تئاترآنلاین – هومن معتمدنیا: آتن را آتنا ساخت؛ یا دقیق‌تر بگوییم، آتن از کشاکش تقابل میان آتنا و پوسایدون زاده شد. پوسایدون با ضربه‌ی نیزه‌اش از صخره، آب شور بیرون آورد. اما آتنا هدیه‌ای بهتر داد: درخت زیتون. این درخت نشانه‌ای از زندگی، آرامش و برکت بود. خدایان دیدند که مردم به کدام هدیه بیشتر نیاز دارند. آنان آتنا را برگزیدند. از آن پس شهر به نام او شد و زیر نگاه او بالید. پس در اسطوره‌ها، آتن شهر آتناست؛ ساخته‌ی خرد او و پیروزی‌اش بر پوسایدون. چندین سال بعد، شهر در آتش سوخت. آتن که دیگر مادری نداشت تا برایش مادری کند و باز او را بسازد، دست به دامان هدیه‌ای دیگر از جانب المپ شد؛ هنر نمایش.

تئاتر یونان باستان را اگر فقط از زاویه متون باقی‌مانده نگاه کنیم، به مجموعه‌ای از نمایشنامه‌ها تقلیل پیدا می‌کند. اما اگر آن را در جایگاه خودش (به‌عنوان یک رخداد اجتماعی) ببینیم، تصویر دقیق‌تری از تعریف نمایش به دست می‌آوریم. در آتن کلاسیک، نمایش بخشی از زندگی شهری بود و در قالب جشنواره‌هایی با سازوکار مشخص برگزار می‌شد؛ اجراها در روزهایی معین، در حضور جمع بزرگی از شهروندان و در شرایطی که رقابت و داوری مطرح بود، شکل می‌گرفت. از همین‌جا می‌شود فهمید چرا تئاتر یونان به بشمار می‌آمد؛ یک فصل مشترک عمومی که در آن، شهر و نهادهایش خود را در روایت‌های نویسندگان، صحنه‌ی کارگردانان و بدن بازیگران، بررسی می‌کردند.

در این چارچوب، پیوند تئاتر با سنت‌های مذهبی و آیینی را هم باید دقیق فهمید. جرقه‌ی تئاتر یونان از جشن‌ها و مراسمات زده شد و در عمل، اجرا به بخشی از مناسک جمعی. اجرا باعث می‌شد رابطه‌ی میان باورهای مشترک و مسائل روزمره‌ی جامعه مستقیما وارد گفت‌وگو شود. زمانی که یک جامعه، اجرای نمایشی را در کنار فعالیت‌های آیینی قرار می‌دهد، طبیعی است که نویسنده، کارگردان، بازیگران و گروه کر هرکدام نقش‌های متفاوتی برای بیان خود پیدا کنند: نویسنده مسیر روایت را می‌چیند و درباره پیامد انتخاب‌ها و حدود اخلاقی جای تامل را باقی می‌گذارد؛ کارگردتن با استفاده از شیوه‌های مدیریت صحنه‌ی خود، برای جان دادن به متن نویسنده خط فکری را به دیدگان مخاطب ارائه می‌دهد؛ بازیگر با شیوه‌ی بدن، صدا و نشانه‌های ظاهری جهان نویسنده را با پیروی از اصول کارگردان قابل دیدن می‌کند؛ گروه کر نیز اغلب آن لایه‌ای می‌شود که مفهوم کلی را به زبان می‌آورد و به مخاطب کمک می‌کند معنای رخداد را از حالت صرف حادثه بیرون بکشد. به همین دلیل، تئاتر یونان همزمان دو کار اساسی برای جامعه‌ی باستان و در آن زمان، سوپر مدرن خود انجام می‌داد: ارائه دادن هنری تجربی و نوپا و گسترش خط فکری و ساخت چارچوبی برای ابحاث عمومی.

درام یونانی را معمولا با نام دو ژانر اصلی می‌شناسند: تراژدی و کمدی. این دو ژانر فارغ از نظر لحن و موضوع، از نظر شیوه‌ی مواجهه با دیدگاه‌ها نیز تفاوت دارند. تراژدی اغلب بر کشمکش‌های بزرگ انسانی تکیه دارد: تصمیم‌هایی که پیامدهایشان ویران کننده است، موقعیت‌هایی که در آن اختیارات فرد محدود می‌شود و

تقابل میان اراده‌ی انسانی و نیروهایی خارج از کنترلش. در تراژدی، مسئله‌ی مرکزی معمولا حول مسئولیت اخلاقی می‌چرخد. روایت تراژدی طوری پیش می‌رود که تماشاگر مرحله به مرحله با ابعاد بحرانی مواجه شود؛ فارغ از رخداد بحران، چگونگی در رخداد بحران را اولویت می‌داند. فهم این مسئله، معمولا با سازوکارهای اجرایی تقویت می‌شود. در این‌جا گروه کر و ساختار موسیقایی روایی نقش مهمی در تنظیم صفر تا صد مسیر پیچ‌در‌پیچ لایه‌های ذهن تماشاگر را دارند.

اما کمدی مسیر دیگری را برمی‌گزیند. در یونان، زبان کمدی به شکل کنایه‌آمیز می‌تواند عادت‌ها، ریاکاری‌ها و سازوکارهای قدرت را نشان دهد. کمدی اغلب میان واقعیت و حقیقت حرکت می‌کند و با برهم زدن توقعات معمول مخاطب، امکان نقد اجتماعی را فعال می‌کند. کمدی در تئاتر آتن، اجزای عادی یا غیرقابل‌بحث را به مخاطب ارائه می‌دهد. تماشاگر با خندیدنش پیام نویسنده را متوجه می‌شود. برای این است که می‌گویند: کمدی ابزاری برای بیان مشکلات اجتماعی است.

برای اینکه ژانرها مذکور به شکل اثرگذار اجرا شوند، عناصر صحنه وارد جاده‌ی نمایش می‌شوند. معماری فضای اجرا یکی از اساسی‌ترین مولفه‌هاست. تئاتر در یونان معمولا در آمفی‌تئاترهای باز اجرا می‌شد. تماشاگران در طبقات پیرامونی می‌نشستند و اجرای اصلی در مرکز میدان دید رخ می‌داد. در این شکل نشستن، رابطه‌ی میان صحنه و مخاطب مستقیم و دوسویه می‌شد. چون تماشاگران از فاصله نسبتا زیاد مشاهده می‌کردند، خوانایی

تصویری و آوازی اهمیت زیادی پیدا می‌کرد. این محدودیت باعث شد طراحی نشانه‌ها و شیوه‌ی بازیگری به بخشی از الفبای زبان نمایش اضافه شود. بنابراین، صحنه بخشی از سیستم انتقال پیام به شمار می‌رفت. در پشت یا کناره‌های جایگاه اجرا، عنصری شبیه پس‌زمینه و فضای پشت‌صحنه نقش داشت که به تنظیم ورود و خروج شخصیت‌ها، و همچنین ایجاد زمینه‌ی بصری کمک می‌کرد. درک این سازوکار برای فهم تئاتر یونان ضروری است، چون نشان می‌دهد نمایش از ابتدا برای دیدن طراحی شده است، نه صرف رد و بدل دیالوگ!

بازیگران در سیستم کلاسیک، نقش محوری داشتند. تعداد بازیگران نسبت به نمایش‌های مدرن معمولا کم بود و از همین جهت، درک پرسوناژ به مهارت اجرایی نیاز داشت. بازیگر در نقش‌های مختلف باید با تغییر صدا، حالت بدن و نشانه‌های قابل تشخیص، شخصیت را برای مخاطب قابل لمس کند. در بسیاری از اجراها ماسک و لباس‌های نقش اهمیت پیدا می‌کند. ماسک‌ها امکان انتقال واضح‌تر حالت‌های احساسی را فراهم می‌کند. افزون بر این، نشانه‌های ظاهری و لباس کمک می‌کنند که تایپ شخصیت، جایگاه یا کارکرد او در روایت از ابتدا قابل فهم باشد تا مخاطب درگیر لایه‌های پیازی درک شخصیت نشود و محرویت را بر دیدن و فهم در داستان بگذارد. در نتیجه، بازیگر باید بتواند معنا را همزمان در سطح گفتار، حرکت و تصویر به مخاطب منتقل کند.

گروه کر نیز در این نظام جایگاهی ویژه دارد. گروه کر در تئاتر یونان غالبا نوعی ستون فکری و اجتماعی است و به نمایش جهت می‌دهد. گروه کر می‌تواند نمادی از مردم شهر باشد، اما معمولا فراتر از واکنش عمل می‌کند: با ورود و خروج در لحظه‌های تعیین‌کننده، درام را در مسیر مشخصی نگه می‌دارد و یا جهت می‌دهد. تنش اخلاقی را تقویت و همراه با تمپو روی صحنه نگه‌می‌دارد و به مخاطب اجازه می‌دهد معنای رخداد را از میان احساس‌ها بیرون بکشد. در تراژدی، گروه کر معمولا در میان ترس، اندوه، بیم و تامل قرار دارد و به این ترتیب، عمق بحران را به یک موضوع مشترک برای مخاطبان نمایش می‌دهد. در کمدی نیز گروه کر و کارکرد آن، می‌تواند زبان نقد را تقویت کند و به شکلی غیرمستقیم و یا حتی به صلاح‌دید کارگردان، مستقیم، جامعه و رفتارهایش را نقد کند.

از سوی دیگر، نمایش‌ها در طول زمان در قالب جشنواره‌ها و با سازوکار تولید و ارائه‌ی منظم، تکامل پیدا کردند. رقابت میان نویسندگان و توجه عمومی به کیفیت اجرا باعث می‌شد هر نسل بتواند زبان درام خودش را به جامعه ارائه دهد؛ که می‌توانست در تنظیم گروه کر، در طراحی ریتم روایت، در انسجام صحنه و در شیوه‌ی انتقال پیام در حضور جمعیت این کار را منحصرا انجام دهد. به‌گونه‌ای که می‌توان‌گفت پیوند میان سازوکار اجرایی و فضای عمومی (مخاطب) سنت تئاتری یونان را زنده نگه داشت. به همین دلیل، وقتی امروزه از نام‌هایی مثل آیسخولوس، سوفوکل، اوریپید یا آریستوفان یاد می‌شود، نوعی نظام فکری و فلسفه‌ی نوشتاری درام را می‌توانیم مطالعه کنیم که در عمل، توسط اجراهای متعدد آزموده و تثبیت شده است.

درضمن؛ هیچ متنی را ارزنده مشمارید، تا آنگاه که واپسین بندش فرا رسد.

لینک کوتاه :