برچسب: نقد فیلم

  • «سرانجام» کلود للوش ۸۶ ساله/ منتقدان چه گفتند

    «سرانجام» کلود للوش ۸۶ ساله/ منتقدان چه گفتند

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از ورایتی، کلود للوش کارگردان کهنه کار فرانسوی در فیلم جدیدش «سرانجام» داستانی درهم‌آمیخته و احساساتی درباره وکیلی که با مرگ حقیقت دست و پنجه نرم می‌کند، تاحدودی از روزهای شکوه خود فاصله می‌گیرد، اما شیفتگان او چیزهای زیادی برای لذت بردن پیدا خواهند کرد.

    پنج سال پیش، کلود للوش نویسنده و کارگردان فرانسوی، با «بهترین سال‌های زندگی»، که دنباله‌ای بر رمان پرطرفدار او «یک مرد و یک زن» در سال ۱۹۶۶ بود، به جایگاه بزرگ‌ترین موفقیت حرفه‌ای خود بازگشت. این فیلم از چند جهت احساس مرثیه‌ای به خود می‌گرفت زیرا آخرین حضور هر ۲ ستاره‌اش، ژان لویی ترنتینان و آنوک امه روی پرده سینما بود. للوش از آن زمان تا کنون ۳ فیلم ساخته که آخرین آنها «سرانجام» یا «درنهایت» به نظر می‌رسد به نوعی جمع‌بندی حرفه‌ای این فیلمساز ۸۶ ساله باشد.

    «سرانجام» پنجاه و یکمین فیلم این فیلمساز امسال در بخش خارج از رقابت جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد و همراه با آن جایزه یک عمر دستاورد هنری به للوش اهدا شد. اکران این فیلم که شاید صرفاً برای وفادارترین تحسین کنندگان کارگردان قابل درک باشد، در فرانسه برای ۱۳ نوامبر برنامه ریزی شده است.

    در حالی که علاقه‌مندان و پی‌گیران آثار وی ممکن است از تجزیه شوخی‌های مختلف و ارجاعات تو در توی فیلم به آثار خود للوش لذت ببرند- زیرا او در این فیلم یک بار دیگر، به پشت سر خود و آثار بزرگی که به جای گذاشته می‌پردازد- مخاطبان جدید ممکن است این لحظه ها را از دست بدهند.

    «سرانجام» به شخصیت‌ها، رشته‌های داستانی و حتی قطعه‌هایی از فیلم‌های «مانی مانی مانی» سال ۱۹۷۲ و «سال نو مبارک» سال ۱۹۷۳ می‌پردازد – هر ۲ فیلم جنایی با بازی ستاره ایتالیایی لینو ونتورا در نقش اصلی، به‌عنوان فلاش بک گزیده شده‌اند.

    قهرمان فیلم جدید، وکیل میانسال لینو کاسارو (با بازی کمدین مشهور کد مراد) نام مشترکی با بازیگر جنایتکار حرفه‌ای «مانی مانی مانی» دارد. شاید نظر للوش معطوف به دوگانگی انسان باشد، اما توضیح ساده‌تر این است که اولی پدر دومی است که با ماجراجویی‌های مبهم به سمت درست قانون گرایش پیدا می کند.

    داستان درباره لینو جونیور وکیلی است که در حرفه خود موفق بود و با لئا (السا زیلبرشتاین) بازیگر مشهور و بسیار جوان‌تر ازدواج کرد، اما ناگهان از دروغ گفتن خسته شد و همه چیز را رها کرد تا به تنهایی به سفری با پای پیاده در سراسر فرانسه برود. این تصمیم به نظر می‌رسد نتیجه یک بیماری مغزی مرموز در علم سینما باشد که به طور ناگهانی مانع از دروغ گفتن وکیل مدافع موفق می‌شود؛ رنجی که عواقب خاصی برای شغل و ازدواج او دارد.

    یک اختلال عصبی جدی‌تر نیز در اینجا هست و همانطور که او در طول سفر اپیزودیک خود با افراد مختلف پیوند می‌خورد، فضایی مشترک به طرز عجیبی در تمام فیلم وجود دارد، مانند برخی از فلاش بک‌های تصادفی جنگ جهانی دوم – که به طور عجیبی در موسیقی جاز شلوغ و شادی آور ابراهیم معلوف، ترومپتیست مشهور، چهره می کند.

    خود کارگردان درباره این فیلم گفته است: «سرانجام» به طور قطع فیلمی است درباره فرانسه، اما همچنین درباره فرانسوی‌ها، درباره خانواده، درباره آزادی، درباره تنهایی، درباره ظواهر، درباره موسیقی، درباره سینما» و شخصیت لینو از وکلای درخشان مانند رابرت بادینتر و اریک دوپوند مورتی الهام گرفته شد.

    بوید ون هویج از اسکرین دیلی درباره فیلم نوشت: لذت و تسلط محض فیلم‌سازی للوش در پشت دوربین به‌ویژه در همان ساعت اول مشهود است، با تدوین استفان مازالایگ که سزاوار تقدیر ویژه‌ای است که تمام لایه‌های مختلف روایت را حفظ می‌کند.

    یان لومهولت از سینه یوروپ این فیلم را مخلوطی از بزرگترین ضربه‌ها خواند که در کیسه‌ای از حقه‌های قدیمی و به هم ریخته گذاشته شده است.

    آلبرتو کرسپی از ریپابلیکا به این فیلم ۴ ستاره از ۵ ستاره داد و نوشت: فیلم جدید او، با وجود کندی در پایان، لذت بخش و مهمتر از همه، فیلمی غافلگیرکننده است.

    مووی پلیر به فیلم ۳ ستاره از ۵ ستاره داد و آن را فیلمی نیمه موفق نامید و نوشت: فیلم للوش می‌تواند ناپایداری وجود انسان را به نمایش بگذارد؛ اجرایی که بدون فیلمنامه خوانده می‌شود، اما بداهه‌پردازانه است، درست مانند یک کنسرت جاز بین جهش‌های مداوم بین واقعیت و تخیل، فیلم در نهایت با یک تقلای ناپایدار روند شناسایی مخاطب سردرگم و نه همیشه شاد را از بین می‌برد و کند می‌کند.

    منبع

  • کوئنتین تارانتینو سراغ «پادکست» می‌رود/ بررسی فیلم‌های وی‌اچی‌اس

    کوئنتین تارانتینو سراغ «پادکست» می‌رود/ بررسی فیلم‌های وی‌اچی‌اس

    کوئنتین تارانتینو و راجر آوری به عنوان دو رفیق فیلمساز اولین پادکست خود را ماه آینده منتشر می‌کنند.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از ورایتی، کوئنتین تارانتینو و راجر آوری که دوستانی قدیمی هستند اولین پادکست خود را ماه آینده راه‌اندازی می‌کنند تا از طریق آن درباره فیلم‌های قدیمی مورد علاقه‌شان صحبت کنند و به کشف چیزهای جدید در آن‌ها بپردازند.

    این پادکست با نام «پادکست آرشیو ویدیویی» از ۱۹ جولای کارش را شروع می‌کند و این دو با تماشای دوباره فیلم‌ها و صحبت درباره آنها سعی دارند تا یاد گذشته را زنده کنند. این دو نفر حدود ۴۰ سال پیش در کالیفرنیا در فروشگاهی کار می‌کردند که کلکسیونی از نوارهای وی‌اچ‌اس داشت و آن‌ها را به مشتریان اجاره می‌داد.

    تارانتینو و آوری سال ۱۹۸۳ در این فروشگاه با هم همکار شدند و آنجا به عشق مشترکشان به فیلم‌های کمتر شناخته شده پی بردند. دانش دایره‌المعارفی آن‌ها از فیلم‌ها، موجب شد تا به چهره‌های سرشناسی در محل و منطقه کارشان بدل شوند و بعد در نوشتن فیلمنامه «پالپ فیکشن» با هم‌همکاری کردند که برنده اسکار شد. تارانتینو سال ۱۹۹۵ این آرشیو ویدیو را خرید و فروشگاه را در خانه خودش بازسازی کرد.

    در این پادکست تارانتینو و آوری درباره فیلم‌هایی چون فیلم علمی تخیلی «ستاره تاریک» محصول ۱۹۷۴ ساخته جان کارپنتر با بازی دن اوبانون، فیلم جاسوسی «مورن‌ریکر» محصول ۱۹۷۹ ساخته لوئیس گیلبرت با بازی راجر مور در نقش جیمزباند، فیلم ترسناک «دیمونوئید: پیام‌آور مرگ» محصول ۱۹۸۱ ساخته آلفردو زاکاریاس با بازی استوارت ویتمن و فیلم ترسناک ماجراجویی «پیرانا» محصول ۱۹۷۸ ساخته جو دانته با بازی بردفورد دیلمن درباره یک ماهی گوشت‌خوار به کاوش می‌پردازند.

    مجری پادکست گالا آوری دختر راجر است که در این کار آنها را همراهی می‌کند.

    تارانتینو و آوری در بیانیه‌ای گفتند: هرگز تصورش را هم نمی‌کردیم که ۳۰ سال بعد از اینکه با هم پشت پیشخوان آن فروشگاه کار می‌کردیم دوباره با هم باشیم و همان کار را انجام دهیم: درباره فیلم‌های وی‌اچ‌اس صحبت کنیم.

    آنها در ادامه نوشته‌اند: تماشای فیلم چیزی بود که ما را به هم نزدیک کرد و همین عشق موجب شده با مجموعه اصلی آن آرشیو خود را احاطه کنیم و از جایی که به فیلمسازی روی آوردیم و به شهرت رسیدیم دوباره با هم همکار شویم و به دوران طلایی وی‌اچ‌اس سفر کنیم. می‌خواهیم به شما خوش‌آمد بگوییم تا در آرشیو جواهرات این فیلم‌ها که در قفسه‌های ما پنهان هستند با ما همراه شوید.

  • واکنش رابرت دنیرو به فیلم جدید سورنتینو

    واکنش رابرت دنیرو به فیلم جدید سورنتینو

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از ددلاین، وقتی ما به رابرت دنیرو و پیوندش با ایتالیا فکر می‌کنیم به ناگزیر و در لحظه نخست یاد شهر سیسیلی کورلئونه می‌افتیم. دلیلش هم طبیعی است زیرا رابرت دنیرو در فیلم دوم «پدرخوانده‌» از این شهر می‌آمد. اما این بازیگر دوست دارد بر ناپل تمرکز کند؛ شهری که پائولو سورنتینو در آن «دست خدا» را ساخت و به آن پرداخت.

    رابرت دنیرو آنقدر از تماشای فیلم «دست خدا» تحت تاثیر قرار گرفت که در یادداشتی برای ددلاین از آن نوشت.

    وی نوشته است: چیزهای شگفت‌انگیز زیادی هست که بخواهی درباره «دست خدا» ساخته غنی پائولو سورنتینو درباره بزرگ شدن بگویی؛ فیلمی که به شدت شخصی است. سورنتینو که هم فیلمنامه را نوشته و هم آن را کارگردانی کرده است، در این فیلم شخصیت فابیتو را با توجه به ویژگی‌های خودش و تجربیاتش خلق کرده است و او را در شهر زادگاه خودش یعنی ناپل قرار داده است.

    برجسته‌ترین هم‌بازی فابیتو در این فیلم یک بازیگر شگفت‌انگیز نیست بلکه خود شهر است. شما عشق سورنتینو به این شهر را از شات‌های باز زیبایی که به صورت هوایی از خلیج ناپل می‌گیرد درک می‌کنید و می‌بیند او چه محبتی به شخصیت‌های مختلف فیلم دارد: دمدمی مزاج، اغلب بسیار بامزه، بزرگ‌تر از زندگی، پرشور (منظورم از نظر حرف زدن با صدای بلند است)، پر از شادی و امید. من فقط چند باری در ناپل بوده‌ام، اما برای من این فیلم کاملاً ناپلی است و یادآور بسیاری از تصاویر مارتین اسکورسیزی (گرگ وال استریت، بیرون آوردن مردگان، خیابان‌های پایین شهر، راننده تاکسی و…) و همین طور خیلی از فیلم‌های وودی آلن (آنی هال، برادوی دنی رز، منهتن، و…) کاملاً حس نیویورک را القا می‌کند. از بسیاری نظرها، ناپل مرا یاد نیویورک ایتالیایی- آمریکایی که عاشقش هستم می‌اندازد.

    دنیرو در ادامه به لوکیشن فیلم می‌پردازد و می‌نویسد: موقعیت مکانی جنوب ایتالیا به خوبی در خدمت داستان‌سرایی سورنتینو است. خودش هم می‌گوید که واقعیت فقط نقطه شروع داستان است. باید آن را دوباره اختراع کرد. اینجا در ناپل، ما یک راه بامزه برای بازآفرینی خاطرات داریم.

    وی به گره‌های داستانی هم می‌پردازد و در ادامه می‌نویسد: با وجود فاجعه‌ای که در مرکز داستان جای گرفته، «دست خدا» پر است از لحظه‌های سرگرم کننده. صحنه‌هایی مانند ناهار بیرون از خانه یک خانواده بزرگ و قایق سواری پس از آن بسیار جذاب و مفرح هستند. و در حالی که فابیتو از دوران جوانی مخاطره‌آمیزش فاصله می‌گیرد و به بزرگسالی زودرس و ناخوشایندی کشیده می‌شود، داستان‌هایی که در این مسیر روایت می‌شوند گرانبها هستند. به عنوان مثال آرما قاچاقچی سیگار، نوجوان سرکش، اوباش خشن، دوست کاملاً پشتیبان و در نهایت پرنده زندانی؛ عجیب و غریب، بله، اما کاملاً باورپذیر برای منی که با همین تجربیات وقتی بچه بودم در نیویورک روبه رو شدم.

    و البته کاپوانو هم هست (آنتونیو کاپوانو واقعی، کارگردان مشهور ناپلی که مربی سورنتینوی جوان شد). در یک صحنه فوق‌العاده در اواخر فیلم «دست خدا» فابیتو از کاپوانو می‌خواهد که به او کمک کند تا راهش را پیدا کند و کاپوانو پشت سر هم از او سوال می‌پرسد و او را سرزنش می‌کند و صدای آنها تقریباً به صورت موسیقی بلند می‌شود. شبیه صحنه اجرای یک اپرای بزرگ است. فابیتو به او می‌گوید: «دیگر واقعیت را دوست ندارم، واقعیت زشته به همین دلیله که می‌خوام فیلم بسازم». او می‌خواهد به رم برود تا وارد حرفه فیلمسازی شود. کاپوانو بر سرش داد می‌زند: «فقط احمق‌ها به رم می‌روند! می‌دانی در این شهر چند داستان وجود دارد؟ … ببین! … می‌شود این شهر الهام‌بخش نباشد؟ … اگر داستانی برای گفتن داری، جرات گفتنش را پیدا کن! … حرفت را بزن!»

    فابیتو به هر حال به رم می‌رود. فیلم با او که در راه است تمام می‌شود و اکنون ۳۵ سال بعد سورنتینو با فیلم «دست خدا» به ناپل بازگشته است. خیلی خوب. خیلی ممنون، پائولو!

  • مالزی چه فیلمی به اسکار داد؟/ درامی تلخ و شیرین از زندگی در حاشیه

    مالزی چه فیلمی به اسکار داد؟/ درامی تلخ و شیرین از زندگی در حاشیه

    فیلمی که به عنوان نماینده مالزی به اسکار نود و چهارم معرفی شده‌، فیلمی سیاه ‌و سفید است که زندگی در حاشیه‌های اجتماعی و اقتصادی مالزی امروز را به تصویر می‌کشد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از ورایتی، حس سخت غریب بودن در کشور خود باعث می‌شود ۲ فرد آسیب‌دیده در فیلم درام تلخ و شیرین «سلام، راننده!» یا «Hail, Driver!» که با تمرکز بر زندگی در حاشیه‌های اجتماعی و اقتصادی کوالالامپور ساخته شده، به هم برسند. این فیلم داستان خیلی پیچیده‌ای ندارد اما تفاوت‌های طبقاتی و فرهنگی در مالزی معاصر را به تصویر می‌کشد.

    فیلم به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده و در آن بازیگران اصلی یعنی آمرول آفندی و می فن لیم نقش‌آفرینی قدرتمندی دارند. این پروژه نخستین بار ۱۶ دسامبر ۲۰۲۱ در مالزی اکران و در عین حال به عنوان نماینده این کشور در بخش فیلم بین‌المللی جوایز اسکار معرفی شده است.

    موزامر رحمان نویسنده و کارگردان کار ساخت «Hail, Driver!» را سال ۲۰۱۷ آغاز کرد. وقفه سه سال ایجاد شده به خاطر مشکل بودجه باعث شد او اول فیلم ژانر وحشت و کمدی «تاکوت که تاک» را بسازد و اکران کند.

    سکانس‌های اولیه فیلم که در آن شخصیت اصلی یعنی آمان با بازی آفندی دیده می‌شود آرام و شاعرانه هستند چون او دارد پدرش را به خاک می‌سپارد و در آرامگاهی که دور از پایتخت واقع شده با او خداحافظی می‌کند. اما اتمسفر کوالالامپور بسیار سنگین‌تر است و آمان را در حالی می‌بینیم که با خواهر و شوهر او زندگی می‌کند و شوهرخواهرش عصبانی است از اینکه این جوان در تامین مخارج خانه کمکی نمی‌کند.

    تنها سرمایه آمان یک ماشین قدیمی است که استانداردهای خدمات تاکسی را ندارد. همچنین او کوررنگ است و نمی‌تواند گواهینامه بگیرد اما بالاخره مدارکی را جعل می‌کند تا بتواند به صورت غیرقانونی در یک سرویس تاکسی‌رانی آنلاین ثبت نام کند. تاکسی او به بخش‌های مختلف شهر سفر می‌کند و گستره‌ای متنوع از مسافران را می‌بیند. بعضی از آن‌ها به اشتباه می‌گویند مهاجران باعث افزایش شدید قیمت مسکن شده‌اند.

    شوهرخواهرش بالاخره آمان را از خانه بیرون می‌کند و او که نمی‌تواند از پس اجاره خانه برآید مجبور می‌شود در ماشینش بخوابد و از دستشویی‌های عمومی استفاده کند. آمان ممکن است از نظر مالی فقیر باشد، اما بسیار مهربان و صادق است و این باعث می‌شود با زنی به نام «بِلا» با بازی لیم آشنا شود که شش سال پیش از چین به مالزی مهاجرت کرده است. با وجود اینکه بلا شهروند مالزی است، در کوالالامپور حس آرامش ندارد و انگار در خانه فرد دیگری زندگی می‌کند.

    رحمان در این فیلم با صداقت و حسی طبیعی به مسئله روابط بین مالزیایی‌ها و چینی- مالزیایی‌ها ورود می‌کند. تفاوت‌های نژادی و اجتماعی بین آمان و بلا برای‌شان اهمیتی ندارد. تنها چیز مهم، رابطه‌ای است که آن‌ها از طریق قدرت‌ها و سختی‌های مشترک و مکالمه‌های‌شان درباره امیدها، آرزوها و اوضاع در مالزی شکل داده‌اند.

    وی در جایی از فیلم با تاسف درباره نتیجه انتخاباتی که در جریان است، می‌گوید: «هر کس برنده انتخابات شود، چیزی تغییر نمی‌کند.»

    اما فیلمنامه متفکرانه رحمان بدون تاکید بر پایانی خوش و غیرواقعی، نشان می‌دهد تغییرات مثبتی در انتظار این زوج عجیب و دوست‌داشتنی است.

    فیلمبرداران فیروز اسماعیل و حافظ رشید اجازه می‌دهند دنیا را از چشمان آمان ببینیم و تصاویر سیاه و سفید فوق‌العاده‌ای از زندگی در کوالالامپور و خیابان‌هایش خلق می‌کنند. ستاره‌های بزرگ محلی از جمله برونت پالار، نادیا نیسا و نمرون هم حضور کوتاهی در فیلم دارند و نقش‌آفرینی‌های خوب بازیگران اصلی را تکمیل می‌کنند.

  • «ماشینم را بران» بهترین فیلم حلقه منتقدان فیلم نیویورک شد

    «ماشینم را بران» بهترین فیلم حلقه منتقدان فیلم نیویورک شد

    درامی ژاپنی بر پایه داستانی کوتاه از هاروکی موراکامی برنده جایزه امسال منتقدان روزنامه‌ها و مجله‌های معتبر آمریکایی شد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از هالیوود ریپورتر، حلقه منتقدان فیلم نیویورک «ماشینم را بران» را به عنوان بهترین فیلم منتخب خود در سال ۲۰۲۱ معرفی کرده است.

    این فیلم ژاپنی که نخستین نمایش خود را در فستیوال فیلم کن داشت، بر پایه داستان کوتاهی با همین نام نوشته هاروکی موراکامی ساخته شده است. این فیلم با نویسندگی و کارگردانی ریوسوکه هاماگوچی به اکتشاف در موضوعاتی مانند عشق، فقدان، سوگواری و ترمیم می‌پردازد.

    حلقه منتقدان فیلم نیویورک همچنین سه جایزه به «قدرت سگ» ساخته جین کمپیون داد. این فیلم توانست جایزه بهترین کارگردان، بهترین بازیگر مرد (برای بندیکت کامبربچ) و بهترین بازیگر مرد نقش مکمل (برای کودی اسمیت-مک‌فی) را کسب کند.

    لیدی گاگا به خاطر کارش در فیلم «خانه گوچی» موفق به کسب جایزه بهترین بازیگر زن نقش اول شد و کاترین هانتر از «تراژدی مکبث» توانست جایزه بهترین بازیگر زن نقش مکمل را به خود اختصاص دهد.

    فیلم «پیتزای شیرین بیان» که اخیراً برنده جایزه بهترین فیلم سال ۲۰۲۱ انجمن نقد ملی آمریکا شده بود، توانست جایزه بهترین فیلمنامه حلقه منتقدان را کسب کند. همچنین «میچل‌ها مقابل دستگاه‌ها» به عنوان بهترین انیمیشن شناخته شد و «داستان وست ساید» جایزه بهترین فیلمبرداری را به دست آورد.

    یواخیم تریه توانست با «بدترین آدم دنیا» جایزه بهترین فیلم خارجی زبان را کسب کند و یوناس پوهر راسموسن با «بگریز» برنده جایزه بهترین فیلم غیرداستانی شد. مگی جیلنهال با «دختر گمشده» خود جایزه بهترین فیلم اول را برد.

    حلقه منتقدان نیویورک در سال ۱۹۳۵ تاسیس شده و اعضای آن منتقدان روزنامه‌ها و مجله‌های روزانه و هفتگی و همچنین نشریه‌های آنلاین معتبر هستند. هر سال این گروه در نیویورک ملاقات می‌کنند تا به بهترین فیلم‌ها رای بدهند.

    سال گذشته پروژه «اولین گاو» برنده جایزه بهترین فیلم این حلقه شده بود.

  • محتوای «بازی مرکب» ایدئولوژی نظام سرمایه‌داری است

    محتوای «بازی مرکب» ایدئولوژی نظام سرمایه‌داری است

    شاپور بهیان گفت: دلیل توجه مردم به این سریال «بازی مرکب» این است که محتوای این‌اثر همان ایدئولوژی نظام سرمایه‌داری است که توسط هژمونی رسانه‌ای آن به مردم القا می‌شود.

    به گزارش تئاتر آنلاین نشست نقد و بررسی سریال کره‌ای بازی مرکب ظهر دیروز چهارشنبه ۲۶ آبان توسط پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات با حضور شاپور بهیان عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، محمدرضا جوادی یگانه عضو هیأت علمی دانشگاه تهران، رضا نجف‌زاده عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی و با دبیری مصطفی اسدزاده عضو پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات به‌صورت برخط برگزار شد.

    در این برنامه هر کدام از کارشناسان به ایراد سخن و نظر در خصوص این‌سریال از منظر سرمایه‌داری و صنعت سرگرمی پرداختند و ابعاد مختلف آن را بررسی کردند.

    در ابتدای این نشست مصطفی اسدزاده دبیر برنامه و عضو پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات گفت: سریال بازی مرکب سال ۲۰۰۲ ایده‌اش به سر کارگردان آن زد اما کسی حاضر به همکاری برای ساخت آن نبود و در سال ۲۰۱۸ کمپانی نتفلیکس پذیرفت که آن را ساخته و منتشر کند. حال باید دید این سریال نقد سرمایه‌داری است یا پرداختن به صنعت سرگرمی و بها دادن به آن می‌باشد. برخی می‌گویند این اثر ارزش نقد دارد و برخی قائل به نقد آن نیستند و سریال را ضعیف و سطحی می‌پندارند. باید دید از منظرهای گوناگون نقد و نظر روی این سریال چیست.

    *هدف ترساندن جامعه از وضعیت پسا سرمایه‌داری است

    محمد رضا جوادی عضو هیأت علمی دانشگاه تهران گفت: باید دید چرا اقبال مردم روی این سریال زیاد است، باید از منظر اخلاق اجتماعی و نظریه بازی آن را بررسی کرد. اقبال جامعه ایرانی در سال‌های اخیر به سینمای کره زیاد شده و سینمای کره هم رشد زیادی داشته است. داستان سریال بازی مرکب در خصوص قمار است. قمار یعنی بازی بازنده‌ها و حرص حقیرانه در این رقابت ملاک و مبنای وسوسه است. معمولاً همه قمارها و بازی‌ها برمی‌گردد به داشت دارایی افراد، اما سریال قمار بر سن جان رخ می‌دهد و زندگی افراد مورد بازی قرار می‌گیرد. در بازی مرکب افراد بازنده هستند و هیچ چیز برای از دست دادن ندارند، برای همین جان خود را برای قمار وسط می‌گذارند و در این بازی بازنده‌ها عموماً جامعه و اتحادی شکل نمی‌گیرد و هر فرد برای بقای خودش می‌جنگد.

    وی ادامه داد: در این سریال اخلاقی وجود ندارد چون اخلاق جایی است که جامعه وجود دارد و ترکیب برنده و بازنده کنار هم است، اما اینجا امکان زیستی وجود ندارد و تنها بقای محدود تعریف شده و شکل گرفته است. در نتیجه ساختار جامعه در این سریال وجود ندارد و فردیت افراد نیز خطرناک می‌شود. از منظر نظریه بازی بخواهیم آن را بررسی کنیم متوجه می‌شویم که بازی مرکب مجموعه‌ای از بازی‌های قماری و برد و باختی است که تلاش دارد افراد را وسوسه کند برای مشارکت و این را باید گفت که سبک ارائه این بازی به نظر اولتیماتوم گیم است، یعنی دادن اختیار برای خروج از بازی ولی در واقع اختیاری وجود ندارد و در رده دیکتاتورگیم قرار می‌گیرد. چون به ظاهر مختارانه وارد شده‌اند اما بنابه شرایط و جبر حضورشان دیکتاتوری می‌شود.

    عضو هیأت علمی دانشگاه تهران افزود: سبک بازی در جزییات، بازی دوراهی زندانی است. یعنی خروج یک نفر از دوراهی و رفتن به مرحله بعد و عملاً یعنی نفع شما در زیان دیگران است. در مراحل اول و دوم مهارت فردی، هوش و شانس ملاک است و در مرحله سوم سبک بازی چیکن گیم یا بازی بزدلانه است. یعنی همکاری تیمی از سر ناچاری برای بقا حتی اگر رضایت به بقای دیگران نباشد. مرحله چهارم منطق می‌شود رقابت همراه با شانس و تصادف، مهم بازی پنجم است که پل شیشه‌ای است که ترکیبی از انتقام، محاسبه، شانس، همکاری و رقابت است.

    جوادی گفت: سریال بازی مرکب به رخ کشیدن انحلال جامعه است و فردگرایی برای بقا علیه هم را نمایان می‌کند و براحتی انسان برای حیات شخصی خود بدون هیچ تقیدی دیوانه‌وار وارد بازی قمار بازنده برای طمع برد می‌شود و این نتیجه‌اش فروپاشی جوامع را در پی خواهد داشت. در سریال به وضوح میبینیم یک عده بالا نشین مادام در حال ثروت‌مند شدن هستند و بازی‌کن‌ها که از طبقه متوسط هستند در حال نابودی و رقابت و این خطرناک‌ترین وضعیت برای جوامع است. یعنی خطر فروپاشی طبقه متوسط که منجر به انهدام کل جوامع بشری خواهد شد. سریال به ما می‌گوید اگر طبقه بالا نشین و سرمایه داری نباشد و منحل شود کل جامعه و بازی‌کن‌ها نابود خواهند شد و لازم به بقا سرمایه‌داری است تا قمار برندگی بماند. هدف این سریال و امثال آن بجای نقد سرمایه‌داری در واقع هشدار به جامعه برای وضعیت پسا سرمایه‌داری است. یعنی اگر سرمایه‌داران نباشند شما مردم به جان هم خواهید افتاد و نابود خواهید شد.

    * فردگرایی در پی فروپاشی اجتماعی

    در ادامه شاپور بهیان جامعه شناس حوزه هنرو ادبیات عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی گفت: دلیل اینکه توجه مردم به این سبک کارها زیاد است در واقع باید گفت این همان ایدئولوژی نظام سرمایه‌داری است که توسط هژمونی رسانه‌ای آن به مردم القا می‌شود که اگر بخواهی توفیق، قدرت و ثروت بدست بیاوری باید با فردگرایی و تلاش انحصاری خودت به هر قیمت به آن برسی و حتی اگر شکستی هم خوردی ناشی از ضعف و ناتوانی فردی خودت است و نه سیستم و ساختار و همین ساختار مردم را ترغیب به قمار برای بقا و جنگ قدرت و ثروت می‌کند و در نهایت جوامع نابود و سرمایه‌دارها ثروتمندتر و قدرتشان بیشتر می‌شود.

    وی ادامه داد: سرمایه‌داری با بازی هابزی و داروینی با بازی دادن مردم و رقابت بازنده آن‌ها، هم لذت می‌برد و هم به ثروت مطلوبه حاصل از آن می‌رسد. این سریال هم صنعت سرگرمی است و هم نقد سرمایه‌داری، ولی به‌نظرم نمی‌تواد نقد آگاهانه باشد. در این بازی نبرد اجتماعی وجود ندارد و مبارزات فردی و امیال شخصی است و طبقه درخود مانده که درکی از کلیت ندارند صرفاً برای وجودیت خویشتن تلاش می‌کند.

    * منطق هابزی در پنهان سازی وجودی سرمایه‌داری

    رضا نجف زاده عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی گفت: این سریال بخشی از صنعت سرگرمی است. انسان عصر حاضر تمایل بازی محوری دارد و می‌خواهد که در این میدان بازی کند و بازی دهد. سریال دارد به سریالی شدن چنین زیستی کمک شایانی می‌کند و شبکه بها دهنده به آن به‌راحتی دارد جامعه شناسی شرقی را دگرگون و به همه جهان بست می‌دهد. حامیان سینمای کره تاکید زیادی دارند که فرهنگ و جامعه شناسی سنتی شرقی براحتی تحریف و تبدیل به مهره بازی جهان سرمایه‌داری شود. و این سینما با قدرت در حال توسعه مفهوم دموکراتیک غربی است. در مقایسه با سایر آثار در این سبک این سریال از منظر تئوری، اندیشه و ایدئولوژی تاحدودی موفق‌تر و در بخشی ناموفق است.

    وی افزود: سوژه این سریال دموکراتیک نبوده و کاملاً اقتدارگرا و در پی ستیز برای خروج از رنج در میان بوالهوسی سرمایه‌داران است. منطق هاپزی کاملاً سرمایه‌داری را پنهان می‌کند و جامعه بدهکار را برای رقابت و جنگ به پای بازی برد و باخت پوچ می‌کشاند. و جامعه ارائه شده در این سریال جامعه ورشکستگان، مال‌باختگان و بی‌فایدگان است که محکوم به نابودی هستند و در این سیر نابودی رقابت برای نجات شکل می‌گیرد، نجاتی که منافعش برای سرمایه‌داری است و مزمت و هزینه‌هایش برای افراد جامعه گریز فردگرا خواهد بود.

    وی تصریح کرد: کاراکترها مقاومت و مبارز هستند و گاهاً باهوش اما به‌راحتی تن به فریب و بازی با برد محال می‌دهند و این اوج طمع و شهوت انسان در عصر حاضر است که جامعه گریز هستند و حاصل فروپاشی طبقه متوسط هستند. آدم‌ها به طمع آزادی می‌جنگند اما آزادی درکار نیست و نهایت بردگی و اسارت در میان چنگان سرمایه‌داری و صاحبان قدرت می‌باشد. و بازی بازی محبوسان خویشتن خواسته است به این عبارت که اگر حتی با یک فرصت از بازی خارج شوند و به جامعه متلاشی برگردند باز هم تمایل به قمار و بازی فردی دارند و در راستای اتحاد اجتماعی دنبال راه‌کار نجات نیستند.

  • منتقد ورایتی از «زالاوا» نوشت/ اعتقادات علمی در تقابل با خرافه

    منتقد ورایتی از «زالاوا» نوشت/ اعتقادات علمی در تقابل با خرافه

    به نوشته منتقد ورایتی در اولین فیلم بلند ارسلان امیری شیطان‌های نامرئی نمودی تمثیلی دارند.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از ورایتی، آلیسا سیمون منتقد ورایتی در نقدی که بر «زالاوا» اولین فیلم بلند ارسلان امیری نوشته است از این فیلم به عنوان فیلمی یاد می‌کند که با تمرکز بر اعتقادات علمی و منطقی در برابر خرافه در دهکده‌ای کردنشین ساخته شده است.

    وی می‌نویسد: در این داستان که در سال ۱۹۷۸ می‌گذرد در عین حال قبل از اینکه وارد تراژدی شویم، با یک شوخ طبعی حیله‌گرانه مواجه می‌شویم. به همین دلیل این فیلم برای ارسلان امیری که هم از نویسندگان فیلمنامه است و هم اولین فیلم بلندش را می‌سازد و خود از اقلیت کردهای ایران است فیلمی با اعتماد به نفس منطبق بر ادبیات سینمایی است و چرخشی جدید در قراردادهای معمول ژانری ایجاد می‌کند.

    وی می‌افزاید: اما شاید بزرگ‌ترین سرمایه فیلم بازی نوید پورفرج ستاره بلند قامت، سیبیلو و خوش صدای آن باشد که به عنوان گروهبان ژاندارمری تلاش دارد تا قانون را در میان مردم زالاوا حاکم کند. نباید فراموش کرد که این فیلم موفق شد تا جایزه فیپرشی جشنواره فیلم ونیز را از آن خود کند.

    نویسنده با اشاره به اینکه در نیمه اول فیلم از دیالوگ‌هایی برای بیان فیلم استفاده می‌شود و جزییاتی مطرح می‌شوند که بعداً دیگر کسی به آن‌ها کاری ندارد، می‌افزاید: در مجموع ما درمی‌یابیم که زاوالا یک قرن پیش، از آمدن یک گروه از کولی‌ها که از شرق به غرب می‌رفتند شکل گرفته و اکنون ساکنان آن جماعتی عجیب و غریب هستند که با پوست‌های لکه‌دار شب‌ها در خواب راه می‌روند.

    به گفته ملیحه پزشک دولتی (با بازی هدا زین‌العابدین) که دارد نمونه‌های خون اهالی را می‌گیرد، سطح آدرنالین در خون این افراد بسیار بالاست و رفتارها هیجانی آنها از ترس از شیاطین و دیگر خرافه‌های غیرمنطقی از همین‌جا ناشی می‌شود. در عین حال رفتار آنها با افرادی که فکر می‌کنند به تصرف این شیاطین درآمده‌اند و آنها را از پا درمی‌آورند بسیار خطرناک است. همین امر منجر به درگیری با گروهبان مسعود با بازی پورفرج می‌شود.در ادامه وقتی تصور می‌شود دختر جوان کدخدا هم تسخیر شده است، گروهبان سعی می‌کند با توقیف همه اسلحه‌های موجود در روستا از هر خونریزی جلوگیری کند اما ناخواسته به فاجعه کمک می‌کند.

    منتقد ورایتی در ادامه ایده امیری و همکارانش آیدا پناهنده و تهمینه بهرام در شکل دادن به مقابله «آماردان» جن‌گیر با بازی پوریا رحیمی سام و گروهبان و پزشک را تحسین می‌کند و می‌نویسد این مبارزه عالی بین گروهبان و جن‌گیر به چندین دور مقابله می‌انجامد که نشان دهنده غرور مردانه و اعتبار می‌شود.

    وی همچنین از بازی طنزآمیز یونس دستیار گروهبان با بازی باسط رضایی یاد می‌کند و می‌نویسد حتی یک بخش عاشقانه هم در فیلم وجود دارد که بین گروهبان و پزشک شکل می‌گیرد.

    در نهایت این آماردان است که با تهدید پزشکان روستایی مبارزه بین عقل و جنون را در داستان به اوج خود می‌رساند.

    این منتقد می‌افزاید: در حالی که می‌توان از فیلم به عنوان دستیابی به کاری جدید در سینمای ایران تقدیر کرد، باید به محتوای تمثیلی آن توجه بیشتری داشت زیرا جن می‌تواند حتی استعاره‌ای برای کووید ۱۹ باشد زیرا در این زمینه نیز هنوز نبرد بین علم و خرافه در سراسر جهان ادامه دارد.

    در عین حال از قدرت فناوری فیلم تجلیل شده و با وجود نسبتاً کم بودجه بودن فیلم، این منتقد از نماهای دوربین به ویژه در جاده‌های پرپیچ و خم کوهستانی که یادآور فیلم‌های کیارستمی است، تقدیر می‌کند و می‌نویسد: محمد رسولی فیلمبردار می‌داند چگونه فضای ترس را ایجاد کند. در عین حال تدوین‌های عماد خدابخش و فضایی که توسط موسیقی رامین کوشا ایجاد شده در کل فضای فیلم را حفظ می‌کند.

    این منتقد یادآور می‌شود که این فیلم در جشنواره فیلم فجر ایران برای اولین بار دیده شد و جایزه بهترین فیلم اول، فیلمنامه و بازیگر نقش مکمل برای بازی رحیمی سام را از آن خود کرد.

    توضیح اینکه محمد رسولی نیز دیپلم افتخار جشنواره فجر را برای بهترین فیلمبرداری دریافت کرد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از ورایتی، آلیسا سیمون منتقد ورایتی در نقدی که بر «زالاوا» اولین فیلم بلند ارسلان امیری نوشته است از این فیلم به عنوان فیلمی یاد می‌کند که با تمرکز بر اعتقادات علمی و منطقی در برابر خرافه در دهکده‌ای کردنشین ساخته شده است.

    وی می‌نویسد: در این داستان که در سال ۱۹۷۸ می‌گذرد در عین حال قبل از اینکه وارد تراژدی شویم، با یک شوخ طبعی حیله‌گرانه مواجه می‌شویم. به همین دلیل این فیلم برای ارسلان امیری که هم از نویسندگان فیلمنامه است و هم اولین فیلم بلندش را می‌سازد و خود از اقلیت کردهای ایران است فیلمی با اعتماد به نفس منطبق بر ادبیات سینمایی است و چرخشی جدید در قراردادهای معمول ژانری ایجاد می‌کند.

    وی می‌افزاید: اما شاید بزرگ‌ترین سرمایه فیلم بازی نوید پورفرج ستاره بلند قامت، سیبیلو و خوش صدای آن باشد که به عنوان گروهبان ژاندارمری تلاش دارد تا قانون را در میان مردم زالاوا حاکم کند. نباید فراموش کرد که این فیلم موفق شد تا جایزه فیپرشی جشنواره فیلم ونیز را از آن خود کند.

    نویسنده با اشاره به اینکه در نیمه اول فیلم از دیالوگ‌هایی برای بیان فیلم استفاده می‌شود و جزییاتی مطرح می‌شوند که بعداً دیگر کسی به آن‌ها کاری ندارد، می‌افزاید: در مجموع ما درمی‌یابیم که زاوالا یک قرن پیش، از آمدن یک گروه از کولی‌ها که از شرق به غرب می‌رفتند شکل گرفته و اکنون ساکنان آن جماعتی عجیب و غریب هستند که با پوست‌های لکه‌دار شب‌ها در خواب راه می‌روند.

    به گفته ملیحه پزشک دولتی (با بازی هدا زین‌العابدین) که دارد نمونه‌های خون اهالی را می‌گیرد، سطح آدرنالین در خون این افراد بسیار بالاست و رفتارها هیجانی آنها از ترس از شیاطین و دیگر خرافه‌های غیرمنطقی از همین‌جا ناشی می‌شود. در عین حال رفتار آنها با افرادی که فکر می‌کنند به تصرف این شیاطین درآمده‌اند و آنها را از پا درمی‌آورند بسیار خطرناک است. همین امر منجر به درگیری با گروهبان مسعود با بازی پورفرج می‌شود.در ادامه وقتی تصور می‌شود دختر جوان کدخدا هم تسخیر شده است، گروهبان سعی می‌کند با توقیف همه اسلحه‌های موجود در روستا از هر خونریزی جلوگیری کند اما ناخواسته به فاجعه کمک می‌کند.

    منتقد ورایتی در ادامه ایده امیری و همکارانش آیدا پناهنده و تهمینه بهرام در شکل دادن به مقابله «آماردان» جن‌گیر با بازی پوریا رحیمی سام و گروهبان و پزشک را تحسین می‌کند و می‌نویسد این مبارزه عالی بین گروهبان و جن‌گیر به چندین دور مقابله می‌انجامد که نشان دهنده غرور مردانه و اعتبار می‌شود.

    وی همچنین از بازی طنزآمیز یونس دستیار گروهبان با بازی باسط رضایی یاد می‌کند و می‌نویسد حتی یک بخش عاشقانه هم در فیلم وجود دارد که بین گروهبان و پزشک شکل می‌گیرد.

    در نهایت این آماردان است که با تهدید پزشکان روستایی مبارزه بین عقل و جنون را در داستان به اوج خود می‌رساند.

    این منتقد می‌افزاید: در حالی که می‌توان از فیلم به عنوان دستیابی به کاری جدید در سینمای ایران تقدیر کرد، باید به محتوای تمثیلی آن توجه بیشتری داشت زیرا جن می‌تواند حتی استعاره‌ای برای کووید ۱۹ باشد زیرا در این زمینه نیز هنوز نبرد بین علم و خرافه در سراسر جهان ادامه دارد.

    در عین حال از قدرت فناوری فیلم تجلیل شده و با وجود نسبتاً کم بودجه بودن فیلم، این منتقد از نماهای دوربین به ویژه در جاده‌های پرپیچ و خم کوهستانی که یادآور فیلم‌های کیارستمی است، تقدیر می‌کند و می‌نویسد: محمد رسولی فیلمبردار می‌داند چگونه فضای ترس را ایجاد کند. در عین حال تدوین‌های عماد خدابخش و فضایی که توسط موسیقی رامین کوشا ایجاد شده در کل فضای فیلم را حفظ می‌کند.

    این منتقد یادآور می‌شود که این فیلم در جشنواره فیلم فجر ایران برای اولین بار دیده شد و جایزه بهترین فیلم اول، فیلمنامه و بازیگر نقش مکمل برای بازی رحیمی سام را از آن خود کرد.

    توضیح اینکه محمد رسولی نیز دیپلم افتخار جشنواره فجر را برای بهترین فیلمبرداری دریافت کرد.

  • «باشو، غریبه کوچک در گذر زمان…» بررسی می‌شود

    «باشو، غریبه کوچک در گذر زمان…» بررسی می‌شود


    هم اندیشی «باشو غریبه کوچک در گذر زمان… » با طراحی و دبیری مهبود مهرنوش در تماشاخانه «دیوار چهارم» برگزار می شود.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی مجموعه نمایشی دیوار چهارم، هم اندیشی «باشو غریبه کوچک در گذر زمان… » با طراحی و دبیری مهبود مهرنوش توسط استادان دانشگاه و چهره های سینمایی در تماشاخانه «دیوار چهارم» برگزار می شود.

    در این سمینار که روز شنبه ۱۲ ام بهمن ماه جاری، ساعت ۱۹ در تماشاخانه «دیوار چهارم» برپا می شود فیلم سینمایی «باشو غریبه کوچک» اثر بهرام بیضایی فیلمساز معاصر از جنبه های مختلف فیلمنامه، کارگردانی، بازیگری، صحنه، لباس و … توسط متخصصان و کارشناسانی همچون احمد کامیابی مسک، سهیلا نجم، مصطفی مختاباد، پیام فروتن و مسعود آب پرور مورد بررسی قرار می گیرد.

    هم اندیشی «باشو، غریبه کوچک در گذر زمان …» به نوبت در دو پنل نمایش فیلم و نقد و تحلیل اجرا می شود و در پایان، زمانی به پرسش و پاسخ حاضران در نشست اختصاص خواهد یافت.

    مهمانان ویژه هم اندیشی مزبور، داریوش فرهنگ، علی ژکان و واروژ کریم مسیحی هستند که طی برنامه با بیان دیدگاه ها و خاطرات همکاری با بهرام بیضایی پیرامون فیلم به ایراد سخن می پردازند.

    هم اندیشی «باشو، غریبه کوچک در گذر زمان …» با دبیری علمی مهبود مهرنوش و دبیری اجرایی بهداد پنجه زاده، توسط موسسه فرهنگی هنری بهداد و مجتمع آموزشی هنری سبوره با همکاری تماشاخانه دیوار چهارم، ۱۲ بهمن برگزار می شود و ورود برای همه علاقه مندان آزاد است.