برچسب: علیرضا کوشک جلالى

  • علیرضا کوشک‌جلالی، نمایش «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت» را به صحنه می‌برد

    علیرضا کوشک‌جلالی، نمایش «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت» را به صحنه می‌برد

    به گزارش تئاتر آنلاین، علیرضا کوشک‌جلالی، نویسنده و کارگردان تئاتر، به‌زودی نمایش «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت» را در بوتیک هنر ایران روی صحنه خواهد برد.

    «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت» داستان علی کبیر، مهاجری است که نژادپرستان آلمانی خانه او را به آتش می‌کشند و همسر و فرزندش در این حادثه جان می‌بازند.

    علی کبیر در مونولوگی گروتسک، آنچه بر او گذشته است را مرور می‌کند.

    این نمایش برنده جایزه مردمی آلمان (۱۹۹۹)، تقدیرشده در جشنواره تئاتر دانشگاهی مونیخ آلمان (۲۰۱۰)، جشنواره بین‌المللی تئاتر سالزبورگ اتریش (۲۰۱۲)، تئاترشهر کلن (۲۰۱۶) و جشنواره تئاتر کیف اتریش (۲۰۱۸) است. این اثر تاکنون بیش از ۱۲۰۰ اجرا در چهار قاره جهان داشته است.

    «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت» پیش از این نیز به مدت ۳۰ شب در سالن هودی و اسپیروِ هنر شهر آفتاب شیراز روی صحنه رفته و میزبان تماشاگران بوده است.

    دور جدید اجرای «پابرهنه، لخت، قلبی در مشت» در تهران به‌زودی آغاز خواهد شد.

    علیرضا کوشک‌جلالی هم‌اکنون نمایش «باد زرد ونگوگ» را در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه دارد.

  • تخفیف ۵۰ درصدی دانشجویی؛ امتیاز قابل‌توجه یا تصمیمی پرریسک؟

    تخفیف ۵۰ درصدی دانشجویی؛ امتیاز قابل‌توجه یا تصمیمی پرریسک؟

    به گزارش رسانه خبری تئاتر آنلاین، با این حال، شیوه اجرای این تخفیف با ابهام‌هایی همراه است. طبق اعلام رسمی، فروش بلیت با تخفیف دانشجویی صرفاً به‌صورت حضوری و در روز اجرا انجام می‌شود؛ تصمیمی که می‌تواند باگ‌های اجرایی متعددی به همراه داشته باشد.

    نخست آن‌که در چنین شرایطی، هیچ تضمینی برای دسترسی دانشجویان به صندلی مناسب وجود ندارد. در بهترین حالت، مخاطبان دانشجو ممکن است تنها به صندلی‌های انتهایی سالن دسترسی داشته باشند و در بدترین سناریو، با تکمیل ظرفیت سالن، امکان ورود به اجرا را به‌طور کامل از دست بدهند؛ موضوعی که می‌تواند باعث نارضایتی و بازگشت بدون نتیجه بخشی از مخاطبان شود.

    از سوی دیگر، فروش حضوری در روز مشخص، احتمال ایجاد نابرابری میان دانشجویانی که زودتر در محل حاضر می‌شوند با سایرین را افزایش می‌دهد. این در حالی است که امکان برنامه‌ریزی قبلی برای دانشجویان، به‌ویژه آن‌هایی که از نقاط دورتر شهر مراجعه می‌کنند، عملاً از بین می‌رود.

    نکته قابل‌تأمل دیگر این است که تخفیف قابل‌توجه ۵۰ درصدی، اگرچه امتیازی مثبت تلقی می‌شود، اما در صورت نبود سازوکار شفاف و قابل پیش‌بینی برای خرید، می‌تواند به‌جای تشویق مخاطب جوان، به تجربه‌ای پرریسک و ناامیدکننده تبدیل شود.

    به نظر می‌رسد در کنار نیت مثبت حمایت از دانشجویان، بازنگری در شیوه فروش بلیت تخفیف‌دار—از جمله پیش‌فروش محدود آنلاین، سهمیه مشخص دانشجویی یا اعلام ظرفیت دقیق—می‌توانست به اجرای منظم‌تر این طرح و رضایت بیشتر مخاطبان منجر شود.

  • نمایش «باد زرد ونگوگ» از ۱۰ آذر در سالن اصلی تئاتر شهر

    نمایش «باد زرد ونگوگ» از ۱۰ آذر در سالن اصلی تئاتر شهر

    به گزارش تئاتر آنلاین، نمایش «باد زرد ونگوگ» به کارگردانی علیرضا کوشک‌جلالی و تهیه‌کنندگی آزیتا موگویی، از دوشنبه ۱۰ آذر در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه می‌رود.

    بلیت‌فروشی این اثر به زودی در سایت فیدیبو آرت به نشانی art.fidibo.com آغاز خواهد شد.

    نمایش «باد زرد ونگوگ» نگاهی تازه و متفاوت به زندگی ونسان ونگوگ، نقاش بزرگ هلندی دارد و متن آن را علیرضا کوشک‌جلالی نوشته است.

    در این اثر، فرهاد آییش نقش ونسان ونگوگ، حمید گودرزی نقش پل گوگن و دو کاراکتر دیگر، شقایق فراهانی نقش استعاری دنیا، المیرا دهقانی نقش راشل و دو کاراکتر دیگر، محسن حسینی نقش دکتر معالج ونگوگ، سوگل قلاتیان نقش کای، دخترعموی بیوه ونسان ونگوگ و سه کاراکتر دیگر و محمد معتضدی نقش عموی ونگوگ و دو کاراکتر دیگر را ایفا می‌کنند.

    میثم میرزایی مدیر تبلیغات، کسری و علی نیک‌رفتار عکاسان و مریم قربانی‌نیا مشاور رسانه‌ای این پروژه هستند.

    دیگر بازیگران و عوامل نمایش «باد زرد ونگوگ» در خبرهای بعدی معرفی خواهند شد.

  • فروش نمایش «آرت» آغاز شد

    فروش نمایش «آرت» آغاز شد

    به گزارش تئاتر آنلاین، تمرینات نمایش «آرت»، نوشته یاسمینا رضا با ترجمه و کارگردانی علیرضا کوشک‌جلالی و تهیه‌کنندگی آرش رهبری، به روزهای پایانی خود نزدیک شد و این گروه اجرایی، از 27 اردیبهشت ماه امسال، اجراهای عموم خود را در سالن استاد فرهاد ناظرزاده‌کرمانی تماشاخانه ایرانشهر آغاز می‌کند.

    «آرت» که در ایران بانام «هنر» نیز شناخته می‌شود، از سال ۱۹۹۶ تا سال۲۰۰۲ در سالن‌های تئاتر لندن و دیگر شهرهای انگلیس روی صحنه رفته و جزو پرفروش‌ترین تئاترهای روی صحنه در انگلستان به شمار می‌رود. این استقبال در دیگر شهرهای مطرح اروپا و آمریکا نیز به همین منوال بوده است. موضوع نمایش‌نامه «آرت» درباره چند دوست است که یکی از آن­ها تابلوی نقاشی مدرنی را خریده و در واقع یک بوم خالی است، آن‌ها بر سرنقاشی تابلو بحث و مشاجره می‌کنند و دوستی‌شان به هم می‌خورد. تم اصلی نمایش‌نامه «آرت»، خودفریبی است. یاسمینا رضا در مقدمه این کتاب می‌گوید: «خودفریبی برای من بخش مهمی از زندگی است. خودفریبی امروز حکومت می‌کند. خودفریبی عنصر مسلط نهاد بشری است. خودفریبی تنها دروغ گفتن به دیگران نیست بلکه دروغ گفتن به خود است. شکلی از محافظت است و ناشی از احساسات دیگر مثل احساس غرور، نخوت، ترس، و درآمیختن با دیگران است.»

    علیرضا کوشک‌جلالی که از کارگردانان پرکار ایرانی محسوب می‌شود، در سال‌های گذشته نمایش‌هایی همچون؛ «پستچی پابلو نرودا»، «مسخ»، «بازرس»، «موسیو ابراهیم»، «خدای کشتار»، «پوزه چرمی»، «سیستم گرون هلم» و «جنون محض» را روی صحنه برده است. وی همچنین، برنده جایزه افتخاری تئاتر شهر کلنِ آلمان و عضو دائمی هیات ژوری انتخاب بهترین شخصیت تئاتری کلن نیز هست. کوشک‌جلالی عضو کانون کارگردانان آلمان و ایران و دارای مدرک درجه یک هنری از وزارت ارشاد است. او همچنین در چند سال اخیر، توجه به‌خصوصی به امر آموزش تئاتر شهرستان‌ها داشته است.

    از عوامل این نمایش که حضورشان در این نمایش قطعی شده است، می‌توان به؛ آرش رهبری(تهیه‌کننده)، امیر پارسائیان‌مهر (مجری طرح)، آذین پورزند (دستیار کارگردان و منشی صحنه)، حمید عباسی (دستیار تولید)، بهرنگ کامیار (مدیر صحنه)، حسین سینجلی (دستیار صحنه)، آرین کشیش‌زاده (طراح صحنه)، صادق زرجویان (طراح پوستر و تیزر و عکاس)، حمیدرضا جلالی (طراح نور)، آیلین بخشی (طراح لباس)، مریم صفری(طراح گریم)، پارسا اسماعیلی(تبلیغات مجازی)، امیر پارسائیان‌مهر(مدیر روابط‌عمومی و رسانه) اشاره کرد.

  • در انتظار آدولف

    در انتظار آدولف

    نویسنده: ماتیو دلاپرته، الکساندر دلاپاتلیر
    مترجم: علیرضا ‌کوشک ‌جلالی
    کارگردان: وحید صالحی نظام آبادی
    تهیه کننده: گروه کاتارسیس

    بازیگران: (به ترتیب ورود): پویا ‌فلاح،نسترن ‌مهربانی،مهدی ‌آدین،رامین ‌ارقند،پریسا ‌محمدی

    دستیاران: سجاد پلنگیان، پویا ‌فلاح
    منشی صحنه: اُبین یزدانی
    مجری صحنه: محمد رضا لایقی
    طراح گریم: وحید صالحی
    طراح صحنه: اُبین یزدانی
    طراح لباس: نگار جعفریان طراح نور: نسترن ‌مهربانی
    طراح پوستر: سمانه شمسعلی نیا
    عکاس: آرزو بازرگانی
    صدا پیشه: پریسا ‌محمدی
    اجرای دکور: گروه کاتارسیس
    مجری طرح: گروه کاتارسیس

    خرید بلیت تیوال

  • گفت و گو با کوشک جلالی به بهانه دو اجرا در میبد و رشت

    گفت و گو با کوشک جلالی به بهانه دو اجرا در میبد و رشت

    علیرضا کوشک جلالی کارگردان نام آشنای ایرانی تبار مقیم آلمان و برنده جایزه افتخاری تئاتر شهر کلن در سال 2016، عضو دائمی هیئت ژوری انتخاب بهترین شخصیت تاتری سال در شهر کلن و دارای مدرک درجه یک هنری از وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی است. کوشک جلالی هنرمند ایرانی فعال در عرصه تئاتر جهانی است ، او سال ‌هاست هم به زبان فارسی و هم به زبان آلمانی می‌نویسد و کارگردانی می کند. موضوع بیشتر کارهای جلالى گفت‌وگوی فرهنگ‌ها، صلح و دوستی و درک متقابل فرهنگی است.

    او برای نمایشنامه “پا برهنه، لخت، قلبی در مشت” جایزه نمایشنامه نویسی آلمان را دریافت کرد. چهار نمایشنامه از او به زبان آلمانی در انتشارات تاتر مونیخ آلمان به چاپ رسیده است. بیش از 20 نمایشنامه، ترجمه، دفتر شعر، قصه، تحقیق و… از او در انتشارات “قطره”، “نمایش”، “افراز”، “مهر نوروز” و “آماره” به چاپ رسیده است. بیش از 45 نمایش در آلمان و 35 نمایش در ایران به روی صحنه برده و جوایز زیادی در زمینه کارگردانی و نویسندگی در فستیوال های تاتری بین المللی کسب کرده است. در سال 1387 برای اولین بار به عنوان کارگردان اپرا در شهر دورتموند اپرایی مخصوص کودکان را به صحنه برد. کوشک جلالی در چند سال اخیر توجه مخصوصی به تاتر شهرستان ها داشته و حاصل کارش چندین کارگاه آموزشی بازیگری، کارگردانی و اجرای 16 نمایش در شهرستان ها بوده است.

    به بهانه اجرای آخرین اثر علیرضا کوشک جلالی در میبد با عنوان ” جنگ و صلح روبینسون و کروزو” با وی به گفت گو نشستیم:

    دلیل توجه ویژه شما به تئاتر شهرستان ها در سال های گذشته چه بوده؟

    وقتی امکانات سخت افزاری تئاتر( دستمزد هنرمندان، امکانات صحنه ای، بودجه سالانه تئاتر، سیستم آموزشی و …) اروپا را با امکانات ایران مقایسه می‌کنم احساس ورود به یک سیاره دیگری را دارم و فاصله امکانات تهران با امکانات شهرستان ها نیز نجومی است. به همین خاطر با برگزاری کارگاه‌ های متعدد بازیگری و کارگردانی در شهرهای مختلف کشور از جمله تبریز،کرج، رشت،کاشان،کرمان، ورامین، رباط کریم، اهواز، آمل، یاسوج، بندر لنگه، گرگان، رشت، شیراز، اردبیل، خرم آباد، لنگرود، نوشهر، بندر دیر و… سعی کرده ام هرآنچه از تئاتر آلمان آموخته ام را به هنرجویان و هنرمندان شهرستانی انتقال دهم تا شاید بتوان از کوچ هنرمندان خوب شهرستانی به تهران جلوگیری کرد. زیرا به خاطر کمبود امکانات هنرمندان شهرستانی میل فراوانی به زندگی در تهران دارند. این فرار مغزها از شهرستان به تهران و از تهران به اروپا و… باعث خشک‌سالی فرهنگی وحشتناکی می شود.

    تفاوت تئاتر در شهرستان ها با مرکز استان و تهران را چگونه میبینید؟

    از نظر استعداد فرق زیادی ندارند. تفاوت اصلی در زیرساخت ها و امکانات است. تاکید من بر آموزش است. آن چه باعث تغییر جامعه می‌شود و آن را به جایگاه بالاتری می‌رساند بالا بردن سطح آموزش توده مردم است. باید از پایه شروع کرد. ایران منبع استعداد های بیکرانی است که به علت نبود امکانات حرفه ای امکان رشد درخور را پیدا نمی کنند.

    راهکار شما برای ارتقا سطح کیفی تئاتر در شهرستان ها چیست؟

    بیش از سه دهه است که سعی می کنم با تمام قوا آموخته هایم در آلمان و ایران را چه به صورت تئوریک و چه به صورت عملی در اختیار نسل نوین تئاتری بخصوص در شهرستان ها قرار دهم. این شهرهای کوچک پر است از استعدادهای ناب، استعدادهایی که بر اثر کمبود امکانات مادی پرپر می شوند. یکی از مهمترین مشکلات ما بخش آموزش است. کمبود مدارس بازیگری و کارگردانی به شدت به چشم می‌خورد. آموزش و اختصاص بودجه بیشتر برای تمام عرصه های تولید تاتر.

    آیا به مرز بندی بین تئاتر شهرستان و تهران معتقید؟

    تئاتر هیچ مرزی نمی شناسد.

    نمایش نامه “جنگ و صلح روبینسون و کروزو” از کجا و چکونه شکل گرفت؟ کمی از سابقه و اجراهای این نمایش بگویید؟

    موضوع بیشتر کارهایم گفت‌وگوی فرهنگ‌ها، صلح و دوستی و درک متقابل فرهنگی است. این نمایشنامه بر موتیو های رمان “روبینسون کروزو” تکیه دارد، جزیره، بیگانه بودن و عدم امکان استفاده از زبان برای درک متقابل. بر اساس همین موضوع ها نمایش جدیدی حول محور جنگ، صلح و شیوه های ارتباطی انسان ها با یک دیگر به نگارش درآمد: دو خلبان، دو سرباز و دو دشمن، جنگی بی رحم آن ها را رو در روی هم قرار داده و اکنون هر دو پس از سقوط هواپیما هایشان از روی اجبار به جزیره کوچکی پناه آورده اند و حال و روزشان بی شباهت به “روبینسون کروزو” نیست، اما به هیچ وجه نمی خواهند مثل جد مشهورشان 28 سال از وطنشان دور بمانند. در ابتدا این ترس از “دیگری” است که حاکم مطلق است. حس مالکیت بر این جزیره کوچک که شاید نمادی است از کره خاکی موجود و بیرون راندن “آن غریبه” با خشونت مطلق. جنگ بر سر قدرت در روزهای اول ورودشان به این جزیره بر زندگی شان سایه افکنده، با بی رحمی تمام سعی در نابودی هم دارند و در چهره دیگری تنها یک دشمن خونخوار می بینند و بسان دو ماشین جنگی به جان هم می افتند. اما پس از مدتی متوجه می شوند که برای زنده ماندن باید دست یاری به سوی هم دراز کنند. در آغاز تنها این نیاز است که این دو غریبه را که بسیار به هم مظنون هستند به سوی هم می کشاند و با وسایل ابتدایی به زندگی شان کمی سروسامان می دهند. “روبینسون و کروزو” با تصاویر قوی و جادویی زندگی دو دشمن را نشان می دهد که پس از مدتی مجبورند بیا موزند که سفر به درون، تنها از طریق آن دیگری میسر است. نقاط مشترک را کشف می کنند، با هم بازی می کنند و خاطرات شان در ارتباط با همسران و خانواده شان که بی شباهت به هم نیست را با هم تقسیم می کنند. و بدین ترتیب آرام آرام دوستی عمیقی بینشان شکل می گیرد. دیگر زبان و فرهنگ بیگانه نمی تواند سد راه این دوستی شود. درست است که زبان هم دیگر را نمی فهمند، آداب و رسوم و فرهنگ شان از ریشه با هم متفاوت و گاه مایه تمسخر دیگری است، اما زمانی که قلب ها به سخن درآیند می توان به تمام زبان های دنیا سخن گفت و فرهنگ بیگانه را درک کرد و گاه پذیرفت. آن دو تبدیل می شوند به روبینسون و کروزو و به این ترتیب است که تنفرشان را دفن می کنند و درخت دوستی را آب می دهند. دشمنی ها، خشونت ها و ترس ها با داشتن رویاها و خنده های مشترک از بین می روند.

    موضوع اول:
    در دوران اقامتم در آلمان بارها شاهد بودم که سردمداران کشورهای مختلف برای رسیدن به مقاصد اقتصادی و سیاسی خود ماشین عظیم تبلیغاتی خود را در تمام عرصه ها به حرکت در آورده اند تا چهره تمام مردمان یک کشور را سیاه مطلق نشان دهند. زمانی که کتاب و فیلم “بدون دخترم هرگز” به بازار عرضه شد، برخورد توده مردم آلمان به استثنای بخشی از روشنفکرانش با ما ایرانی ها بسیار تغییر کرد.

    پرسش های زیادی مطرح می شد:

    – همه ایرانی ها روی زمین غذا می خورند؟

    – در ایران میز غذا خوری هم هست؟

    – همه مردهای ایرانی این طور هستند؟

    – در ایران سوسک خیلی زیاد است؟

    – شما ها با همه غریبه ها این طور رفتار می کنید؟

    – همه ایرانی ها آن قدر سنگدل و دگمند؟

    و هزاران پرسش دیگر که پیام آور تحقیر یک ملت بود. به ایرانی ها به عنوان انسان های درجه سه بر خورد می کردند و اگر خیلی خوش قلب بودند ما برایشان چیزی بیش از یک “حیوونکی” نبودیم. اما همین آلمانی ها زمانی که بیشتر با ایرانی ها آشنا می شدند و روابط دوستی بینشان شکل می گرفت از برج عاج پایین می آمدند و سعی می کردند وجوه مثبت فرهنگ ما را یاد بگیرند و عشق به فرهنگ، زبان، آداب و رسوم، غذاهای ایرانی و … در وجودشان موج می زد. اما درصد بسیار کمی از آلمانی ها این موقعیت برای شان پیش می آمد که رابطه نزدیک با ایرانی ها داشته باشند. برخورد سیاه وسفید با یک ملت و یک فرهنگ از بمباران کردن اتمی یک کشور نیز خطرناک تر است. از طرف دیگر به ایرانی هایی نیز بر می خوردم که همیشه پرچم تمدن ایرانی بر پیشانیشان زده بودند و هنوز با این خیال خام شب را به صبح می آوردند که ما مهد تمدن جهانیم تا بحثی پیش می آمد پای “کوروش” و”داریوش” و “تخت جمشید” را به میان می کشیدند: زمانی که ما تمدن باستانی داشتیم این آلمانی های وحشی بالای درخت ورجه وورجه می کردن! حالا ما باید از این فاشیست هایی که حتی عرضه نداشتن با اون همه امکانات نظامی دنیا رو بگیرن چیز یاد بگیریم؟ ما 2500 سال پیش با شمشیر و اسلحه داشتیم تمام دنیا رو فتح می کردیم به خدا اگه اینا هم مثل ما آریایی نبودن یه روزم این جا نمی موندم، می رفتم آمریکا! اون از غذاهای بی مزه شون، اون از زبون شون که مثل اره می مونه. دوازده ساله این جام هنوز وقتی می خوام برم دکتر دخترم باید بیاد و برام ترجمه کنه. آخه این چه زبون مزخرفیه!

    موضوع دوم:
    مهمترین چیزی که من از فرهنگ آلمانی آموختم و کمک بسیار زیادی به رشدم، چه در زمینه شخصی و چه در زمینه تاتری کرد، “نظم آهنین” و بی پیرایه و بدون شاخ و برگ صحبت کردن است. من سعی کردم این نظم آهنین را با یک پدیده فرهنگی ایرانی، یعنی “بداهه زندگی کردن” (چه در زندگی شخصی و چه در تاتر) در آمیزم. چرا که تنها با نظم زندگی کردن انسان را به یک ماشین تبدیل می کند و تنها با بداهه زندگی کردن نیز موجب بی نظمی وحشتناکی می شود که به طور سیستماتیک به خلاقیت هنرمند لطمه می زند. و من شانس این را داشتم که از هر دو فرهنگ تغذیه کنم و بسیاری از نوشته ها و کارگردانی هایم به زعم منتقدین آلمانی فرزند این دو فرهنگ است. زمانی که نمایشم “پا برهنه، لخت، قلبی در آغوش” (با کاروان سوخته) را کارگردانی کردم، منتقدی نوشته بود که این نمایش نامه و این نوع کارگردانی ریشه در تعزیه ایرانی و هم چنین “تاتر غربی” دارد. و این یکی از زیباترین نقدهایی بود که در مورد کارم تا کنون شنیده ام.

    موضوع سوم:
    چند سال پیش نمایشی تنظیم کردم بر اساس “حافظ و گوته”. گوته شاعر، نمایشنامه نویس، ادیب، نویسنده، نقاش، محقق، انسان‌شناس، فیلسوف و سیاست‌مدار آلمانی است. او یکی از کلیدهای اصلی ادبیات آلمانی و جنبش وایمار کلاسیک و همچنین رمانتیسیسم به شمار می‌رود. گوته در وایمار به تحصیل زبان‌های فارسی و عربی و همچنین قرآن پرداخت و شیفته اشعار حافظ و فرهنگ ایرانی شد و تحت تاثیر فرهنگ شرقی بخصوص فرهنگ ایرانی دست به نگارش “دیوان شرقی- غربی” زد. گوته در بسیاری از اشعارش خود را برادر دو قلوی حافظ خوانده است.

    این سه موضوع باعث شد که در دوران اقامتم در آلمان در دو برهه زمانی مختلف، دو بار نمایش “روبینسون و کروزو” با دو گروه مختلف را به صحنه ببرم. چرا که برخورد دو فرهنگ مختلف، احترام گذاشتن به تفکر و جهان بینی “دیگری” و یاد گرفتن از هم دیگر از تم های اساسی این نمایش به حساب می آیند.

    چه شد که به فکر کارگردانی آنلاین افتادید؟ در این مسیر چه چالش هایی پیش رو داشتید؟

    کرونا. این بحران باعث کشف شیوه های جدید ارتباطی شد. بحران را می توان تبدیل به موقعیت کرد، او خوب می‌داند چگونه باید جوانه امید را در تاریک‌ترین روزها زنده نگه داشت چرا که از طوفان‌های سهمگین گذشته است و می‌داند زندگی آدمی هر لحظه ممکن است دستخوش تغییری غیر منتظره شود.

    من حدود 20 سال پیش با خبر شدم که یکباره دچار بیماری “ام اس” شده ام، دو راه حل پیش روی خود دیدم؛ یا تسلیم شوم و یا سعی کنم دریچه‌های تازه‌ای به روی خود بگشایم. البته که من دومی را انتخاب کردم و راه های نوینی کشف کردم، با کمال تعجب حجم کارهایم خیلی بیشتر از قبل بیماری شد، البته که ناچار شدم سیستم زندگی‌ام را عوض کنم و بیشتر در خانه بمانم. برای راه رفتن مشکل پیدا کردم و حالا به شیوه‌ای دیگر حرکت می‌کنم. روش کارم هم تغییر کرد، بازیگران در خانه من تمرین‌ها را انجام می‌دادند و آخرین هفته به سالن می‌رفتیم که در مکان اجرا تمرین کنیم. نسبت به پیش از بیماری باید کارهای بیشتری انجام بدهم. تمرین این شیوه مبارزه، سبب شد تا در دوران کرونا هم دریچه های جدیدی را بیابم تا از پای نیفتم. شیوع کرونا که قوز بالا قوز بود ولی آن را هم به بستری برای کارهای دیگر تبدیل و بیشتر فعالیتم را به فضای مجازی و آنلاین منتقل کرده‌ام. دیدم حالا که دری بسته شد باید دریچه‌ای دیگر گشود. امیدوارم این شرایط به پایان برسد. امیدوارم دوباره راه بروم ولی تا زمانی که این اتفاق‌ها نیفتاده با غصه خوردن و زار زدن آدم فقط خود و اطرافیانش را آزار می‌دهد. در دوران سخت آدم‌ها به خود واقعی‌شان نزدیک می‌شوند. بعضی ها خیلی زود دل افسرده می‌شوند و خود را می‌بازند و بعضی ها به معجزه بحران دچار می شوند و شعله امید فروزان تر در دلشان شعله می‌کشد. مرز باریکی است میان جنون و نبوغ. آدم‌های امیدوار در این شرایط سرچشمه‌های جدیدی می‌یابند و اوج می‌گیرند. همه چیز بستگی دارد به عشقی که به زندگی دارید. هر چند خیلی سخت است بخصوص با شرایط اقتصادی بسیار پیچیده‌ای که وجود دارد، امیدوار ماندن در میان سختی‌ها، آن هم وقتی غم نان در بین باشد خیلی دشوار است ولی امید داشتن در همین شرایط هم بستگی به روحیه افراد دارد. کار در میبد تمام گروه را درگیر چالش های بی شماری کرد: امکانات ضعیف اینترنتی، کمبود بودجه، کمبود سالن تمرین و هزاران کمبود ریز و درشت دیگر نفس تمام اعضای گروه را تقریباً بریده بود، اما…

    سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی مارا ز سر بریده می ترسانی

    گر ما ز سر بریده می ترسیدیم در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

    کرونا چه تاثیری بر خلق نمایشنامه های تازه و جدید شما داشته است؟

    مسائل هیچ فرقی نکرده است. در هر دوره‌ای فاجعه‌ای بوده؛ طاعون، جنگ جهانی و … در دوره های مختلف خطرات گوناگونی زندگی بشر را تهدید می‌کند و هنرمندان متناسب با آن دوره نسبت به آن واکنش نشان داده‌اند. در دوران کرونا نحوه برخورد تماشاگر و بازیگر در تئاتر آسیب می‌بیند چراکه فاصله اجتماعی به زنده بودن تئاتر ضربه می‌زند. با این حال خود من دریچه‌های جدیدی کشف کردم. هنرجویانی در سراسر دنیا در کلاس‌های آنلاین من شرکت کردند چون معلوم نیست کرونا تا کی ادامه پیدا کند. کلاس‌هایم را به صورت آنلاین برگزار می‌کنم و بدین ترتیب ارتباطاتم خیلی گسترده‌تر از قبل شده. حالا هنرجویانی از سراسر دنیا در کارگاه‌های آموزشی من شرکت دارند و این بسیار شوق انگیز و بخش مثبت این بحران است چون به هر حال هر پدیده‌ای وجوه مثبت و منفی دارد هر چند دوست دارم کرونا زودتر برود ولی وقتی در شرایط بدی هستیم باید از بدترین شرایط بهترین استفاده را ببریم.

    چه شد که شهر میبد را برای تولید اثر جدیدتان انتخاب کردید؟

    حلقه های عشق و انرژی راحت هم دیگر را پیدا می کنند. دل باختگان تئاتر و کار در روزهای سخت تقاضا کردند و من هم که عاشق ایران و مردمش هستم با جان و دل پذیرفتم.

    همراهی و هم کاری گروهتان در میبد با توجه به اینکه خود شما حضور مستقیم نداشتید چگونه بود؟

    کار بسیاری سختی بود اما با عشق کارها به خوبی پیش رفت. عاشق و دیوانه که باشید غیرممکنی برای تان وجود نخواهد داشت. البته ممکن است در این راه از خستگی و درد هم به مرز جنون برسید.

    آیا توقعات شما برآورده شد؟

    با توجه به امکانات آری، با توجه به ایده آل هایم نه. و من چون واقعگرا هستم و نه ایده الیست همیشه سعی می کنم با امکانات موجود، بیشترین نتیجه را بگیرم.

    سخن پایانی؟

    23دی ماه نمایش “آرت” را که آنلاین تمرین کرده ام با هنرمندان شهر رشت به صحنه می‌بریم. در ضمن نمایش نامه رعنا را که چند سال پیش درلنگرود با همت هنرمندان استان گیلان به صحنه برده بودم چندی پیش در انتشارات مهر نوروز به چاپ رسید و امیدوارم علاقه مندان از تماشا و خواندن این دو اثر لذت ببرند.

    منبع: نارین خبر

  • حسین امیدی: ادای یک پروفسور را در نیاوردم

    حسین امیدی: ادای یک پروفسور را در نیاوردم

    بازیگر نمایش «در انتظار آدولف» درباره چالش هایی که برای ایفای نقش یک پروفسور در این نمایش پیش رویش قرار داشته است، سخن گفت.

    به گزارش تئاتر آنلاین، حسین امیدی بازیگر «در انتظار آدولف» درباره حضورش در این اثر نمایشی به مهر گفت: در حال حاضر نمایش «در انتظار آدولف» به کارگردانی علیرضا کوشک جلالی را روی صحنه دارم. این نمایش پیش از این ۴۰ اجرا در تماشاخانه ایرانشهر داشت و قرار است تا آخر اسفند هم در تئاتر مستقل تهران روی صحنه باشد.

    وی درباره ویژگی های نقشی که در این نمایش برعهده دارد، توضیح داد: من در این نمایش نقش پی‌یر را ایفای می کنم و مهمترین چالش من در کار این بود که ادای یک پروفسور را در نیاورم تا حداقل تماشاگر ایرانی تصور کند که من یک استاد دانشگاه فلسفه و ادبیات در فرانسه هستم. این شخصیت بسیار اهل مطالعه است و من تلاش کردم در زمان آماده سازی برای ایفای این نقش به سراغ چنین افراد آکادمیک و جدی بروم که نمونه شان را دور و برمان زیاد داریم.

    امیدی در پایان صحبت هایش متذکر شد: به عنوان بازیگر در سریال «ساخت ایران ۲» به کارگردانی برزو نیک نژاد که برای پخش از شبکه نمایش خانگی آماده می شود نیز حضور دارم که از هفته آینده بازی ام در این مجموعه آغاز می شود.

    در نمایش «در انتظار آدولف»، بازیگرانی چون اشکان خطیبی، آناهیتا درگاهی، حسین امیدی، آوا شریفی و رضا مولایی ایفای نقش می کنند.

    در خلاصه این نمایش چنین آمده است: در یک مهمانی دوستان عزیزتر از جان، بیان یک شوخی بی‌مزه باعث می‌شود تا قبرها شکافته شوند و ارواح خبیثه شروع به‌ رژه رفتن کنند. در طی بحث‌ها ماسک‌های تفاهم و دوستی بی‌رحمانه بر زمین می‌ریزند. موقعیت‌های ابزورد و گروتسک، همراه با آتشفشانی از دیالوگ‌های گزنده و بی‌نظیر که یادآور سنت کمدی‌های انتقادی/ اجتماعی فرانسه ازجمله مولیر و به خصوص یاسمینا رضا است با ضرب‌آهنگ نفس‌گیری نمایش را به جلو می‌برند و ما را به هزارلای افکار شیطانی روشنفکران نئاندرتال نزدیک می‌کند. فرانسویان در ژانر طنز گزنده اجتماعی در جایگاه ویژه‌ای قرار دارند.

  • اجرای مجدد «در انتظار آدولف»

    اجرای مجدد «در انتظار آدولف»

    نمایش «در انتظار آدولف» به کارگردانی علیرضا کوشک جلالی از ۱۲ بهمن ماه مجددا به صحنه خواهد رفت.

    به گزارش تئاتر آنلاین، نمایش «در انتظار آدولف» پس از اجرا در تماشاخانه ایرانشهر برای بار دوم در سالن تئاتر مستقل تهران روی صحنه می رود.

    نویسندگان این نمایش ماتیو دلاپرته و الکساندر دلاپاتلیر هستند و مترجم، دراماتورژ و کارگردان آن علیرضا کوشک جلالی است.

    در نمایش «در انتظار آدولف»، بازیگرانی چون اشکان خطیبی، آناهیتا درگاهی، حسین امیدی، آوا شریفی و رضا مولایی ایفای نقش می کنند.

    در خلاصه این نمایش چنین آمده است: در یک مهمانی دوستان عزیزتر از جان، بیان یک شوخی بی‌مزه باعث می‌شود تا قبرها شکافته شوند و ارواح خبیثه شروع به‌ رژه رفتن کنند. در طی بحث‌ها ماسک‌های تفاهم و دوستی بی‌رحمانه بر زمین می‌ریزند. موقعیت‌های ابزورد و گروتسک، همراه با آتشفشانی از دیالوگ‌های گزنده و بی‌نظیر که یادآور سنت کمدی‌های انتقادی/ اجتماعی فرانسه ازجمله مولیر و به خصوص یاسمینا رضا است با ضرب‌آهنگ نفس‌گیری نمایش را به جلو می‌برند و ما را به هزارلای افکار شیطانی روشنفکران نئاندرتال نزدیک می‌کند. فرانسویان در ژانر طنز گزنده اجتماعی در جایگاه ویژه‌ای قرار دارند.

    در دوره اول اجرای «در انتظار آدولف» ۶۸۰۰ نفر از این نمایش دیدن کردند. دور جدید اجرای این اثر هم از روز ۱۲ بهمن ماه آغاز می شود و هر شب ساعت ۲۱ در سالن تئاتر مستقل تهران روی صحنه می رود.

    سایر عوامل این نمایش عبارتند از طراح‌ صحنه و دکور: امیرحسین دوانی، طراح لباس: آناهیتا درگاهی، مدیر طراحی گرافیک و تبلیغات: سهیل دانش اشراقی، طراح صدا: روزبه خورزنی، دستیار کارگردان و منشی صحنه: شکوفه داوودی، طراح گرافیک: حامد حکیمی، عکاس: مصطفی پیرهادی، مدیر روابط عمومی: سارا فرجی، بازاریابی: کافه تئاتر مستقل تهران، دستیار تهیه و مدیر صحنه: مهرداد تقوی، دستیار صحنه: مهسا اسلامی، سجاد طاهری، دستیار تولید: سجاد بشکار، دستیاران طراح صحنه: میثم سلیمانی، نگین سلیمانی، محمد غضنفری، سوزان عظیمی، ساخت دکور: امیرحسین بابائیان، احمد بابائیان، محمد حسن درباغی، هوراد بابائیان، ساخت سردیس: میلاد صالحی و خدمات: محمد حق گو.

  • اجرای مجدد «در انتظار آدولف» در تئاتر مستقل تهران

    اجرای مجدد «در انتظار آدولف» در تئاتر مستقل تهران

    نمایش «در انتظار آدولف»، این نمایش پس از اجرا در تماشاخانه ایرانشهر و مورد استقبال قرار گرفتن تماشاگران برای بار دوم در سالن تئاتر مستقل تهران روی صحنه می رود.
    به گزارش تئاتر آنلاین، نویسنده این نمایش ماتیو دلاپرته، الکساندر دلاپاتلیر، و مترجم، دراماتورژ و کارگردان آن علیرضا کوشک جلالى است.
    در نمایش «در انتظار آدولف»، بازیگرانی چون اشکان خطیبی، آناهیتا درگاهی، حسین امیدی، آوا شریفی و رضا مولایی ایفای نقش می کنند.
    در خلاصه این نمایش چنین آمده است: در یک مهمانی دوستان عزیزتر از جان، بیان «یک شوخی بی‌مزه» باعث می‌شود تا قبرها شکافته شوند و ارواح خبیثه شروع به‌ رژه رفتن کنند. در طی بحث‌ها ماسک‌های «تفاهم و دوستی» بی‌رحمانه بر زمین می‌ریزند. موقعیت‌های ابزورد و گروتسک، همراه با آتشفشانی از دیالوگ‌های گزنده و بی‌نظیر که یادآور سنت کمدی‌های انتقادی/ اجتماعی فرانسه است، ازجمله مولیر، بخصوص یاسمینا رضا، با ضرب‌آهنگ نفس‌گیری نمایش را به جلو می‌برند و ما را به هزارلای افکار شیطانی روشنفکران نئاندرتال نزدیک می‌کند. فرانسویان در ژانر «طنز گزنده اجتماعی» در جایگاه ویژه‌ای قرار دارند.
    دور تازه این اجرا به درخواست تماشاگران و به دنبال استقبال آن ها روی صحنه می رود. در دوره اول اجرای «در انتظار آدولف»6800 نفر از این نمایش دیدن کردند. دور جدید اجرای آن هم از روز 12 بهمن ماه آغاز می شود و هرشب ساعت 21 در سالن تئاتر مستقل تهران روی صحنه می رود.
    سایر عوامل این نمایش عبارتند از: طراح‌ صحنه و دکور: امیرحسین دوانی، طراح لباس: آناهیتا درگاهی ، مدیر طراحی گرافیک و تبلیغات: سهیل دانش اشراقی، طراح صدا: روزبه خورزنی، دستیار کارگردان و منشی صحنه: شکوفه داوودی ، طراح گرافیک: حامد حکیمی، عکاس: مصطفی پیرهادی، مدیر روابط عمومی: سارا فرجی، بازاریابی: کافه تئاتر مستقل تهران، دستیار تهیه و مدیر صحنه: مهرداد تقوی ،دستیار صحنه: مهسا اسلامی، سجاد طاهری، دستیار تولید: سجاد بشکار ،دستیاران طراح صحنه: میثم سلیمانی، نگین سلیمانی، محمد غضنفری، سوزان عظیمی، ساخت دکور: امیرحسین بابائیان، احمد بابائیان، محمد حسن درباغی، هوراد بابائیان، ساخت سردیس: میلاد صالحى و خدمات: محمد حق گو.
    علاقمندان به تهیه بلیت برای این نمایش می توانند به سایت tik8 مراجعه کنند. پیش فروش بلیت های این نمایش از روز شنبه نهم دی ماه آغاز می شود.

  • کوشک جلالی با «نام: آدولف … چی؟!» در راه ایرانشهر

    کوشک جلالی با «نام: آدولف … چی؟!» در راه ایرانشهر

    علیرضا کوشک جلالی نمایش فرانسوی «نام: آدولف … چی؟!» را در تماشاخانه ایرانشهر به صحنه می برد.

    به گزارش تئاتر آنلاین، نمایش «نام: آدولف … چی؟!» اثر ماتیو دلاپورته و الکساندر دلا پتلیر با ترجمه، دراماتورژی و کارگردانی علیرضا کوشک جلالی که برنده جایزه افتخاری تئاتر کلن –آلمان است، از ٢٢ آبان در سالن سمندریان تماشاخانه ایرانشهر به صحنه می رود.

    بازیگران این نمایش به ترتیب حروف الفبا عبارتند از حسین امیدی، اشکان خطیبی، آناهیتا درگاهی، آوا شریفی و رضا مولایی.

    در خلاصه نمایش چنین آمده است: در یک مهمانی دوستان عزیزتر از جان، بیان «یک شوخی بی‌مزه» باعث می شود تا قبرها شکافته شوند و ارواح خبیثه شروع به‌ رژه رفتن کنند. در طی بحث ها ماسک‌های «تفاهم و دوستی» بی‌رحمانه بر زمین می ریزند. موقعیت‌های ابزورد و گروتسک، همراه با آتشفشانی از دیالوگ‌های گزنده و بی‌نظیر که یادآور سنت کمدی‌های انتقادی/ اجتماعی فرانسه است، از جمله مولیر، بخصوص یاسمینا رضا، با ضرب‌آهنگ نفس‌گیری نمایش را به جلو می‌برند و ما را به هزارلای افکار شیطانی روشنفکران نئاندرتال نزدیک می‌کند. فرانسویان در ژانر «طنز گزنده اجتمایی» در جایگاه ویژه ای قرار دارند.

  • اجرای مجدد «روبینسون کروزو» کوشک جلالی در تبریز

    اجرای مجدد «روبینسون کروزو» کوشک جلالی در تبریز

    تبریز – نمایش «روبینسون کروزو» به کارگردانی علیرضا کوشک جلالی به منظور آمادگی برای حضور در فستیوال بین المللی کستنبورگ به مدت محدود در تبریز به روی صحنه می رود.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی تئاتر شهر تبریز، این نمایش برای آمادگی جهت حضور در فستیوال بین المللی کستنبورگ در کشور بوسنی هرزگوین به صورت محدود در تبریز روی صحنه می رود.

    نمایش «روبینسون کروزو» از ۲۵ تیر به مدت چهار روز هر روز ساعت ۱۸:۳۰ در سالن اصلی تئاتر شهر تبریز به اجرا در می آید.

    در این نمایش روزهای ۲۵ و ۲۶ تیر سیروس مصطفی و رشاد معینی و ۲۷ و ۲۸ تیر علی فتوحی و رشاد معینی بازی خواهند کرد.

    «روبینسون کروزو» پیش از این در اکثر شهرهای ایران و جشنواره بین المللی تئاتر فجر و همچنین کشور ترکیه و آلمان در شهرهای آنکارا، کلن و مانهایم اجرا داشته و با استقبال خوب تماشاگران مواجه شده است.

  • نقدی بر نمایش «موسیو ابراهیم» اثر علیرضا کوشک جلالی

    نقدی بر نمایش «موسیو ابراهیم» اثر علیرضا کوشک جلالی

    تئاتر آنلاین – مسعود موسوی: در این داستان به پسری بدشانس به نام موسی پرداخته می‌شود که مادرش وی را ترک کرده و با پدر منزوی سخت گیر و گوشه‌گیر خود زندگی می‌کند، پدری که مدام بهانه جوئی می‌کند و به شکل های مختلف زمینه تحقیر و سرزنش وی را فراهم می‌کند.

    قلب انسان مانند یک پرنده است، وقتی انسان می رقصد قلب او شروع به چرخیدن می کند و به همین دلیل است که صوفی ها وقتی به دور خود میچرخند در اصل به دور قلب خودمیچرخند، آن‌ها کف یک دستشون را به طرف زمین و کف دست دیگرشون را به طرف اسمان میگیرند چون میخواهند از زمین و وابستگی های آن فاصله بگیرند و…
    مفاهیم تخصصی و بسیار اندیشمندانه فوق از مجموعه جملاتی هستند که موسیو ابراهیم صاحب یک مغازه خواروبار فروشی با دایره اطلاعاتی بسیار محدود بر زبان می آورد، وی کسی است که حتی گواهینامه رانندگی ندارد و یکی از ارزوها و ارمانش دیدن برژیت باردو هنرپیشه معروف فرانسوی و عکس گرفتن با وی است. موسیو ابراهیم شخصیت اصلی نمایشی است که مدام بیانیه صادر می‌کند و با همین واژگان که اصولا و منطقا در دایره شعور و شناخت شخصیت اصلی نمایش از زندگی و هستی نمی گنجد، زندگی را به چالشی خاص و فیلسوفانه می کشاند. واژگانی که به نظرمی آید از دهان امانوئل اشمیت نویسنده و بالطبع کوشک جلالی کارگردان استخراج شده و به شکلی غیر قابل باور در دهان موسیو ابراهیم گذاشته شده و مطرح می گردند. جملاتی که با میزان سواد، فرهنگ لغات، رفتاری و اجتماعی وی هیچگونه سنخیتی نداشته و ندارند. جملاتی مانند مطالب فوق و یا مطالبی ازاین‌دست که: شعور در وجود خود انسانهاست و وجود انسان می تواند بسیار عمیق تر فکر کند…واقعا این موسیو ابراهیم کیست و چطور می شود درباره او، ویژگیها، جهان بینی و عملکردش قضاوت کرد و وی را به تحلیل نشست؟
    قبل از پرداختن به تناقضات احتمالی در متن و چگونگی کارگردانی نمایش موسیو ابراهیم و گلهای قرآن، بد نیست کمی با مشخصه های این نمایش اشنا بشویم. علیرضا کوشک جلالی کارگردان نویسنده و طراح نمایش نامه موسیو ابراهیم است که بر اساس داستانی از اریک امانوئل اشمیت آن را نگاشته است و این نمایش در حال حاضر با بازیگری رضا مولائی و اشکان خطیبی در سالن پایتخت مجموعه نمایشی کنش معاصر به اجرا درامده است. کارگردان این اثر که سوابق زیادی مانند کارگردانی نمایشهای مسخ، پستچی، پابلو نرودا، بازرس، خدای کشتار و راهزنان را در کارنامه تئاتری خود دارد همانگونه که ذکر شد این بار داستانی از مانوئل اشمیت را دستمایه کارگردانی خود قرار داده و تلاش کرده است تا با استفاده از خلاقیتها و استعداد دو بازیگر مطرح تئاتر کشورمان زندگی شخصیت های اصلی داستان یعنی موسیو ابراهیم و موسی را به تماشاگرا ن ارائه دهد. در این داستان به پسری بدشانس به نام موسی پرداخته می‌شود که مادرش وی را ترک کرده و با پدر منزوی سخت گیر و گوشه‌گیر خود زندگی می‌کند، پدری که مدام بهانه جوئی می‌کند و به شکل های مختلف زمینه تحقیر و سرزنش وی را فراهم می‌کند. موسی در گریز از سرزنش های پدر و تنهایی کشنده ای که او را احاطه کرده است به موسیو ابراهیم مغازه دار محله خود پناه می برد، مغازه داری که بر خلاف پدرش، زندگی را از دریچه و بعد دیگری بسیارزیبا و پرمعنا دیده و برای موسی توصیف می‌کند. آن‌ها در بیشتر مواقع با یکدیگر بوده و زندگی را سپری میکنند تا اینکه با خودکشی پدر موسی، زمینه کاملا فراهم می‌شود تا موسیو ابراهیم پدر خواندگی رسمی وی را بر عهده گرفته و ازاو حمایت کند و به این ترتیب یک حرکت ریشه ای از سوی موسیو ابراهیم برای ارتقا اندیشه، درک و فهم موسی از زندگی و فلسفه آن اغاز می‌شود؛ و …
    شناخت کارگردان از عناصر، در اختیار کارگردانی و استفاده درست و تا حدودی منطقی وی از این عناصر، به ویژه انتخاب درست بازیگران و نحوه بازیگیری از آنان در راستای به نمایش گذاشتن زندگی موسیو ابراهیم و فرزند خوانده اش موسی، لحظات نسبتا قابل قبولی را در این اجرا برای مخاطب فراهم می‌کند اما متن این نمایش دارای تناقض ها و تضادهایی است که موجب می‌شوند این نکات مثبت اجرائی تا حدودی رنگ باخته و نادیده گرفته شوند. همانگونه که در ابتدای مطلب گفته شد تضاد آشکار بین جایگاه اجتماعی، خانوادگی و شخصیتی موسیو ابراهیم و ادبیات گفتاری وی، علت ترک خانواده توسط مادر موسی، نحوه مرگ موسیو ابراهیم و منطق و دلیل آن، علت مرگ همسر موسیو ابراهیم، ضرورت مطرح کردن برادر تخیلی موسی از سوی پدرش و شاخصه های متناقض شخصیتی عبدالله دوست موسیو ابراهیم، از آن دسته مسائلی هستند که چرائی و چگونگی آن‌ها در پروسه اجرائی نمایش شفاف نبوده و سوالات بسیاری را در ذهن مخاطب ایجاد میکنند که تا پایان اجرا چه از طرف متن و چه از سوی کارگردان به این سوالات و تضاد ها، پاسخی منطقی و قابل قبول داده نمیشود. موسیو ابراهیمی که دم نوش رازیانه مینوشد! مدام به خیابان عشق سر میزند! و در حسرت دیدن هنرپیشگان انچنانی سینمائی است! در برخی لحظات با لهجه ترکی به اصطلاح نیم بند وطنی سخن گفته و شوخی می‌کند که قابل قبول و درک نیست، وی در جای دیگری از اجرا، کاملا هوشمندانه و تخصصی از تفاوتها و شاخصه های ادیان سخن میگوید. ادیانی که بوی عطر آنان هویت و معرفشان بوده و با استشمام این عطرها می‌توان حدس زد که وارد مکان ویژه کدام ادیان شده آید (هرچند در این بررسی به شکلی بی انصافانه به دین مربوط به رنگ آبی برخورد کرده و ارزشهای آن را کمرنگ می‌کند)! موسیو ابراهیمی که با الاغ جابجا میشده است و حتی یک بار پشت فرمان یک ماشین ننشسته است در این نمایش، چنان از صوفی و صوفیگری و رسیدن به درجات بالای معنویت سخن میگوید که بسیاری از معتقدان واقعی و دلباخته این سلوک هم به این درجه و دقت نمی توانند از آن سخن گفته و نگاه خاص و اندیشمندانه ای به این مسلک و مرام داشته باشند.
    اما گذشته از متن، از جنبه کارگردانی آنچه نمایش را تا انتها پیش می بردو موجب می‌شود تماشاگران با نمایش همراه شده و آن را دنبال کنند بازی بازیگران نام‌آشنای این نمایش اشکان خطیبی و بخصوص رضا مولایی است که در یک هماهنگی بسیار عالی و حساب‌شده، هرکدام به‌تنهایی بار اجرائی ۵ الی ۶ نقش را بر دوش کشیده و بدون توسل به ارائه تیپ‌سازی‌هایی سطحی و کلیشه‌ای، با بهره‌گیری از تکنیک (بازیگر نوعی) نقش‌های خود را ارائه می‌دهند. نقش‌هایی که به باور نشسته، لحظات جذابی را در نمایش ایجاد کرده و مخاطب با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند. هرچند که صحنه‌هایی مانند خواندن نامه عبدالله دوست موسیو ابراهیم به این اجرای هویت دار آسیب‌زده و نمایش را در لحظاتی به سطحی آورد. عدم استفاده از طراحی نوری خلاقانه و متنوع و توسل جستن به نوری یکنواخت و خسته‌کننده در کل اجرا، نگاه ظاهراً مینی مالیستی اما اقتصادی و محقرانه به طراحی صحنه درحالی‌که می‌شد این طراحی صحنه بسیار جذاب‌تر و کاربردی‌تر بوده و امکان خلق ترکیب‌بندی‌های زیباتر و متنوع‌تری را به کارگردان بدهد، عدم تحلیل واقعی از رفتار پدر موسی و گذری بسیار سطحی از فاجعه جنگ جهانی و کشتار طرفداران ادیان مختلف در آن بدون اینکه در این زمینه اطلاعاتی به تماشاگر داده شود، عدم استفاده از ویدئو پروجکشن که می‌توانست نقش بسیار مهمی در القای رؤیاها و فضاسازی‌های نمایش و اشخاص نمایشی آن بکند و کمی طولانی بودن بدون دلیل متن و اجرا، ازجمله دیگر مواردی هستند که توجه به آن‌ها می‌توانست اجرای نمایش موسیو ابراهیم را به سطحی بالاتر و کیفی‌تر ارتقا داده و ویژگی‌های مثبت آن را افزایش دهد.
    جنبه‌های کمیک این اجرا در لحظاتی به‌خوبی به بار می‌نشیند اما در برخی از دقایق اجرایی، تأکید بدون دلیل بر این جنبه‌ها موجب می‌شود که مسائل مهم، جهان‌شمول و تراژیک اجرا و متن در هاله‌ای از لودگی‌ها گم شود که ازجمله این موارد می‌توان به سخره گرفتن رفتاری و گفتاری پدر موسی اشاره کرد که خنده تماشاگر را برمی‌انگیزند اما مخاطب به این مسئله فکر نمی‌کند که ویژگی‌های نابهنجار رفتاری پدر موسی مانند گوشه‌گیر و افسرده بودن وی براثر خاطرات دردناک وی از کشتارهای وحشتناک جنگ جهانی دوم حادث‌شده است که درنهایت هم به خودکشی وی منجر می‌شوند، مرگی اسفبار که در سایه خودها گم می‌شود و یا حضور چند و چندین‌باره موسی در خیابان عشق و جریان خاص و ویژه لبخند زدن در این خیابان و لحظاتی ازاین‌دست که در اجرا کم هم نیستند و موجب می‌شوند تماشاگر درنهایت با مجموعه‌ای از شوخی‌های متنی و اجرائی سالن نمایش را ترک گوید و حتی دقیقه‌ای به دستاوردها و نکات انسان سازانه و تراژیک نمایش فکر نکرده و نیندیشد، مقوله‌ای که گمان نمی‌رود خواسته امانوئل اشمیت فیلسوف، کوشک جلالی کارگردان و مولائی و خطیبی در جایگاه بازیگران این نمایش، بوده باشد. در پایان این مکتوب بایستی بر این نکته تأکید ورزید که نقش تعیین‌کننده علیرضا کوشک جلالی این کارگردان پرتلاش کشورمان در ارتقا سطح کیفی آثار نمایشی در تهران و بالأخص سایر استان‌های کشور و به روی صحنه بردن متون ارزشمند داخلی و خارجی نکته‌ای نیست که بتوان آن را نادیده گرفت و بر آنان تأکید ویژه نداشت اما به نظرمی آید که (کمیت) آثار نمایشی تولیدشده توسط این کارگردان درصحنه تئاتر کشور موجب شده است که (کیفیت) این آثار کمی تنزل کرده و برخی مسائل کلیدی از دید این کارگردان خوب کشورمان دور بماند که امیدواریم شاهد این نقیصه در آثار آتی این هنرمند عزیز نباشیم.

    ایران تئاتر