برچسب: چهل سالگی دفاع مقدس

  • انتصاب اعضای هیات انتخاب آثار جشنواره «راویان حماسه»

    انتصاب اعضای هیات انتخاب آثار جشنواره «راویان حماسه»


    اعضای هیات انتخاب آثار جشنواره رادیویی «راویان حماسه» معرفی و منصوب شدند.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس، با حکم امین رهبر دبیر جشنواره رادیویی «راویان حماسه» اعضای هیات انتخاب آثار این جشنواره معرفی شدند.

    بر این اساس حمیدرضا افشار، فریبا متخصص و بهرام ابراهیمی به‌عنوان اعضای هیات انتخاب آثار این جشنواره تعیین شدند.

    حمیدرضا افشار دارای مدرک دکترای مطالعات اجرا و فیلم از دانشگاه رویال هالووی لندن است. وی استادیار دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر و پژوهشگر عرصه هنرهای نمایشی است که در چندین عنوان نمایش رادیویی به‌ عنوان استاد راهنما فعالیت داشته‌است.

    فریبا متخصص بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون و رادیو است که در بیش از صد اثر به‌ عنوان بازیگر در عرصه نمایش رادیویی فعالیت داشته و جوایز متعددی را در این حوزه از آن خود کرده‌است.

    بهرام ابراهیمی نیز بازیگر رادیو، تئاتر، سینما و تلویزیون است. او دانش‌آموخته کارشناسی نمایش با گرایش بازیگری و کارگردانی از دانشکده هنرهای دراماتیک است و از سال ۱۳۷۴ به‌عنوان بازیگر و کارگردان در عرصه نمایش رادیویی فعالیت داشته است.

    جشنواره رادیویی «راویان حماسه» به همت انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس بنیاد فرهنگی روایت فتح و اداره کل هنرهای نمایشی رادیو به مناسبت چهلمین سالگرد حماسه دفاع مقدس برگزار می‌شود.

  • مادرم گفت خوب شد شهید نشدی!/ تئاتر دفاع‌مقدس «سفره نان» نیست

    مادرم گفت خوب شد شهید نشدی!/ تئاتر دفاع‌مقدس «سفره نان» نیست

    مالک حدپور سراج همزمان با مرور ناگفته‌های خود از روزهای جنگ در آبادان، با گلایه و اعتراض از شرایط حاکم بر تئاتر دفاع مقدس یاد و تأکید می‌کند که نگاه به این حوزه نباید برای کسب درآمد باشد.

    تئاتر آنلاین-گروه هنر-فریبرز دارایی؛ مالک حدپور سراج تئاتری است، بازیگر است، خاک صحنه تئاتر را خورده و در مقابل دوربین سینما و تلویزیون هم به ایفای نقش پرداخته اما پرورش یافته مکتب دفاع و مقاومت است. وقتی از دوران ۸ سال دفاع مقدس صحبت می‌کرد با ذره‌ذره وجودش از آن روزها یاد می‌کند.

    از لحظه شروع جنگ در آبادان بوده و تا پایان ایستادگی کرده زیرا معتقد بوده که باید به مسیر مقاومت خود ادامه دهد و میدان را خالی نکند.

    با انرژی بالا خاطرات را تعریف می‌کند و به قدری زیبا کاراکترها و اتفاقات را نمایشی می‌کند که گویی آن لحظه را تجربه کرده‌ام.

    او که در بخش نخست این روایت، به اولین روزهای مواجهه خود و همشهریانش در آبادان با پدیده‌ای به نام جنگ و سایه سنگین آن بر زندگی روزمره آدم‌ها پرداخت، در ادامه صحبت‌های خود درباره شکستن حصر آبادان به خاطره‌ای اشاره می‌کند که در آن گویی حکم «دهقان فداکار» را داشته است؛ «در یکی از عملیات‌های مربوط به شکستن حصر آبادان، آقای بنادری به من گفت پیک‌ها زخمی شده‌اند و نیاز به یک نفر داریم که تانک‌ها را در معبر هدایت کند. من گفتم که معبر را بلدم زیرا قبلاً به آنجا رفته بودم، برای راهنمایی جلوی تانک‌ها شروع به حرکت کردم. در آن لحظه یاد «دهقان فداکار» افتادم چون شب بود زیرپوشم را در آوردم و لخت شدم تا زیر نور تانک من را ببینند و به دنبال من بیایند. مسافتی حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ متر را رفتیم که یک دفعه یک گلوله خمپاره جلوتر از من به زمین اصابت کرد و من پرت شدم، دیگر نفهمیدم چه شد.»

    زندگی زیر سایه جنگ جاری بود

    مالک درباره اینکه چقدر در جبهه و برای رزمندگان فعالیت تئاتر می‌کرده، می‌گوید: «ما برای بچه‌های جبهه و در زمان‌های بیکاری‌مان تئاتر اجرا می‌کردیم زیرا آبادان خط یک جنگ بود و دور تا دور ما دشمن بود ولی همیشه زندگی در آن جاری بود و زن و بچه‌ها در آبادان بودند. من سال ۶۰ ازدواج کردم و بعد از آن همسرم نیز در آبادان بود و حتی سال ۶۱ اجرای تئاتر ما به نام «والفجر» را دید. در آبادان بازارهای «کفیشه» و «احمدآباد» باز بود و با وجود جنگ و محاصره مردم در شهر زندگی می‌کردند.»

    با قاطعیتی که در نگاه و کلامش هست تأکید می‌کند که هیچوقت نفس زندگی در آبادان قطع نشد و همیشه جاری بود، زن‌ها تنها زمانی که همسران شان شهید می‌شدند آبادان را ترک می‌کردند.

    او هرگز آبادان را ترک نمی‌کند برخلاف برخی از دوستانش که بعد از شکست حصر آبادان، به کردستان رفتند. زیرا همیشه به این موضوع فکر می‌کرده که مقصد اصلی و نهایی دشمن خوزستان است.

    مالک در عملیات‌های مختلفی که مربوط به خوزستان می‌شد نظیر عملیات «فتح‌المبین»، «خرمشهر» و «والفجر ۸» حضور داشته و نکته جالب این است که چون به عنوان تصویربردار در دوران دفاع مقدس فعالیت می‌کرده، تصاویر اولین هواپیمای «میگ ۲۳» را که توسط بچه‌های رزمنده در عملیات «والفجر ۸» هدف قرار گرفته و سقوط کرده، او ثبت کرده است.

    با هیجان درباره خاطره آن تصویربرداری می‌گوید: «۲۱ بهمن رفتیم فاو و با یکسری غواص مصاحبه کردیم و بعد به آن دست آب رفتیم. آنجا مسجدی برای شیعیان عراق بود. در حال نماز خواندن بودم و از همکارم ناصر خواستم که موتور برق را روشن کند تا دوربین را کار بیاندازم که اگر اتفاقی افتاد تصاویر را داشته باشیم. جالب است بدانید که واحد سیار ما یک ماشین، یک موتوربرق و یک دوربین وی اچ اس بود. بیرون مسجد ایستاده بودم و صدای شلیک یک موشک از سایت موشکی ایران را شنیدم. دوربین را روشن کردم و دیدم که یک موشک از سمت ایران وارد عراق و بالای سر ما که فاو بود رسید، من با دوربین موشک را دنبال کردم و دیدم که به یک هواپیما اصابت کرد و مسیر سقوط هواپیما را هم فیلم گرفتم. بعد سوار ماشین شدیم و خودمان را به نقطه سقوط هواپیما رساندیم. ما اولین گروه فیلمبرداری بودیم که به نقطه سقوط «میگ ۲۳» رسیدیم.»

    به غیر از سقوط میگ ۲۳ کلی فیلم دیگر هم گرفته بودم و فیلم را به غلامرضا رهبر تحویل دادم. غلامرضا در عملیات «کربلای ۴» مفقودالاثر شد. سال‌های سال است که وقتی برخی تصاویر جنگ از تلویزیون پخش می‌شود به بچه‌هایم می گویم که برخی از این تصاویر را من گرفته‌ام و فقط من می‌دانم که این تصاویر را من گرفته‌ام با حسرت از اینکه آن تصاویر را دیگر در اختیار ندارد صحبت می‌کند و درباره دلیل نداشتن این تصاویر یادآور می‌شود: «ما همه تصاویر را گرفتیم، در آن حین غلامرضا رهبر آمد که پیش تر در «سه راه مرگ» در فاو که عراق آنجا را زیاد بمباران می‌کرد با هم آشنا شده بودیم. به من گفت «مالک چه داری»، گفتم «از لحظه شلیک موشک، تا اصابت و سقوط همه را گرفته ام»، گفت «فیلم را به من بده تا امشب از تلویزیون برای مردم پخش کنیم تا روحیه بگیرند»، به غیر از سقوط کلی فیلم دیگر هم گرفته بودم و فیلم را به غلامرضا تحویل دادم. غلامرضا در عملیات «کربلای ۴» مفقودالاثر شد. سال‌های سال است که وقتی برخی تصاویر جنگ از تلویزیون پخش می‌شود به بچه‌هایم می گویم که برخی از این تصاویر را من گرفته‌ام و فقط من می‌دانم که این تصاویر را من گرفته‌ام.»

    مالک از بچه اولش می‌گوید که نامش «مسیح» است و در روز ۲۲ بهمن ۶۱ به دنیا آمده؛ درست زمانی که مالک به همراه گروه تئاتری در مراسم اختتامیه جشنواره تئاتر فجر حضور داشت. درباره آن زمان می‌گوید: منصور عطشانی که بعداً شهید شد و سرگروه ما بود، خبردار شد که من بچه دار شده‌ام. پیش من آمد و گفت «مالک به نظرت یه خودکار بیک می‌تونه مثل یه گل باشه»، گفتم «می‌تونه»، گفت «پس من این گل رو به تو هدیه می‌دم چون خدا بهت یه پسر داده و من اولین کسی هستم که به تو تبریک می‌گم». بعد از این خبر من در مراسم اختتامیه نماندم و به شیراز که همسرم آنجا بود رفتم.»

    در بیشتر بخش‌های صحبت‌های خود نام محمدعلی باشه آهنگر را که این روزها از چهره‌های شناخته شده کارگردانی سینماست به زبان می‌آورد و می‌گوید که من و باشه آهنگر با هم خواستگاری رفتیم و همزمان با هم ازدواج کردیم و لحظات خاصی در زندگی را با هم بودیم.

    می‌گوید که آبادان مدام زیر بمباران بود و یادش می‌آید روزی را همسرش چند ماهه باردار بود در حیاط مشغول پهن کردن رخت‌ها که یک دفعه چند خمپاره پشت سر هم به زمین اصابت کرد. وقتی در حیاط را باز کرده دیده میانه کوچه‌شان پر از خاک است، در را روی همسرش بسته که بیرون را نبیند. یکی از همسایه‌هایشان «حسن تمبکی» نام داشت که در عروسی‌ها تمبک می‌زد و از بچه‌های حراست پالایشگاه آبادان بود. زمانی که خمپاره‌ها اصابت کرده بود او در حمام بود و وقتی از خانه آوار شده بیرونش آورده‌اند تکه‌تکه و بدنش پر از ترکش شده بود. وقتی شهید شد همسرش باردار بود و چند ماه بعد از شهادتش خدا به او یک دختر داد.

    به اینجا که می‌رسد درباره شرایط سختی که باعث شده فیلمنامه‌ای را بر اساس آن بنویسد، توضیح می‌دهد و می‌گوید: «روزی خانمم باردار بود و وقتی به خانه رسیدم دیدم توی حیاط روی زمین افتاده، از او پرسیدم چه شده و او گفت که درد شدیدی را در شکم خود احساس می‌کند. با دوچرخه به سمت مقری که داشتیم رفتم و یک ماشین درب و داغون ترکش خورده را برداشتم تا بروم دنبال همسرم و او را به دکتر برسانم. چون عجله داشتم در یک تقاطع با ماشینی دیگر تصادف کردم. سرنشینان ماشین مقابل و من را که سرم به ستون برخورد کرده بود به بیمارستان بردند و ۹ شب ولمان کردند. با عجله و با دوچرخه به خانه برگشتم و دیدم که همسرم همچنان در حیاط افتاده و درد می‌کشد. برادرهایم آمدند و یک موتور به من دادند تا بروم از مقر یک ماشین بردارم و بیایم، خلاصه یک ماشین آوردم و همسرم را ساعت ۱۱ شب به بیمارستان شهید بهشتی آبادان رساندم ولی چون درگیر زخمی‌ها بودند گفتند که همسرم را به بیمارستان شرکت نفت ببرم. آن شب مدام آبادان را بمباران می‌کردند. در بیمارستان گفتند که همسرم را روی ویلچیر بنشانم و بعد از معاینه مشخص شد که آپاندیس دارد و بردند به اتاق عمل.»

    با دقت بسیاری تمام وقایع را تعریف می‌کند، به شکلی که نادیده گرفتن حتی بخش ناچیزی از آن امکانپذیر نیست؛ «تا همسرم را به اتاق عمل بردند، چند زخمی را به بیمارستان آوردند و چون طبق قانون اول باید به زخمی‌ها رسیدگی می‌شد، همسرم را بیرون آوردند. اتاق عمل ساعت ۴ صبح خالی شد و دکتر به من گفت که باید زیر یک برگه‌ای را امضا کنم و رضایت دهم زیرا احتمالاً نه مادر و نه بچه زنده نمی‌مانند. امضا کردم و چون پُست داشتم و باید به مقر بر می‌گشتم از بیمارستان خارج شدم و ۸ صبح برگشتم و دیدم که همچنان همسرم در اتاق عمل است. دکتر بیرون آمد و گفت که هم بچه و هم مادر سالم است؛ مسیح همان بچه اول من است که از آن شب باقی مانده است. بعدها بر اساس آن شب سخت یک فیلمنامه نوشتم.»

    اولویت‌مان جنگ بود اما دغدغه تئاتر هم داشتیم

    در سخنان خود باز هم به این موضوع اشاره می‌کند که در زمان جنگ فقط ۲ نمایش «حافظین به حدودالله» و «والفجر» را اجرا کرده زیرا اولویت برای شان جنگ بوده و درگیر جنگ بودند ولی همیشه دغدغه تئاتر کار کردن را داشته زیرا به تئاتر علاقه پیدا کرده بود. بعدها با پایان جنگ تحمیلی، نمایشنامه‌هایی که نوشته برگرفته از خاطرات و کاراکترهایی است که در جنگ داشته است.

    با حسرتی که گویی برای آن پایانی نیست، می‌گوید: «وقتی جنگ شروع شد خانواده ما دیگر هیچ‌وقت دور یک سفره کنار هم جمع نشد و یکی از حسرت‌های بعد از جنگ ما است.»

    بعد با همان لهجه زیبای آبادانی خود از خاطرات سر زدن مادرش به او در آبادان می‌گوید و به جای مادر با همان لهجه زیبایش از واژه «ننه» استفاده می‌کند؛ «ننه من وقتی می‌خواست پسرانش را ببیند پیش ما می‌آمد و یک ماه پیش ما می‌ماند. وقتی پیش ما می‌آمد خانه ما تبدیل به یک خانه تیمی می‌شد و همه بچه‌ها می‌آمدند و همه می‌شدند پسران ننه من و ننه برای همه مادری می‌کرد. یاد می‌آید یک بار برادرم رفت مرخصی، وقتی که برگشت گفت موتور یخچال ننه خراب شده و برایش یک چوب پنبه که همان یخدان‌های کائوچویی است خریدم. بعدها من رفتم مرخصی و دیدم که ننه چوب پنبه را برای کمک به جبهه اهدا کرده بود.»

    محمدرضا غلامی و رضا کریمی از دوستانی هستند که مالک هیچوقت از یادشان نمی‌برد، دوستانی که شهید شدند اما یادشان در ذهن مالک حک شده‌است؛ «رفیقی به نام محمدرضا غلامی داشتم. در درگیری ذوالفقاری با هم بودیم، آنجا او یک اسلحه ژ -۳ داشت که نمی‌دانم از کجا برای آن اسلحه و دوپایه پیدا کرده بود و همه متعجب بودیم که از کجا این تجهیزات را برای ژ -۳ پیدا کرده است. محمدرضا غلامی همیشه دنبال ژست‌های خوب بود و برای من همیشه دوست داشتنی و جذاب بود. محمدرضا در عملیات «ولایت فقیه» که منجر به آزادسازی میدان تیر آبادان و جاده آبادان به ماهشهر شد، شهید شد. رضا کریمی یکی دیگر از بچه‌های جبهه بود که داوطلبانه یکی از حمام‌های از کار افتاده آبادان را دوباره راه انداخت تا رزمنده‌ها بیایند و در آن حمام کنند. خودش در حمام همه کارها را از جمله روشن کردن حمام و غیره را انجام می‌داد و حتی برای بچه‌های رزمنده دلاکی می‌کرد در حالی که پاسدار رسمی بود. کریمی نیز شهید شد و همیشه در ذهنم هست.»

    سینمایی که برای روحیه رزمندگان فعال شد

    در بخش دیگری از خاطرات خود، به فعال کردن سینمای «متروپل» آبادان اشاره می‌کند و می‌گوید: «ما سینمای از کار افتاده از جمله سینمای «متروپل» در آبادان داشتیم که آن را برای پخش فیلم و روحیه بخشی به رزمنده‌ها مجدداً فعال و دستگاه آپارات آن را روشن کردیم. یک سری فیلم‌ها در آرشیو سینما پیدا کردیم از جمله فیلمی با عنوان «پارتیزان». ما این فیلم را بیشتر از ۱۰ بار و به نام‌های مختلف برای رزمنده‌ها اکران کردیم زیرا در آنجا دسترسی به فیلم زیاد نداشتیم. سالن پر می‌شد از بچه‌های رزمنده از بسیجی گرفته تا سپاهی با وجود اینکه فیلم تکراری بود.»

    احمد یکی دیگر از دوستان خاطره ساز مالک است که در دوران جنگ شهید شد. احمد در کودکی فلج اطفال گرفته بود ولی بالاتنه تنومندی داشت. به گفته مالک احمد نجار ماهری بود و در عین حال نوازندگی هم می‌کرد و به دوستان خود روحیه می‌داد. روزی احمد به مالک گفته «مالک خسته شده‌ام، من با این وضع جسمانی که نمی‌توانم با شما بیایم خط مقدم، یک کاری کن من رو از شهر نندازن بیرون»، به همین خاطر مالک، احمد را پیش بچه‌های تدارکات برده و گفته که نجاری‌اش خیلی خوب است. احمد مدتی همانجا ماند. در عملیات بیت‌المقدس در مهندسی سپاه پلی درست کردند به نام «پل بشکه‌ای» که ابتکار بچه‌های آبادان بود. به گفته مالک پیش‌تر بچه‌های آبادان در عملیات «مدن» این پل را درست کردند، انداختند روی رودخانه بهمنشیر و بدون اینکه عراقی‌ها بفهمند معبر درست کردند تا امکانات نبرد را شبانه منتقل کنند. احمد در ساخت پل بشکه‌ای در عملیات بیت‌المقدس مشارکت خیلی زیادی داشته و در همان عملیات وقتی برای نصب پل همراه بچه‌های رزمنده رفته بود به دلیل بمباران عراقی‌ها از روی پل به پایین پرت شده و شهید می‌شود.

    بعد از صحبت درباره احمد، با تأکید می‌گوید: «ما باید یک نکته‌ای را یاد بگیریم، اینکه فکر نکنیم مقاومت و دفاع در جنگ فقط متعلق به ما است، بلکه توسط آدم‌های متعددی که با منش‌های مختلف در جنگ حضور داشتند این دفاع مقدس انجام شد و پیش رفت. فقط یک منش در همه مشترک بود و آن اینکه این خاک متعلق به همه ما است در نتیجه بین هم خط کشی نمی‌کردند که بگویند دفاع را فقط افراد نمازخوان انجام می‌دهند. همیشه در آثارم به کسانی پرداخته‌ام که با منش‌های مختلف در دفاع و مقاومت حضور پیدا کردند زیرا نباید این افراد فراموش شوند. به افراد نمازخوان در بسیاری از آثار پرداخته شده ولی به اینگونه افراد کمتر توجه شده است.»

    خوابی که برای شهادت برادرم دیدم

    در «والفجر ۸» و «کربلای ۴» ۲ بار شیمیایی شده است. وقتی به این موضوع اشاره می‌کند به ماجرای حضور برادر کوچکترش علیرضا می‌رسد که در ۱۹ سالگی به جبهه می‌پیوند و در قسمت مهندسی سپاه مشغول به فعالیت می‌شود. ماجرای علیرضا و خوابی که مالک درباره شهادتش دیده تأثیرگذار است و مالک با دقتی خاص این بخش از خاطرات را تعریف می‌کند؛ «جنگ که در آبادان جلو رفت برادرهای من به نقاط دیگر رفتند و من در آبادان تنها بودم. خیلی وقت‌ها می‌رفتم و تنها در خانه‌مان می‌نشستم و در سکوت به فضای خانه نگاه می‌کردم تا یاد خانواده‌ام در ذهنم شکل بگیرد و آن را با خود حفظ کنم. تنها دل‌خوشی من وسایل خانواده‌ام بود که در خانه وجود داشت. بعدها ۵ سال بعد از شروع جنگ علیرضا که ۱۹ ساله شده بود، پیش من به آبادان آمد و در مقر مهندسی سپاه بود. یک شب بعد از اینکه به علیرضا سری زده بودم، خواب دیدم فردی به خوابم آمده و من را بیدار می‌کند و می‌گوید مالک بیدار شو، یک نفر را آورده‌اند معراج الشهدا و می‌گویند شبیه برادرت علیرضا است. در خواب گفتم همین الان پیش علیرضا بودم ولی او اصرار می‌کرد و بالاخره من را به معراج الشهدا بردند. در خواب معراج الشهدا یک کانتینر سفید رنگ بود در میان حیاطی که کفش پر از ریگ و سنگ‌ریزه بود. وارد کانتینر شدم و دیدم ۵ تا جسد هست که ۴ تای آن‌ها سوخته بودند و یکی تمام سر و رویش خاک است. شبیه علیرضا بود، خاک را از گلوی پیکر کنار زدم و دیدم همانند علیرضا یک خال بر گلو دارد. با گریه از خواب بیدار شدم.»

    در خواب گفتم همین الان پیش علیرضا بودم ولی او اصرار می‌کرد و بالاخره من را به معراج الشهدا بردند. در خواب معراج الشهدا یک کانتینر سفید رنگ بود در میان حیاطی که کفش پر از ریگ و سنگ‌ریزه بود. وارد کانتینر شدم و دیدم ۵ تا جسد هست که ۴ تای آن‌ها سوخته بودند و یکی تمام سر و رویش خاک است. شبیه علیرضا بود بعد از اینکه با اشک و گریه از خواب بیدار می‌شود، بلافاصله با موتور به مقر مهندسی سپاه می‌رود؛ وقت اذان صبح است و نماز را همانجا اقامه می‌کند و به سراغ علیرضا می‌رود؛ «دیدم در کنجی از اتاق خوابیده است. برای نمازخواندن که بیدارش کردم از من پرسید «اینجا چه کار می‌کنی؟»، گفتم «خواب دیدم که شهید شدی»، گفت «شهید که می‌شم ولی حالا زوده»، گفتم «حالا شهید هم می‌شی ولی تو هم بیشتر از خودت مراقبت کن»، گفت «خب یعنی چی کار کنم؟ نیازی نیست کاری بکنم». از آنجایی که علیرضا تنها عضو خانواده پیش من بود، به بودن او عادت کرده بودم و وقتی هفته یک بار او را می‌دیدم عطش دیدار خانواده از من گرفته می‌شد. چند سالی بود که هیچکدام از اعضای خانواده پیش هم نبودیم و خلاء نیاز به دیدار خانواده در من خیلی زیاد می‌شد ولی با آمدن علیرضا این خلاء کم و کمتر می‌شد و به هر بهانه‌ای و حتی به دلیل اینکه از من کوچک‌تر بود به او سر می‌زدم و دوست داشتم هوایش را داشته باشم.»

    با محبت خاصی از علیرضا یاد می‌کند؛ گویی که اگر زنده بود باز هم از او می‌خواست که مراقب خود باشد که مبادا اتفاقی برایش بیفتد. در ادامه تجربیات عجیبی که در خصوص شهادت علیرضا داشت به هفته دفاع مقدس در دوران جنگ و اینکه در مقر مسابقات فوتبال گل کوچک به راه انداخته بودند اشاره می‌کند؛ «زمینی که در آن فوتبال بازی می‌کردیم پر از سنگ‌ریزه بود و به این فکر می‌کردم اگر خمپاره‌ای در آن منفجر شود تمام این سنگ‌ریزه‌ها تبدیل به ترکش می‌شوند. به همین دلیل به علیرضا گفتم یک روز با لودر به آنجا بیاید و این زمین را از سنگ‌ریزه‌ها خالی کند. روزی آمد و تیغ کشید و رفت. وقتی علیرضا کارش تمام شد و رفت، دوستم صفر رنجبر پیش من آمد و گفت «علیرضا رو دیدی؟»، گفتم «آره»، گفت «نه، دیدیش؟»، گفتم «آره»، صفر همینطور که علیرضا در حال رفتن بود به من گفت «قشنگ نگاش کن، نمی‌فهمی؟»، گفتم «یعنی چی؟»، گفت «نگاه کن، مشخصه که علیرضا داره شهید می‌شه»، گفتم «من نمی‌فهمم»، گفت «از بس خری که نمی‌فهمی، از صورتش مشخصه، تا می‌تونی نگاش کن»، من به علیرضا نگاه می‌کردم که روی لودر نشسته بود و می‌رفت.»

    «یک هفته بعد عملیات کربلای ۴ بود. علیرضا در جزیره مینو که محور عملیاتی بود کار می‌کرد و شب تا صبح خاکریز می‌زدند. نصف شب آمد پیش من و سرتاپایش خاکی بود. به او گفتم «از خودت مراقبت کن خمپاره یا ترکش نخوری»، گفت «این حرفا چیه، اگه قرار باشه بخوره می‌خوره». با هم شام خوردیم و بعد من رفتم مقر. عملیات شروع شد، آنقدر شب قبلش در آبادان شیمیایی زده بودند که ما فکر می‌کردیم مه شده زیرا زمستان‌ها صبح‌هایی آبادان پر از مه بود. علیرضا هم در عملیات آسیب دیده بود و ما را هم بردند بیمارستان شیمیایی. دوش شیمیایی گرفتیم و در بیمارستان گفتند که باید به بیمارستان اهواز اعزام شویم. ما برای اینکه به اهواز نرویم یواشکی فرار کردیم و راهی آبادان شدیم. علیرضا کنار در نشسته بود و من وسط نشسته بودم و خوابم برده بود. دیگر چیزی از آن موقع یادم نیست. بعدها راننده تعریف کرد که عراقی‌ها جاده را بمباران می‌کردند و ماشین از جاده منحرف شده و همه آسیب دیده بودیم. من ۲ هفته بعد در بیمارستان به هوش آمدم.»؛ جملاتی است که مالک به زبان می‌آورد تا کم‌کم به تعبیر خواب خود نزدیک شود.

    مادرم گفت خوب شد شهید نشدی!

    از بازگشتش به نزد مادر بعد از بهبودی و رفتن به سراغ برادران خود می‌گوید: «همه فکر می‌کردند که من شهید شده‌ام. بعد از بهبودی به بروجرد رفتم و مادرم را دیدم. به من گفت «خواب دیدم ۶ تا بره دارم که برده‌ام برای نذری فقط یکی از آن‌ها را قبول کرده‌اند، پس این خواب درباره تو بوده. خوب شد شهید نشدی چون زن و بچه داری. راستی از علیرضا چه خبر؟»، گفتم «خوبه»، گفت «برگشتی آبادان بگو مرخصی بیاید، ۹ ماه است که مرخصی نیامده». فردای آن برادرم باقر را دیدم. از من پرسید «از علیرضا چه خبر»، گفتم «آبادانه»، گفت «خواب دیدم شهید شده». به آبادان و ماهشهر رفتم و کسی از علیرضا خبر نداشت. با برادرم قرار گذاشتم در اهواز و آبادان به بیمارستان‌ها و بین مجروحین سر بزنیم تا شاید علیرضا آنجا باشد. آمدیم اهواز پیش محمدعلی باشه آهنگر. او از سال ۶۲ به بعد در شرکت نفت کار می‌کرد. رفتیم اداره ارشاد اهواز که در آنجا برای اولین بار فرهاد مهندس پور را دیدم. به محمد گفتم که باید سری به معراج الشهدا بزنیم که در جاده سوسنگرد است. قبل از غروب به آنجا رسیدیم، پشت پیشخوان به فردی که بود ماجرا را تعریف کردیم و گفتیم که دنبال برادرمان می‌گردیم. گفت اینجا تمامی جسدها سوخته‌اند. با اصراری که کردیم اجازه دادند تا جسدها را از نزدیک ببینیم.»

    به اینجا که می‌رسد حالش تغییر می‌کند، گویی سال‌هاست که دیدن تصویر پرقدرت رویایی که درباره شهادت علیرضا دیده و تعبیر رویایش در بیداری تجربه سنگینی بوده، به گونه‌ای این لحظات را توصیف می‌کند که گویی دچار ضعف جسمانی شده؛ «در اتاق باز شد و من با کانتینر سفید و حیاطی که در خواب دیده بودم مواجه شدم. همانجا نشستم و زخمی شدنم را بهانه کردم که داخل نروم. برادر جعفر را داخل فرستادم، بعد از چند دقیقه صدا زد مالک، بیا نگاه کن، سر تا پایش خاکش است، گفتم خالش را نگاه کن، گفت دستم نمی‌رود، به داخل رفتم و خاک گلویش را پاک کردم و دیدم خال روی گلویش دارد.»

    به دژبانی رسیدیم و دژبان داخل را نگاه کرد و گفت کجا؟ گفتم شهید داریم. به ما اجازه ورود داد و من خیلی تعجب کردم. رسیدیم، مادرم گفت خودم به دنیا آوردمش و خودم نیز به خاک می‌سپارمش. وقتی خاکسپاری تمام شد حالش بهتر شد نمی‌دانسته که چگونه ماجرای شهادت علیرضا را چگونه به مادرش خبر بدهد. بالاخره برادرانش خبر را به مادرم می‌دهند. مادر به آبادان می‌آید تا پسر کوچک خود را به خاک بسپارد اما در آبادان در شرایط جنگی اجازه ورود به زنان و بچه‌ها برای کفن و دفن اعضای شهدا و اعضای خانواده شان داده نمی‌شد و تنها چند مرد از اعضای خانواده می‌توانستند این کار را انجام دهند. مادر مالک به او گفته اگر در مراسم خاکسپاری علیرضا حضور نداشته باشد اجازه نمی‌دهد در آبادان خاکش کنند. می‌گوید: «مادرم گفت اگر من را راه دادند علیرضا در آبادان خاک می‌کنیم در غیر این صورت او را به بروجرد می‌بریم. قبول کردم و علیرضا را در آمبولانس گذاشتیم، مادرم وسط نشست و من کنار در. به دژبانی رسیدیم و دژبان داخل را نگاه کرد و گفت کجا؟ گفتم شهید داریم. به ما اجازه ورود داد و من خیلی تعجب کردم. رسیدیم، مادرم گفت خودم به دنیا آوردمش و خودم نیز به خاک می‌سپارمش. وقتی خاکسپاری تمام شد حالش بهتر شد. وقت برگشتن دژبان گفت این زن از کجا آمده، گفتم موقع رفتن هم بود ولی قرار نبود ببینی.»

    مالک به یک سال بعد از خاکسپاری علیرضا اشاره می‌کند، زمانی که در عید نوروز سال ۶۶ به خانواده شهدا اجازه داده شد تا برای عید نوروز به بچه‌های شهیدشان در آبادان سر بزنند. به این بخش از خاطره که می‌رسد، بغض در گلویش حلقه می‌زند و چشمانش پر از اشک می‌شوند. می‌گوید: «یادم می‌آید که منتظر مادرم بودیم که از اتوبوس‌های حامل خانواده شهدا پیاده شود، مادرم پیاده شد، چادرش باز بود و بال بال می‌زد برای دیدن علیرضا. نمی‌دانست او را کجا خاک کرده‌اند. او را به سر خاک علیرضا بردم و او خود را به روی خاک انداخت و زیر چادرش گم شد.» بغضش می‌ترکد و اشک از چشمانش جاری می‌شود؛ یاد لحظه‌ای که قامت مادر روی خاک علیرضا می‌شکند برایش دردآور و سخت است.

    در حالی که اشک از چشمانش جاری است، می‌گوید: «روزی به کسی گفتم که ما مردها در جنگ کاری را کردیم که می‌خواستیم، اما مادران، خواهران و زنان ما چیزی را تحمل کردند که نمی‌خواستند. شرایط برای مادران، خواهران و زنان ما خیلی سخت‌تر بود و شجاعت بیشتری داشتند. ما نمی‌دانیم بر آن‌ها چه گذشته و چه سختی‌هایی کشیده‌اند. در هشت سال جنگ یک بار نشد که مادرم به ما بگوید که نروید، یک بار نگفت بسه، یک بار نگفت خسته شدم از بس که شما نیستید.»

    مالک تأکید دارد که نسلی که در جنگ و دفاع مقدس شرکت کرد مدیون مادران، همسران و خواهرانشان هستند.

    کاش مدیریت تئاتر دفاع مقدس دست من بود

    خاطرات به پایان می‌رسد و مالک از نگاه خود به تئاتر دفاع مقدس می‌گوید؛ نگاهی که شعاری نیست و اگر با شخصیت و کردار مالک حدپور سراج آشنا باشید می‌دانید که نگاهی صادقانه است؛ «تئاتر دفاع مقدس برای من و امثال من، بحث کسب فضیلت است و بحث مالی‌اش برایم مطرح نیست. انجام یک امر واجب است، قرار نیست من با تئاتر دفاع مقدس به شهرت برسم. کاش مدیریت تئاتر دفاع مقدس دست من بود.»

    در ادامه با صراحتی که در کلام دارد می‌گوید: «من واقعاً خسته‌ام، از بس در اتاق مدیران را زدم و بازی‌ام دادند. مگر چقدر از عمر من باقی مانده که اینگونه با من بازی می‌کنند؟ به تئاتر دفاع مقدس باید به مانند خود دفاع مقدس نگاه کند. لزومی ندارد که حتماً جنگ را تجربه کرده باشد بلکه باید انگیزه داشته باشد نه به عنوان جایگاهی به آن نگاه کند که از طریقش کسب پول و مال کند.»

    از نگاه اداره کل هنرهای نمایشی که از آن به عنوان مرکز هنرهای نمایشی یاد می‌کند، به خاطر نداشتن نگاهی درست به مقوله تئاتر دفاع مقدس گله مند است و می‌گوید: «مرکز هنرهای نمایشی سال‌های سال است که قصدش گرفتن فرمان تئاتر دفاع مقدس است و تئاتر دفاع مقدس آینده خوشی نخواهد داشت با بینشی که در مرکز هنرهای نمایشی وجود دارد. مرکز جای بدی نیست اما اندیشه دفاع مقدسی ندارند.»

    معتقد است تئاتر دفاع مقدس جای پریدن نیست بلکه برای پرش دادن است زیرا آنقدر در این کشور جوانان با انگیزه وجود دارند که می‌توان آنها را با و برای تئاتر دفاع مقدس پرورش داد.

    مالک از نسل خود به عنوان بچه‌های تئاتر دفاع مقدس یاد می‌کند و تأکید دارد که من هر وقت کار کردم کیسه‌ای برای خودم ندوختم. لحنش تند است و انتقادی زیرا سالهاست که شاهد کم کاری در زمینه تئاتر دفاع مقدس است. تأکید دارد که تئاتر دفاع مقدس سفره برای نان خوردن نیست.

    در پایان سخنانش به این اشاره می‌کند که «در بخش مسابقه نمایشنامه نویسی چهاردهمین جشنواره تئاتر دفاع مقدس، نمایشنامه «بن بست هنرمند، پلاک هشت» نوشته من برگزیده شد. اعلام شد که آثار برگزیده چاپ می‌شوند ولی بعد از آن هر چه از مدیرانی که آمدند و رفتند پیگیری کردم هیچ اعتنایی به چاپ اثر من نکردند. نمی‌دانم قرار است چه اتفاقی برای اثر من بیفتد.»

    گفتگو به پایان می‌رسد، کمی اندوه در چهره‌اش نقش بسته، شاید به خاطر مرور خاطرات گذشته است و شاید یادآوری «بازی‌های مدیران تئاتری».لیوان آبی می‌خورد و لبخند به چهره‌اش بر می‌گردد؛ لبخندی که از چهره مالک حدپور سراج جداشدنی نیست. ماسک را به چهره می‌زند و بعد از خداحافظی قدم زنان به پیش می‌رود.

    به این فکر می‌کنم که در کنار ما انسان‌هایی زندگی می‌کنند که عمق نگاه‌شان به زندگی بسیار زیاد است؛ نگاهی که نشأت گرفته از معرفتی است که از کودکی و نوجوانی آموختند و در بزرگسالی با گذشتن از جان معرفت خود را برایمان معنا کردند.

  • ویژه‌نامه «نقش صحنه» منتشر شد/ پاسداشتی برای ۴۰ سالگی

    ویژه‌نامه «نقش صحنه» منتشر شد/ پاسداشتی برای ۴۰ سالگی


    چهارمین شماره از ماهنامه تخصصی انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس، به چهلمین سالگرد تئاتر دفاع مقدس اختصاص پیدا کرد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس، نشریه «نقش صحنه» که پس از یک دهه توقف دوباره تهیه و تولید می‌شود، در چهارمین شماره خود به چهل‌سالگی تئاتر دفاع مقدس پرداخته‌است.

    دریچه‌ای جدید بر هشت سال دفاع مقدس؛ حمید نیلی/ نباید دست روی دست بگذاریم؛ گفت‌وگوی مرجان سمندری با توحید معصومی/ تئاتر دفاع مقدس، تئاتری که نباید مناسبتی باشد به روایت یک نمایش‌نامه‌نویس و رمان‌نویس؛ چرا اینجاییم! سعید تشکری/ امروز و فردای تئاتر دفاع مقدس-مقاومت؛ مهرداد رایانی مخصوص/ تئاتر مقاومت و چهار مسئله بسیار مهم؛ مهدی نصیری/ به موازات خاکریزها؛ محسن سلیمانی فارسانی/ نگاهی نو به تئاتر مقاومت؛ گفت‌وگوی ترانه رحیمی با دکتر مهدی حامدسقایان/ اکتشاف سوفوکل، غرامت جنگ برای سربازان امروز؛ پاتریک هیلی،ترجمه نسیبه جمشیدی شاهرودی/ باید طرحی نو در انداخت؛ ارزیایی هنرمندان از چهل سال تئاتر دفاع مقدس، مرجان سمندری/ نمایش در قرن هجدهم، تئاتر و تجربه جنگ؛ کورنلیس ون در هاون، ترجمه نسیبه جمشیدی شاهرودی بخش های از این شماره نشریه «نقش صحنه» را تشکیل می دهند.

    از آثار شعارزده و هیجانی استقبال نخواهیم کرد؛ گفت‌وگوی شقایق فرشته با ایوب آقاخانی/ قرینه‌سازی در درام‌نویسی؛ نگاهی به دو نمایشنامه منتشر شده توسط انتشارات هنر دفاع، هومن نجفیان/ کلان‌روایتی از شخصیت‌هایی بدون چهره؛ بررسی ویژگی‌های روایی نمایش «دست‌هایت کو مم‌حسن» فاطمه فلاح/ تئاتر دفاع مقدس خودی و غیرخودی ندارد؛ همراه با چهار هنرمند فعال تئاتر دفاع مقدس در استان‌ها، رضا آشفته/ مسیر خاکی رسیدن به افلاک؛ احسان زیورعالم/ برخی سروصدا کردند که می‌خواهند تئاتر شهر را آتش بزنند! گفت‌وگوی احسان زیورعالم با حسین مسافر آستانه/ میان زمین و آسمان، خاک جاذبه زمین و افلاک؛ محمدحسن خدایی/ گزارش تصویری از نمایشگاه زخم عتیق، داستان‌های شهر جنگی، نگاهی به چند اثر مطرح در ادبیات پایداری؛ الهام سعادت/ آوینی و زاویه نگاهش به جنگ، به مناسبت تولد شهید سید مرتضی آوینی؛ ندا ثابتی/ تئاتر خیابانی، تئاتری برای همه؛ داریوش نصیری/ تئاتر و اسارت؛ جواد یگانه/ بیم‌ها و امیدها و نگاهی به کتاب‌های منتشر شده توسط انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس نیز دیگر مطالب مندرج در این ویژه‌نامه را تشکیل می‌دهند.

    علاقه‌مندان برای دریافت این نشریه تخصصی می‌توانند به سامانه «تیوال» مراجعه کنند.

  • «چهارراه خندق» محمود فرهنگ رونمایی شد

    «چهارراه خندق» محمود فرهنگ رونمایی شد


    نمایشنامه «چهارراه خندق» از انتشارات بنیاد رودکی و به قلم محمود فرهنگ با موضوع زندگی سردار شهید عبدالحسین برونسی رونمایی شد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی و امور بین المللی بنیاد رودکی، آیین رونمایی از نمایشنامه «چهارراه خندق» امروز دوشنبه ۷ مهر در تالار رودکی برگزار شد و در ابتدای این مراسم سردار حسنی از راویان دوران دفاع مقدس به بیان خاطراتی از این دوران پرداخت.

    وی ضمن تشکر از انتشار این اثر با بیان فرمایشاتی از مقام معظم رهبری بر اهمیت روایت بدون تغییر و تحریف داستان های جنگ تاکید کرد.

    در ادامه قادر آشنا مدیرکل مرکز هنرهای نمایشی با بیان گوشه ای از خاطرات خود از دوران دفاع مقدس گفت: دشمن که در جنگ تحمیلی نتوانست ایران را شکست دهد، با شکل دادن داعش تلاشش را ادامه داد.

    وی افزود: دشمن امروز هم به دنبال پیروزی بر ایران اسلامی است‌ و می بینیم که نقش شهدا اهمیت خودش را نشان می‌دهد.

    محمود فرهنگ، نویسنده این نمایشنامه نیز گفت: من می خواستم زندگی شهیدی را به نمایشنامه تبدیل کنم که علاوه بر رشادت‌ها و فضایل اخلاقی اش، نور امام هشتم حضرت امام رضا (ع) نیز بر زندگی‌اش تابیده باشد. این رسالتی است که بر دوش من و همه هنرمندان است تا تلاش کنیم خاطرات و زندگی این بزرگان را زنده نگه داریم.

    محمدرضا سوقندی مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در امور ایثارگران، دیگر سخنران این رویداد، سخنانش را با گرامی داشت ایام چهلمین سالگرد دفاع مقدس آغاز کرد و گفت: از برگزار کنندگان و دست اندرکاران چاپ این نمایشنامه تشکر می‌کنم. من همشهری شهید برونسی هستم. وقتی زندگینامه شهید برونسی را خواندم دیدم که قصه‌های بسیاری برای گفتن دارد. رسالت ماست که زندگی مشاهیر و قهرمانانمان را به زبان جهانی ترجمه و تعریف کنیم و از انواع هنرها در این راه بهره بگیریم.

    در انتهای این مراسم نمایشنامه «چهارراه خندق» به قلم محمود فرهنگ با حضور نویسنده و مسئولان هنری رونمایی شد.

    در این رویداد، محمدرضا سوقندی مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در امور ایثارگران، مهدی افضلی مدیر عامل بنیاد رودکی، قادر آشنا مدیرکل مرکز هنرهای نمایشی، عباس عظیمی، رئیس مجموعه فرهنگی هنری برج آزادی، سید محمد طباطبایی مدیرعامل موسسه هنرمندان پیشکسوت، حمید نیلی مدیرعامل انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس، بابایی، یداله وفاداری، احمد جولایی و محمد حمزه زاده (هیأت انتخاب دهمین دوره تئاتر صاحبدلان)، مهرداد رایانی‌مخصوص نویسنده، کارگردان و پژوهشگر تئاتر کشور و از فعالان تئاتر دفاع مقدس و کریم اکبری مبارکه بازیگر پیشکسوت تئاتر و تلویزیون حضور داشتند.

    نمایشنامه «چهارراه خندق» با موضوع زندگی شهید برونسی به قلم محمود فرهنگ تازه‌ترین اثر از این نویسنده است که به دوران کودکی، جوانی و شهادت شهید می‌پردازد. به دلیل تاثیر بسزایی که امام هشتم (ع) در زندگی این سردار خط شکن دوران دفاع مقدس داشته بخشی از نمایشنامه به زندگی امام رضا (ع) نیز اشاراتی دارد.

    نام نمایشنامه «چهارراه خندق» برگرفته از حضور شهید برونسی در یکی از عملیات های دفاع مقدس و حماسه‌سازی این شهید در خندق در عملیات بدر بود.

    شهید برونسی در تاریخ ۲۳ اسفند سال ۱۳۶۳ با مسئولیت فرماندهی تیپ ۱۸ جوادالائمه (ع) در منطقه عملیاتی بدر به شهادت رسیده و پیکرش در منطقه عملیات بر جای می ماند. سال‌ها بعد در جریان تفحص شهدا پیکر ایشان شناسایی و در تاریخ هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ در سالروز شهادت حضرت زهرا (س) در بهشت رضا (ع) در مشهد مقدس به خاک سپرده شد.

  • «تریلوژی‌های جنگ» منتشر شد/ تصویر انسانی از ابرقهرمانان مقاومت

    «تریلوژی‌های جنگ» منتشر شد/ تصویر انسانی از ابرقهرمانان مقاومت


    صبح امروز از مجموعه کتاب «تریلوژی‌های جنگ» به قلم ایوب آقاخانی که اختصاص به نمایشنامه‌هایی درباره دفاع مقدس و فرماندهان شهید این دوران دارد، رونمایی شد.

    به گزارش تئاتر آنلاین، مراسم رونمایی از کتاب «تریلوژی‌های جنگ» نوشته ایوب آقاخانی امروز دوشنبه ۷ مهر همزمان با ایام هفته دفاع مقدس در فروشگاه کتاب جنب حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی برگزار شد. در این مراسم مدیران و هنرمندانی چون قادر آشنا مدیرکل هنرهای نمایشی، مهدی شفیعی مدیرکل اسبق هنرهای نمایشی و مدیر مسئول روزنامه ایران، ارمغان بهداروند پژوهشگر تئاتر، حمیدرضا افتخاری مدیرکل هنرهای نمایشی رادیو، عبدالحمید قره‌داغی مدیرعامل انتشارات سوره مهر و آروین موذن‌زاده خبرنگار حوزه تئاتر حضور داشتند.

    این کتاب شامل سه نمایشنامه درباره محمد جهان‌آرا، مصطفی چمران و احمد کشوری با عنوان‌های «هفت عصر هفتم پاییز»، «تکه‌های سنگین سرب» و «کابوس شب نیمه پاییز» است که هر سه از فرماندهان شهید دوران دفاع مقدس هستند. همچنین سه نمایشنامه دیگر با عناوین «فصل خون»، «آسمان و زمین» و «اروندخون» نیز در این مجموعه به چشم می‌خورد که درباره وقایع نگاری هشت سال دفاع مقدس هستند.

    اجرای این مراسم برعهده علی بهرامی تهیه‌کننده و مجری رادیو بود که در فواصل برنامه جملات کوتاهی از نمایشنامه‌های این تریلوژی را برای حضار قرائت می‌کرد.

    در ابتدای مراسم قادر آشنا ضمن خرسندی از انتشار این کتاب عنوان کرد: هشت سال دفاع مقدس بدون تردید برگ زرینی از صفحات این کشور است که باید آن را پاس بداریم از همین رو معتقدم هر کس که می‌تواند در این زمینه بنویسد نباید کوتاهی کند. باید درباره افرادی که رفتند تا ایرانی امن بسازند، بنویسیم تا یاد و خاطره و فداکاری‌هایشان فراموش نشود. از این رو کار آقاخانی در این زمینه جای تجلیل و تقدیر دارد.

    وی ادامه داد: معتقدم زبان هنر موثرترین ابزار برای ترویج هنر و فرهنگ است پس باید در این زمینه تلاش کنیم. نمایش «تکه‌های سنگین سرب» که درباره شهید چمران نوشته بود همچنان در ذهن من باقی مانده است که همین مساله نشان دهنده تاثیر گذاری متون آقاخانی است.

    در آثار آقاخانی آدم‌ها از هاله قدسی شان فراتر رفته و به شکل انسانی و باورپذیر به نمایش گذاشته می‌شوند این بدون روتوش بودن در نمایشنامه و ورود به زوایایی که کمتر از ابرقهرمانانمان مشاهده کردیم وجه متفاوت آثار ایوب آقاخانی در روزگاری است که از حقیقت نوشتن تاوان دارد در ادامه مهدی شفیعی مدیرمسئول روزنامه ایران در سخنانی گفت: کتاب «تریلوژی‌های جنگ» که راجع به رویدادها و وقایع جنگ است و به همت سوره مهر چاپ شده از منظر هنرمند خوش قلمی به نام ایوب آقاخانی نوشته شده‌اند. نگاه و رسالتی که او برای نگارش آثارش در نظر گرفته در جهت ثبت رشادت‌ها و ماندگار کردن فرماندهان جنگ بوده تا نام و یادشان در تاریخ بماند.

    وی افزود: مخاطبان نگاه شاعرانه را در تمامی آثار او می‌بینند از همین رو نگاهی که آقاخانی به دفاع مقدس دارد نسبت به دیگر آثار متفاوت است. آقاخانی زمان نوشتن این نمایشنامه‌ها با نگاهی به اجرا آنها را به نگارش در می آورده است و در پروسه تولید آنها چه به عنوان کارگردان چه بازیگر و چه مشاور در کنار پروژه بوده از این رو بعد از اجرا، نمایشنامه‌ها شکل و شمایل کامل‌تری پیدا کرده‌اند.

    وی متذکر شد: نکته دیگر نیز که باعث جذابیت این نمایش‌ها شده این است که افرادی که آنها را اجرا کردند همه از هنرمندان حرفه‌ای تئاتر بودند. همچنین معتقدم اصلاً نیاز به نگارش آثار سفارشی و ستایشی در حوزه مقاومت و دفاع مقدس نیست اما این آثار باید به شکل حرفه‌ای تولید و عرضه شوند. توجه به همین مساله و داشتن نگاه انسانی به وقایع و رویدادهای جنگ باعث شده استقبال مخاطبان از این آثار قابل توجه باشد. معتقدم چقدر خوب است به سراغ افراد کمتر شناخته شده و یا وقایع و رویدادهایی که کمتر مورد توجه مردم بوده است، برویم. ما نیازمند نگارش متون مختلف در این زمینه هستیم چون در طول زمان وقایع و افرادی ماندگار شده‌اند که درباره شان نوشته شده است.

    ارمغان بهداروند نیز در سخنانی بیان کرد: از جنگ نوشتن سی سال بعد از جنگ عهدی است که ایوب آقاخانی برای خودش ایجاد کرده تا از آدم‌هایی بنویسد که نباید در غبار زمان گم شوند.

    وی ادامه داد: جنگی که در کتاب‌های او شاهدش هستیم نه جنگ نظامی بلکه جنگی است که در آن آدم‌هایی را برای ما به تصویر می‌کشد که از مملکت شان دفاع کردند و او حالا آن‌ها را برای ما بازتعریف کرده است. در آثار آقاخانی آدم‌ها از هاله قدسی شان فراتر رفته و به شکل انسانی و باورپذیر به نمایش گذاشته می‌شوند این بدون روتوش بودن در نمایشنامه و ورود به زوایایی که کمتر از ابرقهرمانانمان مشاهده کردیم وجه متفاوت آثار ایوب آقاخانی در روزگاری است که از حقیقت نوشتن تاوان دارد پس باید به ایوب تبریک گفت.

    در ادامه حمیدرضا افتخاری مدیرکل هنرهای نمایشی رادیو بعد از خداقوت به آقاخانی یادآور شد این ۶ نمایشنامه مشتی نمونه خروار از آثار این هنرمند هستند و وی در زمینه ادبیات مقاومت و دفاع مقدس آثار دیگری نیز دارد که قابل خواندن و توجه هستند.

    آروین موذن‌زاده خبرنگار تئاتر و فعال رسانه‌ای نیز در بخش دیگر این مراسم با اشاره به اینکه آقاخانی در مقطعی شروع به نگارش نمایشنامه‌هایی در زمینه وقایع‌نگاری و پرتره‌نگاری جنگ کرده است که مخاطبان و هنرمندان تئاتر از دیدن آثار شعاری و کلیشه‌ای خسته شده و رغبتی به تماشای آثار این حوزه نداشته‌اند، عنوان کرد: ایوب آقاخانی با خلق نمایشنامه‌هایی در حوزه دفاع مقدس باعث شد مخاطبان ارتباطی انسانی، تلطیف شده و شاعرانه با مقوله جنگ برقرار کنند. او با پرداختن به وجوه انسانی شهدای جنگ و قهرمانان شناخته شده‌ای که همه ما با نام آوازه شان آشنا بودیم باعث شد مخاطب دلزده از نمایش‌های این حوزه با رغبت به دیدن آثار دراماتیکی بنشیند که اتفاقاً قهرمانش یکی از قهرمانان جنگ بوده افرادی که با تمام ضعف و قدرت‌ها از دل همین مردم برخاستند. آقاخانی وجهه زمینی این قهرمانان را به ما شناساند؛ افرادی که می‌توانستند اشتباه کنند، عاشق بشوند و نسبت به اتفاقات آن دوران معترض باشند.

    وی یادآور شد: در گذشته مشکلی که آثار حوزه مقاومت داشتند ضعف در ارتباط برقرار کردن با مخاطبان بود چون فاقد نگاه عمیق هنری، سرشار از کلیشه‌های نخ نما شده و شعاری و بهره مند نبودن از ساختار دراماتیک و شیوه اجرایی خلاقانه بودند اما آقاخانی به شکلی خودخواسته و غریزی با پرتره‌های جنگی‌اش وجوه دیگری از این قهرمانان را به ما شناساند و مرز بین هنرمند خودی و غیرخودی را که با برچسب‌هایی از هم جدا می‌شدند، از میان برداشت و فضایی به وجود آورد که تمایل کار کردن در این حوزه برای همه هنرمندان فراهم شود.

    ایوب آقاخانی نیز در پایان این نشست در سخنانی عنوان کرد: در طول سال‌های فعالیتم ۲ دغدغه جنگ و مهاجرت هیچگاه من را رها نکرده است. ما کارهای سطحی و پوشالی زیاد در این زمینه داشتیم بنابراین چاپ این مجموعه در سوره مهر و به پیشنهاد مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری تلاشی برای دوری از خط کشی‌ها و ریل گذاری در تئاتر بوده که امیدوارم با چاپ این آثار به شکل یک مجموعه دسترسی آسان‌تری برای علاقه مندان فراهم شود.

    وی تصریح کرد: در سه نمایشنامه‌ای که به صورت واقع‌نگاری نوشتم شعر را به عنوان یک عنصر نمادین در مقوله جنگ وارد کردم. در پرتره نگاری‌ها نیز بسیار کوشیدم درباره چهره‌های متمایزی از جنگ که نقش تاریخی داشتند، حرف بزنم اما مهمترین مساله برای من این بود که در آثاری که به نگارش در می‌آورم پای این قهرمانان روی زمین باشد چون ما آنها را همیشه فرشته‌های بالدار و دست نیافتنی ترسیم می‌کنیم که پر بیراه هم نیست اما کوشیدم به‌وجوهی از آنها بپردازم که مردم کمتر از آن مطلع هستند و این افراد را یکی از خود مردم به تصویر بکشم.

    این کارگردان تئاتر در پایان صحبت‌هایش گفت: معتقدم تا زمانی که ایدئولوژی‌های متعالی ما سوار بر تکنیک و فن شوند این ژانر همچنان بومی خواهد ماند اما من تلاش کردم در نگارش این آثار روی مسایل تکنیکی و فنی بیشتر متمرکز شوم. پیش از این هم گفته‌ام که اگر مهدی شفیعی نبود «تکه‌های سنگین سرب» هیچگاه به ثمر نمی‌رسید چون جسارت یک مدیر تاثیر بسیاری در شکوفایی خلاقیت یک هنرمند دارد و همین‌جا از او سپاسگزارم. رونمایی از این کتاب همزمان شده با سالگرد به شهادت رسیدن شهید جهان آرا است که نام «هفت عصر هفتم پاییز» نیز به همین دلیل برای نمایشنامه انتخاب شده است که این همزمانی را به فال نیک می‌گیرم.

    خواندن بخش‌هایی از نمایشنامه «هفت عصر هفتم پاییز» پایان بخش مراسم امروز بود.

  • رونمایی از «چهارراه خندق» به مناسبت چهلمین سالگرد دفاع مقدس

    رونمایی از «چهارراه خندق» به مناسبت چهلمین سالگرد دفاع مقدس


    نمایشنامه «چهارراه خندق» از انتشارات بنیاد رودکی و به قلم محمود فرهنگ با موضوع زندگی سردار شهید عبدالحسین برونسی رونمایی شد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی و امور بین المللی بنیاد رودکی، آیین رونمایی از نمایشنامه «چهارراه خندق» امروز دوشنبه ۷ مهر در تالار رودکی برگزار شد و در ابتدای این مراسم سردار حسنی از راویان دوران دفاع مقدس به بیان خاطراتی از این دوران پرداخت.

    وی ضمن تشکر از انتشار این اثر با بیان فرمایشاتی از مقام معظم رهبری بر اهمیت روایت بدون تغییر و تحریف داستان های جنگ تاکید کرد.

    در ادامه قادر آشنا مدیرکل مرکز هنرهای نمایشی با بیان گوشه ای از خاطرات خود از دوران دفاع مقدس گفت: دشمن که در جنگ تحمیلی نتوانست ایران را شکست دهد، با شکل دادن داعش تلاشش را ادامه داد.

    وی افزود: دشمن امروز هم به دنبال پیروزی بر ایران اسلامی است‌ و می بینیم که نقش شهدا اهمیت خودش را نشان می‌دهد.

    محمود فرهنگ، نویسنده این نمایشنامه نیز گفت: من می خواستم زندگی شهیدی را به نمایشنامه تبدیل کنم که علاوه بر رشادت‌ها و فضایل اخلاقی اش، نور امام هشتم حضرت امام رضا (ع) نیز بر زندگی‌اش تابیده باشد. این رسالتی است که بر دوش من و همه هنرمندان است تا تلاش کنیم خاطرات و زندگی این بزرگان را زنده نگه داریم.

    محمدرضا سوقندی مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در امور ایثارگران، دیگر سخنران این رویداد، سخنانش را با گرامی داشت ایام چهلمین سالگرد دفاع مقدس آغاز کرد و گفت: از برگزار کنندگان و دست اندرکاران چاپ این نمایشنامه تشکر می‌کنم. من همشهری شهید برونسی هستم. وقتی زندگینامه شهید برونسی را خواندم دیدم که قصه‌های بسیاری برای گفتن دارد. رسالت ماست که زندگی مشاهیر و قهرمانانمان را به زبان جهانی ترجمه و تعریف کنیم و از انواع هنرها در این راه بهره بگیریم.

    در انتهای این مراسم نمایشنامه «چهارراه خندق» به قلم محمود فرهنگ با حضور نویسنده و مسئولان هنری رونمایی شد.

    در این رویداد، محمدرضا سوقندی مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در امور ایثارگران، مهدی افضلی مدیر عامل بنیاد رودکی، قادر آشنا مدیرکل مرکز هنرهای نمایشی، عباس عظیمی، رئیس مجموعه فرهنگی هنری برج آزادی، سید محمد طباطبایی مدیرعامل موسسه هنرمندان پیشکسوت، حمید نیلی مدیرعامل انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس، بابایی، یداله وفاداری، احمد جولایی و محمد حمزه زاده (هیأت انتخاب دهمین دوره تئاتر صاحبدلان)، مهرداد رایانی‌مخصوص نویسنده، کارگردان و پژوهشگر تئاتر کشور و از فعالان تئاتر دفاع مقدس و کریم اکبری مبارکه بازیگر پیشکسوت تئاتر و تلویزیون حضور داشتند.

    نمایشنامه «چهارراه خندق» با موضوع زندگی شهید برونسی به قلم محمود فرهنگ تازه‌ترین اثر از این نویسنده است که به دوران کودکی، جوانی و شهادت شهید می‌پردازد. به دلیل تاثیر بسزایی که امام هشتم (ع) در زندگی این سردار خط شکن دوران دفاع مقدس داشته بخشی از نمایشنامه به زندگی امام رضا (ع) نیز اشاراتی دارد.

    نام نمایشنامه «چهارراه خندق» برگرفته از حضور شهید برونسی در یکی از عملیات های دفاع مقدس و حماسه‌سازی این شهید در خندق در عملیات بدر بود.

    شهید برونسی در تاریخ ۲۳ اسفند سال ۱۳۶۳ با مسئولیت فرماندهی تیپ ۱۸ جوادالائمه (ع) در منطقه عملیاتی بدر به شهادت رسیده و پیکرش در منطقه عملیات بر جای می ماند. سال‌ها بعد در جریان تفحص شهدا پیکر ایشان شناسایی و در تاریخ هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ در سالروز شهادت حضرت زهرا (س) در بهشت رضا (ع) در مشهد مقدس به خاک سپرده شد.

  • مراسم تجلیل از «راویان مقاومت» برگزار شد

    مراسم تجلیل از «راویان مقاومت» برگزار شد


    به همت انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس و مرکز هنرهای نمایشی سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران، مراسم تقدیر و تجلیل از چهره‌های تئاتر دفاع مقدس برگزار شد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس، در مراسمی که عصر روز یکشنبه ششم مهر در فرهنگ‌سرای ارسباران و با حضور جمعی از مسئولان فرهنگی-هنری، هنرمندان و مدیران برگزار شد، از هشت چهره تاثیرگذار تئاتر دفاع مقدس تقدیر به عمل آمد.

    در ابتدای این مراسم که کوروش سلیمانی اجرای آن را برعهده داشت، حمید نیلی مدیرعامل انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس ضمن گرامیداشت یاد و خاطره حماسه‌سازان دوران دفاع مقدس، با بیان اینکه تقدیر و تجلیل از نام‌آوران عرصه تئاتر مقاومت یکی از وظایف اصلی انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس است گفت: همان‌گونه که رزمندگان در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل سلحشورانه جنگیدند، هنرمندان نیز وظیفه دارند تا با بیان هنرمندانه خود، فداکاری آنها را برای ثبت در تاریخ و انتقال به نسل‌های آتی به یادها بسپارند.

    در بخش دیگری از این مراسم و با حضور مدیران و صاحبان اثر از کتاب‌نمایش‌نامه «کاش به جای استخوان‌هایت لب‌هایت برمی‌گشت» نوشته شهرام کرمی، کتاب‌نمایش‌نامه «کجایی ابراهیم» نوشته لیلی عاج و همچنین کتاب پژوهشی «روایت هزار مجنون» نوشته مهدی نصیری رونمایی شد.

    در ادامه حجةالاسلام والمسلمین میثم امرودی رئیس سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره حماسه‌سازی‌های ایثارگران و رزمندگان دوران دفاع مقدس گفت: آنچه که امروز و از دوران دفاع مقدس برای جامعه به یادگار مانده‌، مبنای نوین و تمدن‌سازی است که توسط آن مجاهدان راه خدا برای ما برجای مانده است.

    وی با اشاره به اینکه در دوران دفاع مقدس، جنگ عقیدتی را شاهد بودیم افزود: چه‌بسا در دوران حماسه‌ساز دفاع مقدس با کمترین عُده و عدّه بر لشکریان سپاه بعث پیروز شدیم و این چیزی جز روحیه خودباوری و باورداشتن توانایی‌های خود نبود.

    سپس با حضور مسئولان و مدیران با اهدای هدایایی از مجید کاظم‌زاده مژدهی، کامران شهلایی، علیرضا حنیفی، رویا افشار، حمیدرضا آذرنگ، مالک سراج، مرتضی شاه‌کرم و شهرام کرمی تجلیل و قدردانی شد.

    در این مراسم حجةالاسلام والمسلمین میثم امرودی رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، سید محمدیاشار نادری رئیس بنیاد فرهنگی روایت فتح، قادر آشنا مدیر کل مرکز هنرهای نمایشی، حسین مسافر آستانه دبیر جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، زند وکیلی معاون هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، امیر نصیربیگی رئیس سازمان بسیج هنرمندان کشور، توحید معصومی مشاور عالی مدیرعامل انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس، علی عطایی مدیر مرکز هنرهای نمایشی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، سید محسن حسن‌زاده مدیر روابط عمومی مرکز هنرهای نمایشی، امیرحسین شفیعی مدیر تماشاخانه سرو، ناصرآویژه، منظرلشکری، فارس باقری، عطیه غبیشاوی، آرین رضایی و جمعی از هنرمندان تئاتر کشور حضور داشتند.

    ویژه برنامه «راویان مقاومت» توسط انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس و مرکز هنرهای نمایشی سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران و با هدف تجلیل از چهره‌های موثر تئاتر دفاع مقدس برگزار شد.

  • کتاب «تریلوژی‌های جنگ» رونمایی می‌شود

    کتاب «تریلوژی‌های جنگ» رونمایی می‌شود


    کتاب «تریلوژی‌های جنگ» اثر ایوب آقاخانی فردا دوشنبه ۷ مهر در فروشگاه کتاب حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی رونمایی می‌شود.

    به گزارش تئاتر آنلاین، کتاب «تریلوژی‌های جنگ» اثر ایوب آقاخانی فردا دوشنبه ۷ مهر همزمان با ایام هفته دفاع مقدس، در فروشگاه کتاب جنب حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی رونمایی می‌شود.

    این‌کتاب ۳ نمایشنامه را درباره محمد جهان‌آرا، مصطفی چمران و احمد کشوری را شامل می‌شود که هرسه از فرماندهان شهید دوران دفاع مقدس هستند. آقاخانی این‌نمایشنامه‌ها را با عناوین «فصل خون»، «آسمان و زمین» و «اروندخون» نوشته است.

    مراسم رونمایی از این‌کتاب فردا دوشنبه ۷ مهر از ساعت ۱۱ صبح در فروشگاه کتاب جنب حوزه هنری در خیابان سمیه، پیش از خیابان حافظ برگزار می‌شود.

  • وقتی هنرمندان به هم رحم نمی‌کنند!/تئاترمقاومت نیاز به خط‌شکن دارد

    وقتی هنرمندان به هم رحم نمی‌کنند!/تئاترمقاومت نیاز به خط‌شکن دارد

    مدیرعامل انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس و دبیر بخش نمایشنامه‌نویسی جشنواره تئاتر مقاومت درباره مسائلی چون دوری مدیران و هنرمندان از یکدیگر و وجود فضای دوقطبی در حوزه تئاتر مقاومت صحبت کردند.

    تئاتر آنلاین -گروه هنر-آروین موذن‌زاده: یکی از برنامه‌های انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس و بنیاد فرهنگی روایت در طول این سال‌ها برگزاری جشنواره تئاتر مقاومت بوده است که هفدهمین دوره آن قرار است آذرماه امسال به دبیری حمید نیلی برگزار شود.

    این رویداد در طول شانزده دوره گذشته با فراز و فرودهای مختلفی همراه بوده است و در مقاطعی منتقدان از تغییر رویکرد و دور شدن جشنواره از آرمان‌های مد نظر ابتدایی گلایه داشتند. از همین رو برای آسیب شناسی بهتر «تئاتر مقاومت» و بررسی نکات ضعف و قوت جشنواره تئاتر مقاومت میزبان حمید نیلی مدیرعامل انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس و دبیر جشنواره و ایوب آقاخانی نویسنده، بازیگر و کارگردان تئاتر که دبیری بخش نمایشنامه‌نویسی این رویداد را نیز برعهده دارد، بودیم.

    در بخش نخست این نشست مباحثی چون رویکرد این دوره از جشنواره، دلایل دوری برخی از هنرمندان و مخاطبان تئاتر از این حوزه تئاتری و معضل سوءمدیریت‌ها در تئاتر صحبت شد. همچنین نیلی و آقاخانی بر این نکته تاکید کردند که در این دوره از جشنواره قرار است شاهد رویکرد متفاوت‌تری نسبت به گذشته باشیم و مفاهیم مقاومت به شکل گسترده‌تری مورد استفاده قرار بگیرند.

    در بخش دوم و پایانی این نشست به مباحثی چون دلایل دور شدن مدیران فرهنگی و هنرمندان از یکدیگر، فراهم نبودن بستر پژوهشی برای تولید آثار در حوزه تئاتر مقاومت، کم کاری خود هنرمندان برای نگارش متون متفاوت، مساله ممیزی در پرداختن به موضوعات جدید در این زمینه، شانه خالی کردن مدیران در فراهم آوردن فضای مناسب برای نگارش و تولید آثار در ژانر دفاع مقدس و مساله خط کشی بین هنرمندان پرداخته شد.

    در ادامه بخش پایانی میزگرد تئاتر آنلاین با موضوع «تئاتر مقاومت» را می‌خوانید؛

    * آقای نیلی شما به‌عنوان مدیرعامل انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس و یک مدیر فرهنگی معتقدید به هنرمندان جریان‌ساز و جوان تئاتر اجازه داده می‌شود تا به وجوه مختلف جنگ و مساله مقاومت از دیدگاه خودشان بپردازند یا اینکه آثارشان به دلیل همان نگاه غلطی که در طول سالیان شکل گرفته و اجازه ورود دیدگاه‌های نو و حتی انتقادی به این مضامین را نداده است، آنقدر دچار ممیزی می‌شود که از خیر نوشتن و اجرای آثارشان می‌گذرند؟

    نیلی: بله اجازه داده می‌شود. اما بسیاری از نویسندگان ما ترجیح می‌دهند همان نگاه کلیشه‌ای و موضوعات تکراری را به جنگ حفظ کنند در حالی که اگر توجه کنید چندسال از جنگ جهانی دوم گذشته است اما هنوز موضوعات بکری درباره آن وجود دارد و فیلم‌های مختلفی ساخته می‌شود.

    آقاخانی: من در تأیید حرف شما و همزمان تأیید صحبت‌های آقای نیلی می‌خواهم درباره تجربه خودم چیزی بگویم. کار کردن و نوشتن در این حوزه خیلی سخت است؛ من اسمش را سرکوب نمی‌گذارم اما قید، خیلی ایجاد می‌شود. در همان سه‌گانه‌ای که من درباره شهید کشوری، شهید چمران و شهید جهان آرا کار کردم و خودم اسمش را گذاشتم «پرتره‌های جنگی» با مشکلات عدیده‌ای روبرو شدم.

    از همان اولین نمایش که «کابوس شب نیمه آذر» نام داشت من به هر حال با احتیاط‌ها و نقدهای زیادی روبرو شدم. مثلاً در نمایش «تکه‌های سنگین سرب» که درباره شهید چمران بود کار رسید به جایی که ۲ روز مانده به اجرا من از برادر شهید چمران خواهش کردم که به دیدن نمایش بنشینند. برای اینکه این ترس‌ها و این احتیاط‌ها خود به خود دامن کار را می‌گیرد.

    معتقدم فعالیت در این حوزه خط‌شکنی می‌خواهد یعنی اینکه یک نفر باید هزینه کند و وارد گفتگو با مدیران شود. خیلی از ما تئاتری‌ها حوصله این کار را نداریم. مثلاً به منِ تئاتری می‌گویند درباره فلان اتفاق یا شخصیت نمایشنامه می‌نویسی یا اجرا می‌کنی؟ و من هم بعد از برآورد هزینه‌ها و مسائل دیگر آمادگی خودم را اعلام می‌کنم و تا اینجا کارم سفارشی نیست اما ممکن است همان مدیر از من بخواهد که جایی از کار را طبق سلیقه او تغییر دهم اینجا است که من کنار می‌کشم. نتیجه این می‌شود که مثلاً من دیگر در این زمینه کار نمی‌کنم. در حالی که من معتقدم حل کردن همین تعارضات هم حوصله می‌خواهد و آن هنرمند باید با آن مدیر وارد تعامل شود و آن مسیر پراحتیاط، و محافظه کارانه مدیر را با جلب اعتمادش تغییر دهد تا شاید بتوانند دو سه قدم با هم پیش بروند.

    من صادقانه بگویم اگر آقای مهدی چمران نمی‌آمد و تمرینات ما را نمی‌دید شاید من واقعاً موفق نمی‌شدم «تکه‌های سنگین سرب» را به خاطر زاویه خاصی که به آن داشتم روی صحنه ببرم. حتی خود ایشان هم احتیاط کردند و گفتند ان‌شاءالله که خیر است و ما جلو رفتیم. من نمی‌گویم مدیران فرهنگی ما حق ندارند محتاط باشد اما این میزان از بی حوصلگی ما هم برای باز کردن راه‌های جدید، می‌شود قصور ما که البته بخش اندکی را شامل می‌شود چون بیشتر این دل‌زدگی‌ها را مدیران فرهنگی باعث می‌شوند. اما ما هم باید ریسک کنیم، وقت بگذاریم و قانع کنیم.

    آقاخانی: مدیران فرهنگی همگی خودشان را صاحب نظر در حوزه تخصصی ما می‌دانند و اعتماد هم ندارند. چرا مدیرانی که درکی از این حوزه ندارند فکر می‌کنند، می‌توانند به هنرمندان نظر بدهند، خب این مسائل هنرمند را بی حوصله می‌کند و در نتیجه این حلقه اتصال درست ِ فرهنگی بین مدیر و هنرمند بریده می‌شود

    البته امروز که دارم درباره این قضیه صحبت می‌کنم قطعاً چنین حوصله‌ای در هیچکس نیست. در دورانی که من دست به نگارش این پرتره‌های جنگی زدم همیشه از مهدی شفیعی مدیرکل سابق هنرهای نمایشی به عنوان یک مدیر جسور یاد می‌کنم. او به هنرمندان اعتقاد داشت و مثلاً می‌گفت من اعتقاد دارم که ایوب آقاخانی می‌تواند از عهده این کار بر بیاید و اعتمادش صد در صد بود. شخص آقای شفیعی هرگز از من نخواست که طرحم و حتی نمایشنامه نهایی را بخواند.

    این اعتماد حلقه مفقوده‌ای است که وجود دارد. الان مدیران همگی خودشان را صاحب نظر در حوزه تخصصی ما می‌دانند و اعتماد هم ندارند. چرا مدیرانی که درکی از این حوزه ندارند، فکر می‌کنند می‌توانند به هنرمندان نظر بدهند، خب این مسائل هنرمند را بی حوصله می‌کند و در نتیجه این حلقه اتصال درست ِ فرهنگی بین مدیر و هنرمند بریده می‌شود. بنابراین هر ۲ طرف باید به نفع هم از برخی مسائل بگذرند.

    * اینکه این توقع وجود دارد که هنرمندان از زوایای دیگر به موضوعات مرتبط با دفاع مقدس و مقاومت بپردازند به نظر من شانه خالی کردن مدیریت در بخش‌های فرهنگی و هنری است. مدیریت می‌خواهد هنرمندان از زوایای مختلف به این حوزه نگاه کنند اما به این موضوع توجه نمی‌کند که هیچ بستر درستی را برای این فرایند فراهم نکرده است. به این مفهوم که ما ضعف بسیار عمده‌ای در زمینه پژوهش داریم انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس و یا بنیاد روایت فتح پژوهش‌های درستی در طول سه دهه گذشته نداشته تا منبع الهام هنرمندان برای نگارش متون مختلف باشند. اگر پژوهش‌ها به درستی و از زوایای مختلف صورت بگیرد حتی می‌تواند شامل ممیزی هم نشود چون بسترش پژوهش‌هایی است که خود انجمن به عنوان متولی تئاتر مقاومت انجام داده است. ما حتی کتاب‌های خوبی هم در زمینه جنگ برای اقتباس داریم اما هیچ وقت فضا و بستر مناسبی برای اقتباس هم در این زمینه فراهم نشده است.

    نیلی: یک نمایشنامه درست و جذاب از یک درام و قصه خوب شکل می‌گیرد. در طول این سال‌ها از این همه کتابی که در زمینه ادبیات جنگ نوشته شده حداقل ۲۰ کتاب خوب که در می‌آید. پس الان وظیفه ما برای ترغیب هنرمندان به نگارش چنین آثاری چیست؟ شما چه پیشنهاد در زمینه تبلیغ برای اقتباس از این مضامین دارید؟

    * تبلیغ لازم نیست. همین که پرداختن به مضامین در ارتباط با دفاع مقدس و مقاومت مقطعی و فقط در حد برگزاری جشنواره نباشد بستر را برای کار کردن هنرمندان به دور از فضاهای جشنواره‌ای و مناسبتی فراهم می‌کند. به تازگی نتایج اولیه بخش سمینار پژوهشی جشنواره اعلام شده است اما از میان آثار پذیرفته شده بخش زیادی اختصاص به بررسی آثار علیرضا نادری در میان نمایشنامه نویسان ایرانی و ماتئی ویسنی یک در میان نمایشنامه‌نویسان خارجی دارد. یعنی در طول این همه سال ما به جز علیرضا نادری هیچ منبعی برای پژوهش در زمینه تئاتر دفاع مقدس نداریم که به سراغش برویم. خب چه دلیلی دارد که هیأت انتخاب جشنواره ۱۰ پژوهش مشابه هم را بپذیرد؟

    نیلی: در این زمینه حق با شماست البته این نتایج اولیه بخش سمینار پژوهشی است و هنوز منتخبان نهایی مشخص نشده‌اند.

    * این خود شما هستید که می‌توانید این قضیه را مدیریت و هدایت کنید. در طول سال وقتی نگاه درستی وجود داشته باشد استراتژی و برنامه‌ریزی شکل می‌گیرد و حالا جشنواره تئاتر مقاومت هم می‌تواند به نفع خودش از این اتفاق استفاده کند. مثلاً در طول سال می‌شود ۵ عنوان کتاب مناسب را به نمایشنامه نویسان مختلف سفارش داد و به شکل طولانی مدت روی این مضامین تمرکز کرد.

    نیلی: البته ما سفارش داده‌ایم اما کتاب‌ها هنوز منتشر نشده‌اند.

    * متأسفانه مدیران ما فقط جایی را که ایستاده‌اند، می‌بینند و می‌خواهند در مقطعی که خودشان قرار دارند رزومه مناسبی داشته باشند. نگاه امدادی بین مدیران ما وجود ندارد و علاقه‌مند نیستند کاری را که شروع کرده‌اند به دست مدیر بعد از خود برسانند. شما می‌توانید یک حلقه واصل بین مدیران قبلی و مدیران بعد از خود باشید و یا خودتان شروع کننده یک طرح یا ایده باشید. اگر مدیران سهم خودشان را از این طرف ادا کنند آن وقت اگر هنرمندان کوتاهی کردند می‌توان به عملکردشان معترض شد.

    نیلی: اگر هنرمند بخواهد کاری انجام دهد، درست است که ممکن است پشتوانه پژوهش به کارش بیاید اما ما داستان‌های واقعی در حوزه دفاع مقدس داریم. در حالی که خیلی از هنرمندان ما در این زمینه هیچ مطالعه‌ای ندارند.

    * شما سهم خودتان را ادا کنید آن وقت اگر هنرمندان در این زمینه همت نکردند می‌توانیم به آنها هم معترض شویم.

    نیلی: ما سهممان را ادا کرده‌ایم. اصلاً ورود آقای آقاخانی به این عرصه و صحبت‌هایی که بابت همکاری با ایشان صورت گرفت بر مبنای اقتباس از داستان‌ها و افراد واقعی در حوزه دفاع مقدس بود. نکته دیگر اینکه من ۸ ماه است که به عنوان مدیرعامل انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس مشغول به فعالیت هستم و هنوز فرصت انجام برنامه‌ها و ایده‌هایم فراهم نشده است. البته سال گذشته جشنواره نمایشنامه اقتباسی «گام دوم» را در مشهد برگزار کردیم که از آن جشنواره حداقل ۱۲ اثر اقتباسی بیرون آمد که مهم‌ترینش همین نمایش «کجایی ابراهیم» لیلی عاج بود. وظیفه من به عنوان مدیرعامل انجمن تئاتر و انقلاب دفاع مقدس این بود که از این کار حمایت کنم.

    نیلی: ما محتوای بسیار خوبی در حوزه مقاومت و دفاع مقدس داریم. درست است که نقش پژوهش در شکل‌گیری درست نمایشنامه‌ها تأثیرگذار است اما ما کتاب‌های مختلف درباره زندگی افراد واقعی این حوزه داریم. زندگینامه چندین شهید دفاع مقدس به‌صورت تاریخ شفاهی نوشته و تبدیل به کتاب شده است و هنرمندان ما می‌توانند از این آثار بهره بگیرند خوشبختانه ما هیچ مشکلی با ریاست بنیاد روایت نداریم و در حوزه نمایشنامه نویسی موظف هستیم که کار تولید کنیم و این چند کاری هم که سفارش داده شده است با محوریت اقتباس از اتفاقات واقعی بوده‌اند. حتی هنرمندانی که در این حوزه کمتر شناخته شده تر هستند و کار کرده‌اند را پیدا کرده‌ایم و به آنها سفارش نوشتن نمایشنامه دادیم.

    من حرف‌های شما را قبول دارم اما این را هم بپذیرید که ما در آستانه ورود به این قضیه هستیم و تمام تلاشمان را می‌کنیم که در ماه‌های پیش رو به مطالبات هنرمندان و مردم در حوزه دفاع مقدس جامه عمل بپوشانیم.

    ما محتوای بسیار خوبی در حوزه مقاومت و دفاع مقدس داریم. درست است که نقش پژوهش در شکل‌گیری درست نمایشنامه‌ها تأثیرگذار است اما ما کتاب‌های مختلف درباره زندگی افراد واقعی این حوزه داریم. مثلاً می‌خواهیم درباره زندگی شهید همت تحقیق کنیم در حالی که همین انتشارات روایت فتح سه کتاب مستند درباره شهید همت دارد. زندگینامه چندین شهید دفاع مقدس به صورت تاریخ شفاهی نوشته و تبدیل به کتاب شده است و هنرمندان ما می‌توانند از این آثار بهره بگیرند. اما باید بررسی کرد که حاکمیت و نهادهای مرتبط چه اتفاقی را رقم بزنند تا هنرمندان ما رغبت کنند که به سمت تولید و نگارش این آثار بروند.

    معتقدم پژوهش در حوزه پرتره نگاری دفاع مقدس همان رفتن به سمت استفاده از تاریخ شفاهی است. ما کتاب‌های بسیاری داریم که درباره شخصیت‌های برجسته دفاع مقدس نوشته شده است. مثلاً پرداختن به زندگی حاج قاسم سلیمانی یکی از مواردی است که ما از آن استقبال می‌کنیم و کتاب‌های مختلفی هم درباره ایشان وجود دارد. هنرمندان ما هم دیده‌اند که حاج قاسم تا چه اندازه بین مردم محبوب است و اعتبار دارد پس می‌توانند دست به تولید آثاری درباره وی بزنند.

    * آنقدر در طول این سال‌ها مساله خط‌کشی بین هنرمندان و خودی و غیرخودی بودن آن‌ها مطرح شده است که این رغبت بین قشری از هنرمندان برای پرداختن به چنین مضامینی از بین رفته است چون می‌دانند در صورت نوشتن و تولید چنین آثاری برچسب‌های مختلفی از جانب خود همکارانشان به آنها زده می‌شود و آنها را سفارشی کار می‌نامند که برای پول حاضر شدند نمایشنامه مناسبتی بنویسند. به عنوان مثال خیلی از هنرمندان ما که در تلویزیون یا سینما چهره دیگری از آن‌ها شاهد هستیم در طول ماه محرم از روی اعتقاد شخصی و یا حتی نذری که دارند خالصانه در آثار مناسبتی حضور می‌یابند اما این مساله را از دید مخاطبان عامشان پنهان می‌کنند و حاضر به مصاحبه درباره این جنبه از فعالیتشان نیستند چون نگران همان برچسبی هستند که ممکن است بخش دیگر کارشان را تحت تأثیر قرار دهد.

    نیلی: به نظر من این بحث برآمده از خود هنرمندان است.

    * خیر. برآمده از سیاست غلط مدیران ما در طول این سال‌ها بود که روی نظر هنرمندان هم تأثیر گذاشته است. خود ایوب آقاخانی بعد از نگارش این چند نمایشنامه در حوزه دفاع مقدس چقدر از طرف همکارانش انگ سفارشی کار کردن و اینکه حتماً دستمزد بسیار بالایی در این زمینه گرفته، خورده است.

    نیلی: من از مدیران حمایت نمی‌کنم اما معتقدم مهمترین دلیل این اتفاق، حسادت خود هنرمندان است. الان اگر فلان هنرمند درجه یک تئاتر به من بگوید که می‌خواهد در زمینه عاشورا کار بکنم مطمئناً از او حمایت خواهم کرد.

    * یعنی دستش را باز می‌گذارید تا ایده‌هایش را آنطور که می‌خواهد، عملی کند.

    نیلی: شما با هر نهاد و سازمانی که بخواهید کار کنید بالاخره چارچوب‌هایی دارد. ولی خود ایوب آقاخانی در نمایش «اروند خون» که من به عنوان تهیه‌کننده آن حضور داشتم نگاه انتقادی نسبت به عملیات «کربلای ۵» داشت ولی کارش اجرا شد. من سلیقه‌ای بودن برخورد مسئولان را قبول دارم اما خود هنرمندان هم باید به خودشان رحم بکنند که این اتفاق نمی‌افتد.

    آقاخانی: این برخوردها بهایی است که من بابت نگارش این آثار پرداختم و آن را پذیرفته‌ام چون با اعتقاد و خواست قلبی خودم دست به نگارش این نمایشنامه‌ها زدم. من ۲۷ نمایشنامه نوشته‌ام که ۴ تای آنها به جنگ ارتباط دارد پس کسی که آن ۲۳ نمایشنامه دیگرم را نمی‌بیند مشکل از خودش است. کسی که نمی‌فهمد من به عنوان یک هنرمند مسئولیت این را دارم که به یک رویداد تاریخی در کشورم واکنش نشان دهم هم مشکل خودش است و واقعیت این است که علاوه بر مساله نگاه نادرست مدیران، خود خانواده تئاتر هم مساله دارند. خود جامعه تئاتری برای نگارش «تکه‌های سنگین سرب» به من این اتهام را وارد کردند که رقم بسیار بالایی از انجمن هنرهای نمایشی گرفته‌ام که این مبلغ ۱۰ برابر چیزی بود که واقعاً دریافت کردم.

    نیلی: متأسفانه بسیاری از نمایش‌ها از لحاظ اخلاقی واقعاً مساله دار هستند اما با وجود همه اعتراض‌ها کمک هزینه شأن را هم می‌گیرند و حمایت هم می‌شوند. در حال حاضر همان آثار شده‌اند نماد روشنفکری و کار درستی و کسی که تاریخ معاصرش را به تصویر می‌کشد برچسب سفارشی ساز بودن می‌خورد.

    ما در انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس آمادگی این را داریم که روی مفاهیم جدید، پرتره‌های جنگی، نمایشنامه‌های اقتباسی و … سرمایه گذاری کنیم و تا آخر سال هم برنامه اجراهای تماشاخانه سرو را مشخص کرده‌ایم و ان‌شاءالله با اعلام نمایش‌های این تماشاخانه مشخص می‌شود که روی چه نوع آثاری تاکید داشته‌ایم.

    * آقای آقاخانی به عنوان بحث پایانی نشست توضیح دهید آیا بحران کرونا روی بخش نمایشنامه‌نویسی تأثیر گذاشته است یا خیر؟

    آقاخانی: متأسفم در دورانی این تصدی را برعهده گرفتم که پاندمی کرونا، جنس برگزاری هرگونه جشنواره تئاتری را خواه ناخواه تحت تأثیر خودش قرار می‌دهد اما خوشبختم به خاطر اینکه بخشی که من در آن انجام وظیفه می‌کنم بخشی است که می‌تواند بدون کوچک‌ترین اثر گرفتنی از این پاندمی برگزار شود بنابراین بخش من و من بهانه‌ای برای اینکه آرمان‌های خودمان را زیر پا بگذاریم، ندارد. پس یا باید این بخش به درستی برگزار شود و ما در اندوختن سرمایه برای بخش ادبی این جشنواره سهمی داشته باشیم و یا اینکه طبیعتاً ممکن است مثل برخی دوره‌های این جشنواره یک برگزاری فرمایشی اتفاق بیفتد اما خوشبختانه تا امروز همه متصدیان و مدیران جشنواره با من همسو و هم نظر هستند و معتقدند که به ژانر دفاع مقدس اجحاف شده و این مساله باعث می‌شود ارزش‌های نسبی آدم‌ها، متون و اندیشه‌های طرح شده در ساختار درست هم به دلیل ذات اتصالشان به این ژانر نادیده گرفته شوند که اتفاق خوبی نیست.

    امیدواریم ما بتوانیم با قضاوت درست و در گام‌های بعدی با چاپ آثار به این سرمایه و گنجینه که سال‌هاست به صورت قطره چکانی به ابعادش اضافه شده است، اضافه کنیم. البته از این رو می گویم قطره چکانی چون آن چاپ‌های ارگانی و سازمانی و فرمایشی را نادیده می‌گیرم و فقط به چاپ نمایشنامه‌های درستی که بعد از انقلاب و با تجربه جنگ به چاپ رسیده‌اند، اشاره دارم.

    ما فقط با یک فراخوان اولیه در این بخش با موج آثار متقاضی مواجه شدیم و تا امروز بالغ بر ۲۰۰ اثر به دست ما رسیده است که متشکل از افراد صاحب قلم و صاحب اعتنا در این عرصه است و هنوز هم تا پایان مهر ماه برای ارسال آثار وقت داریم. این حجم از استقبال با وجود سختگیری که داریم دست ما را در انتخاب‌ها بازتر می‌گذارد.

    * چند اثر نهایتاً در این بخش پذیرفته می‌شوند؟

    آقاخانی: به طور قاطع هنوز به نتیجه نرسیده‌ایم اما پیش فرضمان بازه بین ۵ تا ۱۰ اثر است که در فراخوان هم اعلام کرده‌ایم اما صادقانه می‌گویم اگر دیدیم اتفاق غریبی در این بخش افتاده که حتماً باید ارزش‌گذاری شود مطمئناً قابل چانه زنی است. من خوش‌بینم که به اندازه اعلام شده اثر قابل اعتنا در میان متقاضیان خواهیم داشت اما اگر هم این اتفاق رخ نداد با شجاعت اعلام می‌کنیم که آثار باکیفیت نداشتیم و با صراحت هم آن را رسانه‌ای می‌کنیم.

  • تجلیل از هشت هنرمند تئاتر دفاع مقدس در مراسم «راویان مقاومت»

    تجلیل از هشت هنرمند تئاتر دفاع مقدس در مراسم «راویان مقاومت»


    ویژه‌ برنامه «راویان مقاومت» با هدف تجلیل از هنرمندان فعال عرصه تئاتر دفاع مقدس، فردا یکشنبه ششم مهرماه در فرهنگسرای ارسباران برگزار خواهد شد.

    به‌ گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس، مرکز هنرهای نمایشی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس از هشت هنرمند فعال حوزه تئاتر دفاع مقدس تجلیل می‌کنند.

    در این برنامه که فردا یکشنبه ششم مهرماه در فرهنگسرای ارسباران برگزار خواهد شد به پاس سال‌ها تلاش و نقش‌آفرینی در حوزه تئاتر دفاع مقدس از علیرضا حنیفی، رویا افشار، حمیدرضا آذرنگ، مجید کاظم‌زاده مژدهی، مالک سراج، کامران شهلایی، مرتضی شاه‌کرم و شهرام کرمی تجلیل به‌عمل خواهد آمد.

    همچنین در این ویژه‌ برنامه از ۲ نمایشنامه دفاع مقدس با عنوان «کاش به‌جای استخوان‌هایت، لب‌هایت برمی‌گشت» اثر شهرام کرمی و «کجایی ابراهیم» اثر لیلی عاج و همچنین کتاب پژوهشی تئاتر دفاع مقدس با عنوان «روایت هزار مجنون» که شامل نمایشنامه‌های برگزیده چهار دهه دفاع مقدس و اثر مهدی نصیری است، رونمایی خواهد شد.

    این مراسم فردا و با رعایت پروتکل‌های بهداشتی ستاد ملی کرونا در فرهنگسرای ارسباران از ساعت ۱۶ برگزار می‌شود.

  • اجرای نمایش خیابانی «باز آمده» تا ۷ مهر

    اجرای نمایش خیابانی «باز آمده» تا ۷ مهر


    اجرای نمایش خیابانی «باز آمده» به نویسندگی و کارگردانی مهتاب عسکری تا ۷ مهر در نقاط مختلف شهر تهران ادامه دارد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از مشاور رسانه ای نمایش، «باز آمده» عنوان نمایشی خیابانی به نویسندگی و کارگردانی مهتاب عسکری است که به مناسبت گرامیداشت هفته دفاع مقدس از ۳۱ شهریور اجرای خود را در نقاط مختلف تهران به صورت سیار آغاز کرده است و تا ۷ مهر ادامه دارد.

    این نمایش در مناطق مختلف تهران از جمله سید خندان، پارک شهر، ایستگاه متروی میدان بسیج شهید محلاتی، میدان امام حسین، میدان آزادی و برج میلاد در ساعت های ۱۰ تا ۱۳ به صورت سیار و ساعت ۱۸ در میدان هفتم تیر اجرا می شود.

    مهتاب عسکری کارگردان این نمایش گفت: «باز آمده» قصه یک کرد ایرانی است که همه آرزوهایش حضور در میدان جهاد و شهادت و همراهی با رزمندگان است اما پس از مدت ها خدمت در یک عملیات، ناگهانی اسیر و به بغداد منتقل می شود و پس از سال ها رنج و شکنجه با یک سردار ایرانی آشنا شده و آن سردار به او کمک و او را با یک اتوبوس از زائران ایرانی آشنا می کند تا به وطن باز گردد و قدردان فداکاری ها و ایثارگری های مردان و زنان سرزمینش به خصوص جوان ها و نسل امروز باشد.

    وی با اشاره به اینکه اجرای نمایش خیابانی در این دوره حساس کرونایی بسیار سخت است تلاش خود و گروهش را ادای دین به مظهر مقدس شهیدان، ایثارگران دفاع مقدس، مدافعان حرم و مدافعان سلامت دانست.

    عسکری در پایان یادآور شد: نمایش های خیابانی با احساس مردم بازی می کنند و تاثیر بیشتری روی مخاطب خواهند گذاشت و حماسه هشت سال دفاع مقدس را برای مردم این سرزمین زنده می کنند.

    دیگر عوامل این نمایش عبارتند از بازیگران: مهتاب عسکری، زهرا پورعرب، کیانا شریفی، منشی صحنه: روزبه جهانی، مدیر صحنه: پریماه وفایی نژاد، طراح لباس: حمیده دهقان نیری، مشاور رسانه ای: محمدحسین عبداللهی.

  • چهار دهه تئاتر دفاع مقدس نقد شد/راهکارهای دراماتیزه شدن تئاتر جنگ

    چهار دهه تئاتر دفاع مقدس نقد شد/راهکارهای دراماتیزه شدن تئاتر جنگ

    روز گذشته نشست پژوهشی «بررسی چهار دهه تئاتر دفاع مقدس» با حضور قطب‌الدین صادقی و هوشنگ توکلی در مجموعه تئاتر شهر برگزار شد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس، نشست پژوهشی- تخصصی «بررسی چهار دهه تئاتر دفاع مقدس»، اول مهرماه با حضور قطب‌الدین صادقی و هوشنگ توکلی، مهرداد رایانی مخصوص، مدیران، هنرمندان و جمعی از اصحاب رسانه در سالن کنفرانس مشاهیر مجموعه تئاتر شهر برگزار شد.

    در ابتدای این جلسه که مهرداد رایانی مخصوص اجرای آن را بر عهده داشت هوشنگ توکلی، کارگردان و بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون گفت: در اوایل انقلاب، ۲ نگاه بر فضای کلی هنری کشور حاکم بود؛ یک دیدگاه باور داشت برای سازوکار امور فرهنگی کشور زحمت بسیاری کشیده شده‌است و به همین جهت باید از این ظرفیت بهره ببریم تا با آن آرمان‌های انقلاب اسلامی را تبلیغ کنیم و در مقابل این نوع نگاه، نگاه دیگری وجود داشت که فعالان اهل هنر و فرهنگ را انسان‌هایی فاسق تصور می‌کرد که باید از این حوزه دور شوند و به محاق انزوا رانده شوند. در این خصوص باید عنوان کنم که متاسفانه در هنر کشور، ما عمدتا چوب آدم‌هایی را می‌خوریم که از آن سوی آب‌ آمده‌اند و گلوگاه‌های حساس فرهنگی و هنری را نیز در برهه‌های خطیر و حساس در اختیار گرفته و می‌گیرند.توکلی: در ابتدای جنگ با کمک شهید مصطفی چمران توانستیم هنرمندانی را جمع‌آوری کنیم که با زبان هنر از دفاع و شرایط آن روزهای کشور حرف بزنند

    وی با بیان اینکه در سال ۵۸ نمایشی را با عنوان «دونده تنها» روی صحنه برده‌است، ادامه داد: این کار یک اثر صلح‌طلب بود. در این نمایش بیان شد که می‌شود با وجود اختلاف سلیقه در کنار یکدیگر کار کرد. با گذشت زمان و در دوران نخست‌وزیری شهید رجایی از ما خواسته شد به عرصه فرهنگ و هنر ورود کنیم تا سمت‌وسوی هنر را به تعالی سوق دهیم، ولی هنوز چند روزی از شروع کار ما نگذشته بود که جنگ تحمیلی آغاز شد.

    توکلی تاکید کرد: در ابتدای جنگ با کمک شهید مصطفی چمران توانستیم هنرمندانی را جمع‌آوری کنیم که با زبان هنر از دفاع و شرایط آن روزهای کشور حرف بزنند. در آن ایام کمک می‌کردیم تا تمام هنرمندانی که خواهان فعالیت در حوزه جنگ هستند بتوانند کارهای موردنظر خود را روی صحنه ببرند. البته کارهایی که انجام دادیم تنها به تئاتر یا سینما ختم نمی‌شد، بلکه در عرصه موسیقی نیز آثار خوبی تولید شد. در عرصه هنرهای نمایشی و تئاتر، هفت گروه راه‌اندازی شد که یکی از این گروه‌های هفت‌گانه وظیفه داشت در حوزه پژوهش کار کند و اتفاقا کارش را به‌خوبی انجام داد که یکی از ثمراتش تئاتر « ننه خضیره» بود که مورد استقبال زیادی هم قرار گرفت.

    این کارگردان سینما، تئاتر و تلویزیون متذکر شد: من تئاتر پس از انقلاب را به چهار بخش تقسیم می‌کنم؛ ابتدا برهه‌ای که در آن همه هنرمندان با هر طرز فکری حضور داشتند، دوره دوم از سال ۶۲ آغاز شد و در آن اتفاقات فرهنگی بدون مدیریت رهبری شد، در دوره سوم تئاتر کمی به پختگی نزدیک شد و در مقطع چهارم، مجدد رکودی را در تئاتر به‌ ویژه کارهای دفاع مقدسی شاهد بودیم.

    کارگردان سریال «مدرس» در پایان سخنانش افزود: امیدوارم روزی برسد تا بتوانیم از اقیانوس دفاع مقدس به‌درستی بهره ببریم، چون معتقدم این عرصه پایانی ندارد و انتظار می‌رود تا سال‌ها از آن برای ساخت آثار هنری سود ببریم.

    بخش دوم این نشست به سخنان قطب‌الدین صادقی، بازیگر، استاد دانشگاه، نویسنده و کارگردان اختصاص داشت.

    وی در آغاز سخنانش گفت: در همه جای دنیا جنگ ۲ نوع است؛ اول جنگی که امپریالیستی است و برای کشورگشایی انجام می‌شود و دوم جنگ که حالت تدافعی دارد. من درباره نوع اول جنگ حرفی ندارم چون برایش حقانیت متصور نیستم، اما در شکل دومِ جنگ حرف برای گفتن زیاد است. حماسه، به نوعی اصلی‌ترین پیوند هنر و جنگ است. همین حماسه نیز به جنگ مشروعیت می‌بخشد. نکته دیگر اینکه تمام آثاری که در زمان جنگ ساخته می‌شوند با آثار بعد از جنگ تفاوت دارند زیرا آثار دوران نبرد هیجان‌زده هستند. این اتفاق هم طبیعی است، چون باید به‌ واسطه این تولیدات، جوانان را به جبهه‌ رفتن تشویق کرد اما کارهایی که حدودا ۱۰ سال بعد از جنگ تولید می‌شود، تولیداتی هستند که نگاه به واقعیات دارند. همچنین آثار بعد از جنگ عموما تحلیل‌گر و آموزنده هستند اما این ویژگی را برای آثار زمان جنگ نباید متصور شد.صادقی: داشتن زبان انتقادی در تئاتر جنگ، نقد سوءاستفاده از ایدئولوژی پس از جنگ، نقد منفعت‌طلبی برخی اقشار جامعه در سال‌های جنگ، بیان بحران هویت آدم‌های جنگ، برزخ و خشونت مستتر در جنگ و وارونه‌گرایی ارزش‌های اخلاقی در میدان نبرد را از جمله راهکارهای دراماتیزه شدن تئاتر جنگ است

    این مولف و مترجم کتب هنری و ادبی با بیان اینکه در سال‌های ابتدایی انقلاب برخورد خوبی با هنرمندان تئاتر نشد، ابراز کرد: در سال‌های ابتدایی انقلاب با برخی رفتارهای هیجانی اقداماتی صورت گرفت که سبب شد عده‌ای از هنرمندان خانه خود را رها کرده و کوچ کنند. اما هنرمندانی که باقی ماندند مجبور شدند به سینما یا تلویزیون بروند، زیرا در تئاتر کاری برای آنها وجود نداشت. دوری هنرمندان تئاتر از این عرصه، زمینه را فراهم آورد تا آماتورها در تئاتر قدرت بگیرند و آثاری سطحی به اسم تئاتر جنگ روی صحنه برود.

    صادقی درخصوص کیفیت آثار تئاتر در آن روزها اظهار کرد: مسلما با توجه به شرایط آن روزها این آثار از تحلیل چندانی برخوردار نبودند و تصویری نسبی
    از دوران جنگ را ترسیم می‌کردند که شاید خیلی هم باکیفیت نبود. شخصیت‌ها و نمایش‌ها شکل دراماتیک و پرداخت حرفه‌ای نداشتند و به‌ ندرت آثار خوب دیده می‌شد. آثار عمومی از اندیشه خالی بود و اجراها سوزناک و ملودرام بودند. همچنین چهره‌ای مفلوک از دشمن نشان داده می‌شد، در صورتی که در واقع این چنین نبود و ایران با دشمن تا بن دندان مسلح و نیرومندی در نبرد بود.

    صادقی همچنین افزود: یکی دیگر از موارد مورد بحث در ساختار تئاتر جنگ ما که می‌بایست کارهای جدی‌تری روی آن انجام شود، تقویت ابعاد و بیان وجوه مختلف شخصیت‌هاست که باید به دور از شعارزدگی، شخصیت‌پردازیِ مناسبی از آدم‌های حاضر و مرتبط با جنگ صورت پذیرد.

    وی یادآور شد: همچنین در کارهای این حوزه، روایت بر درام چیرگی دارد و مشاهده می‌کنیم که در اکثر کارها به‌جای دیالوگ در نمایش‌ها، شخصیت‌ها بیشتر در حال مباحثه هستند. البته در چند سال اخیر آثاری را در این حوزه شاهد بودم که ساختار دراماتیک قابل‌قبولی داشتند و با ساختارشکنی درست و مناسب، حضور درستی در این عرصه به‌عنوان یک اثر تئاتر جنگ داشتند که جای امیدواری است.

    این مدرس در پایان، داشتن زبان انتقادی در تئاتر جنگ، نقد سوءاستفاده از ایدئولوژی پس از جنگ، نقد منفعت‌طلبی برخی اقشار جامعه در سال‌های جنگ، بیان بحران هویت آدم‌های جنگ، برزخ و خشونت مستتر در جنگ و وارونه‌گرایی ارزش‌های اخلاقی در میدان نبرد را از جمله راهکارهای دراماتیزه شدن تئاتر جنگ برشمرد.