برچسب: یادداشت

  • نقش تئاتر مستند در رشد اجتماعی و بهینه‌سازی وضعیت فرهنگی جامعه

    نقش تئاتر مستند در رشد اجتماعی و بهینه‌سازی وضعیت فرهنگی جامعه

    به گزارش تئاتر آنلاین، محمدرضا دلیر منتقد و پژوهشگر تئاتر به بهانه اجرای نمایش «ادبیات» که این روزها در پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه است درباره ویژگی های تئاتر مستند و لزوم بهره گیری از آن در تئاتر ایران یادداشتی نوشته است.

    در این یادداشت آمده است:

    «تئاتر مستند، زیر شاخه‌ای از تئاتر سیاسی و درام تاریخی است که با تکیه بر اطلاعات مستدل در مورد یک واقعه به بازنمایی صحنه ای آن رویداد می پردازد و در دورانی خلق می شود که نیاز به شکستن تابوهای اجتماعی بیش از پیش احساس می شود. از آنجایی که آن‌چه در این فرم از اجرا بازسازی می شود، براساس اسناد واقعی شکل می گیرد، هدف آن کمک به تقویت قدرت استدلال و تکیه بر منطق فکری مخاطب است. به عبارت دیگر تئاتر مستند نوعی تئاتر گزارشی و آگاهی دهنده است که در آن اسناد و شواهد بدون تغییر در محتوا و تنها با پرداخت در فرم صحنه ارائه می شود. با این همه، این شکل از تئاتر به هیچ وجه قصد ندارد این توهم را در مخاطب خود ایجاد کند که واقعیات مورد بحث، قرار است در صحنه تئاتر تقلید شوند.

    به همین دلیل تئاتر مستند، برخلاف تئاتر ارسطویی، با استفاده از تمهیدات صحنه پیسکاتوری نمایش داده می شود. نمایش «مرگ دانتون» اثر گئورگ بوشنر که در دوره رمانتیسم نوشته شد به زعم نظریه پردازان از اولین نمایشنامه های مستند است. درحقیقت انتقادی از ترور در زمان انقلاب فرانسه بود. در تئاتر مستند دیالکتیک باید میان مدارک واقعی باشد نه در میان تخیل نویسنده و مدارک واقعی و همین نوع به کار بردن و کارکرد دیالکتیک وجه تمایز مهم بین نمایشنامه های مستند و دیگر نمایشنامه هاست. در واقع می توان گفت تئاتر مستند، شیوه ای تولیدی و محصول زیست و شرایط اجتماعی است.

    در ایران تئاتر مستند آنگونه که نیاز بوده مورد بحث و مجادله قرار نگرفته و منابع آموزشی درباره آن بسیار اندک است و اساسا آنچه در این سال‌ها به عنوان تئاتر مستند روی صحنه آمده است، محصول برداشت هنرمندان از مفاهیم پراکنده تئاتر مستند بوده است. تئاتر مستند در ایران محصول جنگ و انقلاب است و بنده ابدا نمی دانم چرا مثلا تئاترهایی نظیر «اکبر آقا کارگر ایران ناسیونال» رشد نمی کنند و به سوی این شکل از تئاتر پیش نمی روند؟

    تئاتر مستند به عنوان راهی برای گسترش درک متقابل میان اقشار مختلف و پیشینه آن ها شناخته می شود. نمونه جالب تئاتر مستند، نمایش «شنیدن» اثر امیررضا کوهستانی است که به وقایع معاصر و ثبت آن در یک اثر نمایشی پرداخته است. صراحت و عریانی در برابر تاریخ همواره شهامت و جسارت می خواهد که کوهستانی به خوبی توانسته آن را به صحنه برده و مطرح کند. در عصر هجوم اطلاعات با این چالش روبه‌رو هستیم که داده های تئاتر مستند را هم در متن و هم در اجرا چگونه باید ارائه کنیم؟ چرا که همواره تئاتر مستند مخاطب را به سمت سانتی مانتالیسم احساسی دردناک می برد.

    با این وجود مضمون تئاترهای مستند اجرا شده در ایران، معضلات و آسیب های اجتماعی است. تو گویی این معضلات و خصوصا بزهکاری اجتماعی بیشتر مورد توجه هنرمندان و کارگردانان تئاتر بوده است به عنوان نمونه تئاتر مستند «احساس آبی مرگ» نوشته سجاد افشاریان و کارگردانی امین میری که مضمون آن برگرفته از زندگی نوجوانان مورد اتهام بزه قتل عمد در کانون‌ اصلاح و تربیت است که منتظر اجرای حکم قصاص خود هستند به خوبی توانسته است این بخش از مشکل جامعه ایرانی را تبیین و تحلیل کند و یا در نمایش «ادبیات» نوشته مهام میقاتی و کارگردانی محمود امین که هم اکنون در پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه است نمایشی داکیومنتری (مستند) و در عین حال ماکیومنتری (شبه مستند) است که زیست چند نویسنده را در دوره های مختلف تاریخی مقابل دیدگان تماشاگران می برد.

    لیلی عاج نیز در تئاتر مستند «بابا آدم» به خوبی توانسته از طریق دیالوگ های ماندگار در خصوص فرقه مجاهدین خلق و ایدئولوژی آن ها و اینکه چگونه این گونه افراط گرایی عقلانیت را به یغما می برد اثری ماندگار در ژانر تئاتر مستند از خود به نمایش بگذارد. خلاصه اینکه، تئاتر مستند و ورباتیم با توجه به ماهیت اجرایی خود بیش از هر قالب دیگری می تواند با افراد جامعه ارتباط برقرار کرده و در آگاه سازی اقشار مختلف مردم موثر باشد. توجه بیشتر به این گونه تئاتری می تواند در رشد اجتماعی و بهینه سازی وضعیت فرهنگی جامعه نقش به‌سزایی ایفا کند.»

    منبع

  • چرا تئاتر موزیکال «همیلتون» در دنیا درخشید؟/ یک کلاس بازیگری!

    چرا تئاتر موزیکال «همیلتون» در دنیا درخشید؟/ یک کلاس بازیگری!

    به گزارش تئاتر آنلاین، مهرانگیز قهرمانی خبرنگار تئاتر که در کشور انگلستان به تماشای اجرای تئاتر موزیکال «همیلتون» نشسته، در یادداشتی به بررسی این اثر نمایشی و دلایل موفقیت آن پرداخته است. «همیلتون» توانسته جوایز متعددی را از آن خود کند و به عنوان یکی از موفق‌ترین آثار موزیکال جهان شناخته شود.

    در این یادداشت که در اختیار گروه هنر تئاتر آنلاین قرار گرفته، چنین آمده است:

    «صدای تاریخ معاصر

    نمایش «همیلتون» در ادامه تورهای اجرایی این اثر، این روزها در شهر برمینگام انگلستان به صحنه رفت و با استقبال بسیاری روبه‌رو شد. به این بهانه نگاهی به این نمایش موزیکال داریم:

    به خاطر دارم چند سال پیش زمان بررسی و ترجمه روزانه اخبار تئاتر، با نمایشی روبه‌رو شدم که آن روزها سر و صدای زیادی به پا کرده و جوایز بسیاری از جمله «تونی»، «گرمی»، «پولیتزر» و … را از آن خود کرده بود. متاسفانه از آنجا که فقط می‌توانستیم جسته و گریخته تنها در مورد نمایشی بخوانیم و یا ثانیه‌هایی از تیزرهای تبلیغاتی و یا چند عکس منتشر شده در اینترنت را با سختی و استفاده از فیلترشکن ببینیم، نمایش‌های برتر دنیا تنها در حد اسامی در ذهن‌مان باقی می‌ماند.

    «همیلتون» نام نمایشی بود که وقتی برای اولین بار در مورد آن خواندم و عکس‌هایی از صحنه مینیمال آن دیدم این سؤال در ذهنم شکل گرفت که چگونه قرار است بخشی از تاریخ و ابعاد متفاوت زندگی یکی از تاثیرگذارترین افراد در تاریخ آمریکا در چنین صحنه کوچکی روایت شود؟ آن هم تئاتری موزیکال با تعداد زیادی کاراکتر و رقصنده.

    سال گذشته که تبلیغات تور اجرای این نمایش در برمینگام را دیدم، لحظه‌ای هم فرصت را از دست ندادم و بلیت نمایش را پیش‌خرید کردم. اولین نکته‌ای که توجه را به خودش جلب می‌کند، آن است که گروه، برنامه مشخصی برای اجرا در شهرها و کشورهای مختلف دارند و به طبع آن بازیگران و عوامل اجرا برنامه کاری مشخص دارند و کار گروه تنها به ۳۰ شب اجرا در یکی از سالن‌های شهر محدود و اثر زنده به گور نمی‌شود.

    هزینه بلیت از ۳۵ تا ۱۰۰ پوند در سالن «هایپودراما» یکی از سالن‌های اصلی شهر برمینگام است. ساعت اجرای اول ۱۴:۳۰ است. اغلب نمایش‌ها ۲ ساعت اجرا دارند ساعت ۱۴:۳۰ و دیگری ۱۹:۳۰. وقتی اولین بار برای دیدن اجرای ساعت ۱۴:۳۰ به سالن رفتم بیشتر مخاطبان نمایش سالمندان و بچه‌های مدرسه‌ای بودند. چنین ساعت اجرایی برای افرادی که از شهرهای اطراف می‌آیند، بچه‌های مدرسه و افراد سالمند که رفت و آمد دیروقت برای‌شان مشکل است، بسیار عالی است.

    روزی که برای تماشای نمایش موزیکال «همیلتون» رفتم، ۲ سانس اجرا داشت. ۲ اجرا برای این نمایش، یعنی بازیگران تقریبا باید ۷ ساعت بدون وقفه بخوانند و برقصند. با خودم فکر کردم شاید هنگام اجرا یکی از بازیگران موقع خواندن تپق بزند یا حرکت اشتباهی انجام بدهد! بالاخره با لباس‌هایی چندلایه که نمایانگر زمان گذشته است یا کفش‌هایی پاشنه‌دار حرکت‌کردن و خواندن حتی برای بازیگران کارکشته و حرفه‌ای هم سخت است.

    «همیلتون» کیست؟

    شاید برای‌تان جالب باشد که بدانید برخلاف تاثیرگذاری الکساندر همیلتون در تاریخ آمریکا، کمتر نویسنده یا هنرمندی به او و کارهایش پرداخته است. الکساندر همیلتون، دولتمرد آمریکایی و از بنیان‌گذاران ایالات متحده آمریکا بود. او به عنوان نخستین وزیر خزانه‌داری، مؤلف سیاست‌های اقتصادی دولت جرج واشنگتن بود. همیلتون پیشگام تأمین بودجه ایالات به وسیله دولت فدرال و نیز تأسیس یک بانک ملی، نظام تعرفه‌ها و روابط تجاری دوستانه با بریتانیا بود. فعالیت و دیدگاهش از سوی توماس جفرسون و جیمز مدیسون به چالش کشیده شد. آن‌ها حامی ایالت‌های قدرتمند مستقر در آمریکای روستایی و حفاظت شده به وسیله میلیشیاهای ایالتی به جای ارتش و نیروی دریایی قدرتمند ملی بودند. آن‌ها همیلتون را به خاطر دوستی بیش از حد با بریتانیا و به‌ طور کلی سلطنت و این‌که بیش از حد جهت‌گیری وی به سوی شهرها، کسب و کارها و بانک‌ها بود، محکوم می‌کردند.

    با نگاهی کوتاه به این شخصیت، فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و زندگی عاطفی پر فراز و نشیبش توجه هر کسی به این موضوع جلب می‌شود که چگونه می‌توان نمایشی از زندگی و فعالیت‌های سیاسی یک فرد بر صحنه تئاتر به تصویر کشید که بتواند مخاطب‌اش را تمام مدت اجرا بر صندلی بنشاند تا به روایت زندگی او گوش کند. مخاطبی که حتی می‌توان میان آن‌ها دختران و پسرهای نوجوان را هم دید! مخاطبانی که این روزها همه چیز را به صورت فشرده و ام‌پی‌تیری دریافت می‌کنند و حتی حوصله خواندن یک پیغام کوتاه هم ندارند چه برسد به دیدن نمایشی بر اساس یک شخصیت سیاسی.

    اما به عنوان مخاطب اصلا نگران نباشید چراکه «همیلتون» از همان ثانیه اول شما را در صندلی‌تان میخکوب می‌کند، به‌طوری‌که گذشت زمان را حتی حس هم نمی‌کنید. «همیلتون» مجموعه‌ای کامل از تمام عواملی را که باعث موفقیت یک نمایش می‌شود در خود گنجانده و به همین دلیل برای مخاطبانش در هر سنی قابل درک و ارتباط می‌شود.

    متن شاعرانه «میراندا»

    این نمایش که توسط لین-مانوئل میراندا خلق شده، تاریخ را با صداهای معاصر ترکیب می‌کند و تلفیقی از آهنگ‌های هیپ هاپ، آر اند بی و سنتی برادوی را در بر می‌گیرد که روایت را با انرژی جلو می‌برد، به گونه‌ای که از همان ابتدا مخاطب را با خود همراه می‌کند و نمی‌گذارد تا چشم از صحنه بردارد.

    متن میراندا شاعرانه است. او زندگی پدران بنیانگذار و تولد ملتی را با پیچ و تاب معاصر به هم پیوند می‌دهد. بازی پیچیده کلمات و آمیختگی بی‌دردسر حقایق تاریخی با زبان بومی مدرن شگفتی زبانی ایجاد می‌کند که مخاطب را در سطح عمیقی درگیر می‌کند. عمق رشد شخصیت و طنین عاطفی داستان‌سرایی تأثیری ماندگار بر جای می‌گذارد و بینندگان را ترغیب می‌کند تا در مورد پیچیدگی‌های میراث، قدرت و تجربه انسانی فکر کنند.

    موسیقی نیروی محرکه «همیلتون»

    شکی وجود ندارد که موسیقی «همیلتون» نقطه قوت این اثر است. تلفیق‌ نوآورانه میراندا از ضرب‌های هیپ‌هاپ، ملودی‌های روح‌انگیز و آهنگ‌های کلاسیک برادوی، منظره‌ای پویا ایجاد می‌کند که هم با طراوت و هم جاودانه است. موسیقی نه تنها به‌عنوان پس‌زمینه، بلکه به‌عنوان نیروی محرکه‌ای عمل می‌کند که روایت را به جلو می‌برد و طیفی از احساسات را از شادی تا غم و اندوه با ریتم‌ و اشعار کوبنده‌اش برمی‌انگیزد.

    طراحی صحنه «همیلتون»، یک ضیافت بصری است که با استفاده نوآورانه از فضا و فناوری، روایت را تکمیل می‌کند. مجموعه‌های چرخان و طراحی مینیمالیستی حس سیالیت و حرکت را تداعی می‌کنند و مناظر همیشه در حال تغییر، انقلاب و مبارزات قدرت را منعکس می‌کنند. طراحی نورپردازی به طرز ماهرانه‌ای بر ضربات احساسی داستان تأکید می‌کند و تنش دراماتیک و تأثیر لحظات کلیدی را افزایش می‌دهد. استفاده از رقص و حرکت گروهی صحنه را زنده‌تر می‌کند و حس وحدت و هدف را ایجاد می‌کند.

    «همیلتون» کلاس بازیگری است

    بازی‌های «همیلتون» با بازیگرانی که روح و جوهر شخصیت‌های‌شان را با ظرافت و اصالت تجسم می‌بخشند، دیدنی است. هر بازیگری عمق و پیچیدگی را به نقش خود می‌بخشد و تصویر خود را با احساسات خام و فداکاری تزلزل‌ناپذیر القا می‌کند. شیمی بین بازیگران قابل لمس است و حس رفاقت و هدف مشترک را ایجاد می‌کند که اجراهای گروه را به ارتفاعات جدیدی ارتقا می‌دهد. بازی در «همیلتون» از حضور مغناطیسی شخصیت اصلی گرفته تا نمایش‌های جذاب شخصیت‌های تاریخی، یک مسترکلاس در تعالی تئاتر است.

    در پایان، «همیلتون» از محدودیت‌های تئاتر و موسیقی سنتی فراتر می‌رود و به‌عنوان پدیده‌ای فرهنگی ظاهر می‌شود که طبقه‌بندی را به چالش می‌کشد و استاندارد جدیدی را برای داستان‌گویی روی صحنه می‌سازد.

    «همیلتون» با متن پیشگامانه، موسیقی مبتکرانه، طراحی صحنه جذاب و بازیگری خیره‌کننده‌اش، به عنوان نمونه‌ای درخشان از قدرت دگرگون‌کننده هنر و توانایی آن در الهام بخشیدن، برانگیختن و متحدکردن مخاطبان در یک تجربه مشترک از زیبایی و حقیقت است.»

    منبع

  • آثار فاخری مثل نمایش «فصل شیدایی» نمادی از حکمرانی فرهنگی است

    آثار فاخری مثل نمایش «فصل شیدایی» نمادی از حکمرانی فرهنگی است

    معاون علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی گفت: وقتی سخن از حکمرانی فرهنگی به میان می‌آید می‌توان به نمایش فاخر و حکیمانه «فصل شیدایی» اشاره کرد، اما متأسفانه متولیان فرهنگی از آن به دورند.

    به گزارش تئاتر آنلاین، یست‌ویکمین فصل از نمایش میدانی «فصل شیدایی» با روایت وقایع مختلف از جمله خلقت انسان، نشانه‌های ظهور، ورود حضرت معصومه (س) به قم و رشادت‌های شهید زین‌الدین، در شهر قم به روی صحنه می‌رود. بر همین اساس حجت الاسلام خسروپناه معاون علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی در یادداشتی به ابعاد درونی و گفتمانی این نمایش اشاره کرده و از برگزارکنندگان آن تقدیر کرده است.

    در ادامه این یادداشت تقدیم مخاطبان می‌شود:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    «إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»

    خدای متعال توفیق حضور در فصل شیدایی را که یک نمایش میدانی و چند رسانه‌ای و معرفتی و بصیرتی و هنری بود؛ نصیب این کمترین ساخت.

    این نمایش که به همت سازمان هنری رسانه‌ای اوج و با همکاری هنرورزان و سربازان انقلابی و ولایی ساخته شد، کاری است ارزشمند با صورت و معنایی فاخر و صدابرداری و نورپردازی فنی و داستانی پرمحتوا.

    این هنرنمایی، گزارشی زیبا و فنی از سیر آفرینش آدم تا ورود حضرت معصومه و نشانه‌های ظهور و قیام امام خمینی و رشادت‌های لشکر علی بن ابی طالب و سردار زین الدین بود.

    نمایشی که در بیست و یک استان اجرا شد و هفده شب در شهرستان قم با بیش از پنج هزار تماشاچی در هر شب نمایش داده شد و شب پایانی با بیش از ده هزار تماشاچی که نشان از مقبولیت مردمی این اثر فاخر داشت.

    فصل شیدایی، روایت آدمی و حکایت رنج و دلالت سلسله العشاق آدم تا نشانه‌های ظهور است. چقدر زیبا عظمت پنج نور آل عبا و نقش آنها در رفع نیازمندی آدم و نوح و ابراهیم به پنج سرور آل عبا و حکمت ذبح اسماعیل به نمایش گذاشته شد.

    بعثت پیامبر اعظم و واقعه غدیر خم و حمله ناجوانمردانه به بیت زهرای مرضیه و تشییع شبانه و غریبانه آن بانوی بزرگوار و حادثه کربلا و غربت و شهادت امام حسین بن علی دل‌های حاضران را عاشورایی می‌کرد.

    سفر امام رضا و حدیث سلسله الذهب و بیان پیوند ولایت با توحید و هجرت فاطمه معصومه به قم که سرآغاز رشد تشیع در ایران بود و چگونگی تزویر مأمون در شهادت کاروان و بیماری و شهادت آن بانوی بزرگوار در قم، بسیار عالی نمایش داده شد.

    اشاره به ضرورت تربیت فرزندان توسط خانواده‌ها در این اثر فاخر، درس تربیت در این هنر حکمی بود. یاد شهیدان در فصل شیدایی به آزادگان، حیات معنوی دمید. اینگونه برنامه‌ها برای ثبات معنا و معنویت خانواده‌ها بسیار مؤثر است.

    وقتی سخن از حکمرانی فرهنگی به میان می‌آید یعنی همین آثار فاخر حکیمانه که متأسفانه متولیان فرهنگی از آن به دورند. نظریه حکمرانی فرهنگی مبتنی بر حکمت نبوی و علوی و ولوی به معنای سیاست‌ها و مقررات و ساختارها و گفتمان‌سازی و نظارت و اصلاح و خدمات در یک بسته نظام مند با رویکرد حکمت اسلامی دیده شود.

    خداوند توفیق روزافزون به نویسندگان و هنرورزان و کارگردان این نمایش حکیمانه جناب سعید اسماعیلی و مدیر سازمان اوج برادر و عزیز دلم جناب احسان حسنی عنایت کند که توانستند علاوه بر تأثیر تربیتی و معرفتی، یاد ۶۰۹۰ شهید استان قم را گرامی بدارند.

    والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
    دست بوس جهادگران فرهنگی
    عبدالحسین خسروپناه دزفولی

  • آنچه ساختم روزی مرا خواهد بلعید/ «آناتول» هر شب میزبان یک بازیگر

    آنچه ساختم روزی مرا خواهد بلعید/ «آناتول» هر شب میزبان یک بازیگر

    کارگردان نمایش «آناتول» که در عمارت نوفل لوشاتو روی صحنه است در یادداشتی درباره شکل گیری این اثر نمایشی توضیحاتی ارائه داد.

    به گزارش تئاتر آنلاین، نمایش «آناتول» به کارگردانی رضا دشتکی از شامگاه پنجشنبه ۲۰ مرداد ماه، اجرای خود را در عمارت نوفل‌لوشاتو آغاز کرده است. در همین راستا دشتکی در یادداشتی درباره این اجرا به بیان نکاتی پرداخته است.

    در این یادداشت آمده است:

    «همیشه دوست داشتم به مسیرهای صعب‌العبور قدم بگذارم. دوست داشتم همینطور که حرکت می‌کنم، ندانم جلو می‌روم یا به عقب برمی‌گردم. گمشده‌ام یا گمشده‌ام را می‌کاوم. چیزی در درونم هر لحظه از من طلب هیجان و واکاوی دارد. در این مسیر که پیمودنش کاری‌ست بس دشوار، اصرار داشتم تنها باشم. با سرعت خودم، بی‌توجه به همه چیز، اطرافیان، دنیا، آنچه از من توقع می‌رفت. هیچ چیز معنی و مفهومی جز پیمودن نداشت، انگار مسخ شده بودم، حالت عادی نداشتم. نتیجه این کنکاش درونی و پیمودن مسیر بیرونی، تئاتری شد که هر بار برای اجرای آن پا به صحنه می‌گذارم، نمی‌دانم چه چیزی انتظارم را می‌کشد، قرار است کدام نقصانم نمایان شود. انگار هرآنچه بر من گذشته، هر آنچه هستم یا قرار است بدان تبدیل شوم، همزمان حاضر می‌شوند. باهم گفت‌وگو می‌کنند، به نتیجه‌ای نمی‌رسند و مرا، کالبدم را، جسم را، روح برهنه شده‌ام را مقابل همه، همه کسانی که کل زندگی سعی داشتم هیچ از من ندانند، ترک می‌کنند.

    آنچه ساختم روزی مرا خواهد بلعید/ «آناتول» هر شب میزبان یک بازیگر

    سعی داشتم با فرم و ظرف بی‌قراری‌های درونی‌ام، تئاترم را مهار کنم، اما تئاتر من رشد کرد، زنده بود، انرژی طلب می‌کرد برای نمو. از تمام کسانی که در این خلق سهیم هستند انرژی گرفت، لاغرشان کرد، با خودشان روبه‌رویشان کرد، خشمگین و ترسانش کرد، شکی بزرگ، پوچی و حفره‌ای را به آنها نشان داد که ظرف و فرم را در هم شکست. باید روی صحنه بیایم که هرآنکه اطراف این مخلوق بی‌قید است را محافظت کنم. اما خودم به تلاطم درونش می‌افزایم، وحشی‌ترش می‌کنم، بزرگ‌ترش می‌کنم. از دست من کاری بر نمی‌آید، اما توان قبول این مطلب را ندارم. آنچه ساخته‌ام، روزی مرا هم خواهد بلعید!»

    نمایشنامه «آناتول»، اثر ماندگار نویسنده بریتانیایی آرتور شنیتسلر سال ۱۸۹۷ نگاشته شده است. دشتکی ۲ سال پیش متن این اثر را ترجمه و از یک سال پیش تمرین برای آماده‌سازی اجرا را آغاز کرده است.

    در خلاصه داستان این اثر آمده است: آناتول گویی چند مرد است که در یک کالبد فشرده شده. با تمام کمبودها، احساسات و خاطره‌هایشان…

    یکی از ویژگی‌های این نمایش، استفاده از یک بازیگر مهمان در هر اجرا است که با پیوستن به گروه بازیگران، اتفاقی تازه را برای مخاطبان رقم می‌زند. محمد صادقی، صالح علوی‌زاد، رضا مرشد، امیرحسین بریمانی، محمد گل‌محمدی از جمله بازیگرانی هستند که به صورت مهمان در شب‌هایی از این اجرا به صحنه رفته‌اند.

    آنچه ساختم روزی مرا خواهد بلعید/ «آناتول» هر شب میزبان یک بازیگر

    پارسا امینایی، علی اسدی، زینب ایزدپناه، الهام جدی، شیما حکیم‌پور، رضا دشتکی، مهدی داوودی، زایا دیوید، پیام رضوانی، محمد عباسی، سارا عرب‌زاده، سجاد پیشرویان و امین مهدی‌خانی بازیگران اصلی «آناتول» هستند که هر شب ساعت ۲۱:۳۰ در سالن نوفل‌لوشاتو به صحنه می‌روند.

    از دیگر عوامل این اثر نمایشی می‌توان به پیام رضوانی دستیار و مشاور کارگردان، سعید حسنلو طراح صحنه، رهی علی‌بالایی طراح نور، مریم اسکویی طراح لباس، مائده غلامی طراح گریم، حمید فراهانی طراح پوستر و بروشور، میثاق حیوری (گروه هنری چیدا) انیماتور، کیمیا زارع دستیار گریم، مهدیس احمدی و سیاوش غلامی مجریان گریم، عرفان سیفی دستیار صحنه و نور، اردلان آشناگر عکاس، صدرا صباحی روابط عمومی و تبلیغات و حامد قریب مشاور رسانه اشاره کرد.

  • «تب» یک رویای تب‌دار است/ مونولوگی همراه با هذیان و آگاهی

    «تب» یک رویای تب‌دار است/ مونولوگی همراه با هذیان و آگاهی

    رویا کاکاخانی که نمایش «تب» در یادداشتی درباره ویژگی‌های این اثر نمایشی توضیحاتی ارائه داد و یادآور شد این مونولوگ یک رویای تب دار است که از مسئولیت پذیری و تعادل قدرت می‌گوید.

    به گزارش تئاتر آنلاین، رویا کاکاخانی کارگردان نمایش «تب» که این روزها با بازی نادر فلاح در تالار قشقایی مجموعه تئاترشهر روی صحنه است در یادداشتی درباره ویژگی‌های این اثر نمایشی و مضامینی را که نویسنده در نمایشنامه اش به آنها پرداخته است، توضیحاتی ارائه داد.

    در یادداشت کارگردان نمایش «تب» آمده است:

    «نمایشنامه «تب» نوشته والاس شاون و ترجمه بهرنگ رجبی رویایی تب‌دار است، مونولوگی است همراه هذیان و آگاهی. والاس شاون نویسنده و بازیگر آمریکایی درباره نگارش نمایشنامه «تب» اظهار می‌کند که بودن در کشورهای فقیر بیش از هر چیز دیگری او را تغییر داده است. او تب را پس از بازدید از ایالت‌های مختلف آمریکای مرکزی نوشت، جایی که دیکتاتورهایی بی‌رحم به حمایت دولت آمریکا متکی بودند. او پس از این سفرها به بینشی نو دست یافت و از آنجا که به قدرت دگرگون‌کننده ادبیات و هنر معتقد است «تب» را می‌نویسد.

    «تب» یک رویای تب‌دار است/ مونولوگی همراه با هذیان و آگاهی

    «تب» داستان مسافری است که مارکس می‌خواند و به تدریج از نظام سرمایه‌داری دلسرد می‌شود و می‌خواهد درباره ارزش‌هایی که با آن‌ها بزرگ شده تجدیدنظر کند. مسافر به تاثیر زندگی‌اش بر دنیا فکر می‌کند. «تب» از مسئولیت‌پذیری و تعادل قدرت می‌گوید. آیا ما می‌توانیم؟ آیا باید جهان را به مکانی عادلانه‌تر تبدیل کنیم؟ «تب» در لحظات کنونی جهان همچنان حرف‌هایی برای ارائه دارد به ویژه آنکه جهان در ۲ سال گذشته با بحرانی بزرگ دست و پنجه نرم کرده است؛ کووید و عوارض خاص آن مثل بیکاری و ورشکستگی و تبعیض‌های اعمال شده در واکسن و دارو و …

    همین شرایط بسیاری از ارزش‌ها و تفکرات انسان‌ها را دگرگون کرد و بسیاری در ارزش‌ها و اعتقادات خود تجدیدنظر کردند اما باز در عمل اتفاقی نیفتاده است و انگار چیزی تغییر چندانی نکرده است. همچنان که مسافر «تب» با وجود اینکه در باورها و ارزش‌هایش تجدیدنظر می‌کند اما باز به زندگی گذشته خود باز می‌گردد …

    ما در «تب» بحران وجدان این مسافر آمریکایی ممتاز را که در حال بازدید از یک کشور جنگ زده است، شاهد هستیم. در سفری عمیقاً درگیرکننده او در مواجهه با نابرابری میان دنیای خود و دنیای واقعی از فهم نقش و تاثیر خود در این میان ناتوان است. آیا وی بر این مشکلات افزوده یا کسی است که می‌تواند راه‌حلی بیابد. در این برهه خاص از تاریخ جهان در دوره‌ای که جنبه‌ها و درجات اجتماعی و اقتصادی بسیار مورد توجه است، در زمانه‌ای که وضعیت اقتصادی ملاک ارزش آدم هاست. «تب» می‌تواند تلنگری بر مخاطب باشد.

    «تب» یک رویای تب‌دار است/ مونولوگی همراه با هذیان و آگاهی

    همه ما که از استاندارد زندگی ایمن و مناسبی برخورداریم و نقشی در حفظ این سیستم ایفا می‌کنیم؛ سیستم و شرایطی که بسیاری از انسان‌ها در آن چنین نیستند. در بهترین لحظات نمایشنامه، شیوایی بیان تند و تیز شاون دلیل محکمی را ایجاد می‌کند که هنر می‌تواند در خدمت هدفی والاتر باشد و چه چیزی می‌تواند بالاتر از تلنگر بر وجدان و تفکر مخاطب باشد.»

  • رئیس تئاترشهر از امام رئوف نوشت/نمی‌توانید این حریم امن را بگیرید

    رئیس تئاترشهر از امام رئوف نوشت/نمی‌توانید این حریم امن را بگیرید

    محمدجواد طاهری رئیس مجموعه تئاتر شهر در صفحه شخصی اش در اینستاگرام درباره ارادت مردم به امام رضا(ع) نوشت و عنوان کرد بدخواهان نمی‌توانند این باور مقدس به حریم امن ایشان را از ما بگیرید.

    به گزارش تئاتر آنلاین، سید محمدجواد طاهری رئیس مجموعه تئاتر شهر در صفحه اینستاگرام خود در واکنش به حاشیه‌هایی که چند روز اخیر درباره فیلم «عنکبوت مقدس» به وجود آمده و توهینی که به امام هشتم شیعیان حضرت رضا (ع) شده، دلنوشته ای منتشر کرده است.

    در یادداشت طاهری آمده است:

    «سال های زیادی است، به هزار و یک دلیلی که خودشان می‌دانند و البته ما هم خوب می‌دانیم، دست گذاشته‌اند روی اعتقادات و باورهای پاک مردم نجیبی که در این روزهای سخت و پردغدغه که از یک سو مشکلات اقتصادی و معیشتی و از سویی دیگر اتفاقات تلخی چون حادثه ساختمان متروپل آبادان و مرگ تلخ تعدادی از هم وطنان ما در این رویداد مصیبت بار، شرایط دشواری را برایشان فراهم ساخته، پناهگاهی جز حریم محترم امام رئوف ندارند. اینکه می گویم پناهگاه خیلی‌ها متوجه می‌شوند از چه مقصد و مقصودی حرف می زنم.

    آنها خوب می‌دانند اتفاقات و رویدادهایی آن هم در کشورهایی که طی این سال‌ها از ماهیت هنری و فرهنگی خود دور شده و محمل خوبی برای سیاست زدگی و سیاست پیشگی شده‌اند، بستر مناسب و موثری برای انجام ماموریت‌های بدخواهانه است. در این وسط هم تا آنجا که می‌توانند از گلایه‌ها و ناراحتی‌ها، نهایت سواستفاده را انجام می‌دهند تا برسند به این حال و احوال که نشانه‌هایش باز هم بدخواهی و بدخواهی و بدخواهی است. تا برسند به توهین و افترا و سواستفاده از احساسات پاک آدم‌های سرزمینم ایران عزیز. اما نه؛ همان طور که من نمی‌توانم و نباید باورها و اعتقادات الهی شما را اسیر باورهای سیاسی و خدای نکرده توهین و بی احترامی کنم، شما هم هر کاری کنید نمی‌توانید، امام رضای ما را از ما بگیرید.

    امام رضای ما هم آن قدر مهربان است و عزیز، آن قدر معرفت دارد که هرچه در توان داشته باشید، نمی‌توان این باور مقدس به حریم امن او را از ما بگیرید. من حتی باور دارم در این حریم امن، امام رضا شما را هم می بخشد...

  • چگونه رمان «دکتر نون» نمایشنامه شد/ عاشقانه‌ای در دل سیاست

    چگونه رمان «دکتر نون» نمایشنامه شد/ عاشقانه‌ای در دل سیاست

    محمد وفایی یکی از نویسندگان نمایشنامه «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» درباره فرایند نگارش این متن نمایشی از روی رمانی به همین نام توضیح داد.

    به گزارش تئاتر آنلاین، محمد وفایی که با همراهی دلارا نوشین رمان «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» را برای اجرای صحنه ای آماده کرده است در قالب یک یادداشت درباره فرایند شکل گیری این اثر نمایشی که این روزها به کارگردانی هادی مرزبان در سالن اصلی مجموعه تئاترشهر روی صحنه توضیحاتی ارائه داد.

    در این یادداشت آمده است:

    «رمانی که نمایشنامه شد

    این ایام که آغازین روزهای قرن جدید است، صحنه سالن اصلی تئاتر شهر عرصه نمایش دیگری است از هادی مرزبان، کارگردان پیشکسوت و نام آشنای تئاتر ایران. نمایشی با عنوان «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد». یک اثر نمایشی تاریخی سیاسی که درونمایه‌ای عاشقانه دارد یا شاید به تعبیری، روایتی عاشقانه که در دل حوادث تاریخی و سیاسی رخ می‌دهد. این که کدام حال و هوا بر روند این اثر حاکم است شرحی پیچیده دارد و این به واقع یک درام چند وجهی است که قصه نمایش به خوبی از پس پرداخت آن بر می آید و اما از خود نمایش و اجرایی که از داستان آن روی صحنه رفته، بگذریم خالی از لطف نیست که شرحی را از جریان شکل گیری متن اثر به نظر برسانم.

    این نمایشنامه حاصل همکاری دو نفری من محمد وفایی و خانم دلارا نوشین است که اقتباس کاملی است از رمان «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» نوشته شهرام رحیمیان. این رمان برای خیلی ها آشناست و قصه جالب آن و قلم شهرام رحیمیان در روایت این داستان و شرح حال دکتر نون خیلی از خوانندگان را به خود جذب کرد و پس از انتشار، موفقیت‌های زیادی را برای این کتاب رقم زد. «دکتر نون» روایت مردی‌است که همه چیز و زندگی اش را در خدمت به اهداف سیاسی و ملی و ارادت و وفاداری به دکتر محمد مصدق یکی از پرچمداران تاریخ سیاسی ایران فدا می‌کند و سپس در چالشی بزرگ از درونیاتش و وقایع بیرونی، با خود و دنیای پیرامونش دست به گریبان می‌شود. قصه غریبی برای دکتر نون رقم می خورد که برایش سرنوشت غم انگیزی را در بر دارد.

    اینکه این نمایش چطور به اجرا رسیده و متولد شده هم مثل قصه خود «دکتر نون» پر چالش است که شرحش به تفصیل در گفته‌های کارگردان اثر ثبت به سابقه است. اما نمایشنامه آن همانطور که گفتم یک اقتباس کامل از رمانی است که شهرام رحیمیان نوشته و من و دلارا نوشین آن را برای اجرای صحنه ای ساخته و پرداخته کرده‌ایم. اما خیلی از عزیزان معتقدند که نوشتن برای اجرای نمایش فی نفسه کار نویسنده اثر دراماتیک است و سوال می‌کنند که در توضیح عناوین شما، «تنظیم یا برگردان برای صحنه» به چه معناست؟ خیلی خلاصه بگویم ساختار و نحوه نگارش این نمایشنامه کاملا طبق خواسته و نظر آقای مرزبان صورت گرفته است و به سال ١٣٩۵ بر می‌گردد که برگردان آن را از رمان مذکور به ما محول کردند.

    همانطور که خیلی ها می‌دانند، هادی مرزبان برای اجرای این نمایش بیش از ۱۰ سال انتظار کشیده و هر بار به دلیلی اجرای آن به تعویق افتاده است. چندین سال قبل ایشان از ما دعوت کردند که خیلی منسجم و به شکلی که منظور نظرشان است این رمان را برای اجرای صحنه به رشته تحریر در آوریم. طبق رویه معمول اقتباس، همین امر صورت گرفت و نمایشنامه ای با نگاه مشترک من و دلارا نوشین نگاشته شد. خب بالطبع آن نسخه ابتدایی، یک نمایشنامه بود با نگاهی به رمان «دکتر نون» و خاصیت‌ها و کشش‌ها و روایت دراماتیک خودش را داشت که البته چهارچوب و ساختار آن و حتی نوع روایت قصه با نسخه فعلی خیلی متفاوت بود که البته این یک امر عادی است و در برداشت اثر این یک قاعده کلی به حساب می آید. به مرور و با تغییراتی که مد نظر آقای مرزبان بود، ایشان ما را متوجه آنچه خواست فکری و قلبی‌شان بود، کردند و نهایتا به یک نقطه مشترک رسیدیم. نمایشنامه چندین بار بازنویسی شد و دچار تحولات اساسی و ساختاری گردید و بعد از نگارش چند نسخه متفاوت، به اینجا رسید. نسخه فعلی که هست و در حال اجراست، تا حد زیادی آن چیزی‌ست که مورد نظر کارگردان بود.

    جواب اینجاست که خب اساساً این نوشته سفارش شخص آقای مرزبان بوده و نظرات ایشان باید به هر شکل تامین می‌شده و این باید محصول نهایی نگاه ایشان باشد. گفته ام به این معنی نیست که رد و اثر ما در نوشته وجود ندارد و مراحل آن قطعا با پردازش های مکرر و تبادل نظرهای فراوان صورت گرفته لکن شرط، خواست کارگردان است و این به صورت کلی لحاظ شده است. حتی نام نمایش عین نام کتاب است. بگذریم که شرایط حاکم بر تئاتر و تعطیل شدن های مکرر و وقوع کرونا چه روند کاهنده ای داشته و تولید این متن چقدر فرساینده بوده اما این تلاش آخر الأمر به ثمر نشست و آرزوی دوازده ساله محقق شد.

    لذا اینکه «تنظیم یا برگردان برای صحنه» بدعت نیست و به درخواست خودمان مناسب ترین عنوان برای کاری است که ما دو نفر انجام دادیم چرا که این یک چیدمان و آراژمان است و کاملا وفادار به اصل رمان که این امر به دستور و نظر مستقیم آقای مرزبان بود که انجام شد. هر چند قسمت‌ها و صحنه ها و شخصیت‌هایی هم هست که اساسا در کتاب نیست و در نمایشنامه به آن پرداختیم ولی آن بخش‌ها هم اتصال‌هایی منطقی‌ست که برای به جریان انداختن چالش‌های دراماتیک امری ناگزیر است اما طوری نوشته شده که در خدمت اصل اثر است و برای پیشبرد درام و پرداخت آدم های نمایش تعبیه شده است. مضافا برخی جاهای متن عینا خود واگویه‌های کتاب و شخصیت‌های آن است و دیالوگ‌ها با کتاب انطباق دارد و اینکه پیاده سازی و گسترش داستان یک کتاب نه چندان قطور برای نمایشی با آن قواره و گنجاندن آن در قالبی چابک و بسیط طبق قاعده یک کارگردان صاحب سبک که در طول سال ها نمایشنامه هایی را از بزرگانی چون بهرام بیضایی، علی نصیریان، محمد رحمانیان و اکبر رادی به صحنه‌ برده کار آسانی نیست.

    این اجرا، نتیجه شناخت و تجربه و همکاری است

    به سهم خودم بگویم من چندین نمایش با آقای مرزبان کار کرده ام و با روح کاری ایشان تا حد زیادی آشنا هستم. من در میان مخاطبان کارهای مرزبان بوده‌ام، او مخاطب خود را دارد و می‌داند چطور کار کند و کارش را طوری بنوازد که رضایت حداکثر مخاطبان را به دست بیاورد. او برای مردم کار می‌کند و همه نوع سلیقه‌ای را از هر قشری در نظر می‌گیرد و ایرانی بودن و ملی بودن و از جنس مردم بودن و تئاتر ایرانی ساختن با هر خمیره‌ای برای او در ارجحیت تمام است. کار ایشان ستودنی‌ست. هادی مرزبان با پشتکارش و به انجام رساندن این اجرا در این ابعاد و در این شرایط سخت کرونا و اوضاع اقتصادی تئاتر به واقع جهد تمام کرد و نشان داد که دود از کنده بلند می‌شود!

    سلیقه ها هم متفاوت است و نگاه مخاطب از هر جنسی حتی معدود نظرات مخالف نیز محترم است و البته کارهایی با این سبک طرفداران بی‌شماری دارد. در نهایت امید دارم که نتیجه کار ما مقبول واقع بشود و برای همه تئاتری‌ها آرزوی موفقیت و تندرستی دارم.»

  • فقدان هر نویسنده خسارتی است برگشت‌ناپذیر

    فقدان هر نویسنده خسارتی است برگشت‌ناپذیر

    ایوب آقاخانی معتقد است درگذشت سعید تشکری به ما یادآوری کرده که فقدان هر نویسنده خسارتی برگشت‌ناپذیر برای عرصه فرهنگ و هنر محسوب می‌شود.

    به گزارش تئاتر آنلاین، ایوب آقاخانی نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر به بهانه چهلمین روز درگذشت سعید تشکری نویسنده و نمایشنامه نویس شناخته شده تئاتر یادداشتی نوشته که در اختیار تئاتر آنلاین قرار داده است.

    در یادداشت آقاخانی برای فقدان سعید تشکری آمده است:

    «به نام دادار خردآفرین

    این چند سطر درباره «سعید تشکری» نیست؛ که به حکم سلیقه طرفدار او و قلمش – هرگز – نبودم. به بهانه ازدست دادنِ اوست … و فریاد زدن سوگی بلند و غرا در گوش بشریت چرا که کسی از خانواده قلم رفته است.

    من بی آنکه اجر پُرنویسیِ «سعید تشکری» را ناماجور کنم که رفعت و اعتباری – به هرحال – برای خراسان و ادبیات نمایشی اش در این روزها بخشیده می‌نویسم هرگاه قلمی از دست بشر بر زمین افتد، تباهی او آغاز شده است. فقدان هر نویسنده‌ای خسارتی است برگشت ناپذیر. دنیای امروزمان مجموعه‌ای است شگفت آور از رازها و معماها، کابوس‌های موروثی، بافه های پیچیده فرهنگی و بی قراری‌هایی که تنها می‌توان تصویر و تصورش را از چشم قلم و با جوهر اشکش دید. شاید این تنها دارویِ بی بدیل تسکین بخشی است که در طی قرون پی در پی او برای آلام خود یافته است: قلم، نوشتن، بیان و اندیشیدن. حال تو خود بخوان جایگاه و توان و نقش نویسنده را در این هزارتوی بی گریز.

    بشر همواره به واسطه قلم و نوشتن، قدش افراشته‌تر به نظر رسیده و زبانش بُراتر و گاه که قلم به دست نااهل افتاده دیده‌ایم که چگونه همین قلم شباهت به تیغ یافته است در دست زنگیِ مست!

    پس ناگفته پیداست و آسان فهمیده می‌شود که چرا من و ما از رفتنِ «سعید تشکری» دلمان گرفته. یک نویسنده رفت؛ یک قلم برخاک نشست؛ یک ذهن خاموش شد و ریل‌های موثر از یک راهِ آهنیِ بلند از مدار استفاده لکوموتیوِ شتابنده زیستِ فرهنگیِ امروز خارج شد. آن هم در روزگارانی که سلامت نفسِ صاحبان قلم کیمیا شده و ما روز به روز بیشتر نیازمند کسانی چون او هستیم که به وقتش با قلم بتوانند در دهان کسی بکوبند و با اقتدارِ جوهر بگویند: «دلاک را چه به این حرف‌ها؟»

    بنابراین تو بگو دوست من، با این همه آیا هنوز هم لازم است برای غمگین بودن از رفتن «سعید تشکریِ» سلیم النفس، صبور، پرکار و فکور حتماً دوستش داشته باشم؟

    یادش جاوید.»

  • نوشته‌ای منتشرنشده از سعید تشکری/ داود کیانیان: ساختارشکن بود

    نوشته‌ای منتشرنشده از سعید تشکری/ داود کیانیان: ساختارشکن بود

    داود کیانیان نویسنده و پژوهشگر تئاتر به بهانه چهلمین روز درگذشت زنده یاد سعید تشکری بخشی از نمایشنامه «آفتاب کاران» این هنرمند فقید را در اختیار تئاتر آنلاین قرار داد.

    به گزارش تئاتر آنلاین، داود کیانیان نمایشنامه نویس، کارگردان، مدرس و پژوهشگر تئاتر کودک در آستانه چهلمین رو درگذشت زنده یاد سعید تشکری نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر یادداشتی را در اختیار تئاتر آنلاین گذاشته است که در آن علاوه بر ذکر خاطراتی از این هنرمند فقید بخش پایانی نمایشنامه «آفتاب کاران» وی را که نوشته‌ای مستقل به حساب می‌آید در اختیار تئاتر آنلاین قرار داده است.

    در این یادداشت آمده است:

    «این روایتی است از زنده یاد سعید تشکری که پایان بخش نمایشنامه «آفتاب کاران» اوست. همو که امروز سفر کرده است و قصه اش با اشکال مختلف روایت می‌شود. او را از زمانی که نوجوان بود و کار تئاتر را تازه در یکی از مراکز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشهد شروع کرده بود، می‌شناختم. اوائل دهه پنجاه را می‌گویم. بچه خوش فکری بود که شوق بسیاری برای نوشتن و کارگردانی داشت. با بچه‌های گروه شماره دو پارت هم که ویژه تئاتر کودکان و نوجوانان بود، تمرین نمایش می‌کرد مثل «بهرام خاراباف»، زنده یاد علی میرعلایی و احتمالاً محمد حامد.

    او بیشتر مدیر بود و کم کم گروه تئاتر تشکیل داد و نمایشنامه‌هایی را که می‌نوشت، کارگردانی هم می‌کرد. سبک و سیاق خاص خودش را داشت. گرایش به ساختارشکنی همیشه در آثارش موج می‌زد. معمولاً نمایشنامه‌هایش را برای مطالعه به من هم می‌داد. الان که نگاه می‌کنم می‌بینم چند تا از آنها را هنوز دارم؛ «شناسنامه مانا» ۱۳۶۷، «گذار» بهار ۶۸، «آفتاب کاران» زمستان ۶۸ و «هفت دریا شبنمی» بهار ۱۳۷۳.

    نمی‌دانم اینها چاپ شده‌اند یا خیر؟ گذاشته بودم‌شان کنار تا روزگاری که دیدمش تقدیمش کنم اما نمی‌دانستم که دیگر هرگز او را نخواهم دید. فکر کردم به جای خاطره پردازی از او، و یا گفتن ویژگی‌هایش که رسم است، من یکی از نوشته‌هایش را هدیه کنم. به نظرم اینها از خاطرات من ارزشمندترند. تا اهلش با او از طریق آثارش آشنا شوند که این شاید بهترین طریق آشنایی باشد.

    نوشته‌ای منتشرنشده از سعید تشکری/ داود کیانیان: ساختارشکن بود

    بنابراین پایان بخش نمایشنامه «آفتاب کاران» را که خود یادداشت مستقلی است و در زمستان ۶۸ نگاشته شده است، تقدیم می‌کنم:

    «حرف های یک شاگرد کوچک

    فصلی از یک کتاب. مدرسه نمایش. نوشته سعید تشکری.

    «من شاگرد کوچکی هستم. من شاگرد کوچکی، از مدرسه‌ای بزرگ هستم. مدرسه نمایش. متن‌های زیادی نوشته‌ام و زیاد هم پاره کرده و بدور انداخته‌ام. من مشق‌هایم را، نه با تنبیه و ترس، با عشق و شور بسیار هم نوشته‌ام. من مشق‌هایم را دوست دارم، خیلی هم دوست دارم. من این مشق‌ها را در مدرسه نمایش نوشته‌ام. نام این مشق‌ها نمایشنامه است. من در مدرسه نمایش درس‌های زیادی را از بر کرده‌ام، من حرفهای زیادی را در مدرسه‌ی نمایش کشف کرده‌ام، آموخته‌ام. من، عشق، را در مدرسه‌ی نمایش یاد گرفته‌ام. تعهد را، انسان را، دوست داشتن را، بنده‌ی خوب خدا بودن را، همه را در این مدرسه فرا گرفته‌ام. اخلاق را نه با نمره‌ی انضباط زیر پانزده، درس اخلاق خوب را با محبت از استادانم که باز همه از شاگردان این مدرسه هستند، یاد گرفته‌ام.

    در مدرسه‌ی ما، هیچکس را، تنبیه بدنی، نمی‌کنند، هیچکس را به آسانی مردود، نمی‌کنند، تجدیدش نمی‌کنند. اما به آسانی به خاطر کم بودن نمره‌ی انضباط و اخلاق او را: اخراج می‌کنند، و من در مدرسه نمایش آموخته‌ام که شرط اول دانش آموز خوب بودن در این مدرسه، اخلاق خوب خدایی داشتن و آن‌را آموختن، است.

    ما دانش آموزان زیادی هستیم که در مدرسه نمایش درس می‌خوانیم، مدرسه ما جای مخصوصی ندارد. گاه در مسجد است و گاه در کلاس مدرسه. شاید هم در یک انباری کوچک و یا اتاق آبدارخانه ی یک اداره‌ی بزرگ، و یا باغی با چند درخت. و گاه در خیابان و شاید هم در یک محله. و بعضی وقت‌ها در خانه‌های خودمون. اما همه جا می‌تواند مدرسه نمایش باشد، چون هر جا که بتوان آموخت، مدرسه هم هست و صحنه هم هست و هر صحنه‌ای، روز امتحان مدرسه نمایش است، هر جا که باشد، برای ما دانش آموزان این مدرسه، همانجا مدرسه نمایش است.

    ما در مدرسه، هیچوقت از کودکی مان جدا نمی‌شویم. هر چه به کلاسهای بالاتر می‌رویم، باز هم همان کودک عاشق کبوتر هستیم. اصلاً خود آن کبوتر جلدی هستیم که هر جا برویم و بپریم. با زردی بام یک خانه می‌نشینیم، خانه ما، مدرسه‌ی ماست و مدرسه‌ی ما مدرسه نمایش است.

    همه جای ایران بزرگ، همه مسجدهای ایران، همه مدرسه‌های ایران، همه محله‌های ایران، همه کوچه‌های ایران، همه و همه مدرسه ماست. شرط اول دانش آموز بودن در این مدرسه، همیشه یاد گرفتن است. در این مدرسه هیچوقت به ما مدرک نمی‌دهند. وقتی خوب کار کنیم و درس بخوانیم و مشق بنویسیم، فقط: فقط تشویقمان می‌کنند. و اگر بد یا خیلی بد درس بخوانیم ما را هو می‌کنند. مردم با ما ارتباطی مستقیم دارند و روز امتحان فقط آنها از ما امتحان می‌گیرند. و مردم آدم‌های صادقی هستند و تنها از، دانش آموز صادق خوششان می‌آید، و چون شرط اول این مدرسه: یاد گرفتن و خوب هم یاد گرفتن و همیشه، تلاش کردن است.

    توی مدرسه‌ی ما، آدم بزرگها، یعنی شاگرد بزرگها، هم مثل ما بچه‌ها، مثل ما باید یاد بگیرند. آنها هم به ما کوچکترها یاد می‌دهند و هم خودشان یاد می‌گیرند. ما دانش آموزان مدرسه نمایش، مشق‌های زیاد، درس‌های زیاد، بازی‌های زیاد، از بر کردن زیاد، درس جواب دادن‌های زیاد… ما آخر درس‌های زیادی داریم که باید یاد بگیریم. همه طبیعت بزرگ جهان، همه بندگی جهان، خوب، بنده‌ی خوب خدا بودن، درس اول ماست. هر چه افتاده تر باشیم، هم چون درخت تناور سیب، که سرشار از سیب سرخ است، ولی افتاده است.

    و این درس بعدی ماست. و ما بارها، در این درس مانده‌ایم. شنیده‌ایم، ولی مانده‌ایم. چون فراموش می‌کنیم که، شاگردان کوچکی، از مدرسه بزرگ نمایش هستیم. و آن‌وقت دیگر، ما هم مثل همه ی دانش آموزان مدرسه‌ها، که، خطا، می‌کنند، تنبیه، می‌شویم. و سخت هم پیش خدایمان، تنبیه می‌شویم. چون دیگر، مشق‌هایمان، بوی صداقت، بوی خوش نمایش نمی‌دهد. معلم‌هایمان (مردم) از ما خوششان، نمی‌آید. مشق‌هایمان، درس‌هایمان، بوی مهربانی نمی‌دهد، اصلاً بوی نمایش نمی‌دهد. معلمهایمان (مردم) از ما خوششان نمی‌آید. مشق‌هایمان، درس‌هایمان، بوی مهربانی نمی‌دهد، اصلاً بوی نمایش نمی‌دهد.

    ای کاش همیشه شاگرد خوب مدرسه نمایش باشیم. و لازمه‌ی شاگرد خوب بودن کارکردن، خوب کار کردن، بنده‌ی خوب و خالص خدا بودن، تحمل کردن، شب‌ها و روزهای بسیار، بسیار بسیار نخوابیدن در خلوت خودمان فکر کردن، دردهای مردم را درد خود دانستن، اصلاً با درد بودن و باز کار کردن و سخت، خیلی سخت کوشیدن، و تا آخر عمر شاگردی کوچک، با دلی بزرگ به وسعت مدرسه بزرگ نمایش بودن است. و همه افتخار من، باور کردن این است که؛ شاگردی کوچک، از مدرسه بزرگ نمایش، شاگردی کوچک اما خوب از مدرسه بزرگ نمایش باشم و باشیم. فقط همین.»

  • بازی مرکب؛ نمایش نابودی معنا و نیهیلیسم دهشتناک است

    بازی مرکب؛ نمایش نابودی معنا و نیهیلیسم دهشتناک است

    به گزارش تئاتر آنلاین، در ماه های اخیر پس از پخش سریال «بازی مرکب» واکنش های متفاوتی نسبت به این سریال صورت گرفت و نقدها و تحلیل های بسیاری درباره آن نوشته شد متنی که در ادامه می‌خوانید یادداشت بهزاد اسدی، فیلمساز ، دانشجوی دکتری فلسفه هنر دانشگاه تهران شمال درباره این سریال است.

    کارل مارکس در کتاب ایدئولوژی آلمانی (Die Deutsche Ideologie) می نویسد؛«فقط در اجتماع با دیگران است که هر فرد وسایلی برای پرورش استعدادهایش در هر راستا ای را دارد از این رو فقط در اجتماع است که آزادی شخصی ممکن می‌شود از این منظر آزاد بودن چیزی نیست جز تحقق بخشیدن به خود با دیگران آزادی مترادف اجتماعی در حال کار کردن است، یعنی اجتماعی موفق». به نظر مارکس آزادی فردی یک مکر است: نیرنگ سرمایه.

    بیونگ چول هان فیلسوف آلمانی کره ای در کتاب روان سیاست خود می‌گوید؛ «ما در مرحله خاصی از تاریخ زندگی میکنیم. آزادی موجب الزام و اجبار می‌شود. آزادیِ توانستن حتی اجبار بیشتری ایجاد می‌کند تا بایستنِ طرفدار نظم، که فرامین و ممنوعیت هایی صادر می‌کند. بایستنِ حدی دارد. در مقابلش، توانستن حدی ندارد. به همان میزان توانستن مستلزم اجبار نامحدود است به این ترتیب خود را در موقعیتی متناقض می‌یابیم. از لحاظ فنی، آزادی به معنی متضاد اجبار و الزام است آزاد بودن یعنی آزاد بودن از الزام. ولی حالا خود آزادی، که متضاد الزام فرض می‌شود، اجبار تولید می کند. اختلالات روانی همچون افسردگی و فرسودگی روانی در اثر کار نشان دهنده بحران عمیق آزادی هستند. آزادی اکنون در حال تغییر جهت دادن به اشکال چندگانه اجبار است».

    نمی‌توان منکر نگرش این فیلسوف کره ای الاصل بر روح و روان بازی مرکب شد. رسانه به عنوان بمباران مغز و روح انسان امروزی ما را در این بازی خبردار می کند. همه چیز سر پول و نظام سرمایه داریست وقتی که اخبار و تلویزیون در بک گراند قصه بازی مرکب خبر از ۹۴ درصد بدهکاری مردم وام گرفته به بانکهای کره را می دهد این یعنی مردم تا مفرغ آلوده سیستم سرمایه شدند.

    و حال اینجا هست که بازی آغاز می‌شود یعنی جایی که سرمایه‌داران بزرگ، بشر توده زخمی و نابود شده را به بازی می گیرند و آن را دستاویزی برای تفریح و سرگرمی خود می پندارند. این حرکت مهم بازی مرکب فقط مقابله و دهن کجی به نظام سرمایه و پول نیست، او دارد کمونیست توده، یکسان و بی تفکر را زیر سوال و شماتت می‌برد و حرف اصلی او نه مبارزه با بورژوازی و نه پرولتاریا است بلکه او دارد نابودی معنا و به طور اخص نیهیلیسم دهشتناک را در دنیای امروز به تصویر می کشد.

    این جزیره بازی مرکب؛ گونه ای ارجاع به جزیره اسرارآمیز ژول ورن (Jules Verne) یا شاتر آیلند یا حتی زندان جزیره آلکاتراز هست. اگر ما همچنین بپذیریم که این ارجاع به اکوسیستم و قوانین جنگل است ، پس میتوان اَشکال ماسک ها را ارجاعی به سیستم ساختار و زندگی مورچه ها و کلونی آنها دانست. شکل ماسک دایره به معنی کارگر، شکل مثلث به معنی سرباز و مربع به معنی مدیر است. پلکان های عجیب و راهروها به اثر معروف موریس کرنلس اشر (به هلندی: Maurits Cornelis Escher – ۱۸۹۸ –۱۹۷۲) نقاش هلندی قرن بیستم به اسم نسبیت ارجاع داده می شود یکی از معروف ترین نقاشی هاست که دو ویژگی مهم دارد یکی جاذبه به صورت معمول در آن نیست و دوم در بی نظم ترین مکان ها هم نوعی نظم پنهان وجود دارد و می‌توان دید. یعنی نقطه عکس طراحی های دقیق و منظم لودویگ ویتگنشتاین.

    افراد قدرت و سرمایه، توده فرودست و متلاشی شده را به بازی می گیرد یه بازی سرمایه داری، توده ای که منفک شده ، استیصال دارد ، به صورت منفرد ، تکی ، هدف و منفعت خود را مشخصا خودش می بیند تا در جمع و جامعه، این همان خواسته نظام سرمایه و پول است به طور شاخص امپریال و نئولیبرال است. هر کس فقط می‌خواهد خود را نجات دهد آنها بازی می کنند و می دانند که می میرند ولی آن صندوق یا قلک خوک نورانی پر از تلالوء پول بالای سرشان امانی بهشان نمی دهد که تفکری بکنند و از دام این قدرت هولناک سرمایه خارج شوند.

    آنها همگی فرد به فرد با هر شغل و پرستیژی از بی پولی و بدهکاری به سراغ سَراب پول می آیند. در جایی که پرولتاریا نابود شود و توده به سمت تکثر یا پول سوق بُخورد، مسیر همین می‌شود که شمای فرد جامعه (کارگر، مهندس، نابغه دانشگاه، دزد، کاسب، شیشه ساز، زن خانه دار، پیرمرد، مهاجر، مرد و زن جوان بیکار و….) همه در یک ظرف در یک سمت قرار می گیرید و آن هم به نام بازی مرکب سرمایه داری است.

    بیونگ چول در ادامه مقاله استثمار ازادی می نویسد ؛«امروز بنده نئولیبرال فاقد سیادت در واقع آزادی اربابی است که به تعبیر دیالکتیک هگل هیچ کاری نمی کند و لذت صرف می دارد برای هگل سیادت ارباب حاصل فائق آمدن او بر زندگی عریان و به جای خریدن خطر مرگ در این فرآیند است چنین افراطی زندگی و لذت بی حد و حصر برای بنده ای که فقط نگران زندگی عریان است بیگانه است ولی برخلاف آنچه اگر فرض گرفته کار کردن بنده را آزاد نمی کند بنده بَرده کار می ماند حالا بنده ارباب او را هم مجبور به کار می‌کند دیالکتیک امروز ارباب و بنده یعنی تمام یا بخشی به کار».

    بنابراین اکنون پرسش این است که بیونگ چول هان را مطرح می‌کند«آیا لازم است آزادی را باز تعریف کنیم یا دو بار آن را ابداع کنیم تا از دیالکتیک مخربی که دارد آن را به اجبار تغییر می‌دهد بگریزیم یا خیر؟ نئولیبرالیسم نماینده نظامی به شدت کارآمد در واقع هوشمند برای استثمار آزادی است. هر چیزی که به اعمال و اشکال بیانگر آزادی تعلق دارد – احساس و بازی و ارتباط – به استثمار شدن منجر می‌شود. استثمار انسان ها بر خلاف میلشان ناکارآمد است استثمار دیگر موجب بازدهی نزولی می‌شود فقط وقتی آزادی را استثمار می‌کنیم، بازدهی بیشینه می شود».

    برای افراد قدرت دیگر هیچ فرقی بین انسان با اشیا حیوانات و… وجود ندارد چون دیگر اخلاق، انسانیت، آرمان، شرف، دین – وجود معنوی، ظاهری، باطنی و خارجی ندارد همه چیز خلاصه می شود در پول چون هیچ وقت هیچ قشری، رهبری، دیکتاتوری، پیام آوری، قدرت که امروز پول داشته در هیچ برهه از تاریخ به خود ندیده است. به قول نیچه در کتاب دانش طربناک « ما او (خداوند) را کشته‌ایم» ، پول همه جاه طلبی های که بشر، بشر همه چیز خواه و خوار میخواهد به او می‌دهد؛ قدرت، سلطه، کنترل، آسایش و…..

    شیب نیهیلیسم به قدری تند و سریع می‌شود ، سرعت می‌گیرد و به نقطه دهشتناک خود می‌رسد که مهمان های ویژه (VIP) با ماسک های طلایی شکل حیوان وار که بسیار طراحی عالی درتفکر و نبوغی داشته این انتخاب برایشان وارد می‌شوند.

    می توانند اسپانسر اصلی و حامی مالی این بازی سرمایه داری خود همین چند نفر باشند همگی سفیدپوست ، همگی با زبان انگلیسی و لهجه آمریکایی که نماد امپریال و سرمایه داری در عصر امروز ما صحبت می کنند. همه ماسک ها از کتاب مزرعه حیوانات اثر مانا جورج اورول برداشت شده ولی در نکته قابل تامل هیچ ماسکی به آن شخصیت های حیوان کتاب شباهت ندارد این نشان از تغییر و ذائقه حیوانهای انسان نمای عصر تکنولوژی زده امروز با حیوانهای مزرعه حیوانات اورل دارد. حیوان امروزی جاه طلب تر و از جایگاه حیوانی دیروز هم پایین تر آمده و پست تر شده است همگی شخصیت ها نماد و نشانه های نظام ثروت ، سرمایه غربی را دارند اشاره دقیق اینکه نظام سلطه پول همه جا را گرفتند و دیگر هیچ جا امن نیست ، حتی شرق دور از نظام سرمایه داری و جاه طلبانه اش در امان نیست.

    انسان ها شماره گذاری می شوند براساس شماره سنجش و پردازش می شوند چون دیتاهای کامپیوتر یک جزء کوچک و بی اهمیت از کل یک سیستم تکنولوژیک می‌شوند.مهمان های ویژه به خاطر هوس ها و سرگرمی های خود که همگی امر مطبوع شکل و حتی نازل تر از آن هستند آنها به روی معنا و مفاهیم اعداد شرط بندی میکنند مثل عدد ۶۹ یا بالعکس ۹۶ روی هر عدد یک میلیون دلار می گذارند. تا با باخت یا برد آن باعث ارضای میل سلطه، کنترل و قدرت خود بشوند.

    چون در نظام ثروت و سرمایه سر رأسان قدرت دیگر هیچ چیزی آنها را ارضا نمیکند. رئیس این تشکیلات و حکومت این بازی وقتی در برج عاج خود با بازیکن برنده روبرو می‌شود می‌گوید مهم نیست چه می‌خرید، چه می‌خورید یا چه می‌نوشید، در نهایت همه چیز خسته کننده می‌شود. در جایی دیگر یکی از مهمان های ویژه می‌گوید من قبل تر ها روی اسب ها شرط بندی می کردم ولی دیگر برایم جذابیتی نداشت برای همین آمدم اینجا و روی این بازی شرط بندی می کنم و با خنده خون آشام وار ثروت می گوید که فرقی بینشان نیست. برای سرمایه دار انسان و اسب در یک راستا قرار می‌گیرد هر دو برای سود، لذت، شرط بندی و سرگرمیست. وقتی مهمان ویژه برهنه می شود تکامل و تصاویر کامل سرمایه‌داری را میتوانیم به وضوح ببینیم او سرپا ایستاده؛ فربه، بی قواره، میان ماسک حیوانی و بدن بی شباهت به انسان است و فرد توده بر زانو نشسته و به او زل میزند. بیونگ چول هان در کتاب روان سیاست خود در بخش بحران آزادی می نویسد «آزادی سرمایه از طریق آزادی فردی به خود شکوفایی می‌رسد در این فرآیند افراد توده جامعه که به آلت های تناسلی سرمایه تنزل می یابند». این تصویر تعریف کامل همین جمله چول هان است، مهمان ویژه فربه به دنبال ارضاء و سرگرمی هست. بیونگ چول هان در ادامه همان مقاله از والتر بنیامین نقل می کند؛

    «سرمایه داری نوعی دین است. او میگفت سرمایه داری نماینده اولین نمونه فرقه است که گناه خلق می کند، نه کفاره را».

    Der erste fall eines nicht entsuhnenden, sondern verschuldenden kultus.

  • از «حمیدلبخنده جوان» به «استاد حمید لبخنده» که حالا در آسمان‌هاست

    از «حمیدلبخنده جوان» به «استاد حمید لبخنده» که حالا در آسمان‌هاست

    جواد نمکی بازیگر تئاتر که در نمایش «مخاطب خاص» نقش حمید لبخنده را ایفا کرده بود خطاب به این هنرمند یادداشتی نوشته و یاد و خاطره وی را گرامی داشته است.

    به گزارش تئاتر آنلاین، جواد نمکی بازیگر تئاتر که سال ۹۲ در نمایش «مخاطب خاص» که به کارگردانی علی شمس در کافه تریای مجموعه تئاتر شهر به صحنه رفته بود در نقش حمید لبخنده ایفای نقش کرد در یادداشتی درباره حضورش در این نقش و خاطراتی که از زنده یاد حمید لبخنده داشته است، توضیح داد و یاد این هنرمند تازه درگذشته را گرامی داشت.

    زنده یاد حمید سمندریان در مقطعی از زندگی حرفه‌ای خود به راه اندازی رستورانی با عنوان «رستوران ۱۴۱» در خیابان فلسطین پرداخت تا دوره دوری خود و تعدادی دیگر از هنرمندان تئاتر از صحنه را سپری کند. در آن رستوران بسیاری از هنرمندان نام‌آشنای تئاتر، سینما و تلویزیون ایران همچون زنده یاد احمد آقالو و حمید لبخنده نیز مشغول به کار بودند و «رستوران ۱۴۱» بهانه‌ای برای گردهمایی هنرمندان تئاتر بود.

    علی شمس از نمایشنامه نویسان و کارگردان‌های جوان تئاتر ایران در سال ۹۲ بعد از گفتگوهای متعدد با زنده یاد هما روستا همسر زنده یاد حمید سمندریان و هنرمندانی همچون حمید لبخنده که آن مقطع زمانی از زندگی حمید سمندریان را از نزدیک تجربه کرده بودند، نمایشنامه «مخاطب خاص» را نوشت و در کافه تریای سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه برد.

    در این نمایش رضا مولایی در نقش حمید سمندریان، وحید آقاپور در نقش احمد آقالو و جواد نمکی در نقش حمید لبخنده حضور داشتند و الهام شعبانی نیز ایفاگر نقش خبرنگاری بود که با حمید سمندریان مصاحبه می‌کند.

    روایت زندگی حمید سمندریان در «مخاطب خاص»/ کارگردانی که رستوران زد

    در یادداشت جواد نمکی آمده است:

    «آقای لبخنده اجازه هست؟

    روزهایی که برای اجرای نمایش «مخاطب خاص» کار دوست عزیزم علی شمس تمرین‌ها را آغاز کرده بودیم، تمام دلهره ام آن بود که چگونه شخصیتی معاصر را که می‌شناسم و از او بسیار آموخته‌ام باید به روی صحنه بازی کنم!؟ به ویژه آنکه او یار و همراه استادان همه ما تئاتری‌ها، یعنی استاد حمید سمندریان و بانو هما روستا بود و من باید لحظه‌ها و روزهایی را می‌ساختم که او زندگی کرده بود. روزهایی که صحنه‌های تئاتر با بی مهری و بی رحمی از آنها دریغ شده بود و جبر روزگار آنها را به رستوران ۱۴۱ رسانده بود. یعنی جایی که آنها را در کنار هم نگاه می‌داشت. رستورانی که بیشتر بوی تئاتر و تمرین تئاتر از آن می‌آمد.

    نخستین بار که آقای لبخنده برای دیدن تمرین آمدند، پیش از آغاز تمرین و پس از خوش و بش هایی که سرشار از شادی و سرزندگی بودند، از او پرسیدم: استاد اجازه هست؟ و پاسخی که آن صدای متین و مهربان به من داد که تا امروز در گوشم تکرار می‌شود این بود: «خواهش می‌کنم جواد جان، راحت باش عزیزم.»

    تمرین آغاز شد و آنچه ما می‌گفتیم و اجرا می‌کردیم روایت خاطرات و زندگی او بود و دیدم که چشمانش از یاد گذشته هم تر شد و هم درخشید. حالا آن نگاه آرام، آن صدای مهربان و آن چشم‌های درخشان تنها در خاطرم تا ابد می‌مانند و انگار بخشی از وجودم برای همیشه رفته است.

    از «حمیدلبخنده جوان» به «استاد حمید لبخنده» که حالا در آسمان‌هاست

    برای من سعادت بزرگی بود که روزگاری از خاطرات استادی را به روی صحنه بازی کنم که وجودش برای تئاتر ما همیشه به نیکی و به متانت به یادگار خواهد ماند.

    آقای لبخنده عزیز خبر را که خواندم بهت زده و سرگردان برای علی شمس نوشتم، برای رضا مولایی هم. انگار یک دفعه در رستوران ۱۴۱ تنها شده بودم و می‌خواستم همه را صدا بزنم. حتی خواستم برای شما هم بنویسم. اما افسوس که دیر شده بود. خیلی دیر.

    آقای لبخنده عزیز چشمانم در زمان نوشتن این سطرها به یاد شما تر شده است. جای شما و یاد شما همیشه تا ابد در قلب ماست. سلام ما را به استاد سمندریان و هما جان برسانید.

    به خانواده محترم استاد حمید لبخنده و جامعه شریف تئاتر ایران تسلیت می‌گویم.

    روانش شاد و یادش گرامی.

    از حمید لبخنده جوان در رستوران ۱۴۱ به استاد حمید لبخنده که حالا در آسمان‌هاست.»

  • اقدام یک کارگردان تئاتر برای معضل حریم «تئاتر شهر»

    اقدام یک کارگردان تئاتر برای معضل حریم «تئاتر شهر»

    ایوب آقاخانی که طی سال‌های اخیر طراحی و گویندگی برنامه رادیویی «دیالوگ» را برعهده دارد با انتشار متنی از پیگیری مجدانه دست‌اندرکاران این برنامه برای تعیین تکلیف ماجرای حریم شهر خبر داد.

    به گزارش تئاتر آنلاین، ایوب آقاخانی نویسنده، کارگردان، بازیگر و مدرس تئاتر که طی سال‌های اخیر طراحی و گویندگی برنامه رادیویی «دیالوگ» شبکه رادیویی نمایش را بر عهده دارد با انتشار متنی از پیگیری مجدانه دست‌اندرکاران این برنامه برای تعیین تکلیف ماجرای حریم تئاتر شهر طی ۲ برنامه گذشته خبر داد.

    در متن منتشر شده از سوی ایوب آقاخانی آمده است:

    «برنامه خبری – تحلیلی «دیالوگ» به تعبیری نخستین برنامه زنده رادیو نمایش در تاریخ این شبکه رادیویی به شمار می‌رود و عمری ۱۰ ساله دارد. این برنامه طی ۲ شنبه گذشته که تئاتر تعطیل بود، برای اعتراض به عدم رسیدگی به محیط پیرامون تئاتر شهر پس از پیگیری‌های رسانه‌ای مکرر، از مجموعه تئاترشهر روی آنتن شبکه نمایش رفت.

    فقط ۲ سال است در تلویزیون و رادیو فریاد می‌زنیم که محیط پیرامون تئاتر شهر باید برای تماشاگرانش ایمن، دل‌انگیز، باصفا و مهم‌تر از همیشه در شأن یک فضای فرهنگی هنری می‌شود. وعده‌های بسیاری داده شده است اما هنوز تصاویر زشتی که ولگردها، معتادها و … پیرامون این مجموعه مقدس برای اهالی تئاتر ساخته‌اند رعب‌انگیز و ناراحت کننده است.

    این برنامه در روز تعطیلی تئاتر به نشانه اعتراض به این کم توجهی مسئولان از مجموعه تئاترشهر روی آنتن رفت و تا زمانی که واکنش منطقی از مسئولان امر شاهد نباشیم به این مسیر ادامه خواهد داد.»

    برنامه «دیالوگ» به صورت زنده هر شنبه ساعت ۲۱ از رادیو نمایش روی آنتن می‌رود.