی یا جایگاه نمایشنامه وجدی معود، بلکه از این جهت که نشان می‌دهد هنوز می‌توان به خودِ تئاتر اعتماد کرد.

«آتش‌سوزی‌ها» با ۳۹ اجرا بیش از ۲۲ هزار مخاطب داشته و حدود ۱۴ میلیارد تومان فروش کرده است.

این اعداد البته مهم‌اند؛ اما شاید مهم‌تر از خود اعداد، اتفاقی باشد که پشت آنها قرار دارد. بیش از ۲۲ هزار نفر برای دیدن نمایشی به سالن اصلی تئاتر شهر رفته‌اند که قرار نیست تمام جذابیتش را از کمدی‌های تضمین‌کننده فروش، حضور سلبریتی‌ها، بیگ‌پروداکشن‌های موزیکال، زرق‌وبرق‌های بیرون از جهان نمایش یا تکیه صرف بر «چهره» بگیرد.

این اتفاق را باید جدی گرفت.

چون در سال‌های اخیر، بخشی از تئاتر حرفه‌ای ایران به سمت تولیدات بزرگ، موزیکال‌های پرهزینه و نمایش‌های سلبریتی‌محور رفته است. این جریان بخشی از واقعیت اقتصادی امروز تئاتر است و طبیعتاً نمی‌توان و نباید وجودش را انکار کرد. مسئله، مخالفت با این نوع تولید نیست؛ مسئله آنجاست که مبادا این شکل از تولید، تبدیل به تنها تعریف ما از «تئاتر موفق» شود.

  • آیا هرچه بیشتر می‌فروشد، الزاماً مهم‌تر است؟
  • آیا هرچه بلیت گران‌تری دارد، الزاماً ارزش هنری بیشتری دارد؟
  • و مهم‌تر از همه، آیا برای پر کردن سالن حتماً باید پیش از آنکه درباره خود نمایش صحبت کنیم، درباره نام بازیگرانش حرف بزنیم؟

«آتش‌سوزی‌ها» پاسخ دیگری پیش روی ما می‌گذارد.
تئاتری که به خودش متکی است

مرتضی میرمنتظمی سال‌هاست در مسیر خودش حرکت می‌کند و اگر کارنامه او را مرور کنیم، می‌بینیم که انتخاب بازیگر و ساخت یک اثر هیچ‌گاه صرفاً بر مبنای محاسبات لحظه‌ای گیشه تعریف نشده است.

سال ۱۳۹۰، زمانی که هنوز خود میرمنتظمی در جایگاه و شناخته‌شدگی امروز نبود، «ابرها» را با بازیگرانی چون عباس جمالی، امین طباطبایی، محمدرضا علی‌اکبری، فربد فرهنگ، حمید رحیمی و… به صحنه برد. آنها در آن زمان، مانند امروز چهره‌های شناخته‌شده نبودند و همگی از فضای تئاتر دانشگاهی آمده بودند.

در ادامه مسیر کاری میرمنتظمی نیز نام بازیگرانی چون رضا بهبودی، رویا تیموریان، صابر ابر، ریما رامین‌فر، فرشته صدرعرفایی، ستاره پسیانی، آزاده صمدی، سحر دولتشاهی، الهام کردا، علی سرابی و امیر آقایی در آثار او دیده شده است.

این مسیر وقتی کنار «آتش‌سوزی‌ها» قرار می‌گیرد، تصویری روشن از یک انتخاب به دست می‌دهد: انتخاب بازیگر برای میرمنتظمی، صرفاً انتخاب یک نام برای تضمین گیشه نیست.

در «آتش‌سوزی‌ها» نیز ترکیبی از بازیگران شناخته‌شده و حرفه‌ای تئاتر حضور دارند؛ از جمله رضا بهبودی، ستاره پسیانی، ریما رامین‌فر، بهرام ابراهیمی به همراه بازیگران هم نسل میرمنتظمی مثل عباس جمالی، فرزانه میدانی، هادی احمدی، فرنوش نیک اندیش.

این نکته مهم است که میان «بازیگر شناخته‌شده» و «سلبریتی گیشه‌ای» تفاوت قائل شویم.

بازیگر شناخته‌شده می‌تواند محصول سال‌ها کار و اعتبار حرفه‌ای باشد؛ کسی که تماشاگر به دلیل کیفیت کارش او را می‌شناسد. این با انتخاب چهره‌ای صرفاً برای کشاندن مخاطب به سالن، یکسان نیست.

میرمنتظمی در کارنامه‌اش نشان داده که الزاماً به سراغ گزینه‌های درجه دو نمی‌رود تا صرفاً یک نام روی پوستر داشته باشد. حتی زمانی که از بازیگران شناخته‌شده استفاده کرده، انتخاب‌ها عمدتاً از میان بازیگرانی بوده که نسبتشان با تئاتر جدی و روشن است و تمنایی برای دیده شدن ندارند.

و این همان نقطه‌ای است که «آتش‌سوزی‌ها» را از یک موفقیت معمول گیشه‌ای جدا می‌کند.

مخاطب را نباید دست‌کم گرفت

یکی از اشتباهات رایج در مواجهه با مخاطب، این است که تصور کنیم تماشاگر فقط به دنبال سرگرمی آسان است؛ فقط کمدی می‌خواهد، فقط چهره می‌خواهد، فقط موزیکال پرزرق‌وبرق می‌خواهد. «آتش‌سوزی‌ها» نشان داده که این تصویر کامل نیست.

می‌توان یک تراژدی مدرن را روی صحنه برد، با متنی جدی، با اجرایی که به مخاطب فرصت مواجهه با اثر می‌دهد، و در عین حال سالن را پر کرد. گزارش‌های منتشرشده درباره اجرا نیز بر استقبال مخاطبان و فروش تمام ظرفیت سالن اصلی تأکید داشته‌اند.

پس شاید مسئله اصلی، «مخاطب» نباشد.

شاید مسئله این باشد که ما چه چیزی به مخاطب عرضه می‌کنیم. اگر سال‌ها به مخاطب بگوییم برای تئاتر باید چهره ببینی، بخندی، موزیکال ببینی یا با یک تولید پرزرق‌وبرق مواجه شوی، طبیعی است که بازار هم بر همین اساس شکل بگیرد.

اما اگر به مخاطب امکان انتخاب بدهیم، شاید نتیجه چیز دیگری باشد.

«آتش‌سوزی‌ها» دست‌کم یک تجربه قابل اعتنا در این زمینه است: مخاطب برای دیدن خودِ تئاتر هم می‌آید.

خطاب به مسئولان تئاتر

اینجا دقیقاً همان جایی است که باید خطاب به مدیران تئاتر حرف زد؛ به معاونت هنری، مرکز هنرهای نمایشی و خانه تئاتر.

اگر یک نمایش جدی می‌تواند بیش از ۲۲ هزار مخاطب داشته باشد و حدود ۱۴ میلیارد تومان فروش کند، آیا نباید این اتفاق برای سیاست‌گذاران تئاتر مهم باشد؟

نه از این جهت که حالا همه نمایش‌ها باید شبیه «آتش‌سوزی‌ها» شوند؛ بلکه از این جهت که این تجربه یک امکان را ثابت کرده است. امکانِ موفق بودن تئاتر بدون قربانی کردن تئاتر. این شاید مهم‌ترین درسی باشد که می‌توان از این اجرا گرفت.

مدیریت تئاتر نباید فقط دنبال این باشد که چه چیزی فروش بیشتری دارد. باید ببیند چه چیزی به آینده تئاتر کمک می‌کند.

ممکن است یک نمایش، فروش بسیار بالایی داشته باشد و در عین حال هیچ اثری بر مسیر هنری تئاتر نگذارد.

در مقابل، ممکن است یک نمایش نه با فرمول‌های مرسوم بازار، بلکه با اعتماد به متن، کارگردان و بازیگر ساخته شود و در نهایت مخاطب خودش را پیدا کند.

دومی برای آینده تئاتر اتفاق مهم‌تری است.

چون سیاست فرهنگی فقط مدیریت امروز نیست؛ ساختن فرداست.

گیشه مهم است؛ اما همه‌چیز نیست.

این یادداشت قرار نیست در برابر گیشه بایستد.

تئاتری که نمی‌فروشد، نمی‌تواند گروهش را حفظ کند، نمی‌تواند تولید بعدی داشته باشد و نمی‌تواند به حیات حرفه‌ای خود ادامه دهد.

  • پس فروش مهم است.
  • قیمت بلیت هم مهم است.
  • اقتصاد تئاتر هم مهم است.

اما فروش باید یکی از معیارهای موفقیت باشد، نه تعریف موفقیت.

وقتی فروش تبدیل به تنها معیار شود، انتخاب‌ها هم تغییر می‌کنند. آن وقت طبیعی است که تولیدکننده به دنبال فرمول‌های کم‌خطرتر برود؛ چهره‌های مطمئن، کمدی‌های امتحان‌پس‌داده، موزیکال‌های بزرگ و تولیداتی که از پیش می‌توانند بخشی از بازار را تضمین کنند.

اما هنر دقیقاً جایی شروع می‌شود که همه‌چیز از پیش تضمین نشده باشد.

  • تئاتر به ریسک نیاز دارد.
  • به کشف بازیگر نیاز دارد.

به کارگردان‌هایی نیاز دارد که بتوانند با یک گروه، بدون تکیه بر شهرت بیرونی، یک جهان نمایشی بسازند.

به مخاطبی نیاز دارد که فقط مصرف‌کننده نباشد.

و به مدیرانی نیاز دارد که این امکان را از بین نبرند.

«آتش‌سوزی‌ها» چه فرصتی ساخته است؟

شاید مهم‌ترین اتفاق «آتش‌سوزی‌ها» این نباشد که ۲۲ هزار نفر آن را دیده‌اند. مهم‌تر این است که این نمایش نشان داده میان کیفیت و مخاطب، الزاماً تضادی وجود ندارد.

این نمایش فرصتی ساخته تا دوباره درباره نسبت تئاتر و گیشه فکر کنیم؛ درباره اینکه آیا واقعاً برای موفق شدن باید از همه فرمول‌های تضمین‌شده استفاده کرد یا هنوز می‌توان به خود اثر اعتماد کرد.

و شاید این همان فرصتی باشد که باید از آن استفاده کرد.

نه برای اینکه بگوییم از این پس همه نمایش‌ها باید «آتش‌سوزی‌ها» باشند.

بلکه برای اینکه بگوییم:

تئاتر جدی هنوز می‌تواند مخاطب داشته باشد.

تئاتر باکیفیت هنوز می‌تواند بفروشد.

و مخاطب ایرانی را نباید فقط با متر و معیار گیشه شناخت.

حالا توپ در زمین مدیران تئاتر است.

اگر قرار است از تجربه‌های موفق درس بگیریم، این تجربه می‌تواند یکی از آنها باشد.

به جای اینکه فقط بپرسیم «چه چیزی بیشتر می‌فروشد؟»، شاید بد نباشد یک بار هم بپرسیم:

چه چیزی تئاتر را تئاتر نگه می‌دارد؟

چون اگر روزی همه سالن‌ها پر باشند اما چیزی از تئاتر باقی نمانده باشد، آن وقت دیگر چه چیزی را جشن گرفته‌ایم؟

«آتش‌سوزی‌ها» شاید بیش از آنکه یک پاسخ باشد، یک سؤال جدی پیش روی ما گذاشته است:

آیا هنوز به خودِ تئاتر اعتماد داریم؟

لینک کوتاه :