«شهروند درجه دو تئاتر»؛ یک واقعیت یا روایتی احساسی
یکی از رسانههای معتبر تئاتر ایران در گفتوگویی با حسین عبدالهی، به نقل از این کارگردان اصفهانی نوشت که هنرمندان تئاتر شهرستان نباید «شهروند درجه دو تئاتر» شمرده شوند؛ اما آیا تکرار چنین ادبیاتی هنوز کمکی به تئاتر ایران میکند یا این نوع نگاه، متعلق به دهههایی است که جریان تئاتر خارج از تهران هنوز امکان رسانهسازی، جذب مخاطب و شکلدادن به اقتصاد مستقل خود را نداشت؟
اختصاصی تئاترآنلاین : وقتی از «شهروند درجه دو بودن» هنرمندان تئاتر شهرستان صحبت میشود، پیش از هر چیز باید پرسید معیار این گزاره چیست؟ آیا صرفِ فعالیت خارج از تهران به معنای قرار گرفتن در جایگاهی پایینتر در تئاتر ایران است یا مسئله بیش از آنکه تحلیلی باشد، به یک روایت احساسی و قدیمی از مرکزگرایی فرهنگی شباهت دارد؟

تصویری از تئاتر شام خداحافظی به کارگردانی حسین عبدالهی که در اصفهان اجرا میشود
بدون تردید تهران همچنان مهمترین مرکز تئاتر ایران از نظر تعداد سالنها، رسانهها، جشنوارهها و تمرکز ارتباطات حرفهای محسوب میشود؛ اما این موضوع لزوماً به معنای «شهروند درجه دو» بودن هنرمندان دیگر شهرها نیست. در بسیاری از کشورهای جهان نیز پایتخت یا شهرهای مرکزی، سهم بیشتری از امکانات فرهنگی را در اختیار دارند؛ از London و جریان وستاند گرفته تا New York City با برادوی و حتی Paris که بخش مهمی از تئاتر فرانسه را در خود متمرکز کرده است. با این حال، تئاتر منطقهای و مستقل در همین کشورها نیز نقش جدی و اثرگذار دارد و کمتر کسی صرفاً به دلیل فعالیت خارج از پایتخت، با عنوان «درجه دو» شناخته میشود.
تصاویری از تئاتر دریاچه قو (تولید بخش خصوصی) در سالن اصلی تئاتر مشهد که بیش از 21 هزار تماشاگر به تماشای آن نشستند.
از سوی دیگر، اگر معیار این ادعا نبودِ حمایت یا پوشش رسانهای باشد، باید توجه داشت که امروز بخش بزرگی از تئاتر تهران نیز با مشکلات مشابه روبهرو است. بسیاری از گروههای نمایشی پایتخت هم با بحران فروش، تبلیغات، هزینه تولید و نبود حمایت مؤثر دستوپنجه نرم میکنند و اساساً وضعیت اقتصادی تئاتر در سراسر کشور دشوار شده است.
نکته جالب توجه اینجاست که در سالهای اخیر، برخی هنرمندانی که فعالیت حرفهای خود را در تهران گسترش دادهاند، آثار تولیدشده خود را دوباره در شهرهای زادگاهشان نیز روی صحنه بردهاند؛ اتفاقی که نشان میدهد تئاتر خارج از پایتخت امروز بیش از گذشته ظرفیت جذب مخاطب و بازخورد مؤثر را پیدا کرده، چراکه چنین روندی در دهههای گذشته یا کمتر رخ میداد یا اساساً امکان شکلگیری گسترده آن وجود نداشت.
ضمن اینکه فضای رسانهای و تبلیغاتی نیز در سالهای اخیر تغییر کرده است. اگر در دهههای گذشته بیشتر جریان رسانهای تئاتر در تهران متمرکز بود، امروز بسیاری از شهرها رسانههای محلی فعال، صفحات تخصصی، بلاگرها و بسترهای اطلاعرسانی مستقل خود را دارند و حتی در برخی موارد، ارتباط رسانه با مخاطب محلی مستقیمتر و مؤثرتر از تهران عمل میکند.
- تمرکز امکانات در یک شهر، الزاماً به معنای حذف یا بیارزش بودن شهرهای دیگر نیست.
- تقریباً در همه صنایع فرهنگی دنیا این تمرکز وجود دارد؛ سینما، موسیقی، مد، رسانه و تئاتر.
نمونههایی مانند مشهد نیز نشان میدهد که شکلگیری جریان تئاتر در یک شهر، صرفاً وابسته به پایتخت نیست. تئاتر مشهد از دهه ۱۳۹۰ به این سو بهتدریج توانست مخاطب گستردهتری جذب کند و همین روند باعث شد رسانهها، سرمایهگذاران و تهیهکنندگان نیز بیشتر به این حوزه ورود کنند. در سال ۱۴۰۴ نیز برخی اجراهای این شهر مانند «دریاچه قو» و «یوتانازی» (برگرفته از آمار سایت گیشات) توانستند به فروشهای قابل توجهی دست پیدا کنند؛ اتفاقی که نشان میدهد اگر جریان حرفهای و مخاطبسازی شکل بگیرد، امکان ایجاد اقتصاد تئاتر خارج از تهران نیز وجود دارد.
استفاده مداوم از واژه «شهرستان» در ادبیات فرهنگی، گاهی ناخواسته نوعی تقسیمبندی مرکز و حاشیه را بازتولید میکند؛ گویی تهران نقطه اصلی مشروعیت فرهنگی است و دیگر شهرها در موقعیتی فرعی قرار دارند، در حالی که شهرهایی مانند مشهد، شیراز، اصفهان یا تبریز خود دارای پیشینه و ظرفیت مستقل فرهنگیاند.
در این میان شاید مهمترین پرسش این باشد که آیا تکرار ادبیاتی مانند «شهروند درجه دو» کمکی به حل بحرانهای تئاتر میکند یا صرفاً نوعی دوگانهسازی میان تهران و دیگر شهرها را بازتولید میکند؟ چراکه بخش مهمی از بدنه حرفهای تئاتر ایران را نیز هنرمندانی تشکیل میدهند که از شهرهای مختلف وارد فضای حرفهای شدهاند و توانستهاند در سطح ملی فعالیت کنند.
تصاویر از تئاتر یوتانازی که در تماشاخانه مایان (تولید بخش خصوصی) که بیش از 13 هزار مخاطب داشت. در پی همین استقبال در سال 1405 یوتانازی 2 نیز تولید شد.
شاید مسئله امروز تئاتر ایران بیش از آنکه «تهران و شهرستان» باشد، بحران کلی اقتصاد فرهنگ، کاهش حمایتها، دشوار شدن تبلیغات و رقابت سنگین برای جذب مخاطب باشد؛ بحرانی که تقریباً تمام گروههای نمایشی، فارغ از موقعیت جغرافیایی، با آن روبهرو هستند.





