برچسب: ایوب آقاخانی

  • رسم خوردن «ماهی» به‌عنوان غذای پاک رمضان/ هدیه به روزه‌اولی‌ها

    رسم خوردن «ماهی» به‌عنوان غذای پاک رمضان/ هدیه به روزه‌اولی‌ها

    به گزارش تئاتر آنلاین، «آیینه اقوام» عنوان مجموعه‌ای رادیویی به روایت و کارگردانی زنده‌یاد مهرداد عشقیان است که سفری به دنیای آئین‌های رمضان در ایران زمین است. این مجموعه ۳۰ قسمتی از تولیدات اداره‌کل هنرهای نمایشی رادیو است که به پیشنهاد و همراهی ایوب آقاخانی در تئاتر آنلاین منتشر می‌شود.

    ناهید مسلمی، معصومه عزیز محمدی، غلامحسن تسعیری، محمد یگانه، قربان نجفی به عنوان بازیگر این مجموعه حضور دارند و دیگر عوامل مجموعه رادیویی «آئینه اقوام» نیز عبارتند از نویسنده: سهیلا خدادادی، محقق: ناصر ملاییان، افکتور: نرگس موسی‌پور، صدابرداران: پیروز صدرایی و محسن جوادی، تهیه‌کننده و سردبیر: ناهید گودرزی.

    قسمت سوم «آیینه اقوام» با مدت زمان ۲۵ دقیقه و ۴۸ ثانیه اختصاص به معرفی برخی رسوم کرمانج‌های خراسان شمالی در ماه مبارک رمضان دارد.

    سومین سفر «آیینه اقوام» این چنین آغاز می‌شود:

    «وقتی کاری رو با دل و جون انجام بدی نتیجه اون کار فوق‌العاده می‌شه. من بارها تجربه کردم که کار باید با عشق باشه، با کلی انرژی مثبت، همین جون و دل و انرژی مثبت بود که به من انگیزه داد تا سفرم رو شروع کنم؛ سفری در آیین‌ها و فرهنگ‌های مردم ایران در ماه مبارک رمضان. سفر من می‌ره تا رموز عشق رو برای من بازگشایی کنه، می‌ره تا من رو از وادی تردیدها رها کنه و به یقین برسونه. سفر من از خود شروع شد و تا رسیدن به خدا ادامه داره.»

    سپس و در قطعاتی نمایشی رسم «پختن و خوردن ماهی» در ماه مبارک رمضان نزد مردم خراسان شمالی معرفی می‌شود. طی این رسم، مردم در ایام نزدیک ماه رمضان ماهی می‌پزند تا برای سفره‌های افطار استفاده کنند. این رسم ناشی از این تفکر است که ماهی به دلیل زندگی در آب خوراکی پاک است و این خوراک پاک باید در ماه مهمانی خدا مصرف شود.

    در ادامه سومین سفر «آیینه اقوام» رسم قربانی کردن توسط کرمانج‌های خراسان شمالی معرفی می‌شود. در این رسم گوسفندی را پیش از ماه مبارک رمضان خریداری و پروار می‌کنند و شب قبل از ماه مبارک رمضان ذبح و با آن غذای نذری تهیه می‌کنند.

    دیگر رسم کرمانج‌های خراسان شمالی هدیه دادن به بچه‌هایی است که به سن تکلیف رسیده و قرار است اولین روزه‌های خود را بگیرند.

    پایان بخش این سفر نیز پخش موسیقی مختص اقلیم خراسان شمالی است.

    منبع

  • «آشتی‌کنان» رمضانی در خراسان شمالی/ «گل‌خندان» و «پیشاشو» چیست؟

    «آشتی‌کنان» رمضانی در خراسان شمالی/ «گل‌خندان» و «پیشاشو» چیست؟

    به گزارش تئاتر آنلاین، «آیینه اقوام» عنوان مجموعه‌ای رادیویی به روایت و کارگردانی زنده‌یاد مهرداد عشقیان است که سفری به دنیای آیین‌های رمضان در ایران زمین است. این مجموعه ۳۰ قسمتی از تولیدات اداره‌کل هنرهای نمایشی رادیو است که به پیشنهاد و همراهی ایوب آقاخانی در تئاتر آنلاین منتشر می‌شود.

    ناهید مسلمی، معصومه عزیز محمدی، غلامحسن تسعیری، محمد یگانه، قربان نجفی به عنوان بازیگر این مجموعه حضور دارند و دیگر عوامل مجموعه رادیویی «آیینه اقوام» نیز عبارتند از نویسنده: سهیلا خدادادی، محقق: ناصر ملاییان، افکتور: نرگس موسی‌پور، صدابرداران: پیروز صدرایی و محسن جوادی، تهیه‌کننده و سردبیر: ناهید گودرزی.

    در دومین قسمت مجموعه رادیویی «آیینه اقوام» با مدت زمان ۲۹ دقیقه ۴۸ ثانیه که همزمان با دومین روز ماه مبارک رمضان منتشر می‌شود، به شهر قزوین و استان‌های گیلان و خراسان شمالی سفر می‌کنیم.

    در ابتدای این قسمت چنین می‌شنویم:

    «هر کدوم از ما با ماه مبارک رمضان یه عالمه خاطره‌های قشنگ رو به یاد میاریم. خیلیا خاطره اولین روزه‌ای که گرفتن براشون خیلی جالبه و با یادآوریش کلی هم ذوق می‌کنن. خیلیا خاطره سحری خوردن، منتظر لحظه اذان مغرب بودن براشون جالبه. خیلیا هم از اینکه توفیقی نصیب‌شون می‌شد تا تو ماه مبارک رمضان ختم قرآن کنن خوشحال هستن. خیلیا از شب‌های قدر کلی خاطره‌های شنیدنی دارن. من هم از ماه مبارک رمضان خاطره‌های خوبی دارم. خاطره روزهایی که با پدرم مسجد می‌رفتم و کنارش نماز می‌خوندم، روزهایی که کنار مادرم می‌نشستم و مادرم با صدای بلند قرآن می‌خوند و خاطره لحظه افطار که خان‌جون هیچ کدوم از مستمندای محله رو از قلم نمی‌انداخت و یه جورایی هوای سفره‌هاشون رو داشت. دل سپردن به همون خاطره‌های قشنگ من رو به سفری کشوند تا در حال و هوای آیین‌های شهرهای مختلف در ماه مبارک رها بشم و خودم رو به دست نسیم نوازش‌گر این ماه خدایی بسپارم. امروز هم راهی‌ام، راهی یه سفری دور شاید هم نزدیک. الهی به امید تو.»

    در ادامه به شهر قزوین می‌رویم تا با آیین «گل‌خندونی» و همچنین مراسم رویت حلال ماه توسط مردمان این شهر در ماه مبارک رمضان آشنا شویم.

    سپس به استان گیلان سفر می‌کنیم و با رسم «پیشاشو» و مراسم رویت حلال ماه مبارک رمضان در این استان همراه می‌شویم.

    خراسان شمالی مقصد پایانی دومین قسمت «آیینه اقوام» است و طی آن مراسم «آشتی کنان» را در استقبال از ماه مبارک رمضان می‌شناسیم.

    منبع

  • پیشواز رمضان با «مقابله» و «خونریزون»/ این سفر یک سرآغاز است

    پیشواز رمضان با «مقابله» و «خونریزون»/ این سفر یک سرآغاز است

    به گزارش تئاتر آنلاین، اولین قسمت از مجموعه رادیویی «آیینه اقوام» به روایت و کارگردانی زنده‌یاد مهرداد عشقیان که آیین‌ها و رسوم مردم شهرها و روستاهای مختلف ایران برای ماه مبارک رمضان را معرفی می‌کند، آیین‌های پیشواز ماه مبارک رمضان در شهرهای کازرون از استان فارس، وفس از استان مرکزی و سیرجان از استان کرمان مورد توجه قرار گرفته‌اند.

    شروع این قسمت با این جملات آغاز می‌شود:

    «می‌گن سفر مرد رو پخته می‌کنه، می‌گن سفر می‌تونه یه شروع باشه برای پایان همه تردیدها، همه سؤال‌هایی که تو ذهنته، سفر می‌تونه یه سرآغاز باشه، سرآغازی برای کشف رمز و رموز زندگی، برای دیدن و شنیدن آنچه که تا به حال ندیدی و نشنیدی. من امروز سفرم را به دنیای آیین‌ها و فرهنگ‌های مردم شهرهای مختلف ایران شروع کردم؛ آیین پیشواز ماه مبارک رمضان، آیین سحر و افطار و شب‌های قدر، آیین‌های زیبا و ماندگاری که بخشی از هویت من ایرانی رو شکل می‌ده. می‌خوام سایه به سایه کوه برم، می‌خوام شانه به شانه کویر حرکت کنم، می‌خوام پا به پای دشت قدم بردارم و برم و برسم به اونجایی که یه ایرانی با یه دل ساده چشم انتظار ماه مبارک رمضانه. الهی به امید تو.»

    در ادامه با قطعاتی نمایشی، آیین «مقابله» و همچنین «خونریزون» مردم شهر کازرون از استان فارس، آیین استقبال از ماه مبارک رمضان در شهر وفس از توابع اراک در استان مرکزی و آیین «لوکچه» مردم شهر سیرجان از استان کرمان، برای مخاطبان و علاقه‌مندان معرفی می‌شوند.

    اولین قسمت از مجموعه رادیویی «آیینه اقوام» از تولیدات اداره‌کل هنرهای نمایشی رادیو که به پیشنهاد و همراهی ایوب آقاخانی در تئاتر آنلاین منتشر می‌شود، با مدت زمان ۲۶ دقیقه و ۱۸ ثانیه است.

    در این قسمت ناهید مسلمی، معصومه عزیز محمدی، غلامحسن تسعیری، محمد یگانه، قربان نجفی به عنوان بازیگر حضور دارند.

    عوامل مجموعه رادیویی «آیینه اقوام» نیز عبارتند از:

    راوی و کارگردان: زنده‌یاد مهرداد عشقیان، نویسنده: سهیلا خدادادی، محقق: ناصر ملاییان، افکتور: نرگس موسی‌پور، صدابرداران: پیروز صدرایی و محسن جوادی، تهیه‌کننده و سردبیر: ناهید گودرزی.

    منبع

  • ایوب آقاخانی شما را به این نمایش رادیویی دعوت می‌کند/ آیینه اقوام

    ایوب آقاخانی شما را به این نمایش رادیویی دعوت می‌کند/ آیینه اقوام

    به گزارش تئاتر آنلاین، گاهی تئاتر روی صحنه شکل می‌گیرد و مخاطب با حضور در سالن به تماشای اثر می‌نشیند و گاه از قاب تلویزیون تماشاگر تئاتر تلویزیونی یا همان تله‌تئاتر می‌شود.

    گونه‌ای دیگر هم که طی ۳ دهه اخیر علاقه‌مندان بسیاری را به خود جذب کرد نمایش رادیویی است که با تولید و پخش آثاری قابل توجه از طریق رادیو، جایگاه مهمی را در عرصه هنرهای نمایشی ایران به خود اختصاص داده است.

    نمایش رادیویی که دارای ساختار و تکنیک‌های خاص خود است، با توجه به پخش از طریق شبکه‌های رادیویی به ویژه رادیو نمایش، برای طیف زیادی از مخاطبان قابل دسترس و شنیدن است.

    در عرصه نمایش رادیویی هنرمندان شناخته شده و مطرحی فعالیت داشته و دارند و بسیاری از آن‌ها از جمله بازیگران، نویسندگان و کارگردان‌هایی هستند که در عرصه تئاتر صحنه‌ای و تئاتر تلویزیونی نیز تجربه‌های قابل توجه و تأملی را رقم زده‌اند و چهره‌هایی شناخته شده هستند.

    در گروه هنر تئاتر آنلاین در نوروز ۱۴۰۲ که مصادف است با آغاز ماه مبارک رمضان، تصمیم بر این شد تا در ایام تعطیلات نوروزی و همچنین تمامی ایام ماه مبارک رمضان، یک مجموعه نمایش رادیویی ۳۰ قسمتی را برای مخاطبان و علاقه‌مندان پخش کنیم تا از این طریق هم ادای دینی باشند به این گونه نمایشی و هم فرصتی مضاعف برای مخاطبان و علاقه‌مندان نمایش رادیویی.

    ایوب آقاخانی نویسنده، بازیگران و کارگردان شناخته شده تئاتر ایران که در عرصه رادیو و نمایش رادیویی هم سال‌های متمادی است در مقام نویسنده، بازیگر و کارگردان فعالیت دارد و آثار درخشانی را در این حوزه تولید و اجرا کرده است، در انتخاب و ارائه مجموعه‌ای تولید شده و انتشار آن در ایام پیش‌رو نقش بسزایی داشت.

    طبق انتخاب انجام شده، نمایش رادیویی «آیینه اقوام» با روایت و کارگردانی زنده‌یاد مهرداد عشقیان که از تولیدات اداره‌کل هنرهای نمایشی رادیو است، در ۳۰ قسمت برای علاقه‌مندان و مخاطبان پخش می‌شود.

    «آیینه اقوام» در ۳۰ قسمت به آیین‌ها و رسوم اقوام مختلف ایران در ماه مبارک رمضان می‌پردازد.

    اولین شماره از پرونده خبری نمایش رادیویی «آیینه اقوام» را به انتشار یادداشتی از ایوب آقاخانی اختصاص دادیم که هم در عرصه تئاتر و نمایش رادیویی صاحب‌نظر است و هم در خصوص دلایل انتخاب این مجموعه رادیویی نقطه‌نظرات خود را مطرح کرده است.

    در یادداشت آقاخانی چنین آمده است:

    «کلامی با دوست

    تو ممکن است بگویی _ همچنانکه بسیاری پیشتر گفته‌اند و دوباره شنیدنش را باکی نیست _ روزگار و زمانه نمایش رادیویی سرآمده و این حرف‌ها و چه.

    اما تکلیف من که در این رهگذار، سه دهه و اندی کنار تئاترم، «رادیو» را جدی گرفته‌ام (و حتی کنار واحدهای مربوط به تئاتر به دانشجویان درسش را داده‌ام) روشن است و بدیهی است که در این مجال و مقال در باب محاسنش خواهم گفت: هنوز هم رادیو در جهان جایگاهی بایسته و بلند بالا و رفیع دارد و هنوز به ده‌ها دلیل (از جمله سهولت دسترسی، هزینه، وسعت انتشار محصول و خیال انگیزی بی رقیبش) صدرنشین جامعه‌ی مخاطبان رسانه و بالانشین جامعه‌ی مخاطبان کم بضاعت، گرفتار و سرشلوغ، جامعه گریزِ نمایش از یکسو و مخاطبان فرهنگی‌تر و فرهیخته‌تر گونه‌های نمایشی از سویی دیگر به شمار می‌رود.

    نفوذش بی بدیل و تاثیرش تضمینی و یاد و خاطره‌اش ماندگار است. هنوز هم جوانان دبیرستانی دوران جنگ _که ما بودیم _ بیشتر خاطرات جدی و فرهنگیِ نمایشی شان از طریق قرائت رادیویی آثار برتر جهان در قالب سریال‌ها و آثار تک قسمتی نمایشی است که در بی برقی‌های تکرار شونده‌ی آن دوران با چند باطری در دسترس ما بودند و تا دلتان بخواهد ازشان خاطره داریم.

    این بار نوروز و تقارنش با ماه مبارک رمضان خبرگزاری محترم مهر را بر آن داشت که روزانه در حرکتی جذاب و پیشرو قسمتی از یک سریال نمایشی به تشخیص و معرفی من منتشر کنند که به چند دلیل «آیینه‌ی اقوام» را برای منظور شایسته‌شان مناسب دیدم.

    اول: «آیینه‌ی اقوام» یک برخورد جذاب شنیداری با ماده خامی مستند و پژوهیده است که شاید به مرزهای جدی و افق آرمانی نمایش رادیویی دست نمی‌یازد اما با فاصله‌ی معقولی از آن می‌ایستد و سعی می‌کند هدف و قصد فرهنگی خود را به قواره‌ای مناسب به مخاطب ارائه دهد.

    دوم: من هم کنجکاو بودم و هستم که جای جای ایران زمینِ پهناورِ سربلند، هموطنان من در یک صفحه‌ی مشترک از تقویم شان _ در این مورد مثالی ماه رمضان _ چه اشتراکات و افتراقاتی دارند. «آیینه‌ی اقوام» بدون اینکه ما را خسته کند پاسخ این پرسش کلی را در حد بضاعتش می‌دهد.

    سوم: آخرین نکته که نباید از این مجال از قلم بیفتد یاد کردن از یکی از درگذشتگان نمایشگر در رادیو است. «مهرداد عشقیان» عزیز که روایت و کارگردانی‌اش همراه این اثر در معرض قضاوت و قرائت شماست، یک سالی هست که دیگر کنار ما نیست. این معلم مدرسه که دانش آموخته هنرهای دراماتیک بود و صدایش گرمابخش بسیاری از آثار من که مفتخر به کارگردانی‌اش بودم هرگز از یاد و خاطره‌ی همکارانش پاک نمی‌شود؛ بیماری بی رحمی بسیار زود از جهان ما کسرش کرد و این کسری غیرقابل جبران و پُر شدن به نظر می‌رسد. یادش گرامی، روحش شاد در این نوروزی که امید می‌رود برای همه‌ی ایرانیان خجسته باشد. با تمام کسری‌هایش و با تمام ره توشه‌هایی که از ماه‌های ۱۴۰۱ به همراه داریم که بسیاری‌شان را دوست نمی‌داریم. ای کاش به برکت ماه مبارک رمضان و دعاهای دل‌های صاف و دست‌های افراشته‌ی قلب‌های پاک، بهار ۱۴۰۲ و فصل‌های دیگرش سرشار از بشارت و شکوفایی برای ایرانِ سربلند و مردمانش شود. آمین.

    در پناه حق باشید.

    ایوب آقاخانی

    نویسنده، کارگردان، بازیگر و مدرس و پژوهشگرِ تئاتر و رادیو»

    اولین قسمت از نمایش رادیویی «آیینه اقوام» را فردا پنجشنبه سوم فروردین‌ماه و همزمان با اولین روز ماه مبارک رمضان در سرویس هنر تئاتر آنلاین بشنوید.

    منبع

  • دهمین کارگاه فصلی پروژه‌ «چهارفصل تئاتر ایران» برگزار می‌شود

    دهمین کارگاه فصلی پروژه‌ «چهارفصل تئاتر ایران» برگزار می‌شود

    به گزارش تئاتر آنلاین، ایوب آقاخانی مدیر دفتر مطالعات و پژوهش‌های مرکز هنرهای نمایشی حوزه‌ هنری و همچنین طراح و سرپرست پروژه‌ جامع ملی آموزش نمایشنامه نویسی به علاقه مندان خارج از پایتخت با عنوان «چهارفصل تئاتر ایران» اعلام کرد، ۱۶ نمایشنامه‌نویس از ۱۰ استان کشور با ۱۷ اثر در آخرین کارگاه فصلی پروژه «چهارفصل تئاتر ایران» در سال جاری با عنوان «تئاتر و مهاجرت» شرکت می کنند که با اسکان در تهران در این کارگاه‌ها حضور خواهند یافت تا در تعامل با نویسندگان استان‌های دیگر و هیات علمی چهار فصل آثار خود را وارد فرآیند بازنویسی و آماده سازی برای چاپ کنند.

    فهرست شرکت کنندگان کارگاه نمایشنامه‌نویسی با موضوع «تئاتر و مهاجرت» به شرح زیر است:

    «زندگی همچون گیاه» نوشته آروین خوش‌پسند از گیلان

    «بی سرزمین تر از باد» نوشته شیوا رجبی از گیلان

    «من پسرتان هستم» نوشته مجید کاظم‌زاده مُژدهی از گیلان

    «استشهادی برای مردن» نوشته روح اله صالحی از همدان

    «لاتاری» نوشته رویا رحمت‌زاده از گیلان

    «زندگی در حال فرار» نوشته صادق فرهمند از تهران

    «راه، شانه خاکی ندارد» نوشته صابر دل‌بینا از کردستان

    «شرقی غمگین» نوشته مرجان موسی نژاد از گیلان

    «تم ترمه به وقتِ تپانچه» نوشته روح اله صالحی از همدان

    «وارونگی» نوشته فریده محمدی از اصفهان

    «فرارفتن» نوشته سیدمحسن موسوی از اصفهان

    «خواهرم که دیوانه بود» نوشته آرزو بهرامی از زنجان

    «ابزاری تک‌دسته با تیغه نسبتاً تیز فلزی» نوشته پوریا قصابی از خراسان رضوی

    «بی وطن» نوشته وحید درویشی از گیلان

    «رفتن، ولی ماندن» نوشته فرهاد بصیر از گلستان

    «خاورمیانه زیر برف» نوشته مجتبی حیدری از بوشهر

    «دنده عقب» نوشته حامد مهینی از بوشهر

    شرکت کنندگان فصل نهم «چهار فصل تئاتر ایران» با عنوان «تئاتر و ماورا» آثار خود را جهت ارزیابی نهایی تقدیم هیات علمی فصل نهم کرده اند.

    منبع

  • تله تئاتر «پوست مار» آماده نمایش شد

    تله تئاتر «پوست مار» آماده نمایش شد

    به گزارش تئاتر آنلاین، تله تئاتر «پوست مار» که شهریور ضبط شده است پس از گذراندن مراحل فنی آماده نمایش شد. المیرا دهقانی، ایوب آقاخانی، جوانه دلشاد، هدی ناصح و رویا فلاحی در «پوست مار» به ایفای نقش می‌پردازند.

    این تله تئاتر درباره‌ افسر ارتش شاهنشاهی به نام آرش رحمانی است که در کشاکش حوادث پیش از انقلاب ۵۷ درگیر نجات خانواده خود از این اتفاقات می شود.

    این تله تئاتر به نویسندگی ایوب آقاخانی، پنجمین تله تئاتری است که محمد قنبری بعد از «سهم زن»، «یک آشنایی ساده»، «میس جولی» و «شام یکشنبه» کارگردانی می‌کند.

    از این کارگردان «سهم زن» و «یک آشنایی ساده» در سامانه تیوال در حال نمایش است و رایزنی‌ها برای پخش سه اثر دیگر در بستر پلتفرم، در حال انجام است.

  • ایوب آقاخانی «زیر نور موضعی» قرار گرفت

    ایوب آقاخانی «زیر نور موضعی» قرار گرفت

    به گزارش تئاتر آنلاین، مجموعه نمایشنامه‌های ایوب آقاخانی نویسنده، کارگردان، بازیگر و مدرس رادیو و تئاتر در سه جلد شامل نمایشنامه‌های نوشته و ارائه شده در دهه‌های ۷۰، ۸۰ و ۹۰ منتشر می‌شود.

    این مجموعه سه جلدی تحت عنوان «زیر نور موضعی» توسط انتشارات کتاب‌سرای میردشتی به چاپ رسیده و به زودی در دسترس علاقه مندان به هنرهای نمایشی قرار می‌گیرد.

    ایوب آقاخانی موسس و سرپرست گروه تئاتر پوشه از سال ۱۳۷۴ مشغول فعالیت است و در حوزه‌های مختلفی از نویسندگی و کارگردانی تئاتر و نمایش‌های رادیویی گرفته تا بازیگری در عرصه‌های مختلف و تدریس حضور مستمر دارد. این هنرمند در چهل و یکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر به عنوان داور بخش مسابقه بزرگ صحنه‌ای و مدیر بخش نمایشنامه نویسی این رویداد حضور داشت.

    برخی از نمایشنامه‌های ایوب آقاخانی که در این مجموعه به چاپ رسیده، عبارتند از: «کسوف»، «تمام صبح‌های زمین»، «شیروانی داغ»، «زنانی که به بزها خیره شده‌اند!»، «زمین مقدس»، «روزهای زرد»، «مرثیه‌ای برای یک سبک وزن»، «شمعدانی‌ها»، «اروند خون»، «سه‌گانه پاریسی»، «فصل خون»، «دوئتی کوتاه برای پاییز»، «رویاهای رام نشده»، «نام همه مصلوبان عیسی است»، «امپراتور و آن جلو»، «جنوب از شمال غربی»، «محاق»، «رگ»، «آسمان و زمین»، «ماه بر ترک اسب پیر»، «دریا و دایره»، «ماه و مه»، «کاپوچینوی ایرلندی»، «هفت عصر هفتم پاییز»، «تکه‌های سنگین سرب»، «ماه بر ترک اسب پیر»، «کابوس شب نیمه آذر» و …

    مدیریت هنری و تولید این مجموعه را علی زارعی تهیه‌کننده تئاتر و عضو هیات مدیره انجمن دستیاران کارگردان بر عهده دارد.

    طراح جلد این مجموعه ترانه متواضع است و صفحه آرایی را لیلا افراسیابی برعهده داشته است.

    ویرایش این کتاب برعهده مهرنوش مهدوی حامد است که به صورت جلد شومز و سخت به بازار کتاب عرضه می‌شود.

  • معرفی برگزیدگان فصل دهم پروژه «چهارفصل تئاتر ایران»

    معرفی برگزیدگان فصل دهم پروژه «چهارفصل تئاتر ایران»

    به گزارش تئاتر آنلاین، دفتر مطالعات و پژوهش‌های مرکز هنرهای نمایشی حوزه‌ هنری به عنوان دبیرخانه‌ پروژه‌ جامع ملی آموزش نمایشنامه‌نویسی برای خارج از پایتخت، برگزیدگان فصل دهم پروژه «چهارفصل تئاتر ایران» تحت عنوان «تئاتر و مهاجرت» را معرفی کرد.

    ایوب آقاخانی به عنوان طراح و مدیر این پروژه‌ آموزشی و مدیر دفتر مطالعات و پژوهش‌های مرکز هنرهای نمایشی حوزه‌ هنری نمایشنامه نویسان زیر را به عنوان برگزیدگان برای نگارش نمایشنامه با مضمون «تئاتر و مهاجرت» و حضور در کارگاه‌های فصلیِ پروژه‌ چهارفصل تئاتر ایران که آخرین کارگاه سال ۱۴۰۱ خواهد بود، معرفی کرد.

    برگزیدگان عبارتند از:

    «زندگی همچون گیاه» نوشته آروین خوش‌پسند از گیلان

    «بی سرزمین تر از باد» نوشته شیوا رجبی از گیلان

    «من پسرتان هستم» نوشته مجید کاظم‌زاده مُژدهی از گیلان

    «استشهادی برای مردن» نوشته روح اله صالحی از همدان

    «کولبر» نوشته زهرا صدری از گیلان

    «پرواز ۱۷۲» نوشته زهرا صدری از گیلان

    «لاتاری» نوشته رویا رحمت‌زاده از گیلان

    «سه و نیم روز تمام» نوشته صادق فرهمند از تهران

    «راه، شانه خاکی ندارد» نوشته صابر دل‌بینا از کردستان

    «شرقی غمگین» نوشته مرجان موسی نژاد از گیلان

    «تم ترمه به وقتِ تپانچه» نوشته روح اله صالحی از همدان

    «وارونگی» نوشته فریده محمدی از اصفهان

    «خداحافظ جفری» نوشته مهرداد بخشی از گیلان

    «فرارفتن» نوشته سیدمحسن موسوی از اصفهان

    «خواهرم که دیوانه بود» نوشته آرزو بهرامی از زنجان

    «ابزاری تک‌دسته با تیغه نسبتاً تیز فلزی» نوشته پوریا قصابی از خراسان رضوی

    «بی وطن» نوشته وحید درویشی از گیلان

    «رفتن، ولی ماندن» نوشته فرهاد بصیر از گلستان

    «خاورمیانه زیر برف» نوشته مجتبی حیدری از بوشهر

    «دنده عقب» نوشته حامد مهینی از بوشهر

    برگزیدگان باید تا ۱۵ اسفند نسخه‌های کامل شده‌ آثار را به آدرس ۴fas.drama@gmail.com ارسال کنند تا پس از حضور در کارگاه‌های فصلی، در صورت تایید نهایی وارد فرآیند چاپ در مجموعه‌ «فصل سفید» شوند.

  • ۳۶ نویسنده برای «تئاتر و مهاجرت» نوشتند

    ۳۶ نویسنده برای «تئاتر و مهاجرت» نوشتند

    به گزارش تئاتر آنلاین، دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری به عنوان دبیرخانه‌ پروژه‌ جامع ملی آموزش نمایشنامه‌نویسی برای خارج از پایتخت اعلام کرد در فصل دهم از پروژه «چهارفصل تئاتر ایران» تعداد ۴۸ طرح اولیه از ۱۳ استان کشور به قلم ۳۶ نویسنده برای گزینش اولیه با مضمون «تئاتر و مهاجرت» به این دبیرخانه رسیده است.

    ایوب آقاخانی طراح و مدیر این پروژه‌ آموزشی و مدیر دفتر مطالعات و پژوهش‌های مرکز هنرهای نمایشی حوزه‌ هنری با اعلام این خبر عنوان کرد که نتیجه‌ اولیه‌ گزینش ایده‌های اولیه همزمان با برگزاری کارگاه‌های فصلیِ دوره‌ نهم با عنوان «تئاتر و ماورا» روز نوزدهم بهمن ۱۴۰۱ اعلام خواهد شد.

    این کارگاه حضوری با حضور ۷ نویسنده از استان های گیلان، قزوین، فارس، بوشهر با مدیریت رامتین شهبازی عضو هیات علمی این فصل در محل حوزه‌ هنری برگزار خواهد شد.

  • دانشگاه‌های تئاتر محل «اخذ مدرک» شده است/آقای وزیر نادیده نگیرید!

    دانشگاه‌های تئاتر محل «اخذ مدرک» شده است/آقای وزیر نادیده نگیرید!

    تئاتر آنلاین-گروه هنر-فریبرز دارایی: ایوب آقاخانی نویسنده، بازیگر، مدرس و کارگردان تئاتر در چهل و یکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر به عنوان دبیر بخش نمایشنامه‌نویسی جشنواره و همچنین به عنوان یکی از اعضای هیأت داوران بخش جایزه بزرگ صحنه‌ای ایران حضور دارد.

    وی به روند و وضعیت نمایشنامه‌نویسی از دهه ۶۰ تا کنون پرداخت و از فراز و فرودهایی که در این گرایش از تئاتر وجود داشته، گفت. آقاخانی معتقد است که در دهه ۷۰ و تا اواسط دهه ۸۰ شاهد رشد نمایشنامه‌نویسی در تئاتر ایران بوده‌ایم و یکی از دلایل مهم این روند وجود حمایت مناسب و درست از نمایشنامه‌نویسان بوده است که بعد از دهه ۸۰ این حمایت کم و کم‌تر شده است.

    وی همچنین به استقبال نمایشنامه‌نویسان از بخش نمایشنامه‌نویسی جشنواره چهل و یکم تئاتر فجر اشاره و تأکید کرد که در بین آثار و نویسندگان شرکت‌کننده استعدادهای قابل تأملی وجود دارند که باید از آن‌ها حمایت شود تا به حال خود رها نشوند.

    آقاخانی در بخش دیگری از سخنان خود به دلایل حضور در چهل و یکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر و تأثیری که رویداد در عرصه تئاتر ایران طی ۴ دهه گذشته داشته اشاره کرد و درباره سوءتفاهم ایجاد شده بین هنرمندان با عنوان «بودن یا نبودن» در جشنواره تئاتر فجر نظرات خود را مطرح کرد.

    در بخش دوم این نشست، ایوب آقاخانی به اهمیت حمایت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و همچنین وزارت علوم برای بهبود شرایط نمایشنامه‌نویسی در ایران و وضعیت دانشگاه‌ها در عرصه ادبیات نمایشی پرداخت که در ذیل بخش دوم این نشست آمده است.

    * در دهه ۷۰ و تا اواسط دهه ۸۰ اینگونه بود که مدیریت هنری و تئاتر بعد از جشنواره تئاتر فجر بستری را برای حمایت و استمرار فعالیت استعدادهای نمایشنامه‌نویسی مطرح شده در عرصه تئاتر ایران فراهم می‌کرد ولی الان چنین شرایطی از سوی مدیران و تصمیم‌گیرندگان هنری و تئاتری فراهم نیست، استعدادها طی دوره‌های مختلف جشنواره تئاتر فجر و حتی در طول سال شناسایی می‌شود اما حمایت از آن‌ها در حد شعار باقی می‌ماند و بستری برای حمایت و فعالیت آن‌ها فراهم نیست.

    من از ۸۷ تا سال ۹۱ پروژه «چهارفصل تئاتر ایران» را با حمایت اداره‌کل هنرهای نمایشی وزارت ارشاد برگزار کردم.

    * بعد از حمایت از سوی اداره‌کل هنرهای نمایشی قطع شد و به حوزه هنری کوچ کردید.

    در آنجا این تجربه را کردم، در حرف گفتند نمایشنامه‌ها توسط بچه‌های شهرستان‌ها با مدیریت شما نوشته شود و ما از تولید آن‌ها حمایت می‌کنیم اما وقتی پای عمل رسید ماجرا فرق کرد. من در آن ۴ سال ۱۲۰ نمایشنامه از افراد نوقلم تولید کردم. کمتر از ۱۰ اثر توانستند آن حمایت برای تولید را داشته باشند. این همان رهاشدگی است. آرام‌آرام همین بستر هم رها شد و انجمن هنرهای نمایشی به من اعلام کرد فعلاً بودجه مازادی که با آن بتوانیم پروژه را مدیریت کنیم نداریم. سال ۹۱ پروژه معلق شد و من سال ۹۶ به قول شما به مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری کوچ کردم و با کمک آقای کوروش زارعی و حمایت ایشان دوباره این پروژه علم شد.

    بالاخره به تولید مجدد رسیدیم و برای اینکه مجدداً تجربه رهاشدگی را نداشته باشم تعهدات پروژه را تبدیل به تعهد چاپ اثر به جای اجرای اثر کردم. این چاپ امتیازاتی داشت ولی محصول تجربه و تلخی تجربه من بود. امتیاز چاپ شدن این است که اثر بر عکس اجرا، ماندنی می‌شود. ثانیاً من می‌توانم روند چاپ اثر را راحت‌تر مدیریت کنم زیرا وقتی مسأله اجرای اثر پیش می‌آید من باید با ده‌ها حلقه دیگر بعد از تولید متن مذاکره کنم. یک مدیریت سلیقه‌ای می‌تواند من را متوقف کند.

    دانشگاه‌های تئاتر محل «اخذ مدرک» شده است/آقای وزیر نادیده نگیرید!

    * جدا از ماندگاری اتفاق مهم دیگری را هم رقم می‌زند. وقتی شاهد شرایطی هستیم که آثار بی کیفیت به راحتی چاپ می‌شوند، چاپ و پخش نمایشنامه‌های دارای سطح کیفی قابل قبول و حمایت از نویسندگان آن‌ها می‌تواند تا حدی مانع از سطحی شدن امر نمایشنامه‌نویسی و چاپ آثار شود.

    با نظارت اعضای هیأت علمی هر فصل که همگی افراد زبده‌ای در این عرصه هستند، آثار نوشته و بازنویسی می‌شود و در یک نشر معتبر سوره مهر چاپ و تبدیل به بضاعتی می‌شوند که ماندگار است. اگر تدبیر فردی من برای تغییر مسیر در بحران نباشد، پروژه می‌تواند متوقف شود یعنی باز هم این قائم به فرد است. اگر تغییر مدیریتی رخ دهد و یا هر اتفاق دیگری بیافتد باز هم ممکن است پروژه «چهارفصل تئاتر ایران» متوقف شود یا من مجبور به کوچ دوباره به نهاد یا مرکز یا سازمان دیگری شوم.

    واقعیت این است که تقلاهای ما همه با نیت‌های فرهنگی همچنان ادامه دارد و خیلی هم جدی است. من به عنوان یک تئاتری چندمنظوره که به حوزه‌های تئاتر اشراف دارم، به شما می‌گویم که ما استعداد داریم اما به هر بهانه موجه و غیر موجهی رها شده‌اند واقعیت این است که تقلاهای ما همه با نیت‌های فرهنگی همچنان ادامه دارد و خیلی هم جدی است. من به عنوان یک تئاتری چندمنظوره که به حوزه‌های تئاتر اشراف دارم، به شما می‌گویم که ما استعداد داریم اما به هر بهانه موجه و غیر موجهی رها شده‌اند. هنوز استعداد داریم و هنوز آن شریان متوحش قلم افرادی که دوست دارند در حوزه تئاتر بنویسند، به خوبی گلبول‌هایی را جابجا می‌کند. فقط کافی است روی‌اش نظارت وجود داشته باشد، مثل بچه مستعدی نباشد که چون در خانواده بدی بزرگ می‌شود به جایی نمی‌رسد.

    من نمی‌گویم وزارت ارشاد نقش پدر و مادر را ایفا کند بلکه می‌گویم وزارت ارشاد نوعی یا وزارت علوم باید تفکر حمایتی خود را یا تبلور استعدادها را به عنوان سیاست کلان خود ببیند. راهی جز اینکه یک بار دیگر بازنگری در این حوزه انجام شود وجود ندارد وگرنه این همه استعداد فنا می‌شوند. جای‌شان دوباره پر می‌شود اما با جرقه، قطره. ما به یک رودخانه دائماً در جریان احتیاج داریم که سرچشمه‌اش پر برف باشد و هیچوقت نایستد. ترجمه و تعبیر این سرچشمه و جریان مستمر بدون تردید در وزارتخانه‌های ارشاد و علوم است. جالب این است که وقتی با مسئولان این وزارتخانه‌ها صحبت می‌کنید همه موافق این امر هستند و هم در تصویب و مصوبه‌های خود چنین حمایتی را یک ضرورت می‌دانند و هم در اهداف بلندمدت و کوتاه‌مدت خود با وجود مدیریت‌های موسمی داد سخن می‌دهند ولی اینکه کدام عملاً کار می‌کنند زیاد چشمگیر نمی‌بینم. ای کاش واقعاً این مصاحبه توسط افرادی که قرار است کاری کنند خوانده شود. معتقدم این توان اگر آنجا طی ۲۰ تا ۳۰ سال اتفاق نیفتد باید در یک فرایند ۱۰۰ ساله توسط دلسوزان این عرصه یعنی صنف اتفاق بیافتد.

    اگر بپذیریم صنفی داریم باز هم نسبت به کاری که می‌کنیم و هم شرایط اجتماعی و سیاسی و هم مفهومی به نام نمایشنامه‌نویسی، وظیفه و عملکردمان در بدنه تئاتر و فرهنگ کشور و نهایتاً رسیدن به یک تعریف ساده از اینکه نمایشنامه خوب چیست، وحدت نگاه نداریم. همین الان اگر در صنف ما سؤالی مطرح شود که نمایشنامه خوب چیست و چگونه باید به آن برسیم، به تعداد اعضا جواب می‌گیرید. این همه افتراق آرا مسیر گشایش را کند می‌کند.

    * وزارت علوم و ارشاد همه درباره اهمیت صحبت می‌کنند ولی در عمل فقط مقطعی نگاه می‌کنند. به عنوان مثال جشنواره تئاتر فجر را داریم که وزارت ارشاد می‌گوید به عنوان مهمترین رویداد تئاتری ایران تمام قد پای آن ایستاده ولی باز هم نگاه‌اش در بخش‌های مختلف مقطعی است، فقط صرفاً آماری و صرفاً برگزاری جشنواره مدنظر است. حداقل وزارت ارشاد در راستای حمایت درست از استعدادهایی که در این جشنواره وجود دارند به درستی عمل نمی‌کند.

    دقیقاً نقد من همین است.

    دانشگاه‌های تئاتر محل «اخذ مدرک» شده است/آقای وزیر نادیده نگیرید!

    * به نمایشنامه خوب اشاره کردید. از دیدگاه شما نمایشنامه خوب چه نمایشنامه‌ای است؟ نگاهی که شورای نظارت و ارزشیابی اداره‌کل هنرهای نمایشی در بررسی آثار ارائه شده برای اجرا اعمال می‌شود معنا و مفهوم نمایشنامه خوب را تغییر داده است.

    من کاملاً موافق این ماجرا هستم ولی حرفم هنوز هم تَرَک نمی‌خورد چون نقد من به وزارت ارشاد وارد شده است و نظارت و ارزشیابی اداره‌کل هنرهای نمایشی یک زیرمجموعه از وزارت ارشاد است. وقتی در آنجا هم فرد شایسته و بایسته‌ای قرار نگیرد بدیهی است که در شورا هم به صورت سلیقه‌ای با مسائلی مواجه می‌شوید که تأثیر مخرب خود را می‌گذارد و احتمالاً اگر فرد شایسته‌ای قرار بگیرد تأثیر خوب خود را خواهد گذاشت.

    نظارت و ارزشیابی اداره‌کل هنرهای نمایشی یک زیرمجموعه از وزارت ارشاد است. وقتی در آنجا هم فرد شایسته و بایسته‌ای قرار نگیرد بدیهی است که در شورا هم به صورت سلیقه‌ای با مسائلی مواجه می‌شوید که تأثیر مخرب خود را می‌گذارد و احتمالاً اگر فرد شایسته‌ای قرار بگیرد تأثیر خوب خود را خواهد گذاشت واقعیت این است که در نگاه آماری دانشگاهی، بچه‌هایی که در دانشگاه نمایشنامه می‌نویسند بیشتر گرایش‌شان به روزنویسی است یعنی معاصر در حد امروز. وقتی از واژه معاصر استفاده می‌کنیم پهنه‌ای را در نظر می‌گیرد به عنوان مثال از ۱۳۲۰ تا کنون ما می‌تواند معاصر باشد ولی معاصر این بچه‌ها ۱۴۰۰ یا ۱۴۰۱ است.

    * تاریخ روز است.

    دقیقاً. متأسفانه بالای ۹۰ درصد، این سلیقه در نگاه نمایشنامه‌نویسانی که به عنوان دانشجوی نمایشنامه‌نویسی هستند وجود دارد. در کلاس‌های خودم بحث‌های زیادی با این بچه‌ها کرده‌ام و نهایتاً به این نتیجه رسیده‌ام که این از ضعف دانش ادبی‌شان نشأت می‌گیرد. نمایشنامه‌نویس به اطراف خود نگاه می‌کند و از آن‌ها موضوعی را استخراج کرده و می‌نویسد. وقتی سواد کم باشد آشنایی و مجاورت جدی با تاریخ و فرهنگ خود نداشته باشیم، بدیهی است که نگاه جستجوگرمان یک قدم از این حیطه اطراف خود برای پیدا کردن سوژه جلوتر نمی‌رود. اگر به نمایشنامه‌نویس بگویم این موضوع را ننویس باید به کدام اثر باید چنگ بیاندازد؟ مگر نظامی، فردوسی، سعدی، خیام و عطار را می‌شناسد؟ نمی‌خواهم گزارش تلخی بدهم ولی واقعاً نمی‌شناسد.

    تعداد چشمگیری از دانشجویان کنونی تئاتر شناخت جدی از این آثار ندارند بنابراین عرصه اینگونه می‌شود. همین الان که با شما صحبت می‌کنم در حوزه نظارت و ارزشیابی اداره‌کل هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی عده‌ای حضور دارند که نمایشنامه می‌خوانند یا اجرا می‌بینند و از همان دست دانشجویان من هستند. یعنی از همان دانشگاهی که من رصد کرده‌ام آمده و اینجا نشسته‌اند. خب همان نگاه را به صورت سلیقه‌ای وارد ماجرا می‌کنند در حالی که ناظر درست اثر را می‌خواند و متوجه دغدغه‌اش می‌شود ولی می‌فهمد که درست نتوانسته آن را مطرح کند از این رو به نویسنده پیشنهاد خوانش آثار ادبی را می‌دهد تا نگاه بهتری پیدا کند. ما اینگونه هدایت شدیم و من اسمش را می‌گذارم گشایش. کسی سال ۷۹ روی نمایشنامه «روزهای زرد» من نظر داد و ضعف‌هایش را گفت و من برای جشنواره تئاتر فجر اثر را بازنویسی کردم، در جشنواره تئاتر فجر اجرا را دید و یادداشت نوشت. این فرد به من خطی داده بود که خط ممیزی نبود بلکه خط فکری بود. به من مسیری داد که در آن مسیر شکفته شدم.

    آدم کوچک ممکن است به فرد بگوید که تمام راهی که نمایشنامه‌نویسی پیش‌رو دارد پرداختن به مسائل روز است. سال ۸۶ نمایشنامه «رودکی جادوگر واژگان سبز» را نوشتم. این نمایشنامه به صرف اینکه به زندگی پدر شعر پارسی می‌پرداخت نمایشنامه‌ای تاریخی نبود. نمایش من اساساً نمایش روز بود. درک اینکه ما می‌توانیم چه بهره‌هایی از داشته‌های‌مان به نفع دیدگاه‌ها و سلایق‌مان داشته باشیم خود یک درک شعورمندی است که باید به دانشجو یا هنرآموز این عرصه بخشید. من ضمن رعایت تمام مستندات تاریخی در یک موقعیت خیالی رودکی را نوشتم یعنی اگر جایی ذکری از عملی، نگاهی، کاری یا تاریخی می‌شد درست بود و پژوهیده و مستند اما حجم وسیعی از نمایشنامه من به محاکمه رودکی می‌گذشت که در جایی ثبت و ضبط نشده است. من این موقعیت را تخیل می‌کنم، با ایدئولوژی خودم همسو می‌بینمش، از طرفی تعهد خودم را هم به زبانی که دارم با آن تکلم می‌کنم ایفا می‌کنم، در نهایت نمایشنامه‌ای شکل می‌گیرد به ظاهر تاریخی اما روز.

    دانشگاه‌های تئاتر محل «اخذ مدرک» شده است/آقای وزیر نادیده نگیرید!

    ما اصلاً دیگر این درک را نداریم، اگر داشته باشیم قلم‌های جوان امروز قدرت این همه مانور روی ادبیات کهن را دارند؟ باور کنید ندارد. به همین خاطر آن نویسنده جوان راحت‌تر است از نزدیکی خود سوژه پیدا کند و درباره آن بنویسد زیرا تمام اغلاط‌ش اغلاطی هستند که در روزمره اجتماعی خیلی مورد نقد قرار نمی‌گیرند ولی اگر با ادبیات پالوده نشده‌ای یا تصفیه نشده‌ای به استقبال ادبیات قدیمی برود لو می‌رود. انواع و اقسام دلایل وجود دارد که در این فضا متوقف باشد و نمایشنامه خوب دچار یک سوءتفاهمی باشد که از نظر تاریخ رویداد موجود در اثر نزدیک‌ترین حال را به مخاطب داشته باشد. این یک سوءتفاهم است.

    یکی از فاکتورها و معیارهای خوب بودن بدون تردید نحوه ارتباط و اثر گذاشتن روی ذهن مخاطب است. مؤلفه بعدی بدون تردید نسبت سوژه و نمایشنامه با مؤلف و مخاطب است. بدون نسبت باشد نمی‌توان گفت نمایشنامه خوبی است. به همین خاطر برای نمایشنامه‌نویسان جوانی که تحت تعلیم من قرار می‌گیرند، فرنگی‌نویسی را ممنوع می‌کنم من نمی‌توانم بگویم حکم قطعی درباره نمایشنامه خوب وجود دارد ولی درباره ارتباطی که نمایشنامه با مخاطبش می‌گیرد حکم قطعی وجود دارد. بنابراین یکی از فاکتورها و معیارهای خوب بودن بدون تردید نحوه ارتباط و اثر گذاشتن روی ذهن مخاطب است. مؤلفه بعدی بدون تردید نسبت سوژه و نمایشنامه با مؤلف و مخاطب است. بدون نسبت باشد نمی‌توان گفت نمایشنامه خوبی است. به همین خاطر برای نمایشنامه‌نویسان جوانی که تحت تعلیم من قرار می‌گیرند، فرنگی‌نویسی را ممنوع می‌کنم چون گرایش ذاتی بین‌شان وجود دارد که به اصطلاح فرنگی‌نویسی می‌کنند. به آن‌ها می‌گویم چون باید نسبت میان شما و آنچه برای جامعه می‌نویسند وجود داشته باشد پس فرنگی‌نویسی مردود است. اما رعایت این نسبت و ضرورت رعایت آن اصلاً به معنی روز نوشتن و تاریخ روز به رشته تحریر درآوردن نیست. وقتی درباره رودکی اثری را در سال ۸۶ می‌نویسم باید این اثر جوابی برای چرایی نگارش رودکی در سال ۸۶ داشته باشد.

    خوب بودن یک امر نسبی است اما رسیدن به این فاکتور نسبی مسیرهای روشن، مطلق و قطعی دارد که امیدوارم کسانی که صاحب دیدگاه، زاویه روشن و واحد قدرت در حوزه عملیاتی هستند دست به کار شوند تا انرژی‌ای که داریم هدر نرود زیرا نه نظارت روی آن است، نه تشویق و نه حمایت.

    * متن نمایشی در تئاتر ما در حال حذف شدن است و جوان‌ها بیشتر به سراغ اجراهایی که نیازمند نمایشنامه نیستند می‌روند. در این روند جایگاه و ارزش نمایشنامه در حال کمرنگ‌تر شدن نسبت به گذشته است. این روند را چگونه ارزیابی می‌کنید و چه دلایلی را برای آن مدنظر قرار می‌دهید؟

    به نظر من اصلی‌ترین دلیل این است که ماجرای تئاتر مریدی و مرادی شده است. به جای اصول و اسلوب داشتن و استاندارد بودن، یک خورده محفلی شده است. مثلاً اطرافیان ایوب آقاخانی یک جور به تئاتر نگاه می‌کنند و اطرافیان فلانی و بهمانی یک جور دیگر و بین این ۷ یا ۸ محفلی که وجود دارد فقط یکی‌شان قائل به متن است. در چنین شرایطی خود به خود در حوزه اجرایی هم متن کم‌جلوه به نظر می‌آید، یعنی در حوزه‌ای که اسمش را می‌گذاریم تئاتر به معنای عامش هم می‌بینیم نمایشنامه‌نویسی کم‌ترین درجه اهمیت را پیدا می‌کند. اگر مسیر مسیری استاندارد باشد و دانشگاه‌های ما قابل تکیه بودند که تئاتر از دانشگاه تعریف و به صحنه می‌رسید، مطمئن باشید با این ماجرا مواجه نمی‌شدیم.

    دانشگاه‌ها الان جایی برای اخذ مدرک هستند، خیلی سوری و فرمایشی. بنابراین آدم‌ها برای زندگی در این حرفه سریع خود را محفل‌ها می‌چسبانند، خود به خود رنگ محفل را می‌گیرند و اگر آن رنگ نافی حضور پر رنگ نمایشنامه باشد، فرد هم نافی ارزش نمایشنامه خواهد بود. تا این روحیه وجود دارد که اصلاً مورد پسند و سلیقه من نیست، فکر نکنم امیدی وجود داشته باشد. درمان این امر بدون شک در دانشگاه است دانشگاه‌ها الان جایی برای اخذ مدرک هستند، خیلی سوری و فرمایشی. بنابراین آدم‌ها برای زندگی در این حرفه سریع خود را محفل‌ها می‌چسبانند، خود به خود رنگ محفل را می‌گیرند و اگر آن رنگ نافی حضور پر رنگ نمایشنامه باشد، فرد هم نافی ارزش نمایشنامه خواهد بود. تا این روحیه وجود دارد که اصلاً مورد پسند و سلیقه من نیست، فکر نکنم امیدی وجود داشته باشد. درمان این امر بدون شک در دانشگاه است. استادی که بتوان به آن اعتنا کرد بالای سر دانشجویان حضور داشته باشد و دانشجویان ایمان داشته باشند که می‌آموزند. این ایمان از دست رفته چون آن استاد وجود ندارد. یک نفر هم‌تراز دانشجوها پشت آن تریبون قرار می‌گیرد و دانشجوها گوش نمی‌دهند بنابراین مهره درشت‌تری را بیرون دانشگاه جستجو می‌کنند یعنی آغاز ورود به محفل. این عیب‌ها قابل درمان هستند فقط عزم درمان باید وجود داشته باشد.

    جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر یکی از فرصت‌ها و فرصتی است که بیشتری دامنه تأثیر را در طول سال‌های بعد از انقلاب در تئاتر کشور گذاشته و نشان داده است. این یک فرصت برای شناسایی کسی که قلم توانمندی دارد که در فلان شهرستان زندگی می‌کند یا در گوشه کلان‌شهر تهران امکان چاپ و ارائه نداشته و جشنواره تئاتر فجر تا حدودی این امکان را برایش فراهم می‌کند. بدیهی است که ما به این فرصت به مثابه یکی از راه‌های برون‌رفتن از بحران خود فکر و نگاه کنیم.

    بهترین اتفاقی که می‌تواند در این عرصه بیافتد این است که برای رهاشدگی تدبیری اندیشیده شود. معتقدم با برگزیدگان ادوار مختلف جشنواره تئاتر فجر، باشگاه شکل داد و در این باشگاه به تولید متن پرداخت و ناشران دولتی را به کمک خواند، صدا و سیما را به کمک خواند و این افراد را در حال زایش نگه داشت. معتقدم اگر حمایت جدی وجود داشته باشد این افراد را دور هم جمع کرد و در زایش دائم مشغول کارهای کردشان که هیچ فاصله‌ای با درام‌نویسی مورد نظر که آرمان ما است، ندارند. فقط کافی است بستر طرح کارهای آن‌ها، ارائه‌شان و درآمدزایی‌شان را فراهم کنیم که کار سختی نیست. اینجا اعتقاد دارم صدا و سیما هم می‌تواند با ورود به حوزه تله‌تئاتر که سال‌هاست درباره آن حرف می‌زند و آنطور که باید عمل نکرده است، به راحتی این کار را انجام دهد.

    امسال واقعاً استقبال خیلی‌خیلی خیلی فراتر از توقع و پرشوری از بخش‌های مختلف جشنواره تئاتر فجر مخصوصاً بخش نمایشنامه‌نویسی که خودم مسئولش بودم شد. این استقبال نشان می‌دهد که ما حتی این توان، شور و شعف موجود را تقسیم، نصف، یک‌سوم یا یک‌چهارم هم می‌کنیم باز هم چشمگیر است و این روند برای کسانی که دغدغه دارند، پیام دارد. استعداد، گرایش و کشش وجود دارد ولی تصمیم‌گیرنده‌ها و سرمایه‌گذاران همت ندارند. اگر پشت این همه شور و شعف بایستند امکان ندارد جواب ندهد.

    مدیران فرهنگی ما از هر چیز دیربازدهی پرهیز می‌کنند، حدس نزدیک به یقین می‌زنم که دغدغه هر مدیر این است که امور در دوره خودش جواب بدهند نه در بلندمدت. پس از طرح‌هایی که زودتر به چشم می‌آیند استقبال می‌شود. آقای وزیر، آقای دولتمرد، می‌فهمید چه معجزه‌هایی را با عدم حمایت‌تان نادیده می‌گیرید؟ که اگر این مهم را بفهمید از فردا تمام امکانات و توان خود برای حمایت از آن‌ها به کار می‌بندید.

    منبع

  • «اهمیت ارنست بودن» تمدید شد

    «اهمیت ارنست بودن» تمدید شد

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی نمایش، اجرای نمایش «اهمیت ارنست بودن» کاری از مهسا چیذری تا ششم بهمن تمدید شد. این اثر نمایشی به مدت ۷۰ دقیقه در تماشاخانه ارغوان روی صحنه است.

    این نمایش نوشته اسکار وایلد به ترجمه ایوب آقاخانی روایتگر زندگی ۲ دوست صمیمی در انگلستان است که هر ۲ برای خوشگذرانی خود دروغ هایی به خانواده می گویند اما در این بین ماجراهای عاشقانه ای برایشان پیش می آید که همه چیز را تغییر می دهد …

    نمایشنامه «اهمیت ارنست بودن» یک کمدی انگلیسی و دارای گفتگو های ظریف و بذله گویی های مفرح است و برپایه کمدی موقعیت جلو می رود.

    محمد وثوقی، دیانا جاوید موسوی، احمد بیستونی، زهرا مدبر، سمیرا لطفی، فاطمه طاهری، ژالیا شاکری، میثم عزیزی و مهسا چیذری در این نمایش به ایفای نقش می پردازند.

    مهسا چیذری طراح و کارگردان، محمد وثوقی دستیار کارگردان و تهیه کننده، احمد بیستونی مشاور کارگردان، نسرین کمالی طراح و مجری گریم، لیلی
    اشتیاق، محمد وثوقی، محمد چیذری طراح پوستر و بروشور، محمد چیذری عکاس و تولید محتوا، پایگاه تحلیلی خبری سینما آفیش مشاور رسانه ای و مهدی سربازی مدیر روابط عمومی این اثر را بر عهده دارد.

    اجرای «اهمیت ارنست بودن» ۶ بهمن در تماشاخانه ارغوان به کار خود پایان می دهد.

  • به جشنواره «تئاتر فجر» ادای دین می‌کنم/ سوءتفاهم «بودن یا نبودن»!

    به جشنواره «تئاتر فجر» ادای دین می‌کنم/ سوءتفاهم «بودن یا نبودن»!

    تئاتر آنلاین-گروه هنر-فریبرز دارایی؛ مقوله نمایشنامه‌نویسی یکی از مهمترین مقولاتی است که همواره در تئاتر ایران درباره آن بحث و گفتگو شده و مدیران و مسئولان هنری در شعارهای خود بر اهمیت نمایشنامه‌نویسی و حمایت برای رشد و اعتلای این حوزه تأکید کرده‌اند اما در بررسی تاریخی ۴ دهه گذشته، کمتر به این امر توجه شده است.

    در مقاطع زمانی مختلف و به هنگام برگزاری جشنواره‌های مختلف تئاتری بحث اهمیت نمایشنامه‌نویسی و توجه و حمایت از آن مطرح می‌شود اما با پایان هر کدام از رویدادهای تئاتری، نمایشنامه‌نویسی از سوی مدیران و مسئولان تصمیم‌گیرنده به فراموشی سپرده می‌شود.

    اگر استعدادهایی در حوزه نمایشنامه‌نویسی رشد کرده و جایگاه قابل‌قبولی را به خود اختصاص داده‌اند، در درجه اول به دلیل ممارست و تلاش بی‌امان خودشان بوده و در درجه دوم بخت و اقبال‌شان بابت قرار گرفتن در مقطعی از مدیریت تئاتر که مدیر آن دوره دغدغه تئاتر و توجه و حمایت از گرایش‌های مختلف آن را داشته است.

    اما در بسیاری از مواقع استعدادهای نمایشنامه‌نویسی نه تنها شکوفا نشده‌اند بلکه از ریشه خشکیده و عطای نوشتن را به لقایش بخشیده‌اند و به سمت گرایش‌ها و حوزه‌هایی رفته‌اند که بتوانند حداقل گلیم خود را از آب بیرون بکشند.

    جشنواره تئاتر فجر طی دوره‌های مختلف خود به عنوان فرصت و مجالی برای معرفی نمایشنامه‌نویسان و آثار آن‌ها به تئاتر ایران بوده و شاید به جرأت بتوان گفت که در برخی دوره‌ها در این خصوص درخشان ظاهر شده است.

    اما در اکثر دوره‌ها به دلیل نبود دغدغه لازم و برنامه‌ریزی مناسب از سوی مدیریت تئاتر، جشنواره در این امر موفقی را کسب نکرده و خروجی قابل اعتنا و اتکایی نداشته است.

    نمی‌توان این مهم را نادیده گرفت که جشنواره تئاتر فجر به تنهایی نمی‌تواند نیروهای تازه نفس و مستعد به تئاتر ایران معرفی و روند فعالیت آن‌ها را تثبیت کند و نیازمند برنامه‌ریزی بلند مدت برای حمایت از سوی مدیران هنری و تئاتری برای رسیدن به این هدف است. جشنواره می‌تواند شروع کننده باشد و مدیریت درست و مناسب می‌تواند تداوم رشد و اعتلای استعدادهای معرفی شده را تضمین کند.

    همزمان با برگزاری چهل و یکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر و بهانه حضور ایوب آقاخانی نویسنده، بازیگر، مدرس و کارگردان تئاتر به عنوان مدیر بخش نمایشنامه‌نویسی این دوره از جشنواره، گفتگویی را با این هنرمند تدارک دیدیم تا علاوه بر بررسی وضعیت نمایشنامه‌نویسی و شرایطی که در آن به سر می‌برد، وضعیت نمایشنامه‌نویسی در چهل و یکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر را هم بررسی کنیم.

    بخش نمایشنامه‌نویسی جشنواره چهل و یکم تئاتر فجر روز شنبه ۱ بهمن برگزیدگان خود را شناخت و ایوب آقاخانی در این گفتگو بر این امر تأکید دارد که استعدادهای قابل قبولی در این دوره از جشنواره شناخته شدند که باید از آن‌ها حمایت شود.

    در ذیل بخش اول گفتگوی تئاتر آنلاین با ایوب آقاخانی را می‌خوانید:

    * شما به‌عنوان هنرمندی که در عرصه تئاتر شناخته شده هستید و به‌عنوان یک نمایشنامه‌نویس جایگاه قابل‌قبولی را به خود اختصاص داده‌اید، ارزیابی‌تان از وضعیت نمایشنامه‌نویسی ایران چیست؟ آیا ما توانسته‌ایم در این حوزه طی ۴ دهه گذشته در جای درستی قرار بگیریم یا نه؟ همیشه بر اهمیت نمایشنامه‌نویسی تأکید شده ولی حداقل طی یک دهه گذشته کمتر شاهد توجه و برنامه‌ریزی مناسب از سوی مدیران در این عرصه بوده‌ایم.

    واقعیت این است که از دید من ما در دهه‌های جدی‌تر تکاپوی تئاتر در کشورمان از دید هنرمند و جامعه تئاتر که دهه ۷۰ و ۸۰، انگار نگاه ما به حوزه نمایشنامه‌نویسی نگاه طبقه‌بندی شده، اندیشیده و آموخته و مجرب‌تری بود. زاویه دید و تکیه‌گاه ما به جاهایی از نمایشنامه‌نویسی جهان و کشورمان روشن‌تر بود. من می‌دانستم در جهان شخصیت‌هایی می‌توانند الگوی من برای نوشتن کیفی باشند و در ایران دقیقا یک شماره کمتر از انگشتان یک دست داشتیم که می‌دانستیم این‌ها ارکان رکین ادبیات نمایش معاصر کشور هستند و من اگر می‌خواهم در این حوزه فعالیت کنم باید روی شانه‌های این افراد با تجربیات‌شان بایستم. بنابراین من نمایشنامه‌نویسی که دهه‌های ۷۰ و ۸۰ سر از تخم درآورده بودم یا سری در سرها نشان می‌دادم و به نحوی اعلام حضور می‌کردم، به این فکر می‌کردم که نباید این‌ها را تقلید کنم بلکه باید کاملا درک و بعد عبور کنم و مسیر خودم را پیدا کنم.

    دهه ۷۰ و ۸۰ به این دلیل دهه‌های جدی‌تری محسوب می‌شوند که دولت نگاه جدی‌تری به مسأله تئاتر و توسعه‌اش دارد و توسعه درام‌نویسی به عنوان رکن این توسعه‌خواهی و وسعت‌طلبی در حوزه فرهنگ نقش مهمی دارد و نمایشنامه‌نویسی و فیلمنامه‌نوسی را جدی می‌گیرد و سوبسید به معنای سوبسید در زمینه تولید نه سوبسید در زمینه اداره و مدیریت به حوزه هنر و تئاتر اختصاص می‌دهداین درک درست و شامخ به عقیده من فقط در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ نمایشنامه‌نویسی کشور بوده است. دهه ۶۰ هنوز گیجی بین قبل از انقلاب و بعد از انقلاب مستولی بود، گیجی بین اثر ارزش‌محور و ایدئولوژیک با اثر تکنیکال و فنی باید انتخاب می‌شد. ترکیب ایدئولوژی و تکنیک واقعا نزدیک به یک دهه و نیم زمان برد، ما رسیدیم به دهه ۷۰ و تازه به کارهایی رسیدیم که می‌توانستیم بگوییم که حتی فاقد ایدئولوژی موافق من نیست اما تکنیک و ساختار دارد. دهه ۷۰ و ۸۰ به این دلیل دهه‌های جدی‌تری محسوب می‌شوند که دولت نگاه جدی‌تری به مسأله تئاتر و توسعه‌اش دارد و توسعه درام‌نویسی به عنوان رکن این توسعه‌خواهی و وسعت‌طلبی در حوزه فرهنگ نقش مهمی دارد و نمایشنامه‌نویسی و فیلمنامه‌نوسی را جدی می‌گیرد و سوبسید به معنای سوبسید در زمینه تولید نه سوبسید در زمینه اداره و مدیریت به حوزه هنر و تئاتر اختصاص می‌دهد. این از نظر من هنرمند یعنی حمایت همه‌جانبه.

    وقتی این اتفاق می‌افتد انگار من بی‌دغدغه‌تر از امروز، فقط به ارزش‌های اثر و سلیقه‌ام فکر می‌کردم. به این فکر می‌کردم که امضای من کجای این معادله است. از وقتی که از دهه ۸۰ به طور مشخص این سوبسید حذف شد و با بهانه خصوصی‌سازی که بهانه‌ای کاملا کودکانه بود، عملا با جریانی مواجه شدیم که نمایشنامه‌نویس به هنگام نوشتن علاوه‌بر امضا و سلیقه به زنده بودن خود نیز فکر کند.

    در دهه ۷۰ و ۸۰ این موضوع خیلی دغدغه نمایشنامه‌نویس نبود زیرا زنده بود و کسانی از او حمایت می‌کردند و خیلی تهدیدهایی مثل امروز دریافت نمی‌کردم. از نیمه دهه ۸۰ به بعد من نمایشنامه‌نویس آرام آرام وارد فضایی شدم که هر اثرم یک ریسک بین مرگ و زندگی حرفه‌ایم محسوب می‌شد. اینجا بود که من نمایشنامه‌نویس نگاهم را از الگوها و قبله‌ها برداشتم و به این راه‌های بومی زنده ماندن فکر کردم و ماجرا تبدیل شد به راز بقا. دیگر من به این فکر می‌کنم که امروز چگونه بنویسم که در میان شیارها مغز مخاطب برای خود راهی باز کنم و به این فکر نمی‌کنم که چه چیزی درست است.

    به جشنواره «تئاتر فجر» ادای دین می‌کنم/ سوءتفاهم «بودن یا نبودن»!

    ما از نیمه دهه ۸۰ به بعد تبدیل به آدم‌هایی شدیم که آثار زودبازده بنویسیم تا بتوانیم برای کار بعدی خود زنده بمانیم. با قاطعیت می‌گویم که در حوزه خودم این گمگشتگی در زمینه خلق و تولید از نیمه دهه ۸۰ به بعد رخ داد و در دهه ۹۰ فروزان‌تر شد و تا اواخر دهه ۹۰ توانست مطلق همه سطح تولید را تحت نظر بگیرد. آرام آرام این جلوه در دانشگاه‌ها هم به وجود آمد.

    ما وقتی در سال ۷۳ وارد دانشگاه شدیم گفته می‌شد ستون‌های نمایشنامه‌نویسی ایران را باید خورده باشیم؛ ۳ اسم را به ما می‌گفتند که باید آثارشان را بخوانیم حتی از حفظ باشیم که افتخار داشتم محضر حضوری یکی از این استادها را تجربه کنم. ما این کار را می‌کردیم ولی باور نمی‌کنید امروز دانشجویانی دارم که هنوز یک نمایشنامه از اکبر رادی را نخوانده‌اند و در گرایش ادبیات نمایشی تحصیل می‌کنند. الان ما یکسری جوشش‌های کاملا مستقل از هم داریم که اگر در مجاورت اندیشه و ساختار درست قرار گرفته باشند اتفاقا قابل تکیه‌اند، اگر در مجاورت اندیشه و ساختار قابل نقد قرار گرفته باشند اصلا نمی‌توان روی‌شان سرمایه‌گذاری کرد و این ۲ دسته خیلی کلان‌اند و سن‌شان هم خیلی زیاد نیست. نمی‌خواهم بگویم نوقلم بلکه صاحب قلمانی جوان هستند و مسأله‌شان اساسا الگوبرداری از رویکردهای موفق است.

    به ما می‌گفتند نمایشنامه‌نویس باید کامل ایپسن، میلر، چخوف را بشناسد و یا در نگاه به آیین‌های بومی خودمان باید به ساختارهای آقای بیضایی معرفی کرده توجه کنیم یا تجربه‌گرایی ایدئولوژیک در کارهای ساعدی به شکل انتزاعی و تجریدی قابل تحقیق است یا در حوزه رئالیزم اجتماعی با تمام مصادیق باورپذیر و واقعی و ریزپردازی شده ما را رادی رجوع می‌دادند. الان دانشجوی ما آقای بیضایی را می‌شناسند اما شاید یک یا ۲ نمایشنامه‌اش را خوانده باشند که اگر نازک‌تر شویم و ماجرا را واکاوی کنیم متوجه می‌شویم یکی از استادها سر کلاس از آن‌ها خواسته به عنوان تکلیف درسی آن اثر را بخوانند وگرنه اگر با خودشان بود شاید نمی‌خواندند.

    * با توجه به نکاتی که مطرح کردید، چه چشم‌اندازی را برای نمایشنامه‌نویسی در ایران متصور می‌شوید؟

    در این شرایط من چشم‌اندازی که از نمایشنامه‌نویسی کشور می‌بینم خیلی آشفته است. می‌خواهم بگویم هنوز این اعتقاد را دارم و بارها با صدای بلند گفته‌ام و تکرار می‌کنم قدرتی که در تئاتر و نمایشنامه‌نویسی کشور ما هست در کمتر کشوری هست. بسیار قدرت و پتانسیل بالایی وجود دارد و از دید خودم مهمترین دلیل‌اش این است که ما ایرانی‌ها ذاتا آدم‌های پیچیده‌ای هستیم و وقتی هنرمند می‌شویم هنرمندان شگرفی می‌شویم. یک اروپایی یا مقیم کشور توسعه یافته اصلا اینقدر پیچیده نیست. وقتی با یک آرتیست اروپایی، آمریکایی و کشورهای توسعه یافته حتی در خود آسیا حرف بزنید متوجه می‌شوید که اصلا پیچیدگی‌های من و شما را ندارد. وقتی ما این همه پیچیده‌ایم وقتی تبدیل به یک آرتیست می‌شویم هنرمان هم هنر عجیبی می‌شود.

    معتقدم در کشور ما خیلی توان بالایی در حوزه درام‌نویسی و تئاتر وجود دارد. هرگاه در فستیوال‌ها و رویدادهای بین‌المللی تئاتر حضور پیدا کرده‌ایم در رقابت با کارهای دیگر کشورها رتبه و رنکینگ بالاتری را به خود اختصاص داده‌ایم و کارهای‌مان نسبت به آن‌ها چشم‌گیرتر بوده است. این حرف من باج دادن به ملیت خودم نیست یا تعصبی خرج نمی‌کنم بلکه واقعا آن چیزی را که دیده‌ام به زبان می‌آورم.

    به جشنواره «تئاتر فجر» ادای دین می‌کنم/ سوءتفاهم «بودن یا نبودن»!

    هنوز همان پتانسیل وجود دارد منتهی جهت‌دهی‌مان آشفته شده است. ما با نسلی مواجهیم که به هیچ صراطی مستقیم نیست یعنی به‌عنوان معلم نمی‌توانید سر کلاس به آن‌ها بگویید که روی فلان نمایشنامه‌نویس دقت کنند تا بر اساس آموزه‌ها و تجربیات آن هنرمند چه کار انجام دهند. الان حتی آرام‌آرام نسلی به دانشگاه‌ها می‌آیند که هم‌نسل‌های من و چند سال قبل‌تر و بعدتر را نمی‌شناسند؛ محمد چرمشیر، محمد رحمانیان، نغمه ثمینی و خیلی‌های دیگر را نمی‌شناسند. در حالی که نسل ما آرمان امید را به خاطر نوشتن تنها یک نمایشنامه با عنوان «کبودان و اسفندیار» می‌شناخت. این امر به دلیل جهت‌دهی درستی بود که توسط استادها برای ما صورت می‌گرفت زیرا شأنیت استاد را قبول داشتیم اما امروز کسانی در بخش آموزشی مشغول درس دادن هستند که به طور میانگین رو به مطلق دانشجوهای زیرمتوسط من، در حالی که استاد «اصول و فنون نمایشنامه‌نویسی ۱ و ۲» من آقای بهرام بیضایی بود، داستان‌نویسی را با آقای دولت‌آبادی گذراندم، «نظریه‌های جدید ادبیات معاصر» را با هوشنگ گلشیری گذراندم و جمال میرصادقی به ما «ادبیات کهن ایران و جهان» را درس می‌داد. اینها را مقایسه کنید با استادهای همین واحدها که الان سر کلاس حاضر می‌شوند، دانشجو اهمیتی به آن‌ها نمی‌دهد زیرا نزد خود می‌گوید که من از استاد بیشتر می‌دانم و در نتیجه حرف‌اش را گوش نمی‌دهد و خط نمی‌گیرد.

    ما با نسلی مواجه‌ایم که به هیچ صراطی مستقیم نیست یعنی به عنوان معلم نمی‌توانید سر کلاس به آن‌ها بگویید که روی فلان نمایشنامه‌نویس دقت کنند تا بر اساس آموزه‌ها و تجربیات آن هنرمند چه کار انجام دهند. الان حتی آرام آرام نسلی به دانشگاه‌ها می‌آیند که هم نسل‌های من و چند سال قبل‌تر و بعدتر را نمی‌شناسنداین شرایط باعث شده با نسل هنرمندی آرناشیست مواجه هستید که هر جایی برای‌اش جالب باشد به آن‌جا می‌رود. الان این تشدد در سلیقه در حوزه درام‌نویسی کشور ما بیداد می‌کند. من باور دارم تا سالیان سال پس از این درام‌نویس جدید به معبد درام‌نویسی کشور ما افزوده نخواهد شد، منظورم این نیست که نمی‌نویسند و چاپ نمی‌کنند، بلکه منظورم این است که کسی تبدیل به الگو نخواهد شد تا عده‌ای به دنبال کشف ساختار و ساختمان آثارش را کشف کنند. الان چاپ نمایشنامه آسان شده است، فقط کافی است کسی اثرش را دست بگیرد و کمی هم حساب بانکی‌اش خوب باشد.

    * در کل علاوه‌بر اینکه چاپ نمایشنامه آسان شده است، شاهدیم که به‌راحتی نیز افراد مختلف به تولید و اجرای تئاتر می‌پردازند، منظور افرادی است که بدون داشتن هیچ درک و تجربه درستی و فقط به پشتوانه تأمین هزینه‌های سالن‌های خصوصی، کار روی صحنه می‌برند.

    دقیقا. الان فقط کافی است توافقات و تعهدات مالی مورد نظر یک سالن تئاتر را تأمین کنید تا بتوانید اثری را روی صحنه ببرید. بسیاری از سالن‌های خصوصی به خاطر درهم و دینار به آینده و تاریخ تئاتر کشور آسیب می‌زنند. البته من سالن خصوصی را خیانتکار نمی‌دانم بلکه کسی را خیانتکار می‌دانم که در بدنه دولتی و در حوزه سیاستگذای با شعار خصوصی‌سازی این بازار مکاره را علم کرده است.

    شعاری که نظارت روی آن نباشد به اینجا ختم می‌شود. یکی از دانشجویان من در دانشگاه آزاد در یک دوره‌ای از پدر خود به عنوان هدیه تولد یک میلیارد تومان گرفت که در آن زمان یک میلیارد تومان پول بسیار بالایی بود و ناگهان مهمترین و مجلل‌ترین سالن تئاتر کشور را با ستاره‌های سینما پر کرد. در آن دوران ۷۰ یا ۸۰ میلیون تومان برای تولید معقول یک تئاتر کافی بود. از آنجا کلنگ این حرکت و روند را خورده می‌بینیم تا به امروز که دیگر به باد رفته است. این روند در حوزه نمایشنامه‌نویسی به یک شکل و در حوزه کلان‌اش در تئاتر به شکل دیگری آسیب می‌زند.

    به جشنواره «تئاتر فجر» ادای دین می‌کنم/ سوءتفاهم «بودن یا نبودن»!

    الان در میان جوان‌های‌مان عده‌ای «پرنویس» داریم نه نمایشنامه‌نویس، یعنی افرادی که قلم‌شان برون‌روش دارد و فقط می‌نویسند و بدون اغراق هر ۲ ماه می‌توانید مطالبه اثری جدید از او داشته باشید. این پرنویسی بدون الگو است و خود فرد با خود دیروزش مسابقه می‌دهد. این روند را در سطح کلان آسیب می‌بینم اما این اتفاق چیزی از اشتیاق ما برای نوشتن کم نکرده است. واقعیت این است که پهنه لرزه‌های اقتصادی در تئاتر کشور و اصولا در حوزه فرهنگ اشتیاق را در مورد نمایشنامه‌نویسی کاهیده اما هنوز هم فروزان است. تعداد افرادی که نمایشنامه‌نویسی را می‌توانند به عنوان حرفه خود بدانند به خاطر شرایط اقتصادی خیلی کم شده است اما آنقدر متقاضی و علاقه‌مند داریم که باز هم این کم، زیاد است. عده زیادی هستند که اگر تشویق و تهییج‌شان به نوشتن کنید بلافاصله دست‌شان به کاغذ و قلم می‌رود و شروع می‌کنند اما متأسفانه تشتت بین‌شان زیاد است.

    جشنواره تئاتر فجر می‌تواند با بخش نمایشنامه‌نویسی خود محملی برای برآیند نمایشنامه‌نویسی در طول یک سال باشد. با کنار هم قرار دادن آثار شرکت‌کننده در این بخش به ندرت به محورهای مشخصی در حوزه سلیقه و نگاه می‌رسید. قبل‌ترها در بخش نمایشنامه‌نویسی جشنواره تئاتر فجر نهایتا به ۱۰ الی ۱۵ محور می‌رسیدید که همه حجم آماری تابعی از آن ۱۰ یا ۱۵ محور بود اما امسال در بخش نمایشنامه‌نویسی جشنواره ۳۲۰ اثر در مهلت مقرر فراخوان ثبت‌شده و به ضرس قاطع به شما می‌گویم که در آن‌ها بالای ۱۷۰ تا ۱۸۰ محور می‌توانید تشخیص دهید. سلیقه‌ها متفاوت، متمایز، عجیب و غریب و سخت است و آنقدر نگاه، نگاه قائم به فرد است که اول باید نمایشنامه‌نویس را کشف کنید تا بعد بتوانید جهان نمایشنامه‌اش را کشف کنید در حالیکه در فرمول درست نمایشنامه‌نویسی باید معکوس باشد. این تشتت از گم کردن قبله و الگو نپذیرفتن و یا الگو نیافتن نشأت گرفته است. این را یک خطر جدی می‌دانم و احساس می‌کنم باید ریشه رفع این مشکل بدون تردید از وزارت علوم اتفاق بیافتد و اصلاح آن در درازمدت حداقل ۲ دهه زمان می‌خواهد.

    وزارت ارشاد اگر بودجه به فرایندهای سالم آموزشی اختصاص دهد و به صورت فوری هم از آن بازده نخواهد، یقین بدانید که به بار می‌نشیند. ما اگر این کارها را انجام دهیم در درازمدت ۲ تا ۳ دهه‌ای نمایشنامه‌نویسی را در کشور به جایی خواهیم رساند که به راحتی از توانش و پتانسیل موجودش به بهترین نحو استفاده شود و شکوفا شودبعد از وزارت علوم، پای وزارت ارشاد وسط می‌آید. حمایت‌های سنجیده از فرایندهای تشویقی تهییجی در حوزه نمایشنامه‌نویسی یا در کلام کلی‌تر درام‌نویسی، به شدت مؤثر است.

    امسال در جشنواره تئاتر فجر اتفاق جالبی رخ داد و در کاندیداهای ترکیب داوران ما به طور خودجوش ۴ نمایشنامه‌نویس حضور داشتند که نمایشنامه‌نویسی را با پروژه «چهار فصل تئاتر ایران» که من سال ۸۷ راه‌اندازی کردم و هدفش تقویت بنیه‌های نمایشنامه‌نویسی خارج از پایتخت بود، شروع کرده بودند. این یک پیام روشن برای وزارت ارشاد دارد. وزارت ارشاد اگر بودجه به فرایندهای سالم آموزشی اختصاص دهد و به صورت فوری هم از آن بازده نخواهد، یقین بدانید که به بار می‌نشیند. ما اگر این کارها را انجام دهیم در درازمدت ۲ تا ۳ دهه‌ای نمایشنامه‌نویسی را در کشور به جایی خواهیم رساند که به راحتی از توانش و پتانسیل موجودش به بهترین نحو استفاده شود و شکوفا شود.

    وقتی مسیر را به امان خدا رها کرده‌ایم، با چند فستیوال، جشنواره و مسابقه صوری و بیلان پرکن فقط می‌توانیم در هر جشنواره و به ضرورت آن جشنواره جرقه‌ها را شناسایی کنیم. جرقه برای ما راهگشا نیست بلکه وقتی تبدیل به شمع شعله‌ور پایدار شود برای ما تأثیرگذار است اما جرقه در تاریکی یک جشنواره زده و بعد از پایان جشنواره خاموش می‌شود.

    پروژه‌هایی مثل «چهارفصل تئاتر ایران» یا هر پروژه دیگری که امر آموزشی طویل‌المدت شناخته شود همان الگوها را برای این افراد بازشناسی می‌کند. ما درباره کشوری صحبت می‌کنیم که هنوز هم که هنوز است یکی از ۵ رکن ماده خام دراماتیک جهان را با شاهنامه فردوسی از آن خود دارد. ما صاحب این رکن هستیم، چطور کشورهای حوزه اسکاندیناوی بدون داشتن توان واقعی در حوزه نمایشنامه‌نویسی فقط با تکیه بر ۲ چهره تاریخی یعنی هنریک ایبسن و استریندبرگ جهان را به گونه‌ای مرعوب خود کرده‌اند که گویی نمایشنامه‌نویسی از این‌ها آغاز شده است، این کاری است که سیاستگذارها و دولت‌شان کرده و ربطی به هنرمندان‌شان ندارد و هنوز هم که هنوز است اسکاندیناوی جای فقیری در حوزه تئاتر است. ایبسن را به گونه‌ای هر ساله به رخ جهان می‌کشند که نفس جهان را بریده‌اند. بارها و بارها آثار ایبسن مرور و بارها و بارها تبدیل به فیلم می‌شود و در اقلیم و جغرافیاهای مختلف با خوشحالی اجرای‌اش می‌کنند. جشنواره‌ای به نام ایبسن برگزار می‌شود و هر سال کشور نروژ میزبانی آن را به صورت افتخاری به یک کشور می‌دهد، بودجه و حمایت لازم برای هر چه بهتر برگزار شدن این رویداد دارد و همه هنرمندان از سراسر جهان را ترغیب می‌کند تا آثار ایبسن را برای ده‌هزارمین بار اجرا کنند.

    به جشنواره «تئاتر فجر» ادای دین می‌کنم/ سوءتفاهم «بودن یا نبودن»!

    ما ۴ بار جشنواره اکبر رادی را برگزار کردیم و خیلی‌ها گلایه می‌کردند که چقدر این کارها را مرور می‌کنید، گویی فرهنگ‌سازی لازم برای این امر هم اتفاق نیفتاده است. از آن سو دولت ما دغدغه این امر را ندارد. من اگر جای دولتمردان سیاستگذار در حوزه فرهنگ بودم، از اکبر رادی چهره‌ای بین‌المللی ساخته بودم. من با ملاحظات سیاسی و استراتژیک کار ندارم، اتفاقا چون کار ندارم به طور مشخص اکبر رادی را مثال می‌زنم که فکر نمی‌کنم در هیچ فضایی و با هیچ تفکر و نگاهی حساس به نظر بیاید وگرنه چندین اسم این چنین داریم که دنیا باید روی‌شان مکث می‌کرد. اما این کار را نمی‌کنیم، چقدر دردناک است که وقتی آثار اکبر رادی قرار است تجدید چاپ شود یکی دو واژه از کارهای گذشته‌اش جابجا می‌شوند، به جای اینکه آثار رادی را به صورت بین‌المللی ارائه کنیم حتی در حوزه‌های داخلی هم روی بدنه‌شان ترک می‌اندازیم.

    * چون لطمه‌ای که وارد می‌شود تنها از جانب نبود حمایت مالی از سوی مدیران و مسئولان تصمیم‌گیرنده نیست بلکه در اکثر مواقع وجود و اعمال نگاه‌های سلیقه‌ای و نسجیده نظارتی از سوی افراد و کسانی که صاحب قلم نیستند و در این امر تجربه و جایگاهی ندارند، آسیب جدی‌تری را به بدنه نمایشنامه‌نویسی و در کل تئاتر ایران وارد کرده است.

    واقعا این امر با هم‌افزایی ۲ وزارتخانه علوم و فرهنگ و ارشاد در بازه زمانی ۲۰ الی ۳۰ ساله قابل درمان است. به عنوان کسی که زندگی‌اش را در حوزه نمایشنامه‌نوسی گذاشته و موهایش از سیاه‌ترین رنگ به سفیدترین رنگ درآمده، بپذیرید که این نسخه ممکنی است. ولی چه زمانی وزارت علوم و وزارت ارشاد می‌توانند تا این حد همسو شوند، موضوعی است که من نمی‌دانم. احساسم زیاد خوش‌بینانه نیست. وقتی در جلسات این وزارتخانه‌ها حضور پیدا کرده و این مسائل را مطرح می‌کنید همه زنده‌باد می‌گویند اما در عمل هیچ حمایت و اتفاقی نمی‌افتد. در دانشگاه می‌گویم که استاد درست برای تدریس بیاورید ولی به من می‌گویند نمی‌شود چون فلان فرد عضو هیأت عملی دانشگاه است و باید هفته‌ای ۱۶ ساعت را پر کند. این همه نگین مشعشعی که در عرصه درام‌نویسی داریم و باید از تجربه‌هایشان بهره ببریم، در چه فرصتی می‌توانند این تجربه‌ها را منتقل کنند؟ بهترین دانشجوهای امروز کسانی هستند که از استادانی که از روی کتاب درس می‌دهند در بهترین حالت چیزهایی آموخته‌اند که در هنگام صحبت کردن درباره اصول نمایشنامه‌نویسی حرف می‌زنند و لحظه‌های ناب آثار نمایشنامه‌نویسان جهان را نشان‌ می‌دهند اما وقتی دست به قلم می‌برند و می‌نویسند حال انسان بد می‌شود.

    حلقه مفقوده حوزه آموزش حال حاضر این است که بسیاری از استادان درباره حرفی که می‌زنند و تدریس می‌کنند، تجربه عملی نداشته‌اند. امروز که از قدرت نمایشنامه‌نویسی کشور و استعدادهایی که وجود دارد صحبت و روی آن پافشاری می‌کنم، لزوما تعداد چشمگیرشان دانشجو نیستند و آدم‌هایی هستند که شیفته این حوزه هستند و خوب می‌نویسند و جوان نیز هستندحلقه مفقوده حوزه آموزش حال حاضر این است که بسیاری از استادان درباره حرفی که می‌زنند و تدریس می‌کنند، تجربه عملی نداشته‌اند. امروز که از قدرت نمایشنامه‌نویسی کشور و استعدادهایی که وجود دارد صحبت و روی آن پافشاری می‌کنم، لزوما تعداد چشمگیرشان دانشجو نیستند و آدم‌هایی هستند که شیفته این حوزه هستند و خوب می‌نویسند و جوان نیز هستند. این خیلی زنگ خطر بزرگی است. دانشجوها کجا هستند و چه کار می‌کنند؟ آنقدر که در دانشگاه‌های تئاتری ما استعداد برای اجرای تئاتر وجود دارد، استعداد برای نوشتن وجود ندارد؟ این برای وزارت علوم و وزارت ارشاد خطرناک است.

    من زندگی‌ام را پای فضایی گذاشتم که الان دارم گزارش ویرانی‌اش را می‌دهم و این خیلی دردناک است. من مسیری را آمدم که الان درباره آن تلخ‌اندیشی می‌کنم بدون اینکه قصدم تلخ کردن کام کسانی باشد که عرایض من را می‌خوانند. اتفاقا من با این تلنگری که می‌زنم اصرار دارم که وزارت علوم و وزارت ارشاد در همسویی با هم و در مسیر هم حرکت رو به رشد و موفقی را برای رفع این کاستی انجام دهند. بدون تردید چون داعیه تئاتر در حوزه هنری هم وجود دارد، حوزه هم می‌تواند به عنوان یک نهاد به این ترکیب اضافه شود.

    توصیه و باور شخصی من این است که برای این همه استعداد جهت‌دهی درست انجام شود و پروژه‌های آموزشی و بازه‌های آموزشی تعریف کنیم، عده‌ای را راه بیاندازیم که این استعدادها را شناسایی کرده و تقویت‌شان کنند، طبیعتا بردیم، انگار به سمت استخراج معدنی طلا و بعد ارائه آن رفته‌ایم. فاصله بین رویکرد و نگاه دهه ۷۰ هر چقدر با نسل کنونی بیشتر شود، پر کردن این فاصله سخت‌تر می‌شود. الان با هزینه کمتری می‌توانیم به نتیجه برسیم ولی سال ۱۴۲۰ خیلی باید هزینه کنیم. تمام دغدغه من این است کسانی که در این زمینه مسئولیتی دارند باید به این فکر کنند دهه گذشته نگین مرصع و مشعشعی که در نمایشنامه‌نویسی تحویل تئاتر شده است کیست. اگر در یک دهه به جواب نرسیدیم اشکال از مسئولان عرصه است.

    به جشنواره «تئاتر فجر» ادای دین می‌کنم/ سوءتفاهم «بودن یا نبودن»!

    * وضعیت کیفی نمایشنامه‌ها در بخش نمایشنامه‌نویسی چهل و یکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر چگونه بود؟ آیا روند قابل اعتنا و اتکایی وجود داشت؟ البته شرایطی که دوران شیوع کرونا و پس از آن وضعیت پیش آمده در جامعه رقم زد بر تئاتر تأثیرات مناسبی نداشته و به طور حتم نمایشنامه‌نویسی نیز از این امر مستثنی نبوده است.

    امسال در چهل و یکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر که سال خاص و حساسی هم بود، با یک سوءتفاهم بزرگ مواجه بودیم؛ سوءتفاهمی که من شخصا نسبت به آن نقد دارم. عده چشمگیری از هنرمندان بحث بودن یا نبودن در جشنواره تئاتر فجر را راه انداختند. این خود به خود به امکان قضاوت من درباره میزان انرژی و توانی که در جشنواره تئاتر فجر به عنوان آیینه تمام نمای نمایشنامه‌نویسی کشور وجود دارد، ضربه می‌زند و نمی‌توانم گزارش خود را گزارشی کامل و جامعی بدانم. زیرا آن چیزی که در این دوره از جشنواره به‌عنوان توان نمایشنامه‌نویسی کشور می‌بینم از مجموعه‌ای می‌بینم که شرکت کرده‌اند. اگر این سوءتفاهم وجود نداشت که در جشنواره تئاتر فجر حضور داشته باشیم یا نه، من راحت‌تر متوجه می‌شدم که در سال ۱۴۰۱ در حوزه نمایشنامه‌نویسی کشور چه خبر است.

    امسال در چهل و یکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر که سال خاص و حساسی هم بود، با یک سوءتفاهم بزرگ مواجه بودیم؛ سوءتفاهمی که من شخصا نسبت به آن نقد دارم. عده چشمگیری از هنرمندان بحث بودن یا نبودن در جشنواره تئاتر فجر را راه انداختنداما باز هم وقتی ۳۲۰ عنوان اثر را که در بخش نمایشنامه‌نویسی چهل و یکمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر حضور پیدا کرده‌اند، می‌بینم و می‌خوانم، باز هم به نظرم خیلی عالی است که برخی اینقدر شعف و توان در حوزه نوشتن دارند و توان‌شان از لابه‌لای چیدمان واژگان‌شان بیرون می‌زند. ما بین این شرکت‌کننده‌ها حداقل ۱۰ اسم را داریم که بیش از ۲ اثر را در جشنواره شرکت داده‌اند، خب طبیعتا وقتی با ۵ اثر از یک نویسنده مواجه می‌شوم توانی از او به دستم ‌می‌آید؛ این توان توانی قابل سرمایه‌گذاری است.

    الان خیلی شعف دارم این همه کار از میان کسانی که بین بودن یا نبودن در جشنواره بودن را انتخاب کرده‌اند، به دست‌مان رسیده و باز هم در بین‌شان آدم‌های قابل اعتنا و قلم‌های قابل سرمایه‌گذاری بین‌شان وجود دارد. این خیلی برای من شعف‌برانگیز است چون من نه وارد معادلات سیاسی می‌شوم و نه توان تحلیل‌شان را خیلی دارم بلکه فقط به لحاظ آماری با یک واقعیت موجود ثبت شده مواجه می‌شوم و به چنین گزارشی می‌رسم.

    قلم‌ها خیلی جوان هستند البته که در میان‌شان افراد مجرب دانش‌آموخته حتی نام‌آشنا هم کم نیستند ولی تعداد جوان‌ها خیلی بیشتر است و در بین این جوان‌ها استعداد خیلی بالا است. الان وقتی جشنواره تئاتر فجر به پایان برسد ما به چه چیزی خواهیم رسید؟

    من خود را محصول جشنواره تئاتر فجر می‌دانم و بسیاری از چهره‌هایی که برای خود نام‌هایی در فضای تئاتر و ستون‌های تئاتر معاصر ما هستند، از دل این جشنواره بیرون آمده‌اند. جشنواره تئاتر فجر یک جشنواره حاکمیتی است و در واقع فرصتی است در حوزه فرهنگ به پیشنهاد آدم‌های با نگاه باز در حاکمیت و حاکمیت این فضا را باز کرده تا استعدادسنجی و شناسایی استعدادها در بستر جشنواره تئاتر فجر اتفاق بیفتد. گرفتاری من با سوءتفاهم «بودن یا نبودن» که امسال به فراخور هر چه که رخ داده و من به آن وارد نمی‌شوم این است که آیا از اولین دوره جشنواره تئاتر فجر تا امسال که دوره چهل و یکم بوده، مبانی این جشنواره یا حامیان آن تغییری کرده‌اند؟

    بحث من این است که اگر جشنواره تئاتر فجر جشنواره مطلوبی نیست همیشه نبوده و اگر هست همیشه بوده است. الان فرقی اتفاق نیفتاده که بگوییم امسال کسانی که فلان نگاه را دارند نباید در این جشنواره باشند و کسانی که ندارند باید باشند و چیزی شبیه این.

    عده‌ای اعتقاد دارند که گفتمان ۱۴۰۱ در حوزه فرهنگ و هنر و جامعه‌شناختی گفتمان متفاوتی است، این را می‌پذیرم و بحثی هم روی آن ندارم ولی اینکه ناگهان جشنواره تئاتر فجر را در سال ۱۴۰۱ بازتعریف کنیم، نمی‌پذیرم. می‌توانیم جامعه را بازتعریف کنیم، مطالبات‌اش را بازتعریف کنیم اما جشنواره تئاتر فجر همان جشنواره است و هیچ فرقی هم نداردمن می‌گویم جشنواره تئاتر فجر همیشه همین بوده است. من اگر خالص به جشنواره تئاتر فجر نگاه کنم خیلی ذهن‌ام درگیر این سوءتفاهم نمی‌شود. شاید بتوانم بگویم که به هر حال عده‌ای اعتقاد دارند که گفتمان ۱۴۰۱ در حوزه فرهنگ و هنر و جامعه‌شناختی گفتمان متفاوتی است، این را می‌پذیرم و بحثی هم روی آن ندارم ولی اینکه ناگهان جشنواره تئاتر فجر را در سال ۱۴۰۱ بازتعریف کنیم، نمی‌پذیرم. می‌توانیم جامعه را بازتعریف کنیم، مطالبات‌اش را بازتعریف کنیم اما جشنواره تئاتر فجر همان جشنواره است و هیچ فرقی هم ندارد.

    از نظر من که خودم را محصول این جشنواره می‌دانم، با همان نسبت هم باید نسبت به بستری که برایم فراهم شده تا روزی از میان ۱۰۰۰ فرد مستعد سری بالاتر از این‌ها نگه دارم که من استعدادی هستم که می‌توانید روی من سرمایه‌گذاری کنید، دین خودم را ادا کنم؛ نه تنها به جشنواره تئاتر فجر با این عنوان بلکه به هر بستری که روزگاری عزم خود را جزم کرد تا من را از میان آن جمعیت انتخاب کند دین خود را ادا می‌کنم.

    اگر ما اینگونه نگاه می‌کردیم شاید الان من گزارش دقیق‌تری از توان نمایشنامه‌نویسی کشور داشتم ولی الان ندارم اما میان آن‌هایی که انتخاب کردن حضورشان را در جشنواره تئاتر فجر، همچنان احساس می‌کنم خوشبختانه تعارضی در حکم کلی خودم درباره توان نمایشنامه‌نویسی کشور نمی‌بینم. در همین آثاری هم که به جشنواره ارسال شده‌اند باز هم همان آشفتگی، همان استعدادهای مستقل از هم، همان استعدادهای مجزا و منفک از هم و همان استعدادهای قابل اعتنا اما وحشی و آنارشیست دیده می‌شود اما لحظه‌های ناب دراماتیک زیاد هستند، دیالوگ‌نویسی برخی فرازها خیلی جذاب هستند، خلق موقعیت‌ها با توجه به محدودیت‌های فرهنگی ما و طرح التهابات اجتماعی و موقعیت‌های خاصی که در محدودیت‌های فرهنگی ما سخت امکان بروز وجود دارد با طراحی‌های درخشانی در نمایشنامه‌های شرکت کرده در جشنواره وجود دارد.

    اگر استعداد چیزی جز این است به من هم بگویید اما نارحت‌ام از اینکه اینها رها می‌شوند.

    منبع