برچسب: نمایش پچپچه های پشت خط نبرد

  • اشکان خیل نژاد: واقعیت جنگ را به جوانان نشان دادیم

    اشکان خیل نژاد: واقعیت جنگ را به جوانان نشان دادیم

    کارگردان و بازیگران نمایش «پچپچه های پشت خط نبرد» درباره مباحثی چون چگونگی توجه به مخاطب در اجرای نمایش، دغدغه های بازیگران در اجرای درست نقش هایشان و تمرین های طولانی‌مدت صحبت کردند.

    تئاتر آنلاین – آروین موذن‌زاده: به بهانه اجرای مجدد نمایش «پچپچه های پشت خط نبرد» بعد از پنج سال با اشکان خیل نژاد، حمید رحیمی و مهدی فریضه کارگردان و بازیگران نمایش گفتگویی انجام دادیم که در بخش نخست این گفتگو کارگردان و ۲ بازیگر نمایش درباره دلایل اجرای مجدد این اثر نمایشی و ویژگی های نمایشنامه علیرضا نادری و اینکه این اثر در هر برهه از زمان قابلیت اجرا دارد، صحبت کردند.

    در بخش دوم این نشست مباحثی در مورد بازیگری، چگونگی شکل گیری نقش ها، تمرین های طولانی مدت بازیگران و دغدغه مندی هرکدام از آنها برای ایفای درست نقششان، ریتم سریع نمایش، دغدغه های خیل نژاد در کارگردانی، توجه به مخاطب و در اولویت قرار داشتن یا نداشتنش در روند اجرای یک اثری نمایشی و … مطرح شد.

    در بخش پایانی این گفتگو می خوانید:

    *یکی از ویژگی های این اجرا بازی بازیگران است. گروه بازیگران بعد از گذشت پنج سال خیلی پخته تر شده و انگار ارتباط بیشتری با کاراکترهایشان برقرار کرده اند و زنده تر و جاافتاده تر نقششان را ایفا می کنند. این هماهنگی در اجرا چقدر حاصل تمرین های طولانی مدت بود؛ اتفاقی که این روزها کمتر در تئاتر شاهدش هستیم.

    مهدی فریضه: اولین استارت ما قبل از اجرای عمومی نمایش در سال ۹۱، نمایشنامه خوانی در جشنواره تئاتر دانشگاهی بود که از همانجا درگیری ما با کاراکترها اتفاق افتاد. بعد از آن نمایشنامه خوانی به اشکان پیشنهاد دادند متن را به اجرای عمومی ببرد که از زمانی که اجرای عمومی کار به او پیشنهاد شد ما ۸ ماه تمرین کردیم؛ کاری که در تئاتر ما یک شوخی به حساب می آید. حتی برخی از پیشکسوتان و استادان ما بیشتر از یک ماه یا یک ماه و نیم وقت برای تمرین یک نمایش نمی گذارند و زمانی که مخاطب اجرا را می بیند، متوجه می شود که چیزی درست سر جای خودش قرار ندارد.

    حمید رحیمی: ممکن هم است که ظاهرا همه چیز در جای خودش باشد اما روح تمرین ها باید در اجرا مشخص باشد. تئاتر اگر بد باشد، اگر ریتم نداشته باشد و یا نکته منفی دیگری داشته باشد ولی مدت زمان مناسبی تمرین شده باشد روح آن مشقت در کار مشخص است و تماشاگر این را می فهمد حتی اگر آن نمایش کار خوبی نباشد. تماشاگر این ریاضت درون تئاتر را دوست دارد و تمرین های مداوم هم یک عمل مرتاضانه محسوب می شود. خیلی سخت است که بازیگر ۸ – ۹ ماه سر تمرینی بیاید که ممکن است با برخی از اعضا آن گروه ارتباط خوبی نداشته باشد و یا برخی اتفاقات مطابق میلش نباشد اما باز هم همچنان به تلاشش برای به ثمر رسیدن کار ادامه دهد. این همان چیزی است که گروتفسکی بر آن تاکید دارد و می گوید تئاتر مسیری است برای رفتن به سوی فنا شدن.

    معتقدم که تئاتر با تمرین است که ماندگار می شود. شما اگر به دیدن نمایش خوبی بروید که مثلا یک ماه تمرین داشته است متوجه این موضوع می شوید، می گویید این نمایش کار خوبی است اما یک ساعت بعد آن را فراموش می کنید. از زمانی که اجرای عمومی کار به خیل نژاد پیشنهاد شد ما ۸ ماه تمرین کردیم کاری که در تئاتر ما یک شوخی به حساب می آید. حتی برخی از پیشکسوتان و استادان ما بیشتر از یک ماه یا یک ماه و نیم وقت برای تمرین یک نمایش نمی گذارند و زمانی که مخاطب اجرا را می بیند، متوجه می شود که چیزی درست سر جای خودش قرار ندارد.

    *تمرین های طولانی‌مدت بازیگرانی را می خواهد که همزمان مشغول بازی در چند کار نباشند و یا به جای یک تمرین چندین ماهه در تئاتر ترجیح ندهند به سراغ بازی در یک سریال تلویزیونی بروند و یا اجرایی با دستمزد بیشتر را به تمرین ۸ ماهه در تئاتر ترجیح دهند.

    مهدی فریضه: کاملا درست است، اما خوشبختانه بچه های گروه ما بسیار دغدغه مند هستند و حتی موتور محرک نمایش ما یعنی علیرضا که نوید محمدزاده نقشش را بازی می کند بیش از همه ما مشتاق به تمرین است. یکی دیگر از بازیگرانی که خیلی دغدغه مند است و شاید بیشتر از هر کس دیگری در این چند سال از اشکان خواسته که کار را اجرا کنیم امیراحمد قزوینی است که نقش شهریار را ایفا می کند و من هم بسیار آن نقش را دوست دارم. در اجرای سال ۹۱ ما مدتی علی سرابی را به عنوان بازیگردان در کنارمان داشتیم که دوست دارم حتما از او یاد کنم.

    *آقای فریضه کمی هم درباره نقش دوستعلی صحبت کنید. این جوان شمالی که یک مسلمان دو آتشه است چقدر در وجودتان رخنه کرده است و پختگی حضورش روی صحنه چقدر حاصل تمرین ها و چقدر از کشف و شهود شما به عنوان یک بازیگر نشات می گیرد؟

    فریضه: چند سالی است به این نتیجه رسیده ام یک بازیگر نمی تواند بگوید که یک نقش را خلق کرده است. هرکس بگوید من فلان نقش را خلق کرده ام، اشتباه می کند چون نقش خلق شدنی نیست. یک بازیگر اگر خیلی خلاق، با تجربه و کاربلد و به اصطلاح زرنگ باشد نقش را از فیلتر خودش رد می کند به همین دلیل است که بازیگران خوب در نقش های مختلفی که ایفا می کنند المان های مشترکی دارند.

    یک بازیگر اگر خیلی خلاق، با تجربه و کاربلد و به اصطلاح زرنگ باشد نقش را از فیلتر خودش رد می کندراجع به دوستعلی هم باید بگویم دوستعلی تا اندازه ای پدر و عمو و تا اندازه ای هم دایی ام است و حتی برخی دیگر از آدم هایی که در زندگی ام دیده ام. من با دوستعلی زندگی کرده ام و سعی کردم نقشم ادایی و تکراری از کار در نیاید. تلاش کردم لحظه ای که روی صحنه دیالوگ می گویم با باور این کار را انجام دهم. حتما باورهای من از دوستعلی خیلی دور است اما من تلاش کردم وجه انسانی دوستعلی را با باور قلبی روی صحنه به نمایش بگذارم. اشکان خیل نژاد هم همیشه روی این موضوع تاکید داشت که تماشاگر این وجه انسانی دوستعلی را دوست دارد وگرنه او در طول نمایش راجع به خیلی از مسایل صحبت می کند که ممکن است برخی از مخاطبان موافقش نباشند اما به دلیل وجه انسانی اش مخاطب دوستش دارد.

    این را هم باید بگویم که من خیلی جاها از نقش فاصله می گرفتم اما اشکان من را کنترل می کرد و می گفت اینجا داری از خط بیرون می زنی. در حین اجراها هم این کنترل وجود دارد چون وجه کمدی این شخصیت خیلی زیاد و بازخورد مخاطب هم خیلی خوب است بنابراین ممکن است جاهایی از نقش دور شوم اما اشکان به من اخطار می دهد.

    نکته دیگر در مورد بازیگران به نظرم انتخاب درست آنهاست و اینکه هرکدام از بازیگران به درستی سر جایشان قرار گرفته اند. احساس من این است که نقش ها در اجرای جدید در وجود بچه ها باور شده و خیلی دلچسب تر آنها را ایفا می کنند. در واقع بچه ها بعد از ۵ سال نسبت به نقش هایشان به آگاهی رسیده اند که این آگاهی برای مخاطب هم دلچسب تر است.

    *آقای رحیمی شما هم درباره نقش باقر صحبت کنید. مخاطب هرلحظه فکر می کند که باقر و دوستعلی با یکدیگر دعوایشان می شود چون هرکدام ایدئولوژی کاملا متفاوتی از یکدیگر دارند اما چند دقیقه بعد انگار هیچ اتفاقی رخ نداده و زندگی شان در کنار هم جریان می یابد.

    رحیمی: کل فضای کار پر است از پارادوکوس و این پارادوکس از مزایای کار و جزیی از قانون نمایش شده است. مثلا همه شخصیت ها در نمایش به جز یک نفر از آنها می میرند اما در کل کار این زندگی است که جریان دارد. چون شور زندگی در نمایش وجود دارد در نهایت مرگ آنها بر همه دلخراش می شود. اگر روند کارگردانی به سمتی می رفت که در کل نمایش صحبت از مرگ بود دیگر در انتها این مرگ تاثیری بر مخاطب نداشت اما در این نمایش شور زندگی کردن در همه کاراکترها وجود دارد. علیرضا نادری در این نمایش می خواهد بگوید جنگ یک فاجعه است و همین مساله در آثار جنگی اولیه به شکل دیگری به مخاطب عرضه می شد به همین دلیل تماشاگران احساس می کنند که آن آثار از واقعیت جنگ دور بوده است.

    فریضه: ما در این نمایش یک متریال خوب و یک قصه واقعی داشتیم به همین جهت کار تاثیرش را بر مخاطب می گذارد. فکر می کنم علیرضا نادری در این نمایش می خواهد بگوید جنگ یک فاجعه است و همین مساله در آثار جنگی اولیه به شکل دیگری به مخاطب عرضه می شد به همین دلیل تماشاگران احساس می کنند که آن آثار از واقعیت جنگ دور بوده است. در صحنه ای که علیرضا می رود عدسی بیاورد و یک تکه فلز که از بقایای خمپاره است در ظرف غذا پیدا می کند من به عنوان دوستعلی مدام به این اتفاق فکر می کنم و یاد عکس هایی می افتم که در آنها خمپاره های عمل نکرده در بدن رزمندگان را نشان می دهد که بسیار دلخراش است. این واقعیت جنگ است و برای همین است که شاید بعد از جنگ بهترین رفیق دوستعلی، باقری باشد که ۱۸۰ درجه از لحاظ ایدئولوژی و اعتقادی با او تفاوت دارد اما آنها در کنار هم روزهایی را گذرانده اند که هیچ کس دیگری تجربه اش نکرده است.

    در صحنه ای که علیرضا می رود عدسی بیاورد و یک تکه فلز که از بقایای خمپاره است در ظرف غذا پیدا می کند من به عنوان دوستعلی مدام به این اتفاق فکر می کنم و یاد عکس هایی می افتم که در آنها خمپاره های عمل نکرده در بدن رزمندگان را نشان می دهد که بسیار دلخراش استما مخاطبان جوان بسیاری داریم که حتی برخی از آنها متولد دهه ۸۰ هستند و من خیلی خوشحالم که توانستیم واقعیت جنگ را برای جوانانی که اصلا آن دوران را تجربه نکرده اند به نمایش بگذاریم.

    *در برخی از صحنه ها آنقدر ریتم بازی ها و بیان دیالوگ ها توسط بازیگران بالاست که ممکن است مخاطب عام تر و غیرتئاتری در لحظاتی روایت را گم کند و متوجه برخی از خرده داستان ها نشود. در واقع در برخی از صحنه ها فرصت فکر کردن از تماشاگر گرفته می شود. چقدر در اجراهایتان نقش مخاطب اهمیت دارد؟

    خیل نژاد: خوشبختانه یا متاسفانه امروزه مخاطبی درگیر تئاتر است که دانش تئاتری یا فرهنگ تماشا را به معنایی که در سال ۹۱ وجود داشت، ندارد. وقتی ما مشغول اجرای نمایش «پسران تاریخ» بودیم به این مسایل فکر و در این مورد بحث می کردیم که چقدر برای ما حایز اهمیت است که تمام مخاطبان همه جزییات تئاتر ما را متوجه شوند چون احتمالا هرچه قدر هم تلاش کنیم باز بخشی هستند که در انتها می گویند ما متوجه برخی از نکات نشدیم پس اصولا ما باید پایمان را جایی بگذاریم که برای خودمان ایده ال است چون مخاطبانی هستند که با ۱۰۰ درصد برخورد ما با تئاتر ارتباط برقرار می کنند و مخاطبانی هم هستند که ممکن است چند درصد را از دست بدهند یا ارتباط برقرار نکنند. اصولا ما سعی نمی کنیم مخاطب را وارد تمرین و حتی اجرایمان به صورت کلان بکنیم. نه اینکه مخاطب برای ما اهمیت ندارد بلکه نباید اولویت ما باشد چون اگر اولویت مخاطب باشد، نتیجه می شود همان تئاترهایی که این روزها داریم، می بینیم.

    درباره ریتم سریع نمایش هم باید بگویم من اسم این ریتم و تمپو را می گذارم سرزندگی که در آن فضا جاری است و در این سرزندگی ممکن است خیلی از اطلاعات توسط بخش عمده ای از مخاطبان دریافت شود و اندک اطلاعاتی هم توسط بخش اندکی از مخاطبان دریافت نشود. من به عنوان کارگردان می گویم اشکالی ندارد چون معتقدم این لحظه باید برای تماشاگر اتفاق بیفتد که پیش خود بگوید چرا این زندگی ناگهان خاموش شد. تماشاگر باید با خودش بگوید چطور شد این آدم ها که تا چند دقیقه پیش داشتند با هم حرف می زدند و بازی می کردند و به اصطلاح توی سر و کله هم می زدند ناگهان خاموش شدند. پس می توان از چیزهایی به نفع چیزهای دیگری گذشت.

    ریتم زندگی هفت جوان ۱۸ – ۱۹ ساله در این نمایش واقعی است و خیلی با ریتم درونی آدمی که در سالن نشسته فرق دارد پس ممکن است به مذاق برخی تماشاگران مسن تر خوش نیاید و اصلا هیاهو و سرو صدای آنها را درک نکنند. در این سرزندگی و شور و نشاط ممکن است بخشی از آن اطلاعات دریافت نشود نه اینکه این اطلاعات مهم نیست اما تماشاگرانی هستند که به هرحال با ادبیات، رمان، سینما و تئاتر کمتر برخورد داشتند وگرنه اتفاقا «پچپچه های پشت خط نبرد» خیلی مساله ساده ای را مطرح می کند و بسیار سهل و ممتنع قصه ها و داستان ها را می گوید.

    تماشاگر باید با خودش بگوید چطور شد این آدم ها که تا چند دقیقه پیش داشتند با هم حرف می زدند و بازی می کردند و به اصطلاح توی سر و کله هم می زدند ناگهان خاموش شدندمخاطب باید عادت کند و بداند که قرار نیست همه چیز لقمه گرفته و در دهانش گذاشته شود. ما در اجراهای ابتدایی همین مساله را مدنظر قرار می دادیم و می ایستادیم تا مخاطب به ما برسد اما از اجرای سیزدهم به بعد من به بچه ها گفتم انگار چیزی از نمایش ما کم شده و این چیز همان سرزندگی است. مخاطب انگار ۸ سرباز نمی بیند بلکه ۸ آدم ۴۰ ساله را می بیند که ظهر جمعه رفته اند پیک نیک و می خواهند استراحتی هم بکنند در حالی که این شخصیت ها دارند بشکن می زنند چون آتش بس است پس ریتم زندگی شان فرق می کند.

    ما اصولا در این اجرا به تماشاگر دیرفهم و یا با سرعت انتقال کم نیاز نداریم چون اگر بخواهیم به دل چنین مخاطبی راه بیاییم همین تماشاگر در نیمه نمایش خسته می شود.

    رحیمی: من معتقدم حتما لازم نیست که تماشاگر متوجه همه اتفاقات روی صحنه بشود. مثالی است که می گوید «بازیگر ۱۰۰ تا کار روی صحنه می کند اما فقط یکی از آنها دیده می شود». به نظر من اتمسفر جاری در تئاتر مهمتر از بازی و دیالوگ است و این اتمسفر است که تعیین کننده پایان تئاتر است. دیالوگ می تواند یک روز با تُپق بیان شود، می تواند یک روز فراموش شود و یا اصلا با لحن دیگری گفته شود اما این اتمسفر است که باید ثابت باقی بماند و به این شکل است که کار فهمیده می شود.

    خیل نژاد: ما به نفع حفظ اتمسفر از برخی از اطلاعات گذشته ایم.

    فریضه: ذهن تماشاگر ما این روزها خیلی تنبل شده است و عادت دارد همه چیز برایش آماده باشد. از طرف دیگر شما می توانید در ۹۰ درصد فیلم هایی که در سینما می بینید سرتان در گوشی تان باشد و فقط گوش دهید و چیزی را هم از دست نمی دهید پس وقتی ما موفق عمل می کنیم که کاری کنیم مخاطب در طول اجرا به سراغ موبایلش نرود.

    *در چند سالی که اشکان خیل نژاد به عنوان کارگردان مشغول فعالیت است برخلاف دیگر دوستانش در حلقه تئاتر دانشگاهی که تقریبا یک سبک و سیاق را برای کارشان برگزیده اند، تنوع سلیقه ای زیادی دارد مثلا به سراغ یک متن خارجی مثل «پسران تاریخ» می رود و بلافاصله بعد از آن نمایشنامه ای از علیرضا نادری را به صحنه می برد. این تنوع سلیقه ای در اجرای تئاتر انتخاب شخصی خود شماست یا اینکه فکر می کنید هنوز به چیزی که می خواهید نرسیده اید پس باید تجربیات مختلفی را از سر بگذرانید؟

    خیل نژاد: البته ما هنوز در جایگاه و سطحی نیستم که بگوییم صاحب یک امضا در کارگردانی هستیم. سال ۹۱ نمایش «پچپچه های پشت خط نبرد» اجرا شد و بعد از ۵ سال در سال ۹۶ هم دوباره با همان میزانسن به صحنه رفت. سال ۹۶ نمایش دیگری به نام «پسران تاریخ» هم به صحنه رفت که میزانسن و شکل اجرایی کاملا متفاوتی داشت و از شانس ما ۱۰ روز از اجرای این ۲ نمایش هم همزمان با هم اتفاق افتاد. به نظر من این امر تفاوت یا تغییر در روند کارگردانی به حساب نمی آید چون متریال ها و برخوردها در جفت نمایش ها یک شکل است و منطقا اگر هر دو نمایش را بیبنید، متوجه می شوید که با یک کانسپت با آنها برخورد شده است و من اگر بخواهم اسمی برای این کانسپت بگذارم نام «بازی» را به آن می دهم به این معنی که من همیشه در کارگردانی دارم یک بازی طراحی می کنم. حالا کاری ندارم که مثلا حمید رحیمی در «پسران تاریخ» نقشی را بازی می کند که از جهان واقع به دور است اما در «پچپچه های پشت خط نبرد» یک ژست واقعی را انجام می دهد.

    پس اگر بخواهم درباره مولفه های مشترک اجراهایم صحبت کنم باید بگویم میزانسن هر کار را به شکلی می چینم که انگار دارم یک بازی طراحی می کنم و مساله دیگر اینکه هر نمایشنامه ای را برای اجرا انتخاب کنم مضمونش درباره مسایل انسانی است و اصولا هم آدمی نیستم که از تکس و یا مفاهیم و کانسپت ها گریزان باشم اما برای خودم قایل به این نیستم که در یک جهان صرف فعالیت کنم و در نهایت هر کاری که انتخاب می کنم از یک پایه و اساسی منتشع می شود.

    رحیمی: اشکان خیل نژاد به دنیایی که در معرض دید مخاطب می گذارد، باور دارد. تا خود فرد دنیایی را که خلق کرده باور نکند مخاطب نیز آن را باور نمی کند. در «پسران تاریخ» دنیایی با قوانین و اصول و شرایط خاص خودش خلق شده بود ولی چون اشکان این دنیا را باور داشت نمایش بازخوردهای بسیار خوبی دریافت کرد و مخاطب هم آن را باور کرد.

    *و نکته آخر؟

    خیل نژاد: در پایان می خواهم از بازیگرانم تشکر کنم چون مگر متریال یک کارگردان برای اجرای یک اثر غیر از بازیگرانش چه چیزی است. معتقدم هرچه قدر نمایشنامه و کارگردانی قدرتمند باشد در نهایت اجرا دست بازیگر است و این بازیگر است که اجرا را می سازد و من فکر می کنم بخش عمده ای از اتفاقات خوبی که در این نمایش و دیگر نمایش هایی که با این گروه کار کردم، رخ می دهد به دلیل حضور بازیگران است چون من دارم با بازیگرانی کار می کنم که برآمده و برگزیدگان تئاتر دانشگاهی و دانش آموختگان تئاتر هستند و بعد از سال ها الان دیگر تبدیل به بازیگران حرفه ای تئاتر شده اند اما همچنان با همان انرژی و شجاعت و جسارت سر کار می آیند. من نمی توانم به عنوان کارگردان به گروهم تحمیل کنم که ۸ ماه سر تمرین بیایند بلکه چیزی آنها را سر تمرین می کشد.

    در کارهای بسیاری شاهد هستیم که بازیگران قهر می کنند و یا کارگردان کار را رها می کند و دعواهای زیادی می شود اما در طول سال هایی که با این گروه کار می کنم لحظه ای برخورد نامناسب و یا بحث شخصی بین بازیگران پیش نیامده است. آنقدر رفتارها و منش ها و روحیات گروه ستایش برانگیز است که وقتی در پایان هر اجرا داریم دکور را جمع می کنیم به این فکر می کنم که بزرگترین دستآورد من زیستن با این بچه ها بوده و چیزهایی که از آنها آموختم.

    در نهایت تئاتر یعنی اینکه ما ۸ ماه حالمان خوب بوده است و این فرصتی بوده که تئاتر به من داده است و اینکه بتوانم ۳۰ دوست خیلی خوب داشته باشم. درباره کیفیت و نوع اجرا مخاطب باید نظر بدهد اما من دوست داشتم درباره روحیه ستایش برانگیز بازیگرانم صحبت کنیم.

  • پشت خط نبرد چه پچپچه‌ هایی جاری بود

    پشت خط نبرد چه پچپچه‌ هایی جاری بود

    کارگردان و بازیگران «پچپچه‌های پشت خط نبرد» در نشستی درباره ویژگی‌های این اثر نمایشی و دلایلی که این نمایشنامه را به عنوان یکی از آثار حوزه جنگ ماندگار کرده است، صحبت کردند.

    تئاتر آنلاین – آروین موذن زاده: نمایش «پچپچه های پشت خط نبرد» نوشته علیرضا نادری و کارگردانی اشکان خیل نژاد این روزها در تماشاخانه شهرزاد روی صحنه است و مانند اجرایی که پنج سال قبل در تالار مولوی داشت مورد استقبال علاقه مندان قرار گرفته است.

    نمایشنامه «پچپچه های پشت خط نبرد» از بهترین آثار علیرضا نادری به حساب می آید که نگاهی انسانی و واقع گرایانه به جنگ دارد و به نوعی قواعد آثاری را که در حوزه جنگ و دفاع مقدس نوشته شده اند، می شکند. در این نمایشنامه از نگاه های کلیشه ای و قهرمان پروری های کاذب خبری نیست و کاراکترها افرادی نزدیک به مردم جامعه هستند که هرکدام به دلیل خاصی پا به جبهه و جنگ گذاشته اند و ایدئولوژی و عقیده ای متفاوت از دیگری دارند اما با این وجود همگی کنار یکدیگر در جبهه، زندگی مسالمت آمیزی دارند و البته در نهایت تلخی جنگ را هم با همه وجودشان تجربه می کنند.

    اشکان خیل نژاد در این نمایش تلاش کرده روایتی وفادارانه از نمایشنامه علیرضا نادری داشته باشد اما در عین این وفاداری، ایده و جهان بینی خودش را نیز به عنوان کارگردان وارد کار کرده است. نقطه قوت نمایش به غیر از متن جذابش، بازی های خوب و روان بازیگران است که در اجرای مجدد اثر به پختگی و قوام بیشتری نیز رسیده اند.

    به بهانه اجرای این نمایش با اشکان خیل نژاد کارگردان و مهدی فریضه و حمید رحیمی به نمایندگی از گروه بازیگران نمایش گفتگویی انجام دادیم.

    در این گفتگو مباحث مختلفی از جمله ضرورت اجرای مجدد این نمایش بعد از پنج سال، نگاه متفاوت و انسانی که علیرضا نادری به دوران جنگ داشته است، تمرین های طولانی مدتی که بازیگران برای شکل گیری نقش ها و ارتباطشان در نمایش با هم داشتند، تاثیر حضور یک سوپراستار در جذب مخاطب و … مطرح شد.

    در این گفتگو با ما همراه باشید:

    *نمایشنامه «پچپچه های پشت خط نبرد» از بهترین نوشته های علیرضا نادری به حساب می آید که خودش هم اجرای موفقی از آن داشته است و البته اجرای قبلی شما از این نمایشنامه در سال ۹۱ هم کار قابل دفاعی بود. چطور شد که بعد از چند سال و بعد از روی صحنه بردن نمایشی مثل «پسران تاریخ» که حال و هوای کاملا متفاوتی داشت، ضرورت اجرای مجدد این اثر نمایشی را احساس کردید؟

    اشکان خیل نژاد: وقتی سال ۹۱ برای اولین بار می خواستیم این نمایش را اجرا کنیم باز هم همین بحث وجود داشت که بعد از اجرای موفق آقای نادری در سال ۸۱ چطور بعد از ۱۰ سال می‌توان درباره آدم‌های جنگ و اصلا خود جنگ صحبت کرد، حتی برخی ما را می ترساندند که کار ما با اجرای فوق العاده آقای نادری قیاس می شود. این مساله ما را به یاد یگ گزاره ای می اندازد که اصولا وقتی قرار است تئاتر تولید کنیم به چه چیزی فکر می کنیم، اینکه آیا به این فکر می کنیم که موضوع، زمان یا مکان ضرورتا امکانات مهم یک تولید هستند که من می گویم خیر و مصداقش هم نمایشنامه های مهم تاریخ ادبیات نمایشی جهان هستند. وقتی درباره «هملت»، «لیرشاه» و یا آثار بعدتر و قبل تر از آن ها، کلاسیک های یونان و یا نئوکلاسیک ها صحبت می کنیم این پرسش مطرح است و اینکه مثلا آیا مساله ای که در نمایشنامه «دشمن مردم» ایبسن مطرح می شود ضرورت اجرا در امروز ایران را دارد و کاراکترهای نمایشنامه و مکان جغرافیایی آن می توانند با مخاطبان ما ارتباط برقرار کنند؛ که من معتقدم بله می توانند.

    نمایشنامه «پچپچه های پشت خط نبرد» هم از این قاعده مستثنی نیست و اگر یک گروه نمایشی ۱۰ سال بعد هم بخواهد آن را با رویکرد دیگری اجرا کند، می تواند. به نظر من این اثر به دلیل مسایل فنی نمایشنامه و هم به دلیل رویکردی که آقای نادری به مقوله ای به اسم جنگ داشته است هم در برخورد با منتقدان و بدنه تئاتر و هم در برخورد با مخاطب غیرتخصصی تئاتر موفق است و می تواند با آنها ارتباط برقرار کند. در وهله دوم موفقیت اثر به گروه اجرایی نیز بازمی‌گردد که حالا با این متریال چطور برخورد می کنند.

    در اجرای مجدد این نمایشنامه که این روزها روی صحنه است مثل سال ۹۱ استقبال از کار زیاد بوده که مسلما حضور نوید محمدزاده تاثیر چندانی گذاشته است ولی ما قرار بود این نمایش را ۲ سال قبل اجرا کنیم که آن زمان شرایط گروهمان نسبت به امروز از لحاظ برخورد با مخاطب گسترده متفاوت تر بود و شاید نمی توانستیم نمایش را در تماشاخانه شهرزاد اجرا کنیم و باید به بلک باکسی کوچکتر می رفتیم اما می خواهم این نکته را یادآوری کنم که نمایش «پچپچه های پشت خط نبرد» در سال ۹۱ شبی ۲۰۰ نفر مخاطب داشت.

    حمید رحیمی: در آن زمان حتی نوید محمدزاده هم هنوز آنقدر شناخته شده نبود و تازه مشغول بازی در فیلم «سیزده» هومن سیدی بود.

    خیل نژاد: الان شرایط همه بازیگران ما و بیشتر نوید محمدزاده نسبت به آن دوران فرق کرده است. همه و حتی خود من پخته تر شده ایم و تجربیات بیشتری به دست آورده ایم و جامعه مخاطبمان هم گسترده تر شده اما مدیوم هنوز همان مدیوم است و مثلا هر شب n نفر بیشتر مخاطب داریم که به دلیل حضور نوید و تجربیات بیشتر گروهمان است.

    *البته فکر می کنم بخشی از مخاطبتان برای نوید محمدزاده به سالن می آیند و بخش دیگر به دلیل خود متن و اجراست که علاقه مند به دیدن نمایش است.

    خیل نژاد: بله درست است چون اصولا «پچپچه های پشت خط نبرد» در تاریخ تئاتر معاصر ما تبدیل به یک برند شده است. مثلا خود من هر زمان نمایش «یک دقیقه سکوت» محمد یعقوبی با هر گروهی اجرا شود، می روم آن کار را می بینم، «پچپچه های پشت خط نبرد» هم برای عده ای همین حس را دارد.تئاتر خوب نیاز به چهره ندارد البته درست است که یک بازیگر چهره می تواند آن نمایش را ساپورت کند اما اگر نمایشی با کیفیت باشد بعد از اینکه ۱۰ روز اول اجرایش را گذراند، می تواند خودش را تبلیغ کند و سالنش را پر کند

    رحیمی: من معتقدم اصولا تئاتر خوب می فروشد. تئاتر خوب نیاز به چهره ندارد البته درست است که یک بازیگر چهره می تواند آن نمایش را ساپورت کند اما اگر نمایشی باکیفیت باشد بعد از اینکه ۱۰ روز اول اجرایش را گذراند، می تواند خودش را تبلیغ و سالنش را پر کند. فکر می کنم مزیت سوپراستار برای یک تئاتر در این است که ۱۰ روز اول اجرا می تواند مخاطبان را به سالن بکشاند تا ادامه ماجرا با روند مناسب تر پیش برود.

    من هنوز به این قرارداد کاملا اعتقاد دارم که اگر تئاتری در هر مکان ناشناخته و دوری با بلیت ۵۰ هزار تومانی هم به صحنه برود و مخاطب بداند که این نمایش از کیفیت لازم برخوردار است و متعلق به کارگردان و یا نویسنده مطرحی است، می رود و آن کار را می بیند که البته برعکسش هم اتفاق می افتد و اگر نمایشی بد باشد مخاطب خودش متوجه می شود و کار نمی فروشد.

    مهدی فریضه: البته برعکس این قضیه هم وجود دارد یعنی حضور چهره های شناخته شده در سالن های خالی از تماشاگر.

    *چقدر اقتباستان از نمایشنامه علیرضا نادری وفادارانه بوده و چقدر ایده کارگردانی وارد کار شده است. از زیر سایه علیرضا نادری بیرون آمدن برای یک گروه جوان خیلی سخت است که مدام اجرایشان را با اجرای آقای نادری مقایسه نکنند و نگویند که متن نسبت به اجرا یک سر و گردن بالاتر است که البته شما موفق از این کار بیرون آمدید چه از نظر اجرایی چه بازی ها و ریتم و تمپوی درونی نمایش.

    خیل نژاد: اقتباس ما نسبت به متن علیرضا نادری کاملا وفادارانه بوده است. اگر در اجرای ۹۱ کار ۹۵ درصد به متن نزدیک بود در این اجرا ۱۰۰ درصد به نمایشنامه وفادار بودیم. اولین نکته ای که می تواند نسبت به اجرای ما و اجرای سال ۸۱ علیرضا نادری شکاف ایجاد کند این است که من آن کار را ندیدم پس تنها تاثیر ما از کار از روی متن بوده است نه شکل اجرایی. طراحی که ما برای این اجرا انجام دادیم طراحی خلوت تر و فاصله گرفتن از فضای فوق رئالیستی بود که در عکس های نمایشی که علیرضا نادری به صحنه برده بود و خودش به ما نشان داد، دیده می شد. این اولین فاصله از اجرای قبلی بود و دومین فاصله این بود که ما از کانسپت های بنیادین خود متن ایده اجرایی کار را گرفتیم و حتی صحنه ها را نامگذاری کردیم. مثلا اسم صحنه اول را گذاشتیم پچپچه ها، اسم صحنه دوم را گذاشتیم پارک و الی‌آخر. این نامگذاری بر اساس پیشنهاد اجرایی بود که متن به ما می داد و همین ویژگی ها کار را از اجرای علیرضا نادری متفاوت کرده است. حتی چون اجرای آقای نادری را ندیده بودیم تصوری از آن اجرا نداشتیم به همین دلیل هم به دنبال این نبودیم که مثلا کاری کنیم که نادری نکرده است.

    من برخورد صادقانه ای با متن داشتم. در اجرای اولمان نزدیک به ۸ ماه تمرین داشتیم و در این زمان بیشتر به این فکر می کردیم که چطور می توانیم با جنگ به مثابه یک مساله انسانی برخورد کنیم. در تمرین ها و گفتگوهای قبل از اجرا این ایده گسترش پیدا کرد و من حتی قبل از تمرین ها کانسپتی برای اجرا نداشتم و همه چیز ذره ذره با گروه شکل گرفت و این نکته را مدنظر قرار دادیم که چگونه با زبانی ساده مساله کاراکترهای نمایش را در این دو شب و یک روزی که دارند صلح را تجربه می کنند به تصویر بکشیم که به این ترتیب این شکل اجرایی از خلال این گفتگو ها بیرون آمد.

    ما به عنوان بازیگران می توانیم شهادت بدهیم لحظه به لحظه این نمایش کارگردانی شده است، اما دیده نمی شود فریضه: من به عنوان یکی از بازیگران نمایش همیشه به این نکته فکر کردم که بخش زیادی از اینکه ما بازخورد خوبی از این کار داشته ایم مربوط به الان نیست و در همان سال ۹۱ که شرایط ما به این شکل نبود و هنوز یکی از بازیگران نمایش سوپراستار نشده بود، وجود داشت. دلیل موفقیت ما وجود اشکان خیل نژاد به عنوان کارگردان در کار بود. برای اینکه این نمایش فردی مثل اشکان خیل نژاد را لازم داشت که خودش را کنار بکشد و به عنوان کارگردان فکر نکند که باید حضور خودش را در نمایش به رخ بکشد. این اتفاق نکته مهمی است چون در بسیاری مواقع شاهد نمایش هایی هستیم که کارگردان در آن قابلیت های خودش را به رخ می کشد و میزانسن از کار بیرون است.

    هوشمندی زیادی لازم است که کارگردانی یک کار دیده نشود در صورتی که ما به عنوان بازیگران می توانیم شهادت بدهیم لحظه به لحظه این نمایش کارگردانی شده است، اما دیده نمی شود. پس اگر موفقیتی کسب شده مدیون ذهن باز و روشن اشکان خیل نژاد به عنوان کارگردان است که خودش را کاملا عقب کشید و از بیرون و به صورت نامحسوس ما را راهنمایی می کرد.

    رحیمی: همچنین بخش زیادی از این موفقیت هم مدیون زیستی است که گروه با هم داشتند. خیلی از ما قبل از اینکه وارد این کار شویم یکدیگر را می شناختیم و ارتباط انسانی که در نمایش به چشم می خورد به دلیل نان و نمکی است که ما در سال های قبل با هم خورده بودیم. خیلی ها به ما می گویند انگار شما در صحنه بازی نمی کنید و به نظر می رسد تعدادی دوست هستید که در موقعیتی با هم گیر افتاده اید. رفاقت ما خارج از کار، در نمایش خودش را نشان داده و اتمسفر لازم را ساخته است.

    اشکان خیل نژاد آدم بسیار باهوشی است چون از داشته ها به خوبی استفاده می کند و به شکلی برنامه را می چیند که ارتباط هر کس بنا به کاراکتری که قرار است بازی کند، مشخص می شود و آن ارتباط با تمرین خودش را روی صحنه نشان می دهد. به عنوان نمونه در سال ۹۱ تمرین بدن و بیان ما، فوتبال بازی کردن بود. من در آن زمان فکر می کردم چرا باید فوتبال بازی کنیم ولی بعد نتیجه اش را در صحنه نمایش دیدم.

    فریضه: نکته ای که حمید هم به آن اشاره کرد و بسیار در شکل گیری درست کار ما موثر بود تمرین های زیادی بود که قبل از اجرا انجام می دادیم. حتی بارها می شد که ما به معنای مرسوم تمرین نمی کردیم یعنی یکی دو ساعت کنار هم بودیم و گپ می زدیم و بعد هر کس به دنبال کار خودش می رفت اما همین حضور در کنار هم تاثیر خودش را در اجرا گذاشت.علیرضا نادری هوشمندانه در این نمایشنامه یک خوانش واقعی از دوران جنگ پیشنهاد می دهد. حتی در سال های اوایل دهه ۷۰ که این متن را نوشته ایدئولوژی خاصی در سطح جامعه تسری یافته بود اما او خیلی ساده به تفاوت بین جنگ و دفاع مقدس می پردازد و واقعیت آدم های جنگ را به مخاطبش ارایه می دهد

    *یکی از ویژگی های این نمایشنامه نگاه متفاوتی است که علیرضا نادری به مقوله جنگ دارد. در این اثر برخلاف بسیاری از متونی که در ژانر جنگ نوشته شده است میل به بقا در شخصیت ها بسیار موج می زند و حتی این ترس از مرگ در شخصیت علیرضا که به نظر بسیار شیطان تر و جسورتر از بقیه است، بیشتر دیده می شود و البته این ترس از مرگ برای هر کدام از کاراکترها مفهوم متفاوتی دارد.

    خیل نژاد: اتفاقات مهم در هر کشوری مثل جنگ و انقلاب که به صورت بنیادین در جامعه تغییراتی به وجود بیاورد، باعث می شود دو خوانش متفاوت از آن اتفاقات در جامعه شکل بگیرد. یعنی یکی خوانش رسمی از اتفاق و دیگری خوانشی که در سطح جامعه و بین مردم، هنرمندان و روشنفکران شکل می گیرد. علیرضا نادری هوشمندانه در این نمایشنامه یک خوانش واقعی از دوران جنگ پیشنهاد می دهد. حتی در سال های اوایل دهه ۷۰ که این متن را نوشته ایدئولوژی خاصی در سطح جامعه تسری یافته بود اما او خیلی ساده به تفاوت بین جنگ و دفاع مقدس می پردازد و واقعیت آدم های جنگ را به مخاطبش ارایه می دهد.

    مسلما ترس از مرگ از اساس یک اتفاق انسانی است و هیچ کسی در هیچ جایگاهی با هر ایدئولوژی نمی تواند ترس از مرگ را زیر سوال ببرد. ترس از مرگ در همه کاراکترهای نمایش در شبی که می فهمند صلح تمام شده و جنگ قرار است آغاز شود، نمود می یابد چون شاید این همان بخش پنهانی است که هیچ گاه در موردش صحبت نشده است؛ حتی در تاریخ معاصر ما. علیرضا نادری هم در موقعیتی که از جنگ انتخاب کرده و هم در جسارتی که در پرداختن به شخصیت هایش داشته است، درست عمل می کند. به عنوان نمونه یک فرد چپ‌گرا را در مقابل یک فرد بسیار معتقد و مسلمان قرار می دهد و جالب اینکه هیچ کدام از آنها کلیشه ای هم نیستند.

    رحیمی: مثلا اولین دیالوگی که همین آدم چپ که من نقشش را ایفا می کنم به زبان می آورد «بسم الله» است. چرا یک آدم چپ باید حرفش را با «بسم الله» آغاز کند، این همان چالشی است که برای کاراکترها به وجود آمده است. این نوع ادبیات و حرف زدن فارغ از گرایش های ایدئولوژیک هر کدام به دلیل فرهنگ عامه ای است که در آن زندگی کرده اند و همین مساله شخصیت ها را از کلیشه بودن دور می کند.

    خیل نژاد: حتی آوردن یک فرد یهودی در کنار یک مسلمان دو آتشه و یک چپ در جنگ، جسارت زیادی می خواهد و نکته مهم این است که هیچ کدام از آنها تیپ نیستند که بتوانیم مثل یک ماشین مختصاتشان را تشخیص دهیم. ممکن است عاشقانه یکدیگر را دوست داشته باشند، در کنار هم زیست کنند و با هم بحث و چالش هم داشته باشند و این یعنی واقعیت موجودی که در هر دوره و زمانی اتفاق می افتد. حالا وقتی چنین بستر و جسارتی وجود دارد کارگردان و گروه اجرایی هم باید بدانند کجای این جریان قرار می گیرند و چه برخوردی با متن می کنند به همین دلیل است که الان دوباره به همان بحث ابتدایی بازمی‌گردیم که نمایشنامه «پچپچه های پشت خط نبرد» در هر دوره تاریخی در ایران می تواند اجرا شود. این نمایشنامه می تواند درباره هر واقعه تاریخی دیگری نیز باشد مثلا شما می توانید بستر جنگ را بردارید و به جای آن واقعه پلاسکو را البته به عنوان یک اتفاق در مقیاس کوچک با حضور همین شخصیت ها جایگزین کنید. نادری ناخودآگاه دارد پیشنهاد بزرگی به بقیه نویسندگان و هنرمندان می دهد و آن هم این است که نگاه رسمی به جنگ لزوما تنها و یا درست ترین نگاه به این اتفاق نیست.

  • فیلم/ رامین پرچمى بعد از هشت سال به صحنه بازگشت

    فیلم/ رامین پرچمى بعد از هشت سال به صحنه بازگشت

    تئاتر آنلاین – «پچپچه های پشت خط نبرد» به نویسندگی علیرضا نادری، کارگردانی محمدرضا ستاری و با بازی رامین پرچمی، توماج دانش بهزادی، امید رضایی، مسعود عابدی، حجت غلامی، رامین دلفانی، سام قوام، محمدرضا ستاری از ٢٨ خرداد تا ٢٨ تیر ساعت ١٩ در سالن حافظ اجرا می‌شود.

  • اجرای نمایش‌ های «مایبر» و «پچپچه ها…» تمدید شد

    اجرای نمایش‌ های «مایبر» و «پچپچه ها…» تمدید شد

    اجرای ۲ نمایش «مایبر» نوشته و کار ابوالفضل کاهانی و «پچپچه های پشت خط نبرد» نوشته علیرضا نادری به کارگردانی محمدرضا ستاری تمدید شدند.

    به گزارش تئاتر آنلاین، با توجه به استقبال خوب تماشاگران و نظرات مثبت منتقدین در مورد این ۲ نمایش، اجرای آنها تا پایان هفته جاری به تاریخ ۲۵ تیرماه تمدید شد.

    «مایبر» به تهیه کنندگی مهرداد بهاء الدینی و با بازی محمد علیمحمدی، مجید یوسفی، مجتبی یوسفی، علی نورانی و محسن محبی هر شب ساعت ۲۱ و «پچپچه های پشت خط نبرد» به تهیه کنندگی رضا بزرگ زاده و با بازی عباس خداوردیان، مسعود عابدی، حجت غلامی، افشین واعظی، کسری بنایی، رامین دلفانی، محمدرضا ستاری و مسعود شیرانی فرد هر روز ساعت ۱۷:۳۰ در سالن اصلی مرکز تئاتر مولوی میزبان علاقمندان است.

    همچنین دانشجویان تمامی رشته های تحصیلی کشور همه روزه می توانند با ارائه کارت دانشجویی بلیط های نصف قیمت را از گیشه مرکز تئاتر مولوی دریافت کنند.

  • «پچپچه‌ های پشت خط نبرد» از روزهای جنگ می‌ گوید

    «پچپچه‌ های پشت خط نبرد» از روزهای جنگ می‌ گوید

    محمدرضا ستاری کارگردان «پچپچه های پشت خط نبرد» با اشاره به اینکه این نمایش با راهنمایی علیرضا نادری نویسنده اثر به صحنه رفته است، عنوان کرد برای روی صحنه بردن این کار ۸ ماه تمرین داشته اند.

    به گزارش تئاتر آنلاین، محمدرضا ستاری بازیگر و کارگردان نمایش «پچپچه های پشت خط نبرد» درباره انتخاب این اثر نمایشی برای اجرا به (تئاتر آنلاین) مهر گفت: نمایشنامه «پچپچه های پشت خط نبرد» علیرضا نادری یکی از بی نقص ترین، جنجالی ترین و بهترین آثاری است که تاکنون نوشته شده و من خوانده ام. من خودم اصالتا خوزستانی هستم، درست است که خاطره ای از جنگ ندارم اما پدر و مادرم در این دوران زندگی کرده و جنگ را لمس کرده اند.

    وی ادامه داد: همیشه پای صحبت خانواده ام از خاطرات جنگ و اتفاقاتی که برایشان در بدترین روزهای آبادان رخ داده، می نشستم و علاقه مند بودم که درباره این اتفاقات و مسایلی که سال ها قبل رخ داده و ممکن است برخی از آن اطلاعی نداشته باشند، نمایشی را به صحنه ببرم. وقتی یک سال قبل برای دهمین بار مشغول خواندن نمایشنامه «پچپچه های پشت خط نبرد» بودم تصمیم گرفتم این اثر نمایشی را به صحنه ببرم.

    ستاری درباره تغییراتی که نمایش نسبت به متن علیرضا نادری پیدا کرده است، بیان کرد: من ارادت خاصی به علیرضا نادری دارم بنابراین بدون اجازه او هیچ تغییری اساسی در متن ندادم. در واقع این اجرا به جز تغییرات جزئی در میزانسن، نسبت به نمایشنامه علیرضا نادری وفادارانه اجرا می شود. در واقع این نمایشنامه آنقدر زیبا نوشته شده است که نمی توان تغییری در کار داد. علیرضا نادری خودش جنگ را از نزدیک لمس کرده و در واقع اتفاقاتی که در اثر رخ می دهد به نوعی خاطرات خودِ نادری هستند. برای اجرای این نمایش از راهنمایی های این نویسنده استفاده زیادی کردیم و وی تا لحظات آخر در کنار ما حضور داشت.

    این کارگردان درباره فضاسازی و طراحی صحنه نمایش توضیح داد: در اجرای «پچپچه های پشت خط نبرد» از دکور خاصی استفاده نشده است. البته خودِ علیرضا نادری نیز در اجرایی که از این نمایش داشته از دکور بهره نبرده است. در فضاسازی این نمایش نیز تلاش کردیم از تعداد خاکریزها کم کرده و بیشتر از جعبه مهمات استفاده کنیم. در طراحی لباس نیز به شکلی ساده عمل کردیم و لباس کاراکترها براساس شخصیتشان طراحی شده است. در اصل این نمایش بیشتر از صحنه و لباس، روی بازی بازیگران بنا شده است.

    وی در پایان اظهار کرد: ۸ ماه است که با دیگر عوامل نمایش روی این اجرا کار می کنیم. من فقط دو ماه وقت صرف کردم تا میزانسنی طراحی کنم که تکراری و شبیه به میزانسن اجراهای اشکان خیل نژاد و علیرضا نادری از این نمایشنامه نباشد. در این نمایش بازیگران با ۸ لهجه مختلف بازی می کنند که در آوردن آنها کار بسیار سختی بود. امیدوارم با توجه به اینکه کار در ساعت ۱۷:۳۰ و قبل از اذان به صحنه می رود همچون روزهای گذشته شاهد استقبال مناسب مخاطبان باشیم.

    نمایش «پچپچه های پشت خط نبرد» نوشته علیرضا نادری و به کارگردانی محمدرضا ستاری از نوزدهم خرداد روی صحنه رفته است.

    این نمایش با بازی محمدرضا ستاری، عباس خداوردیان، مسعود شیرانی فرد، افشین واعظی، کسری بنایی، رامین دلفانی، حجت غلامی و مسعود عابدی روی صحنه می رود. سیروس همتی مشاور کارگردان و طراح صحنه، رضا بزرگ زاده تهیه کننده، پدرام رضوانی طراح نور، لیلا یوسفی طراح گریم و سنایی طراح لباس این نمایش هستند.

    «پچپچه های پشت خط نبرد» که به بازسازی خاطره ای از یک دسته پیاده نظام در رمضان سال ۶۱ و دوران آتش بس موقت می پردازد هر روز ساعت ۱۷:۳۰ در سالن اصلی مرکز تئاتر مولوی میزبان مخاطبان است.