برچسب: علیرضا کوشک جلالى

  • «روبینسون و کروزو» به کستنبورگ می‌ رود

    «روبینسون و کروزو» به کستنبورگ می‌ رود

    مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر تبریز با همکاری گروه تئاتر آینا که به عنوان مدرسین تئاتر با این مرکز همکاری می‌کنند به فستیوال بین المللی کستنبورگ دعوت شدند.

    به گزارش تئاتر آنلاین، دکتر عبادی رئیس مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر تبریز در این باره گفت: «این مرکز با باز تولید نمایش «روبینسون و کروزو» کاری از گروه نمایش آینا، به کارگردانی علیرضا کوشک جلالی، موفق به کسب امتیاز لازم جهت حضور در این فستیوال گشته است. این فستیوال به صورت دوسالانه در کشور بوسنی برگزار می‌شود.» به گفته علی فتوحی سرپرست گروه آینا در این فستیوال بیش از ۵۰ کشور جهان حضور خواهند داشت. نمایش «روبینسون و کروزو» پیش از این در دو دوره جشنواره بین المللی تئاتر فجر حضوری موفق داشته و نمایش منتخب مخاطبان جشنواره فجر در مشهد شده است.

    همچنین این نمایش در کشور آلمان در دو شهر کلن و مانهایم نیز به روی صحنه رفته و در فستیوال بین المللی ایتوس آنکارا نظر مخاطبان و منتقدین را به خود جلب کرد و در رسانه‌ها به عنوان سفیر صلح و دوستی از آن یاد شد. این نمایش تاکنون در شهرهای تبریز، تهران، شیراز، مشهد، اهواز، بوشهر و یزد به روی صحنه رفته است. «روبینسون و کروزو» به خاطر اجراهای موفق داخلی و خارجی که داشته به عنوان نماینده شایسته تئاتر استان آذربایجان شرقی تلقی می‌شود و مخاطبان بسیاری را به سالن‌های تئاتر کشانده است. در این نمایش حامد رسولی و سیروس مصطفی به ایفای نقش می‌پردازند.

  • جایزه افتخاری تئاتر کلن آلمان به کوشک جلالی رسید

    جایزه افتخاری تئاتر کلن آلمان به کوشک جلالی رسید

    جایزه افتخاری تئاتر کلن در سال ۲۰۱۶ به علیرضا کوشک جلالی کارگردان و نویسنده ایرانی مقیم آلمان تعلق گرفت.

    به گزارش تئاتر آنلاین، اعضای هیئت‌داوران بر سر اعطای این جایزه ۲۶۰۰ یورویی اتفاق‌نظر داشتند و این جایزه روز پانزدهم آذزماه امسال (پنجم دسامبر) طی مراسمی در کلن به کوشک جلالی اهدا می‌شود.
    هیات داوران درباره دلیل گزینش کوشک جلالی اعلام کرده است: علیرضا کوشک جلالی، کارگردان و نویسنده تئاتر و شهروند ایرانی‌تبار کلن، در بیست سال گذشته الگوی تلاش برای تبادل بین‌المللی فرهنگ و هنر بوده است. او در دو قاره فرهنگی متفاوت برای پذیرش، احترام و تفاهم متقابل می‌کوشد. در این عرصه، موقعیت‌های دشوار سیاسی نیز او را از تلاش باز‌نمی‌دارند. او یک نمونه برجسته هموندی (در آلمان) است.
    هیات داوران جایزه افتخاری تئاتر کلن درباره کیفیت کارهای جلالی معتقد است: او به‌گونه‌ای به سراغ احساسات انسانی می‌رود که در نسخه‌های متناسب با رویدادهای معاصر می‌گنجند.
    بنابراین گزارش علیرضا کوشک جلالی، از سال ۱۹۸۳ در آلمان زندگی می‌کند. او که در تهران آموزش تئاتر دیده بود، چند سال پس از مهاجرت به آلمان برای ۵ سال متوالی به‌عنوان بازیگر و دستیار کارگردان همکار ثابت تئاتر شهرهای کرفلد و مونشن گلادباخ در غرب آلمان بود و سپس همکاری با سایر مراکز تئاتر آلمان را به‌عنوان کارگردان و نویسنده آزاد ادامه داد.
    اوج موفقیت کوشک جلالی در آلمان نوشتن و کارگردانی نمایش پابرهنه، لخت، قلب در مشت» بود که تاکنون بیش از صدبار در سالن‌های نمایش سراسر آلمان بر صحنه آمده و در سال ۱۹۹۷ جایزه ایالت بادن وورتنبرگ آلمان را برای نمایش‌های مردمی به خود اختصاص داده است. همین نمایش در سال ۲۰۰۷ دو بار نامزد دریافت یک جایزه آلمانی دیگر شد. چند نمایشنامه دیگر جلالی نیز در سال‌های گذشته نامزد دریافت جایزه شده‌اند.
    آخرین کار جلالی در آلمان کارگردانی نمایشنامه من نفرت نمی‌ورزم» نوشته عزالدین ابوالعیش پزشک و نویسنده فلسطینی بود که چند هفته پیش برای نخستین بار در کلن بر صحنه آمد.
    علیرضا کوشک جلالی در تئاتر ایران نیز فعال است و علاوه بر برصحنه بردن چندین نمایش، با تشکیل کارگاه‌های آموزشی هنرجویان زیادی پرورش داده است. از وی تاکنون نمایشنامه‌ها و کتاب‌های متعددی نیز انتشاریافته که برخی از آن‌ها هابیل و قابیل، همزاد، با کاروان سوخته هستند.
    هم‌چنین پستچی نرودا (آنتونیو اسکارمتا)، خدای کشتار (یاسمینا رضا)، پوزه چرمی (هلموت کراوزه)، جنون محض (مایکل فراین)، ژوزف و ماریا (پتر تورینی) و روبینسون و کروزوئه (راویچی) جزو‌ ترجمه های او هستند.
    کوشک جلالی درزمینهٔ شعر نیز ذوق آزمائی می‌کند. از او تاکنون دو دفتر شعر آنگاه‌که درآمدی خورشید زانو زد و نیلوفری در قلب مرداب منتشرشده است.
    هم چنین این روزها نمایش موسیو ابراهیم به نویسندگی و کارگردانی علیرضا کوشک جلالی در سالن کنش معاصر روی صحنه است.

  • «موسیو ابراهیم» به یاد زنده یاد داوود رشیدی روی صحنه می‌رود

    «موسیو ابراهیم» به یاد زنده یاد داوود رشیدی روی صحنه می‌رود

    نمایش «موسیو ابراهیم» به کارگردانی علیرضا کوشک جلالی به پاس یاد و خاطره زنده یاد داوود رشیدی روی صحنه می‌رود.

    به گزارش تئاتر آنلاین، «موسیو ابراهیم» که بر اساس نمایشنامه «موسیو ابراهیم و گل‌های قرآن» اریک امانوئل اشمیت توسط علیرضا کوشک جلالی طراحی و کارگردانی شده است با یاد و خاطره زنده یاد داوود رشیدی اجرا می شود.

    این نمایش با بازی رضا مولایی و اشکان خطیبی و تهیه‌کنندگی مسعود سید هاشمی از روز چهارشنبه ۲۸ مهرماه ساعت ۱۸ در تماشاخانه «کنش معاصر» به صحنه می‌رود.

    افتتاحیه «موسیو ابراهیم» با حضور خانواده زنده یاد رشیدی برگزار می شود.

    نمایش «موسیو ابراهیم» سال‌ها پیش با بازی بهزاد فرهانی و هومن برق نورد در تئاتر شهر اجرا شد

  • کوشک جلالی: عشق من به تئاتر با سُس دیوانگی آغشته است

    کوشک جلالی: عشق من به تئاتر با سُس دیوانگی آغشته است

    06کوشک جلالی تاکید می‌کند نمایش‌نامه «پوزه چرمی» که بر اساس اتفاقی واقعی نوشته شده است، نشان می‌دهد بسیاری از جوانان در همه کشورها در این عصر سرعت و کامپیوتر و …، به بن بست رسیده و تبدیل به بمب‌های ساعتی شده‌‌اند.

    «پوزه چرمی» تازه‌ترین نمایش از مجموعه آثاری است که کوشک جلالی در همین چند ماه اخیر در ایران به صحنه برده است. پس  از انجام نخستین اجرای «پوزه چرمی» در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر، که با یک روز تاخیر و در تاریخ 18 تیرماه انجام شد، کوشک جلالی ایران را به مقصد آلمان ترک کرد تا ما هم مجبور باشیم گفتگوی‌مان را با او از پس هزاران کیلومتر فاصله انجام بدهیم. کوشک جلالی خودش معتقد است «پوزه چرمی » یک فارس مدرن است و جامعه ای را به زیر ذره بین می برد که در آن جا ترس از صبح، بی داد می کند.

    دلیل انتخاب این نمایش‌نامه برای اجرا چه بوده و آشنایی شما با آثار هلموت کراوزراز چه زمانی شکل گرفته است؟

    سال 2002 مسئول هنری خانه فرهنگ های جهان در کلن بودم و در پی نمایش‌نامه‌های جدید برای فصل تئاتری پیش رو، در دفتر کارم نشسته بودم و داشتم روزنامه‌ها را ورق می زدم. عکس‌هایی از یک ترور دسته جمعی در مدرسه ای در شرق آلمان، تمام حواسم را به خود جلب کرد. طراح و مجری این ترور دسته جمعی، روبرت شتاین هویزر 19 ساله بود.

    مرتب از خود می‌پرسیدم که چه گونه ممکن است یک انسان در اوان جوانی و در اوج شور و عشق، چنین سنگ‌‌دل و بی رحم گردد و تنها در عرض 10 دقیقه با شلیک 58 گلوله، 16 نفر را بکشد و تعداد زیادی را هم مجروح کند.

    چه عواملی مسبب بروز یک چنین پدیده‌های تراژیک اجتمایی هستند؟ چرا در آلمان و آمریکا و کشورهایی که جزو ثروتمند‌ترین و مدرن‌ترین کشور‌های جهان به حساب می‌آیند، چنین اتفاقاتی می‌افتد؟

    آری، روبرت شتاین هویزر نتوانسته بود جواب‌گوی این جامعه ماشینی که اکثر معیار‌هایش بر اساس بازدهی انسان ‌ها محاسبه می‌شود، باشد.  این سنگین‌ترین جنایت بعد از جنگ جهانی دوم در آلمان بود که کشور را در شوک عمیقی فرو برد.

    تحقیقاتم را در این زمینه گسترش دادم. به ماجرای وحشتناک تری، از لحاظ روانی، برخورد کردم و آن موضوع آرمین میوس، ملقب به آدم خوار روتن بورگ بود. آرمین میوس از بچه گی عقده کمبود شخصیت داشت. در ضمیر ناخود آگاهش فکر می کرد که با خوردن قربانیانش، می‌‌تواند شخصیت آن‌ها را نیز تصاحب کند. آرمین میوس از سال 1999 سعی می‌کرد از طریق اینترنت با انسان‌هایی که گرایشات آدم خواری دارند، ارتباطات برقرار کند.

    سرانجام پس از مدتی که به دنبال مردان جوان می‌گشت، در فوریه سال 2001 با برند یورگن آرماندو براندس ارتباط برقرار کرد. براندس بسیار علاقه‌مند بود که به صورت کامل محو شود. او در صحبت با آرمین میوس از او خواسته بود که پس از کشتن و خوردنش، حتی استخوان‌هایش را هم خرد کند، به صورت آرد در آورد و سپس آن ها رامحو و نابود کند. بدین وسیله او می‌خواست که حتی هیچ خاطره ای از او در اذهان دیگران باقی نماند. تمام صحبت‌های براندس در مورد کشتن و خوردنش را میوس فیلم‌برداری کرده و به عنوان مدرک نگاه داشته بود.

    اتفاقاتی از این دست نشان می‌دهد بسیاری از جوانان تمام جوامع بشری، در این عصر سرعت و کامپیوتر و رقابت‌های بی‌امان، به بن بست رسیده اند، تبدیل به بمب‌های ساعتی شده‌اند، عاجزانه فریاد می‌کشند و کمک می‌خواهند.

    تمام این جریانات مرا به یاد نمایش‌نامه «پوزه چرمی» انداخت که چند سال پیش، اجرایی از آن را دیده و بسیار لذت برده بودم. اما اکنون پس از مجموعه این اتفاقات، مسایل نمایش را با گوشت و پوستم حس و احساس همدردی بیشتری می‌کردم. نمایش‌نامه را به هیئت اجرایی گروه پیشنهاد دادم و چندی بعد تمریناتش را شروع کردم.

    چه شده که در چند ماه گذشته تقریباً همزمان چند کار به صحنه آورده‌اید؟ آیا این هم‌زمانی اتفاقی بود یا به عکس از قبل برای آن برنامه ریزی کرده بودید؟

    به علت این که در آلمان ساکن هستم، برای صرفه جویی در وقت، پول و انرژی، سعی می‌کنم، از زمان اقامت در ایران حداکثر استفاده را ببرم. اما چون تقریبا هیچ چیز را در ایران نمی‌شود برنامه ریزی کرد، می‌توان گفت که این هم‌زمانی اجرا، یک اتفاق برنامه ریزی نشده بود.

    چرا بر خلاف «سیستم گرون هلم» که بازیگران سرشناس تئاتر و تلویزیون در آن بازی می‌کنند، برای این کار از بازیگران کمتر شناخته شده استفاده کردید؟

    من بر اساس هدفی که از اجرا دارم، بازیگران را انتخاب می‌کنم و کاری به شهرت شان ندارم.

    در صحنه ابتدایی، نمایش بسیار پرشور و تکان دهنده آغاز می‌شود. والس شخصیت مرد داستان با اره برقی به همراه موسیقی و صدای ترسناک موتور اره برقی نوید یک نمایش پر جنب و جوش و تکان دهنده را می‌دهد، اما داستان این‌گونه پیش نمی‌رود. خیلی سریع نمایش‌نامه به سکون می‌رسد. شما تا چه اندازه با این نظر موافقید؟ فکر می‌کنید دلیل تفاوت ریتم و میزان جذابیت شروع و میانه کار در چیست؟ این تفاوت محصول نگاه کارگردان است یا نمایشنامه نویس؟

    مگر هیجان فقط محدود می‌شود به اتفاقات بیرونی مثل والس شخصیت مرد داستان با اره برقی، موسیقی و صدای ترسناک موتور اره برقی؟ تماشاگران پس از ورود زن اندک اندک به دردهای این دو جوان، مشکلات مادی و معنوی‌شان و بحران سنگینی که زندگی شان را در بر گرفته آشنا می‌شوند. ما انسان‌هایی را می‌بینیم که با معیارهای پذیرفته شده اجتماعی در جنگند، در پی یافتن خویش هستند، در پی دوستی و مطرح بودن در جامعه. تصویر این دو انسان تنها، ناراضی و نا امید که با وجود تمام ناملایمات نمی‌خواهند لذت بردن از زندگی را فراموش کنند و در دالان‌های پیچ در پیچ و بی سروته، چون شیطان به دور خود می‌‌چرخند، هیحان واقعی را شکل می‌دهد. این تصویر هم در نمایش‌نامه به چشم می‌خورد و هم در اجرا.

    استفاده از اره برقی واقعی در صحنه با همه جذابیت و تأثیرگذاری‌اش، ممکن بود در اثر غفلت یا تصادف، منجر به حادثه‌ای شود. برای استفاده از این وسیله در صحنه دچار تردید نشدید؟

    بسیار خوش حالم که شما متوجه کلک صحنه‌ای ما نشدید و فکر می‌کنید اره برقی واقعی بوده. اما با اطمینان می‌گویم که هیچ خطری بازیگر را تهدید نمی‌کند.

    در چند سال اخیر توجه مخصوصی به تئاتر شهرستان‌ها داشته‌اید که حاصلش چند کارگاه بازیگری و کارگردانی و اجرای دو نمایش بوده است. دلیل این توجه به تئاتر شهرستان‌ها از سمت شما چه بوده است؟

    شهرستان ها پر است از استعدادهای کشف نشده! اکثر امکانات در تهران متمرکز گشته و اغلب هنرمندان با استعداد و خلاق شهرستان‌ها، برای مطرح و دیده شدن به تهران می‌آیند که این مسئله در دراز مدت صدمه جبران ناپذیری به بدنه ضعیف تئاتر کشور و به ویژه شهرستان‌ها می‌زند. من سعی می‌کنم تا آن جا که توان دارم، بر خلاف این سیر شنا کنم، که ورزشی است بسیار نفس گیر، اما لذت بخش.

    با توجه به این که شما در آلمان هم به عنوان نویسنده و کارگردان تئاتر شناخته شده‌اید و مشغول کار هستید و شاید تئاتر کار کردن در کشورهای اروپایی با شرایط حرفه‌ای‌تر موچود در آن جا، راحت‌تر اتفاق می‌افتد، اما شما باز هم با صرف وقت و هزینه به ایران می‌آیید تا تئاتر کار کنید. دلیل‌تان برای چنین انتخابی چیست؟

    در ایران برای دو کار اخیر هنوز ریالی دریافت نکرده‌ام و بیش از هفت میلیون تومان هم خرج برای خانواده بالا آورده‌ام. اما در آلمان برای کاری که قرار است ماه نوامبر در شهر کلن به صحنه ببرم، پیشاپیش تمام هزینه‌ها را از اداره فرهنگ شهر کلن دریافت کرده‌ام. مقایسه این دو، نشان از وجود پدیده‌ای است در وجودم به نام نوعی عشق با سس دیوانگی! علتش هم شاید از پشت بام پرت شدن و با مخ به زمین خوردنم در دوران کودکی باشد. چون مسئولین فرهنگی کشور، توجه چندانی به امر آموزش مدرن تئاتری ندارند، مجبورم به دیوانگی‌ام ادامه دهم، با تمام وجود قصد دارم آموخته‌هایم در ارتباط با تئاتر آلمان را، چه از طریق برگزاری کارگاه‌های آموزشی و چه از طریق اجراهای مختلف، در اختیار نسل جوان و همکاران تئاتری‌ام بگذارم.

    چرا بیشتر نمایشنامه‌های شما به زبان آلمانی است؟ آیا این ترجیح خود شماست یا دلایل دیگری دارد که کمتر به زبان فارسی می نویسید؟

    شاید تنبلی باشد. آلمانی راحت تر می‌نویسم! اما چندین نمایش‌نامه به زبان فارسی نوشته‌ام و در حال حاضر مشغول نگارش نمایش‌نامه جدیدی به زبان فارسی هستم.

    برنامه‌های آینده شما در ایران چیست؟

    برگزاری چند کارگاه آموزشی بازیگری و کارگردانی، چاپ دو نمایش‌نامه، یک قصه، دو دفتر شعر و اجرای یک نمایش‌نامه.

    محسن زمانی

  • گزارش تصویری اختصاصی نمایش سیستم گرون هلم

    گزارش تصویری اختصاصی نمایش سیستم گرون هلم

    “سیستم گرون هلم” یکی از جذاب ترین نمایشتامه های جدید سال های اخیر است. این نمایش نامه بر اساس یک اتفاق واقعی نوشته شده است و بسیار دقیق مشکلات زمان را به تصویر می کشد و سیستم درنده خو و ضد انسانی بازار کار و به نوعی هم، جامعه بشری را کالبد شکافی می کند.

    نویسنده: جوردى گالچران
    مترجم: علیرضا کوشک جلالى
    کارگردان: علیرضا کوشک جلالى
    بازیگران: (به ترتیب حروف الفبا) الهام پاوه نژاد،سینا رازانی،امیرحسین رستمی،رضا مولایی

    تهیه کننده: آوا فیاض
    عکاس MrArt.ir: مهرداد مسیحا