برچسب: علی شمس

  • باج‌گیری 360 میلیون تومانی برای دکور یک تئاتر!

    باج‌گیری 360 میلیون تومانی برای دکور یک تئاتر!

    به گزارش تئاتر آنلاین، کارگردان «بر زمین می‌زندش» از درخواست عجیب سازنده دکور نمایش خود دچار بهت و حیرت شده چون وی علیرغم توافق اولیه ۳۶۰ میلیون تومان دستمزد برای باز کردن دکور به منظور جابه‌جایی آن طلب کرده است.

    علی شمس نویسنده و کارگردان نمایش «بر زمین می‌زندش» که قرار بود از ۸ تیر در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه برود، درباره وضعیت اجرای عمومی این اثر نمایشی با توجه به شرایط پیش آمده در سطح کشور و شهر تهران، گفت: دکور نمایش ساخته شده بود و با گروه بازیگران در دکور تمرین می‌کردیم که به دلیل پیش آمدن شرایط جنگی تمرین‌ها متوقف شد و هنوز نتوانسته‌ایم دکور نمایش را به سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر منتقل کنیم.

    وی با اشاره به اینکه هزینه‌های دستمزد و مواد مورد نیاز برای ساخت دکور به سازنده آن پرداخت شده‌است، تأکید کرد: کسی که دکور را ساخته علیرغم قراردادی که با ما داشته برای باز کردن دکور جهت انتقال آن به سالن اصلی تئاتر شهر درخواست دریافت ۳۰ درصد از قرارداد یعنی مبلغ ۳۶۰ میلیون تومان را کرده است. این در حالی است که طبق قرارداد باید کار باز کردن دکور را هم انجام می‌داد ولی به ما می‌گوید شرایط جنگی است و باید برای اینکه این کار را انجام بدهد این مبلغ را به حسابش واریز کنیم.

    شمس تصریح کرد: این رفتار به نوعی باج‌گیری است. مجبور شده‌ام با حضور و همکاری تعدادی از دوستان کار باز کردن دکور را برای انتقال به تئاتر شهر انجام دهم. کاری که باید در ۴ روز انجام می شد در ۸ روز انجام خواهد شد. بعد از باز شدن دکور هم باید مجوز جابه‌جایی آن را بگیریم تا بتوانیم با استفاده از کامیون انتقال به تئاتر شهر را انجام دهیم.

    این نویسنده و کارگردان تئاتر متذکر شد: سال‌های سال است که سازندگان دکور گروه‌های تئاتری را آزار می‌دهند و واقعا نیاز است که کارگاه دکور تالار وحدت احیا شود. با معاونت هنری وزارت ارشاد و اداره‌کل هنرهای نمایشی نیز در این باره گفتگوهایی را انجام داده‌ام.

    وی در پایان درباره زمانبندی مدنظر برای آغاز اجرای عمومی نمایش «بر زمین می‌زندش» گفت: عملا با این شرایط نمی‌شود نمایش را در تاریخ مشخص شده اولیه یعنی ۸ تیر روی صحنه برد و فکر می‌کنم در خوشبینانه‌ترین حالت، اجرای عمومی نمایش در هفته پایانی تیر آغاز شود.

    منبع : مهر

  • برپایی نشستی تخصصی درباره حقوق تئاتر

    برپایی نشستی تخصصی درباره حقوق تئاتر

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی انجمن صنفی کارگردانان تئاتر ایران، اولین شب از سلسله نشست‌های تخصصی حقوق تئاتر با حضور کارگردانان، حقوقدانان و کارشناسان روز شنبه ۱۷ تیر در سالن عباس جوانمرد خانه تئاتر برپا می شود.

    در این رویداد تخصصی که به همت انجمن صنفی کارگردانان تئاتر برگزار می شود محمد رحمانیان، شهرام گیل آبادی و وحید آگاه به عنوان اعضای پنل تخصصی به ایراد نظرات خود خواهند پرداخت و در بخش سخنرانان نیز قطب الدین صادقی، رضا کیانیان، حسین کیانی، رحمت امینی، علی شمس و نماینده حقوقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در خصوص موضوع حقوق تئاتر سخنرانی خواهند داشت.

    در این مراسم حاضران نیز می‌توانند در بخش پرسش و پاسخ نظرات و نکات خود را مطرح کنند.

    اولین شب از سلسله نشست های تخصصی حقوق تئاتر با محوریت ممیزی در تئاتر ایران روز شنبه ۱۷ تیر از ساعت ۱۸:۳۰ در سالن عباس جوانمرد خانه تئاتر برگزار خواهد شد.

    منبع

  • تئاتری‌ها چگونه شغل خود را «تحریم» کردند؟

    تئاتری‌ها چگونه شغل خود را «تحریم» کردند؟

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی خانه هنرمندان، دومین نشست از سلسله نشست‌های بازیابی با عنوان «مداخله هنرمند هنرهای نمایشی در صورت‌بندی امروز و فردا» عصر روز چهارشنبه ۲۱ دی‌ماه با حضور علی شمس و سیاوش پاکراه (کارگردانان تئاتر) و آسیه مزینانی معاون فرهنگی خانه هنرمندان ایران در سالن استاد انتظامی این مجموعه برگزار شد.

    در ابتدای این نشست آسیه مزینانی به‌عنوان میزبان به طرح نکاتی درباره سلسله نشست‌های «بازیابی» پرداخت و تأکید کرد: همه ما تجربه‌های تاریخی خاصی را از سر می‌گذرانیم و پس از گذشت حدود ۱۰۰ روز از این حوادث به‌نظر می‌رسد که بیشتر لازم است با هم گفتگو کنیم و به هم نزدیک‌تر شویم. بحث‌هایی از این دست می‌تواند حساسیت‌ها و تنش‌هایی به همراه داشته باشد اما باید تلاش کنیم تا حد امکان نگاه مهربانانه نسبت به یکدیگر را حفظ کنیم و فراموش نکنیم که باید بیشتر از همیشه یکدیگر را بشنویم.

    وی افزود: انتخاب عنوان «بازیابی» برای این نشست‌ها از این منظر است که بتوانیم تجربه‌هایی را که از سر گذرانده‌ایم مرور کنیم و به راه‌های جدید برسیم. این فرصتی است تا اهل هنر با هم هم‌فکری کنند و ایده‌های تازه‌ای را روی میز بگذارند. ما به هیچ عنوان به دنبال بازگشت به گذشته نیستیم و تنها به دنبال بازیابی قدرت اثربخش هنر و هنرمند هستیم.

    برای اولین بار با «تحریم شغل خود» مواجهیم!

    علی شمس در ابتدای صحبت‌های خود با اشاره به بازخوانی برخی وقایع تاریخی در کشورهای مختلف و واکنش هنرمندان به حوادث و رویدادهای سیاسی و اجتماعی گفت: همزمان با جنبش می ۱۹۶۸ در فرانسه تمام هنرمندان فرانسوی تصمیم به تحریم جشنواره آوینیون می‌گیرند و مدیران جشنواره تصمیم می‌گیرند سراغ هنرمندان بین‌المللی از کشورهای دیگر بروند. هنرمندان فرانسوی وقتی دیدند دولت فرانسه اصرار به برگزاری جشنواره اوینیون دارد، در واکنش تصمیم گرفتند به جای شرکت در جشنواره، اجراهای جشنواره را خراب کنند. حتی بلیت می‌خریدند و حین اجرا روی صحنه می‌پریدند و بازی بازیگران را خراب می‌کردند! ۹۰ درصد اجراها در آن سال در جشنواره اوینیون به همین شکل خراب شد.

    وی افزود: در سال ۱۹۷۷ همین اتفاق در جشنواره برزیل رخ می‌دهد و آنجا هم پلیس به اجرای خیابانی حمله می‌کند و حتی یکی از بازیگران بازداشت می‌شود. در آن دوره هم اعتراض‌ها علیه دولت برزیل بسیار زیاد بوده است. ایده تئاتر مخفی هم در همان زمان در برزیل شکل می‌گیرد.

    این کارگردان و نویسنده تئاتر، با مرور جزئی‌تر برخی حوادث تاریخی در کشورهای مختلف، در ادامه صحبت‌های خود گفت: در فضای بحران میان حاکمیت و هنرمندان شکل‌های مختلفی از تئاتر در قرن گذشته ایجاد شده است که برخی از آن‌ها منجر به بازداشت و حتی مضروب شدن هنرمند هم شده است. در طول این قرن ما شاهد این مواجهه میان هنرمندان و حاکمیت‌ها به شکل‌های مختلف بوده‌ایم. همین اتفاق در سال ۸۸ در ایران هم رخ داد. آن سال قرار بود پیتر بروک به ایران بیاید و یکی از ابرپروژه‌های خود را در جشنواره فجر اجرا کند، اما بیانیه معروف ۸ نویسنده ایرانی خطاب به او منتشر شد که در نهایت منجر به انصراف او از جشنواره شد. همزمان با حادثه سقوط هواپیمای اکراینی هم اتفاق مشابهی رخ داد.

    شمس افزود: در تمام سال‌های بعد از انقلاب شدیدترین نوع این مواجهه در قالب تحریم جشنواره فجر بروز کرده بود و هیچ‌گاه این سوال به این شکل مطرح نشده بود که من به‌عنوان یک هنرمند تئاتر آیا باید تئاتر اجرا کنم، یا نکنم؟ آیا فعالیت هنری من، ضرورتی دارد یا ندارد؟ مهم‌ترین بحرانی که ما برای اولین‌بار داریم تجربه می‌کنیم، مربوط به همین پرسش‌ها است. ما حتی در مقطع انقلاب هم با هنرمندان معترضی مواجه بودیم که همچنان می‌خواستند به اجرای خود بر صحنه ادامه دهند. حتی در آن مقطع که چالش‌های ایدئولوژیک با حاکمیت وقت خیلی جدی بوده است، همچنان شاهد فعالیت هنرمندان بودیم.

    وی با ارجاع به برخی تجربه‌های تاریخی همزمان با سال‌های انقلاب تأکید کرد: هیچ‌گاه شاهد مسئله «تحریم شغل خود» نبودیم. در این مدت اما این دوراهی شکل گرفته است و این سوال مطرح است که آیا نسبت ما با جامعه امروز، با تئاتر کار کردن قابل تعریف است یا با کار نکردن؟ این مسئله‌ای است که به لحاظ زیستی و هویتی، به‌عنوان یک فعال تئاتری با آن مواجه هستیم.

    قبل از هر نمایشی نیاز به «فهم عمیق» داریم

    در ادامه این نشست سیاوش پاکراه در ابتدای صحبت‌های خود گفت: من امروز فکر می‌کنم هنر در هر زمینه و مدیومی که جاری می‌شود، در ابتدا یک خوانش و کشف شخصی است. کشفی که قرار است بتواند صاحب اثر را به تجربه، شعف و ادراک جدید برساند.

    من فکر می‌کنم اصلاً قضیه امروز این نیست که نسبت هنر و نسبت تئاتر با وضعیت امروز چیست، بلکه ما نسبت «فرد» با وضعیت امروز را گم کرده‌ایم. در این شرایط تئاتر برای من یک بستر هنری و یا حتی صنف هم نیست. مشکل اصلی در نگاه فردی است.

    وی افزود: دستگاه سانسور تئاتر، آنقدر در این چند سال فشرده عمل کرده است که مرزهای ارتباط یک انسان با خودش و آنچه می‌خواهد را مسدود کرده است تا جایی که صداقت یک هنرمند، نزد خودش خدشه‌دار شده است! واقعیت این است که روزگاری ما می‌توانستیم در این زمین بازی پیش برویم. در تاریخ بزنگاه‌های مختلفی وجود دارد که ما بتوانیم با خودمان رو به‌رو شویم. شما تا جایی احساس می‌کنید که کنش‌گری‌تان نسبت به پیرامون برای خودتان قابل توجیه است اما در یک بزنگاه‌هایی، این توجیه‌ها رنگ می‌بازد، از آن مرحله به بعد باید با خودت به یک صداقت برسی و تعریف‌ها را پیدا کنید. مشکل اینجاست که ما به‌جای پیدا کردن معنا، معناهای پذیرفته‌شده را دریافت و با همان‌ها زندگی کرده‌ایم. آنچه به نظرم امروز مهم است، همین سوال شخصی است که من برای چه باید تئاتر کار کنم و برای چه باید صحنه‌ای را به اختیار خودم درآورم؟ این سوال مهمی است. همه ما باید برای این کار دلیلی داشته باشیم.

    پاکراه گفت: ما برای هویت خود باید ارزش قائل باشیم، اما ماجرا این است که این روزها ما لاجرم داریم هویت‌های خود را گم می‌کنیم. دیگر نمی‌توانیم با پشتوانه‌ای که پیش‌تر خودمان را راضی می‌کردیم مثلاً با مرکز هنرهای نمایشی همکاری کنیم و به فعالیت هنری خود ادامه دهیم.

    این هنرمند تئاتر با مروری بر برخی مفاهیمی که تعریف آن‌ها را در این روزها گم کرده‌ایم، افزود: آشوبی که به عنوان یک فرد امروز در درون خودمان احساس می‌کنیم ناشی از نداشتن تعریف برای واژه‌هایی است که هر روز استفاده می‌کنیم. ما باید این تعاریف جدید را پیدا کنیم. برای رسیدن به تعریف فردی و زیست فردی هم قبل از هر چیز باید بتوانید با سوالات خود روبه‌رو شوید. همه چیز از فهم عمیق ناشی می‌شود و قبل از آنکه بخواهیم به مرحله نمایش برسیم، باید به همین فهم عمیق دست پیدا کنیم.

    انسانی که تغییر می‌کند، یعنی هنوز زنده است

    در ادامه نوبت به طرح سوالاتی از سوی علاقه‌مندان حاضر در نشست رسید که سیاوش پاکراه در پاسخ به پرسشی ناظر به تغییر رویکرد برخی از هنرمندان تئاتری در شرایط بحرانی، تأکید کرد: من در مقاطع مختلفی خودم را بازیابی کرده‌ام و احساس هم می‌کنم که انسان، با تغییرات است که انسان به حساب می‌آید. تغییر قشنگ است و انسانی که تغییر می‌کند، یعنی هنوز زنده است. واقعیت این است که تغییر در ذهن می‌تواند یک فریب باشد و مهم این است که این تغییرات چقدر در عملکرد تو بروز و ظهور پیدا می‌کند.

    وی افزود: همواره قبل از آنکه اثری را به مخاطب عرضه کنم، به این فکر می‌کنم که خودم از طریق آن به چه چیزی می‌توانم برسم. گاهی اما ناگزیر از انتخاب هستم. یا باید شناخت خودم را کنار بگذارم و سراغ نمایش دادن صرف بروم و یا به اصالتی که به آن باور دارم، پایبند بمانم. برای شخص من، هنر تئاتر، صرفاً به معنای ارائه کردن نیست. گاهی می‌توان در یک گروه تئاتری به مرحله کشف رسید. خود من در مقام کارگردان هم نیاز به زمان برای کشف دوباره خود دارم. گاهی گرفتار «شعف شوآف» می‌شویم و صرفاً به «بودن» فکر می‌کنیم، نه به «چگونه بودن».
    پاکراه در بخش دیگری از صحبت‌های خود تأکید کرد: بر بزنگاه‌هایی مانند امروز، نفس «وضوح با خویشتن» تبدیل به یک هنر می‌شود و این وضوح تحت سیستم سانسور محقق نمی‌شود. شاید تا زمانی بازی با ایهام و استعاره جواب می‌داد، اما امروز دیگر این بازی هم جواب نمی‌دهد. تو می‌خواهی در پرده حرف بزنی اما مخاطب حرف واضح از شما می‌خواهد.

    خودم را روشنفکر می‌دانم، اما پیش‌گو نیستم

    علی شمس هم در واکنش به برخی دیدگاه‌های انتقادی نسبت به عملکرد چهره‌های روشنفکر جریان تئاتر در مقاطع زمانی مختلف گفت: من به‌عنوان یک تئاتری که خودم را روشنفکر هم می‌دانم، تأکید می‌کنم که توانایی پیش‌گویی ندارم! امروز در شرایطی قرار داریم که دیگر استعاره کارکرد خود را از دست داده است. آنچه در خیابان دارد فریاد زده می‌شود را نمی‌توان با استعاره و با زبان پیچیده روی صحنه اجرا کرد. در یک شرایط آرام می‌توان گفت؛ من سعی می‌کنم با استعاره و پناه بردن به سبقه تاریخی نیاکانم به فعالیت ادامه دهم ولی الان مسئله من این است که این رویکرد دیگر جوابگو نیست.

    پاکراه در پاسخ به پرسش انتقادی دیگری درباره نسبت تغییر با اکت، توضیح داد: تغییر یک پروسه است که با اندیشه‌ورزی آغاز می‌شود. یکی از مشکلات انسان‌ها این است که وقتی «جور دیگری فکر می‌کنند» احساس می‌کنند دارند «جور دیگری زندگی می‌کنند»، در حالی که میان این دو فاصله است. این فاصله همواره وجود دارد و البته ایرادی هم ندارد.

    وی اضافه کرد: هر چه فاصله بین آنچه به آن فکر می‌کنید و آنچه زندگی می‌کنید کمتر باشد، یعنی هر چه فاصله درون و بیرون شما کمتر باشد، رنج کمتری هم می‌برید. اساساً رنج چیزی جز فاصله زیاد میان درون و بیرون تو نیست. این فاصله هیچ‌گاه صفر نمی‌شود و قرار هم نیست که صفر بشود، اما هر چه بتوانید آن را به سمت صفر شدن میل دهید، احساس بهتری هم پیدا خواهید کرد. تغییر اینگونه اتفاق می‌افتد و تغییر کردن حاصل زدن یک دکمه نیست! تغییر کردن، نیاز به تمرین دارد.

    علی شمس در بخشی از این نشست در واکنش به اشاره انتقادی یکی از حاضران به اجرای صحنه‌ای گلاب آدینه در هفته‌های اخیر گفت: من نمی‌توانم گلاب آدینه را قضاوت کنم و این عین دموکراسی است. من خودم به این نتیجه رسیده‌ام که به‌رغم تمام علاقه‌مندی‌هایم به دکور و اجرای صحنه‌ای، در این روزها اثری را به‌صورت رسمی روی صحنه نبرم و به گونه‌های دیگر اجرا مانند تئاتر زیرزمینی فکر کنم، اما گلاب آدینه به این جمع‌بندی رسیده است که باید کاری را روی صحنه ببرد و من نمی‌توانم او را قضاوت کنم. ما درباره یک امر مسجل صحبت نمی‌کنیم.

    وی با انتقاد شدید از فرآیند نظارت و سانسور در تئاتر ایران افزود: مسئله‌ای که ما با سانسور داریم هم مربوط به اجرای رسمی در شرایط عادی است. من از جایی به بعد تصمیم گرفته‌ام مواجهه‌ام با تماشاگر اولین مواجهه‌ام باشد و نمی‌خواهم پیش از آن هیچ مواجهه دیگری را تجربه کنم. حتی اگر مجبور باشم اجرایم را به زیر زمین ببرم. من دیگر نمی‌خواهم تن به سانسور از سوی یک ابتذال بدهم. آنچه به عنوان سانسور می‌شناسیم در شاکله تئاتر رسمی معنا پیدا می‌کند و مهم این است که از فضای سانسور خارج شویم.

    شمس در بخش دیگری از این گفتگوی صریح با هنرمندان حاضر در نشست، گفت: مسئله این است که ما هیچ پیشنهاد مشخصی درباره آینده نمی‌توانیم داشته باشیم. آیا ما مثل دیروز خود هستیم، به نظر من نیستیم. ما دیگر نمی‌توانیم مثل دیروز خود باشیم، پس سازوکار تئاتر هم دیگر مانند دیروز نمی‌تواند باشد.

    هیچ هنرمندی در بزنگاه‌ها پیشانی جامعه نیست

    پاکراه هم گفت: معضل اصلی ما این است که باید با خودمان صادق باشیم. مهم این است که تصمیم به فریب خویشتن نگرفته باشیم. انسان هیچ‌چیز نیست غیر از انتخاب‌هایش. در این مقطع باید دست به تصمیم گرفتن بزنیم. هیچ هنرمندی نمی‌تواند ادعا کند که من پیشانی جامعه در یک بزنگاه هستم. شما جزئی از یک آنتروپی هستید، نه پیشانی آن. انتخاب شماست که هویت شما را در این بزنگاه، مشخص می‌کند. واژه‌ها در این شرایط معنای خود را از دست داده‌اند. آنچه دیروز هزینه به حساب می‌آمد، امروز دیگر هزینه نیست. هر یک از ما به‌عنوان یک انسان و نه به‌عنوان یک هنرمند تئاتر باید این سوال‌ها را از خود بپرسیم و بعد براساس پاسخ‌هایی که پیدا می‌کنیم، دست به کنش بزنیم. مهم این است که ما نیاز به بازیافت محتوا داریم تا براساس آن فرم را تعیین کنیم.

    شمس در بخش دیگری از مباحث خود در آسیب‌شناسی سیستم نظارت و سانسور در تئاتر به استانداردهای دوگانه هم اشاره کرد و گفت: آنقدر همه چیز سلیقه‌ای و پیچیده است که دیگر نمی‌توان این شرایط را تحمل کرد. مسئله این است که امروز با استانداردهای دوگانه‌ای مواجه هستیم که نمی‌دانیم در برابر آنچه باید بکنیم! یک نفر بنا بر سلیقه شخصی‌اش علیه تو گزارش‌هایی می‌نویسد که فلانی علیه این و علیه آن است! در این شرایط چه می‌توان کرد؟ اراده‌ای هم در حاکمیت وجود ندارد که دست و پای این افراد را ببندد.

    در این نشست و در خلال سخنان کارشناسان مدعو، بحث و گفتگوهای صریحی با همراهی هنرمندان و دغدغه‌مندان حاضر در نشست، پیرامون حقوق و تکالیف هنرمندان تئاتر برای مواجهه با بحران‌های متأثر از شرایط این روزهای کشور و نیز نسبت آن‌ها با حاکمیت، شکل گرفت.

    منبع

  • وظیفه هنرمند هنرهای نمایشی برای تحول در شرایط این روزها چیست؟

    وظیفه هنرمند هنرهای نمایشی برای تحول در شرایط این روزها چیست؟

    به گزارش روابط عمومی خانه هنرمندان ایران، دومین نشست از سلسله نشست‌های بازیابی با عنوان «مداخله هنرمند هنرهای نمایشی در صورت‌بندی امروز و فردا» در خانه هنرمندان ایران برگزار می‌شود.

    در این نشست که روز چهارشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۱ ساعت ۱۷:۳۰ در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران برگزار می‌شود، علی شمس و سیاوش پاکراه هر دو کارگردان تئاتر سخنرانی خواهند کرد.

    در این نشست تلاش خواهد شد تا به این سوال‌ها اندیشیده و در صورت امکان پاسخ داده شود که هنرمند هنرهای نمایشی چگونه می‌تواند در وضعیت موجود مداخله کند و چگونه از پسِ مداخله در نظم موجود هنوز می‌توان امکان‌هایی برای بودن یافت؟ آیا مطالبات هنرمند هنرهای نمایشی از امکان ایجاد تحول در نظم موجود برخوردار است؟ نهادهای رسمی برخاسته از میدان هنرهای نمایشی از امکان پیگیری و تحقق مطالبات هنرمندان این میدان برخوردارند؟ آیا فعالیت میدان هنرهای نمایشی از پس تجربه بیش از صد روز گذشته، نیازمند فرم‌یابی تازه است؟

    در این نشست‌ها، منظور از «بازیابی» نه بازگشت به روال گذشته که تلاشی است برای احضار ملموس قدرت رهایی‌بخش هنر و هنرمندان. از پس تجربه سه ماه گذشته حالا باید در پی ایجاد تغییرات مورد مطالبه هنرمندان در نهادهای هنری باشیم. مخصوصاً به این جهت که ساز و کار دریافت مجوز برای آغاز هر فعالیت هنری از نظر بسیاری از هنرمندان دیگر منسوخ و غیرقابل اجراست.

    حضور در این نشست برای عموم علاقه‌مندان آزاد و رایگان است.

    منبع

  • ترجمه کتاب‌های مرجع و دانشگاهی جهان به فارسی/ آرزویی که محقق شد

    ترجمه کتاب‌های مرجع و دانشگاهی جهان به فارسی/ آرزویی که محقق شد

    زمانی دسترسی به کتاب‌ها و منابع تخصصی تئاتر جهان در ایران برای بسیاری از فعالان حوزه تئاتر به نوعی آرزو بود اما این آرزو با همت برخی هنرمندان و فعالان حوزه نشر محقق شده است.

    به گزارش تئاتر آنلاین، در دهه‌های گذشته اطلاعات کمی از تئاتر جهان در اختیار فعالان و علاقه‌مندان تئاتر در ایران قرار می‌گرفت زیرا منابع مربوط در ایران ترجمه نشده بود و اگر هم تعدادی ترجمه شده بود جوابگوی نیاز روز جامعه تئاتر، فارغ‌التحصیلان و دانشجویان این عرصه هنری نبود.

    برخی از افراد و هنرمندان نیز که طی سفرهایی که به کشورهای دیگر داشتند برخی منابع را به زبان اصلی تهیه کرده و تنها در اختیار خود داشتند و امکان دسترسی دیگران به این منابع فراهم نبود.

    البته برخی از نویسنده‌ها، کارگردانان و استادان عرصه تئاتر نیز که دغدغه ترجمه نمایشنامه‌ها و منابع تخصصی را برای بهره‌مندی هنرمندان تئاتر ایران داشتند، در این زمینه فعالیت کردند و زحمت‌های فراوانی را متحمل شدند تا خلاء موجود در تئاتر ایران را پر کنند.

    علی شمس از نویسندگان و کارگردان‌های جوان تئاتر ایران نیز یکی از جوانانی بود که همواره دغدغه استفاده از منابع تخصصی تئاتر جهان را داشت و این دغدغه نه تنها برای بهره‌مندی خود بلکه استفاده دیگر هنرمندان علاقه‌مند به مطالعه این منابع بود.

    شمس که در مقطعی از زندگی خود فرصت تحصیل در خارج از کشور را به دست آورد، از این فرصت نه تنها برای خود که برای بالا بردن سطح کمی و کیفی انتشار منابع خارجی تئاتر در ایران بهره برد.

    وی در همکاری با نشر نیماژ به ترجمه و انتشار نمایشنامه‌ها و منابع مختلف تئاتری پرداخت؛ اقدامی که با همراهی مترجم‌ها و هنرمندان تئاتری تأثیرگذار شد و روند رو به رشدی را طی می‌کند.

    شمس به عنوان مدیر بخش تئاتر نشر نیماژ، طی یادداشتی درباره این دغدغه خود و روندی که آغاز شده و ادامه خواهد داشت، چنین نوشت:

    «در تمام سال‌های نوجوانی محدویت دسترسی به منابع دست اول مرا آزار می‌داد. برای فهم یک کلمه، مفهوم یا رویکرد می‌گشتم و نمی‌یافتم که البته به این فقر من تنها مبتلا نبودم. بسیاری از کسانی که تئاتر را در دهه هفتاد شمسی آغاز کرده‌اند اذعان دارند که جز اندکی آن‌هم درست و غلط با هم کتاب دندان‌گیری در حوزه تئاتر وجود نداشت. می‌شود کتاب‌های آن سال‌ها را با انگشتان یک دست شمارش کرد. جلوتر اما وضع بهتر شد. اما باز هم کمیت آثار منتشره در حوزه تئاتر، مطالعات اجرا و فرایندهای بینارشته ای مسیری تفسیری داشت. کم پیش می‌آمد که در دهه هشتاد کتابی مرجع و دست‌اول از فیلسوفان و نظریه پردازان موثر منتشر شود. آنها را هم می‌شود با انگشتان دو دست شمارش کرد. در دهه نود این سیر فزونی گرفت. نشرهای محترمی که علی رغم نداشت سود به تئاتر می‌پرداختند، رو به افزایش گذاشت و فارغ التحصیلان و بلدانِ تئاتر در به فارسی در آوردنِ نظریات روز دنیا جنب و جوشی پسندیدنی به خود گرفتند.

    اتفاقی که امروز در نشر نیماژ افتاده را می‌توان در همین مسیر تعریف کرد. با این تفاوت که بخش تئاتر در کنار سایر بخش‌های درآمدزا برای این نشر مهم بوده و تزریق آثار نظری و نمایشی را از دو منظر به جهان فارسی زبان بر خود فرض می‌داند. بسیاری از نمایشنامه‌ها و نظریه‌های مهم جهان در میان تسلسل ترجمه‌ها جا مانده‌اند و نیماژ بر آن است تا آنها را با ترجمه‌ای تا حد ممکن بی غلط و صحیح به فارسی درآورد. در کنار توجه به جاهای خالی، به روزرسانی فهم هنرمند و مخاطب ایرانی از فرایندهای اجرایی در دنیا وظیفه دیگر نشر نیماژ است. در چشم انداز نیماژ یک ادعای بزرگ وجود دارد که با ثبت در اینجا در آینده باید به قضاوت آن نشست. این نشر بر آن است تا در روزگاری نزدیک آنچه از کتاب‌های مهم و موثر در حوزه ادبیات نمایشی و مطالعات تئاتر و اجرا وجود دارد، به فارسی برگردانده و به وظیفه‌ای که -در خلاء حمایت دولتی- داوطلبانه بر دوش خودش نهاده جامه عمل بپوشاند. در نشر نیماژ این اراده وجود دارد که تا آنجا که می‌توان باید علم تئاتر را در فارسی همپای سایر زبان‌های صاحب کنش و اندیشه پروار کرد. کارنامه سه ساله کتاب‌های منتشره تا امروز و آثاری که درنوبت انتشار قرار دارند، گواه این ادعاست.»

    دستاورد این تلاش ۳ ساله تاکنون، چاپ ۵۰ عنوان کتاب تخصصی تئاتر در حوزه تئوری، نظریه و نمایشنامه بوده و در حال حاضر حدود ۳۰ عنوان کتاب هم در دست ترجمه است. مبنای فعالیت شمس و نشر نیماژ این است که طی ۲ سال آینده دست کم مهمترین کتاب‌های مرجع، دانشگاهی و تأثیرگذار در قرن بیستم و ۲۰ ساله گذشته را که منبع ارجاع بسیاری از دانشگاه‌ها و استادها بوده، به فارسی برگردانده شود.

    با مروری بر اسامی آثار منتشر شده تئاتر این نشر، نام بسیاری از هنرمندان، نویسندگان و مترجمان و مدرسان فعال در حوزه تئاتر به چشم می‌خورد:

    نمایشنامه‌ها:

    «سوراخ» و «صدای آهسته برف» جابر رمضانی، «بیضایی» و «کروکودیل (چاپ دوم)» سیدمحمد مساوات، «وقتی خروس غلط می‌خواند» و «دقیقاً مثل سبزوار بعد از عبور چنگیز» علی شمس، «آناکارنینا» و «سیگنال» آرش عباسی، «دریازدگی» و «پنج ثانیه برف» عباس جمالی، «میز» و «۱۹۷۹» بهار کاتوزی، «رِوُلوِر» و «ضیافت پنالتی‌ها» پوریا کاکاوند، «ماراساد» اثر پیتر وایس و ترجمه عرفان ناظر، «کابوس هنرپیشه» اثر کریستوفر دورنگ و ترجمه شیوا اردوئی، «دروغ و سکوت» اثر ناتالی ساروت و ترجمه فهیمه نجمی، «فیلوکتت» اثر هاینر مولر و ترجمه محمود حسینی زاد، «هراس» اثر فالک ریشتر و ترجمه محمود حسینی زاد، «نمایشنامه‌های فراموش‌شده کافکا» اثر روبر ژنتر و ترجمه علی شمس، «قصه‌های برزخی» اثر لن جنکین و ترجمه علی حاجی‌ملاعلی و فاطمه سیادتی، «میدان پارلمان» اثر جیمز فریتز و ترجمه حسین جمالی و مهرانگیز قهرمانی، «انقلاب در آمریکای جنوبی» اثر آگوستو بوال و ترجمه علی شمس، «بئاتریچه‌ها (منولوگ‌هایی برای تئاتر و چیزهای دیگر)» اثر استفانو بنی و ترجمه هدا عربشاهی، «خانه عروسک ۲» اثر لوکاس نَث و ترجمه افسانه کمالی، «تاوان زیستن (چاپ دوم)» اثر مارتینا مایوک و ترجمه شبنم موتابی، «کاسپار (چاپ‌دوم)» اثر پیتر هانتکه و ترجمه سودابه فضایلی، «پیرمرد کوتوله‌ی مضحک» اثر تادئوش روژه‌ویچ و ترجمه صدرالدین زاهد، «عچق» اثر موری شیسگال و ترجمه شهرام زرگر، «حمام» اثر ولادیمیر مایاکوفسکی و ترجمه مرضیه موسوی، «آزادی تازه» اثر استانیسلاو ویتکیه‌ویچ و ترجمه علی شمس، «مراقبت شدید» اثر ژان ژنه و ترجمه مدیا کاشیگر، «اِرنانی (چاپ دوم) اثر ویکتور هوگو و ترجمه رامتین شهبازی، «اتاق‌ها و صورت‌برداری‌ها» اثر فیلیپ مینیانا و ترجمه زیبا خادم‌حقیقت، «آدم‌ها» اثر استفن کَرَم و ترجمه محمد منعم، «تاس‌ها و یک نمایشنامه‌ی دیگر» اثر نستور کابایرو و ترجمه شهاب نادری، «صحنه‌های دودی» اثر نیک زاگون و ترجمه فرهاد بیگدلو، «سه روایت جعلی» اصغر نوری، ویلی کو ویلی کو بدو» ابراهیم پشت‌کوهی، «تیولا» علی عابدی، «سگ‌ها و استخوان‌های مادرم و یک نمایشنامه‌ی دیگر» مژگان خالقی، «من قبلاً اینجا بوده‌ام» اثر جی. بی.پریستلی و ترجمه پرستو قائدرحمت، «درست آخر دنیا و داستان عشق» اثر ژان لوک لَگَرس و ترجمه زیبا خادم‌حقیقت، «دیگری و باور دارم» اثر انزو کُرمن و ترجمه زیبا خادم‌حقیقت، «هوسِ کشتن روی نوک زبان و اکتینگ» اثر زَویه دورَنژه و زیبا خادم‌حقیقت، «پشت چراغ‌قرمز» و «با نوای ویلن» اثر ساموئل گوسیان و ترجمه آندرانیک خچومیان، «ساعت» اثر امانوئل روبلِس و ترجمه اصغر نوری، «گپ و گفت و دو نمایشنامه‌ی دیگر» اثر کَرول فرِشِت و ترجمه پریسا رشیدی، «یک زن» و «از کوچه بالا آمدم و از کنار اشباح گذر کردم» اثر فیلیپ مینیانا و ترجمه زیبا خادم‌حقیقت، «خرمگس» و «این خونه به‌هم‌ریخته‌ست» علی عابدی، «آخرالزمان» مدیا کاشیگر و «هندی از رؤیاها» اثر هلن سیکسو و ترجمه محمدعلی سپانلو و فرزانه شهفر

    تئوری‌ها و نظریه‌های تئاتری:

    «هنر رازآلود بازیگر فرهنگ واژگان انسانشناسی تئاتر (چاپ دوم)» اثر ائوجِنیو باربا و نیکولا ساوارِزه و ترجمه علی شمس و هدا عربشاهی، «اُرگاست در پرسپولیس» اثر اِی. سی. اِچ. اِسمیت و ترجمه ملیحه وفامهر، «تحلیل نمایشنامه: راهنمای موردی درام مدرن غربی» اثر آر. ج. کاردولو و ترجمه احسان زیورعالم، «کمدیا دل آرته» اثر سیرو فرونه و ترجمه دومان ریاضی، «چشم انداز آیین‌های نمایشی» اثر ریچارد شکنر و ترجمه رضوانه امامی‌پور، «تئاتر پست دراماتیکو امر سیاسی» اثر کارن یورس و ترجمه نرگس یزدی، «گفتگوهایی با بکت و درباره‌ی او» اثر مل گاسو و ترجمه علی حاتم، «آنتونن آرتو و اثرش» اثر مارتین اسلین و ترجمه امیر شاکری، «مسیر بازیگر» اثر میخاییل چخوف و ترجمه مرضیه موسوی، «تدریس مطالعات اجرا» اثر ناتان استاکی و سینتیا ویمر و ترجمه آفاق میرقاسمی، «سرقت آتش از خدایان» اثر جیمز بونت و ترجمه پوپک رحیمی، «بداهه پردازی، قصه سازی، هنر خلق چیزها» اثر کیت جانستون و ترجمه علی شمس و افسانه کمالی، «میزانسن معاصر»، «میرهولد در تئاتر»، «تئاتر و ترس»، «ایدونکسیس»، «پرفورمنس یک مقدمه‌ی اجتماعی»، «فرهنگ بدن است»، «پنج قاره‌ی تئاتر»

  • اعلام آثار متقاضی برای حضور در جشنواره تئاتر شهرزاد

    اعلام آثار متقاضی برای حضور در جشنواره تئاتر شهرزاد

    دبیرخانه دومین جشنواره تئاتر شهرزاد، تعداد گروه های متقاضی حضور در جشنواره را بیش از ۴۰۰ گروه نمایشی از سراسر کشور اعلام کرد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی جشنواره، بیش از ۴۰۰ گروه نمایشی جوان و حرفه ای برای حضور در بخش های مختلف صحنه ای و پرفورمنس دومین جشنواره تئاتر شهرزاد متقاضی شده اند و مرحله انتخاب آثار کماکان ادامه دارد و هفته دوم مرداد ماه نتایج اعلام می‌شود.

    فرهاد مهندس پور، نادربرهانی مرند، علی شمس، اشکان خیل نژاد، سیماتیرانداز و محسن حسینی هیات انتخاب این جشنواره هستند. تعداد تقاضای حضور در ۲ بخش صحنه ای و پرفورمنس تا این لحظه ۴۳۲ اثر بوده و حضور پررنگ گروه‌های شهرستانی نیز امیدوارکننده است.

    دومین جشـنواره تئاتر شهرزاد با طراحی و دبیری مسعود دلخواه و با هدف فعال کردن استعدادها و انرژی‌های نهفته در هنرمندان دوران کرونا، کمک به گسترش فرهنگ تئاتر، حمایت از متون نمایشی ارزشمند و فراهم آوردن شرایط مناسب جهت معرفی و اجرای عمومی آثار برتر برگزار می شود.

  • وضعیت مبهم پرداخت متمم قرارداد اجرای «احتمالات علی شمس»

    وضعیت مبهم پرداخت متمم قرارداد اجرای «احتمالات علی شمس»

    کارگردان نمایش «احتمالات» اعلام کرد که با وجود تصویب متمم قرارداد اجرای این اثر نمایشی که نیمه دوم سال گذشته به صحنه رفت، هنوز وضعیت پرداخت مبلغ این متمم مشخص نیست.

    به گزارش تئاتر آنلاین، نمایش «احتمالات» به نویسندگی و کارگردانی علی شمس نیمه دوم سال ۱۴۰۰ در سالن چهارسوی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه رفت. این نمایش که از آثار پرمخاطب مجموعه تئاتر شهر در سال گذشته بود، از آثار موفق چهلمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر نیز شد.

    علی شمس کارگردان نمایش «احتمالات» درباره وضعیت پرداخت کمک هزینه این اثر نمایشی با توجه به اجرای آن در نیمه دوم سال ۱۴۰۰، به تئاتر آنلاین گفت: پیش‌تر از این و پیش از تعطیلی اجراهای تئاتری به دلیل شیوع ویروس کرونا قرار بود این اثر نمایشی را روی صحنه ببرم و با توجه به اینکه برای تولید اثر تهیه‌کننده نداشتم کمک هزینه‌ای ۵۰ میلیون تومانی در اختیار گروه قرار گرفت. اما شیوع ویروس کرونا اجازه تولید «احتمالات» را نداد و با تأخیری حدود یک سال و نیم فرصت تولید و اجرای اثر فراهم شد و با توجه به بالارفتن هزینه‌های تولید درخواست متمم قرارداد را ارائه دادم که پذیرفته شد.

    وی ادامه داد: قرار بر این شد بر اساس متمم قرارداد مبلغ ۲۵ میلیون تومان به گروه نمایش «احتمالات» پرداخت شود اما با وجود تصویب این متمم در شورای ساخت، هنوز اداره‌کل هنرهای نمایشی نسبت به پرداخت آن اقدام نکرده است.

    وضعیت مبهم پرداخت متمم قرارداد اجرای «احتمالات علی شمس»

    شمس یادآور شد: پیگیری‌های متعددی از مدیران اداره‌کل هنرهای نمایشی داشتم ولی در پاسخ به من گفته شد که هنوز متمم قرارداد توسط اداره‌کل امضا نشده است.

    این نویسنده و کارگردان تئاتر اظهار کرد: در برنامه‌ای حضور داشتم که در آن نسبت به عملکرد اداره‌کل هنرهای نمایشی انتقاد کردم. نکته عجیب این است که به مدیر آن برنامه که اجرای تئاتر داشته اعلام شده به دلیل اینکه علی شمس در برنامه شما از اداره‌کل انتقاد کرده، کمک هزینه به گروه شما پرداخت نمی‌شود.

    کارگردان نمایش‌هایی چون «شبی از شب‌های تهران مسافری»، «مخاطب خاص»، «داستان‌های میان‌رودان» و «وقتی خروس غلط می‌خواند» در پایان سخنان خود گفت: حدس می‌زنم مدیریت تئاتر در حال گروکشی از منتقدان خود است و به صرف منتقد بودن به عملکرد مدیریت جلوی پولی را که در شورای ساخت به تصویب رسیده و باید به گروه نمایشی پرداخت شود، گرفته است.

  • مجموعه مقالات تئاتری علی شمس خواندنی ‌می‌شود/ ترجمه یک منبع مهم

    مجموعه مقالات تئاتری علی شمس خواندنی ‌می‌شود/ ترجمه یک منبع مهم

    علی شمس این روزها در حال ترجمه یک اثر پژوهشی مهم در عرصه تئاتر و همچنین انتشار مجموعه مقالات تئاتری خود است.

    علی شمس نویسنده، مترجم و کارگردان تئاتر درباره فعالیت این روزهای خود در عرصه تئاتر به تئاتر آنلاین گفت: در حال حاضر مشغول ترجمه کتابی با عنوان «تئاتر و نمایش بین شرق و غرب» نوشته نیکلا ساوارز هستم که یکی از مهمترین منابع پژوهشی مهم تئاتر اروپا است.

    وی درباره اینکه آیا در حال نگارش نمایشنامه‌ای جدید است و یا قصد تولید و اجرای اثری جدید در سال جاری را دارد یا نه، تصریح کرد: با توجه به شرایط و وضعیت موجود فکر کردن به نگارش نمایشنامه و یا تولید تئاتر برایم رعب‌آور است.

    شمس در ادامه یادآور شد: در کنار ترجمه کاری دیگری که در دست انجام دارم این است که می‌خواهم مجموعه مقالاتی را که طی ۱۰ سال گذشته به زبان ایتالیایی یا فارسی درباره تئاتر نوشته‌ام در قالب یک کتاب با عنوان «مجموعه مقالات تئاتری شمس» منتشر کنم. این اثر حدود ۳ ماه دیگر توسط نشر نیماژ چاپ می‌شود.

    این هنرمند عرصه تئاتر در پایان سخنان خود درباره وضعیت پروژه‌ای سینمایی که چندی است به فکر تولید آن است، گفت: همچنان به دنبال سرمایه‌گذار برای فیلم هستم تا بتوانم فیلم سینمایی بلند خود را تولید کنم.

  • معرفی هیات انتخاب دومین جشنواره تئاتر شهرزاد

    معرفی هیات انتخاب دومین جشنواره تئاتر شهرزاد

    هیات انتخاب دومین جشنواره تئاتر شهرزاد با رویکرد کمک به گسترش فرهنگ تئاتر معرفی شدند.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی جشنواره، از سوی مسعود دلخواه دبیر دومین جشنواره تئاتر شهرزاد طی حکمی؛ فرهاد مهندس پور، نادر برهانی مرند، محسن حسینی، سیماتیرانداز، علی شمس و اشکان خیل نژاد به عنوان اعضای هیات انتخاب دومین جشنواره تئاتر شهرزاد معرفی شدند.

    با تمدید مهلت ارسال آثار تا پایان خرداد ماه سال جاری، فیلم ضبط شده اجرای بیش از ۱۰۰ اثر از سراسر کشور به دبیرخانه جشنواره ارسال شده است و فرهاد مهندس پور (کارگردان، مدرس دانشگاه و دبیر ۲ دوره جشنواره تئاتر فجر)، نادر برهانی مرند (نویسنده، کارگردان و دبیر ۲ دوره جشنواره تئاتر فجر)، محسن حسینی (کارگردان، بازیگر، طراح حرکات موزون و مدرس دانشگاه)، سیما تیرانداز (کارگردان و بازیگر سینما و تئاتر)، علی شمس (نویسنده، کارگردان و مدرس تئاتر) و اشکان خیل نژاد (کارگردان،طراح و مدرس تئاتر) انتخاب آثار این دوره از جشنواره را به عهده خواهند داشت.

    این جشـنواره با هدف فعال کردن استعدادها و انرژی‌های نهفته در هنرمندان، کمک به گسترش فرهنگ تئاتر، حمایت از متون نمایشی ارزشمند و فراهم آوردن شرایط مناسب جهت معرفی و اجرای عمومی آثار برتر برگزار می شود.

    دومین جشـنواره تئاتر شهرزاد با طراحی و دبیری مسعود دلخواه و ریاست شهرزاد جعفری با موضوع «تئاتر و هنر پرفورمنس در ایران» در ۲ بخش نمایش‌های متن محور و پرفورمنس آرت برگزار می‌شود.

    اولین دوره این جشنواره تیرماه سال ۱۳۹۷ برگزار شد و برگزیدگان آثار توسط هیات داوران متشکل از نوید محمدزاده، نادر برهانی‌مرند و مسعود دلخواه انتخاب شدند.

  • برپایی کارگاه «تئاتر بداهه» در جشنواره تئاتر دانشگاهی «اردیبهشت»

    برپایی کارگاه «تئاتر بداهه» در جشنواره تئاتر دانشگاهی «اردیبهشت»

    علی شمس نمایشنامه نویس، مترجم و کارگردان تئاتر در جشنواره سراسری «اردیبهشت» برای دانشجویان کارگاه «تئاتر بداهه» برگزار می‌کند.

    به‌ گزارش تئاتر آنلاین به نقل از ستاد خبری جشنواره، علی شمس نمایشنامه نویس، کارگردان و مترجم امروز و فردا ۲۰ و ۲۱ اردیبهشت ماه برای دانشجویان و علاقه‌مندان در جشنواره سراسری تئاتر «اردیبهشت» در ۲ جلسه ۵ ساعته و به‌ صورت حضوری، کارگاه «تئاتر بداهه» برگزار می‌کند.

    برپایی این کارگاه ۲ روزه با همکاری انجمن علمی ادبیات نمایشی دانشگاه دامغان و جشنواره سراسری تئاتر «اردیبهشت» امکان‌پذیر شده است.

    جشنواره سراسری تئاتر اردیبهشت به دبیری مهدیه قربانی از ۳۱ اردیبهشت تا ۴ خرداد به میزبانی دانشگاه دامغان برگزار می‌شود.

  • اعتماد به دولت در اقتصاد تئاتر خطاست

    اعتماد به دولت در اقتصاد تئاتر خطاست

    تئاتر آنلاین، گروه هنر، آروین مؤذن زاده؛ نمایش «احتمالات» به نویسندگی و کارگردانی علی شمس این روزها اجراهای پایانی خود را در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر سپری می‌کند و پس از آن ۱۷ بهمن ماه نیز در اولین روز از اجراهای صحنه‌ای چهلمین جشنواره تئاتر فجر میزبان علاقه مندان به تئاتر است.

    عزالدین توفیق، امیر باباشهابی، آرش اشاداد، محمدامین پازوکی، دانیال خیری خواه، نسرین درخشان زاده، فرزین محدث، بهاره افشاری، افسانه کمالی بازیگران این اثر نمایشی هستند.

    به بهانه اجرای این نمایش گفتگویی با علی شمس نویسنده و کارگردان «احتمالات»، عزالدین توفیق، نسرین درخشان زاده، آرش اشاداد، امیر باباشهابی، افسانه کمالی بازیگران و بابک کیوانی طراح و آهنگساز نمایش داشتیم که در بخش ابتدایی این گفتگو مباحث مختلفی از جمله نگاه پرفورماتیو و پارودی که کارگردان به تاریخ و ادبیات داشته است و همچنین چگونگی آشنایی زدایی از وقایع، روایت‌های تاریخی و واژگان و لغات مطرح شد و بازیگران نیز درباره شیوه تمرین‌ها و ارتباطشان با اثر و تفاوت‌های آماده سازی یک اثر نمایشی در نسل امروز با گذشته صحبت کردند.

    در بخش دوم این نشست بازیگران درباره رنجی که برای درونی کردن و اجرای درست نقش روی صحنه کشیده‌اند، صحبت کردند، بابک کیوانی درباره شکل‌گیری موسیقی نمایش توضیحاتی ارائه داد و علی شمس نیز با اشاره به اینکه در این اجرا به درستی از تهیه کننده، مدیرتولید و مشاور رسانه‌ای بهره نبرده است، درباره شرایط مالی و دشواری‌هایی که اجرای تئاتر بدون حمایت‌های اقتصادی دولت در این روزگار از سر می‌گذراند، سخن گفت.

    * آقای اشاداد شما یکی از دشوارترین بازی‌های نمایش را برعهده دارید. درباره سختی‌های بازی در نقش تاروش و ریاضتی که یک بازیگر قرار است برای ارائه و خلق درست نقش روی صحنه بکشد، صحبت کنید. رنجی که قرار است این کاراکتر روی صحنه متحمل شود به درستی به مخاطب منتقل می‌شود تا جایی که نگران سلامت کاراکتر و حتی بازیگر می‌شویم…

    آرش اشاداد: روز اولی که من سر تمرین نمایش آمدم الهه برادران برنامه ریز نمایش که از قبل من را می‌شناخت تصورش این بود که مانند سال‌های گذشته همچنان بدن آماده‌ای دارم. در حالی که من قبلاً بدن خوبی داشتم اما بعد آسیب دیدم و شرایط مناسبی هم نداشتم اما گفتم یک سری از کارها را هنوز می‌توانم انجام دهم. البته همین جا اعلام کنم که من دیگر برای هیچ کارگردان دیگری آنقدر مایه نمی‌گذارم و تا به حال هم این کار را نکردم. در این نمایش انگار من ۱۰ سالی جوان شده بودم و دلم می‌خواست که این کارها را بکنم. از ابتدا هم نمی‌دانستیم که قرار است روی صحنه چکار کنیم بنابراین فقط اعتماد کردیم و می‌دانستیم انتهای این اعتماد قشنگ است و به جای خوبی می‌رسد.

    * چقدر از علی شمس شناخت داشتید؟

    آرش اشاداد: کارهای قبلی علی شمس را دیده بودم. مثلاً «داستان های میان رودان» را دوست نداشتم اما تصویرهای آن کار و جنس کمدی عجیبی که داشت همچنان در ذهنم باقی مانده است و تا به حال ندیده بودم. من این نمایش را به دلیل نمایشنامه جذابش انتخاب کردم. ابتدا که کار به من پیشنهاد شد، متن را به همسرم دادم تا بخواند و به من بگوید که به دردم می‌خورد یا نه. همسرم نمایشنامه را خواند و آنقدر متن برایش جذاب و عجیب بود که گفت نفهمیدم چه شد. بعد که خودم هم خواندم واقعاً برایم جذاب بود و گفتم بدون چون و چرا بازی در نمایش را می‌پذیرم.

    ۵۰-۶۰ درصد دردی را که تماشاگران روی صحنه از کاراکتر می‌بینند، واقعی است و من این واقعی بودن را دوستش دارم چون می‌توانم آن انتقالی را که مد نظرم است راحت تر ایجاد کنم. من باید این درد و رنج را برای مخاطب به درستی به تصویر بکشم چون با خواندن متن ممکن است مخاطب از عمق رنجی که این کاراکتر می‌کشد، آگاه نشود. البته همچنان استرس این را هم دارم که نکند نتوانستم این همه اتفاق قشنگ را که در متن جاری است به درستی انتقال دهم. از اعتمادی که به علی شمس کردم خیلی راضی ام و تنها نارضایتی که دارم از خودم است چون احساس می‌کنم هنوز به اندازه بقیه بازیگران خوب نیستم.

    در هنگام انتخاب بازیگران و تمرین‌ها هر بازیگر جدیدی که به کار می‌پیوست من می‌ترسیدم چون می‌دیدم کست بسیار قدرتمندی در حال شکل گرفتن است و ممکن است من نتوانم به پای آنها برسم. حتی چند بار این بحث پیش آمد که از نمایش بیرون بیایم چون واقعاً فکر می‌کردم در مقابل این همه بازیگر قدرتمند شهید می‌شوم و جلوی برخی از بچه‌ها احساس نابازیگر بودن می‌کردم اما در نهایت همه اینها من را بالا کشیدند.

    علی شمس قطعاً بازیگردان خیلی بزرگی است ولی در صحنه‌هایی مانند کتاب سوزان که به نظرم یکی از دردناک‌ترین صحنه‌هایی است که در تئاتر اتفاق افتاده است، من و امیر باباشهابی نمی‌دانیم که قرار است روی صحنه چه کار کنیم. ما در این صحنه دیالوگ مشخصی داریم با یک اکت کلی اما درد و زجر آن لحظه را با احساسی که آن روز هرکداممان داریم، باید انتقال دهیم که این اتفاق آنقدر مهندسی شده جلو آمده که تا الان همه چیز درست جلو رفته است.

    * خانم کمالی شما در نمایش «احتمالات» رئالیستی ترین نقش در میان بقیه کاراکترها را برعهده دارید و جنس بازی شما خیلی متفاوت با بقیه شخصیت‌ها است. برای یک دست شدن حضورتان با بقیه بازیگرها چطور با کاراکترتان روبرو شدید؟

    افسانه کمالی: زمانی که متن علی شمس را خواندم رنج کشیدم و غمگین شدم. شما حتی شیرین‌ترین رمان‌ها را هم که می‌خوانید، می‌فهمید که غمی پشت قلم نویسنده است و رنجی را به شما منتقل می‌کند و مخاطب یا متوجهش می‌شود یا نمی‌شود. حالا خواندن تاریخ به شکل واضح‌تری این رنج را به مخاطب منتقل می‌کند و علی شمس در این نمایشنامه متن را به گونه‌ای نوشته بود که وقتی من به صحنه «احتمال عاشق شدن در کتابخانه ملی» و آن مونولوگ انتهایی نمایش رسیدم با خودم گفتم که چقدر کارم در این صحنه سخت است. همه بچه‌ها کارشان سخت است اما کار من سخت‌تر از بقیه است. من ابتدای نمایش وارد صحنه می‌شوم و بعد بیرون می‌روم و رنجی را که علی شمس می‌خواهد از اتفاقات تاریخی توسط کلمه، زبان، بدن و احساس بازیگران به مخاطب منتقل کند، می‌شنوم و بعد در صحنه آخر با کوله باری از این همه رنج دوباره روی صحنه می‌آیم. همین الان هم که درباره این تجربه صحبت می‌کنم حالم بد می‌شود. (بغض می‌کند)

    تبدیل ابتذال به یک امر فاخر/ اعتماد به دولت در اقتصاد تئاتر خطاست

    جالب اینجاست که برخی اوقات یک سری جمله‌ها خیلی دردناک است اما مخاطب آن را نمی‌شنود و همین باعث می‌شود که در مونولوگ صحنه آخر من بایستم و اشک بریزم. هر رنجی که این ۲ سال بچه‌ها کشیدند، علی شمس زمان نگارش متن کشیده است و همه سختی‌هایی که برای اجرای نمایش متحمل شده باعث می‌شود زمانی که بخواهم روی صحنه بیایم به خودم بگویم خوش به حالم که اینجا هستم و می‌توانم آخر نمایش این رنج را منتقل کنم. امیدوارم که موفق بوده باشم.

    در روایت آیندگان از تاریخ امروز به دلیل امکان وجود روایت‌های متفاوت از یک واقعه و تکثر راوی شاهد قضاوت و کیفیت متفاوتی از رویدادها خواهیم بود عزالدین توفیق: اختلاف این ۲ مدل بازی خیلی خوب است. اصلاً بازیگری که به میزان نیست و شاید مخاطبی مدل بازی من را دوست نداشته باشد اما از دیدن بازی افسانه کمالی لذت ببرد. این تفاوت بازی یک قسمت از چرخ دنده‌ای است که باید در تئاتر جریان داشته باشد. اگر کمالی نباشد من نمی‌توانم درست بازی کنم پس او به بهترین شکل کارش را انجام می‌دهد که بازی پارتنرش به چشم می‌آید. بازی رئالیستی خیلی سخت‌تر انواع دیگر بازیگری است.

    کمالی: من فکر می‌کنم در این نمایش رسالتم این بوده است که این مساله را که تاریخ سرتاسر رنج است به مخاطب یادآوری کنم.

    * دیدن نمایش این تفکر را به ذهن متبادر می‌کند که آیندگان درباره امروز ما که تاریخ گذشته آنها به حساب می‌آید، چه تفسیری خواهند داشت و اصلاً تاریخ قرار است از زاویه دید چه کسانی روایت شود.

    علی شمس: مثلاً اگر مردم در ۱۴۹۰ به اتفاقی در سال ۹۹ یا ۱۴۰۰ رجوع کنند حجم اطلاعات زیادی در اختیار خواهند داشت و به دلیل گسترش شبکه‌های اجتماعی مثل توئیتر و فیس بوک و اینستاگرام و حتی پیشرفت تکنولوژی که در آینده پیش رو داریم، اطلاعات متعددی از زوایای مختلف در اختیارشان قرار دارد بنابراین با یک تکثر راوی روبرو خواهیم بود که برای فهم بهتر هر اتفاق یا حادثه کمک کننده است اما مثلاً اگر بخواهیم در تاریخ صدر اسلام به دنبال کتاب بگردیم شاید نهایتاً به تاریخ واقدی یا تاریخ طبری برسیم. بنابراین یک سری کتاب‌های مرجع در تاریخ وجود دارند که بسیاری از آنها هم از قسمت‌هایی به بعد رونویسی شده و مدام تکرار می‌شوند اما در روایت آیندگان از تاریخ امروز به دلیل امکان وجود روایت‌های متفاوت از یک واقعه و تکثر راوی شاهد قضاوت و کیفیت متفاوتی از رویدادها خواهیم بود.

    تبدیل ابتذال به یک امر فاخر/ اعتماد به دولت در اقتصاد تئاتر خطاست

    * آقای کیوانی درباره فضاسازی که با موسیقی و افکت در نمایش شکل می‌دهید و کاملاً هماهنگ با اکت بازیگران روی صحنه و در خدمت متن و فضای اثر است، توضیح دهید و اینکه روند طراحی موسیقی نمایش و پروسه پیوستن‌تان به نمایش چطور شکل گرفت.

    بابک کیوانی: من موسیقی نمایش را بیش از ۲ سال قبل از روی متن ساختم. چند روز بعد از اینکه علی نمایشنامه را من داد و آن را خواندم با او تماس گرفتم و گفتم من تصمیم را گرفتم و اگر موافق هستی می‌خواهم ساخت موسیقی نمایش را شروع کنم. به واسطه ۱۳ سالی که من و علی شمس با هم کار می‌کنیم به شناخت درستی از یکدیگر و انتظار هم رسیده‌ایم. بعد از خواندن متن به علی شمس گفتم که من همه چیز را به شکل یک تعزیه می‌بینم.

    ابتذال این قابلیت را دارد که بلافاصله تبدیلش کنید به یک امر فاخر و چیزی که علیه خودش عمل کند. مشخصاً در یکی دو صحنه از نمایش «احتمالات» نیز ابتذال علیه خودش عمل می‌کند یعنی همزمان که خودش را مبتذل نشان می‌دهد از تمام داشته‌های ابتذال نیز خالی است و این فرمی است که در یک اجرا می‌تواند شکل بگیرد از آنجایی که من آهنگساز کلاسیکی نیستم، برخوردم با صدا طبیعی نیست و آن را دست نخورده ول نمی‌کنم، از این رو هویت صدا برایم به معنی سلامت صدا نیست اما این مساله به معنای تخریب هم نیست اما اگر به اصطلاح با این صدا وَر نروم احساس خوبی به آن نخواهم داشت. در طراحی صدای نمایش نیز وظیفه ترومپت این است که یک نشانه از تعزیه به ما بدهد به علاوه جملاتی که خورده خورده با خودش می‌آورد. تلاش کردم مانند کاری که علی در نمایش می‌کند، همه داده‌هایم را در یک طبق نگذارم و در هر بخش با یک نت یا دو نت جلو بیایم تا لحظه‌ای که این تعزیه برای من کامل شود؛ همان صحنه‌ای که آرش اشاداد قرار است توسط شکنجه گر شکنجه شود که مستندترین بخش نمایش است و مشخصاً اشاره می‌کند که در چه قسمت‌هایی از تاریخ این کتاب سوزی‌ها اتفاق افتاده است. آنجا بود که موسیقی که می‌خواستم شکل گرفت. تلاش من این بود که در این صحنه با بهره‌گیری از سازها از یک آشفتگی صدایی استفاده کنم.

    همچنین این را بگویم که اصلاً واژه فضاسازی برای من لذیذ نیست به دلیل اینکه ما بدون صدا اصلاً زندگی نمی‌کنیم و همه محیط‌ها صدا دارند. من همیشه برایم صدا چیز مهمتری از موسیقی بوده و هست. یعنی اگر به من بگویند که یک موزیک بساز که در این محیط شنیده شود می‌گویم خب این محیط موسیقی دارد حالا باید چیزی اضافه‌تر از هارمونی خودش به آن اضافه کنم. الزاماً آمدن ملودی، موسیقی را به وجود نمی‌آورد که به نظرم به اشتباه به آن فضاسازی می‌گویند در حالی که همین فضاسازی هم خودش به نوعی موسیقی است.

    به این فکر کردم اگر این قدرت را داشتم که یک میکروفن وارد تاریخ کنم و رکوردش کنم، به من چه صداهایی را می‌داد. دلم می‌خواست هر کدام از این لایه‌هایی که در نمایش به عنوان یک پَد می‌شنوید و شاید بیش از صدا هستند، صدای تاریخ بدهند. برایم مهم نیست کسی این صداها را می‌شنود یا نه چون برایم مهم بود در نهایت مخاطب صدای تاریخ را بشنود. فکر می‌کنم وظیفه موزیک متن همین است که در عین اینکه شنیده نمی‌شود بتواند با کار همراه شود.

    تبدیل ابتذال به یک امر فاخر/ اعتماد به دولت در اقتصاد تئاتر خطاست

    وقتی یک اثر را با موسیقی اش یادآوری می‌کنند مانند این است که ما یک تِرَک از موسیقی را به شکل جداگونه می‌شنویم و فیلم یا صحنه به واسطه موسیقی اش شناخته می‌شود در حالی که اعتقاد من این است که موسیقی متن، یک موسیقی همراه است و الزاماً نباید شنیده شود.

    * ممکن است در مواجهه اول با نمایش، برخی از تماشاگران کار را دوست نداشته باشند و یا مفاهیم مستتر در اثر برایشان ثقیل باشد و ارتباطی با فضای کلی کار برقرار نکنند اما با این وجود نمایش از لحاظ زیبایی شناسی و طنزی که همیشه در کلام خود علی شمس جاری است و به کارش هم راه پیدا می‌کند، می‌تواند مخاطب غیرتئاتری تر را هم سرگرم کند. به نظر می‌رسد این شیوه اجرایی از شگردهای کارگردانی شما و غیرتعمدی و برگرفته از زیست شخصی تان باشد به شکلی که مفاهیم مد نظرتان را در قالب بصری ارائه دهید.

    علی شمس: من در زندگی شخصی ام هم یک آونگی دارم یعنی همانطور که مثلاً شنیدن آثار باخ را دوست دارم ممکن است ترانه‌های بی محتوا را هم گوش دهم و می‌توان گفت اصولاً من کششی هم به ابتذال دارم و علاقه مند به آن چیزی که در نظر قشر روشنفکر در ایران مبتذل است، نیز هستم و از بطالت لذت می‌برم. در واقع به همان اندازه که کتاب خواندن را دوست دارم، هیچ کاری نکردن را هم دوست دارم بنابراین تصادم این پدیده‌ها در درون من به آثارم هم راه پیدا کرده است و چون آدم تک بعدی نیستم نمی‌توانم بفهمم آدم‌ها چطور می‌توانند یک زیست تک بعدی داشته باشند.

    همانطور که اگر دی اکسید کربن در بدنتان نباشد شما در کسری از ثانیه می‌میرید، هر بدنی نیاز به تنوع دارد بنابراین بعضاً می‌شود در قالب کمدی یا پارودی این ابتذال را به فرم تبدیل کرد یعنی فرم ابتذال را اجرایی کرد بدون اینکه ارجاع مستقیم به آن ابتذال داشت.

    تبدیل ابتذال به یک امر فاخر/ اعتماد به دولت در اقتصاد تئاتر خطاست

    همچنین ابتذال این قابلیت را دارد که بلافاصله تبدیلش کنید به یک امر فاخر و چیزی که علیه خودش عمل کند. مشخصاً در یکی دو صحنه از نمایش «احتمالات» نیز ابتذال علیه خودش عمل می‌کند یعنی همزمان که خودش را مبتذل نشان می‌دهد از تمام داشته‌های ابتذال نیز خالی است و این فرمی است که در یک اجرا می‌تواند شکل بگیرد.

    عزالدین توفیق: در پاسخ به پرسش شما باید این نکته را یادآور شوم که اصلاً تئاتر یک امر بصری است وگرنه مردم می‌توانند رادیو گوش دهند یا کتاب بخوانند. بعد از گذشت سال‌ها از دیدن یک نمایش چه جمله‌ای به یاد شما می‌ماند؟ اما در عوض تصاویر یک اثر تا همیشه در ذهن شما حک می‌شود چون تئاتر امری بصری است.

    نسبت رفتار دولت با تئاتر نسبت قلدرمابانه و خالی از نزاکتی است به این معنا که آنچنان که شایسته است از گروه‌ها حمایت نمی‌کند و به صورت قسطی و کمتر از آنچه که لازم است به گروه‌ها پول می‌دهد و از طرف دیگر سعی می‌کند ویترین را خوش آب و رنگ نگه دارد و قیمت بلیت را کمتر از آنچه که واقعاً باید باشد، عرضه می‌کند * خب همینه جنبه بصری این روزها در حال حذف شدن از تئاتر ماست و کارها بیشتر به سمت نمایشنامه خوانی یا نمایش رادیویی رفته‌اند.

    عزالدین توفیق: خیلی وقت است که خیلی چیزها از تئاتر دنیا حذف شده ولی در ایران همچنان دارند درسش را می‌دهند. شما در ابتدای بحث درباره شیوه بازی بیومکانیک بازیگران صحبت کردید. حالا از بسیاری از همین هنرمندان ما بپرسید شیوه بیومکانیک را توضیح دهند اما کمتر کسی است که بتواند تحلیل درستی به شما ارائه دهد چون دانش این کار را ندارند و اطلاعاتشان محدود است.

    * نمایش «احتمالات» از نظر تامین هزینه‌ها و مسائل مالی چگونه تا امروز جلو آمده است در حالی که نمایش تهیه‌کننده و مدیر تولید هم که این روزها در مناسبات امروز تئاتر ورود کرده‌اند، ندارد.

    علی شمس: من اقتصاد کار را با موافقت تک تک بچه‌ها روی همه آنها سرشکن کردم به این شکل که اگر کار متضرر می‌شد همه متضرر می‌شدیم الان که کار می‌فروشد و هر انتفاعی که برای نمایش به وجود بیاید همه ما با یک کیفیت و میزان از اجرا سود خواهیم برد و منتفع می‌شویم. ما نه مدیر تولید داریم، نه تهیه کننده و نه مشاور رسانه‌ای. همه این سه مسئولیت را خودمان و گروه پشت صحنه و دستیاران برعهده گرفته‌اند و اتفاقاً من الان در این کار فهمیدم که چقدر نبودن اینها به تولید و رشد کار کمک می‌کند و به شدت دوست دارم در تئاترهای بعدی ام به این شیوه عمل کنم چون فهمیدم تهیه کننده و مدیرتولید و مشاور رسانه‌ای تنها یک فرایند بروکراتیک به کار اضافه می‌کنند و سهمی از درآمد کار را هم با خودشان می‌برند همین.

    از این رو علاقه مند هستم برگردم به شکلی از مواجهه با تئاتر که همان زمانی که تازه وارد تئاتر شده بودم یادش گرفتم. هرکدام از ما یک صفحه مجازی داریم و هر صفحه می‌تواند یک رسانه باشد. اگر کار خوب باشد، خودش خودش را تبلیغ می‌کند و دستیار کارگردان می‌تواند بدون هیچ زحمتی از مسئولیت آنچه برعهده مدیر تولید است، بربیاید. خودم هم از این به بعد قرض می‌کنم، جای دیگری کار می‌کنم و هزینه تولید نمایشم را می‌دهم و بعد از فروش آن را برمی‌دارم. همه ما از این توفیق اجباری خوشحالیم.

    عزالدین توفیق: کسانی که تئاتر ما را از بین بردند همین تهیه کننده ها و مدیران تولید بودند. چرا؟ چون به جای استفاده از بازیگران تئاتر که یک عمر زحمت کشیدند فلان سلبریتی را وارد تئاتر کردند و پول‌های کثیف و یا حتی تمیز را به تئاتر آوردند اما به جایش آدم‌های غیرتئاتری را که فرهنگ تربیت تئاتری ندارند به گروه‌ها تحمیل کردند. بازیگر تئاتری فقط به روی صحنه تئاتر فکر می‌کند اما بازیگر غیرتئاتری ادا و اصول خاصی دارد و فکر می‌کند باید مدام نازش را بکشید و به او سرویس بدهید. در کار علی همه مان انگار دوباره جان گرفتیم چون اصل تئاتر کار کردن همین است که دور هم جمع شویم و کار کنیم.

    تبدیل ابتذال به یک امر فاخر/ اعتماد به دولت در اقتصاد تئاتر خطاست

    باباشهابی: علی شمس به همه ما آزادی عمل داد و توانستیم خودمان باشیم.

    * برای اجرای نمایش چقدر حمایت مالی شدید؟ و اینکه کمک هزینه کرونایی دولت شامل نمایش شما شد یا نه؟

    علی شمس: برای این نمایش سه سال قبل و در دوران مدیرکلی شهرام کرمی در اداره کل هنرهای نمایشی ۵۰ میلیون تومان تعیین بودجه شد و در ادامه هم هیچ تغییری در شورای ساخت نسبت به این بودجه داده نشد. تا امروز هم چون بدهکار بودم و دیگر کسی نبود که از او قرض بگیرم با حمایت ابراهیم گله دارزاده ۲۰ میلیون از این بودجه را از انجمن هنرهای نمایشی گرفته‌ام. اما مثلاً دکوری را که من می‌توانستم در سال ۹۹ با ۵۰ میلیون تومان بسازم امسال با ۱۰۰ میلیون تومان ساختم بنابراین الان درخواستی ارائه دادم تا اگر بشود حداقل ۱۰-۲۰ میلیون بیشتر به ما پرداخت کنند.

    * وضعیت قیمت بلیت نمایش‌ها در تماشاخانه‌های دولتی نیز به دلیل سوبسیدی که به آنها تعلق می‌گیرد کمتر از تماشاخانه‌های خصوصی است.

    علی شمس: نسبت رفتار دولت با تئاتر نسبت قلدرمابانه و خالی از نزاکتی است به این معنا که آنچنان که شایسته است از گروه‌ها حمایت نمی‌کند و به صورت قسطی و کمتر از آنچه که لازم است به گروه‌ها پول می‌دهد و از طرف دیگر سعی می‌کند ویترین را خوش آب و رنگ نگه دارد و قیمت بلیت را کمتر از آنچه که واقعاً باید باشد، عرضه می‌کند و حداقل درصد سالن را هم به گروه‌ها نمی بخشد. از این رو معتقدم رویکرد دولت نسبت به حمایت از گروه‌های تئاتری، رویکردی استعماری است.

    قیمت بلیت در سالن‌های دولتی غیرمنصفانه، غیرحقیقی و دستوری است به این معنا که هزینه‌کرد گروه نمایشی به اضافه و انضمام پولی که شورای حمایت به آنها پرداخت می‌کند اساساً تأمین کننده حتی بخش کوچکی از یک تئاتر هم نیست. وقتی رشد تورمی بالای ۱۰۰ درصد نسبت به قبل از کرونا داشته‌ایم چطور ممکن است قیمت بلیت ۱۰ یا ۲۰ درصد افزایش پیدا کند. آیا منِ نوعی مانند سه سال قبل هزینه‌های برق و آب و گازم را می‌پردازم که از من توقع دارند محصول فرهنگی ام را با این حجم از تورم با این قیمت بلیت عرضه کنم. علاوه بر این تماشاگر من مالیات برارزش افزوده هم می‌پردازد. ادامه چنین شرایطی آسیب زاست و باعث می‌شود که سالن‌های دولتی از اعتبار حضور هنرمندان خالی شود. چون وقتی نتوانید اقتصاد اثرتان را تأمین کنید ترجیح می‌دهید به سالنی بروید که بتوانید با قیمتی منطقی‌تر اثرتان را عرضه کنید.

    تبدیل ابتذال به یک امر فاخر/ اعتماد به دولت در اقتصاد تئاتر خطاست

    الان بزرگترین مانع سودآوری من دولت است و بچه‌های من که یک سال و نیم است که تمرین می‌کنند می‌توانستند با قیمت بلیت منطقی‌تری حداقل هزینه سه ماه از این یک سال و نیم را تأمین کنند. کجای دنیا قیمت بلیت تئاتر ۶۰ هزار تومان است در حالی که همین نمایش را اگر در اروپا اجرا می‌رفتم قیمت بلیتم ۱۷ یورو بود. اما در تالار چهارسوی تئاتر شهر باید به قیمت ۶۰ هزارتومان یعنی ۲ یورو اجرا بروم. اگر نمی‌خواهید مردم آزار ببینند حداقل سوبسیدش را به من بدهید و یا حداقل ما را از مالیات معاف کنید. متأسفانه اعتماد به دولت در حوزه اقتصاد فرهنگی خطاست.

  • چگونه از «تاریخ» آشنایی‌ زدایی کنیم

    چگونه از «تاریخ» آشنایی‌ زدایی کنیم

    تئاتر آنلاین، گروه هنر، آروین موذن زاده؛ نمایش «احتمالات» به نویسندگی و کارگردانی علی شمس این روزها در سالن چهارسوی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه است؛ نمایشی که می‌توان از آن به عنوان یکی از آثار قابل بحث سال‌های اخیر تئاتر ایران نام برد. این نمایش اثری اپیزودیک است که به مساله کتاب سوزی در طول تاریخ ایران اشاره می‌کند و در بخش‌هایی از اثر بی خردی پادشاهان ایرانی و تفکرات حاکم بر جامعه را به چالش می‌کشد. نمایش «احتمالات» در بستری نامتعارف به رخدادها و روایت‌های تاریخی رویکردی پست مدرن دارد و اتفاقات را در بستری انتزاعی، گروتسک، سوررئالیستی، کمدی و … به تصویر می‌کشد.

    «احتمالات» را می‌توان شخصی‌ترین و کامل‌ترین نمایش علی شمس دانست؛ اثری که در آن تجربه زیستی وی به عنوان یک هنرمند نیز در بسیاری از صحنه‌های نمایش دیده می‌شود. در این نمایش مخاطب با اثری بینامتنی روبرو است که ارجاع‌های بسیاری به وقایع، اشخاص و آثار گذشته و حال می‌دهد.

    طراحی صحنه دوار نمایش که نشان دهنده مکان اصلی وقوع وقایع داستان یعنی آسیاب است و همچنین طراحی لباس، گریم و موسیقی اثر از جمله ویژگی قابل بحث نمایش هستند که در کنار لحن سرخوشانه و شوخ‌طبعانه نمایش و بازی‌های به اندازه و در خدمت نقش بازیگران که اکثرشان چند نقش مختلف را در کار ایفا می‌کنند، «احتمالات» را به نمایشی بحث برانگیر بدل کرده است.

    عزالدین توفیق، امیر باباشهابی، آرش اشاداد، محمدامین پازوکی، دانیال خیری خواه، نسرین درخشان زاده، فرزین محدث، بهاره افشاری، افسانه کمالی بازیگران این اثر نمایشی هستند که در بخش رقابتی چهلمین جشنواره تئاتر فجر نیز حضور دارد.

    به بهانه اجرای این اثر نمایشی گفتگویی با علی شمس نویسنده و کارگردان نمایش، عزالدین توفیق، نسرین درخشان زاده، آرش اشاداد، امیر باباشهابی، افسانه کمالی بازیگران و بابک کیوانی طراح و آهنگساز نمایش داشتیم که در این گفتگو مباحث مختلفی از جمله نگاه پرفورماتیو و پارودی که کارگردان به تاریخ و ادبیات داشته است و همچنین چگونگی آشنایی زدایی از وقایع، روایت‌های تاریخی و واژگان و لغات مطرح شد و بازیگران نیز در بخش اول گفتگو درباره شیوه تمرین‌ها و ارتباطشان با اثر و تفاوت‌های آماده سازی یک اثر نمایشی در نسل امروز با گذشته صحبت کردند.

    در بخش اول این نشست می‌خوانید:

    * در نمایش «احتمالات» با نوعی مداخله تاریخی روبرو هستیم و اجرا مخاطب را به این تفکر سوق می‌دهد که اگر تاریخ توسط افراد دیگری نوشته می‌شد احتمالاً با وقایع و قضاوت‌های متفاوتی روبرو بودیم و هر فردی ممکن است تحلیل شخصی خودش را از تاریخ داشته باشد. روایت علی شمس از احتمال وقوع وقایع به شکلی متفاوت از آنچه ما تاکنون از تاریخ خوانده‌ایم چطور شکل گرفت و چگونه یک آسیاب را برای محل روایت رخدادها انتخاب کردید؟

    علی شمس: یک جمله درخشان از لئوناردو شاشا درباره «اگرِ تاریخی» و «سفیدخوانی» تاریخی وجود دارد که می‌گوید «اگر دماغ کلئوپاترا دو سانت بلندتر بود حتماً تاریخ عوض می‌شد.» به این معنا که مثلاً سزار، عاشق کلئوپاترا نمی‌شد، مارک آنتونی به مصر نمی‌رفت، آگوستوس به مصر حمله نمی‌کرد و کلاً ممکن بود مسیر تاریخ به کل عوض شود. بنابراین یک فرایند استقرایی در تاریخ وجود دارد که اتفاقات را به برخی اگرها هرچند اگرهای جزئی تقلیل می‌دهد.

    مثلاً همیشه شاهد بودیم در کتاب‌های تاریخ مدرسه علت سقوط پادشاهان را اعتماد به بیگانگان، ضعف درباریان و فساد پادشاه عنوان می‌کردند در حالی که در جزئیات ممکن بود اتفاقات دیگری سبب سقوط پادشاهان می شده است بنابراین تاریخ سرشار از اگرهایی است که پس از تاریخ مطرح می‌شوند و یک «سفیدخوانی تاریخی» هستند.

    اگر شما مشخصاً به کتب تاریخی ایران رجوع کنید مثل تاریخ بلعمی، تاریخ حبیب السیر خواند میر و … می‌بینید که بخش عظیمی از تنه تاریخ قصه و افسانه است که به شکل خرق عادت و معجزه گونی روایت می‌شود و براساس یک سری شنیده‌های افسانه‌ای شکل گرفته است. از این رو می‌توان گفت تاریخ از درهم تنیدگی برخی روایات تاریخی، اساطیر و افسانه‌ها شکل گرفته است و همین مساله یک امر جعلی می‌سازد. جدای از آن من فکر می‌کنم تاریخ آن چیزی نیست که الزاماً ثبت شده چون آنچه به ثبت رسیده می‌تواند رویکردی دگرگون پس از یک واقعه‌ای باشد که آن واقعه الزاماً به آن شکلی که نوشته شده، اتفاق نیفتاده است بنابراین با کمک گرفتن از منطق احتمالات در ریاضی می‌شود فهمید که بخش عظیمی از تاریخ احیاناً و احتمالاً می‌تواند جعلی، مخدوش و دگرگونه به ما رسیده باشد کما اینکه مثال‌های متعددی در این رابطه وجود دارد مانند کشف کتابخانه آشور بانیپال در ۱۸۸۴ است که وقتی الواح گیلگمش پیدا می‌شود در یکی از الواح آن داستان طوفان نوح را داریم و اینجا است که می‌توان ریشه یابی کرد چطور این قصه وارد کتاب‌های مقدس شده و دگردیسی یک اتفاق به چه شکلی صورت گرفته است.

    «احتمالات» بر پایه دگرگونه بودن چند اتفاق تاریخی حول محور آسیاب شکل گرفت که می‌تواند استعاره‌ای از زمان و چرخش زمان باشد و همین امر به من یک فرم اجرایی داد که این فرم ابتدا در متن مستتر است و بعد از آن در شکل دایره نمود بیرونی پیدا و در صحنه تسری پیدا کرد حتی خیلی از حوادثی که ما فکر می‌کردیم افسانه هستند به واسطه کشف سنگ نوشته‌ای در همین ایران متوجه شدیم که ریشه تاریخی دارند و بالعکس فکر می‌کردیم برخی از افراد یک شخصیت حقیقی هستند اما بعد فهمیدیم که اساساً دچار جعل بودند و بعداً تبدیل به یک شخصیت حقیقی شده‌اند. بنابراین تاریخ، مخدوش بودن اتفاقات و شخصیت‌ها است و بر پایه همین امر می‌توان فرم استخراج کرد. «احتمالات» نیز بر پایه دگرگونه بودن چند اتفاق تاریخی حول محور آسیاب شکل گرفت که می‌تواند استعاره‌ای از زمان و چرخش زمان باشد و همین امر به من یک فرم اجرایی داد که این فرم ابتدا در متن مستتر است و بعد از آن در شکل دایره نمود بیرونی پیدا و در صحنه تسری پیدا کرد.

    * شما در گفتار روزمره‌تان هم علاقه زیادی به دگرگون کردن و تغییر واژه‌ها و تهی کردن نام‌ها از معانی و تبدیل کردنشان به واژه‌هایی متفاوت دارید که همین اتفاق نیز به صورت گسترده‌تری در «احتمالات» افتاده است و بیشترین نمود را هم در کاراکتر «دایره المعارف اعظم» پیدا کرده است. شاید نمایش «احتمالات» را بتوان پخته‌ترین و شخصی‌ترین کار علی شمس دانست و می‌توان به نوعی بخشی از ویژگی‌های خود کارگردان را در تک تک کاراکترهای نمایش پیدا کرد. درباره شکل‌گیری این زبان منحصر به فرد در نمایش که بعضاً با شوخ طبعی هم همراه است و ارائه معانی تازه از واژگان توضیح دهید.

    علی شمس: به قول لکان «زبان ساحت ناخودآگاه است» از این رو ما نمی‌توانیم هیچ چیزی را خارج از ساحت زبان تعریف کنیم. ما هر منظور و رفتاری را که بخواهیم اعاده کنیم مجبوریم که از زبان استفاده کنیم. نمی‌خواهم زبان را به کلمه تقلیل دهم بلکه الزاماً به رفتار زیستی بدن هر شخص گفته می‌شود مثلاً اگر من بخواهم به شما بگویم که این قندان را به من بدهید، ابتدا دستم را به سوی قندان دراز می‌کنم و سپس چهارانگشتم را به سمت خودم برمی گردانم تا شما متوجه شوید که قندان را به من بدهید. بنابراین رفتار زبانی از فیزیک و بدن هر شخص بیرون نیست چه به واسطه ژست چه به واسطه کلام. زبان ساحت ترکیب واژگان است و در عین حال ساحت ساخت سوءتفاهم.

    مهمترین کسی که من در حوزه زبان و تئوریزه کردن زبان به او رجوع می‌کنم ویتگنشتاین است. ما عموماً در رفتار زبانی همان منظوری را که داریم، منتقل نمی‌کنیم. به عنوان نمونه مادری از دست فرزندش عصبانی شده و به او می‌گوید «بگذار به خانه برسیم می‌کشمت» آیا مادر قرار است دقیقاً وقتی که به خانه رسید بچه اش را بکشد؟ نه. این جمله که از خشن‌ترین کلمات استفاده می‌کند استعاره یا جانشین شده مفهوم تنبیه سخت است اما مادر از کشتن که خشن‌ترین واژه موجود در هر زبانی است، استفاده می‌کند. بنابراین زبان در زیست روزمره خودش را از کارکردهای واقعی اش می‌اندازد پس من چرا این کار را با زبان نکنم.

    ادبیات فارسی هم این کار را سال هاست، می‌کند که نمود کلی این اتفاق در شعر معاصر توسط رضا براهنی رخ داده است و در شعر کلاسیک هم بسیار شاهد این اتفاق هستیم مثلاً ایرج میرزا می‌گوید «درهای بهشت بسته می‌شد / مردم همه می جهنمیدند» چطور می‌شود اسم جامد جهنم را با مصدر جعلی ییدن ترکیب و آن را به فعل تبدیل کرد. یا مثلاً مولانا می‌گوید «ای مطرب خوش قاقا، تو قی قی و من قو قو تو دَق دَق و من حَق حَق تو هی هی و من هو هو» یا عموماً صداهایی که ادبیات فارسی تولید می‌کند مثل اَف اَف، چَه چَه، پی تی کو پی تی کو، دو دو و… که همگی برگرفته از زیست رفتار بیرونی ماست که تبدیل به کلمه می‌شود. بنابراین به دلیل علاقه شخصی ام به زبان از این خوان گسترده معناساز و در عین حال معناگریز استفاده می‌کنم، آن را نمایشی کرده، ساختارش را می‌شکنم، تنبیهش می‌کنم، تصعیدش می بخشم و…

    چگونه از «تاریخ» آشنایی‌زدایی کنیم/ کارگردان باید بازیگرشناس باشد

    از جهت دیگر این نظریه دریدا را در تعویق معنا دوست دارم. دریدا می‌گوید مثلاً برای یک کلمه ممکن است چندین معنی دیگر هم وجود داشته باشد و فردی که اشراف کاملی به یک زبان نداشته و یا در حال آموزش آن باشد، نمی‌داند در جمله کدام معنی، مورد نظر است. مثلاً کلمه شیر در فارسی معانی مختلفی دارد و کسی که زبان فارسی را به درستی نداند، نمی فهمد که در جمله «آن شیر را بیاور» منظور شیر خوراکی است یا شیر جنگل و یا شیرآب. بنابراین مدام مجبور است معنای بقیه کلمات را هم جستجو کند و دوباره در جستجوی ثانویه اش به معانی جدیدی می‌رسد که ممکن است مفهوم آنها را هم متوجه نشود. بنابراین معنا مدام به تعویق می‌افتد و این به تعویق افتادگی معنای زیست روزمره ما را مخصوصاً در متن می‌سازد. همه ما تجربیاتی اینچنینی داریم که متنی را برای فردی فرستاده‌ایم و آن شخص متن ما را به شکل دیگری خوانده است.

    مهمترین کسی که من می‌توانم مصرف کنم که نه از شوخی‌هایم نارحت شود، نه از من شکایت کند و نه به من فحش دهد؛ خودم هستم. بنابراین منِ سوبژکتیو راوی خودم را به عنوان اوبژه روایت مطرح و با خودم کار تجربی می‌کنم. متاسفانه این سویه های روایی دیده نمی‌شود و به جایش در مبتذل‌ترین نوع مواجهه با اثر می‌گویند که علی شمس فخرفروشی می‌کند بنابراین وقتی زبان ساحت این دگردیسی است مهمترین وفاق و رفاقت را با آن کانسپتِ جعل تاریخ پیدا می‌کند؛ من منظوری دارم، تو منظوری برداشت می‌کنی. به همین دلیل در تاریخ هم اتفاقی می‌افتد اما اتفاقی روایت می‌شود. در هر ۲، یک اخلال در پیام و اصالت وجود دارد به همین دلیل زبان و تاریخ می‌توانند، همپوشانی داشته باشند.

    * برخی از منتقدان «احتمالات» معتقدند در نمایش شاهد نوعی فخرفروشی هستیم و علی شمس با به رخ کشیدن خود، خواسته روایت خودش را از تاریخ به مخاطب دیکته کند.

    علی شمس: این انتقاد بی ربط ترین چیزی بوده که شنیده‌ام. اگر دوباره متهم نشوم به مقایسه خودم با نویسندگان شناخته شده مثلاً در رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» مارسل پروست، با روایت اول شخص یعنی خود نویسنده روبرو هستیم یا در برخی آثار رومن گاری، بوکوفسکی، همینگوی و خیلی از نویسندگان دیگر با خود نویسنده و با یک اتوبیوگرافی روبرو هستیم. بنابراین در فضای پست مدرنیستی چیزی وجود دارد به معنای ایراد نظریه مولف در اثر. بر این اساس آیا می‌توان مثلاً ابن یمین را محکوم به خودشیفتگی کرد چرا که در غزل‌هایش اسم خودش را آورده است. مگر در نمایشنامه «افرا» بهرام بیضایی، نویسنده خودش وارد داستان نمی‌شود؟ فکر می‌کنم منتقد من در این ساحت، عموماً به وجوه پست مدرنیستی آشنایی ندارد و احتمالاً گستره مطالعاتش بیشتر از کتاب‌های سطحی نیست وگرنه ابراز نظریه مولف در متن به یکی شدن راوی و روایت اشاره دارد؛ یعنی زنده باد نوشتن، مرده باد نویسنده.

    پس تمام مواردی که در نمایش من مطرح می‌شود مبنای تئوریک دارد و در حال تجربه کردن روی آنها هستم. مهمترین کسی که من می‌توانم مصرف کنم که نه از شوخی‌هایم نارحت شود، نه از من شکایت کند و نه به من فحش دهد؛ خودم هستم. بنابراین منِ سوبژکتیو راوی خودم را به عنوان اوبژه روایت مطرح و با خودم کار تجربی می‌کنم. متاسفانه این سویه های روایی دیده نمی‌شود و به جایش در مبتذل‌ترین نوع مواجهه با اثر می‌گویند که علی شمس فخرفروشی می‌کند. اگر من می‌خواستم فخرفروشی کنم وارد کار دیگری می‌شدم که بتوانم با یک الگانس یا مازراتی جلو شما پز بدهم که فخر بیشتری هم داشت تا اینکه بخواهم یک متن بنویسم.

    چگونه از «تاریخ» آشنایی‌زدایی کنیم/ کارگردان باید بازیگرشناس باشد

    جیمز جویس بعد از اینکه «اولیس» را می‌نویسد، می‌گوید من چیزی نوشته‌ام که تا صدها سال منتقدان راجع به سختی اش حرف می‌زنند و همان اول کتاب می‌گوید «تاریخ، کابوسی است که من می‌خواهم از آن بیدار شوم» و هزاران نقد فقط برای همین جمله او نوشته شده است. از این رو من فکر می‌کنم که تاریخ راجع به نه تنها من، بلکه همه ما قضاوت خواهد کرد. در مملکت ما هم معمولاً دوره‌ای های یک هنرمند او را به سخره می‌گیرند اما نسل بعد از آنها، او را ستایش می‌کنند.

    * همانطور که خودتان هم توضیح دادید در «احتمالات» رویکرد پست مدرنیستی به تاریخ وجود دارد. اصولاً وقایعی که در نمایش مطرح می‌شوند چگونه انتخاب شدند و اینکه مبنای انتخاب رویدادها با توجه به مساله کتاب سوزی بوده که در طول تاریخ شاهدش بوده‌ایم…

    علی شمس: مبنای من برای انتخاب داستان‌های نمایش، به مجموع شنیده‌هایم از حوادث و اتفاقاتی باز می‌گردد که در آسیاب یا طویله شکل گرفته‌اند و من آنها را در این نمایش تجمیع کرده‌ام. اساساً خصوصیت یک فضای پست مدرنیستی از کار انداختن لحظه‌ای معنا و تقطیع کردن و سرراست نبودن و پیچیدگی آن است و ارجاعی که مدام به بیرون از خودش می‌دهد. من دوست دارم کتاب‌ها و مبناهای فکری متفاوت را با هم امتزاج ببخشم به همین دلیل ممزوج کردن ۲ امر فرامتنی که در روی کاغذ و یا به ظاهر هیچ مبنای ارگانیکی با هم ندارند، در روی صحنه یکی از علاقه مندی های من است و برایم یک تجربه شخصی به حساب می‌آید.

    * در این نمایش شاهد بازی‌های به اندازه و یک دستی هستیم و مانند بقیه نمایش‌هایی که به صحنه بردید استفاده از توانایی‌های فیزیکی بازیگران از درجه اهمیت بالایی برخوردار است و به نظر می‌رسد در «احتمالات» به نوعی از شیوه بیومکانیک برای نمایش مفاهیم مدنظرتان در بازیگری بهره بردید. بازی‌های درستی که از بازیگران گرفته شده لازمه تمرین‌های مستمر و سختی است که چندین ماه به طول انجامیده و برعکس چیزی که این روزها در تئاتر نسل جوان می‌بینیم و تلاششان برای آماده سازی نمایش در کمتر از یک ماه، در این اثر ردپای تمرین‌های طولانی مدت کاملاً مشهود است.

    علی شمس: در این نمایش زیست بدنی همه بازیگران به جز افسانه کمالی شبیه به یکدیگر است و تنها کسی که به لحاظ زیست بدنی ما را به دنیای امروز مرتبط می‌کند بازی شبه رئالیستی افسانه زمانی است و او تقریباً یک منش زیستی بدنی مجزایی از دیگر بازیگران نمایش دارد.

    امیر باباشهابی: وقتی علی شمس را در جشنواره‌های دانشجویی شناختم یک ویژگی اش برایم خیلی جذاب بود؛ اینکه برعکس افراد دیگری که تئاتر مدرن کار می‌کنند فاز حذف کردن یا قدسی کردن زیاد پدیده‌ها را ندارد. وقتی هم که متن علی را خواندم در فرایند تمرین به همین مساله رسیدم و متوجه شدم که علی شمس فضای مورد نظرش را شخصی کرده است. به چالش کشیدن ۲ نگاه در ادبیات کلاسیک ایران از جمله نکات جالب توجه متن بود؛ نگاهی که می‌گوید یا پدیده‌ها و رخدادها امری دست نیافتنی هستند یا اینکه کلاً آنها را نادیده می‌گیرد. شکل ساختاری نمایشنامه هم قطعه قطعه بود و به واسطه یک سری اتفاقات تاریخی که خیلی هم قرار نیست منطقی و عقلانی پیش برود، نوشته شده بود.

    چگونه از «تاریخ» آشنایی‌زدایی کنیم/ کارگردان باید بازیگرشناس باشد

    من ابتدا نمی‌دانستم که قرار است نقش «لغت نامه اعظم» را بازی کنم چون از همان ابتدا یک سری تمرینات آئینی می‌کردیم و علی شمس در همین تمرین‌ها باتوجه به ویژگی‌های روانی و شخصی و فیزیکی بازیگران نقش‌ها را به آنها پیشنهاد می‌داد. این ویژگی جذاب علی شمس است که هیچگاه بازیگر را بازنمایی ذهنی نمی‌کند و برخلاف اینکه از بیرون آدم جدی است در درون فرد دموکراتی است و خودش را به بازیگر غالب نمی‌کند بلکه براساس آئین شخصی ات از تو به خودت چیزی را می‌دهد. وقتی بازیگر شروع به تمرین‌های آئینی می‌کند از جایی به بعد دیگر از خود متن هم عبور می‌کند مثلاً من قبل از تمرین‌ها، زیاد فهم تاریخی نداشتم و ادبیات کلاسیک ایرانی را نخوانده بودم و خوشم هم نمی‌آمد بخوانم اما الان علاقه مند شده‌ام چون علی شمس نگاه ویرانگر و یا نگاه قدسی کلیشه‌ای به تاریخ و ادبیات ندارد. هیچ گاه فهم رئالیستی از تاریخ و ادبیات وجود نداشته است تا آدم‌ها بتوانند ارتباط واقعی با آن برقرار کنند.

    علی شمس: یعنی در طول سالیان دراز به جز مواجهه قدسی سازانه یا انکارگرایانه هیچ مواجهه پارودیک، انتزاعی و پرفورماتیوی نسبت به تاریخ وجود نداشته است.

    نسرین درخشان زاده: درباره مطلبی که امیر درباره اینکه علی شمس بازیگرش را محدود نمی‌کند، گفت باید بگویم که اتفاقاً او خودش را به بازیگر غالب می‌کند. روز اولی که من برای گفتگو با او قرار گذاشتم به من گفت که بازیگر را راحت می‌گذارم تا اتود بزند و خودش نقش را پیدا کند اما وقتی وارد پروسه تمرین شدم دیدم که آزادی ندارم و این برخلاف شیوه‌ای بود که تا به حال کار کرده بودم و می‌توانستم آزاد و رها روی صحنه اتود بزنم و کارگردان از اتودهای من بازیگر صحنه را می‌ساخت. اول کمی اذیت شدم اما بعد فهمیدم که علی شمس خیلی باهوش است و بازیگرش را در چارچوبی قرار می‌دهد و می‌گوید تو باید براساس همین چارچوب عمل بکنی اما بعد از مدتی که فهمید تو در چارچوب مورد نظرش قرار گرفتی آنگاه دیگر تو را رها می‌کند تا هر خلاقیتی که داری بروز دهی. البته این را هم بگویم که این گروه یکی از بهترین گروه‌هایی بود که تا امروز با آن‌ها کار کردم و تجربه بی نظیری برایم شکل گرفت.

    امیر باباشهابی: بله درست است. علی شمس اگر ایده‌ای به بازیگرش پیشنهاد دهد خارج از جهان آئینی آن بازیگر نیست. کار کردن با علی برای من به این شکل بود که از درون خودم به من ایده می‌داد و همین برایم خیلی جذاب بود.

    * کاراکتر «لغت نامه اعظم» را شاید بتوان نزدیک ترین شخصیت به خود علی شمس دانست به این معنی که هرآنچه قرار است مخاطب از اندیشه و تفکر مولف اثر و حتی نوع بیان و قلب واژه‌ها بداند در «لغت نامه اعظم» نهادینه شده است.

    امیر باباشهابی: بله. برخلاف اینکه برخی از منتقدان فقط ارجاع‌های علی شمس را به خودش می‌بینند اما به این توجه ندارند که او خودش را هم ویران می‌کند و این ویرانی من را به عنوان بازیگر به درجه‌ای می‌رساند که در هنگام ایفای نقش به یک سرخوشی می‌رسم. من به عنوان بازیگر حتی بعد از تمام شدن نمایش هم همچنان درگیر نقشم هستم و خاطرات گذشته در ذهنم مرور می‌شود و شاید ناخودآگاه به گریه هم بیفتم. این تجربیات ناب و اصیل در فراید شکل‌گیری این نمایش برای من به وجود آمد چون این تنها کاری بود که من ۲ سال درگیرش بودم و اتفاقاً از جمله آدم‌هایی هستم که هیچ وقت آنقدر وقت برای شکل‌گیری یک نمایش نگذاشته‌ام و معمولاً در طول سه هفته کار را می‌بندم اما حضور در این نمایش برایم تجربه نابی را رقم زد و من را به جاهایی برد که تا امروز تجربه‌اش را نداشتم.

    * آقای توفیق و خانم درخشان زاده شما تجربه کار با دکتر رفیعی را در کارنامه دارید و کلاً به شیوه‌ای آموزش دیدید که این روزها دیگر کمتر در تئاتر ما تجربه می‌شود و معمولاً با یک تئاتر فست فودی طرف هستیم. شیوه تمرین و آماده سازی نمایش‌های علی شمس معمولاً با جوان‌های هم نسل خودش متفاوت است و از جایی غیر از دورخوانی متن اصلی و کارهای روتینی که معمولاً در پروسه تمرین شاهدش هستیم به کار ورود می‌کند. تجربه همکاری شما با علی شمس چگونه رقم خورد و چقدر تفاوت با کارهایی که قبلاً انجام داده بودید، داشت؟

    چگونه از «تاریخ» آشنایی‌زدایی کنیم/ کارگردان باید بازیگرشناس باشد

    نسرین درخشان‌زاده: علی شمس در عین حال که شیوه تمرین کلاسیکی ندارد اما پایبند به جنبه‌های از شیوه کلاسیک نیز است که براساس آن مدت زمان تمرین طولانی را برای کار در نظر می‌گیرد و بازیگرانش نیز به این امر واقف هستند. شاید این نکته جالب توجه باشد اما علی شمس تقریباً سه هفته ایران نبود اما ما با همان جدیت تمرین‌هایمان را ادامه می‌دادیم و این مساله شاید برای گروه‌های امروزی اتفاق غیرعادی باشد چون اصلاً شیوه تمرین و آماده سازی نمایش برایشان کاملاً متفاوت است.

    کارگردان باید بازیگر شناس باشد مثلاً یک روز بازیگر با انرژی وارد تمرین می‌شود و کارگردان باید این هوش را داشته باشد که از این فرصت استفاده کند و بخش‌هایی را که نیاز به انرژی بیشتری دارد، تمرین کند و یا برعکس. اما بچه‌های جوان ما برعکس این قضیه عمل می‌کنند و تئاتر را مثل یک جنگ می‌بینند * چنین شیوه‌ای در میان نسل امروز تئاتری کاملاً منسوخ شده است و اصلاً اعتقادی هم به آن ندارند چون از نظرشان بازیگر قبل از ورود به پروسه تمرین باید تجربیاتی را پشت سر گذاشته باشد و با آمادگی وارد تمرین شود چون آغاز تمرین‌ها با دورخوانی متن شروع می‌شود…

    عزالدین توفیق: خب بازیگری که به این شیوه عمل می‌کند اصلاً بازیگر نیست چون هیچ تجربه‌ای از چگونگی ساختن کاراکتر ندارد. دکتر رفیعی همیشه می‌گویند که بازیگری به معنی بازیگر بودن، بازیگر شدن و بازیگر ماندن است. شباهتی که دکتر رفیعی با علی شمس دارد در این است که این ۲ به کارشان باور و اعتقاد دارند و جفتشان تجربه تئاتری دارند که لمسش کردند چون اول بازیگر بودند و بعد کارگردان شدند. شناختی که این ۲ از بازیگر دارند همان تفاوتی است که نسبت به کارگردان‌هایی که شما به آن اشاره می‌کنید، وجود دارد.

    علی شمس و علی رفیعی آنقدر باهوش هستند و آنقدر کاراکترها را می‌شناسند که می‌دانند از ابتدا چه می‌خواهند اما به بازیگرشان زمان می‌دهند تا خودش نقش را پیدا کند. همین کار را علی شمس با من کرد به این معنی که صبر کرد، دید، انرژی‌ها را جمع کرد و می‌دانست می‌خواهد چه کار کند و من هم دانستم که او چه در ذهنش دارد. شیوه‌ای که علی شمس در تمرین و آماده سازی نمایش مد نظر قرار می‌دهد به دلیل فرهنگی است که از آن یاد گرفته است و اینکه می‌داند چگونه با آدم‌ها کنار بیاید و کوچک‌ترین چیزها را هم ببیند. بازیگر جلوی کارگردان‌هایی مثل علی شمس و یا دکتر رفیعی باید خلاقیتش را به کار بیندازد و مثلاً چندین نوع راه رفتن را جلوی آنها امتحان کند تا از بین آنها یکی را بیرون بکشند.

    * خب این مساله به دانش کارگردان هم بازمی گردد که قادر باشد از بازیگرش بهترین بازی را بیرون بکشد و بازیگر نیز او را باور داشته و به انتظاراتی که از او دارد، اعتماد کند.

    عزالدین توفیق: بله دقیقاً. کارگردان باید بازیگر شناس باشد مثلاً یک روز بازیگر با انرژی وارد تمرین می‌شود و کارگردان باید این هوش را داشته باشد که از این فرصت استفاده کند و بخش‌هایی را که نیاز به انرژی بیشتری دارد، تمرین کند و یا برعکس. اما بچه‌های جوان ما برعکس این قضیه عمل می‌کنند و تئاتر را مثل یک جنگ می‌بینند که البته گناهی هم ندارند چون کسی به آنها یاد نداده است. افرادی مثل علی شمس در جاهای دیگر تجربه زیستی شان را کرده‌اند و یاد گرفته‌اند. اینکه امثال علی شمس می‌دانند می‌خواهند چه کار کنند برتری شان را نسبت به بقیه آدم‌ها نشان می‌دهد. او می‌داند که بازیگر باید بیاید سر تمرین، آرام شود، خودش را فرو بریزد و بعد من او را جمع کنم و شکل بدهم اما کسانی که سه هفته‌ای کار می‌بندند به چنین مسائلی فکر نمی‌کنند.

    چگونه از «تاریخ» آشنایی‌زدایی کنیم/ کارگردان باید بازیگرشناس باشد

    ما ابتدا باید تعریفی درست از بازیگر داشته باشیم. بازیگر باید شما را شگفت زده کند؛ کاری که بچه‌های این نمایش می‌کنند همین است. اگر هر کدام از ما بتوانیم یکدیگر را روی صحنه شگفت زده کنیم مخاطب هم شگفت زده می‌شود و ترغیب می‌شود دوباره کار را ببیند اما اگر ما از عهده این کار بر نیاییم این حس روی صحنه هم انتقال پیدا نمی‌کند.

    امیر باباشهابی: من مساله‌ای را درباره مدت زمان کمِ تمرین که قبلاً به آن اشاره کردم بگویم؛ زمانی است که شما یک کار دانشجویی را برای اجرا آماده می‌کنید و در مدت زمان کمی کار را می‌بندید اما زمانی است که شما با ادعای یک کار بزرگ که پر از مفاهیم فلسفی و تفکرات انسان شناسانه است تنها دو سه هفته تمرین می‌کنید در حالی که مشخص است با این شیوه نمایش خوبی از کار در نمی‌آید. برخی نمایش‌ها هستند که ضرورتشان در کم تمرین کردن یا اصلاً تمرین نکردن است پس این مساله را در نظر داشته باشیم که حتماً اینکه یک گروه با تمرین کم و یا تمرین نکردن به صحنه می‌رود کار اشتباهی نیست.

    علی شمس: من تفاوت این ۲ شیوه را توضیح می‌دهم. ارجاع عزالدین توفیق به اجراهای متن محور و اجراهایی که در قالب تئاتر به صحنه می‌روند، است اما رویکرد امیر توجه به نمایش‌های اجرا محور و پرفورماتیو است. به همین دلیل شما هیچ وقت نمی‌توانید تئاتری از ادوراد آلبی یا چخوف را با سه هفته تمرین به صحنه ببرید اما وقتی در حوزه هپنینگ کار می‌کنید و اجرا را به مثابه یک پرفورمنس می‌بینید مبنای تمرین ما از تمرین فرق می‌کند و کما اینکه در چنین رویکردی تمرین علیه آن چیزی است که قرار است، اجرا شود بنابراین ما راجع به ۲ فهم متفاوت از پرفورمینگ یک پدیده صحبت می‌کنیم.

    ادامه دارد…