برچسب: نمایش پوزه چرمی

  • گفت و گو با «وحید جباری» بازیگر نمایش «پوزه چرمی»

    گفت و گو با «وحید جباری» بازیگر نمایش «پوزه چرمی»

    به گزارش تئاتر آنلاین، وحید جباری بازیگر نمایش پوزه چرمی که به همراهی ندا مقصودی، در این نمایش به ایفای نقش پرداخته است، در مورد متن پوزه چرمی به قلم هلموت کراوزر گفت ” با متنی روبرو هستیم که شاید یک شاهکار در حیطه‌ی ادبیات نمایشی نباشد، اما دغدغه‌ای جهان شمول دارد.”

    وحید جباری که پیش از این نمایشنامه‌های “خیلی زود عادت می‌کنیم” و “مرگ در اوج خوشبختی” به قلم او به چاپ رسیده است در ادامه بیان کرد : پوزه چرمی روایتی است که برای همه قابل لمس است و از این جهت آن را جهان شمول خواندم که به روابط انسانی می‌پردازد. روابط پیچیده‌ای که هر انسانی در هر جامعه و با هر نوع فرهنگی در طول روز به اشکال مختلف با آن مواجه است.” او در مورد نفشی که در پوزه چرمی ایفا می‌کند گفت :”نقشی که بازی می‌کنم، نمایش کامل نویسنده‌ای است که ناکامی و فقدان موفقیت او را منزوی کرده است. انزوایی که نتیجه‌ آن یک روانگسیختگی پنهان است. پنهان از آن جهت که خود شخصیت نیز از این روانگسیختگی آگاه نیست که در طول نمایش این واقعیت به شکلی بچه‌گانه، کاریکاتوری و گاها گروتسک عریان می‌شود.”

    جباری در ادامه‌ی این گفتگو به خبرنگار تئاتر آنلاین گفت ” من در نمایش پوزه چرمی نقش یک نویسنده را بازی می‌کنم که با شخصیت حقیقی خودم بیگانه نیست و از این جهت به خودم این اجازه را دادم که در طول تمرینات تغییراتی را در متن اعمال کنم.”

    بازیگر نمایش پوزه چرمی در مورد تغییراتی که در متن اصلی صورت گرفته است عنوان کرد : بخشی از منولوگ‌هایی که در این اجرا بیان می‎شود در متن نیست و علاوه بر آن، اشعاری که (البته اگر بتوان نام آن‌ها را شعر گذاشت) در طول این اجرا از زبان نویسنده بیان می‎شود به متن اصلی اضافه شده است. ”

    وی در ادامه افزود ” در طول پروسه‌ی تمرینات و البته با رضایت کارگردان، من به خودم این اجازه را دادم که در قالب نقشی که ایفا می‌کنم، حرف‌ها و جملاتی را به زبان بیاورم که گاها به روند کیفیت اجرا و نقشی که ایفا می‌کنم کمک می‌کرد. بخش مهمی از این بیانات، در ساختار ادبیات نظم شکل گرفت و به تائید کارگردان رسید و به متن اصلی اضافه شد.”

    وحید جباری در پایان این گفتگو با اشاره به این نکته که تمام این تغییرات از دل متن پوزه چرمی بیرون آمده است گفت ” در پاره‌ای از موارد با خود می‌اندشیدم که اگر این شخصیت بخواهد با الهام از اره برقی که در این متن کارکرد سمبلیک و نمادگرایانه دارد، شعر یا جملاتی را روی کاغذ بیاورد، چه می‌نویسد. یا مثلا اگر بخواهد با پلیس‌هایی که دم در خانه‌اش به صف شده‌اند تا او را دستگیر کنند، حرفی بزند، جه می‎گوید؟ یا در بخشی دیگر از این نمایشنامه که شخصیت زن به خواب رفته و مرد عاشقانه به او نگاه می‌کند، چه حرف‌های رمانتیک و عاشقانه‌ای را در گوش او زمزمه می‌کند. تمام این موارد در طول تمرینات اتود می‎شد و بخش‎هایی از آن با تائید کارگردان به ثبت می‎رسید که ماحصل آن را در اجرا می‌بینید.”

    نمایشنامه‌ی پوزه چرمی به قلم هلموت کراوزر که با ترجمه‌ی علیرضا کوشک جلالی توسط نشر افراز به چاپ رسیده است، یکی از شاخص‌ترین آثار این نویسنده‌ی آلمانی است. لازم به ذکر است که نمایش پوزه چرمی به کارگردانی محمد علی زمانی تا 12 بهمن ماه، هر شب ساعت 19 در تماشاخانه‌ی شانو به روی صحنه می‌رود. از دیگر عوامل این نمایش می‌توان به ندا مقصودی بازیگر دیگر این نمایش، صدیقه سادات موسوی‌زاده مشاور پروژه، مجتبی گیویان طراح نور، نسیم ملکی طراح لباس، وحید صالحی طراح گریم، مسعود خرداد آهنگساز، رامین ارقند صداپیشه، وحید مشایخی عکاس و سعید جمشیدی پور روابط عمومی اشاره کرد.

  • دغدغه اصلی این روزهای تئاتر چالش مخاطب است

    دغدغه اصلی این روزهای تئاتر چالش مخاطب است

    به گزارش تئاتر آنلاین، ندا مقصودی و وحید جباری بازیگران نمایش «پوزه چرمی» به کارگردانی محمد علی زمانی که از اواخر دی در تماشاخانه شانو روی صحنه است، از دغدغه‌های خود در مورد اجرای این نمایش گفتند.

    ندا مقصودی بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون با بیان این نکته که پذیرش نقشی که از پرداخت دقیق و درستی برخوردار باشد، برای هر بازیگری جذاب است، گفت: نمایشنامه «پوزه چرمی» به قلم هلموت کراوزر، از ساختار مستحکمی برخوردار است. در این نمایش من نقش زن جوانی را بازی می‌کنم که سرخورده از اجتماع خود، به اعتیاد رو آورده است. این زن، همسر نویسنده‌ای است که در انزوای شخصی خود به سر می‌برد و در افکار خودش پرسه می‌زند. نوشته‌هایش خریداری ندارد و بنابراین خرج خانه به عهده زن است. این زن به ناچار به عنوان یک پیشخدمت در یک رستوران مشغول به کار است و مدام در معرض پیشنهادهای غیراخلاقی و آسیب‌های اجتماعی قرار می‌گیرد اما با تمام اختلافاتی که با همسر خود دارد عاشقانه او را دوست دارد.

    وحید جباری دیگر بازیگر این نمایش در مورد نمایشنامه «پوزه چرمی» که توسط علیرضا کوشک جلالی به فارسی ترجمه شده است، گفت: با متنی روبرو هستیم که شاید یک شاهکار ادبی در حیطه ادبیات نمایش نباشد اما دغدغه‌ای جهان شمول دارد.

    جباری که پیش از این نمایشنامه‌های «خیلی زود عادت می‌کنیم» و «مرگ در اوج خوشبختی» به قلم او به چاپ رسیده است، در ادامه بیان کرد: «پوزه چرمی» روایتی است که برای همه قابل لمس است و از این جهت آن را جهان شمول خواندم که به روابط انسانی می‌پردازد. روابط پیچیده‌ای که هر انسانی در هر جامعه و با هر نوع فرهنگی در طول روز به اشکال مختلف با آن مواجه است.

    وی در مورد نقشی که در نمایش «پوزه چرمی» ایفا می‌کند، توضیح داد: نقشی که بازی می‌کنم، نمایش کامل نویسنده‌ای است که ناکامی و فقدان موفقیت او را منزوی کرده است. انزوایی که نتیجه آن یک روانگسیختگی پنهان است. پنهان از آن جهت که خود شخصیت نیز از این روانگسیختگی آگاه نیست که در طول نمایش این واقعیت به شکلی بچه‌گانه، کاریکاتوری و گاهاً گروتسک عریان می‌شود.

    ندا مقصودی نیز با بیان این نکته که انتخاب مخاطبان برای دیدن آثار نمایشی به نسبت سال‌های پیشین تفاوت بسیاری دارد، گفت: از شرایط کنونی تئاتر راضی نیستم. مخاطب تئاتر به نسبت گذشته‌ها کاهش چشم‌گیری داشته است که قطعاً شرایط کرونا در این امر بی تاثیر نبوده است.

    وی افزود: گاهی دچار ناامیدی می‌شوم ولی از آنجایی که حرفه دیگری بلد نیستم و عاشق کارم هستم، سعی می‌کنم به ناامیدی‌ها غلبه کنم و به کارم ادامه دهم.

    وحید جباری هم با بیان این نکته که چالش این روزهای تئاتر ما عدم حضور مخاطب است، بیان کرد: تئاتر ما مخاطب عام ندارد و من در مواجهه هر روزه‌ام با مردم کوچه و خیابان، وقتی از تئاتر حرف می‌زنم، آن را به مثابه امری فاخر می‌دانند و دلیل این فاصله تا اندازه‌ای به جامعه تئاتری ما برمی‌گردد.

    وی ادامه داد: خود کرده را تدبیر نیست. ما حرفه و شغلی را انتخاب کرده‌ایم که برای در اختیار داشتن حداقل نیازهای زندگی باید پارامترها و مسائل مهمی را در نظر بگیریم. اما با وجود تمام مشکلات مالی در این حرفه و عدم حمایت‌های دولتی، انتظار می‌رود که مخاطب ارزش واقعی زحمات یک گروه نمایشی را نادیده نگیرد.

    در پایان ندا مقصودی ابراز امیدواری کرد که کاش سالن‌های تئاتر رونق بگیرند و مردم تئاتر را برای تئاتر بخواهند.

    وحید جباری نیز با بیان اینکه ما باید به دنبال یک روش و یک بنیان تازه برای تئاتر باشیم که بتوان مخاطب را در آن تعریف کرد، ابراز امیدواری کرد که کاش روزی مردم کوچه و خیابان، تئاتر را بخشی از تفریح، زندگی و فرهنگ خود بدانند.

    نمایش «پوزه چرمی» به کارگردانی محمدعلی زمانی تا ۱۲ بهمن، هر شب ساعت ۱۹ در تماشاخانه شانو روی صحنه می‌رود. از دیگر عوامل این نمایش می‌توان به صدیقه سادات موسوی‌زاده مشاور پروژه، محمدمهدی صباغیان تهیه کننده، مجتبی گیویان طراح نور، نسیم ملکی طراح لباس، وحید صالحی طراح گریم، مسعود خرداد آهنگساز، رامین ارقند صداپیشه، وحید مشایخی عکاس و سعید جمشیدی پور روابط عمومی اشاره کرد.

  • نقدی بر پوزه چرمی به کارگردانی محمد علی زمانی

    نقدی بر پوزه چرمی به کارگردانی محمد علی زمانی

    “هنر نان نمی‌شود اما شراب زندگی است.”
    این همان چیزی است که در پس شخصیت پوزه چرمی جریان دارد. مردی (با بازی وحید جباری) نویسنده، متفکر، اما تنگدست که معاش خانه را همسرش (با بازی ندا مقصودی) از طریق شغل گارسونی تامین می‌کند. مردی با ایده‌ها و سخنانی که بر آینه‌ی خانه ثبت می‌شوند. آینه‌ای که مردی تصویر مردی مجنون روی آن نقاشی شده و جالب اینکه هم زن و هم مرد قصه از آن نقاشی تعجب یا واهمه ای ندارند. گویی آن را می‌شناسند ،اگرچه از آن سخنی نمی‌گویند.

    چهارده ماه (دو چرخه تکاملی هفت تایی) از زندگی مشترک نویسنده‌ی داستان با همسرش می‌گذرد اما تنها چیزی که دست مایه‌ی همه‌ی آن نوشتن‌هاست ، تنها تختی برای خوابیدن است. اگر چه پوزه چرمی به زندگی ساده‌خود دلخوش است و به راستی چیزی جز سیگار و نوشیدنی نمی‌خواهد که عیشش را کامل کند.

    نمایش اما با خشونت آغاز می‌شود. موسیقی، صدای اره برقی، پیش‌بند خونی، ماسک پوزه چرمی شما را به این سوق می‌دهد که به دیدار تئاتری در ژانر وحشت آمده باشید و مردی را به تماشا می نشینید که احیاناً قاتل سریالی باشد. اما چند دقیقه بعد تمام آن توحش‌ها در سایه‌ی صدای زنی رنگ می‌بازد مرد عاشق نویسنده‌ای را می‌بینید که حتی در برابر کتک‌های زن، بی دفاع می‌ماند و اجازه می‌دهد بدنش مورد لت و کوب همسرش قرار گیرد. تمام این‌ها از مرد شخصیتی دوگانه به ما می‌دهد که درمسیر قصه از ترس‌هایش سخن می‌گوید و اره ای که دست‌مایه آرامش مرد است. پنداری، مرد در پی اره برقی خود ترس‌هایش را پنهان می‌سازد و آنچه که سال‌ها به واسطه‌ی تحمل حقارت‌هایش از سوی پدر، همسر و اطرافیان دریافت کرده ، در سایه‌ی وجود این وسیله به قدرتی بلا‌منازع تبدیل می‌شود. همین قدرت است که مرد را به بعد نرینه خود برده و در خیابان به عربده کشی می‌کشاند و پای پلیس را به خانه‌اش باز می‌کند و تمام طلب پوزه چرمی از پلیس غذایی گرم، نوشیدنی و سیگاری برای کشیدن است. مرد اما در همان شب همسرش را به موسیقی عاشقانه دعوت و تلاش می‌کند تا شبی خاطره انگیز را برایش رقم بزند. گویی می‌داند این شب فرجامین اوست و صبح هنگام زمانی که در پی درخواست غذا از پلیس پنجره را می‌گشاید سینه‌اش آماج گلوله‌ها خواهد گشت و او در نهایت ندانسته شدن جان می‌بازد.

    به نظر می‌آید گروتسک در این اثر به خوبی دیده می‌شود. عواطفی چون بیم، تنفر، شادی، سرگرمی و دلهره در این نمایش به‌چشم می‌خورد و البته در جهانی متناقض آنها را می‌بینیم. درست همانجایی که انتظار داریم تا زن قصه از پلیس مدد بگیرد، به پشتیبانی مرد پاسخ پلیس را داده و زندگی عاشقانه‌ای رقم می‌خورد و آن دم که مرد می‌باید نقش مرد خشمگین را بازی‌کند مردی منفعل و توسری‌خور ظاهر می‌شود. این تقابل بین دو جانبه شخصیت تاریک و وجه کمیک در نمایش ما را به زهر خندی می‌کشاند که در پس آن ضعف‌ها کمبودها، نا‌هماهنگی‌ها و پستی‌ها عیان می‌گردد. شخصیت پوزه چرمی بارها از ناامنی مردم در خیابان‌ها چه شب و چه روز سخن می‌گوید و درباره اضمحلال اخلاقی حرف می‌زند و آن‌ها را علت خانه نشینی خودش می‌داند مسیر نمایش اگر چه فرجامی نیک ندارد اما با درهم آمیختن طنز در کلام شخصیت ها سعی نموده است تا از جنبه دهشتناک آن بکاهد تا از آزار مخاطب در شکل عمیق جلوگیری کند.

    اره برقی فی‌الواقع دستمایه الهام پوزه چرمی برای نوشتن است و او را به اوج لذت می‌رساند و آنچه برایش مرهم عقده های روانی می‌شود اره برقی است تا جایی که زن در بخشی از قصه اره برقی را رقیب عشقی خود می‌یابد و به آن حسادت می‌کند.

    آنچه واضح است کارگردانی در خور توجه محمدعلی زمانی برای این نمایش است. و همچنین مشخص است موسیقی مسعود خرداد و سایر افکت‌ها و صداها با دقت و وسواس خاصی ساخته و انتخاب گردیده است.
    امید که مورد اقبال دوستداران تئاتر قرار گیرد.

    فریال آذری
    بهمن ماه هزار و چهارصد خورشیدی

  • «پوزه چرمی» در تماشاخانه شانو به صحنه رفت

    «پوزه چرمی» در تماشاخانه شانو به صحنه رفت

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی نمایش، شامگاه یکشنبه ۲۶ دی آیین افتتاحیه‌ نمایش «پوزه چرمی» اثر هلموت کراوزر و کارگردانی محمدعلی زمانی در تماشاخانه شانو برگزار شد. پیمان خاکسار مترجم مهمان ویژه این مراسم بود.

    این نمایشنامه در سال ۱۳۹۳ برای اولین بار به کارگردانی علیرضا کوشک جلالی در مجموعه‌ تئاتر شهر روی صحنه رفت و حالا با گذشت ۷ سال، این بار با بازی ندا مقصودی و وحید جباری اجرا می‌شود.

    از دیگر عوامل این نمایش می‌توان به صدیقه سادات موسوی‌زاده مشاور پروژه، محمدمهدی صباغیان تهیه کننده، مجتبی گیویان طراح نور، نسیم ملکی طراح لباس، وحید صالحی طراح گریم، مسعود خرداد آهنگساز، رامین ارقند صداپیشه، وحید مشایخی عکاس و سعید جمشیدی‌پور روابط عمومی اشاره کرد.

    نمایش «پوزه چرمی» تا ۱۲ بهمن‌، هر شب ساعت ۱۹ در تماشاخانه‌ی شانو اجرا می‌شود.

  • کوشک جلالی: عشق من به تئاتر با سُس دیوانگی آغشته است

    کوشک جلالی: عشق من به تئاتر با سُس دیوانگی آغشته است

    06کوشک جلالی تاکید می‌کند نمایش‌نامه «پوزه چرمی» که بر اساس اتفاقی واقعی نوشته شده است، نشان می‌دهد بسیاری از جوانان در همه کشورها در این عصر سرعت و کامپیوتر و …، به بن بست رسیده و تبدیل به بمب‌های ساعتی شده‌‌اند.

    «پوزه چرمی» تازه‌ترین نمایش از مجموعه آثاری است که کوشک جلالی در همین چند ماه اخیر در ایران به صحنه برده است. پس  از انجام نخستین اجرای «پوزه چرمی» در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر، که با یک روز تاخیر و در تاریخ 18 تیرماه انجام شد، کوشک جلالی ایران را به مقصد آلمان ترک کرد تا ما هم مجبور باشیم گفتگوی‌مان را با او از پس هزاران کیلومتر فاصله انجام بدهیم. کوشک جلالی خودش معتقد است «پوزه چرمی » یک فارس مدرن است و جامعه ای را به زیر ذره بین می برد که در آن جا ترس از صبح، بی داد می کند.

    دلیل انتخاب این نمایش‌نامه برای اجرا چه بوده و آشنایی شما با آثار هلموت کراوزراز چه زمانی شکل گرفته است؟

    سال 2002 مسئول هنری خانه فرهنگ های جهان در کلن بودم و در پی نمایش‌نامه‌های جدید برای فصل تئاتری پیش رو، در دفتر کارم نشسته بودم و داشتم روزنامه‌ها را ورق می زدم. عکس‌هایی از یک ترور دسته جمعی در مدرسه ای در شرق آلمان، تمام حواسم را به خود جلب کرد. طراح و مجری این ترور دسته جمعی، روبرت شتاین هویزر 19 ساله بود.

    مرتب از خود می‌پرسیدم که چه گونه ممکن است یک انسان در اوان جوانی و در اوج شور و عشق، چنین سنگ‌‌دل و بی رحم گردد و تنها در عرض 10 دقیقه با شلیک 58 گلوله، 16 نفر را بکشد و تعداد زیادی را هم مجروح کند.

    چه عواملی مسبب بروز یک چنین پدیده‌های تراژیک اجتمایی هستند؟ چرا در آلمان و آمریکا و کشورهایی که جزو ثروتمند‌ترین و مدرن‌ترین کشور‌های جهان به حساب می‌آیند، چنین اتفاقاتی می‌افتد؟

    آری، روبرت شتاین هویزر نتوانسته بود جواب‌گوی این جامعه ماشینی که اکثر معیار‌هایش بر اساس بازدهی انسان ‌ها محاسبه می‌شود، باشد.  این سنگین‌ترین جنایت بعد از جنگ جهانی دوم در آلمان بود که کشور را در شوک عمیقی فرو برد.

    تحقیقاتم را در این زمینه گسترش دادم. به ماجرای وحشتناک تری، از لحاظ روانی، برخورد کردم و آن موضوع آرمین میوس، ملقب به آدم خوار روتن بورگ بود. آرمین میوس از بچه گی عقده کمبود شخصیت داشت. در ضمیر ناخود آگاهش فکر می کرد که با خوردن قربانیانش، می‌‌تواند شخصیت آن‌ها را نیز تصاحب کند. آرمین میوس از سال 1999 سعی می‌کرد از طریق اینترنت با انسان‌هایی که گرایشات آدم خواری دارند، ارتباطات برقرار کند.

    سرانجام پس از مدتی که به دنبال مردان جوان می‌گشت، در فوریه سال 2001 با برند یورگن آرماندو براندس ارتباط برقرار کرد. براندس بسیار علاقه‌مند بود که به صورت کامل محو شود. او در صحبت با آرمین میوس از او خواسته بود که پس از کشتن و خوردنش، حتی استخوان‌هایش را هم خرد کند، به صورت آرد در آورد و سپس آن ها رامحو و نابود کند. بدین وسیله او می‌خواست که حتی هیچ خاطره ای از او در اذهان دیگران باقی نماند. تمام صحبت‌های براندس در مورد کشتن و خوردنش را میوس فیلم‌برداری کرده و به عنوان مدرک نگاه داشته بود.

    اتفاقاتی از این دست نشان می‌دهد بسیاری از جوانان تمام جوامع بشری، در این عصر سرعت و کامپیوتر و رقابت‌های بی‌امان، به بن بست رسیده اند، تبدیل به بمب‌های ساعتی شده‌اند، عاجزانه فریاد می‌کشند و کمک می‌خواهند.

    تمام این جریانات مرا به یاد نمایش‌نامه «پوزه چرمی» انداخت که چند سال پیش، اجرایی از آن را دیده و بسیار لذت برده بودم. اما اکنون پس از مجموعه این اتفاقات، مسایل نمایش را با گوشت و پوستم حس و احساس همدردی بیشتری می‌کردم. نمایش‌نامه را به هیئت اجرایی گروه پیشنهاد دادم و چندی بعد تمریناتش را شروع کردم.

    چه شده که در چند ماه گذشته تقریباً همزمان چند کار به صحنه آورده‌اید؟ آیا این هم‌زمانی اتفاقی بود یا به عکس از قبل برای آن برنامه ریزی کرده بودید؟

    به علت این که در آلمان ساکن هستم، برای صرفه جویی در وقت، پول و انرژی، سعی می‌کنم، از زمان اقامت در ایران حداکثر استفاده را ببرم. اما چون تقریبا هیچ چیز را در ایران نمی‌شود برنامه ریزی کرد، می‌توان گفت که این هم‌زمانی اجرا، یک اتفاق برنامه ریزی نشده بود.

    چرا بر خلاف «سیستم گرون هلم» که بازیگران سرشناس تئاتر و تلویزیون در آن بازی می‌کنند، برای این کار از بازیگران کمتر شناخته شده استفاده کردید؟

    من بر اساس هدفی که از اجرا دارم، بازیگران را انتخاب می‌کنم و کاری به شهرت شان ندارم.

    در صحنه ابتدایی، نمایش بسیار پرشور و تکان دهنده آغاز می‌شود. والس شخصیت مرد داستان با اره برقی به همراه موسیقی و صدای ترسناک موتور اره برقی نوید یک نمایش پر جنب و جوش و تکان دهنده را می‌دهد، اما داستان این‌گونه پیش نمی‌رود. خیلی سریع نمایش‌نامه به سکون می‌رسد. شما تا چه اندازه با این نظر موافقید؟ فکر می‌کنید دلیل تفاوت ریتم و میزان جذابیت شروع و میانه کار در چیست؟ این تفاوت محصول نگاه کارگردان است یا نمایشنامه نویس؟

    مگر هیجان فقط محدود می‌شود به اتفاقات بیرونی مثل والس شخصیت مرد داستان با اره برقی، موسیقی و صدای ترسناک موتور اره برقی؟ تماشاگران پس از ورود زن اندک اندک به دردهای این دو جوان، مشکلات مادی و معنوی‌شان و بحران سنگینی که زندگی شان را در بر گرفته آشنا می‌شوند. ما انسان‌هایی را می‌بینیم که با معیارهای پذیرفته شده اجتماعی در جنگند، در پی یافتن خویش هستند، در پی دوستی و مطرح بودن در جامعه. تصویر این دو انسان تنها، ناراضی و نا امید که با وجود تمام ناملایمات نمی‌خواهند لذت بردن از زندگی را فراموش کنند و در دالان‌های پیچ در پیچ و بی سروته، چون شیطان به دور خود می‌‌چرخند، هیحان واقعی را شکل می‌دهد. این تصویر هم در نمایش‌نامه به چشم می‌خورد و هم در اجرا.

    استفاده از اره برقی واقعی در صحنه با همه جذابیت و تأثیرگذاری‌اش، ممکن بود در اثر غفلت یا تصادف، منجر به حادثه‌ای شود. برای استفاده از این وسیله در صحنه دچار تردید نشدید؟

    بسیار خوش حالم که شما متوجه کلک صحنه‌ای ما نشدید و فکر می‌کنید اره برقی واقعی بوده. اما با اطمینان می‌گویم که هیچ خطری بازیگر را تهدید نمی‌کند.

    در چند سال اخیر توجه مخصوصی به تئاتر شهرستان‌ها داشته‌اید که حاصلش چند کارگاه بازیگری و کارگردانی و اجرای دو نمایش بوده است. دلیل این توجه به تئاتر شهرستان‌ها از سمت شما چه بوده است؟

    شهرستان ها پر است از استعدادهای کشف نشده! اکثر امکانات در تهران متمرکز گشته و اغلب هنرمندان با استعداد و خلاق شهرستان‌ها، برای مطرح و دیده شدن به تهران می‌آیند که این مسئله در دراز مدت صدمه جبران ناپذیری به بدنه ضعیف تئاتر کشور و به ویژه شهرستان‌ها می‌زند. من سعی می‌کنم تا آن جا که توان دارم، بر خلاف این سیر شنا کنم، که ورزشی است بسیار نفس گیر، اما لذت بخش.

    با توجه به این که شما در آلمان هم به عنوان نویسنده و کارگردان تئاتر شناخته شده‌اید و مشغول کار هستید و شاید تئاتر کار کردن در کشورهای اروپایی با شرایط حرفه‌ای‌تر موچود در آن جا، راحت‌تر اتفاق می‌افتد، اما شما باز هم با صرف وقت و هزینه به ایران می‌آیید تا تئاتر کار کنید. دلیل‌تان برای چنین انتخابی چیست؟

    در ایران برای دو کار اخیر هنوز ریالی دریافت نکرده‌ام و بیش از هفت میلیون تومان هم خرج برای خانواده بالا آورده‌ام. اما در آلمان برای کاری که قرار است ماه نوامبر در شهر کلن به صحنه ببرم، پیشاپیش تمام هزینه‌ها را از اداره فرهنگ شهر کلن دریافت کرده‌ام. مقایسه این دو، نشان از وجود پدیده‌ای است در وجودم به نام نوعی عشق با سس دیوانگی! علتش هم شاید از پشت بام پرت شدن و با مخ به زمین خوردنم در دوران کودکی باشد. چون مسئولین فرهنگی کشور، توجه چندانی به امر آموزش مدرن تئاتری ندارند، مجبورم به دیوانگی‌ام ادامه دهم، با تمام وجود قصد دارم آموخته‌هایم در ارتباط با تئاتر آلمان را، چه از طریق برگزاری کارگاه‌های آموزشی و چه از طریق اجراهای مختلف، در اختیار نسل جوان و همکاران تئاتری‌ام بگذارم.

    چرا بیشتر نمایشنامه‌های شما به زبان آلمانی است؟ آیا این ترجیح خود شماست یا دلایل دیگری دارد که کمتر به زبان فارسی می نویسید؟

    شاید تنبلی باشد. آلمانی راحت تر می‌نویسم! اما چندین نمایش‌نامه به زبان فارسی نوشته‌ام و در حال حاضر مشغول نگارش نمایش‌نامه جدیدی به زبان فارسی هستم.

    برنامه‌های آینده شما در ایران چیست؟

    برگزاری چند کارگاه آموزشی بازیگری و کارگردانی، چاپ دو نمایش‌نامه، یک قصه، دو دفتر شعر و اجرای یک نمایش‌نامه.

    محسن زمانی