«آرش»؛ نمایشی که روی صحنه کم نمیگذارد
نمایش ارکسترال «آرش» به کارگردانی علی سرابی و تهیهکنندگی علی محتشم، با تکیه بر روایتی اسطورهای و ترکیبی از بازی، موسیقی زنده، نور و طراحی صحنه، در نیمه دوم شهریورماه در سالن رویال هال اسپیناس پالاس تهران روی صحنه رفته است و تجربهای متفاوت از بازخوانی این قهرمان ایرانی ارائه میدهد.
به گزارش تئاترآنلاین؛ «آرش» پیش از آنکه صرفاً بازگویی زندگی یک قهرمان اسطورهای باشد، با یک پرسش اساسی مواجه است: چگونه میتوان قصهای ریشهدار در حافظه ایرانیان را روی صحنه آورد، بدون آنکه نتیجه کار به بازسازی صرف یک روایت کهن محدود شود؟
علی سرابی در مقام کارگردان، پروژهای را پیش روی مخاطب قرار داده که از همان ابتدا در پی عبور از قالب یک اجرای متعارف است. انتخاب آرش نیز تصمیمی ساده نیست؛ چراکه این شخصیت برای مخاطب ایرانی چهرهای شناختهشده دارد و هر بازخوانی از او باید بتواند میان ذهنیت شکلگرفته درباره این قهرمان و نگاه تازه اثر، ارتباطی منطقی برقرار کند.
در این اجرا، آرش صرفاً یک نماد باقی نمیماند و در کنار مفهوم قهرمانی، با موضوعاتی مانند هویت، عشق، جسارت و انتخاب مواجه میشود. همین رویکرد، امکان میدهد شخصیت اصلی از یک تصویر آشنا فاصله بگیرد و در قالبی نمایشی، دوباره مورد خوانش قرار گیرد.

از اسطوره تا انسان
یکی از ظرفیتهای مهم نمایش، فاصله گرفتن از نگاه صرفاً اسطورهای به آرش است. قهرمان این داستان زمانی برای مخاطب قابل لمس میشود که پشت عنوان «قهرمان» یک انسان با تردید، انتخاب و مسئولیت دیده شود.
همین وجه انسانی میتواند نقطه اتصال «آرش» با تماشاگر امروز باشد. داستان آرش در روایتهای مختلف، بیش از آنکه صرفاً درباره پرتاب یک تیر باشد، درباره انتخابی سرنوشتساز و پذیرفتن باری است که فراتر از یک فرد قرار میگیرد. تبدیل چنین مفهومی به زبان صحنه، نیازمند آن است که قهرمان صرفاً در موقعیتهای حماسی باقی نماند و وجه انسانی او نیز مجال بروز پیدا کند.
نمایش در همین مسیر، میان روایت اسطوره و دغدغههای انسانی حرکت میکند و تلاش دارد مفهوم قهرمانی را از یک تصویر دور و دستنیافتنی به تجربهای نزدیکتر برای مخاطب تبدیل کند

گروه بازیگران؛ ترکیبی متنوع برای یک روایت حماسی
حضور گروهی متنوع از بازیگران، یکی دیگر از ویژگیهای مهم پروژه است. سجاد بابایی، امین بانی، مارال بنیآدم، مهدی پاکدل، شیدا خلیق، آرش دادگر، کیوان ساکتاف، علی شادمان، علیرضا شجاعنوری، طناز طباطبایی، محسن غفاری، حمید صفت، سام مزینانی و الیکا ناصری، ترکیبی را شکل دادهاند که ظرفیتهای متفاوتی در اختیار کارگردان قرار میدهد.
نکته مهم در چنین ترکیبی، صرفاً تعداد چهرهها نیست؛ بلکه چگونگی قرار گرفتن هر بازیگر در کلیت جهان نمایش است. «آرش» زمانی موفقتر عمل میکند که بازیگران در خدمت جهان واحد اثر قرار میگیرند و حضورشان به یک مجموعه پراکنده از چهرههای شناختهشده تبدیل نمیشود.
در این میان، حضور حمید صفت نیز از منظر تجربه متفاوت او قابل توجه است. او که پیش از این در موسیقی و سپس در بازیگری فعالیت داشته، در «آرش» با مختصات اجرای زنده و صحنهای مواجه است؛ تجربهای که با بازی مقابل دوربین تفاوتهای اساسی دارد.

«آرش»؛ یک تجربه نمایشی برای مخاطب امروز
«آرش» را نمیتوان صرفاً با معیارهای یک نمایش کلاسیک یا یک کنسرت سنجید. این اثر در نقطهای میان نمایش، روایت اسطوره و اجرای موسیقایی ایستاده و همین ویژگی، ارزیابی آن را متفاوت میکند.
مهمترین امتیاز پروژه، انتخاب داستانی است که همچنان امکان گفتوگو با مخاطب امروز را دارد. آرش فقط یک شخصیت اسطورهای نیست؛ نمادی از انتخابی است که هزینه دارد و قهرمانیای که بدون مسئولیت معنا پیدا نمیکند.
علی سرابی و گروهش در «آرش» تلاش کردهاند این مفهوم را در قالب اجرایی بزرگ و متفاوت عرضه کنند. نتیجه، نمایشی است که بیش از آنکه بخواهد صرفاً داستانی قدیمی را دوباره تعریف کند، میکوشد مخاطب امروز را با پرسشهای همان داستان مواجه کند.
در نهایت، «آرش» زمانی بیشترین اثرگذاری را دارد که شکوه اجرا در خدمت انسانِ پشت اسطوره قرار بگیرد؛ انسانی که باید انتخاب کند، بهای انتخابش را بپردازد و در لحظهای سرنوشتساز، معنای واقعی قهرمان بودن را تجربه کند.

چرا «آرش» دیده میشود؟
جذابیت «آرش» فقط به داستان شناختهشده یا ابعاد تولید آن برنمیگردد؛ مسئله اصلی، نحوه تبدیل این روایت به یک اجرای صحنهای است. بازی، میزانسن، نور، دکور و موسیقی زنده در کنار هم قرار گرفتهاند و هرکدام نقشی در شکل دادن به فضای نمایش دارند.
در چنین اجرایی، خطر این است که امکانات بصری و موسیقایی، بازیگر و درام را به حاشیه ببرند؛ اما «آرش» در این زمینه توانسته تعادل قابل قبولی ایجاد کند. بازیها در میان عناصر مختلف گم نمیشوند و صحنه همچنان حول شخصیت و موقعیت نمایشی شکل میگیرد.
موسیقی زنده نیز صرفاً یک عنصر همراه نیست و در ریتم و فضای اجرا نقش دارد. در کنار طراحی صحنه و نور، به اثر مقیاس میدهد، بدون آنکه جای درام را بگیرد.
در نهایت، نقطه قوت «آرش» را باید در همین هماهنگی جستوجو کرد؛ استفاده از امکانات گسترده، زمانی ارزش تئاتری پیدا میکند که در خدمت بازی، میزانسن و روایت قرار بگیرد.
تئاتر در کنار ارکستر، نه زیر سایه آن
حضور ارکستر زنده یکی از مهمترین ویژگیهای فرمی «آرش» است. اما همین ویژگی میتواند به یک چالش نیز تبدیل شود؛ چراکه اگر موسیقی از درام جدا شود، اجرای تئاتری بهراحتی میتواند تحت تأثیر یک اجرای صرفاً موسیقایی قرار بگیرد.
اهمیت «آرش» در این بخش، در تلاش برای حفظ نسبت میان موسیقی و تئاتر است. ارکستر صرفاً یک عنصر همراه نیست و موسیقی در شکل دادن به فضای اجرا و ریتم آن نقش دارد، اما در کلیت اثر جای بازی و کنش نمایشی را نمیگیرد.
به همین دلیل، موسیقی زنده را نمیتوان تنها یک ویژگی فنی یا تبلیغاتی دانست. وقتی موسیقی در کنار بازی و میزانسن قرار میگیرد، به بخشی از زبان اجرایی نمایش تبدیل میشود و تجربهای متفاوت از یک اجرای صرفاً تئاتری یا صرفاً موسیقایی ایجاد میکند.