برچسب: مسعود موسوی

  • «خداحافظ اولگا» به تئاتر شهر می‌رود

    «خداحافظ اولگا» به تئاتر شهر می‌رود


    مسعود موسوی به‌زودی نمایش «خداحافظ اولگا» را در تالار قشقایی مجموعه تئاترشهر روی صحنه می‌برد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از مشاور رسانه‌ای نمایش، «خداحافظ اولگا» نمایشی به کارگردانی مسعود موسوی است که اواخر آبان بر اساس داستانی از ژان پل سارتر و با حضور تعدادی از بازیگران حرفه‌ای تئاتر در تالار قشقایی مجموعه تئاترشهر روی صحنه می‌رود.

    این نمایش به نقش مخرب قدرت در فضای سیاسی احزاب اشاره دارد و تلاشی که این احزاب برای رسیدن به برتری به کار می‌گیرند.

    موسوی پیش از این نمایش‌هایی چون «اکتبر ۱۹۴۲ پاریس»، «مجسمه‌های یخی»، «دلم می‌خواد محکم بزنم تو گوش اتللو»، «شمشیرهای ژنرال» و «به دهکده جهانی خوش آمدی پینوکیو» را روی صحنه برده است.

  • مسعود موسوی «دست‌های آلوده» را رو می‌کند/ آفتی به نام تئاتر خصوصی

    مسعود موسوی «دست‌های آلوده» را رو می‌کند/ آفتی به نام تئاتر خصوصی


    مسعود موسوی نمایش «دست‌های آلوده» را از آذرماه سال جاری در سالن قشقایی مجموعه تئاتر شهر به صحنه می‌برد.

    مسعود موسوی کارگردان و مدرس تئاتر درباره جدیدترین فعالیت خود در زمینه کارگردانی تئاتر، به تئاتر آنلاین گفت: نمایش «دست‌های آلوده» اثر ژان پل سارتر را برای اجرا در مجموعه تئاتر شهر در دست تمرین دارم. تفکرات این نمایشنامه و اینکه به زمان کنونی ما هم مرتبط است، دوست دارم ولی بهتر دیدم که برخی شخصیت‌های نمایش کم و برخی صحنه‌ها نیز کوتاه شود؛ از این رو «دست‌های آلوده» را دراماتورژی کردم تا مخاطب امروز ارتباط بیشتری با آن برقرار کند.

    وی درباره گروه بازیگری این اثر نمایشی افزود: حمیدرضا نعیمی، محمودرضا رحیمی، ریحانه سلامت، فرزانه رضایی، محسن بابایی، آریاز ذوالفقاری و خودم بازیگران «دست‌های آلوده» هستیم که از آذرماه در سالن قشقایی مجموعه تئاتر شهر اجرا خواهد شد.

    این کارگردان تئاتر درباره وضعیت و روند تولید یک اثر نمایشی در شرایط کنونی تئاتر ایران، یادآور شد: شاید با آوردن بخش خصوصی به تئاتر مشکل تعداد سالن‌ها را حل کردیم ولی هزاران مشکل دیگر به تئاتر ایران اضافه شد. وقتی در یک سالن خصوصی ۲ تا ۳ اجرا و حتی ۴ اجرای همزمان وجود دارد، امکانات سالن محدود می‌شود و از همه مهمتر طراحی دکور نمایش بسیار سطحی می‌شود.

    موسوی متذکر شد: تجارت وارد تئاتر ایران شده است در صورتی که تئاتر هنری تفکربرانگیز است. ما حدود ۱۲۰ اجرای نمایش هر شب در شهر تهران داریم که بالغ بر ۱۰۰ اجرا تماشاگر ندارد. به جای اینکه بحث کمی را جلو ببریم باید سطح کیفی را مورد توجه قرار دهیم.

    این هنرمند تئاتر اظهار کرد: به خاطر شرایط موجود تئاتر از سال ۹۵ تا کنون کار نکردم.

    وی تصریح کرد: در وضعیت کنونی تئاتر ایران هر بازیگری که برای اجرا دعوت می‌شود، مبلغ تعیین می‌کند. سالن‌های خصوصی هم که چند ده میلیون تومان اجاره دریافت می‌کنند؛ این شرایط باعث می‌شود کارگردان به جای خلاقیت نگران فروش نمایش باشد. این تئاتری نیست که استادان به ما یاد دادند و به همین دلیل و شرایط است که برخی از استادان تئاتری کار نمی‌کنند.

    علی ساسانی طراحی صحنه، ثمین تحویل‌داری طراح لباس، بهنود محمدی‌پور مدیرتولید، نازنین ابارشی، لیدا حکانی و گلریز ابراهیمی نیز گروه کارگردانی نمایش «دست‌های آلوده» هستند.

  • ناگفته‌های انحلال هیأت مدیره کانون کارگردانان تئاتر/یک مرگ تدریجی

    ناگفته‌های انحلال هیأت مدیره کانون کارگردانان تئاتر/یک مرگ تدریجی


    مسعود موسوی از اعضای هیات مدیره منحل شده کانون کارگردانان خانه تئاتر با اشاره به دلایل منحل شدن هیات مدیره این کانون، درباره الزامات این نهاد صنفی برای ادامه فعالیت توضیحاتی ارائه کرد.

    مسعود موسوی مدرس و کارگردان تئاتر و از اعضای هیأت مدیره کانون کارگردانان خانه تئاتر که به تازگی با تأیید اعضا، منحل شده است، درباره جزئیات این اتفاق به تئاتر آنلاین گفت: این پنجمین دوره‌ای بود که من جزو هیأت مدیره کانون کارگردانان خانه تئاتر بودم اما در این دوره تصمیم جمعی بر این شد که هیأت مدیره منحل شود و با انتخاباتی زودتر از موعد هیأت مدیره‌ای همسوتر انتخاب و آغاز به کار کنند.

    وی ادامه داد: در مواردی که قصد دارم بیان کنم اصلاً شخص خاصی مدنظرم نیست و اینکه گروه اعضای هیأت مدیره به این نتیجه رسیده‌اند که استعفای دست جمعی بدهند، نشان دهنده وجود دموکراسی در گروه است چون مجبور نبودند یکدیگر را تحمل کنند و به این نتیجه رسیدند با آمدن اشخاص جدید شاید اتفاقات بهتری رخ دهد. بنابراین من از این منظر به این اتفاق نگاه می‌کنم که انحلال کانون کارگردانان اتفاق بدی نبوده است.

    جای خالی وزنه‌های پیشکسوت تئاتر

    این کارگردان درباره اتفاقاتی که منجر به انحلال این دوره از کانون کارگردانان شده است، توضیح داد: این پنجمین دوره حضور من در کانون کارگردانان خانه تئاتر بود اما این سوال پیش می‌آید که چرا در ۴ دوره قبل این مشکلات پیش نیامد. همین امر نشان دهنده این است که ما با مشکلاتی در کانون کارگردانان روبرو بودیم که در دوره‌های قبل وجود نداشته است و البته باز هم تاکید می‌کنم که منظورم فرد خاصی نیست. یکی از مسائلی که دوره‌های پیشین وجود داشت و باعث شده بود ما با مشکلات اینچنینی روبرو نباشیم حضور وزنه‌های پیشکسوت تئاتر در ۴ دوره قبلی بود. می‌توانم از میان این نام‌ها به سهراب سلیمی اشاره کنم که در تمام این سال‌ها اگر هم مسأله‌ای پیش می‌آمد سریعاً در راستای اهداف انجمن آن را حل و فصل می‌کرد و هیأت مدیره به کارش ادامه می‌داد.

    اگر قرار باشد ما با مسائل تئاتری روز ایران فاصله داشته باشیم و مشکلات کارگردانان تئاتر را نشناسیم پس به روز نیستیم و نمی‌توانیم هیچ کمکی به اعضا بکنیم پس همان بهتر که منحل شویم موسوی تاکید کرد: آقای سلیمی اخیراً استعفا نداده و از چندین ماه قبل از حضور در جلسات هیأت مدیره کناره‌گیری کرده بود و اعلام کرد که دیگر نمی‌تواند ادامه دهد. از نظر من کانون کارگردانان خانه تئاتر برای ادامه فعالیتش باید چند ویژگی داشته باشد که در غیر این صورت حضور نداشتنش بهتر از ادامه فعالیتش است. اولین ویژگی کانون کارگردانان داشتن جسارت است و اگر قرار باشد ما با مسائل تئاتری روز ایران فاصله داشته باشیم و مشکلات کارگردانان تئاتر را نشناسیم پس به روز نیستیم و نمی‌توانیم هیچ کمکی به اعضا بکنیم پس همان بهتر که منحل شویم.

    وی افزود: دومین مسأله‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد وجود شجاعت و جسارت است. کانون کارگردانان باید از جریان روزمره تئاتر و جریان‌های دولتی که مانع از رشد انجمن‌هایی اینچنینی می‌شوند، جدا شود و نه تنها سبقت بگیرد بلکه آن‌ها را هم در راستایی که به درد انجمن بخورند، هدایت کند نه اینکه خودش در راستای اهداف آن‌ها جلو برود و جرأت پیش رفت نداشته باشد.

    این کارگردان تئاتر تأکید کرد: وقتی ما به جای پیشرفت، پسرفت داشته باشیم، فعالیتمان به مرگ تدریجی می‌انجامد. سومین مساله این است که کانون کارگردانان به درد اعضا بخورد. زمانی که اعضا، هیأت مدیره‌ای را انتخاب می‌کنند انتظار دارند که به دردشان بخورد. من قبلاً هم اعلام کرده‌ام که بیش از ۹۰ درصد اعضای کانون کارگردانان خانه تئاتر در طول سال حتی یک اجرا هم نصیبشان نمی‌شود چون یا تماشاخانه‌های خصوصی گران است و یا تماشاخانه‌های دولتی دچار باندبازی شده‌اند که این مساله یکی از معضلاتی بود که باید در هیأت مدیره به آن پرداخت می‌شد که هیچگاه این اتفاق نیفتاد.

    رابطه جای ضابطه را گرفته بود

    این مدرس تئاتر تصریح کرد: در دوره‌های قبل به هر حال حرکت‌هایی انجام می‌شد که حداقل اعضا کمی دلخوش به تغییر امور بودند اما در این دوره این اتفاق رخ نمی‌داد. مورد بعدی که باعث بروز مشکلات در این دوره شده بود از نظر من حاکم بودن رابطه به جای ضابطه در خیلی از فعالیت‌های هیأت مدیره بود. به عنوان نمونه وقتی قرار است نشست آسیب شناسی جشنواره تئاتر فجر را برگزار کنیم طبیعتاً باید کسانی به این نشست دعوت شوند که معضلات را مطرح کنند تا این آسیب شناسی جواب دهد اما زمانی که کسانی برای حضور در این نشست انتخاب می‌شوند که همسو با مدیرانی هستند که جشنواره را برگزار کردند، معلوم است هیچ اتفاقی نمی‌افتد. حتی زمان برگزاری این نشست هم ساعت یک بعد از ظهر انتخاب می‌شود که بیشتر به نظر می‌رسد برگزاری چنین نشستی برای از سر باز کردن خواهد بود.

    وقتی که قرار نیست هیچ تغییری در روند کاری ما ایجاد و منظر جدیدی باز شود پس بهتر بود که این هیأت مدیره منحل شود و کسانی بر سر کار بیایند که حرف تازه ای برای گفتن داشته باشند موسوی درباره دیگر مشکلاتی که در کانون کارگردان وجود داشت، بیان کرد: مساله بعدی برگزاری کلاس‌های آموزشی از طرف کانون کارگردانان است که باز هم کسانی برای آموزش در این دوره‌ها دعوت شدند که هیچ حرفی برای گفتن نداشتند. از دیگر موارد مطرح شده این بود که مثلاً قرار است از یک کارگردان برگزیده در جشن کانون کارگردانان تجلیل شود. کارگردانی باید به عنوان فرد برتر شناخته شود که در طول سال از همه نظر از بقیه جلو باشد اما وقتی این ویژگی در وی وجود ندارد این علامت سوال به وجود می‌اید که این قدردانی برای چیست؟

    وی تأکید کرد: پس وقتی رابطه جای ضابطه را می‌گیرد باعث از بین رفتن اعتماد اعضا می‌شود. کلاً کار هیأت مدیره کانون کارگردانان، تبریک گفتن به فلان مسئول برای انتخابشان در یک سمت شده بود که از اهداف اولیه ما فاصله زیادی داشت.

    موسوی یادآور شد: مطالبی را که در این مصاحبه بیان کردم بارها و بارها در جلسات مختلف هیأت مدیره مطرح کردم و حتی باعث شد که در یکی دو جلسه هیأت مدیره حضور پیدا نکنم. وقتی که قرار نیست هیچ تغییری در روند کاری ما ایجاد و منظر جدیدی باز شود پس بهتر بود که این هیأت مدیره منحل شود و کسانی بر سر کار بیایند که حرف تازه‌ای برای گفتن داشته باشند.

    انجمن کارگردانان باید لیدر دیگر انجمن‌های تئاتر باشد

    این کارگردان تئاتر در پاسخ به این پرسش که آیا در انتخابات بعدی شرکت می‌کند یا خیر، گفت: من قطعاً در انتخابات بعدی شرکت خواهم کرد و اینگونه نیست که چون خودم از افرادی بودم که درخواست انحلال داشتم در دور بعدی شرکت نکنم اما از کسانی که قرار است رأی بدهند خواهش می‌کنم که مواردی را که ذکر کردم مدنظر داشته باشند. معتقدم انجمن کارگردانان خانه تئاتر باید لیدر تمام انجمن‌های دیگر خانه تئاتر باشد چون همانطور که اگر یک کارگردان نباشد یک تئاتر شکل نمی‌گیرد اگر کانون کارگردان هم پیشرو نباشد بقیه انجمن‌ها هم از او تبعیت می‌کنند و اتفاق تازه‌ای شکل نمی‌گیرد.

    وی در پایان صحبت‌هایش بیان کرد: در نهایت ما به این نتیجه رسیدیم که یک انتخابات زودرس در ۱۵ تیرماه برگزار کنیم تا افرادی که با یکدیگر همسو هستند در کنار هم قرار گیرند. اگر کانون کارگردانان بخواهد همچنان در سایه حرکت کند من دیگر ادامه نخواهم داد و اگر هم انتخاب شوم انصراف خواهم داد اما اگر ببینم افرادی که جسارت دارند و علاقه‌مند به تغییر هستند در هیأت مدیره جدید حضور دارند در صورت انتخاب به خاطر سابقه چند ساله‌ام به حضور در هیأت مدیره کانون کارگردانان ادامه خواهم داد. کانون کارگردانان خانه تئاتر احتیاج به یک خون تازه دارد تا از این رخوت به در آید.

  • ناگفته‌هایی از انحلال کانون کارگردانان/ مرگ تدریجی در راه بود!

    ناگفته‌هایی از انحلال کانون کارگردانان/ مرگ تدریجی در راه بود!


    مسعود موسوی از اعضای هیات مدیره منحل شده کانون کارگردانان خانه تئاتر با اشاره به دلایل منحل شدن هیات مدیره این کانون، درباره الزامات این نهاد صنفی برای ادامه فعالیت توضیحاتی ارائه کرد.

    مسعود موسوی مدرس و کارگردان تئاتر و از اعضای هیات مدیره کانون کارگردانان خانه تئاتر که به تازگی با تایید اعضا، منحل شده است، درباره جزییات این اتفاق به تئاتر آنلاین گفت: این پنجمین دوره‌ای بود که من جزو هیات مدیره کانون کارگردانان خانه تئاتر بودم اما در این دوره تصمیم جمعی بر این شد که هیات مدیره منحل شود و با انتخاباتی زودتر از موعد هیات مدیره‌ای همسوتر انتخاب و آغاز به کار کنند.

    وی ادامه داد: در مواردی که قصد دارم بیان کنم اصلاً شخص خاصی مدنظرم نیست و اینکه گروه اعضای هیات مدیره به این نتیجه رسیده‌اند که استعفای دست جمعی بدهند، نشان دهنده وجود دموکراسی در گروه است چون مجبور نبودند یکدیگر را تحمل کنند و به این نتیجه رسیدند با آمدن اشخاص جدید شاید اتفاقات بهتری رخ دهد. بنابراین من از این منظر به این اتفاق نگاه می‌کنم که انحلال کانون کارگردانان اتفاق بدی نبوده است.

    جای خالی وزنه‌های پیشکسوت تئاتر

    این کارگردان درباره اتفاقاتی که منجر به انحلال این دوره از کانون کارگردانان شده است، توضیح داد: این پنجمین دوره حضور من در کانون کارگردانان خانه تئاتر بود اما این سوال پیش می‌آید که چرا در ۴ دوره قبل این مشکلات پیش نیامد. همین امر نشان دهنده این است که ما با مشکلاتی در کانون کارگردانان روبرو بودیم که در دوره‌های قبل وجود نداشته است و البته باز هم تاکید می‌کنم که منظورم فرد خاصی نیست. یکی از مسایلی که دوره‌های پیشین وجود داشت و باعث شده بود ما با مشکلات اینچنینی روبرو نباشیم حضور وزنه‌های پیشکسوت تئاتر در ۴ دوره قبلی بود. می‌توانم از میان این نام‌ها به سهراب سلیمی اشاره کنم که در تمام این سال‌ها اگر هم مساله‌ای پیش می‌آمد سریعاً در راستای اهداف انجمن آن را حل و فصل می‌کرد و هیات مدیره به کارش ادامه می‌داد.

    اگر قرار باشد ما با مسایل تئاتری روز ایران فاصله داشته باشیم و مشکلات کارگردانان تئاتر را نشناسیم پس به روز نیستیم و نمی‌توانیم هیچ کمکی به اعضا بکنیم پس همان بهتر که منحل شویم موسوی تاکید کرد: آقای سلیمی اخیراً استعفا نداده و از چندین ماه قبل از حضور در جلسات هیات مدیره کناره‌گیری کرده بود و اعلام کرد که دیگر نمی‌تواند ادامه دهد. از نظر من کانون کارگردانان خانه تئاتر برای ادامه فعالیتش باید چند ویژگی داشته باشد که در غیر این صورت حضور نداشتنش بهتر از ادامه فعالیتش است. اولین ویژگی کانون کارگردانان داشتن جسارت است و اگر قرار باشد ما با مسایل تئاتری روز ایران فاصله داشته باشیم و مشکلات کارگردانان تئاتر را نشناسیم پس به روز نیستیم و نمی‌توانیم هیچ کمکی به اعضا بکنیم پس همان بهتر که منحل شویم.

    وی افزود: دومین مساله‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد وجود شجاعت و جسارت است. کانون کارگردانان باید از جریان روزمره تئاتر و جریان‌های دولتی که مانع از رشد انجمن‌هایی اینچنینی می‌شوند، جدا شود و نه تنها سبقت بگیرد بلکه آن‌ها را هم در راستایی که به درد انجمن بخورند، هدایت کند نه اینکه خودش در راستای اهداف آن‌ها جلو برود و جرئت پیش رفت نداشته باشد.

    این کارگردان تئاتر تأکید کرد: وقتی ما به جای پیشرفت، پسرفت داشته باشیم، فعالیتمان به مرگ تدریجی می‌انجامد. سومین مساله این است که کانون کارگردانان به درد اعضا بخورد. زمانی که اعضا، هیات مدیره‌ای را انتخاب می‌کنند انتظار دارند که به دردشان بخورد. من قبلاً هم اعلام کرده‌ام که بیش از ۹۰ درصد اعضای کانون کارگردانان خانه تئاتر در طول سال حتی یک اجرا هم نصیبشان نمی‌شود چون یا تماشاخانه‌های خصوصی گران است و یا تماشاخانه‌های دولتی دچار باندبازی شده‌اند که این مساله یکی از معضلاتی بود که باید در هیات مدیره به آن پرداخت می‌شد که هیچگاه این اتفاق نیفتاد.

    رابطه جای ضابطه را گرفته بود

    این مدرس تئاتر تصریح کرد: در دوره‌های قبل به هر حال حرکت‌هایی انجام می‌شد که حداقل اعضا کمی دلخوش به تغییر امور بودند اما در این دوره این اتفاق رخ نمی‌داد. مورد بعدی که باعث بروز مشکلات در این دوره شده بود از نظر من حاکم بودن رابطه به جای ضابطه در خیلی از فعالیت‌های هیات مدیره بود. به عنوان نمونه وقتی قرار است نشست آسیب شناسی جشنواره تئاتر فجر را برگزار کنیم طبیعتاً باید کسانی به این نشست دعوت شوند که معضلات را مطرح کنند تا این آسیب شناسی جواب دهد اما زمانی که کسانی برای حضور در این نشست انتخاب می‌شوند که همسو با مدیرانی هستند که جشنواره را برگزار کردند، معلوم است هیچ اتفاقی نمی‌افتد. حتی زمان برگزاری این نشست هم ساعت یک بعد از ظهر انتخاب می‌شود که بیشتر به نظر می‌رسد برگزاری چنین نشستی برای از سر باز کردن خواهد بود.

    وقتی که قرار نیست هیچ تغییری در روند کاری ما ایجاد و منظر جدیدی باز شود پس بهتر بود که این هیات مدیره منحل شود و کسانی بر سر کار بیایند که حرف تازه ای برای گفتن داشته باشند موسوی درباره دیگر مشکلاتی که در کانون کارگردان وجود داشت، بیان کرد: مساله بعدی برگزاری کلاس‌های آموزشی از طرف کانون کارگردانان است که باز هم کسانی برای آموزش در این دوره‌ها دعوت شدند که هیچ حرفی برای گفتن نداشتند. از دیگر موارد مطرح شده این بود که مثلاً قرار است از یک کارگردان برگزیده در جشن کانون کارگردانان تجلیل شود. کارگردانی باید به عنوان فرد برتر شناخته شود که در طول سال از همه نظر از بقیه جلو باشد اما وقتی این ویژگی در وی وجود ندارد این علامت سوال به وجود می‌اید که این قدردانی برای چیست؟

    وی تأکید کرد: پس وقتی رابطه جای ضابطه را می‌گیرد باعث از بین رفتن اعتماد اعضا می‌شود. کلاً کار هیات مدیره کانون کارگردانان، تبریک گفتن به فلان مسئول برای انتخابشان در یک سمت شده بود که از اهداف اولیه ما فاصله زیادی داشت.

    موسوی یادآور شد: مطالبی را که در این مصاحبه بیان کردم بارها و بارها در جلسات مختلف هیات مدیره مطرح کردم و حتی باعث شد که در یکی دو جلسه هیات مدیره حضور پیدا نکنم. وقتی که قرار نیست هیچ تغییری در روند کاری ما ایجاد و منظر جدیدی باز شود پس بهتر بود که این هیات مدیره منحل شود و کسانی بر سر کار بیایند که حرف تازه‌ای برای گفتن داشته باشند.

    انجمن کارگردانان باید لیدر دیگر انجمن‌های تئاتر باشد

    این کارگردان تئاتر در پاسخ به این پرسش که آیا در انتخابات بعدی شرکت می‌کند یا خیر، گفت: من قطعاً در انتخابات بعدی شرکت خواهم کرد و اینگونه نیست که چون خودم از افرادی بودم که درخواست انحلال داشتم در دور بعدی شرکت نکنم اما از کسانی که قرار است رای بدهند خواهش می‌کنم که مواردی را که ذکر کردم مدنظر داشته باشند. معتقدم انجمن کارگردانان خانه تئاتر باید لیدر تمام انجمن‌های دیگر خانه تئاتر باشد چون همانطور که اگر یک کارگردان نباشد یک تئاتر شکل نمی‌گیرد اگر کانون کارگردان هم پیشرو نباشد بقیه انجمن‌ها هم از او تبعیت می‌کنند و اتفاق تازه‌ای شکل نمی‌گیرد.

    وی در پایان صحبت‌هایش بیان کرد: در نهایت ما به این نتیجه رسیدیم که یک انتخابات زودرس در ۱۵ تیرماه برگزار کنیم تا افرادی که با یکدیگر همسو هستند در کنار هم قرار گیرند. اگر کانون کارگردانان بخواهد همچنان در سایه حرکت کند من دیگر ادامه نخواهم داد و اگر هم انتخاب شوم انصراف خواهم داد اما اگر ببینم افرادی که جسارت دارند و علاقه‌مند به تغییر هستند در هیات مدیره جدید حضور دارند در صورت انتخاب به خاطر سابقه چند ساله‌ام به حضور در هیات مدیره کانون کارگردانان ادامه خواهم داد. کانون کارگردانان خانه تئاتر احتیاج به یک خون تازه دارد تا از این رخوت به در آید.

  • نقد نمایش «و چند داستان دیگر» به کارگردانی پیام لاریان

    نقد نمایش «و چند داستان دیگر» به کارگردانی پیام لاریان

    تئاتر آنلاین – مسعود موسوی: نمایش «… و چند داستان دیگر» به نویسندگی و کارگردانی پیام لاریان تا ۱۷ اردیبهشت در سالن استاد سمندریان به روی صحنه می‌رود.

    پیام لاریان ازجمله هنرمندان کاربردی است که بدون هیچ عجله و شتابی و با اصل قرار دادن کیفیت در مقابل کمیت در فعالیت‌های تئاتری‌اش، همواره تلاش کرده است تا دین خود را به جامعه تئاتری کشور و علاقه‌مندانش ادا کرده و گام‌هایی هرچند کوتاه اما بسیار کیفی را در بخشه‌ای مختلف تئاتر از نمایشنامه‌نویسی و کارگردانی از یک‌سو و مدیریت‌های تئاتری از سوی دیگر بردارد. در این رابطه گزینش وی به‌عنوان یکی از نمایشنامه نویسان و کارگردانان برتر جشنواره فجر سال گذشته به‌اصطلاح کار را بر وی بسیار سخت‌تر کرده و او مجبور است در تولید آثار آتی نمایشی‌اش ،انتظارات ارتقا یافته علاقه‌مندان آثار هنرش را برآورده کرده و پاسخ گوید ،که البته این انتظارات را می‌توان بسیار مثبت ارزیابی کرده و در سرنوشت تئاتری وی بسیار ارزشمند و تأثیرگذار قلمداد کرد.در ماهه‌ای اول سال 1396 علاقه‌مندان تئاتری شاهد اجرای نمایش جدیدی از پیام لاریان در مجموعه هنری ایرانشهر بوده و وی این بار با نمایش (و چند داستان دیگر) نوشته و کارگردانی خود در سالن استاد سمندریان این مجموعه حضور یافته و با بهره‌گیری از بازیگرانی تا حدودی شناخته‌شده بار دیگر به چالشی رودررو با علاقه‌مندان هنر تئاتر پرداخت .متن نمایشی( و چند داستان دیگر) به‌مرور پنج اتفاق نمایشی می‌پردازد که براثر خشونت از جنبه‌های مختلف زمینه ارتکاب آن‌ها فراهم‌شده است .اتفاقاتی که ازنظر نویسنده مشابه آن‌ها زیاد است و لحظه‌به‌لحظه به تعداد این اتفاقات با توجه به وضعیت کنونی ارتباطات انسانی در جهان افزوده می‌شود.
    اتفاقاتی که برای نظام کنونی جهان به تهدیدی مبدل شده و جامعه جهانی را در برابر خطراتی جبران ناشدنی قرار داده است .خشونت‌هایی که انواع آن‌ها را متأسفانه به شکل‌های مختلف در بخش‌های وسیعی از کره زمین شاهد بوده و هستیم .شخصیت‌های پنج اپیزود نمایش لاریان ،به‌صورت خودآگاه و ناخودآگاه در لحظاتی از زندگی خود با خشونت همراه شده‌اند که این امر زندگی آنان را با مخاطراتی روبرو کرده است، پنج رویدادی که در پایان نمایش نقاط اشتراک و حلقه‌های واسطه آن‌ها به هم پیداشده و بررسی نمادین جامعه موردنظر نمایشنامه‌نویس و کارگردان را از زوایای مختلف برای تماشاگران امکان‌پذیر می‌سازد .تنهایی ،سردرگمی،عدم کنترل بر اعصاب و روان ،و تصمیم‌گیری‌های عجولانه و شتاب‌زده را می‌توان به‌عنوان بخشی از عواملی نامید و از آن‌ها یادکرد که همگی موجب شده‌اند شخصیت‌های نمایش جدید پیام لاریان یا فدای خشونت شوند و یا خود به عاملی برای ایجاد خشونت و برهم زدن مراودات انسانی و اجتماعی تبدیل شوند.در اولین لحظه شروع نمایش و در تاریکی محض شما با قرارداد اولیه کارگردان مواجه شده و متوجه می‌شوید که در بخش‌های پنج گاه نمایش (و چند داستان دیگر) قرار است که در ابتدا نریشنی در باب انواع خشونت خوانده شود و سپس داستانی را در رابطه با همان‌گونه معرفی‌شده خشونت به تماشا نشسته و قضاوت بنشیند .این قرارداد نمایشی تا پایان اجرا از سوی کارگردان پابرجا مانده و فضایی تقریباً مستند گونه را بر اجرا حاکم می‌کند .
    سپس تماشاگران با طراحی صحنه نمایش روبرو می‌شوند.دکوری که تا پایان اجرا بدون تغییر مانده و شما را به کشف مواردی مشابه در تمامی پنج اپیزود نمایش دعوت می‌کند .صحنه نمایش و طرح آن به‌خودی‌خود و جدا از داستان‌هایی که بر روی آن اتفاق می‌افتد حاکی از تنهایی شخصیت‌ها، سست بودن مکان زندگی آن‌ها ، تیره‌وتار بودن فضای زندگی آنان و درنهایت غیرمتعارف بودن اتفاقات صورت گرفته در این صحنه نمادین دارد که به برخی از این اتفاقات نمایشی اشاره کوتاهی می‌شود: .داستان جوانی که به خاطر افشا شدن یک ارتباط غیرعقلانی فردی را به‌عمد به قتل رسانده و حال نگران اعدام شدن خویش است ،داستان دو دوست که به‌صورت غیر عمد و ناخواسته موجب کشته شدن فردی شده و حال نمی‌دانند چه واکنشی داشته باشند ،و داستان دو جوان که رابطه‌ای غیرمتعارف با یکدیگر داشته و با واکنش بسیار منفی از سوی جامعه روبرو شده‌اند ازجمله قصه‌های پنج‌گانه نمایش جدید پیام لاریان هستند و بر اساس این قصه‌هاست که نمایش جلو رفته و به پایان می‌رسد .در نگاهی کلی به نمایش فوق ، می‌توان بر این امر صحه گذاشت که در این اجرا،پیام لاریان کارگردان از پیام لاریان نمایشنامه نویش سبقت‌گرفته و موفق شده ضعف‌های موجود در متن را تا حدودی در اجرا کمرنگ نموده و برطرف نماید .
    در این رابطه بایستی بر این موضوع تأکید کرد که زمانی می‌توان تأثیر خشونت را در افراد و اقشار مختلف بررسی کرده ، به دستاوردی رسید و در راستای تحلیل آن سخن گفت که این اشخاص قربانی خشونت یا موجد خشونت، از تمامی جنبه‌ها موردبررسی قرارگرفته و کار کارشناسی دقیقی بر روی آنان از تمامی ابعاد شخصیتی صورت پذیرد در غیر این صورت با داشتن اطلاعاتی ناقص، احتمال اشتباه وجود داشته و نمی‌توان اعمال این افراد را به داوری و قضاوت و بررسی نشست .به دلیل تعدد داستان‌های مطروحه در نمایش( و چند داستان دیگر) و اصولاً محدودیت زمانی نویسنده و کارگردان این اثر،اصولاً پیام لاریان فرصت نداشته و پیدا نکرده خاستگاه و بستر اصلی، روان‌شناسانه و جامعه‌شناسانه هیچ‌یک از شخصیت‌های نمایشی‌اش را به‌صورت کامل بررسی کرده و موردمطالعه قرار دهد. این امر موجب می‌شود تا تماشاگران شناسنامه درست و جامعی، از شخصیت‌ها علل رفتاری آن‌ها نداشته و بالطبع در بررسی علمی و عملی خشونت در انسان‌های نمادین نمایش و تطبیق با جامعه پیرامون خود ناکام بمانند. شاید دراین‌ارتباط انتخاب یک و یا دو موضوع و محدودیت اشخاص نمایش می‌توانست راهگشا بوده و زمان بیشتری را برای بررسی و معرفی اشخاص نمایش در اختیار کارگردان و نمایشنامه‌نویس قرار دهد . در رابطه با کارگردانی این اثر نیز البته می‌توان به مواردی اشاره کرد که عدم همخوانی سبک بازی بازیگران که کاملاً رئالیستی بوده و دکور نمایش که رئالیستی نشان نمی‌دهد ازجمله اشکالات اجرایی است ، همچنین اصرار نه‌چندان موجه کارگردان برنشان دادن صحنه درگیری جسمی دو جوانی که می‌خواستند عازم شمال شوند نیز از دیگر مواردی هست که واکنش منفی تماشاگران را برمی‌انگیزاند.
    اما معضل بسیار مهم و اساسی این اجرا در بخش کارگردانی به این مسئله برمی‌گردد که به نظر می‌آید محتوای داستانی نمایش که برای باورپذیری و ارتباط تماشاگران با آن بسیار زحمت‌کشیده شده و بر القای فضای آن با استفاده از بازی بازیگران ، نور ، موسیقی و .. تلاش شده است متأسفانه در سایه بررسی تئوریک خشونت رنگ‌باخته و از دست می‌رود که جای تأمل دارد .در هر قسمت از نمایش تماشاگران شاهد هستند که همگی عناصر کارگردانی در کنار هم قرار می‌گیرند تا داستان به باور مخاطبین برسد اما هنوز دو الی پنج ثانیه از اتمام رویداد نگذشته و به‌اصطلاح هنوز تماشاگر وقت نکرده است تا پیام کارگردان و متن را از صافی ذهنی، عقلی و احساسی خود عبور دهد به ناگاه نریشنی بسیار غریب و ناچسب پخش‌شده از بلندگوی سالن او را به‌کل از اپیزود قبلی دور کرده و صدمات جبران‌ناپذیری را به اجرا می‌زند و این تفکر در ذهن مخاطب شکل می‌گیرند که چرا پیام دراماتیک نمایش، قربانی پیام تئوریک آن می‌رود .اما جدا از مسائل فوق که البته مهم نشان می‌دهند لاریان این بار هم درمجموع موفق شده است نمایش قابل قبولی را ازلحاظ کارگردانی و تا حدودی نمایشنامه‌نویسی به تماشا بگذارد نمایشی که در آن شاهد هنرنمایی بازیگران مستعدی هستیم که ازجمله بازیگران موفق این اثر نمایشی می‌توان از الهه شه پرست،سجاد تابش و سینا کرمی یادکرد که به‌خوبی توانسته‌اند انتظارات تماشاگران را برآورده ساخته و لحظات نابی را در اجرا رقم بزنند. در پایان برای پیام لاریان این هنرمند محجوب،دوست‌داشتنی، مهربان و مؤدب کشورمان آرزوی موفقیت داریم ،هنرمندی که قطعاً نقش تعیین‌کننده‌ای را در تئاتر آینده کشورمان ایفا خواهد کرد.

  • نقدی بر نمایش «موسیو ابراهیم» اثر علیرضا کوشک جلالی

    نقدی بر نمایش «موسیو ابراهیم» اثر علیرضا کوشک جلالی

    تئاتر آنلاین – مسعود موسوی: در این داستان به پسری بدشانس به نام موسی پرداخته می‌شود که مادرش وی را ترک کرده و با پدر منزوی سخت گیر و گوشه‌گیر خود زندگی می‌کند، پدری که مدام بهانه جوئی می‌کند و به شکل های مختلف زمینه تحقیر و سرزنش وی را فراهم می‌کند.

    قلب انسان مانند یک پرنده است، وقتی انسان می رقصد قلب او شروع به چرخیدن می کند و به همین دلیل است که صوفی ها وقتی به دور خود میچرخند در اصل به دور قلب خودمیچرخند، آن‌ها کف یک دستشون را به طرف زمین و کف دست دیگرشون را به طرف اسمان میگیرند چون میخواهند از زمین و وابستگی های آن فاصله بگیرند و…
    مفاهیم تخصصی و بسیار اندیشمندانه فوق از مجموعه جملاتی هستند که موسیو ابراهیم صاحب یک مغازه خواروبار فروشی با دایره اطلاعاتی بسیار محدود بر زبان می آورد، وی کسی است که حتی گواهینامه رانندگی ندارد و یکی از ارزوها و ارمانش دیدن برژیت باردو هنرپیشه معروف فرانسوی و عکس گرفتن با وی است. موسیو ابراهیم شخصیت اصلی نمایشی است که مدام بیانیه صادر می‌کند و با همین واژگان که اصولا و منطقا در دایره شعور و شناخت شخصیت اصلی نمایش از زندگی و هستی نمی گنجد، زندگی را به چالشی خاص و فیلسوفانه می کشاند. واژگانی که به نظرمی آید از دهان امانوئل اشمیت نویسنده و بالطبع کوشک جلالی کارگردان استخراج شده و به شکلی غیر قابل باور در دهان موسیو ابراهیم گذاشته شده و مطرح می گردند. جملاتی که با میزان سواد، فرهنگ لغات، رفتاری و اجتماعی وی هیچگونه سنخیتی نداشته و ندارند. جملاتی مانند مطالب فوق و یا مطالبی ازاین‌دست که: شعور در وجود خود انسانهاست و وجود انسان می تواند بسیار عمیق تر فکر کند…واقعا این موسیو ابراهیم کیست و چطور می شود درباره او، ویژگیها، جهان بینی و عملکردش قضاوت کرد و وی را به تحلیل نشست؟
    قبل از پرداختن به تناقضات احتمالی در متن و چگونگی کارگردانی نمایش موسیو ابراهیم و گلهای قرآن، بد نیست کمی با مشخصه های این نمایش اشنا بشویم. علیرضا کوشک جلالی کارگردان نویسنده و طراح نمایش نامه موسیو ابراهیم است که بر اساس داستانی از اریک امانوئل اشمیت آن را نگاشته است و این نمایش در حال حاضر با بازیگری رضا مولائی و اشکان خطیبی در سالن پایتخت مجموعه نمایشی کنش معاصر به اجرا درامده است. کارگردان این اثر که سوابق زیادی مانند کارگردانی نمایشهای مسخ، پستچی، پابلو نرودا، بازرس، خدای کشتار و راهزنان را در کارنامه تئاتری خود دارد همانگونه که ذکر شد این بار داستانی از مانوئل اشمیت را دستمایه کارگردانی خود قرار داده و تلاش کرده است تا با استفاده از خلاقیتها و استعداد دو بازیگر مطرح تئاتر کشورمان زندگی شخصیت های اصلی داستان یعنی موسیو ابراهیم و موسی را به تماشاگرا ن ارائه دهد. در این داستان به پسری بدشانس به نام موسی پرداخته می‌شود که مادرش وی را ترک کرده و با پدر منزوی سخت گیر و گوشه‌گیر خود زندگی می‌کند، پدری که مدام بهانه جوئی می‌کند و به شکل های مختلف زمینه تحقیر و سرزنش وی را فراهم می‌کند. موسی در گریز از سرزنش های پدر و تنهایی کشنده ای که او را احاطه کرده است به موسیو ابراهیم مغازه دار محله خود پناه می برد، مغازه داری که بر خلاف پدرش، زندگی را از دریچه و بعد دیگری بسیارزیبا و پرمعنا دیده و برای موسی توصیف می‌کند. آن‌ها در بیشتر مواقع با یکدیگر بوده و زندگی را سپری میکنند تا اینکه با خودکشی پدر موسی، زمینه کاملا فراهم می‌شود تا موسیو ابراهیم پدر خواندگی رسمی وی را بر عهده گرفته و ازاو حمایت کند و به این ترتیب یک حرکت ریشه ای از سوی موسیو ابراهیم برای ارتقا اندیشه، درک و فهم موسی از زندگی و فلسفه آن اغاز می‌شود؛ و …
    شناخت کارگردان از عناصر، در اختیار کارگردانی و استفاده درست و تا حدودی منطقی وی از این عناصر، به ویژه انتخاب درست بازیگران و نحوه بازیگیری از آنان در راستای به نمایش گذاشتن زندگی موسیو ابراهیم و فرزند خوانده اش موسی، لحظات نسبتا قابل قبولی را در این اجرا برای مخاطب فراهم می‌کند اما متن این نمایش دارای تناقض ها و تضادهایی است که موجب می‌شوند این نکات مثبت اجرائی تا حدودی رنگ باخته و نادیده گرفته شوند. همانگونه که در ابتدای مطلب گفته شد تضاد آشکار بین جایگاه اجتماعی، خانوادگی و شخصیتی موسیو ابراهیم و ادبیات گفتاری وی، علت ترک خانواده توسط مادر موسی، نحوه مرگ موسیو ابراهیم و منطق و دلیل آن، علت مرگ همسر موسیو ابراهیم، ضرورت مطرح کردن برادر تخیلی موسی از سوی پدرش و شاخصه های متناقض شخصیتی عبدالله دوست موسیو ابراهیم، از آن دسته مسائلی هستند که چرائی و چگونگی آن‌ها در پروسه اجرائی نمایش شفاف نبوده و سوالات بسیاری را در ذهن مخاطب ایجاد میکنند که تا پایان اجرا چه از طرف متن و چه از سوی کارگردان به این سوالات و تضاد ها، پاسخی منطقی و قابل قبول داده نمیشود. موسیو ابراهیمی که دم نوش رازیانه مینوشد! مدام به خیابان عشق سر میزند! و در حسرت دیدن هنرپیشگان انچنانی سینمائی است! در برخی لحظات با لهجه ترکی به اصطلاح نیم بند وطنی سخن گفته و شوخی می‌کند که قابل قبول و درک نیست، وی در جای دیگری از اجرا، کاملا هوشمندانه و تخصصی از تفاوتها و شاخصه های ادیان سخن میگوید. ادیانی که بوی عطر آنان هویت و معرفشان بوده و با استشمام این عطرها می‌توان حدس زد که وارد مکان ویژه کدام ادیان شده آید (هرچند در این بررسی به شکلی بی انصافانه به دین مربوط به رنگ آبی برخورد کرده و ارزشهای آن را کمرنگ می‌کند)! موسیو ابراهیمی که با الاغ جابجا میشده است و حتی یک بار پشت فرمان یک ماشین ننشسته است در این نمایش، چنان از صوفی و صوفیگری و رسیدن به درجات بالای معنویت سخن میگوید که بسیاری از معتقدان واقعی و دلباخته این سلوک هم به این درجه و دقت نمی توانند از آن سخن گفته و نگاه خاص و اندیشمندانه ای به این مسلک و مرام داشته باشند.
    اما گذشته از متن، از جنبه کارگردانی آنچه نمایش را تا انتها پیش می بردو موجب می‌شود تماشاگران با نمایش همراه شده و آن را دنبال کنند بازی بازیگران نام‌آشنای این نمایش اشکان خطیبی و بخصوص رضا مولایی است که در یک هماهنگی بسیار عالی و حساب‌شده، هرکدام به‌تنهایی بار اجرائی ۵ الی ۶ نقش را بر دوش کشیده و بدون توسل به ارائه تیپ‌سازی‌هایی سطحی و کلیشه‌ای، با بهره‌گیری از تکنیک (بازیگر نوعی) نقش‌های خود را ارائه می‌دهند. نقش‌هایی که به باور نشسته، لحظات جذابی را در نمایش ایجاد کرده و مخاطب با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند. هرچند که صحنه‌هایی مانند خواندن نامه عبدالله دوست موسیو ابراهیم به این اجرای هویت دار آسیب‌زده و نمایش را در لحظاتی به سطحی آورد. عدم استفاده از طراحی نوری خلاقانه و متنوع و توسل جستن به نوری یکنواخت و خسته‌کننده در کل اجرا، نگاه ظاهراً مینی مالیستی اما اقتصادی و محقرانه به طراحی صحنه درحالی‌که می‌شد این طراحی صحنه بسیار جذاب‌تر و کاربردی‌تر بوده و امکان خلق ترکیب‌بندی‌های زیباتر و متنوع‌تری را به کارگردان بدهد، عدم تحلیل واقعی از رفتار پدر موسی و گذری بسیار سطحی از فاجعه جنگ جهانی و کشتار طرفداران ادیان مختلف در آن بدون اینکه در این زمینه اطلاعاتی به تماشاگر داده شود، عدم استفاده از ویدئو پروجکشن که می‌توانست نقش بسیار مهمی در القای رؤیاها و فضاسازی‌های نمایش و اشخاص نمایشی آن بکند و کمی طولانی بودن بدون دلیل متن و اجرا، ازجمله دیگر مواردی هستند که توجه به آن‌ها می‌توانست اجرای نمایش موسیو ابراهیم را به سطحی بالاتر و کیفی‌تر ارتقا داده و ویژگی‌های مثبت آن را افزایش دهد.
    جنبه‌های کمیک این اجرا در لحظاتی به‌خوبی به بار می‌نشیند اما در برخی از دقایق اجرایی، تأکید بدون دلیل بر این جنبه‌ها موجب می‌شود که مسائل مهم، جهان‌شمول و تراژیک اجرا و متن در هاله‌ای از لودگی‌ها گم شود که ازجمله این موارد می‌توان به سخره گرفتن رفتاری و گفتاری پدر موسی اشاره کرد که خنده تماشاگر را برمی‌انگیزند اما مخاطب به این مسئله فکر نمی‌کند که ویژگی‌های نابهنجار رفتاری پدر موسی مانند گوشه‌گیر و افسرده بودن وی براثر خاطرات دردناک وی از کشتارهای وحشتناک جنگ جهانی دوم حادث‌شده است که درنهایت هم به خودکشی وی منجر می‌شوند، مرگی اسفبار که در سایه خودها گم می‌شود و یا حضور چند و چندین‌باره موسی در خیابان عشق و جریان خاص و ویژه لبخند زدن در این خیابان و لحظاتی ازاین‌دست که در اجرا کم هم نیستند و موجب می‌شوند تماشاگر درنهایت با مجموعه‌ای از شوخی‌های متنی و اجرائی سالن نمایش را ترک گوید و حتی دقیقه‌ای به دستاوردها و نکات انسان سازانه و تراژیک نمایش فکر نکرده و نیندیشد، مقوله‌ای که گمان نمی‌رود خواسته امانوئل اشمیت فیلسوف، کوشک جلالی کارگردان و مولائی و خطیبی در جایگاه بازیگران این نمایش، بوده باشد. در پایان این مکتوب بایستی بر این نکته تأکید ورزید که نقش تعیین‌کننده علیرضا کوشک جلالی این کارگردان پرتلاش کشورمان در ارتقا سطح کیفی آثار نمایشی در تهران و بالأخص سایر استان‌های کشور و به روی صحنه بردن متون ارزشمند داخلی و خارجی نکته‌ای نیست که بتوان آن را نادیده گرفت و بر آنان تأکید ویژه نداشت اما به نظرمی آید که (کمیت) آثار نمایشی تولیدشده توسط این کارگردان درصحنه تئاتر کشور موجب شده است که (کیفیت) این آثار کمی تنزل کرده و برخی مسائل کلیدی از دید این کارگردان خوب کشورمان دور بماند که امیدواریم شاهد این نقیصه در آثار آتی این هنرمند عزیز نباشیم.

    ایران تئاتر

  • نقد نمایش زیر زمین تا پشت بام به کارگردانی افسانه ماهیان

    نقد نمایش زیر زمین تا پشت بام به کارگردانی افسانه ماهیان

    مسعود موسوی: بحران هویت براساس شاخص های مختلف از جمله مهاجرت یکی از تم هایی است که در شرا یط کنونی مورد توجه بسیاری از هنر مندان در شاخه های مختلف هنری از جمله داستان نویسی،نقاشی ، مجسمه سازی و تئاتر قرار گرفته است.

    در بسیاری از متون نمایشی نوشته شده ایرانی و خارجی نیزشاهد استفاده از این تم هستیم و با واسطه آن ، معضلات کنونی بسیاری از جوامع انسانی در سراسر جهان مورد بررسی و کنکاش قرار گرفته است .این بحران هویت گاه بر اساس مهاجرت های اجتماعی و سیاسی ،گاه براساس مهاجرت های برگرفته از معضلات جنگ و درگیریهای خونین و مسلحانه بومی و فرقه ای و گاهی هم به دلیل مهاجرت هایی مبتنی برعدم تفاهم فرهنگی و ماهیتی نسل جوان یک کشور با محدودیت های پیرامون انها شکل گرفته و در نهایت رقم درشت عزیمت مردم کشور های مختلف را از موطن اصلی خود به سوی کشور های ظاهرا مترقی جهان بوجود اورده است ، مهاجرانی که میتوان از انها به دلایل مختلف از جمله به دلیل مراتب بالای علمی تحت عنوان فرار مغز ها و یا در قالب هنر مندانی که به دلیل عدم پذیرش از سوی مسئولان حکومتی یک کشور بنا به دلایل غیر منطقی تحت عنوان هنر در تبعید ،یاد کرد که هویت و خاستگاه هنری خود را در گوشه های دیگر از این کره خاکی جستجو کرده و مجبور شد ه اند هزینه ای گزاف بابت این مهاجرت هنری بپردازند.
    در نمایش از زیرزمین تا پشت بام نوشته مهین صدری که به تازگی در سالن استاد سمندریان مجموعه ایرانشهر به اجرا درامده است با گروهی جوان ایرانی عضو در یک باند موسیقی زیرزمینی طرف هستیم که بر اساس انچه در مقدمه این مطلب گفته شد همگی بار سفر بسته و با استفاده از ویزائی توریستی در ابتدا و در ادامه به شکل غیر قانونی، در نیویورک ساکن شده و به فعالیت های هنری پرداخته اند، جوانانی که در کشور خود ظاهرا از رفاه نسبی اقتصادی برخوردار بوده اند و بر اساس نامهربانیهای بومی در زمینه فعالیت در رشته هنری خود به دیار غربت عزیمت کرده ،مجبور شد ه اند در خانه ای زیر بیست مترمربع زندگی کرده و حتی گاهی نان شب هم برای خوردن نداشته باشند. سرانجام گروه فوق به دلیل نرسیدن به هر انچه که به عنوان رویا و ارمان هایشان در ذهن خود پرورانده بودند توسط یکی از اعضا باند موسیقی خود به نام رفیع که هیچ نابسامانی رفتاری و کرداری را در پیشینه خود نداشته در نیویورک به قتل رسیده و کشته میشوند.
    قاتلی که با شلیک یک گلوله به زندگی خود نیز پایان داده و پرونده این گروه نمادین زیر زمینی موسیقی ایرانی با ناکامی مطلق در تمامی زمینه ها به پایان میرسد و پایان متن و اجرا ظاهرا خط بطلانی میکشد بر جذابیت های دلفریب غرب و تاکیدی است برهویتهای اصیلی که در بحران مهاجرت و فرار از محدویت های غیر ضروری ، از دست رفته و به تباهی ونابودی میرسند.
    در نگاهی کلی ، اجرای نمایش از زیر زمین تا بام نوشته مهین صدر ی و کارگردانی افسانه ماهیان از امتیازات ویژ ه ای برخوردار است که این امتیازات میتوانند زمینه رضایت تماشاگران را فراهم کرده و آنها را راضی به خانه بفرستد. استفاده از بازیگرانی کار بلد ونام اشنا مانند الهام کردا،هوتن شکیبا ، صابر ابر و بازیگر غیر بومی مارین ون هولک در راستای عینیت بخشیدن به موضوعاتی چون بحران هویت ، مهاجرت و موسیقی زیر زمینی و معترض، خود بخود از عواملی هستند که مورد توجه نسل جوان مخاطبین تئاتری قرار گرفته ؛به این تربیت ارتباط لازم بین اجرا و تماشاگران تا حدودی برقرار شده و بدست می اید.
    طراحی نور که هوشیارانه به نوعی طراحی صحنه را نیزرقم میزند ، استفاده از موسیقی به هنگام و مناسب ، طراحی لباس اصولی بر اساس رنگ بندی و فرم منطقی و حساب شده از دیگر عناصری هستند که زمینه لازم برای جمع اوری امتیازات مثبت را برای نمایش از زیر زمین تا پشت بام البته در نگاه اول فراهم میکنند.
    اما در نگاهی دقیق تر و و موشکافانه تر به نمایش جدید افسانه ماهیان به تناقض ها و نکات غیر منطقی بسیاری در متن و اجرا برمیخوریم که در ادامه مطلب به ان ها اشاره خواهد شد اما قبل از ان می بایست بر این نکته تاکید گردد که این شیوه اجرائی که مورد استفاده کارگردان این نمایش قرار گرفته است مدتهاست که در کشورمان باب شده و کارگردانان مختلف بدون توجه به ان چه که مباحث زیباشناسانه میزانسن و ترکیب بندیهای تئاتری مطرح میکنند نمایشی را صرفا مبتنی بر خوانش عالی و تکنیکی وبیشتر به صورت کلامی و نه تصویری اماده کرده و به تماشاگران رائه میدهند.
    نمایش های فوق کاملا عاری از مباحث زیباشناسانه ترکیب بندی و حرکتی خاصی هستند که همواره توسط اساتیدی مانند سمندریان ها، رفیعی ها، رکن الدین خسروی ها، و … و دیگر کارگردانانی از این دست بر رعایت ان تاکید شده و به ما اموزش داده اند.
    نگاه و مقایسه ای بین اثار اجرائی مانند تولد و باغ البالو (استاد رکن الدین خسروی )،یرما و امیر کبیر (دکتر رفیعی)، دایره گچی قفقازی ( استاد سمندریان ) تابلوهای تصویری این نمایش ها و مقایسه با اثاری که این روزها همه چیز را به صورت روائی و در قالب خطوطی بسیار معمولی و فقط و فقط تکیه بر کلام و کلام و کلام ارائه میدهند احتمالا این سوال را در ذهن حداقل دانشجویان رشته تئاتر ممکن است ایجاد کند که پس چرا این قدر بر شناسائی ترکیب بندیها ،تابلو سازیها ، مباحث زیباشناسانه اجرا، شناسائی قسمت های مختلف صحنه ای و قابلیت های انها، نحوه ایست بازیگر و الویت بندی این ایست ها در دانشگاهها تاکید میشود ؟
    در حالیکه این دانشجو در بسیاری از اجراها شاهد این است که بازیگرها ساعتها نشسته و یا ایستاده اند و چیزی ماند نمایش نامه خوانی را به اسم اجرائی صحنه ای به تماشاگران ارائه میدهند و یا حرکاتی را مشخص میکنند که بسیار ابتدائی و سطحی بوده وهیچگونه منطق مفهومی و محتوائی و زیبا شناسانه ای را نمیتوان برای انها در نظر گرفت.
    یاد استاد سمندریان بخیر که در سر کلاس موقع اموزش کارگردانی میگفت :اگر تماشاگر حتی یک دقیقه هم چشمانش را ببندد باید حداقل چند تابلوی زیبای کارگردانی شما را از دست بدهد، در حالیکه در بسیاری از اجراهای جدید ما میتوانیم دقایق بسیاری را با چشمان بسته ، فقط به نمایشها گوش بدهیم و مطمئن باشیم که هیچ تابلوی زیبائی را از دست نداد ه از این بابت ضرر نکرد ه ایم. واقعا اگر میزانسن واقعی ، علمی ، حساب شده و مبتنی بر اصول زیباشناسانه را از یک نمایش حذف کنیم میشود هر اجرائی را با دو هفته تمرین و فقط با تاکید برخوانش درست و اصولی متن بر صحنه برد.
    در رابطه با مسائل و تضادهای موجود درمتن و کارگردانی نمایش از زیر زمین تا پشت بام اجازه بدهید با این موضوع اغاز کنم که که در متن نمایش ،بر اساس گفته شخصیت ها و دیالوگ های انان ،اکثر کسانیکه قرار بوده یک گروه موسیقی زیر زمینی را در ایران پیش ببرند و به اهداف هنری شان برسند افرادی منحط و بی فرهنگ و اوباش مابانه هستند، افرادی که چه در داخل و چه در خارج از کشور مدام هر شب به کارهای خلاف میپردازند، روابط خاص دارند ،دزدی میکنند،.سر هم بخاطر پول کلاه میگذارند ،و…
    در این شکل و این برداشت ، کل رسالت محتوائی متن در رابطه با علل خروج و فرار اعضا باند موسیقی به خارج از کشور بر اساس محدویت های غیر منطقی و در نتیجه تباهی انان در کشورهای بیگانه بخاطر این مهاجرت اجباری و غیر اصولی رنگ باخته و قطعا از بین میرود. واقعا چرا بایستی به این افراد مجوز کار در داخل کشور داده شود افرادی که بر اساس گفته خود و شخصت ها یشان به هیچگونه عملکرد اخلاقی پای بند نیستند و اصولا چرا کشوری که به این گونه افراد اجازه فعالیت نمی دهد باید مورد سوال قرار بگیرد و در روش خود تغییر ایجاد کند؟ واقعا منظور نگارنده از نوشتن این متن و کارگردان آن ، تائید جلوگیری از فعالیت های گروه های موسیقی نو اور در داخل کشور بود که این ویژگیهای منفی را برای کل اعضا باند موسیقی زیر زمینی در نظر گرفته اند؟
    تناقص دیگر به شخصیت پردازیها برمیگردد، در دو و یا سه قسمت از اجرا شخصیت های نمایشی از نقش خود جدا شده و فاصله گذاریها شکل میگیرد انها با تماشاگران صحبت کرده و از انها سوال و جواب کرده و گاه حتی با شوخی و طنز با تماشاگر ارتباط برقرار میکنند،اما هیچگونه تفاوت بازی ؛بیانی ، حسی و حرکتی بین این دو بخش یعنی شخصیت نمایشی نقش و شخصیت خصوصی خود بازیگر در کار مشاهده نمی شود.
    به عنوان مثال زمانیکه صابر ابر در نقش خود به عنوان جوانی موزیسین که از کشور فرار کرده است، شاهد کشته شدن تعدادی از دوستان نزدیکش توسط یکی دیگر از رفقایش بوده است و سایر مشخصات حسی و حرکتی بازی خود را ارائه میدهد، زمانیکه از نقشش هم جدا شده و به اصطلاح خیلی راحت با ویژگیهای فردی خود با تماشاگر صحبت میکند هیچ تفاوتی در نوع بازی وی را در هیچ زمینه ای شاهد نبوده و نیستیم . در حلیکه به هر حال دو شخصیت متفاوت در یک زمان در حال اجرا هستند.
    مسئله دیگر این اجرا،طولانی بودن متن ان و اضافاتی است که به راحت ترین شکل میتوانست اجرا را به زمان مناسب تر و قابل قبول تری کاهش دهد ،قسمت هایی که در متن کم هم نیستند ودر عین حال قسمت های فوق، بشدت متن و شخصیت ها را به سطح اورده و از تاثیرات واقعی و دردناک متن میکاهند.
    متاسفانه تعدادی از این خاطرات سخیف و بی دلیل در قسمت پایانی اجرا شکل میگیرد، زمانیکه تراژدی موجود درمتن به اوج خود رسیده است به یک باره با طرح یک خاطره بی دلیل خنده اور چند ثانیه ای، ارتباط تماشاگر بشدت با تم و موضوع اصلی قطع شده و از دست می رود. حس و حالی که کارگردان برای ایجاد ان در تماشاگر بسیار تلاش کرده است.
    در خاتمه اجرا تماشاگر با لبخند سالن اجرا را ترک میگوید در حالیکه اصل تراژدی محتوائی متن که تعدادی از ایرانیان طرفدار موسیقی به دلیل محدویت های داخلی به ان طرف مرز رفته و حال همگی انان توسط یکی از دوستان محبوب خود به قتل رسید ه اند کاملا رنگ با خته و و همه چیز از دست می رود ،که قطعا نمی بایست این نحوه خروج تماشاگر و حس شادی او مورد توجه و تاکید کارگردان و نمایشنا مه نویس بوده باشد.
    استفاده از میکرو فون برای شنیده شدن صدای بازیگران در حالیکه همه انان از مشخص های عالی بیان تاتری بهره میبرند ، و ارائه بسیاری از خطوط حرکتی بی دلیل و بی منطق از دیگر نوافص اجرای فوق است که توجه به موارد ذکر شده میتوانست اجرای بهتر و با کیفیت تری را به مخاطب ارائه دهد.
    به عنوان بخش پایانی این مطلب بد نیست به قسمت آخراجرا اشاره شود در این قسمت دختر بچه ای با لباس محجبه مدرسه ای ، در داخل سالن حضور یافته به زبان انگلیسی ترانه ای را اجرا میکند که با توجه به صدای عالی؛ جادوئی و مسحور کننده وی، بسیار مورد توجه قرار میگیرد و سوت و کف بی وقفه تماشاگران دلیل لذت بردن بصری از اجرای ترانه فوق است اما از لحاظ محتوائی مگر نه اینکه در تمام اجرا بر این اصل تاکید میشود که کشو رهای غربی که ظاهرا به عنوان حامیان واقعی هنرمند ایرانی به حساب می ایند همواره سرابی بیشتر نیستند و نمی بایست به این گونه کشور ها بها داد و مهاجرت کرد و… پس چرا می بایست ترانه پایانی علیرغم زیبا بودن ان، به زبانی انگلیسی وبیگانه خوانده شود ؟ ایا نمیشد و منطقی و درست نبود از بخشی از موسیقی اعتراضی ایرانی که به عنوان رپ داخلی شناخته شده بهره برده و با کلامی فارسی براساس محتوای اصلی متن و اجرا ،در تائید باند های خوب و اصیل موسیقی زیر زمینی ایرانی اجرا را به پایان برد؟ محتوائی که یک یاد اوری بود بر اعتراض به محدویت های غیر ضروری در داخل کشور در زمینه هنری و تاکیدی بود بر بار فرهنگی و ارزشی گروههای موسیقی زیر زمینی که حتی در بدترین شرایط نبایستی زمینه مهاجرت و تشویق انان را به خارج از کشور فراهم کرد و…

  • نقد نمایش هیپولیت به کارگردانی فرزاد امینی

    نقد نمایش هیپولیت به کارگردانی فرزاد امینی

    مسعود موسوی:یکی از مهم ترین مسائلی که در کارگردانی اثار نمایشی می بایست در نظر گرفته شود دقت به این موضوع است که نمایش مورد نظر برای مخاطبینی با چه ویژگیهای تاریخی و جغرافیایی ،در چه سطح اجتماعی؛فرهنگی و با چه هدف و منظوری قرار است به اجرا دراید ،در غیر اینصورت علیرغم اینکه ممکن است اجرا ی مورد نظر با حداکثر خلاقیت و زیبائی خلق شده باشد، اما با تماشاگر ارتباط برقرار نکرده و وی با دست خالی سالن را ترک گوید در این صورت تمامی زحمات گروه اجرائی به هدر رفته و نمی بایست امتیاز مثبتی را از این اجرا در کارنامه تئاتری خود به ثبت برسانند.

    یکی از مهم ترین مسائلی که در کارگردانی اثار نمایشی می بایست در نظر گرفته شود دقت به این موضوع است که نمایش مورد نظر برای مخاطبینی با چه ویژگیهای تاریخی و جغرافیایی ،در چه سطح اجتماعی؛فرهنگی و با چه هدف و منظوری قرار است به اجرا دراید ،در غیر اینصورت علیرغم اینکه ممکن است اجرا ی مورد نظر با حداکثر خلاقیت و زیبائی خلق شده باشد، اما با تماشاگر ارتباط برقرار نکرده و وی با دست خالی سالن را ترک گوید در این صورت تمامی زحمات گروه اجرائی به هدر رفته و نمی بایست امتیاز مثبتی را از این اجرا در کارنامه تئاتری خود به ثبت برسانند.
    استفاده از متون کلاسیک قدیمی و شناخته شده به دلیل شناسنامه معتبرنویسنده ، محتوای غنی و ساختار عالی و حساب شده آن همواره در دستور کار تعداد زیادی از کارگردانان قرار داشته و دارد و سالهای سال است که به عنوان مثال اجرا های متعددی را ازنمایشنامه های سوفوکل ؛اوری پید ؛اریستوفان و..دیده و شاهد هستیم اما یکی از شروط لازم برای کارگردانی این اثار این است که کارگردان با دراماتورژی اگاهانه و به اصطلاح به روز به این اثار پرداخته و در صورت ایجاد تغییراتی در محتوا وشیوه اجرا، ویژگیهایی را جایگزین کند که موجب ارتقا نمایشنامه، در مفهوم و اجرا بشود نه اینکه هویت عالی اولیه انها را از بین برده و اصولا جایگزین مناسبی را هم برای ان ارائه ندهد.
    استفاده از یک شیوه اجرائی خاص برای ارائه یک متن نمایشی، قطعا می بایست به گو نه ای باشد که با تم ، موضوع ، شخصیت پردازیها و دیگر ویژگیهای محتوائی ان هماهنگ بوده و در یک راستا حرکت کنند در غیر این صورت هر کدام از متن و اجرا حرف خود را زده ، تماشاگر با تناقص شدیدی در اجرا مواجه شده و نمی تواند افکارش را منسجم کرده و با اثر نمایشی کنار بیاید .
    چندی است که نمایش هیپولیت نوشته نمایشنا مه نویس یونانی اوری پید توسط فرزاد امینی کارگردان جوان ، پر انرژی وجسور کشورمان در سالن حافظ به اجرا درامده است فرزاد امینی از بدو فعالیت های تاتری خود به عنوان کارگردان با ریسک پذیری بالا همواره تلاش کرده است تا به تکرار دچار نشده ،در مسیری جدید قرار گرفته و حرفهای تازه ای را منطبق بر دیدگاه ، شناخت و هدف خود از تئاتر به مخاطبین اثارش ارائه دهد و طبیعتا میبایست بپذیرد که در این مسیر همانند سایر کارگردانانی که میخواهند به تجارب ناب و دست اولی دست یابند ممکن است در بخشهایی به اهداف مورد نظر خود نرسیده و با اسیب شناسی نهایی اثار نمایشی خود پس از هر اجرا؛ ضریب موفقیت خود را بالا برده و گام به گام به اهداف مورد نظر خود نزدیک تر شود در غیر این صورت از نظر نگارنده این سطور اجراهایش در اینده فقط از سوی تماشاگرانی خاص و محدود مورد استقبال قرار گرفته و وی تماشاگران غیر متخصص تئاتری را که حدود ۸۰ در جامعه تئاتری ما را تشکیل می دهند از دست خواهد داد مقوله ای که قطعا مورد توجه فرزاد و گروه پر تلاشش قرار نداشته و انان حاضر نخواهند شد که برای رسیدن به نگاهی بسیار خاص در تاتر از این درصد بالای تماشاگر معمولی و متوسط تئاتراز لحاظ اطلاعات علمی و اجرائی، چشم پوشی کنند.
    امینی در مقام کارگردان در طی مصاحبه ای اعلام کرده است که متن هیپولیت از اوری پید برای ااولین بار است که در ایران به اجرا درامده است و وی با احساسی که نسبت به روزگار و تاریخ و اجتماع خود دارد انگیزه لازم را برای اجرا به دست اورده و بدون هیچ تغییراتی نمایش فوق را در تهران به روی صحنه اورده است ..اجازه بدهید که با طرح این سوال به قسمت اصلی نقد اجرای نمایش هیپولیت وارد شوم که اصولا چند درصد از اهالی تئاتری ما اوری پید را می شناسند ؟..چند درصد از انان نمایش هیپولیت را خوانده اند و داستان و ماجرای ان را می دانند؟چند درصد از دانشجویان رشته تاتر که اصولا در این هنر متخصص به حساب آمده و در شرایطی تحصیلی مجبور به خواندن اثار نمایشی کلاسیک هستند ، با اثار اوری پید و شخصیت های نمایشهای او اشنا هستند ؟و پاسخگویی صادقانه به این سوال قطعا میبایست به این نگرش ختم شود که کارگردانی که به سراغ متونی از این دست میرود می بایست این تمرکز را داشته باشد که به شیوه ای اجرایی دست بزند که در وهله اول تماشاگر یا محتوای متن به صورت کامل اشنا کرده و در ادامه با انتخاب شیوه اجرایی مناسب و قابل درک ، گامهای بعدی را مطمئن تر بردارد .تازه این اتفاقات زمانی رخ میدهد که به عنوان مثال نمایش هیپیولیت در جایگاه واقعی خود یعنی به شیوه ی رئالیستی به اجرا در اید در غیر اینصورت و انتخاب شیوه اجرایی متفاوت،درک نمایش و ارتباط با ان بسیار مشکلتر و کار کارگردان بسیار سخت تر خواهد بود که از دیدگاه نگارنده این سطور نمایش هیپولیت فرزاد امینی در عین داشتن نکات مثبت و خلاقانه بسیار زیاد در بازی و کارگردانی با این مشکل عدم ارتباط تماشاگران با اجرا بشدت مواجه شده و اسیب میبیند.درک روابط بین شخصیت های نمایش هیپیولیت از سوی تماشاگران غیر متخصص و گاها متخصص با توجه به انتخاب شیوه اجرائی توسط کارگردان، کار بسیار سخت و دشواری است .شیوه اجرائی که برگرفته از نمایشهای کاتاکالی و کابوکی از یک سو و شیوه اجرائی اثار مدرن از سوی دیگر است کار را برای درک تماشاگر که خودبخود با متن هیپولیت با توجه به ویژگیهای ان نااشناست نیز بسیار سخت و طاقت فرسا میکند.در طول اجرا تماشاگرانی که متن را قبلا خوانده اند و با ان اشنائی دارند با میزانسن هاو حرکاتی مواجه میشوند که منطق اجرایی و انتخاب این حرکات بهیچوجه شفاف نبوده و نمیتوانند تصاویر اجرایی را با محتوا در هم هم بیامیزند هر چند که انتخاب این شیوه اجرائی با خلاقیت و امادگی عالی بدنی و ذهنی بازیگران همراه باشد و در ادامه متاسفانه گویش بازیگران به گونه ای انتخاب شده که شاید بیش از ۵۰ درصد دیالوگها اصولا درست شنیده نمیشوند و این امر در کنار شیوه اجرایی خاص ، کار برا برای مخاطب عام در رابطه با برقراری ارتباط با اجرا به کل دچار مشکل میکند.در تمامی زمان نمایش در لحظه ای که یک بازیگر دیالوگ میگوید تمامی بازیگران از خود حرکاتی قطعا حساب شده و با معنی از خود نشان می دهند اما مگر یک تماشاگر حتی متخصص تئاتری در یک زمان میتواند به چند نقطه صحنه ای تمرکز کرده و رابطه و علت و معلولی حرکتی همه بازیگران را بر اساس دیالوگها درک کند. مشکلی که در تمام طول نمایش در اجرا دیده شده و تماشاگر را بلا تکلیف میکندو متاسفانه به این ترتیب بخش عظیمی از تلاشهای امینی و گروه نمایشی صمیمی اش به هدر می رود.
    شاید می بایست از ورود تماشاگر غیر متخصص تئاتری به این اجرا جلوگیری می شد. شاید میبایست از تماشاگران در خواست میشد قبل ار حضور در سالن حتما متن هیپولیت را بخوانند و با ویژگیهای شخصیت های نمایشی اوری پید مانند تزه،فدر؛آفرودیت، و…آشنا باشند .
    شاید می بایست از تماشگران درخواست می شد .از کاتاکالی و کابوکی بخوانند و سپس در اجرا حضور یابند. در شرایط کنونی و در صحنه تاتری کشور ظاهرا دو مشکل اساسی اجرا ئی وجود دارد :دسته اول اثار اجرائی هستند که به عنوان نمایش صحنه ای اعلام میشوند که در سالن اجرا متوجه میشویم که انگار به دیدن یک نمایشنا مه خوانی امده ایم و هیچ اثاری از ترکیب بندیهای زیباشناسانه و مقوله های حرکتی تاتری در ان دیده نمیشود، یک عده نشسته اند و سرتاسر اجرا فقط و فقط دیالوگ میگویند و به این ترتیب خط بطلان میکشند بر اموزشهای اساتیدی مانند استاد سمندریان ها و خسروی ها در دانشگاه ها، که مدام بر بحث زیباشناسانه اجراهای نمایشی و ترکیب بندیهای خاص و حساب شده تاکید دارند و از سوی دیگر و در دسته دوم به اثار نمایشی سرشار از حرکات و ترکیب بندیهای منطقی و غیر منطقی برخورد میکنیم که اصولا فرصتی به تماشاگر نمیدهند که به اصلاح تصویر را با صدا و صدا را با تصویر میکس و همراه کند که نمایش فرزاد امینی در گروه دوم قرار میگیرد که البته ایجاد تعادل بین دو شیوه فوق میتواند کمک شایانی به ارتباط تماشاگر با یک اجرا بکند.
    با ذکر دو پاراگراف کوتاه از استاد اسماعیل شنگله هنرمند مطرح و قدیمی تئاتر و تلویزیون کشورمان در کلاسهای اموزش کارگردانی مطلب را به پایان برده و امیدوارم که این دو رهنمود تاتری اساتیدمان ،راهگشا بوده و بتوانند بسیاری از مشکلات اجراهای تاتری و ارتباط تماشاگران با این اجراها را بر طرف کنند :
    نخست اینکه اگر متنی با ساختارو مفاهیم پیچیده برای کارگردانی در اختیار دارید به هیچوجه شیوه اجرائی خود را پیچیده انتخاب نکنید که با مشکل عدم درک و همراهی تماشاگر روبرو نشوید و دوم اینکه نه محتوا بر شکل اجرا مقدم است و نه شکل اجرائی برمحتوا ..و حق ندارید هیچکدام را فردای ان یکی بکنید.اینجانب کماکان منتتظر دیدن اثار خلاقانه اتی گروه نمایشی فرزاد امینی خواهم ماند و اطمینان دارم این گروه با توجه به اعضای پر تلاش و فهیمش با رعایت برخی مسائل کلیدی؛ میتوانند نقش مهمی را در اینده تاتر کشورایفا نمایند .

  • از آنتیگونی در پاریس ۱۹۴۲ تا آنتیگونی در سوریه و عراق ۲۰۱۶

    از آنتیگونی در پاریس ۱۹۴۲ تا آنتیگونی در سوریه و عراق ۲۰۱۶

    میلاد حسینی نویسنده نمایش «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» به بهانه پایان اجرای این اثر نمایشی یادداشتی را منتشر کرده و در آن دلایل پرداختن به یک آنتیگونه معاصر را توضیح داده است.

    به گزارش تئاتر آنلاین، نویسنده نمایش «اکتبر، ۱۹۴۲ پاریس» به کارگردانی مسعود موسوی به بهانه پایان اجرای این اثر نمایشی در شب گذشته ۲۴ خردادماه در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر، یادداشتی را به این شرح منتشر کرده است:

    «جنگ، کودتا، انقلاب نیمه کاره، خاندان های نفرین شده، قوانین الهی در مقابل قوانین حکومتی و خودکشی های خانوادگی همگی بخشی از نمایشنامه «آنتیگونه» سوفکل است. در این میانه اما هنوز اخلاق و حقوق مقدسی به جا مانده است که باید از آنها پاسداری شود. این کار را آنتیگونه انجام می دهد.

    هگل در «پدیدار شناسی روح»، «فلسفه حق» و کتاب «زیبایی شناسی» به مساله «آنتیگونه» اشاره می کند. بعدها دریدا نظریات او را در باب نمایشنامه «آنتیگونه» به بحث می گذارد. لکان در مساله اخلاق در سمینار هفتم از تضاد روشن میان گفتمان خانواده و دولت در «آنتیگونه» سخن می گوید. اسلاوی ژیژک در کتاب «از نشانه بیماری تان لذت ببرید!» عرصه عمل ویرانگر زنانه آنتیگونه را در مقابل عمل مردانه کرئون قرار می دهد و جودیت باتلر در کتاب «ادعای آنتیگونه» تمامی این نظرات را بررسی و پیشنهادی از منظر روانشناسی برای بازخوانی دوباره این تراژدی سیاسی می دهد.

    در خط سیر اصلی «آنتیگونه» مفهوم مقاومت، ایستادگی و دفاع از حقوق مقدس خانوادگی با میلی انقلابی و هجومی ایثارگرایانه به سوی تباهی خویش پیوند خورده است. از همین روست که زنان انقلابی، فعالان عدالت طلب و حتی زنان و مردان رزمنده نهضت مقاومت فرانسه در جنگ جهانی دوم آنتیگونه را الگوی خود قرار دادند. در واقع «رفتار آنتیگونی» در جای جای تاریخ رخ داده و خواهد داد و زمان و مکان به هیچ عنوان اصل «رفتار آنتیگونی» را که با انسانیت یکی شده است زیر سوال نخواهد برد.

    فاشیسم که دغدغه دیروز جهان بود امروز جای خود را به تروریسم داده است و در این کارزار هر روز زنانی با «رفتار آنتیگونی» را شاهد هستیم که برای دفاع از حقوق مقدس خانوادگی خود تن به مرگ خودخواسته می دهند و گاه پا فراتر از خانواده می نهند و برای یک ملت خود را فدا می کنند، همچون راشل کوری فعال صلح طلب آمریکایی که به تاریخ ۱۶ مارس سال ۲۰۰۳ میلادی در رفح به شهادت رسید. شخصیت اصلی نمایش «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» هم دختری با «رفتار آنتیگونی» است که همسو با رزمندگان مقاومت فرانسه بر علیه فاشیست های اشغالگر نازی و به نام دفاع از حقوق مقدس خانواده و ملت خود به پا می خیزد. او نماینده تمام آنتیگون های معاصر جهان است. از آنتیگونی در پاریس اشغال شده ۱۹۴۲ تا آنتیگونی در مناطق اشغال شده در سوریه و عراق ۲۰۱۶ میلادی.

    او نام تمام این زنان را با خود دارد. آنها هر کجا که باشند با آگاهی و انتخاب مرگ به جای پذیرفتن ذلت، یک ملت را بیدار و آگاه خواهند کرد. از این رو شایسته است مراتب تشکر خود را از مسعود موسوی کارگردان و گروه بازیگران و عوامل اجرایی نمایش «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» اعلام کنم که به مدت سی شب در جهت بیان مفاهیم یاد شده به مخاطبی که مشتاقانه از نمایش استقبال کرد تلاش بی وقفه کردند.

    پیرامه توشار تئوریسین بزرگ تئاتر فرانسه معتقد بود تئاتر ما را در تحمل دنیای کنونی آنگونه که هست، یاری می کند و از ما مصرانه طلب می کند که به تلاش برخیزیم تا زندگی و حیات اجتماعی ما با تصویری که از واقعیت در تئاتر ارایه می شود به همان اندازه سازگار و هماهنگ شود. به نظرم نمایش «اکتبر ۱۹۴۲ پاریس» به این مرحله رسیده بود.»

  • میرزاآقایی: شغلم را از عشقم جدا کرده‌ام

    میرزاآقایی: شغلم را از عشقم جدا کرده‌ام

    بازیگر نمایش «اکتبر ۱۹۴۵، پاریس» با اشاره به ویژگی های نقشی که در این اثر برعهده دارد درباره کم کاری اش در سال های اخیر و بازگشت دوباره به عرصه تئاتر سخن گفت.

    به گزارش تئاتر آنلاین، صالح میرزاآقایی بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون که این روزها با نمایش «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» روی صحنه است درباره حضورش در این اثر به (تئاتر آنلاین) مهر گفت: در نمایش «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» نقش کلود ژابس را ایفا می کنم که به اعتقاد من یک «کرئون» پست مدرن است. (کرئون پادشاه تب و یکی از شخصیت های اصلی نمایشنامه «آنتیگونه» است که نمایش «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» اقتباسی مدرن از این نمایشنامه سوفوکل محسوب می شود.)

    وی ادامه داد: در این نمایش ماجرای انسان و تقابلش با هستی مطرح می‌شود و این تقابل چه امروز، چه هزاران سال قبل و چه در سال ۱۹۴۲ در پاریس اشغال شده که مهد هنر است و ناگهان در اشغال فاشیست ها قرار می گیرد، وجود دارد. من در سینما و تلویزیون کلکسیونی از نقش های خاکستری داشته ام اما در این نمایش نقش کلود را به شدت دوست دارم و او را در برخی موقعیت ها محق می دانم البته انتقاداتی هم به رفتارش دارم. معتقدم اگر مخاطبان از شخصیت کلود روی صحنه تئاتر و هر نقش منفی یا خاکستری دیگری متنفر شوند من کارم را به عنوان بازیگر درست انجام داده ام.

    بازیگر سریال «کیف انگلیسی» درباره مقایسه شخصیت کلود با مارشال پتن بیان کرد: کاراکتر کلود به شدت من را به یاد مارشال پتن در سال های اشغال فرانسه توسط نازی ها می اندازد. قبول ریاست حکومت ویشی در جنگ جهانی دوم توسط مارشال پتن و این که او اجازه داد آلمان ها فرانسه را بدون جنگ و خونریزی و با حفظ میراث فرهنگی فرانسه اشغال کنند در طول تاریخ مخالفان و موافقان زیادی داشته است و برخی این اقدام او را به نوعی خیانت و برخی دیگر او را یک قهرمان ملی می دانستند چراکه او توانست پاریس را بدون جنگ و خونریزی حفظ کند.

    میرزاآقایی یادآور شد: کلود مرد خانواده است و می خواهد خانواده اش را از گزند نازی ها حفظ کند. البته او شخصیتی جاه طلب، به شدت فرصت طلب و سازش‌کار نیز است و از این طریق می خواهد خانواده اش و خودش را نجات دهد. این شخصیت پیچیدگی های جذابی دارد و تک بعدی نیست به همین جهت از اینکه این نقش را ایفا می کنم بسیار خرسندم.

    وی درباره اجرای نمایش در تالار سایه مجموعه تئاترشهر که عمق میدان کمی دارد و قدرت مانور اندکی به بازیگر می دهد، گفت: سالن سایه عمق میدان کمی دارم و من معتقدم که این سالن برای اجرای «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» کم است و ما برای این اجرا نیاز به فضای بزرگتری داشتیم. من در طول اجرا مدام باید صدایم را کنترل کنم تا به دلیل فاصله کمی که با تماشاگر دارم تُن صدایم آنها را اذیت نکند. نکته دیگر نیز این است که استقبال از نمایش بسیار خوب است اما سالن گنجایش تعداد زیاد مخاطبان را ندارد. امیدوارم در آینده شرایطی فراهم شود که این نمایش در سالن بزرگتری به صحنه برود.

    بازیگر سریال «مختارنامه» درباره دوری چند ساله اش از تئاتر و کم کاری اش در آثار تصویری بیان کرد: در طول چند سال گذشته تلاش کرده ام بیشتر گزیده کار و انتخاب گر باشم و هر کاری را قبول نکنم. ترجیحم این است که بیشتر در آثار سینمایی یا سریال های الف ویژه به ایفای نقش بپردازم. تا امروز نیز در اکثر سریال هایی که بازی کرده ام الف ویژه بوده اند.

    وی ادامه داد: البته در حال حاضر وضعیت مالی تلویزیون مناسب نیست و این کم کاری گریبانگیر اکثر همکاران من نیز شده است. البته من شغلم را از عشقم که بازیگری است جدا کرده ام. سال ها قبل آقای مشایخی مسبب این شدند که من کار اصلی ام را خارج از دنیای هنر قرار دهم و به من پیشنهاد دادند برای اینکه با فراغ بال بیشتری بتوام کار کنم شغل اصلی ام خارج از این فضا باشد. به همین جهت وابستگی مالی به بازیگری ندارم و می توانم راحت تر نقش هایم را انتخاب کنم.

    2093855.jpg (600×400)

    این هنرمند درباره حضورش در تئاتر اظهار کرد: من کارم را سال ها قبل با تئاتر آغاز کردم اما ۱۵ سال از تئاتر دور بودم. همیشه به دنبال نقشی بودم که در من شوق و انگیزه ایجاد کند که پیشنهاد بازی در نمایش «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» چیزی بود که به دنبالش می گشتم چون هم مسعود موسوی از دوستان من است و هم نمایشنامه درام قوی داشت و کلود نیز نقش اول و شخصیتی تاثیرگذار در نمایش محسوب می شد که به شدت برایم جذاب بود.

    وی افزود: میلاد حسینی یک نویسنده جوان و مستعد است و معتقدم از جوانان آینده دار تئاتر خواهد شد. البته این نمایشنامه می توانست کاملتر از این باشد و شخصیت ها پرداخت بهتری داشته باشند اما فضاسازی و مضمون اثر تاثیرگذار است و فضای دیکتاتوری آن دوران را به درستی انتقال می دهد.

    وی در پایان صحبت هایش اضافه کرد: تئاتر خانه اول من است و من بعد از سال ها آمده ام که تئاتر کار کنم. ترجیح این است که سالی یک نمایش خوب بازی کنم و در سینما و تلویزیون نیز در صورت پیشنهاد نقش های جذاب فعال باشم. در حال حاضر نیز درگیر بازی در فصل سوم سریال «سرزمین کهن» هستم.

    نمایش «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» نوشته میلاد حسینی و کارگردانی مسعود موسوی از ۱۹ اردیبهشت ماه با بازی معصومه آقاجانی، صالح میرزا آقایی، شیوا خسرو مهر، فرداد صفاخو، ریحانه سلامت و رسول نقوی در تالار سایه مجموعه تئا‌تر شهر وی صحنه است.

  • «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» دو اجرایی می‌ شود

    «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» دو اجرایی می‌ شود

    نمایش «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» در روزهای پایانی اجرای خود در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر به صورت دو اجرایی میزبان مخاطبان خواهد بود.

    به گزارش تئاتر آنلاین، نمایش «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» نوشته میلاد حسینی و کارگردانی مسعود موسوی که از ۱۹ اردیبهشت ماه اجرای عمومی خود را در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر آغاز کرده است ۲۴ خرداد به اجرای خود پایان می دهد.

    این نمایش در روزهای یکشنبه ۲۳ و دوشنبه ۲۴ خرداد ماه در ۲ نوبت ۱۹ و ۲۱ به اجرا درخواهد آمد.

    نمایش «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» با بازی معصومه آقاجانی، صالح میرزا آقایی، شیوا خسرو مهر، فرداد صفاخو، ریحانه سلامت و رسول نقوی به صحنه می رود. همچنین طراحی صحنه بر عهده نورایر ناظاریان، طراحی لباس ثمین تحویلداری و طراحی پوستر ر عهده کمال کچوییان است.

    این اثر نمایشی که داستان آن در سال ۱۹۴۲ هنگام اشغال پاریس توسط ارتش آلمان به وقوع می‌پیوندد روایت قتل فرانسیس یکی از اعضای خانواده اصیل فرانسوی به نام «ژابس» توسط آلمان‌ها است اما در همین حین اتفاق جالبی می‌افتد و کلود عضو دیگر خانواده از طرف آلمان‌ها به عنوان شهردار پاریس انتخاب می‌شود. همین موضوع آغازگر ایجاد تضادهایی می‌شود که خانواده را در معرض اتفاقات جدیدی قرار می‌دهد.

  • فیلم/ در «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» چه اتفاقی رخ داد

    فیلم/ در «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» چه اتفاقی رخ داد

     نمایش ««اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» به کارگردانی مسعود موسوی که در زمان اشغال پاریس توسط نازی ها رخ می دهد یک «آنتیگونه» را در دنیای معاصر به نمایش می گذارد.

    به گزارش تئاتر آنلاین، نمایش «اکتبر ۱۹۴۲، پاریس» به نویسندگی میلاد حسینی عنوان تازه‌ترین نمایش مسعود موسوی کارگردان تئاتر کشورمان است که از روز یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ماه اجرای عمومی خود را در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر آغاز کرده است.

    این اثر نمایشی که داستان آن در سال ۱۹۴۲ و هنگام اشغال پاریس توسط ارتش آلمان به وقوع می پیوندد روایت قتل فرانسیس یکی از اعضای خانواده اصیل فرانسوی به نام «ژابس» توسط آلمانی‌ها است اما در همین حین اتفاق جالبی می افتد و کلود پسر دیگر این خانواده از طرف آلمانی‌ها به عنوان شهردار پاریس انتخاب می شود و همین موضوع آغازگر ایجاد تضادهایی می شود که خانواده را در معرض اتفاقات جدیدی قرار می دهد.

    این اثر نمایشی بر پایه تم نمایشنامه «آنتیگونه» سوفوکل نوشته شده است و در واقع شخصیت آنت در این اثر نمایشی نماینده یک آنتیگونه در دنیای جدید است که تلاش می کند جنازه برادر کشته شده اش را به خاک بسپارد.

    معصومه آقاجانی، صالح میرزا آقایی، شیوا خسرو مهر، فرداد صفاخو، ریحانه سلامت و رسول نقوی بازیگران این اثر نمایشی هستند. همچنین طراحی صحنه بر عهده نورایر ناظاریان، طراحی لباس برعهده ثمین تحویلداری و طراح پوستر کمال کچوییان است.