نویسنده: سردبیر

  • غنی‌ زاده: اگر ممنوع‌ الکاریم، بگویند!

    همایون غنی‌زاده در نشست خبری نمایش “آنتیگونه” با تاکید بر اینکه باید کارش به صورت قانونی توسط همه اعضا شورای ارزشیابی و نظارت بازدید شود عنوان کرد حاضر است پیشنهادات اعضا این شورا را بپذیرد.

    دومین نشست خبری نمایش “آنتیگونه” که به دلیل مشکلات پیش آمده و مجوز اجرا نگرفتن این نمایش برگزار شد صبح امروز با حضور همایون غنی‌زاده کارگردان نمایش و بازیگران خارجی اثر در کافه گالری تماشاخانه ایرانشهر برپا شد.

    در ابتدای نشست غنی‌زاده درباره مشکلاتی که برای اجرای نمایش‌اش بوجود آمده توضیح داد: درخواست اجرای این نمایش ابتدا مورد قبول قرار نگرفت و گفتند چون من در جشنواره تئاتر فجر سال 89 حاشیه‌سازی کرده‌ام این نمایش نباید اجرا شود. اما طبق مذاکراتی که با قادر آشنا مدیر مرکز هنرهای نمایشی داشتیم قرار بود مشکلات این اثر رفع شود.

    وی ادامه داد: آقای آشنا به آقای الوند رئیس اداره نظارت و ارزشیابی دستور دادند که مشکل این نمایش حل شود و گفتند اگر حاشیه‌سازی وجود دارد به گروه اعلام کنید که این حاشیه‌ها را برطرف کنند و از من خواستند که این مشکل را از طریق اداره نظارت و ارزشیابی پیگیری کنم. بعد از چند روز آقای الوند به من اعلام کردند که اگر ما نامه‌ای به شما برای دعوت گروه به تهران بدهیم به معنی این نیست مجوز اجرا صادر شده‌است چون این کار هنوز دیده نشده بنابراین تنها مجوز اجرای ورک شاپ در ایران را صادر می‌کنیم.

    این کارگردان افزود: به این ترتیب بازیگران نمایش به کار دعوت شدند و قرار شد این نمایش دیده شود. البته ما ادبیات شورای نظارت و ارزشیابی و موانعی را که برای ما بوجود می‌آورند می‌دانیم. اما دکور نمایش را در ایران ساختیم و کار پیشرفت قابل توجهی کرده بود که متاسفانه دوستان برای بازبینی نمایش حضور پیدا نکردند.

    غنی‌زاده تاکید کرد: من یک هنرمندم و حق شهروندی در این کشور دارم. سال‌هاست که کار تئاتر می‌کنم بنابراین انتظار دارم که اعضای شورای ارزشیابی و نظارت متشکل از آقای سعید کشن فلاح، فرشید ابراهیمیان، رحمت امینی و عالی‌زاد کار من را ببینند اما متاسفانه روز بازبینی تنها آقای الوند که رئیس شورای ارزشیابی و نظارت هستند در جلسه بازبینی حاضر شدند. از سه‌شنبه هفته قبل ما منتظر هستیم تا کار بازبینی شود اما روز سه‌شنبه تنها آقای الوند ساعت 7 شب برای بازبینی کار حضور پیدا کردند.

    وی عنوان کرد: تا به حال سابقه نداشته کاری تک نفره و تنها توسط رئیس شورا بازبینی شود. ما با نظارت آقای الوند و ریاست شورا مشکل داریم و می‌خواهیم که کار توسط همه اعضا دیده شود. من تهدید ایشان را نسبت به نمایشم و همچنین کارهای گذشته قبول نداشتم و اثبات کردم این نظارت و تحقیرهای دیگر اعضا نسبت به کارهای گذشته‌ام اشتباه بوده است.

    کارگردان “کالیگولا” گفت: نمایش “آنتیگونه” کاملا مبتنی‌بر قوانین جاری مملکت و عرف جاری در جامعه اجرا می‌شود. من حتی ممیزی‌های اعمال شده در جشنواره تئاتر فجر سال 89 را در اجراهای مجدد اروپا اعمال کردم. اما متاسفانه این کار تنها توسط آقای الوند بازبینی شد و روز گذشته در آخرین ساعات اداری نظر جناب الوند مبنی‌بر اجرا نشدن این نمایش به ما اعلام شده است. ایشان استفاده از رنگ قرمز و تخم مرغ را در این اثر مورد انتقاد قرار داده بودند. دوست دارم دلیل این موارد را بدانم. علاقه‌مندم که مطلع شوم آقای الوند چه کتاب‌هایی را می‌خوانند که من نمی‌خوانم.

    وی توضیح داد: ایشان از اینکه ما از دوستانمان در کانون کارگردانان برای حمایت از کار بهره گرفتیم ناراحت هستند و می‌گویند چرا از آنها تقاضای پیگیری این نمایش را کردیم. این نمایش مثل بچه من می‌ماند و تا لحظه آخر برای زنده ماندنش می‌جنگم. مشکل این نمایش در حال حاضر این است که رئیس شورای ارزشیابی و نظارت فراقانونی عمل کرده‌است. ایشان درخواست ما را که تقاضا داشتیم کار توسط شورای عالی دیده شود نادیده گرفتند.

    وی افزود: من تا روز قیامت این حق را برای خودم محفوظ می‌دانم که کارم توسط اعضای شورای نظارت دیده شود حتی اگر در این زمینه با ما اختلاف نظر داشته باشند ما اطاعت می‌کنیم اما از این قضیه اطلاع دارم که حتی برخی از اعضا نمی‌دانستند که این نمایش قرار است بازبینی و به اجرای عموم برود.

    غنی‌زاده گفت: در طول این مدت دائما ما را دعوت به سکوت کردند. به خاطر مصاحبه آقای آشنا که تاکید داشتند هنرمندان با مطرح کردن مشکلاتشان در مطبوعات راه به جایی نمی‌برند ترجیح دادم این مشکل را رسانه‌ای نکنم اما متاسفانه در حال حاضر چاره‌ای جز این کار ندارم. این حق من است که نمایشم توسط همه اعضای اداره نظارت و ارزشیابی دیده شود.

    وی متذکر شد: یک گروه خارجی در ایران معطل نظر این دوستان هستند و حضورشان هم هزینه‌بر است اما متاسفانه این دوستان بی‌توجه به این امر چند روز بعد از درخواست ما نمایش را تنها با یک نفر مورد بازبینی قرار دادند و جواب این بازبینی هم روز گذشته و قبل از آغاز تعطیلات به من اعلام شد.

    این کارگردان عنوان کرد: من حتی اگر در دو روز آخر اقامت گروهم در ایران بتوانم اجرا بگیرم در همین دو روز این نمایش را 20 بار اجرا می‌کنم. آقای سرسنگی رئیس تماشاخانه ایرانشهر تلاش و پیگیری‌هایشان را در این زمینه انجام داده‌اند اما متاسفانه راه به جایی نبردند چون عملکرد برخی دوستان این است که اگر بخواهند ایستادگی کنند این امر به دعوا ختم می‌شود و برخی مدیران هم در شان خودشان نمی‌بینند که بر سر این مسائل دعوا کنند.

    وی افزود: متاسفانه برخی دوستان باب گفتگو را می‌بندند. من شرایط آقای سرسنگی را درک می‌کنم و انتظاری بیش از این از ایشان ندارم. من هر نوع همکاری معقول و نامعقول که دوستان اداره نظارت و ارزشیابی بر کار من اعمال کنند می‌پذیرم. این امر تنها به دلیل حفظ آبرو در مقابل گروه خارجی است که با آنها همکاری می‌کنم چون در حال حاضر در منگنه قرار گرفته‌ام.

    وی خاطرنشان کرد: اگر دوستان با رنگ قرمز دکور نمایش مشکل دارند حاضرم رنگ را عوض کنم حتی حاضرم به جای تخم مرغ از پرتقال، سیب یا توپ پینگ پنگ و هر چیزی که آقای الوند دوست دارند بهره ببرم حتی حاضرم اسم نمایش را هم عوض کنم و اسم خودم را به جای کارگردان به عنوان دستیار کارگردان در بروشور بیاورم.

    وی تاکید کرد: تمام نمایش‌های قبلی من نیز با همین مشکلات ممیزی مواجه شده‌اند. در طول این سال‌ها فرصت کار کردن به من داده نشده و هر ایده و خلاقیتی را که داشته‌ام از من گرفته‌اند. من حتی به آقای الوند اعلام کردم که اگر ما ممنوع‌الکار هستیم به ما بگویند که ایشان درجواب گفتند این حرف را نزن چون کسی در ایران ممنوع‌الکار نیست اما متاسفانه بخش زیادی از عمر من صرف مسائل حاشیه‌ای می‌شود.

    این کارگردان عنوان کرد: جای من اینجاست و قطعا تحت هیچ شرایطی از ایران نمی روم اگر خارج از کشور کار تولید می کنم برای این است که کارم را در ایران به اجرا بگذارم. این حرف در جواب دوستی است که به من گفت تو که در خارج از کشور موقعیت خوبی داری چرا دوباره به ایران برای ادامه کار باز می گردی؟ ما جزء اقلیت نیستیم بلکه اکثریت این مملکت را به خود اختصاص داده ایم بنابراین دوستانی که مخالف ما هستند می توانند از این کشور بروند. من تمام تلاشم را می کنم که نمایش “آنتیگونه” به صورت قانونی دیده شود.

    غنی زاده ادامه داد: دوستانه اداره نظارت و ارزشیابی باید به وظیفه اشان عمل کنند. ما نباید به این روند عادت کنیم هر چقدر هم که این مسائل و مشکلات به صورت هر روزه برای ما تکرار شود نباید برای من و دیگر هنرمندان به یک عادت تبدیل شود. اگر می خواهند کار من را رد کنند این عمل باید به صورت قانونی اتفاق بیافتد. اگر کار من آنقدر خطرناک است که دوستان حتی حاضر نیستند آن را ببینند و حتی اصلاحیه به آن بزنند پس چرا من را نمی گیرند و آزادانه می توانم از کشور خارج شوم.

    وی درپایان نشست متذکر شد: چرا باید هنرمندان را از رسانه‌ای کردن مشکلاتشان بترسانند. این کار به معنای عداوت نیست بلکه تنها مطرح کردن مشکلاتشان را در بر دارد. متاسفانه این کار آزادی بیان را از هنرمندان می‌گیرد.

    در پایان جلسه گروه بازیگران نمایش که از کشور استونی در ایران حضور دارند از برخورد شورای ارزشیابی و نظارت اظهار تعجب کردند و گفتند هیچ مشکل غیرقابل حلی وجود ندارد.

  • دیگر مرا صدا نزن ، مادر !

    دیگر مرا صدا نزن ، مادر !

    Ne m ‘ appelle plus , maman

    نویسنده : محمد رحمانیان
    اجرایی به زبان فرانسه

    با حضور :
    رویا دارا — نسترن حرسلاک
    کارگردان : نسترن حرسلاک
    مجری طرح : ناصر آویژه
    افکتور : بهنام افشار
    گروه کارگردانی : الهه جنوی — مهدی رجبی
    ارکیده هاشمی
    و همکاری :
    یاسمین کریمی

    مکان و زمان:
    سیزدهم تا پانزدهم ، هجدهم تا بیستم شهریور ۱۳۹۱
    ساعت ۶ بعد از ظهر
    خانه ی تئاتر ; تهران – چهار راه ولیعصر – خیابان شهید برادران مظفر (صبای جنوبی ) – پایین تر از بیمارستان مدائن – نبش کوچه ماه – ساختمان آفتاب – طبقه اول

    ویژه ی اعضای خانه ی تئاتر

  • خداحافظی لادن طباطبايی با بازيگری

    خداحافظی لادن طباطبايی با بازيگری

    روز گذشته مطلبي با عنوان «آشپزي، بهانه‌اي براي نمايش ثروت و تجمل» در نقد سري جديد «شام ايراني» به نقل از سايت شبكه ايران در صفحه 10 «باني‌فيلم» به چاپ رسيد كه متأسفانه موجبات آزردگي خاطر لادن طباطبايي از بازيگران هنرمند سينما و تلويزيون كشورمان را فراهم كرد. حال آنكه بخش‌هاي زيادي از نوشته مذكور به جهت رويكرد غيرمحترمانه و بعضاً توهين‌آميز آن در چاپ حذف شد و حتي تيتر آن را نيز تغيير داديم. علت اصلي درج مطالب يادشده، صرفاً عنايت به بحث تكثر آرا بود و نه تأييد كامل آن. با اين وصف، همين نسخه چاپ‌شده نيز موجب دلخوري شديد لادن طباطبايي، به عنوان يكي از چهره‌هاي اصلي حاضر در برنامه شام ايراني شد و او طي يادداشتي كه ديروز براي «باني‌فيلم» فرستاد، اعلام كرد از بازيگري خداحافظي خواهد كرد. با ابراز اميدواري نسبت به اينكه تصميم مزبور تنها واكنشي مقطعي و برآمده از عواطف حساس يك هنرمند به مطلب چاپ‌شده باشد و دلگيري اين بازيگر از روزنامه به درازا نكشد، نوشته او در ادامه از نظرتان مي‌گذرد.

    مي‌خواستم مثل خانم جميله شيخي باشم

    با سلام خدمت سردبير محترم تنها روزنامه تخصصی سينمای ايران، «بانی‌فيلم»

    سردبير محترم بخش تلويزيون و خوانندگان عزيزی که توقع خواندن مسائل تخصصی را دارند، عادت کرده‌ايم که به مطالبی که در اين روزنامه چاپ می‌شود اطمينان کنيم. اينجانب به‌شخصه، هميشه با فراغ‌بال و اعتماد به کادر تخصصی اين روزنامه، در هر بخشی که درخواست شد، همکاری کرده‌ام. برای من بسيار عجيب و شوکه‌کننده بود که در بخش نگاه ديگران با نقدی در مورد (بفرمایید شام ایرانی) مواجه شدم که جمله به جمله از روی يک سايت خبری برداشته شده بود، اين نقد توسط شخصی که مطلقاً بی‌اطلاع از کوچک‌ترين و بديهی‌ترين مسائل جاری در تلويزيون و سينماست، نوشته شده است. البته دوستان گرامی در «بانی‌فيلم» لطف کرده‌اند و فحاشی‌ها و توهين‌های اين شخص نسبت به من را حذف کرده‌اند.
    اجازه می‌خواهم که برای اولين و آخرين بار در طی دوران حرفه‌اي‌ام به مطلبی که بخشی از آن در مورد شخص من نوشته و چاپ شده است اعتراض کنم و در مورد اين قضاوت نادرست و مغرضانه درددل کنم.
    دفاع و يا توضيح در باب ساختار برنامه، وظيفه من نيست. کارگردان و تهيه‌کننده بايد پاسخگو باشند. ولی چيزی که می‌دانم اين است که اگر اين شخص منتقد فقط کمی تحقيق می‌کرد، متوجه می‌شد که اين برنامه در انحصار هيچ شخص و شبکه و گروهی نيست و اولين بار در دهه 1970 در اروپا تولید و پخش آن شروع شد و پس از آن تا به امروز اکثر کشورها به سبک و سياق خود آن را ساخته‌اند و در اغلب آنها هم يک نفر روی تصوير حرف می‌زند. اسم اين برنامه هم معمولاً ترجمه همين جمله استCome and dine with me و در آخر اين جمله اسم کشور می‌آيد. اين است که حرص و جوش و جوسازی در مورد تقليد از چه و چه، به نظر بی‌مورد می‌رسد.
    در عين حال عاملی که باعث شد من در منزلم را برای اولين بار روی ديگران باز کنم، همين بود. اين فکر را که ما هم «بفرماييد شام» خودمان را داشته باشيم پسنديدم. سال‌های دراز فکر جدا کردن زندگی خصوصی‌ام از حرفه را کنار گذاشتم و دل به دريا زدم. فکر کردم چه اشکالی دارد؟ بهتر است که بينندگان ببينند که ما هم زندگی عادی خودمان را داريم. خانواده، بچه، دغدغه والدين و…. ببينند که ما هم با هم شوخی می‌کنيم و برخلاف توقع منتقد سختگير کذايی (که انتظار بحث‌های وزين و سنگين را داشت) نه فيلسوف هستيم و نه اديب و نه سخنران…. می‌خواستم جوابی باشد برای خيلی از عزيزان که در صف نانوايی می‌پرسند: ا، شما هم تو صف نونوايی وامیستین؟
    و با لبخند جواب می‌‌دهی: بله، آخه بچه‌ها سنگک دوست دارن!!
    بله، ما هم گاهی خاله‌زنک می‌شويم… بله، غمگين می‌شويم، شاد می‌شويم، گريه مي‌کنيم، زار می‌زنيم، قهقهه می‌زنيم. بله ما هم برای همسران و فرزندانمان آشپزی می‌کنيم، لباس می‌شوريم، مريض می‌شويم، بيمارستان می‌رويم و… يادم هست يکبار زمانی که دخترم را باردار بودم، خانمی باتعجب از من پرسيد: ا… شما بارداريد؟ حميد فرخ‌نژاد وقتی شنيد با طنز خاص خودش گفت: آخه بعضی‌ها فکر می‌کنن بازيگرها مثل آميب از وسط نصف می‌شن!!!!
    يک چيز ديگر که همه اين سال‌ها برای من آزاردهنده بود، اين است که: حتی اطرافيان ما اغلب بروز احساساتمان را نوعی نقش بازی کردن می‌دانند!! با ديالوگ: بازيگره ديگه، داره بازی می‌کنه… و اين جمله بشدت گروتسک است، متناقض است، ايهام دارد، طنزيست تلخ، من را ياد کافکا می‌اندازد. هيچوقت نفهميدم تعريف است يا توهين (البته فقط همين يک مورد را. درمورد حرف‌های منتقد کذايی مطمئنم توهين است!)… بله، خلاصه، ما 4 زن بازيگر، با جسارت تمام پيشقدم شديم. هر چهار نفر فکر کرديم که چيزی برای پنهان کردن نداريم… صاف و صادق و شاد جلوی دوربين رفتيم. چه می‌دانستيم صداقتمان دروغ، صافی‌مان، ادا و شاديمان، کودکانه تعبير می‌شود!!
    بسيار جالب بود که اين شخص، منزل مرا مجلل و مرا ثروتمند معرفی کرده است. دوستانی که مرا می‌شناسند، می‌دانند که من بعد از سال‌ها دوندگی آپارتمانی 80 متری را با مصالح پيش ساخته، بر بام منزل پدري‌ام ساخته‌ام و تراسی که آنقدر چشم ايشان را گرفته است، در واقع پشت بام منزل پدرم است!!
    این که پشت بام تبديل به تراس شده است، فکر اينجانب بود، چرا که می‌خواستم دخترم به‌راحتی در آن بازی کند. گلدان‌های بزرگ پلاستيکی را لب ديوار چيدم که بچه از لبه آن پايين نيفتد. شمشادها را با عرض معذرت خريدم، باقی گل‌ها را يا از حياط دوستان قلمه زدم يا کادو گرفتم و بعد از يکسال حاصل آن شد چيزی که اين دوست محترم ما را عصبی کرده است!! تازه، يکی از گلدان‌ها را هم سبزی خوردن می‌کارم. نديدند که حرص بخورند!
    کليه اثاثی که در منزل ديده می‌شود، همگی دست دوم هستند و تنها بازسازی و مرمت شده‌اند، باعث افتخار است که هنر و سليقه اينجانب و توانايی‌ام در استفاده مناسب از وسايلی که با صرف ساعت‌ها وقت از سمساري‌های مناطق جنوب تهران خريده‌ام و بازسازی کرده‌ام و کنار هم قرار داده‌ام به نظر ايشان نشانه ثروت و تجمل می‌آيد. يک باربيکيو ساده به چشمشان آمده و آنقدر بی‌ادب هستند که به خانم همراه من توهين مي‌کنند و او را کلفت خطاب می‌کنند. خانمی که زمان‌هايی که من سر کار هستم، برای خانواده‌ام غذا می‌پزند. منتقد کذايی نگران نباشند، چون بندرت سر کار می‌روم، شايد در سال جمعاً ايشان 60 روز برايمان غذا بپزند!! باقی وقت‌ها خودم غذا می‌پزم و آشپز خوبی هم هستم. ايشان تا اندازه‌ای مشکل دارند که تلفظ باربيکيوی مرا مسخره می‌کنند و لابد سکته می‌کنند اگر بفهمند من چهار زبان ديگر غير از فارسی بلدم!! خب چاره چيست؟ هميشه به ياد گرفتن زبان علاقه داشتم و وقتم را با غيبت کردن از ديگران و تهمت زدن تلف نمی‌کردم!!! بابت استعدادم در آموختن زبان و لهجه‌های مختلف، اين منتقد بسيار باسواد و مؤدب، بايد مرا ببخشند. اين شخص که اين مطالب را به‌عنوان نقد نوشته است چه چيزی از زندگی من می‌داند که با لحنی توهين‌آميز مرا متهم می‌کند؟ چطور می‌فرمايد که ما چهار نفر نه آشپزی بلديم نه خانه‌داری می‌دانيم؟ مگر خانه‌مان آمده؟ یا دستپخت ما را خورده؟ به نظر مي‌آيد که ايشان فقط فيلم‌های هيچکاک و برگمان و… می‌بينند که در يک برنامه مفرح مسابقه‌اي دنبال تعليق می‌گردند. البته که باز هم دست مسئول اين صفحه در بانی‌فيلم درد نکند که حداقل فحاشی‌های اين شخص را حذف کرده‌اند. درعين حال تعجب می‌کنم از مسئول اين صفحه… آيا اصولاً هر چيزي را چاپ می‌کند و با تيتر نگاه ديگران، مسئوليت را از سر خود باز می‌کند؟
    ابراز ناراحتی من برای خودم نيست. دختر 18 ساله نيستم که منتظر تعريف و تمجيد ديگران باشم، همه می‌دانند که 20 سال است کار حرفه‌ای می‌کنم. هرگز نه شکايت کردم، نه وارد حاشيه‌ها شدم و نه رنجيدم. برای من در زندگی از هر چيزی مهم‌تر احترام و اعتماد است. دارم می‌بينم که لحن نقد سينمای ما روز به روز مبتذل‌تر می‌شود. هر مطلب خاله‌زنکی و توهين‌آميزی چاپ می‌شود چرا که به نظر جسورانه مي‌آيد. دوستان: بين جسارت و بی‌ادبی، تنها يک خط باريک است. و هر انسان بی‌ادبی، جسور محسوب نمی‌شود.
    تا آنجايی که شنيده‌ايم و ديده‌ايم و خوانده‌ايم، خبرنگار، يعنی کسی که خبرها را گردآوری می‌کند و به همراه ملزومات آن (عکس، فيلم و…) تحويل می‌دهد تا چاپ شود. روزنامه‌نگار: عقايد شخصی و تحليل خود را برپايه دانشی که بايد بسيار عميق‌تر از موضوع مورد بحث باشد، می‌نگارد. آن هم چاپ می‌شود. و اما منتقد، آن هم از نوع سينمايی‌اش…. چه عرض کنم؟… مختصر اينکه شلوغ کردن و توهين کردن را به عنوان نقد به رسانه‌ها خوراندن هم، خودش هنر می‌خواهد!
    قبل از بازی در سريال «راز پنهان» تصميم خودم را جهت خداحافظی با دنيای بازيگری گرفته بودم و راز پنهان آخرين بازيگری من در مقابل دوربين بود. بازيگری هميشه عشق من بوده و هست… کنکاشی بود برای به تعالی رسيدن…
    سعی بر انسان بهتري بودن. از اساتيدم، از کارگردان‌ها و بازيگران همکارم و از تک به تک عوامل هر صحنه‌ای، بسيار آموختم. اميدوارم که بتوانم آموخته‌هايم را در جهتی ديگر، به سود ديگران به‌کار ببندم.
    در اين مدت طولانی، دلخوشی من، توجه و حمايت هموطنانم بود و تمام سعی‌ام را کردم که در لحظات حضور بر پرده سينما يا صفحه تلويزيون، وقت گرانقدرشان را ارج بنهم.
    زمانی که بازيگری را شروع کردم، تصميم داشتم مثل نازنينم، خانم جميله شيخی باشم. زمانی که ايشان فوت کردند، روحشان شاد، گفتم من هم مثل او تا آخرين روزهای زندگی بر صحنه می‌مانم. اما، زمان انسانی دايره‌وار نمی‌گذرد. وقتی حرفی برای گفتن نداری، بايد بروی … شاد و پيروز باشيد.

  • اجرای نمایش های (lev) و a+b)3) در تماشاخانه ایرانشهر

    اجراهای دو نمایش ‘ لو’ و a+b)3) به کارگردانی ‘کلودیا سوراسه’ از اواسط شهریور ماه سال جاری در مجموعه تماشاخانه ایرانشهر آغاز می شود.

    در راستای طرح اجرای گروه های بین المللی تئاتر در مجموعه تماشاخانه ایرانشهر که سال گذشته از سوی مجید سرسنگی مدیرعامل خانه هنرمندان ایران اعلام شد، دو نمایش”لو” و(a+b)3 به کارگردانی کلودیا سوراسه از شهریورماه سال جاری در سالن شماره یک مجموعه تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه می رود.

    این دو نمایش که پیش تر در بیست و نهمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر، کاندیدای دریافت بهترین طراحی صحنه شده بودند، از سال 2007 در بیش از چهل جشنواره بین المللی حضور داشته اند.

    گفتنی است؛ نشست خبری این نمایش اردیبهشت ماه، با حضور نویسنده و کارگردان،تهیه کننده و مجری طرح با حضور خبرنگاران در خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

  • نگاهی به نمایش آوای گل

    ایران تئاتر – فرشته حبیبی:
    تئاتر فیزیکال، نوعا در نمایش ایران کمیاب است. تئاتری که با تکیه بر قابلیت ها و توانمندی های فیزیکی بازیگران به عرصه ظهور می رسد و بیش از هر چیز نیازمند مهارت های جسمی و هنرهای بدنی است. البته تعبیر ما از جسم لزوما یک هویت مادی منفعل و میرا نیست؛ جسم همان کالبد شگفت انگیزی است که به نحوی توضیح ناپذیر مولد روح است، گویی بخشی از چیستی ناشناخته روح  منبعث از راز و رمز جسم باشد، چیزی شبیه این نظریه که روح در واقع همان فعالیت ماده خاکستری مغز است. بر این مبنا  هر چیزی مرتبط با جسم لاجرم روح را نیز در بر می گیرد.

    از این رو گرچه در تئاتر فیزیکال تمرکز اصلی بر بازی تن است، ولی آنچه  در این دایره همچون کنش و واکنش بازی تن را پاسخ می دهد ارتعاشات روح است.  این تعریف شاید به ما کمک کند تا تلاش گروه بدن دیوانه در نمایش آوای گل را بر بستری متفاوت ارزیابی کنیم.

    در تعریفی یک خطی، داستان نمایش (اگر قائل به داستانی برایش باشیم) حکایت  مردی است کوزه گر که از گل پیکره ای انسانی می سازد و با او انس می گیرد و سپس پیکره گلی جان می گیرد و در نزاعی  تن به تن نابودش می کند. نمایش در ادامه، این روند را به یک چرخه مبدل می کند. اما این داستان یک خطی همه ماجرا نیست و جزئیات  اجرای نمایش بیشتر از داستان آن خودنمایی می کند.

    ارزش مهارت های بدنی: اولین ویژگی تاثیرگذار نمایش این است که مهارت های بدنی بازیگران در مسیری موافق با متن است. یعنی اجرای چنین نمایشی بدون مهارت های بدنی امکان ناپذیر به نظر می رسد، همان گونه که داشتن آن مهارتها بدون وجود متنی این چنین بیشتر به اجرای هنرهای رزمی نزدیک است. مسیری که کوزه گر در خلق و جان بخشی به پیکره می پیماید دشوار و مبتنی بر کشاکش و مبارزه  است. مخلوق گلی که در آغاز بسان جنینی بسته و مچاله است آرام آرام صاحب دست و پا و سر و بدن می شود. آوای گل با تکیه بر قابلیت های بدنی بازیگرانش به تصویری فراتر از ماده دست می یابد؛ نوعی هستی شناسی مبتنی بر تقدیرگرایی.

    تصویر دنیای معلق: دنیای نمایش دنیایی معلق و نامتعارف تصویر شده و تلاش شده همه چیز این تعلیق را تلقین کند. چیزی که از درخت واژگون آویخته در فضا به شکلی افراطی آغاز و در صحنه نیز متجلی می شود. همچنین تلاش نویسنده /کارگردان برای خلق فضایی لازمان و لامکان1 مشهود است و فضایی دلهره آور ایجاد کرده است، مثل اتفاقی که در خواب دیده می شود، مثل کابوسی هزارساله. درخت واژگون بر بالای صحنه هم این تصویر را پررنگ تر می کند.
    کاراکترهای نمایش نه تنها در بی زمانی و بی مکانی سیر می کنند، بلکه حتی فاقد جنسیت اند. این تعلیق تعمدآمیز از وضعیت معلق و آغاز و انجام بی ثبات بشر حرف می زند. برای ایجاد این وضعیت معلق در صحنه پردازی فقط به درخت معلق بسنده شده و در مورد بی زمانی باید گفت که ریخت فعلی نمایش بیشتر فضایی از اعصار گذشته را ترسیم می کند. فضاسازی نمایش با بهره گیری از نوع نورپردازی، استفاده درست از تاریکی، موسیقی وهم آور و طراحی سر و شکل بازیگران موجد خلق فضایی بدوی است.
    نوع و نحوه مواجهه با ابزار و اساسا ابزار موجود در صحنه بیشتر تداعی گر بشر اولیه است و بهتر بود با نشانه های ظریفی این حکم کلی شکسته و تماشاگر در تشخیص دقیق زمان رخدادها دچار تردید می شد. هر ابزار یا نشانه ای  از قرن معاصر می توانست این فضای معلق را معلق تر کند. مثل یک کتاب یا حتی نشانه های پیشرفته تری همچون کامپیوتر. (ناگفته نماند که نحوه استفاده از آتش با آن ابزار امروزین بیشتر به نظر می رسد به دلیل ضعف امکانات است تا از روی تعمد. شاید استفاده از یک فندک موثرتر بود.)

    نماد و نمادسازی در نمایش: بی شک این نمایش ظرفیت بسیاری برای نمادگرایی در درون خود دارد. مهم ترین چیزهایی که در نمایش می توان به عنوان ویژگی نمادین برگزید و از زاویه آن به تحلیل نمایش پرداخت، یکی پدیده گل است و دیگری درخت. گل در فرهنگ نمادها مظهری از پیوستگی اصل پذیرنده بودن کامل (خاک ) با نیروی گذرا بودن و تغییر صورت (آب) است. گل را واسطه ای خاص برای ظهور تمامی انواع ماده دانسته اند. بنابراین شکل پذیری یکی از بنیادی ترین ویژگی های آن است و با مراحل تکوین و پیدایش ارتباط دارد. استفاده از گل در این نمایش فارغ از کارکرد های عملی و اجرایی آن، نمادی از تغییر و تبدیل و پیدایش نو به نو در طبیعت است و این درست همان چیزی است که نمایش در طول اجرا سعی در بیان آن دارد.
    از سوی دیگر نمادپردازی درخت بر زندگی کیهانی اعم از استمرار، رشد، تکثیر و مراحل تولید و بازتولید دلالت می کند. درخت به معنای زندگی پایان ناپذیر و برابر با نماد جاودانگی است و نماد طبیعت انسان نیز هست. نکته مهم در مورد نماد درخت کیهانی آن است که اغلب به شکل واژگون نمایش داده می شود در حالی که ریشه های آن در آسمان و شاخ و برگش بر زمین است و معنای برگشت را در خود دارد.
    بنابراین استفاده از درخت واژگون در نمایش علاوه بر اینکه به ایجاد حس معلق بودن صحنه کمک می کند، به لحاظ نمادین، معنای بازگشت (به خاک) را القا می کند و کنایه ای از جاودانگی نفس زندگی است که همه این ها در روند نمایش مستتر است.
    درباره درخت واژگون در این نمایش نکته ظریف دیگری وجود دارد که شاید گفتن آن خالی از لطف نباشد؛ چرخش درخت در بعضی از صحنه ها می تواند کنایه از گذر زمان و طی شدن ایام باشد. به خصوص وقتی پس از خلق پیکره گلی نیاز به گذر زمان و تغییرات و رشد در آن وجود دارد. این چرخش های عقربه وار در کنار استفاده درست از نور به نوعی زمان را تداعی می کنند.

    خلاء متن: با وجود اینکه همین متن یک خطی با شیوه اجرایی گروه به خوبی سازگار شده است، ولی داستان مذکور  این استعداد را دارد که با برخی ارجاعات، لایه های جدیدی را به متن اضافه کند. این توانایی اساسا در نگارش متن نادیده گرفته شده و درهای تحلیل متن به دلیل تنوع نداشتن نشانه ها بسته شده است. داستان به خودی خود موقعیتی دارد که قابلیت این ارجاعات را ایجاد می کند. فرض کنید از آنجا که شخصیت اصلی کوزه گری است که یک پیکره انسانی را خلق می کند و این مخلوق گلی زنده می شود هر گونه ارجاعی به داستان پینوکیو می توانست عمق بیشتر و لایه های متنوع تری به متن بدهد. یا حتی به عنوان مثال یک درخت و دو شخصیت اولین چیزی که به خاطر می آورد “در انتظار گودو ” است و کافی بود نشانه ای از این نمایشنامه ما را به رهیافت تازه ای از نمایش رهنمون شود. یک تکه سنگ در تنازع دو شخصیت می توانست اشاره ای باشد به قصه هابیل و قابیل و هر اشاره ای به حضور زن می توانست کنایه از خلقت آدم و حوا باشد و… (این مثال ها صرفا برای روشن شدن موضوع قابل بحث مطرح شده و غرض زیر سوال بردن تمامیت متن نیست)
    از این رو معتقدم که متن در دایره نمادهایی که خلق کرده گیر افتاده است و با تحلیل هایی از این دست، فارغ از سایر ارزش های هنری و توانایی بازیگران، درهای نمایش بسته می شود.
    لحظه درخشان نمایش: نمایش یک لحظه سینمایی و بسیار هوشمندانه دارد که می توان آن را لحظه پیش آگاهی نام نهاد. در فصلی که کوزه گر پیکره گلی را روی چیزی شبیه چرخ کوزه گری می گذارد در یک رفت و برگشت نور جای دو شخصیت عوض می شود. یعنی کوزه گر خودش را به جای پیکره گلی روی چرخ کوزه گری می بیند و این یک نوع پیش آگاهی در مورد اتفاقاتی است که بعدتر می افتد. این از آن لحظه های نابی است که خوب و بجا در نمایش نشسته است.

    ***

    درباره این نمایش زیاد می شود صحبت کرد. اینکه دیدگاه های خیامی چطور خودشان را در این مسیر نشان می دهند و “از خاک برآمدیم و بر خاک شدیم ” با درونمایه نمایش چه رابطه نزدیکی دارد؛
    اینکه کلام از نمایش حذف شده و موسیقی به خوبی جای خالی آن را پر کرده است؛
    اینکه نحوه اجرای نمایش با تصاویر درخشانی که دارد، با نور و موسیقی و فضاسازی متناسبش، با معناگرایی و فلسفه مندی اش چقدر آن را به یک مراسم آیینی شبیه کرده است و…..

    پی نوشت
    1 برگرفته صحبت های گروه نمایش “بدن دیوانه” در جلسه خبری نمایش
    2 برگرفته از کتاب «فرهنگ نمادها» اثر خوان ادواردو سرلو /ترجمه مهرانگیز اوحدی

  • تئاتر آوای گِل از گروه «بدن دیوانه»

    تئاتر آوای گِل از گروه «بدن دیوانه»

    طراح و کارگردان: یاسر خاسب
    اجراگران: علی اصغری قاجاری ، یاسر خاسب
    موسیقی: مارتین شمعون پور
    طراح نور: رضا بهجت
    تهیه کننده: شیماه خاسب
    مدیر تولید: محمد قدس
    موسیقی : مارتین شمعون پور
    طراح صحنه و لباس: شیما میر حمیدی
    طراح نور : رضا بهجت
    مدیر صحنه و ساخت دکور: سعید غفاری
    عکس، فیلم: رضا موسوی
    طراح پوستر و بروشور: علی محمد گنجعلی خان
    روابط عمومی، تبلیغات: ایلیا شمس – پریسا قهرمانی
    عکس: آوا فیاض

  • رضا کیانیان از کمک به زلزله‌زدگان گفت

    رضا کیانیان از کمک به زلزله‌زدگان گفت

    رضا کیانیان درخصوص کمک به زلزله‌زدگان آذربایجان شرقی، گفت: شاید کمترین کاری که می‌توانم انجام دهم این باشد که آبرویم را برای جمع‌آوری کمک به هم‌وطنانم خرج کنم.

    «رضا کیانیان» بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون در حاشیه برنامه جمع‌آوری کمک‌های مردمی برای زلزله‌زدگان آذربایجان شرقی توسط هنرمندان سینما، در گفت‌وگو با خبرنگار سینمایی باشگاه خبری فارس «توانا» گفت: زلزله‌زدگان آذربایجان شرقی مانند خانواده‌ و اقوام ما هستند، اگر در یک خانواده‌ای مصیبتی پیش بیاید، همه باید به یکدیگر کمک کنند. در حال حاضر نیز در خانواده ما مصیبتی رخ داده که همه باید کمک کنیم.

    وی در ادامه افزود: وظیفه همه است که در این راه کمک کنند. کمترین کاری که ما می‌توانیم انجام دهیم این است که آبرویی که نزد مردم داریم را خرج کنیم تا بتوانیم کمکی به زلزله‌زدگان بکنیم.

    وی در انتها گفت: با این کمک‌ها چیزی درست نخواهد شد اما شاید کمی قلب‌شان آرام شود و بدانند که همه افراد جامعه به فکر آنان هستند.

  • افزایش سود سرویس‌ های پخش آنلاین موسیقی

    افزایش سود سرویس‌ های پخش آنلاین موسیقی

    اسپکتروم اثر ‘فلورانس و ماشین’ در این هفته در سرویس های پخش آنلاین بیشتر از هر اثر دیگری در بریتانیا درخواست شد.

    بر اساس تحقیقی تازه، سرویس های پخش آنلاین موسیقی نظیر “اسپاتیفای” و “وی ۷” (We۷) (که در آن کاربران موسیقی مورد نظر خود را انتخاب و پخش می کنند) در سال ۲۰۱۲ برای صنعت موسیقی جهانی ۶۹۶ میلیون پوند درآمد خواهد داشت که نسبت به سال گذشته، ۴۰ درصد افزایش را نشان می دهد.

    این میزان درآمد به این معناست که این گونه سرویس موسیقی، سریع ترین میزان رشد را در صنعت موسیقی شاهد خواهد بود و از درآمد فروش دانلود هم بیشتر خواهد شد که امسال قرار است افزایشی ۸.۵ درصدی داشته باشد.

    البته سی دی ها و صفحه ها همچنان این صنعت را در سلطه خود خواهند داشت به طوری که ۶۱ درصد از کل موسیقی فروخته شده در جهان به سی دی و صفحه اختصاص خواهد داشت.

    با این حال، فروش این محصولات در سراسر جهان ۱۲درصد کاهش یافته است. این میزان در بریتانیا ۳۰ درصد بوده است.

    بر اساس این تحقیق که از سوی موسسه استراتژیک انالیتیکز انجام گرفته است، صنعت موسیقی در شش ماهه اول سال ۲۰۱۲ شاهد نوعی رکود بوده است.

    امسال پیش بینی شده است که میزان فروش موسیقی در بریتانیا تا ۱۹۰ میلیون پوند افت کند که معادل ۱۶ درصد افت خواهد بود. پیش بینی می شود که میزان فروش در جهان ۲.۶ درصد افت کند.

    اد بارتون، مدیر رسانه های دیجیتال این شرکت گفت: “میزان این افت ما را تا حدی شوکه کرد. کمبود تولیدات تازه اعم از پاپ و راک از سوی بزرگ ترین ستاره های موسیقی ممکن است تا حدی عامل این افت باشد.”

    او به بی بی سی گفت: “کیفیت محصولات، آن قدر بالا نبوده که سطح مصرفی را که در سال های پیش می دیدیم ایجاد کند. با این حال ممکن است اتفاق تازه ای بیفتد، حتی مثلا گلچین آهنگ های مراسم المپیک مورد استقبال قرار گیرد و تغییری در این وضعیت ایجاد کند.”
    آینده بدون سی دی و صفحه

    موسسه استراتژی انالتیکز پیش بینی می کند که صرف پول برای موسیقی دیجیتال، از جمله دانلودها، موسیقی درخواستی، و فروش های موبایلی، در سال ۲۰۱۵ بر فروش محصولات سی دی و صفحه غلبه کند؛ هم در بریتانیا و هم در سراسر جهان.

    پیش بینی می شود که با افت میزان دانلودها، سرویس های پخش آنلاین رشد عظیمی پیدا کنند.

    بی پی آی که فروش لیبل های موسیقی در بریتانیا را نمایندگی می کند، می گوید که در سه ماه اول سال ۲۰۱۲ ارزش سرویس های مبتنی بر عضویت کمتر از ۹ میلیون پوند بود.

    سرویس های پحش رایگان آنلاین که برای کسب سود، آگهی پخش می کنند، ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار پوند سود کردند، که در مقایسه با دوره مشابه در سال سال گذشته میلادی، ۲۰ درصد افزایش نشان می دهد.

    گفته می شود که در سوئد، جایی که سرویس اسپاتیفای رشد و گسترش یافته، در شش ماهه اول سال، پخش آنلاین موسیقی، ۲۵۲ میلیون و ۷۰۰ هزار کرون (۲۴ میلیون پوند) تولید کرده است که نسبت به سال گذشته میلادی، ۷۹ درصد افزایش را نشان می دهد.

    با این حال، برخی اهالی موسیقی از میزان حقوق مولف در سرویس های پخش آنلاین که در آن، با هر بار پخش آهنگ، پولی به هنرمند داده می شود، شکایت دارند.

    زو کیتنگ، نوازنده ویولن سل، اعلام کرده است که صرفا ۲۸۱ دلار از سوی اسپاتیفای دریافت کرده است در حالی که کاربران، آثار او را ۷۲ هزار و ۸۰۰ بار گوش کرده اند.

    همچنین شانون هرلی، هنرمند پاپ، در ماه گذشته در توییترش نوشت که از ۴ هزار و ۳۰ بار پخش، کمتر از ۱۵ دلار دریافت کرده است.

    این آمارها نشان می دهد که هر بار پخش یک آهنگ، درآمدی حدود دو دهم پنس برای خواننده دارد.

    اسپاتیفای می گوید که سال گذشته به اهالی موسیقی ۱۸۰ میلیون دلار حق مولف پرداخت کرده است و در سال ۲۰۱۲ این مبلغ با دو برابر افزایش به ۳۶۰ میلیون دلار خواهد رسید.

    مارتین میلز، که لیبل رکورد ادل با نام ایکس ال را تاسیس کرده از این گونه سرویس ها دفاع کرده و گفته هنرمندانی که با او کار می کنند، اکنون “بیش از نیمی از سود خود را از سرویس های پخش آنلاین موسیقی کسب می کنند.”

    او هفته گذشته به دیلی تلگراف گفت: “اگر ما موسیقی دیجیتال نداشتیم، صنعت موسیقی نداشتیم.”

    برآورد می شود که موزیک هایی که از آمازون، آی تونز، ۷ Digital و سایر رقبای آنها خریداری می شود، در سال ۲۰۱۲ برای صنعت موسیقی بریتانیا ۱۹۴ میلیون پوند ارزش داشته باشد.

    بریتانیا ۴۴ درصد از بازار دانلود غرب اروپا را در اختیار دارد که دلیلش نفوذ بالای سرویس های با پهنای باند زیاد در میان دوستداران موسیقی است.

  • طناز طباطبایی و بازی در قلب یخی

    طناز طباطبایی و بازی در قلب یخی

    طناز طباطبایی گفت: در حال بازی در مجموعه «قلب یخی 3» به کارگردانی سامان مقدم هستم.
    «طناز طباطبایی» بازیگر سینما روز پنجشنبه در حاشیه جمع‌آوری کمک‌های نقدی برای زلزله‌زدگان آذربایجان شرقی توسط هنرمندان سینما، در گفت‌وگو با خبرنگار سینمایی باشگاه خبری فارس «توانا» اظهار داشت: به تمام بازماندگان تسلیت می‌گویم و امیدوارم ما را در غم خود شریک بدانند.

    وی افزود: ما و همه مردم هر کاری که از دستمان بر‌بیاید انجام خواهیم داد و برایشان آرزوی صبر و بردباری خواهیم داشت.

    طباطبایی گفت: من از این مساله دیروز مطلع شدم و به دلیل مشغله کاری که داشتم نتواسنتم از اول برنامه حضور داشته باشم اما تا جایی که می‌دانم چند نفر از دوستان سینمایی این برنامه را تدارک دیده‌اند و دوستان سینمایی مرا از این حرکت مطلع کردند.

    بازیگر فیلم سینمایی «مرهم» در خصوص کار‌های جدید خود گفت: مشغول بازی در مجموعه «قلب یخی 3» به کارگردانی «سامان مقدم» هستم و کار دیگری را تا پایان این کار قراردا‌د نبسته‌ام.

  • کلاه قرمزی، سینماها را منفجر کرد

    «کلاه قرمزی و بچه ننه» در روز اول اکرانش در 9 سینما 42 میلیون تومان فروخت.

    علی سرتیپی مدیرعامل فیلمیران در گفت‌وگو با ایسنا، گفت: اکران فیلم از پنج‌شنبه در سینماهای اریکه، فرهنگ، قدس، شکوفه،زندگی، ماندانا، جوان، عصر جدید و فلسطین آغاز شد که با استقبال بسیار خوبی همراه بوده است.

    وی از اضافه‌ شدن سینما‌های جی، ناهید، پارس، کارون و موزه سینما از فردا شنبه خبر داد.

    سرتیپی هم‌چنین با اشاره به فروش دو فیلم «ضدگلوله» و «بی‌خداحافظی» در روز اول اکرانشان گفت: «ضدگلوله» در 18 سینما نزدیک به پنج میلیون فروش داشته و «بی‌خداحافظی» در 19 سینما، 9 میلیون تومان فروخته است.

    مدیرعامل فیلمیران از ادامه اکران «خوابم می‌آد» خبر داد و گفت:این فیلم نیز که اکرانش در 17 سینما ادامه دارد، فروش تهرانش به مرز دو میلیارد تومان رسیده و در شهرستان‌ها نیز نزدیک به یک میلیارد تومان فروش داشته است.

    وی پیش‌بینی کرد: با پایان ماه مبارک رمضان وضعیت فروش فیلم‌ها بسیار بهتر خواهد شد.
    بی خداحافظی
    ضدگلوله