تئاتر آنلاین – سید حبیب قاآنی: این شبها نمایش «اسفندیار رعد خون» کاری از گروه تئاتر سلول تلاشی است برای بازخوانی اسطورههای شاهنامه در بستری از تاریخ معاصر ایران و با نگاهی به جهان روایی «پدرخوانده» اثر ماریو پوزو و فرانسیس فورد کاپولا. این نمایش که این روزها روی صحنه رفته، با تلفیق حماسه، تاریخ و درام گنگستری، روایتی متفاوت را پیش روی مخاطبان قرار میدهد. به همین بهانه با دانوش یزدانپناه نویسنده این نمایش درباره ایده شکلگیری این اثر، شیوه اقتباس و نگاهش به اسطوره و تاریخ گفتوگو کردهایم.
ایده شکلگیری نمایش «اسفندیار رعد خون» از کجا آغاز شد و چه عاملی شما را به تلفیق داستان اسفندیار شاهنامه با جهان روایی «پدرخوانده» رساند؟
یک شب پیش از خواب، داستان گشتاسپ در شاهنامه را در ذهنم مرور میکردم و به روابط میان اعضای این خانواده فکر میکردم. ناگهان بهطور اتفاقی متوجه شباهتها و انطباقهایی میان جهان اسطورههای شاهنامه و داستان «پدرخوانده» شدم. ابتدا این موضوع را جدی نگرفتم، اما هرچه بیشتر به آن فکر کردم، این شباهتها در ذهنم پررنگتر شد. در نهایت، وقتی دیدم بیش از هفتاد درصد از ساختارها و روابط دو روایت قابلیت انطباق دارند، تصمیم گرفتم این ایده را به یک نمایشنامه تبدیل کنم.
اقتباس از یکی از مهمترین آثار حماسی ایران و پیوند آن با یکی از شناختهشدهترین آثار سینمای جهان، ریسک بزرگی است. برای حفظ هویت هر دو اثر و در عین حال خلق یک روایت مستقل، چه رویکردی را در نگارش انتخاب کردید؟
پس از اقتباس از شاهنامه و انطباق آن با داستان «پدرخوانده»، مهمترین مسئله برای من یافتن بستری تاریخی بود که هم فضای گنگستری در آن باورپذیر باشد و هم شخصیتهای شاهنامه شأن و جایگاه خود را حفظ کنند. به همین دلیل، تاریخ معاصر ایران، بهویژه سالهای پس از انقلاب سفید ۱۳۴۱، را انتخاب کردم. مدرنیزاسیون، اصلاحات ارضی، شکلگیری ساختارهای جدید اداری و تغییرات اقتصادی، زمینهای فراهم کرد که برخی فئودالهای زمیندار به سرمایهگذاران حوزههایی مانند کاباره و قمارخانه تبدیل شوند. این بستر تاریخی، هم در نگارش نمایشنامه و هم در طراحی صحنه و کارگردانی، نقش تعیینکنندهای داشت.

در این نمایش، اسفندیار چگونه بازتعریف شده است؟ مخاطب با همان قهرمان شاهنامه روبهرو میشود یا با شخصیتی امروزی؟
اسفندیار این نمایش نه صرفاً همان قهرمان شاهنامه است و نه نسخهای از مایکل کورلئونه. تلاش کردم او روی مرز باریکی میان این دو شخصیت حرکت کند؛ شخصیتی که در بستر تاریخی ایران معاصر شکل میگیرد و رفتارها و دغدغههایش متناسب با همان دوره تعریف میشود. بنابراین، مخاطب با شخصیتی تازه روبهروست که ریشه در هر دو جهان دارد، اما هویت مستقلی پیدا کرده است.
این نمایش تا چه اندازه به مسائل امروز ایران اشاره دارد؟
«اسفندیار رعد خون» کاملاً درباره ایران معاصر است. اتفاقات مهمی که در یک قرن گذشته در کشور رخ داده، بستری مناسب برای پیشبرد روایت فراهم کرده است. در نمایش ارجاعات تاریخی متعددی وجود دارد و مخاطبانی که تاریخ معاصر ایران را دنبال کردهاند، میتوانند لایههای مختلفی از این ارجاعات را کشف کنند.
اجرای چنین اثری با این حجم از بازیگران و طراحی صحنه چه چالشهایی داشت؟
طبیعتاً اجرای اثری با این ابعاد، چالشهای فراوانی دارد. در ایده کارگردانی، بهدنبال خلق تابلوهایی شبیه به نقاشیهای پرفورمنس بودم که اجرای آنها تمرین و هماهنگی زیادی میطلبید. شاید مهمترین ویژگی اجرایی نمایش، فاصله گرفتن از صحنهپردازی معمول و طراحی چهار فضای اصلی شامل قاب نقاشی، خانه، خودرو و کافه بود. همچنین خودرو، نه بهعنوان یک عنصر صرفاً اجرایی، بلکه بهعنوان عنصری معنایی، پیوند میان صحنهها را برقرار میکند و به اثر حالوهوایی سینمایی میبخشد.
اگر بخواهید مخاطبان را تنها با یک جمله به دیدن «اسفندیار رعد خون» دعوت کنید، چه میگویید؟
«اسفندیار رعد خون» در عین اینکه تماشاگر را سرگرم میکند و تجربهای چشمنواز برای او میسازد، او را به اندیشیدن نیز دعوت میکند؛ به تطبیق روایتهای ملتها، واکاوی کهنالگوها، بازآفرینی اسطوره در قالبی مدرن و بازخوانی دوباره تاریخ. این نمایش تلاشی است برای آنکه مخاطب پس از خروج از سالن، تنها یک داستان ندیده باشد، بلکه با پرسشهایی تازه درباره تاریخ، اسطوره و انسان معاصر روبهرو شود.

دیدگاهتان را بنویسید