برچسب: محمد عاقبتی

  • محمد عاقبتی با «از کجا اومدیم» در تالار هنر

    محمد عاقبتی با «از کجا اومدیم» در تالار هنر

    تالار هنر میزبان نمایش «از کجا اومدیم» به کارگردانی محمد عاقبتی می شود.

    به گزارش تئاتر آنلاین، محمد عاقبتی در جدیدترین فعالیت خود با گروه «تئاتر ما» نمایش «از کجا اومدیم» به نویسندگی مهدی چاکری را از نیمه آبان در تالار هنر روی صحنه می برد. این اجرا با انگیزه جواب به سوال مهم کودکان درباره تولد تولید شده است.

    نمایش «از کجا اومدیم» بخش اول از دوگانه تولد و مرگ برای مخاطبان کودک است. این اجرا مشخصا برای تماشاگران گروه سنی ۴ تا ۸ سال اجرا می شود.

    گروه «تئاتر ما» در سال های اخیر تمرکزش را بر تولید و اجرای نمایش ویژه مخاطبان کودک و نوجوان قرار داده است.

  • ماهی سیاه کوچولو به تماشاخانه پالیز رسید

    ماهی سیاه کوچولو به تماشاخانه پالیز رسید


    محمد عاقبتی نمایش «ماهی سیاه کوچولو» را از ۲۹ مرداد در تماشاخانه پالیز روی صحنه می برد.

    به گزارش تئاتر آنلاین، «ماهی سیاه کوچولو» نوشته‌ مهرنوش علیا براساس داستان صمد بهرنگی است که با کارگردانی محمد عاقبتی پس از اجرا در تماشاخانه شهرزاد و نیویورک آمریکا در تازه ترین اجرای خود در تماشاخانه پالیز روی صحنه می‌رود.

    در خلاصه داستان این نمایش آمده است: ماهی سیاه کوچولو با مادرش در برکه‌ای کوچک زندگی می‌کند و رویای دریا در سر دارد.

    شهرزاد بهشتیان، آوا درویشی، مازیار سیدی، ناز شادمان، پارمیس عقدایی، مانیا علیجانی و مانلی قراخان در این نمایش به ایفای نقش می پردازند.

    از دیگر عوامل این نمایش می‌توان به حضور رها جهانشاهی مدیر تولید و مجری طرح، سردار سرمست و شهرزاد بهشتیان آهنگساز، رضا بهجت و علی کوزه‌گر طراح نور، اولیویا بونزی و جلیله هیبتان طراح لباس و آکسسوار، محمد عاقبتی و رضا بهجت طراح صحنه، آدرین جیویشکی و رودریک بیراستیکر طراح تصاویر، نگار بهبهانی طراح صدا، آرمینه مقدسی تصویرساز، مجتبی ادیبی طراح گرافیک، نادر مقدم دستیار کارگردان، مسیح کاظم پور مدیر صحنه، مهگامه پروانه و ساینا قادری عکاس و ایلیا شمس مدیر روابط عمومی اشاره کرد.

    همچنین نمایش «ماهی سیاه کوچولو» از ۲۹ مرداد ساعت ۲۱ در تماشاخانه پالیز روی صحنه می‌رود.

    کد خبر 4359741
    فریبرز دارایی
  • محمد عاقبتی از داوری بخش آف استیج تئاتر فجر انصراف داد

    محمد عاقبتی از داوری بخش آف استیج تئاتر فجر انصراف داد

    محمد عاقبتی کارگردان تئاتر و داور بخش آف استیجِ سی و ششمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر در واکنش به حذف نمایش «روز عقیم» از این جشنواره، از حضور در این رویداد به عنوان داور انصراف داد.

    به گزارش تئاتر آنلاین، محمد عاقبتی در اعتراض به حذف نمایش «روز عقیم» از داوری بخش آف استیج سی و ششمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر انصراف داد. در بخشی از یادداشت محمد عاقبتی درباره دلایل این انصراف آمده است: «من محمد عاقبتی کارگردان تئاتر و داور بخش آف استیجِ جشنواره تئاتر فجر، در اعتراض به حذف و توقیف نمایش «روز عقیم» به کارگردانی همکارم حسین کیانی از ادامه همراهی با جشنواره و داوری نمایش‌های این بخش انصراف می‌دهم. از شهامت محمد مساوات برای به صدا درآوردن دوباره این زنگ خطر تشکر می‌کنم. مطمئنم رفیق عزیز و هوشیارم حمید پورآذری تصمیمم را درک خواهد کرد.»

    نمایش «روز عقیم» به نویسندگی و کارگردانی حسین کیانی قرار بود روز دوشنبه دوم بهمن در قالب مسابقه بین‌الملل سی و ششمین جشنواره تئاتر فجر روی صحنه برود.

  • اجرای «من شاه ریچارد بودم» در تماشاخانه «دا»

    اجرای «من شاه ریچارد بودم» در تماشاخانه «دا»

    نمایش «من شاه ریچارد بودم» به کارگردانی محمد عاقبتی و بازی افشین هاشمی روی صحنه می‌رود.

    به گزارش تئاتر آنلاین، نمایش «من شاه ریچارد بودم» با بازی افشین هاشمی و به کارگردانی محمد عاقبتی با همکاری تماشاخانه «دا» اجرا می‌شود.

    این اثر برداشتی آزاد از نمایشنامه «ریچادر دوم» ویلیام شکسپیر است که به نویسندگی کیوان سررشته و با مشاوره رضا سرور پس از ٢ سال از ١٠ دی ماه در تماشاخانه «دا» روی صحنه می‌رود.

    محمد عاقبتی که جدیدا نمایش «ماهی سیاه کوچولو» را در پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه برده بود، «من شاه ریچارد بودم» را که پیش از این در جشنواره بین المللی تئاتر فجر اجرا شده بود در تماشاخانه «دا» اجرا خواهد کرد. افشین هاشمی نیز که چندی پیش نمایش «شیرهای خان بابا سلطنه» را کارگردانی و بازی کرده بود با همراهی صدای مهین صدری در این اقتباس آزاد از «ریچارد دوم» حضور دارد.

    در خلاصه داستان نمایش آمده است: شاه ریچارد در بازگشت به کشور رو در روی بالنینبروک پسرعموی خود قرار گرفته و بازداشت می‌شود. ریچارد تحت فشار اعلام می‌کند که خودخواسته از قدرت کناره خواهد گرفت و در دادگاهی نمایشی سیاهه‌ای از گناهان خود را قرائت می‌کند. مجلس رای به خلع ریچارد می‌دهد و او به دخمه‌ای در قلعه فرستاده می شود تا از خاطره ها محو شود اما در تنهایی، خاطراتش به او هجوم می‌آورند.

    از دیگر عوامل این نمایش می‌توان به حضور مهرنوش علیا مدیر پروژه، رها جهانشاهی مشاور پروژه، امید اکبری طراح صحنه، رُودریک بیِر اِستِکر طراح ویدیو، پیتر پیرحسین لو طراح صدا، رضا بهجت طراح نور، جعفر پوینده جانشین طراح نور، جلیله هیبتان طراح آکسسوار، نادر مقدم دستیار کارگردان، رضا سامانی مدیر صحنه، مجتبی ادیبی طراح گرافیک، نگار حسن زاده عکاس، ایلیا شمس روابط عمومی، مریم حیدری مشاور اسناد عربی اشاره کرد.

    نمایش«من شاه ریچارد بودم» از ۱۰ دی ماه ساعت ۱۸:۳۰ در تماشاخانه «دا» واقع در میدان فاطمی، ابتدای خیابان گمنام، خیابان جوانمهر، پلاک ۲۶ به مدت ۱۵ اجرا روی صحنه می‌رود.

  • نگذاشتند «ماهی سیاه کوچولو» وارد همدان شود

    نگذاشتند «ماهی سیاه کوچولو» وارد همدان شود

    کارگردان نمایش «ماهی سیاه کوچولو» با گلایه از حذف شدن این اثر نمایشی از جشنواره تئاتر کودک و نوجوان همدان از اینکه توضیح واضحی برای این اقدام به وی ارایه نشده است، انتقاد کرد.

    به گزارش تئاتر آنلاین، محمد عاقبتی نویسنده و کارگردان تئاتر درباره اجرا نشدن نمایش «ماهی سیاه کوچولو» در جشنواره تئاتر کودک و نوجوان همدان به مهر گفت: نمایش «ماهی سیاه کوچولو» سال گذشته به زبان انگلیسی در آمریکا به صحنه رفته بود که به سفارش مریم کاظمی دبیر جشنواره تئاتر کودک و نوجوان همدان قرار شد برای حضور در جشنواره، نسخه ایرانی آن تمرین و به عنوان یک اثری تولیدی جشنواره در همدان به صحنه برود اما بعدا به دلایل متعددی دبیر فستیوال از قول میزبانان همدانی به من اعلام کرد که بهتر است در جشنواره اجرا نداشته باشیم و نمایش را در همین تهران به صحنه ببریم.

    وی ادامه داد: پس از لغو اجرای نمایش در جشنواره تئاتر کودک و نوجوان با وساطت و حمایت مهدی شفیعی مدیر کل هنرهای نمایشی امکان اجرای نمایش در تهران و تماشاخانه شهرزاد فراهم شد. فکر می کنم اجرای نمایش «ماهی سیاه کوچولو» قربانی تصمیمات سلیقه ای مسئولان همدانی شده است و هیچ گاه هم توضیح دقیقی درباره دلیل لغو اجرا به گروه داده نشد. گله من از مریم کاظمی است چون او بود که به من پیشنهاد آماده سازی و حضور نمایش در جشنواره را داد اما نزدیک اجرا در جشنواره بود که نمایش را متوقف کرد.

    عاقبتی یادآور شد: اگر خواست و اراده گروه و حمایت مهدی شفیعی نبود این نمایش در تهران هم به صحنه نمی رفت. معتقدم مبحث حمایت از تولید ملی در تئاتر ما در حد یک شعار است و متاسفانه به جشنواره ها به طور کلی و مشخصا جشنواره تئاتر کودک و نوجوان همدان بدبین شده ام و تا زمانی که فستیوال توضیح آشکاری برای این اقدام به من ارایه ندهد دیگر نمایشی را به جشنواره نخواهم برد. اگر قرار است جشنواره ویترین نمایش های کودک و نوجوان باشد باید آثار مختلف ایرانی هم برای مخاطبان متفاوت و در سطح ها و شکل های مختلف ارایه دهیم اما به نظر می رسد جشنواره تئاتر کودک و نوجوان علی رغم اینکه بسیاری از دوستان و همکاران من امسال در جشنواره کارهای خوبی به صحنه برده اند به جشنواره ای برای نمایش آثار خارجی تبدیل شده است و ویترینی برای معرفی آثار جذاب کودک و نوجوان ایرانی محسوب نمی شود.

    این کارگردان تئاتر متذکر شد: متاسفم که با سرنوشت یک گروه تئاتری به این صورت بازی می‌شود. من مشخصا از خانم کاظمی گله مندم چون او بود که تولید کار را به ما سفارش داد اما رفتارش حرفه ای و اخلاقی نبود. نکته مورد توجه این است که دبیر یک جشنواره تا چه اندازه استقلال دارد و یک جشنواره تا کجا از هنرمند بومی خودش حمایت می کند و اینکه مگر مسئولان همدانی اجازه حذف یک اثر نمایشی را دارند و خود مختار عمل می کنند.

    کارگردان «لیرشاه» درباره ویژگی های این نمایش بیان کرد: نمایش «ماهی سیاه کوچولو» یک داستان ایرانی و جزو قصه های نوستالژیک کودکی ماست. در آماده سازی نمایش از داستان صمد بهرنگی فاصله نگرفتیم ولی متن دراماتیک نیست و بیشتر ایده ای که مطرح می کند، اهمیت دارد و ما تلاش کردیم در آماده سازی این اثر برای اجرا جذابیت های دراماتیک و ایده اصلی را پررنگ کنیم.

    وی در پایان صحبت هایش عنوان کرد: نمایش «ماهی سیاه کوچولو» قرار است از ۲۴ آذر تا اول دی ماه ساعت ۱۷:۱۵ در پردیس تئاتر شهرزاد به صحنه برود. این اثر نمایشی برای مخاطب بالای ۵ سال تولید شده است و در تناسب با مخاطبان کودک آداپته شده است و در همین راستا موسیقی، نورپردازی و پخش انیمیشن برای جذابیت بیشتر اجرا نقش پررنگی دارند و پایان اثر نیز تغییراتی کرده است.

  • «ماهی سیاه کوچولو» از آمریکا به ایران می‌ آید

    «ماهی سیاه کوچولو» از آمریکا به ایران می‌ آید

    نمایش «ماهی سیاه کوچولو» پس از اجرا در آمریکا در پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه می‌رود.

    به گزارش تئاتر آنلاین، «ماهی سیاه کوچولو» پروژه مشترک ایران و آمریکا با نگاهی به نوشته صمد بهرنگی به قلم مهرنوش عٓلیا و کارگرانی محمد عاقبتی در سالن شماره سه پردیس تئاتر شهرزاد به مدت یک هفته روی صحنه می رود. این نمایش پیش از این در نیویورک و سانفرانسیسکو آمریکا به زبان انگلیسی اجرا شده بود.

    در خلاصه داستان این نمایش آمده است: ماهی سیاه کوچولو با مادرش در برکه‌ای کوچک زندگی می‌کند و رویای دریا در سر دارد.

    ناز شادمان، مازیار سیدی، آوا درویشی، پارمیس عقدایی و مانلی قراخان در این نمایش به ایفای نقش می پردازند.

    از دیگر عوامل این نمایش می‌توان به حضور رها جهانشاهی مدیر تولید و مجری طرح، سردار سرمست و شهرزاد بهشتیان آهنگساز، رضا بهجت و علی کوزه‌گر طراح نور، اولیویا بونزی و جلیله هیبتان طراح لباس و آکسسوار، محمد عاقبتی و رضا بهجت طراح صحنه، آدرین جیویشکی و رودریک بیراستیکر طراح تصاویر، نگار بهبهانی طراح صدا، آرمینه مقدسی تصویرساز، مجتبی ادیبی طراح گرافیک، نادر مقدم دستیار کارگردان، مسیح کاظم پور مدیر صحنه، البرز تیمورزاده عکاس و ایلیا شمس مدیر روابط عمومی اشاره کرد.

    محمد عاقبتی کارگردان تئاتر و مدیر هنری گروه تاتر «ما» است. وی فارغ التحصیل پرفورمنس و هنرهای تعاملی و بورسیه تحقیقات از مدرسه درام ییل و عضو آسیتج بین الملل است و علاوه بر تولید اجراهایی برای مخاطبان بزرگسال تاکنون نمایش های «تنها خدا حق دارد بیدارم کند»، «اسکلیک و بچه های پرواز»، «لیرشاه» و… را برای مخاطبان جوان روی صحنه برده است.

    نمایش «ماهی سیاه کوچولو» از روز ۲۴ آذر ساعت ۱۷:۱۵ در سالن شماره سه پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه می رود.

  • روی صحنه رفتن «تنها خدا حق دارد بیدارم کند» در رشت

    روی صحنه رفتن «تنها خدا حق دارد بیدارم کند» در رشت

    محمد عاقبتی نمایش «تنها خدا حق دارد بیدارم کند» را در سالن هامون شهر رشت روی صحنه می برد.

    به گزارش تئاتر آنلاین، نمایش «تنها خدا حق دارد بیدارم کند» نوشته محمد چرمشیر و با نگاهی آزاد به داستان «اسکار و خانم صورتی» نوشته اریک امانوئل اشمیت است.

    در خلاصه داستان نمایش آمده است: اسکار، کودک ۱۰ ساله‌ای است که جواب سوال های زیادی را نمی داند. او در واپسین روزهای زندگیش میان خواب و بیداری با مامان صورتی آشنا می‌شود…

    این نمایش پیش از این در جشنواره گلوبن فرایبورگ آلمان و جشنواره تئاتر کودک و نوجوان اصفهان روی صحنه رفته است. لیلی رشیدی و غزل شجاعی در «تنها خدا حق دارد بیدارم کند» به ایفای نقش می‌پردازند.

    تماشاخانه هامون سالنی خصوصی در شهر رشت با مدیریت هنری حسن معجونی است.

    نمایش «تنها خدا حق دارد بیدارم کند» از ۲۴ تا ٢٨ مهر در تماشاخانه هامون رشت روی صحنه می رود.

  • گفت و گو با محمد عاقبتی کارگردان نمایش لیرشاه

    گفت و گو با محمد عاقبتی کارگردان نمایش لیرشاه

    تئاتر آنلاین: محمد عاقبتی می گوید به طور جدی در سال‌های اخیر بر روی نمایش برای نوجوانان متمرکز شده و “لیرشاه” متنی مناسب برای طرحی مضامینی جدی درباره این گروه سنی است.

    “لیرشاه” نمایشی برای گروه سنی نوجوان است. تراژدی شکسپیر در این نمایش با دراماتورژی متفاوت تجربه‌ای را ایجاد کرده است که در عین فانتزی بودن، از لحظات تراژیک و برانگیزاننده‌ای برخوردار است. محمد عاقبتی کارگردان خوشنام دو دهه اخیر تئاتر کشور در گفت‌وگو با هنرآنلاین تجربه اجرای این نمایش را برآمده از دغدغه خود در سال‌های اخیر می‌داند. دغدغه اجرای نمایش برای نوجوانان به شکلی حرفه‌ای و جدی. عاقبتی می‌گوید همین دغدغه است که او را به اجرای “لیرشاه” علاقه‌مند کرده است.

    در کشور ما به تئاتر نوجوان کمتر پرداخته شده است و بعضی از اندک‌ تئاترهایی که به اسم تئاتر نوجوان کار می‌شوند هم بیشتر به تئاتر کودک نزدیک هستند. شما در نمایش “لیر شاه” یک تئاتر مختص نوجوان اجرا می‌کنید که دیدگاه به روزی به این مسئله دارد. به نظر می‌آید که شما در این نمایش به عنوان مؤلف به جای نوجوان نشسته و از منظر نوجوانان به قضیه نگاه می‌کنید و حتی حق را هم به آن‌ها می‌دهید.

    من مدتی است که به طور خیلی واضح دارم وقت و انرژی‌ام را با علاقه‌ برای کودک و نوجوان می‌گذارم که بخش نوجوان و گروه سنی 13-17 سال آن پررنگ‌تر است. منظورم زمان دم بلوغ، خود بلوغ و یک مقدار بعد از بلوغ است. به خودم که برمی‌گردم، می‌بینم که نصف تلخی‌ها، گاف‌ها، موفقیت‌ها و آرزوهایم مربوط به آن دوره است. لیلی رشیدی هم که یکی از بازیگران تئاتر “لیر شاه” است، در کار خودش دغدغه نوجوان را دارد. حسن معجونی هم دغدغه این سن را دارد و نمونه‌اش نمایش “مترسک” بود. من نه در کارهایی که اجرا می‌شود، بلکه در فکرهایی که ما داریم، یک گاردی نسبت به چیزی به نام تئاتر کودک و نوجوان دارم. گفتن از فکر کردن برای نوجوانان تا خود فکر کردن برای آنها دو چیز کاملاً متفاوت است، همچنان‌که گفتن از دموکراسی و عمل کردن به آن هم دو چیز متفاوت است.

    این جای نوجوانان نشستن و کشف موضع آنها چگونه اتفاق می‌افتد؟

    ما از ابتدا تصمیم گرفتیم که نمایش “لیر شاه” را به طور جدی برای نوجوان کار کنیم. من دو نوجوان 15-16 ساله برای این نمایش آوردم که یکی از آن‌ها روی صحنه و دیگری پشت صحنه هستند، اما دوست داشتم که تعداد نوجوان‌ها بیشتر از این دو نفر باشند. دوست داشتم برای این نمایش یک تیم مشاور داشته باشم. من وقتی که قرار است یک نمایش نوجوان کار کنم، خیلی خودخواهانه به جهت استاتیک و نیازهای خودم برخورد نمی‌کنم بلکه بسیار جاه‌طلبانه و ایده‌آلیستی به عنوان چیزی که قرار است نوجوان بیاید ببیند برخورد می‌کنم. ما برای نمایش قبلی‌مان 20 میلیون تومان خرج دکور و مکانیزم پرواز کردیم و با ضرر مواجه شدیم اما همچنان روی باورمان ماندیم و در نمایش جدید هم انرژی و بودجه زیادی برای پروداکشن گذاشتیم چون خوب پرداختن به تئاتر نوجوان مهم است.

    نوجوانان از 13،14 سالگی تئاترهای ما را می‌بینند و به واسطه همین اتفاق، خودشان هم یک روز یک کارگردان یا هنرپیشه تئاتری می‌شوند. من فکر می‌کنم که ما این نسل را گم کرده‌ایم. آن‌ها واقعاً طفلکی هستند. اگر این نوجوانان به دیدن تئاترهای امیررضا کوهستانی، رضا گوران، اصغر دشتی، حمید پورآذری و… می‌روند و لذت هم می‌برند، به این معنا نیست که آن تئاترها برای این نوجوانان تولید شده باشد. اما نمایش ما کاملاً بر اساس نوجوانان فکر و دراماتورژی شده است. من کاری ندارم که چقدر این نمایش موفق بوده، اما اثری است که من در تولید آن، کاملاً به نوجوان‌ها فکر کرده‌ام.

    من فکر می‌کنم دغدغه شما یک قشر خاصی از نوجوانان است. نوجوانانی که با دنیای خود مسأله دارند و یک مقدار سودایی و غمگین‌اند. چقدر می‌پذیرید که مخاطب هدف‌تان یک سری نوجوان‌ها با یک تربیت و شاید ذهنیتی خاص هستند؟

    قبول دارم. والدین خود من خیلی نگرش احترام‌آمیز و روشن‌فکرانه‌ای به من داشتند. من خاطرم نمی‌آید که از پدرم کتک خورده باشم. چون معمولاً آن موقع کتک زدن بچه‌ها جزوی از روش‌های تربیت آن‌ها بود این را می‌گویم. بنابراین شاید بیشتر اجتماعی که در آن زندگی کردم مرا نافرمان کرد. من به نافرمانی بچه‌ها احترام می‌گذارم. صدای من در برابر بچه‌ها بالا نمی‌رود ولی این اتفاق در برابر همکاران هم سن و سال خودم می‌افتد. این بچه‌ها سختی می‌کشند چون ابزارشان برای جنگیدن در برابر شرایط پیرامون‌شان هنوز ابزاری قوی نیست. من فکر می‌کنم که نوجوانان از دنیا یک چیز اضافه می‌خواهند. نافرمان‌ها و یاغی‌های قابل احترامی هستند و خصوصیات‌شان جنس ناب و واقعی دارد. من فکر می‌کنم که در آشوب سن و سال نوجوانی، نگاه نوجوانان به دنیا یک نگاه خیلی بالاتر از آنی است که ما تصور می‌کنیم. برای همین وقتی که شروع می‌کنم به کار کردن برای این بچه‌ها، اول از همه اجازه می‌دهم که خودم با آن‌ها در یک جایی بایستیم و سپس من آرام آرام دست آن‌ها را می‌گیرم و به دنیای خودم می‌کشانم. من هیچ‌وقت روبروی آن‌ها نمی‌ایستم بلکه کنارشان قرار می‌گیرم. دلم می‌خواهد که مرا به اسم کوچکم صدا بزنند. دوست دارم که رابطه صمیمی با آن‌ها داشته باشم.

    به نظر می‌رسد که نمایش “لیر شاه” دارد با ذهنیت نوجوانان پیش می‌رود. خودتان این را قبول دارید؟

    من از این بابت خوشحالم و امیدوارم که واقعاً این‌طور شده باشد. تلاش ما این بوده که لحظه به لحظه به آن‌ها فکر کنیم. سعی کردم به لحاظ طبقاتی در میانه‌ها بایستیم یعنی یک مخاطب متوسط را در نظر بگیرم. سعی کردیم افرادی که در مرکز تهران زندگی می‌کنند را با طبقه درک، فرهنگ، هنر و اقتصادشان به سالن بکشیم و نمایش را برای آنها معنادار کنیم.

    انتخاب نمایشنامه “شاه لیر” هم از همان ذهنیت می‌آمد؟ چون در این اثر لیر شاه تضاد زیادی با فرزندش دارد…

    من این نمایشنامه را از خیلی قبل‌تر می‌خواستم با همین کلیت کار کنم. سر نمایش “اسکلیگ و بچه‌های پرواز”، من به مهدی کوشکی می‌گفتم که بیا “لیر شاه” را کار کنیم. از آن موقع توی ذهنم بود که یک شاه و یک دلقک جلوی یک گروه موسیقی سوار بر ارابه هستند. نمایش “لیر شاه” از همان زمان به طور ناخودآگاه در ذهنم برای نوجوانان تداعی می‌شد. جدا از ایده تیپیک تضاد نسل‌ها، “نه” گفتن و پشت کردن به خیلی چیزها و پرداختن بها، برای دموکراسی بسیار مهم بود. به نظرم “لیر شاه” خیلی پروژه درستی برای کار کردن بود و برای بچه‌ها شوق برانگیز است. بعدها رضا سرور به من گفت که “لیرشاه”، “رویای شب یک نیمه تابستان” و “رومئو و ژولیت” سه تا از نمایش‌های شکسپیر است که گروه جوان و نوجوان گلاپ اجرا می‌کرده و گروه بزرگسال کارهای دیگری انجام می‌داده‌اند. در واقع در آن زمان با اجرای این سه اثر توسط جوانان و نوجوانان، اتمسفر دیگری به وجود می‌آمده است. ما ناخودآگاه به سراغ لیر شاه رفته بودیم و از این بابت گفته رضا سرور خیلی برای‌مان جالب بود. من نمی‌خواستم که برای جوانان کارهای خیلی فان و سطحی انجام دهم. من پدرم را همین چند سال پیش از دست دادم. تصور آن پدری که دیگر نیست، خیلی در لیر شاه برایم پررنگ بود. مضاف بر این‌که لیلی رشیدی و حسن معجونی هم در یکی دو سال اخیر چنین تجربه‌ای را داشته‌اند و این در کار اثر داشت.

    کاراکتر لیر در این نمایش یک ویژگی خاصی دارد. او ابتدای نمایش که وارد می‌شود، خیلی راحت و شوخ و شنگ است ولی در ادامه یک مقدار شرایطش تغییر می‌کند و دختر کوچک را از خودش می‌راند. با این وجود و با توجه به این‌که نمایش “لیر شاه” طرف نوجوان‌هاست اما حس همدلی نسبت به لیر از بین نمی‌رود و او همچنان برای مخاطب نوجوان هم یک آدم دوست‌داشتنی است. وقتی که لیر از خانه دو دخترش رانده می‌شود، با اجرای خیلی راحت حسن معجونی که کاملاً ملموس است، در مخاطب تأثیر می‌گذارد و برای او ایجاد حس همذات‌پنداری می‌کند. خودتان خواستید که شخصیت لیر شاه این‌طور باشد؟

    ما نخواستیم تئاترمان را سیاه و سفید کنیم چون سیاه و سفید بودن آدم‌ها خیلی دل و جرأت می‌خواهد. به اعتقاد من آدم‌ها هیچ موقع سیاه یا سفید نیستند و تونالیته‌های عجیب و غریبی دارند. لیر شاه شاید یکی از تراژیک‌ترین کاراکترهای شکسپیر است. یکی از معلمان من می‌گفت که کارگردان‌ها یک موقع‌هایی نمایش را با یک تصور مشخص شروع می‌کنند. در واقع کارگردان‌ها در یک دقیقه نمایش را کارگردانی می‌کنند و شروع می‌کنند به ساختن پروژه. آن یک دقیقه‌ای که از ابتدا در ذهن من بود، تنهایی لیر شاه و پاره‌شدن نقشه توسط دختران بود. کاراکتر تراژیک باید مخاطب را به همذات‌پنداری سوق بدهد. “لیرشاه” از ابتدا تا انتهای نمایش، پروتاگونیست تراژدی است. پروتاگونیست تراژدی در مخاطب تنفر ایجاد نمی‌کند، بلکه درد مخاطب را بالا می‌آورد. ایده‌آل‌ترین نوع تماشا برای این نمایش این است که نوجوانان با والدین‌شان به دیدن تئاتر ما بیایند چون نمایش ما به سمت هر دو طرف داستان می‌ایستد و هر دو را با یک جهت پیش می‌برد.

    نمایش “لیر شاه” خیلی ساده و راحت شروع می‌شود. بازی‌ حسن معجونی هم یک جوری است که انگار اصلاً هیچ کاری نمی‌کند ولی مخاطب را به خود جذب می‌کند. زبان نمایش خیلی زبان ساده و دست‌یابی است و خیلی هم راحت دارد بیان می‌شود. انگار که شخصیت‌ها در یک گفت‌وگوی روزمره هستند. نگران این نبودید که با این شیوه ادای دیالوگ و ارتباط برقرار کردن کاراکترها با یکدیگر، تراژدی نمایش‌تان در نیاید؟

    خوانش حسن معجونی از کاراکتر همیشه چیز دیگری می‌شود. او صحنه طوفان در بیابان را به شدت زیبا و باورپذیر بازی کرد. من به حسن گفتم که تو بعد از این باید فقط نقش یک جنازه زنده را بازی کنی که تیره‌گی روی سرت فرود می‌آید. بعد از آن حسن به یک لیر شاه ویران، تهی و طرد شده تبدیل شد. در مورد لیر شاه یک خطای تراژیک اتفاق می‌افتد که حسن معجونی آن را به خوبی در می‌آورد. در واقع گرچه که لیر شاه اشتباه می‌کند اما حسن با بازی خودش کماکان مخاطب را درگیر کاراکتر می‌کند و مخاطب با آن می‌ماند چراکه این خاصیت تراژدی است.

    من می‌خواستم دنیای نمایش را از نزدیک‌ترین جا به تماشاگر شروع کنیم. از یک تولد و از خنده‌ها و شوخی‌های خانوادگی. من این اتفاق را دوست دارم. از این‌که به یک‌باره در اجرا یقه‌ام را بگیرند، خوشم نمی‌آید. یکی از دلایلی که از کار امیررضا کوهستانی یا حسن معجونی خوشم می‌آید این است که آن‌ها هم دوست ندارند که یقه‌شان را کسی از اول بگیرد. ما آرام آرام و با الفبای آشنا جلو می‌رویم. این معاصرسازی نیست، بلکه الفبایی است که در دنیای اجرای ما قابل تعبیر است. من واقعاً نگران فانتزی نمایش نبودم چون معتقدم که اتفاقات ابتدای نمایش همان دنیایی است که مخاطب هر روز آن را می‌بیند. این راحتی شروع نمایش از زندگی واقعی بیرون می‌آید. من آرام آرام چیدن نمایش و به مرور اوج گرفتن آن را دوست دارم. البته این شیوه خطرناک هم هست چون ممکن است که مخاطب نمایش را در همان ده دقیقه اول رها کند. ما یک چیدمان دو سویه گذاشته‌ایم که همدیگر را ببینیم. این چیدمان دو سویه را گذاشتیم تا دنیای بین آدم‌ها ملموس باشد. همانطور که خودتان گفتید، انگار که بازیگران بازی نمی‌کنند. انگار که مخاطب دارد تمرین ما را می‌بیند. انجام دادن این کار واقعاً سخت است. من اگر بخواهم که مخاطب احساس کند بازیگر من دارد بازی می‌کند، کار راحت‌تری است. این‌که بازی حسن معجونی دیده نشود، هم مورد علاقه من است و هم امضاء و استیل خود حسن معجونی. یا لیلی رشیدی هم همینطور. او در زندگی خودش هم همین حالت را دارد. این شیوه نگاه به کارگردانی به غیر از من در کارهای اصغر دشتی یا امیررضا کوهستانی هم دیده می‌شود. ما آرام آرام جلو می‌رویم و انگار به مرور دنیا یک مقدار دورتر و ابعاد آن بزرگ‌تر می‌شود.

    شخصیت دلقک تا آخر نمایش حضور دارد و بخشی از بار نمایش بر روی دوش اوست گاهی این حس را به مخاطب می‌دهد که انگار راوی نمایش است. کمی در مورد شکل‌گیری این شخصیت در فرآیند نگارش متن و دراماتورژی توضیح دهید.

    ابتدا قرار بود که دلقک و کوردلیا یکی باشند. این شیوه دراماتورژی چندان عجیب هم نیست. قرار بود هر دوی این شخصیت‌ها را یک بازیگر بازی کند چون روحیه حمایت‌گر، انتقادگر و حقیقت‌گو دختر کوچک در غالب دلقک مدام همراه لیر وجود داشت. این ایده ابتدایی ما بود اما به دلایل اجرائی و محدودیت‌هایی که برای‌مان ایجاد می‌کرد از آن فاصله گرفتیم. کاراکتر دلقک برای من به چند دلیل مهم بود. او بار کمدی نمایش را بر دوش داشت، از جنس مناسبات خانواده لیر نبود و تنها کاراکتر پررنگ نمایش بود که خارج از دنیای مناسبات خانواده لیر قرار داشت. همچنین این کاراکتر به ما کمک می‌کرد تا دیدگاه‌هایی که لازم است را بیان کنیم. او در نمایشنامه شکسپیر انگار که فیلسوف نمایشنامه است ولی در نمایش ما این‌طور نیست و یک مقدار سنگینی نمایش را برای مخاطب ساده‌تر می‌کند. به طور کلی این کاراکتر پلی است برای برقراری ارتباط ما با مخاطب. دلقک نمایش یک جورهایی کامنت ما بود و ما دوست داشتیم که نمایش با او تمام شود. با وجود این کاراکتر، مضحک‌بودن دنیا برای مخاطب ملموس‌تر می‌شود. او در تمام مدت روی تخت بی‌ارزشی که بر روی صحنه قرار گرفته می‌نشیند. آن تخت آنقدر بی‌ارزش است که توسط بچه‌های صحنه از روی صحنه برداشته نمی‌شود. دلقک روی آن آکسسوار بی‌ارزش می‌نشیند و بی‌ ارزش‌ترش می‌کند.

    ایده‌ استفاده از پروجکشن و دوربین در متن هم وجود داشت یا خودتان به آن‌ها رسیدید؟

    پروجکشن در متن هم وجود داشت و در دراماتورژی پخته شد. دوربینی که در نمایش ما وجود دارد، وسیله ثبت چیزهاست. در واقع پروجکشن و دوربین، زمانی هستند که باید به گذشته برگشت و آن را برررسی کرد. چت و تلگرام المان‌های جوانانه‌تری هستند که الان برای هیچکس چیز عجیبی نیست. مشخصاً چت جایگزین همان نامه‌رسانی و ارسال پیغام‌هاست. یا دوربین یک جاهایی جایگزین مونولوگ‌هاست. دوربین یک چشم به نمایش می‌دهد که دنیایش را ببینند.

    من احساس می‌کنم که دو نوری که کنار صحنه گذاشته‌اید، فضای واقعی و فرا واقعی ایجاد می‌کند که کارکردشان در کابوس و واقعیت‌ها تغییر می‌کند. آن دو نور را برای چه کارکردی روی صحنه گذاشتید؟

    صبا معراجی طراح نور این نمایش بود که تجربه با او خیلی لذت‌بخش است. من در گفت‌وگوهایم به او گفتم که اگر بتوانیم به سمت منابع نوری برویم که خیلی تیپیکال نباشد، کارمان جالب می‌شود. صبا معراجی به این فکر کرد و آن دو نور را آورد و گذاشت کنار صحنه. این نورها گاهاً عین فلش است که توی چشم مخاطب می‌زند. عین نوری که شما به یک‌باره روشن کرده و یک آدمی را وسط دزدی غافل‌گیر و دستگیر می‌کنید. به نظرم آن‌ نورها مثل تابلو نشانه‌گذاری است که از جایی به جایی دیگر آدرس می‌دهد. یکی از کارکرد آن نورها در این است که شما حس می‌کنید وسط یک برهوت لخت قرار دارید. متافیزیکی ایجاد می‌کند که صحنه را تکان می‌دهد. نورها به کاراکترها می‌تابند، گاها نمایان‌شان می‌کنند و گاهی هم آن‌ها محو می‌شوند. این‌ها برخی از کارکردهای آن دو نوری است که روی صحنه قرار دارند.

    به شخصه خیلی خوشحالم که نمایش “لیر شاه” که مختص نوجوان است، با یک گروه حرفه‌ای و یک رویکرد و فرمت جدی در مجموعه ایرانشهر اجرا می‌شود. این اتفاقی‌ است که می‌تواند ادامه پیدا کند. با این وجود، احساس نمی‌کنید که صحنه سالن استاد سمندریان برای اجرا و آن حس صمیمانه‌ای که می‌خواهید مخاطب به آن برسد زیادی بزرگ‌ و عریض است؟

    من از آقایان آتیلا پسیانی، بهروز غریب‌پور و حسین پارسایی واقعاً ممنونم که این کار پر ریسک را انجام دادند. آن‌ها به ما گفتند که ما بین مدل اجراها می‌خواهیم یک زنگ تفریح داشته باشیم. البته زنگ تفریح نه به این معنا که بخواهیم بخندیم، بلکه می‌خواستند که یک جور توقف باشد در میان نمایش‌های بزرگسال. بنابراین این عزیزان من را تشویق کردند و اصلاً خودشان گفتند که بیا و این کار را انجام بده. البته صحنه ما با یک سری محدودیت روبروست. ما مجبوریم یک فاصله‌ای را نگه داریم که بتوانیم از نورهای بالا استفاده کنیم. مشکل دیگر این است که هر چیزی را نمی‌شود به صحنه اضافه کرد. همچنین دو اجرایی بودن سالن استاد سمندریان هم مشکلاتی را در زمان تعویض برای ما به وجود می‌آورد. اگر در شب اجرای ما سالن استاد سمندریان دو اجرایی نبود، صحنه ما دو متر جلوتر می‌آمد. گرچه همیشه راه‌ حل‌هایی وجود دارد که می‌شود از آن‌ها استفاده کرد ولی رفع برخی از محدودیت‌هایی که وجود دارد از حیطه کنترل ما خارج است. ما یک موتور را به روی صحنه می‌آور‌یم که حجم زیادی می‌گیرد. این موتور را چند مهندس طراحی کردند و یک شرکت با سخاوت آن را در اختیار ما گذاشت. در این زمینه شرکت‌های جهان‌رو و بنا شریف و آقای بنان خیلی به ما لطف کردند. ما برای آن حجم موتور احتیاج داشتم که فضا را یک مقدار دورتر بگیریم تا آکسسوار صحنه به خوبی دیده شود. ما یک مانیتور هم داریم که در یک زوایایی نصف صحنه را می‌گیرد. وظیفه ما این است که زوایایی را برای بازی انتخاب کنیم که بهترین دید را داشته باشد اما گاهی محدودیت‌هایی وجود دارد که نمی‌شود آن‌ها را رفع کرد.

    موتوری که به روی صحنه آورده‌اید، خیلی به سبک اجرایی‌تان نزدیک است و به درستی هم از آن استفاده کرده‌اید چون در کارهای شما سکوت صحنه به سختی شکسته می‌شود و این موتور، فضای اجرا و آن سکوت را برهم نمی‌زند.

    پویا پورامین طراح صدای ما است که با سردار سرمست زحمت زیادی برای آهنگسازی موسیقی و فضای صوتی این نمایش کشیدند. ما به پویا گفتیم که برای موتور افکت بگذاریم یا نه؟ پویا گفت که افکت نمی‌خواهد. به نظرم پیشنهاد بسیار درستی بود که پویا ارائه داد و ما قبول کردیم. من بعضی شب‌ها دیدم که در زمان حرکت‌کردن موتور، تماشاگر می‌خندند، نه برای آن‌که موتوری حرکت می‌کند، بلکه برای این‌که موتور بی‌صدا از یک جایی می‌رود به یک جای دیگر.

    نمایش شما از ابتدا خیلی روند آرامی دارد و بار کمدی آن هم با حضور دلقک زیاد است و مخاطب حس می‌کند که دارد کمدی می‌بیند. اما در صحنه طوفان در بیابان، به یک‌باره جنسی از تراژدی وجود دارد که ضربه مهلکی را به مخاطبی که فکر می‌کرد دارد یک کمدی صرف می‌بیند، وارد می‌کند. شما می‌توانستید از بار تراژیک آن صحنه بکاهید و نمایش را ساده‌تر به لحظات پایانی خود نزدیک کنید، چرا این کار را انجام ندادید؟

    کسانی که نمایشنامه “شاه لیر” شکسپیر را می‌شناسند، وقتی به دیدن اجرای این اثر روند، می‌خواهند صحنه طوفان یا بیابان را ببینند. همچنان‌که مخاطب وقتی به تماشای تئاتر “هملت” می‌رود، می‌خواهد ببیند که خاکسپاری افلیا یا مونولوگ هملت چگونه اجرا می‌شود. ما در نمایش “لیر شاه”، تا قبل از صحنه طوفان، همه چیز را آرام پیش می‌بریم ولی می‌دانیم که مخاطب انتظار صحنه‌ای چون صحنه طوفان در بیابان را هم دارد. در آن لحظه دیگر نباید توقف کرد و باید تا انتها رفت. آن‌جا دیگر باید فیتیله دینامیت‌هایی که زیر کاراکترها، خانه و دنیا گذاشته شده را کشید. در صحنه طوفان، تماشاگر متأثر می‌شود.اگر آن صحنه تا انتها نرود، به نظر می‌رسد که صحنه‌های بعدی کارکرد خودشان را از دست می‌دهند.

    مخاطب دارد می‌خندد و همه چیز نرم جلو می‌رود تا این‌که به یک‌باره صحنه بیابان اتفاق می‌افتد و اینجا نمایش وارد آن موقعیت تراژیک می‌شود. شاید آن صدا می‌خواهد بگوید که ببین من شوخی ندارم!

    بله. یک نوع تغییر لحن و یقه‌گیری در آن است. در آن لحظه شاید من حتی یک مقدار سمت لیر می‌ایستم. جایی است که بعد آن یک آدم .ویران را نشان خواهم داد. جایی که نعره لیر در صدای خودش هم گم می‌شود. جایی که مخاطب تا آن‌جا ذلت و شکسته شدن او را ندیده است.

    مهلک‌‌شدن آن صحنه شاید به خاطر بازی حسن معجونی باشد چون ما چیزی را از او می‌بینیم که انتظارش را نداریم.

    بله. حسن حتی در بازیگری هم کمتر به سراغ این لحظات می‌رود. شما نقش یک آدم ذلیل را کمتر از حسن معجونی دیده‌اید. آن‌جا دیگر برای لیر شاه ته خط است که حسن معجونی به خوبی آن را در می‌آورد.

    صحنه نمایش‌تان چندان صحنه شلوغی نیست. در این صحنه هر ابزاری که وجود دارد، تقریباً یک نشانه است که استفاده می‌شود و می‌رود. شما در مورد طراحی صحنه یک ایده کلی داشتید یا از جرئیات به کل رسیدید؟

    ایده ما برای طراحی صحنه از ابتدا همین بود که شما می‌بینید. یک سری از اشیاء صحنه در متن هم وجود داشت. ما چندان روی ساخت و ساز و بخش دکوراتیو نمایش “لیر شاه” کار نکردیم و به این نتیجه رسیدیم که آکسسوار اضافه از صحنه حذف شوند. تصور ما از طراحی صحنه این نمایش، طراحی صحنه / کارگردانی، طراحی صحنه / بازیگری یا طراحی صحنه / دراماتورژی بود؛ نه طراحی صحنه / استاتیک. صحنه ما در طول اجرا شکل گرفت و پرورش یافت. بعضی وقت‌ها اشیاء و المان‌های صحنه مثل کاراکترها در طول تمرین رشد می‌کنند. شیء مثل کاراکتری است که فقط تکان نمی‌خورد و دیالوگ نمی‌گوید. شیء یک موضوع زنده است و در ارتباط با درام و صحنه مثل پارتنر می‌ماند.

    به نظرم این اتفاق در مورد اشیاء فقط در یک سری نمایش‌ها می‌افتد. مثلاً در کارهای آتیلا پسیانی شیء اهمیت ویژه‌ای دارد.

    بله. ببیند افرادی چون علی رفیعی یا آتیلا پسیانی معلم‌های ما بودند. آن‌ها واقعاً این کاره هستند و ما از آن‌ها یاد گرفته‌ایم. شیء برای آتیلا پسیانی همان قدر اهمیت دارد که بازیگر را مهم می‌داند. در نوشته‌های محمد چرمشیر هم این علاقه دیده می‌شود.

    همکاری‌تان با کیوان سررشته چطور شکل گرفت؟ چون شما قبل از آقای سررشته، متن‌های آقای چرمشیر را اجرا می‌کردید و کارتان با یکدیگر خیلی جفت و جور بود.

    من خیلی از آموخته‌ها و توانایی‌هایم را در تجربه‌های قبلی مدیون محمد چرمشیر هستم. محمد چرمشیر از دوران دانشجویی به من آموخت و کمک کرد. ما یک مدت با یکدیگر همکاری‌های خوبی داشتیم. نمایش “ریچارد” را هم قرار بود او بنوسید اما فرصتش را پیدا نکرد و من با اجازه خودش به دنبال پیدا کردن یک نویسنده رفتم. به 3 تن از دوستانم سپردم که چند نویسنده خوب به من معرفی کنند که نام کیوان سررشته در لیست هر سه نفرشان بود. من کارم را از نمایش “ریچارد” با کیوان آغاز کردم که تجربه خیلی خوبی بود. کیوان یک مواقعی کارش سخت می‌شود ولی آدم منعطفی است و سلیقه‌اش با من هم‌خوانی دارد. او همان‌قدر که نویسنده‌ است، کارگردان هم هست. خوبی کار با کیوان این است که ما می‌توانیم فرصت زیادی را با هم حرف بزنیم و اتفاقات جدید را تجربه کنیم، اتفاقی که الان دیگر با محمد چرمشیر کمتر ممکن است که بیفتد چون او یکی از ستون‌های تئاتر این کشور است و در پروژه‌های مختلفی کار می‌کند.

    سبک موسیقی را چطور انتخاب کردید؟

    موسیقی این نمایش خیلی مهم است. همانطور که می‌دانید، دسته موسیقی جزو کاراکترهای نمایش هستند. یک صحبتی با گروه بمرانی شده بود که این گروه موسیقی نمایش را بسازد اما این همکاری اتفاق نیفتاد. بعد از آن من با پویا پورامین صحبت کردم و همکاری‌مان شکل گرفت. من کارهای پویا پورامین را خیلی دوست دارم. پویا با موسیقی مثل کارگردانی برخورد می‌کند. او با من از موسیقی حرف نمی‌زند بلکه از تئاتر و دراماتورژی می‌گوید. خودش هم تئاتر خوانده و یک خانواده تئاتری دارد و بازیگری هم می‌کند. موسیقی این نمایش دو بخش است. یک بخش آن موسیقی سیرکی، لایو آکوستیک است و بخش دیگر که از صحنه بیابان به بعد اتفاق می‌افتد، موزیسین‌های ما به دی‌جی مرگ تبدیل می‌شوند. هر دو نوازنده مثل سربازها با هم می‌جنگند. انگار که موزیسین‌ها نماینده دختران است. ایده‌آل ما این بود که پویا آن‌طرف صحنه و سردار این‌طرف باشند و هر شب به صورت بداهه دوئت اجرا کنند. انگار که دو ناقوس دارند جواب یکدیگر را می‌دهند ولی به خاطر محدودیت‌هایی که وجود داشت این اتفاق نیفتاد.

    با ایده‌های زیادی که برای اجرای این نمایش در سرتان است، احتمال دارد که “لیر شاه” را یک‌بار دیگر هم اجرا کنید؟

    این اتفاق باید حتماً دوباره بیفتد چون ما در این اجرا مجبور بودیم که از یک سری ایده‌ها دور شویم. “لیر شاه” نمایشی است که من در کمتر از 3 سال آینده حتماً به آن برخواهم گشت.

    تاکنون از اجرای نمایش “لیر شاه” چه بازخوردی را دریافت کرده‌اید؟

    الان تئاتر کار کردن واقعاً سخت شده است. البته شاید سن من بالا رفته ولی متأسفانه اتفاقاتی می‌افتد که خیلی عجیب و بی‌رحمانه است. عده‌ای دل‌شان می‌خواهد با چشم بسته نمایش ما را زمین بزنند. البته حسن معجونی به من می‌گوید که بی‌خیال برخورد این آدم‌ها باش. ولی واقعاً این حرف‌ها انرژی آدم را می‌گیرد. حسن معجونی بازیگری است که همان‌قدر که توانایی اجرای کمدی سیاه بازی یا تئاتر تصویری و حتی تئاتر تجربی را دارد، می‌تواند برای نوجوانان هم بازی کند. ما توی بروشورمان نوشتیم که این تئاتر برای نوجوان است و از اول نمایش هم مشخص است که دارد مضحک و گروتسک اجرا می‌شود. این را هم نوشتیم که این تئاتر یک تئاتر اقتباس آزاد است. من در تئاتر مختص بچه‌ها کارشناس‌تر از تئاتر بزرگسال هستم و می‌دانم که چه می‌خواهم بسازم. از رضا سرور کسی متعصب‌تر به شکسپیر نیست. او آمد تئاتر ما را تماشا کرد و رفت. این که عده‌ای نظرهای بی‌رحمانه می‌دهند و نمی‌گذارند که خود نوجوانان راجع به کیفیت تئاتر قضاوت کنند، دلگرمی آدم را می‌گیرد و مرا متأثر می‌کند. به نظرم باید اجازه دهند که نوجوانان تئاتر را ببینند و خودشان راجع به آن حرف بزنند چراکه این تئاتر برای آن‌ها ساخته شده و قضاوت آن‌ها صحیح‌تر است.

    هنر آنلاین – علیرضا نراقی

  • «لیرشاه» برای خانواده‌ ها و فرزندانشان است

    «لیرشاه» برای خانواده‌ ها و فرزندانشان است

    کارگردان نمایش «لیرشاه» اظهار کرد که این اثر نمایشی در اصل برای گروه سنی نوجوان به بالاست و بهترین مخاطب آن خانواده ها و فرزندان شان هستند.

    به گزارش تئاتر آنلاین، محمد عاقبتی که این روزها نمایش «لیرشاه» را در سالن سمندریان تماشاخانه ایرانشهر به صحنه برده است درباره گروه مخاطبان این اثر نمایشی به مهر گفت: وقتی تماشاخانه از من خواست تا برای گروه سنی نوجوان اثری را به صحنه ببرم خیلی ذوق‌زده شدم که چنین پیشنهادی به من داده شده است زیرا از خیلی قبل ترها قصد داشتم «لیرشاه» را برای گروه سنی نوجوان تولید و اجرا کنم.

    وی ادامه داد: از این رو نمایش «لیرشاه» را به لحاظ دراماتورژی، مناسبات، شیوه اجرا و حتی شروع نمایش بر اساس مخاطبان ۱۳ تا ۱۸ سال در نظر گرفتیم و برداشتی آزاد از نمایشنامه «لیرشاه» برای نوجوانان انجام دادیم.

    کارگردان نمایش «لیرشاه» تأکید کرد: ایده آل و آرمان ما این است که مخاطبان علاقه مند به تماشای نمایش «لیرشاه» بنشینند اما بهتر است که خانواده ها با نوجوانان و فرزندان خود به تماشای این اثر بیایند. این نمایش حاوی موضوعاتی نظیر استقلال شخصیتی و مناسبات خانوادگی است که مناسب گروه سنی نوجوان است و برای این گروه سنی تأثیرگذار است.

    عاقبتی با بیان اینکه اگر پدربزرگ ها و مادربزرگ ها به همراه نوه های خود به تماشای نمایش «لیرشاه» بنشینند اتفاق خوبی است، یادآور شد: در جامعه ای زندگی می کنیم که تولیدات کمی در تئاتر برای نوجوانان وجود دارد. امیدوارم این روند در سالن های تئاتری ادامه پیدا کند و بزرگسالان بدانند که در کنار آثاری مختص بزرگسالان، آثاری نیز برای نوجوانان تولید و اجرا می شود.

    این هنرمند عنوان کرد: در تمام تبلیغات نمایش «لیرشاه» نوشته شده که این اثر اجرایی برای مخاطبان جوان است. این موضوع به این معنا نیست که «لیرشاه» تئاتر کودک است.

    وی در پایان اظهار امیدواری کرد که در شب های آخرین ماه سال این فرصت به جوانان داده شود که با اثری از ویلیام شکسپیر آشنا شوند و با این اثر ارتباطی مستقیم برقرار کنند.

    نمایش «لیرشاه» نوشته کیوان سررشته است و با بازی هنرمندانی چون حسن معجونی، لیلی رشیدی، کتایون طلایی، پانیز برزعلی، حسین حسینیان و برتیبا عاقبتی هر روز ساعت ۱۸ در سالن سمندریان به صحنه می رود.

  • نمایش لیرشاه

    نمایش لیرشاه

    📍 ایرانشهر – سالن استاد سمندریان
    📅 يكشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۵ تا دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۵
    ⏰ ۱۸:۰۰
    ⏳ ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
    💳 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

    نویسنده: کیوان سررشته
    کارگردان: محمد عاقبتی
    بازیگران: حسن معجونی، لیلی رشیدی، کتایون طلایی، پانیز برزعلی، حسین حسینیان، برتیبا عاقبتی
    تهیه کننده: محمد عاقبتی، شهزاد دالوند
    موسیقی: پویا پورامین، سردار سرمست
    طراح صحنه: امید اکبری
    طراح لباس: مهرنوش شاه حسینی
    جانشین طراح لباس: صبا معراجی
    طراح ویدیو: امیر نقوی
    طراح نور: صبا کسمایی
    طراح و سازنده عروسک: هما ساداتیان
    طراح گریم: مهرنوش طبیبی
    عکاس: مهدی آشنا
    طراح گرافیک: مجتبی ادیبی
    مدیر تولید: جواد ابراهیمی نژاد
    دستیار کارگردان: پریسا گودرزی
    مدیر صحنه: شادی فرزانه
    روابط عمومی و تبلیغات: امیر قالیچی، فرید حسینی
    مشاور رسانه ای: سام بهشتی

    این نمایش براى افراد ١٣+ سال است

    خلاصه: لیر شاه پادشاهی که سه دختر داشت و حالا هیچ ندارد