برچسب: مرشد ترابی

  • اختتامیه جشنواره با عمل به وصیت مرشد ترابی

    اختتامیه جشنواره با عمل به وصیت مرشد ترابی

    1در اختتامیه شانزدهمین جشنواره بین‌المللی نمایش‌های آیینی سنتی بنا بر وصیت مرشد ولی‌الله ترابی، خرقه این هنرمند فقید به داوود معینی‌کیا، نقال جوان کشور واگذار شد.

     به گزارش MrArt.ir، شب گذشته، 30 شهریور، آیین اختتامیه شانزدهمین جشنواره بین‌المللی نمایش‌های آیینی سنتی با حضور علی مرادخانی، معاون هنری وزیر، قادر آشنا،‌ مدیر مرکز هنرهای نمایشی، داوود فتحعلی‌بیگی، دبیر جشنواره، پیمان شریعتی، دبیر اجرایی جشنواره و هنرمندانی چون علی نصیریان، بهروز بقایی، سیاوش طهمورث، جواد انصافی، وحید لک، اتابک نادری، محمد حسین ناصربخت و… در محوطه تالار وحدت برگزار شد.

    ستاد اجرایی جشنواره برای برگزاری اختتامیه جشنواره شیوه متفاوتی را انتخاب کرده بودند، اجرای نمایش‌های آیینی سنتی، پذیرایی میهمانان با نوشیدنی و غذاهای سنتی یکی از تفاوت‌های اختتامیه در کنار اجرای نمایش‌های آیینی در محوطه تالار وحدت بود. اجرا این مراسم را اردشیر صالح‌پور برعهده گرفته بود، او در ابتدای صحبت‌های خود از داوود فتحعلی‌بیگی خواست تا به روی صحنه بیاید، فتحعلی‌بیگی در صحبت‌های کوتاه خود از علی مرادخانی خواست تا به فکر تاسیس و راه‌اندازی پژوهشکده نمایش‌های آیینی سنتی و ایجاد رشته این عرصه در دانشگاه‌های وزارت علوم باشد، همچنین از مسئولان خواست تا شرایط را برای اجرای عموم آثار نمایشی جشنواره فراهم کنند.

    در ادامه مراسم به یاد هنرمندان تازه درگذشته نمایش‌های آیینی سنتی سعدی افشار، خلیل رضایی، محمود استادمحمد و مرشد ولی‌الله ترابی کلیپ‌هایی بخش شد. در کلیپ مربوط به سعدی افشار تصاویر از دوران بیماری او و اجرای نمایش بر روی ویلچر از او پخش شد.

    کلیپ بعدی از محمود استادمحمد، نمایش‌‌نامه نویس فقید ایران بود، او در این کلیپ در مورد نمایش «آسید کاظم» گفت«زمانی که خواستم وارد تئاتر بشوم یکی از زنان اقوام به مادرم گفت: چشمت روشن، پسرت رفته مطرب شده است. سال‌ها گذشت و نمایش «آسید کاظم» از تلویزیون بخش شد و مادرم به همان زن گفت: حلالت نمی‌کنم که پشت سر محمود آن‌طور گفتی، پسر من در تئاتر 34 تا صلوات فرستاد»

    کلیپ بعدی در مورد مرشد ترابی بود و تصاویری از صحبت‌های او در مورد حمله اسکند به ایران و اهانتش به فردوسی، در ادامه صالح‌پور، از دختر مرشد ترابی دعوت کرد تا روی صحنه بیاید تا به وصیت مرشد عمل کند. طبق وصیت مرشد ولی‌الله ترابی خرقه او به نقال جوان، داوود معینی‌کیا رسید، دختر مرشد ترابی در این رابطه گفت«پدرم قبل از مرگ خود در بیمارستان وصیت کرد که خرقه نقالی اش را به داود معینی کیا اهدا کنیم که به همراه مرشد محسن میرزاعلی همواره در کنار مرشد ترابی بود.»

    در ادامه برنامه از دو مرشد فعال و جوان که خروجی‌های کارگاه‌های آموزش نقالی سال 1378 بودند، یعنی شیرین امامی و محسن میرزاعلی تقدیر به عمل آمد.

    قادر آشنا مدیر مرکز هنرهای نمایش در این مراسم اظهار داشت: این گونه نمایشی با مردم ایران عجین شده است و شاهد این مدعا استقبال گسترده مردم از جشنواره بوده است، بدون شک به اجرای عموم آثار نمایشی در طول سال می‌پردازیم.

    علی مرادخانی، معاون هنری وزیر ارشاد دیگر سخنران برنامه بود که گفت« این آثار نمایشی سیاست‌هایی را که باید در جامعه عمل شود پیاده می‌کنند، اما باید در آینده به محتوای آثار نمایشی این جشنواره توجه بیشتری کنیم و کیفیت آثار را نیز بالا ببریم.»

    تقدیر از برگزیدگان مسابقه‌ نمایش‌نامه‌نویسی بخش دیگر برنامه بود، نمایش‌نامه «اگر شبی از شب‌های تهران» نوشته علی شمس به عنوان برترین نمایش‌نامه این دوره جشنواره شناخته شد. رتبه دوم برترین نمایش‌نامه به طور مشترک  به نمایش‌نامه «غزال و سیاه» نوشته ابوالفضل حاجی‌علیخانی و «راست پنجگاه»  نوشته محمد مساوات رسید. رتبه سوم نیز به طور مشترک شامل سه نمایش‌نامه شده است، «آن سم‌ها سرگذشتمان نبشت» نوشته خسرو امیری، «ناز کنیز» نوشته محمدرضا مختاری‌آزادفرد و «هزار شلاق» نوشته ناصر حبیبیان رسید.

    در بخش تقدیر از هنرمندان نمایش‌ها آیینی سنتی از مجید افشار از سیاه بازان پیشکسوت، حاج عبدالله بابا مرادی، تعزیه‌خوان، محمدرضا حبیب‌زاده، شبیه‌خوان، سیدعلی‌اکبر رزم آرا، شبیه خوان، جواد انصافی هنرمند نمایش‌های آیینی سنتی تقدیر شد.

    در ادامه برنامه هم علی نصیریان به روی صحنه آمد و سخن گفت تا در نهایت با حضور پری صابری، هادی مرزبان، سیاوش تهمورث، داریوش اسدزاده و جواد انصافی مراسم خرقه پوشی برای علی هاشمی، هادی شیرمحمدی و امیرحسین انصافی به عنوان سه جوان فعال در عرصه سیاه بازی انجام شد.

    شانزدهمین جشنواره بین‌المللی نمایش‌های آیینی سنتی 24 تا 30 شهریور به دبیری داوود فتحعلی بیگی در تهران برگزار شد.

  • مرشد ترابی: ناگفته در سینه بسیار دارم اما هیچ نمی‌گویم

    مرشد ترابی: ناگفته در سینه بسیار دارم اما هیچ نمی‌گویم

    1مرشد ترابی نقال پیشکسوت ایران در آخرین گفت‌و‌گوی خود گفت: طی سالها فعالیت در نقالی ناگفته‌های بسیاری در سینه‌ام دارم اما هیچ نمی‌گویم.

     به گزارش MrArt،‌ ولی‌الله ترابی سفیدآبی ملقب به مرشد ترابی چندی بود که با بیماری سرطان دست‌و‌پنجه نرم می‌‌کرد و در بیمارستان مدائن بستری بود اما در نهایت (12 مرداد ماه) در سن 78 سالگی درگذشت.

    به همین منظور و به پاسداشت آن هنرمند فقید آخرین گفت‌وگویش را با خبرگزاری فارس انجام داده بود را باردیگر منتشر می کنیم.

    مرشد ترابی از‌ جمله برجسته‌ترین نقالان ایران و جهان است و نقل خوانی‌اش زبان‌زد عام و خاص است در این روزها چاره‌‌ای‌ جز تکیه بر تخت بیمارستان ندارد.

    و حالا داشتم با عکاس به دیدنش می‌رفتم. به دیدن نقالی که خیلی‌ها در نقاط مختلف دنیا دوست ‌دارند او را ببینند و نقالیش را بشنوند.

    مرشد ترابی در طبقه اول بستری بود. به گفته پرستارها برای دیدنش هماهنگی لازم بود و ما بعد از انجام هماهنگی‌های لازم توانستیم به اتاق 107 سه تخته بیمارستان وارد شویم.

    توی آن اطاق جز پیرمردی تنها که بیماری پوستش را به استخوان چسبانده بود کسی نبود.آنقدر که اگر بیماران دیگری در اتاق بودند قطعا به سختی شناخته می‌شد.

    خواب و بیدار بود، که پرستار آمد و گفت نباید بدون دستکش به او دست بزنید و خاطرنشان کرد که روز گذشته یک عمل جراحی را پشت سر گذاشته است.

    مابین همین گفتگوها بود که ولی‌الله ترابی چشم باز کرد، سفیدی چشمش زرد شده بود،‌ سلام کردیم و جوابمان را داد. با اشاره به پرستار با حالتی دستوری فهماند که زیر سرش را بالا بیاورد.

    * یک شبه مریض شدم

    حالش را پرسیدیم و او با سختی و با صدایی نامفهوم گفت: یک شبه مریض شدم، به زورخانه رفته بودم که متوجه شدم تمام بدنم می‌لرزد، الانم که حدود دو هفته‌ است که در بیمارستان هستم.

    مرشد درباره دوران زندگی خود و چگونگی نقال شدنش نیز گفت: 72 ساله‌ام و از 32 سالگی‌ام نقالی می‌کنم. نقالی یک تئاتر تک نفره است اما قدر این هنر تک نفره را اینجا نمی‌دانند. برای نقالی به رم، فرانسه،‌سوئد و چند کشور دیگر رفته بودم،‌ زمانی که در حین اجرا ادب، احترام و خون‌گرمی مردم را می‌دیدم تازه نقالی به تنم می‌چسبید.

    از او پرسیدیم که نقالی را از چه کسی آموختید؟

    نگاهی پر از غرور و مردانگی به چپ و نگاهی به راست کرد و گفت: از خودم.

    * تا عاشق کارت نباشی نمی توانی کار کنی/ عاشق نقالی‌ام

    بعد سکوت کرد و دوباره بعد از چند دقیقه نگاهی کرد و گفت: هر کس تا عاشق کارش نباشد نمی‌تواند کار کند.

    مجددا سکوت کرد و بعد از چند لحظه با آه حسرت گفت: من عاشق کارم هستم.

    در این هنگام بود که پرستار برای دادن داروهایش وارد اتاق شد، شربتی را به او داد تا بخورد اما مرشد گفت: این شربت‌ها برای نقال و خواننده خوب نیست.

    این نقال برجسته کشور خطاب به مسئولین گفت: اگر می‌خواهند که هنر نقالی زنده بماند به آن بها بدهند اگر هم نمی‌خواهند که هیچ.

    ترابی که طی این سال‌ها همانند دیگر نقالان این ملک سختی‌های فراوانی را متحمل شده است و همواره برای زنده نگه داشتن این هنر به صورت فردی تلاش کرده است، گفت: همه مشکلات همین بود،‌تنهایی.

    * نقال کجاست؟ که من در مورد آینده‌اش صحبت کنم

    وی درباره آینده نقالی نیز این طور گفت: نقالش کجاست که آینده‌اش را ببینم.

    طبیعی است که ترابی و هم نسلان او بی مهری‌های فراوان دیده‌اند و وعده‌های فراوان شنیده‌اند که دل به کسی گرم نمی‌کنند و همین بی مهری‌ها به این هنر باعث شد این نقالان امیدی به آینده هنرشان نداشته باشند.

    * ناگفته در سینه بسیار دارم/ بعد از بیمارستان باردیگر نقالی خواهم کرد

    مرشد ترابی درباره ناگفته‌های این سال‌ها و اینکه آیا تمایلی برای بیان آنها دارد،‌ با حسرت گفت: ناگفته در سینه بسیار دارم اما نمی‌گویم.

    وی درباره نقالی مورد علاقه‌اش نیز بیان داشت: نقل «زال و رودابه» را بسیار دوست دارم و به محض اینکه از بیمارستان مرخص شوم، باردیگر نقالی خواهم کرد.

    مرشد ترابی که روزگاری قدرت نقلش و غرورش دل هر مخاطبی از نقل‌هایش می‌لرزاند امروز تنها کارش مدارا کردن با بیماری است،‌ او که در تهیه داروهایش نیز دچار مشکلات مالی است به تازگی با مساعدت خانه تئاتر توانسته کارت بیمه طلایی را دریافت کند اما باز هم جوابگو نیست. اگرچه پیش از این نیز کمک‌های مالی از سوی مرکز هنرهای نمایشی و چند نهاد دیگر صورت گرفته بود ولی باز هم کفاف مخارج را نمی‌دهد.

    به گزارش فارس مرشد ترابی در سال 1315 در ده اسبی‌آب یا همان سفیدآب از توابع شهرستان تفرش در استان‌ مرکزی به دنیا آمد.

    وی با اجازه پدر، در حدود سال 1335، به خدمت مرشد روح‌الله شوقی نقال رفت و روایت‌های سینه به سینه نقالی را از ایشان آموخت و پس از مدتی نقالی را آرام آرام به صورت خودجوش با تمرین و ممارست در زمینه نحوه ورود شخصیت‌ها، رها کردن تیر از کمان، زدن گرز، جیغ و شیون و فریاد و دیگر حرکات نمادین آغاز کرد. وی در حدود سال 1340 از محله دروازه غار به شهرری نقل مکان نمود و در حوالی منطقه محل سکونت خود، در یک قهوه‌خانه بزرگ رسماً اجرای نقالی را شروع کرد. مرشد ترابی در سال 1353 توسط عطاءالله بهمنش (از مفسران بزرگ و معتبر ورزشی) به عنوان نقال افتتاحیه جشن طوس انتخاب شد و بعد از آن نیز در جشنواره‌های شیراز و اصفهان و بسیاری دیگر، مقام اول نقالی را کسب کرد. این استاد هنر نقالی و نمایش، علاوه بر تهیه و تنظیم چندین طومار نقالی، روایت‌های گوناگون شاهنامه را نیز در چندین جلد گردآوری نموده که یک جلد آن با عنوان مشکین‌نامه توسط انتشارات نمایش به چاپ رسیده است.