برچسب: محمد حق شناس

  • تئاتری که در سینما متولد شد/ یک پایان خوش اما تلخ!

    تئاتری که در سینما متولد شد/ یک پایان خوش اما تلخ!

    عوامل نمایش «لانچر ۵» درباره چگونگی ایفای نقش و فضاسازی در یک نمایش رئالیستی، نورپردازی نمایش و شکل‌گیری نمایشنامه از درون سینمای پلیسی و معمایی سخن گفتند.

    تئاتر آنلاین-سرویس هنر-آروین موذن‌زاده: به بهانه اجرای نمایش «لانچر ۵» در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر و استقبال منتقدان و مخاطبان از اجرای این اثر نمایشی نشستی با حضور تعدادی از عوامل این نمایش متشکل از مسعود صرامی و پویا سعیدی کارگردانان نمایش، امیر نوروزی بازیگر نقش سروان شایگان، محمد حق‌شناس بازیگر نقش عبدی و علیرضا میرانجم طراح نور نمایش در تئاتر آنلاین برگزار شد.

    در بخش ابتدایی این نشست، درباره شکل‌گیری ایده این اثر نمایشی، چگونگی درک بازیگران از نقش‌هایی که ایفا کردند، فضاسازی نمایش و پرداختن به موضوع خشونت کلامی و فیزیکی در نمایش صحبت کردیم و در بخش دوم و پایانی این گفتگو در ادامه بحث خشونت عریان جاری در اثر به چگونگی ایفای نقش بازیگران در این فضاسازی، نگارش نمایشنامه با توجه به آثار سینمایی مورد علاقه کارگردانان و تاثیری که از فیلم‌های پلیسی/ معمایی گرفته اند، پرداختن به موضوع حقیقت و واقعیت و همچنین چگونگی طراحی صحنه و نور نمایش با توجه به رئالیستی بودن اثر پرداخته شد.

    نمایش «لانچر ۵» با بازی امیر نوروزی، میلاد چنگی، مجید یوسفی، محمد حق‌شناس، صادق برقعی، مرتضی سلطان محمدی، فرشید روشنی، حامد محمودی، عماد درویشی، مجتبی یوسفی، پوریا عربگری، عرفان امین، هادی شیخ‌الاسلامی تا ۱۸ مرداد ماه ساعت ۲۰:۳۰ در تالار سایه مجموعه تئاترشهر میزبان علاقه مندان به تئاتر خواهد بود.

    بخش دوم و پایانی گفتگوی تئاتر آنلاین با عوامل نمایش «لانچر۵ » را در ادامه می‌خوانید:

    * در ادامه بحث خشونت جاری در اثر، بد نیست درباره نحوه بازی گرفتن از بازیگران و تحلیل متن هم صحبت کنید. بازیگران، این خشونت کلامی و فیزیکی را در رفتار و گفتارشان به شکلی کاملا واقعی انتقال می‌دهند که نشان دهنده درک درستشان از اتفاقاتی است که روی صحنه جاری می‌شود.

    سعیدی: همیشه در کارگردانی و نوشتن اصل را بر بازیگری می‌گذارم چون اگر بازی‌ها خوب نباشد هیچ چیز خوب به نظر نمی‌رسد. قرار ما این بوده که آدم‌های واقعی را جلو چشم مخاطبان بیاوریم و در این زمینه با هرکدام از بازیگران گفتگوهای بسیاری داشتیم. حالا روش هر بازیگر برای رسیدن به نقش با دیگری فرق دارد. مثلا با محمد حق‌شناس باید بنشینید و نقش را تحلیل کنید و گپ و گفت داشته باشید و به بازیگری دیگر باید بگویید در فلان صحنه این حرکت یا فیگور را داشته باشد و دیگر جمله اضافه‌ای به او نگویید که البته پیدا کردن این ارتباط کار سختی است.

    در این نمایش خشونت غیرضروری وجود ندارد و حتی در این زمینه کم‌کاری هم کرده‌ایم چون برای نمایش این خشونت روی صحنه محدودیت‌هایی هم داریموقتی قرار است به واقعیت وفادار باشید و برای بازسازی آن تلاش کرده‌اید دیگر نمی‌توانید در کار خشونت نداشته باشید. چون داریم فضایی را به نمایش می‌گذاریم که خشونت اصل اولش است که البته این مساله جدای از سلیقه شخصی است. خشونت برای من دغدغه است اما در این نمایش خشونت غیرضروری وجود ندارد و حتی در این زمینه کم کاری هم کرده‌ایم چون برای نمایش این خشونت روی صحنه محدودیت‌هایی هم داریم.

    صرامی: یکی از دلایلی هم که نمایش این خشونت روی صحنه آنقدر تاثیرگذار است، این است که خشونت در صحنه کاملا واقعی شکل می‌گیرد. مثلا در نمایش‌های غیررئالیستی و انتزاعی از همان ابتدا کارگردان با وقایع و اتفاقاتی که به نمایش می‌گذارد به شکل انتزاعی برخورد می‌کند در نتیجه خشونتی هم که نشان می‌دهد غیر واقعی است و با وجودی که ممکن است سطح خشونتی که به نمایش می‌گذارد از چیزی که ما نشان می‌دهیم بیشتر باشد ولی چون نمایش ما بر پایه واقعیت بنا شده است مخاطب آن را باور می‌کند. مثلا چَکی که محمد در یکی از صحنه‌ها می‌خورد کاملا واقعی است و مخاطب هم باورش می‌کند.

    محمد حق شناس و مسعود صرامی

    نوروزی: کلا روال چیدمان این نمایشنامه به فیلمنامه خیلی شبیه است و ما سکانس به سکانس و پلان به پلان مثل سینمای کلاسیک جلو می‌رویم و نمایشنامه هم به همین شکل نوشته شده است. اگر روزی فیلمی مثل این نمایش ساخته شود باید همه چیز واقعی باشد اما در سینما با تروکاژ می‌توان این واقعیت را خلق کرد ولی در تئاتر این مساله امکان‌پذیر نیست و اگر غیر از این باشد خنده‌دار می‌شود. ما محدودیت‌هایی برای نمایش خشونت روی صحنه داریم و نمی‌توانیم آنها را روی صحنه به نمایش بگذاریم به همین دلیل به خشونت فیزیکی رو می‌آوریم.

    من برای رسیدن به نقش شایگان فیلم بازجویی‌های زیادی را دیدم. در این بازجویی‌ها فرد را کتک نمی‌زنند و به نظر می‌رسد هیچ فشاری روی فرد نیست اما حرف‌هایی به او می‌زنند که طرف آرزو می‌کند زیر مشت و لگد باشد اما آن حرف‌ها را نشنود.

    * البته در نمایش هم کمی شاهد خشونت کلامی هستیم مثل صحنه‌ای که سروان شایگان با توهین و اهانت‌هایی که به عبدی می‌کند سعی در تحقیر او و در نهایت به حرف کشیدنش را دارد.

    حق شناس: بله در این صحنه شایگان کاملا دارد با عبدی بازی روانی می‌کند.

    * به نظر می‌رسد نگارش نمایشنامه‌ای با این سبک و سیاق به علاقه شخصی خودتان به سینما و فضای فیلم‌های پلیسی و معمایی و حتی فضای سرد پادگان در فیلم‌های مختلف نیز باز می‌گردد؟

    صرامی: علاقه شخصی خود من به سینماست و کلا از سینما وارد تئاتر شدم چون قبلا فیلمنامه می‌نوشتم. می‌دانم پویا نیز خیلی سینمایی است و علاقه شخصی‌اش اول سینماست و همین مساله باعث شده کار را به شکل یک سینمای داستانگو ببینیم.

    علیرضا میرانجم

    سعیدی: کلا تولد این نمایش از سینما شروع شده تا تئاتر و من و مسعود منابعمان برای نگارش متن از سینما بوده است.

    * از چه فیلم‌هایی برای نگارش متن تاثیر گرفتید؟

    صرامی: مثلا «غلاف تمام فلزی» استنلی کوبریک یا به عنوان نمونه آن ضربه چَکی که در پایان نمایش نفس مخاطب را می‌گیرد از فیلم‌های کوتاه می‌آید. در فیلم‌های کوتاه همیشه می‌گوییم که فیلم باید یک چک داشته باشد تا مخاطب را بگیرد. مورد دیگری که می‌توانم مثال بزنم مثلا در سینمای تارانتینو است که شاهد خشونت زیادی هستیم اما این خشونت آزاردهنده نیست.

    برای صحنه اعتراف گرفتن شایگان از عبدی چیزی که مد نظرم داشتم فیلم «پنهان» میشاییل هانکه و صحنه‌ای بود که یکی از کاراکترها در یک لحظه رگ گردنش را می‌زند و نفس مخاطب را می‌گیرد. از همین رو با خشونت به شکل فانتزی برخورد نکردیم. مثلا مارتین مک دونا یکی از نمایشنامه‌نویسان محبوب من است اما خشونت مک دونا، خشونتی است که مخاطبان شاید از آن لذت ببرد اما جنس خشونت نمایش «لانچر ۵» اینگونه نیست و مخاطب را تکان می‌دهد.

    اگر بخواهیم با تفنگ کسی را روی صحنه بکشیم هر چقدر هم طبیعی باشد، مخاطب می‌گوید خب اینکه واقعی نبود و بازیگر واقعا تیر نخورده و نمرده است اما وقتی بازیگر ۲ تا سیلی پشت سر هم بخورد تاثیرش از قطع کردن سر به شکل حرفه ای روی صحنه، بیشتر استسعیدی: ما اگر بخواهیم با تفنگ کسی را روی صحنه بکشیم هر چقدر هم طبیعی باشد، مخاطب می‌گوید خب اینکه واقعی نبود و بازیگر واقعا تیر نخورده و نمرده است اما وقتی بازیگر ۲ تا سیلی پشت سر هم بخورد تاثیرش از قطع کردن سر به شکل حرفه ای روی صحنه، بیشتر است.

    صرامی: به غیر از آن خشونت کلامی و تحقیری که شایگان نسبت به عبدی اعمال می‌کند نیز تاثیرگذار است. شایگان یک شخصیت خاکستری است و کار درستی انجام نمی‌دهد اما منطق عملش طبیعی جلوه می‌کند.

    * کاراکتر سروان شایگان به نحو درستی پرداخت شده و در طول نمایش قوام می‌یابد و مثلا برعکس واکنش انتهایی سرگرد جاهد (با بازی نوید محمدزاده) فیلم «سرخپوست» که غیرمنطقی جلوه می‌کند، رفتار سروان شایگان و تصمیمی که در پایان می‌گیرد منطقی و قابل قبول است.

    سعیدی: سروان شایگان قهرمان متناقضی است؛ همه تحقیرکننده است و همه در پایان تصمیم غیرمعمولی می‌گیرد.

    صرامی: خود من عاشق سینمای دهه ۷۰ آمریکا و شخصیت‌های ضدقهرمانی که از اواخر دهه ۶۰ وارد سینما می‌شوند و در دهه ۷۰ تبلور می‌یابند مثل «بانی و کلاید» و «این گروه خشن» هستم. یکی از مواردی که من در ناخودآگاهم از آن الهام گرفتم فیلم‌هایی از این دست مثل «هری کثیف» دان سیگل با بازی کلینت ایستوود است. هری در این فیلم یک پلیس بسیار خشن است که برای رسیدن به هدفش دست به هر کاری می‌زند.

    نوروزی: مساله‌ای که در این نمایش خیلی مهم است این است که چطور بتوانیم این مساله را بومی کنیم چون ما خیلی کم درام پلیسی جنایی که در فضای یک پادگان اتفاق بیفتند، دیده‌ایم که بدون اغراق همه باور کنند که اتفاقات در ایران رخ داده است.

    پویا سعیدی

    صرامی: ما چند نوع ژانر پلیسی داریم؛ نوعی از آن کاراگاهی است که آگاتا کریستی نمونه اش را می‌نویسد و یک کاراگاه مثل خانم مارپل یا پوآرو قتلی را پیگیری می‌کنند. نمونه‌های دیگرش داستان‌های پلیسی سیاه است که در آن پلیس‌هایی را می‌بینیم که جدای از باهوش بودن دست به خشونت هم می‌زنند که از دل این کاراکترها، فیلم نوآر بیرون می‌آید و ما همیشه به این فکر می‌کردیم که چرا در ایران این ژانر را نداریم.

    * آقای میرانجم از طراحی نور نمایش بگویید که تقدیر شده جشنواره تئاتر فجر نیز بوده است در حالی که معمولا طراحی نور در نمایش‌های رئالیستی زیاد مورد توجه قرار نمی‌گیرد و بسیاری فکر می‌کنند کار ساده‌ای است.

    میرانجم: من چون میلاد ابراهیمی طراح صحنه نمایش در نشست حضور ندارد از طراحی صحنه هم کمی صحبت می‌کنم. از زمانی که طراحی نور و صحنه به ما پیشنهاد شد سه کانسپت اصلی را مورد توجه قرار دادیم. یکی از آن‌ها خفقانی بود که در آن دهه شاهدش بودیم. مورد دیگر رئالیستی بودن نمایش بود که دست و بال ما را خیلی می‌بست چون در یک کار رئالیستی شما ملزم هستید هرچه را در متن گفته شده است، انجام دهید و طراحی نور و صحنه باید براساس متن جلو برود. عنصر اصلی که باعث طراحی صحنه و نور ما می‌شد خشونت بود؛ خشونتی که در کف صحنه و جنس آکسسوار مثل میز و قفسه‌ها آمده است و در نورپردازی نیز نمودش به این شکل بود که باید نورهای پرکنتراست و سایه‌های زیاد استفاده می‌کردیم که این کنتراست را با نورهای فلورسنت تلطیف کردیم.

    در جشنواره دانشگاهی از نورهای سینمایی برای فضاسازی و رنگ دادن به کار بیشتر استفاده کردیم اما در اجرای عمومی آنها را کمتر کردیم. در نمایش برای نورپردازی سه نقطه اوج داریم. اول صحنه ابتدایی نمایش است، دوم میانه‌های نمایش و صحنه شایگان و عبدی و سوم صحنه پایانی نمایش که رورانس است و شاهد ضد نور در نورپردازی کار هستیم. اصولا در نمایش طراحی صحنه خیلی به ما کمک کرد.

    معمولا در جشنواره‌ها سالن‌ها را براساس طراحی صحنه و نور تقسیم بندی می‌کنند و به ما می‌گفتند کار شما چون رئالیستی است طراحی خاصی ندارد اما بعد که همین افراد آمدند و نمایش را دیدند، از کار حیرت زده شدند.

    علیرضا میرانجم

    یکی از اتفاقاتی که در اجرای عمومی افتاده است نداشتن عمق میدان سالن سایه است که دست و بال ما را می‌بندد در حالی که در اجرای جشنواره فجر که در تالار چهارسو بود این مشکل وجود نداشت. ۲ اجرایی بودن سالن هم مشکلات دیگری را برایمان رقم زده است. کاری که در اجرای عموم کردیم این بود که با نور یک سری راهرو درست کردیم که مشخص شود بازیگران از عمق سالن می‌آیند اما باز هم مناسبات سالن اذیتمان می‌کند.

    * مساله دیگری که در نمایش روی آن تاکید می‌شود مرز بین حقیقت و واقعیتی که جلوه داده می‌شود، است. به این مفهوم که تا انتهای نمایش و حتی در صحنه اعتراف کمالی مشخص نمی‌شود که دقیقاً چه اتفاقی رخ داده که منجر به کشته شدن بویراحمدی و حداد شده است و ممکن است تا انتها نیز روایت‌های مختلفی وجود داشته باشد. به نظر می‌رسد این عدم قطعیت از روی عمد در نمایش وجود دارد و ترجیح می‌دهید هرکس روایت متفاوتی از این واقعه داشته باشد. حتی در پایان نمایش و شوخی‌هایی که شایگان با صادقی می‌کند و مشخص نشدن مرز بین شوخی و جدی و حقیقت و واقعیت مانیفست اصلی شما در این نمایش بوده است.

    نوروزی: مساله این است که اصلا حقیقت چیست؟ هیچ پدیده‌ای یک دلیل واضح ندارد که ما بخواهیم علت رخ دادنش را تعمیم دهیم به آن دلیل. البته در این نمایش می‌خواهیم حقیقت جامعِ کاملِ یک جمله ای را پنهان کنیم.

    نمایش ما در واقع یک هپی‌اند سرپوش‌گذار و در عین حال تلخ است. ما می‌خواستیم ببینیم واقعا تماشاگران بعد از دیدن ماجراهایی که در این پادگان رخ داده باز هم در صحنه‌های پایانی می‌خندند؟نمایش ما در واقع یک هپی‌اند سرپوش گذار و در عین حال تلخ است. ما می‌خواستیم ببینیم واقعا تماشاگران بعد از دیدن ماجراهایی که در این پادگان رخ داده باز هم در صحنه‌های پایانی می‌خندند؟ برای من این اتفاق شگفت انگیز است و اگر به سی ثانیه قبل از صحنه پایانی و شوخی شایگان و صادقی دقت کنید، می‌بینید که می‌گویند مرگ‌ها زود فراموش می‌شود و واقعا هم چند ثانیه بعد این اتفاق می‌افتد و مخاطبان را می‌بینیم که دارند به شوخی‌های این ۲ نفر می‌خندند.

    صرامی: البته در انتها خللی در منطق و باورپذری نمایش به وجود نمی‌آید. ممکن است مخاطبان دقیقا نفهمند که آن شب در کنار لانچر ۵ چه رخ داده اما متوجه اتفاق که افتاده می‌شوند.

    نوروزی: البته اگر تماشاگران به دیالوگ‌هایی که در نمایش مطرح می‌شود دقت کنند، تا ۹۰ درصد متوجه اتفاق رخ داده می‌شوند.

    امیر نوروزی

    و حرف آخری اگر باقی مانده؟

    صرامی: شانس خوبی که من آوردم آشنایی با پویا سعیدی و شکل‌گیری این گروه بود. شاید اگر پویا نبود این گروه منسجم در کنار هم جمع نمی‌شد. خیلی‌ها از ما می‌پرسند که چطور ۲ نفری نمایشنامه نوشتید و کارگردانی کردید در حالی که من معتقدم وقتی قرار است ۲ نفری کار کنید، نمی‌شود همیشه صددرصد حرف شما باشد بلکه باید جاهایی به نفع کار کوتاه بیایید و این نکته ای بود که ما از همان ابتدا به آن پایند بودیم. همچنین علاوه بر تشکر از همه عوامل و دوستانی که در این اجرا در کنار ما بودند می‌خواهم از روابط عمومی مجموعه تئاترشهر که بسیار با ما همراه هستند، تشکر کنم.

  • روایت خشونت عریان در «لانچر۵»/ بازیگرانی که روی صحنه کتک می‌خورند

    روایت خشونت عریان در «لانچر۵»/ بازیگرانی که روی صحنه کتک می‌خورند

    عوامل «لانچر ۵» ضمن بازخوانی ایده‌ها و ملاحظاتی که به شکل‌گیری فضای تأثیرگذار این نمایش منتهی شده است، درباره تجربه به تصویر درآوردن این خشونت عریان بر صحنه نمایش سخن گفتند.

    تئاتر آنلاین-سرویس هنر-آروین موذن‌زاده، نمایش «لانچر ۵» به کارگردانی پویا سعیدی و مسعود صرامی کاری از گروه تئاتر «هفتاد» است که این روزها در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر به صحنه می‌رود.

    این اثر نمایشی تندیس بهترین نمایشنامه را از نوزدهمین جشنواره دانشگاهی (جایزه اکبر رادی) در سال ۹۵ دریافت کرده و علاوه بر تقدیر به‌عنوان بهترین نمایشنامه از جشنواره تئاتر شهر در سال ۹۶، تندیس بهترین نمایشنامه را در بخش صحنه‌ای بیست و یکمین جشنواره دانشگاهی هم دریافت کرد.

    تقدیر بهترین بازیگر مرد در بیست و یکمین جشنواره دانشگاهی(امیر نوروزی)، نامزدی دریافت چهار جایزه بهترین بازیگر مرد و بهترین طراحی نور (علیرضا میرانجم) از بیست و یکمین جشنواره تئاتر دانشگاهی، نامزدی بهترین نمایشنامه و تقدیر بهترین بازیگر مرد (امیر نوروزی) و بهترین طراحی نور در سی و هفتمین جشنواره تئاتر فجر در سال ۹۷ از دیگر افتخارات جشنواره‌ای این نمایش است.

    اتفاقات «لانچر۵» در یک پادگان نظامی رخ می‌دهد و ماجرا از این قرار است که در پادگان سه تیراندازی رخ داده که به فاصله زمانی یک ماه منجر به مرگ سه سرباز شده است. به دلیل اهمیت موضوع سروان شایگان افسر دایره بازرسی از طرف ستاد کل مامور حل و فصل پرونده می‌شود و در نهایت پرده از رازهایی برداشته شده و مشخص می‌شود که این سه قتل بی ارتباط به هم نبوده‌اند.

    به بهانه اجرای این اثر نمایشی که کاری از یک گروه جوان و بااستعداد است و تا امروز مورد توجه مخاطبان و منتقدان تئاتر قرار گرفته، گفتگویی با عوامل نمایش انجام دادیم.

    در این نشست، میزبان مسعود صرامی و پویا سعیدی کارگردانان نمایش، امیر نوروزی بازیگر نقش سروان شایگان، محمد حق‌شناس بازیگر نقش عبدی و علیرضا میرانجم طراح نور نمایش بودیم که در بخش اول درباره شکل‌گیری ایده این اثر نمایشی، چگونگی درک بازیگران از نقش‌هایی که ایفا کردند، فضاسازی نمایش و پرداختن به موضوع خشونت کلامی و فیزیکی در نمایش صحبت کردیم.

    بخش اول گفتگوی تئاتر آنلاین با عوامل نمایش «لانچر۵» را در ادامه می‌خوانید:

    * نمایش «لانچر ۵» هم در بیست و یکمین جشنواره تئاتر دانشگاهی و هم در سی و هفتمین جشنواره تئاتر فجر موردتوجه قرار گرفت. درباره شکل‌گیری نمایش و ایده‌ای که از ابتدا مدنظرتان بود توضیح دهید و اینکه آیا تجربه سربازی داشته‌اید؟ اگر اینطور است این تجربه در ایده‌پردازی و طراحی فضای اثر چقدر به شما کمک کرده است.

    مسعود صرامی: من و پویا سعیدی از حدود ۴ سال قبل که از اصفهان به دیدن یکی از دوستانم در خوابگاه می‌آمدم با هم آشنا شدیم. سعیدی هم اتاقی دوستم بود، با هم آشنا شدیم و از همان زمان متوجه شدیم که ذهنیت و علایقمان بسیار به هم نزدیک است. هر ۲ به سینمای داستانگو و قصه محور علاقه‌مند بودیم و از همان زمان نظرات یکدیگر را درباره طرح‌ها و نمایشنامه‌هایمان جویا می‌شدیم.

    نمایشنامه‌ای نوشته بودم به نام «آخر دنیا» که همین فضای پادگان را داشت و تندیس متن جشنواره تئاتر دانشگاهی را گرفت و کلا بازخوردهای خوبی دریافت کرده بود. متن را برای پویا فرستادم و او هم از کار خوشش آمد و حدود یک سال و نیم بعد عنوان کرد که دوست دارد نمایشنامه را به صحنه ببرد و قرار شد با هم کار کنیم.

    مسعود صرامی

    پویا براساس این متن، نمایشنامه دیگری نوشت و در نهایت به یک متن سوم رسیدیم که در جشنواره تئاتر دانشگاهی و جشنواره تئاتر فجر به صحنه رفت و تندیس بهترین متن جشنواره دانشگاهی را دریافت و علاوه بر نامزدی در شاخه‌های بازیگری و طراحی نور، تقدیر بازیگری نقش اول را نیز دریافت کرد. البته نمایش برای اجرا در جشنواره تئاتر فجر دچار تغییراتی شد اما مورد توجه قرار گرفت.

    شانسی که برای اجرای این نمایش داشتیم این بود که بازیگران جوان و پرانرژی در کنار ما بودند که همگی با فداکاری پای کار ایستادند و جنگیدند چون واقعا کار سختی است که ۱۲ بازیگر بدون امکانات در کنار هم باشند. متن نیز متن راحتی نیست و بیشتر بازیگرمحور است که تنها با کمک بچه‌ها اجرای آن امکان‌پذیر بود.

    * بعد از دیده شدن کار در جشنواره‌های مختلف برای اجرای عمومی اسپانسر یا تهیه‌کننده‌ای پیشنهاد همکاری به شما نداد؟ خودتان تصمیم نگرفتید هزینه‌ها را توسط یک حامی مالی یا تهیه‌کننده تامین کنید؟

    صرامی: نمایش بدون تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار به صحنه می‌رود و یک جورهایی با هزینه شخصی اجرا می‌شود. واقعا از بچه‌ها سپاسگزارم که پای کار ایستاده‌اند و بدون چشم‌داشت مالی پای کار هستند و من هم تا آنجا که بتوانم برای کار هزینه می‌کنم.

    * برخی ویژگی‌های نمایشنامه و فضاسازی اثر کمی مخاطب را به یاد فیلم «سرخپوست» و حتی نمایشنامه «پچپچه‌های پشت خط نبرد» علیرضا نادری می‌اندازد و حتی خشونت جاری در اثر نمایشنامه «مرد بالشی» مارتین مک دونا را هم تداعی می‌کند. بحثی که در این نمایش مطرح می‌شود این است که فشار محیط و شرایطی که آدم‌ها در آن قرار دارند، می‌تواند آنها را به سمت خشونت سوق دهد. هر کدام از افراد این پادگان می‌توانند در محیط بیرون از این فضا افراد معمولی باشند اما جمع شدنشان در این محیط و شرایطی که در آن قرار دارند آنها را به سمت اعمال غیراخلاقی و یا خشونت می‌کشاند. این خشونت هم به شکل فیزیکی و عینی در نمایش جریان دارد و هم به صورت کلامی…

    پویا سعیدی: ماهیت این نمایش از ابتدا با خشونت درگیر بود. نگاهی که مسعود داشت با نگاهی که من داشتم در جاهایی با هم متفاوت بوده است اما ما تلاش کردیم این نگاه را به تعادل برسانیم. الان شاید مساله‌ای که نمایش ما را نسبت به نمایش‌های روی صحنه متفاوت می‌کند، خشونت عریانی است که روی صحنه شاهدش هستیم، ما برای نمایش این خشونت برنامه‌ریزی کردیم. از این نظر که نمایش ما تا نیمه نمایش خشنی نیست و حتی در جاهایی خنده‌دار و با مزه است.

    سعیدی: فضایی که ما در این نمایش رویش دست گذاشته‌ایم هیچ شوخی ندارد پس ما نیز برای نمایش خشونت جاری در این فضا تعارف نداریمالبته از خشونت کلامی به دور نیست و سروان شایگان مدام خشونت کلامی‌اش را خرج همه می‌کند و بقیه سربازها نیز این نوع خشونت را برای هم خرج می‌کنند. فضایی که ما در این نمایش رویش دست گذاشته‌ایم هیچ شوخی‌ای ندارد، پس ما نیز برای نمایش خشونت جاری در این فضا تعارف نداریم.

    من خودم شخصا خدمت نرفته‌ام ولی زمانی که درگیر نوشتم این متن بودم خیلی درباره سربازها و حضورشان در پادگان تحقیق و پرس و جو کردم. کلا محیط پادگان فضای خشنی است و مجموعه قراردادهایی در آنجا وضع شده است که همه ملزم به رعایت آن هستند.

    ما کارگردان‌هایی را مثل همایون غنی‌زاده و یا رضا ثروتی داریم که در هر کارشان یک منطق حرکتی را برای کارکترها تعریف می‌کنند. این مجموعه قراردادهای فیزیکی در طول تمرین‌ها و براساس اتودها شکل می‌گیرد. در این نمایش نیز ما با فضای پادگان روبرو هستیم که کاملا واقعی است اما در آن هم مجموعه قراردادهای فیزیکی وجود دارد به شکلی که مثلا همه موظف هستند از در که وارد می‌شوند یا در برخورد با مافوقشان پایشان را به هم بکوبند، یا با تُن صدای مشخصی صحبت کنند و لباس‌های متحدالشکلی بپوشند.

    پویا سعیدی

    در این شرایط لازم نیست برای کارگردانی کار خاصی بکنید فقط باید همین قراردادها را بیاورید روی صحنه و انگار همان مسیر انتزاعی را رفته‌اید که کارگردان‌هایی که نام بردم رفته‌اند. در فضای پادگان رابطه بین همه افراد عمودی و از بالا به پایین است که در نمایش ما هم جریان دارد. در هر مجموعه‌ای وقتی رابطه قدرت به این شکل عمودی باشد خشونت وارد می‌شود چون خشونت است که این نظم نمادین را سرپا نگه می‌دارد.

    * آقای نوروزی و آقای حق‌شناس شما از تجربه حضورتان در این نمایش بگویید. چقدر تجربیات شخصی به کمکتان آمد و فضای معمایی و پلیسی تا چه اندازه برایتان جذابیت داشت؟

    امیر نوروزی: من شانس این را داشتم که متن اولیه را خوانده بودم و در جریان تغییراتی که متن می‌کرد، قرار داشتم. البته متن هنوز هم در حال تغییر است و هر شب ممکن است کار تغییراتی در اجرا داشته باشد. شخصیت شایگان که من نقش آن را ایفا می‌کنم در متن ابتدایی هم، کاراکتر محوری ماجرا بود و داستان را به صورت معمایی پیگیری و تمام می‌کرد.

    در بازنویسی‌های بعدی قرار بر این شد که هرکدام از کاراکترها دارای هویت و شخصیت منحصر به خودشان باشند و پادگان نیز بستر مناسبی برای این اتفاق رقم می‌زند چون جایی است که افراد مختلف با لهجه‌ها و ویژگی‌های متفاوتی از فرهنگ و سواد در آن حضور دارند و حیف است که به راحتی از کنارش بگذریم.

    شخصیت کمالی با بازی مجید یوسفی در این پروسه خیلی تغییر و گسترش پیدا کرد و دلیلش هم این بود که متوجه شدیم مجید یوسفی بازیگر بسیار خوبی است و بهتر است که نقشش در نمایش افزایش یابد. ما اجرا به اجرا پخته‌تر می‌شویم و تلاش می‌کنیم که کارمان را به بهترین شکل ممکن انجام دهیم.

    شخصیت شایگان از همان ابتدا برای من بسیار جذاب بود و اینکه درام را تا حدودی می‌شناسم و به عنوان نمایشنامه‌نویس نیز فعالیت می‌کنم، کمکم می‌کند که به نمایشنامه یا کاراکتری که برای بازی انتخاب می‌کنم، توجه درست‌تری داشته باشم و تشخیصم برای پرمخاطب و با کیفیت بودن کار درست باشد. جدا از این مورد من در ارتش خدمت کردم و خدمت سختی هم داشتم از همین رو کاراکترهای نمایش را از نزدیک می‌شناختم و برایم موقعیت‌های نمایشی خلق شده جذاب بودند. زیست من در آن محیط و دانستن سلسله مراتبی که در ارتش وجود دارد کمک زیادی برای خلق شخصیت شایگان کرد.

    صرامی: از آنجایی که من دوبار سربازی رفتم یعنی هم با سرباز صفری خدمت کردم و در کنار لانچرها پست دادم و هم اینکه بعد از ۹ ماه دانشگاه قبول شدم و بعد با درجه ستوان سه به سربازی بازگشتم و آنجا هم مناسبات کادری‌ها را می‌دیدم در نگارش متن و شناخت مناسبات بین آدم‌ها در پادگان از تجربیات واقعی ام کمک می‌گرفتم.

    مجید حق شناس: من هم با متن اولیه آشنایی داشتم و از همان زمان که پویا متن نهایی را برای من فرستاد تصمیم گرفتم نقش عبدی را بازی کنم در حالی که ابتدا گفته بودم نقش کوچک بازی نمی‌کنم. این نمایشنامه جذاب، روراست و صادق است و فکر می‌کنم هر بازیگری دوست داشته باشد نمایش رئالیستی بازی کند چون این نوع از کاراکترها زیست و حال و هوایشان به مردم نزدیکتر است و فکر می‌کنم هر چقدر بازیگر بتواند خودش را به این حال نزدیکتر کند از اینکه روی صحنه متدهای دیگری را به نمایش بگذارد که البته من به همه آنها نیز احترام می‌گذارم؛ موفق تر خواهد بود.

    حق‌شناس: هر بازیگری دوست دارد نمایش رئالیستی بازی کند چون این نوع از کاراکترها زیست و حال و هوایشان به مردم نزدیکتر است و هر چقدر بازیگر بتواند خودش را به این حال نزدیکتر کند، موفق تر خواهد بودزمانی که متن را خواندم و با شخصیت عبدی آشنا شدم خودم را زیاد درگیر مکان اتفاقات که یک پادگان نظامی است نکردم بلکه بیشتر وضعیت کاراکتر برایم مهم بود. کاراکتر عبدی ویژگی‌هایی دارد که می‌تواند جذاب ایفا شود و بیرونی کردن این جذابیت نیز بسیار سخت است.

    در متن نمایشنامه به لَنگ بودن عبدی اشاره شده و همه کتک خوردن‌ها نیز در متن وجود داشت پس وقتی که یک بازیگر ایفای چنین نقشی را قبول می‌کند اگر درست انجامش ندهد شخصیت باورپذیر نیست و تبدیل به یک بالماسکه می‌شود.

    بنابراین در چنین نقش‌هایی مخاطب با علم به اینکه در حال دیدن تئاتر است باید نقش را باور کند. از این جهت اگر ۱۰ بار دیگر این نمایشنامه به من پیشنهاد شود و دستم برای انتخاب نقش باز باشد باز هم شخصیت عبدی را انتخاب می‌کنم چون کاراکتر جذابی است و با اینکه حضور کوتاهی دارد می‌توان به درستی آن را ارایه کرد.

    * کلا اندازه نقش همه کاراکترها به غیر از سروان شایگان و صادقی که در همه صحنه‌ها در کار حضور دارند به یک اندازه است. البته عبدی تاثیر دیگری در داستان دارد و اواخر نمایش متوجه می‌شویم در بلایی که سر سیاوش تابان آمده و منجر به خودکشی‌اش شده، مقصر بوده است پس کوتاهی نقش نشان‌دهنده کم تاثیر بودن آن در داستان نیست. عبدی شخصیتی دچار کمبود و نقص جسمانی است که انتقام کمبودهایش را می‌خواهد از فردی خوش قیافه چون تابان بگیرد. عبدی می‌تواند یک ریچارد سوم در اِشلی کوچکتر باشد.

    حق شناس: عبدی می‌توانست تیمور لنگ هم باشد و باید دید چه تاثیری در تماشاگران، کاراکترهای دیگر و کلا روند داستان می‌گذارد و زمانی که به این تاثیرگذاری پی بردید می‌توانید برای این شخصیت و چگونگی ارایه آن برنامه ریزی کنید.

    من با مسعود و پویا بر سر ایفای این نقش چالش‌های زیادی داشتیم تا نقش به ثمر برسد و حتی می‌توانم بگویم الان حضورش در داستان کمتر از متن اولیه است چون اینجا داستان است که اهمیت پیدا می‌کند و همه چیز باید در راستای روند اصلی قصه باشد. از آنجایی که من شخصیت درون گرایی دارم، توانستم عبدی را از همان ابتدا درک کنم.

    محمد حق‌شناس

    معتقدم اگر در زمان اجرا در صحنه اول و دوم اتفاق خوبی نیفتد و زنجیره‌ها درست به هم وصل نشوند آن زمان است که اگر منِ بازیگر یک کار احساسی روی صحنه انجام دهم در بهترین حالت ممکن است تماشاگر عکس‌العمل اشتباهی به اتفاقات نمایش داشته باشد و یا به کار بخندد به همین دلیل است که اگر صحنه‌ای تاثیرگذار است و به دل می‌نشیند متاثر از صحنه‌های قبل از خود است.

    * درباره نقص فیزیکی شخصیت عبدی و حفظ راکورد بازی‌تان هم توضیح می‌دهید چون ویژگی‌های رفتاری نقش خیلی خوب شکل گرفته و در طول کار برخی از مخاطبان تصور می‌کردند که بازیگر این نقش واقعا مشکل جسمانی دارد.

    حق شناس: وقتی من به عنوان بازیگر قبول می‌کنم نقشی را ایفا کنم، چند تعهد دارم که اولین آن به خودم است چون به عنوان یک بازیگر انتظاراتی از خودم دارم و می‌دانم که باید این کار را درست انجام بدهم. از طرف دیگر شما به عنوان بازیگر به پارتنرت و اصلا کل نمایش متعهدی و اگر بخواهی انرژی لازم را نگذاری ممکن است طرف قبول کند و لِوِل نمایش کمی پایین‌تر بیاید ولی در کل داری به خودت و نمایش خیانت می‌کنی. در نهایت مخاطبی که در سالن نشسته است لایق این است که آن اتفاق را درست و به اندازه ببیند نه کمتر از آن.

    وقتی می‌گوییم یک بازیگر بدن خوبی دارد که البته واژه سنگینی هم است باید به این معنی باشد که آن بازیگر بدن خودش را به خوبی می‌شناسد و این شناخت درست به این مفهوم است که با همه عضلات بدنش و مثلا سی و خورده‌ای عضلات صورتش آشناست و آنها را در کنترل دارددر مورد ویژگی‌های فیزیکی که در نقشم به کار گرفته‌ام هم باید توضیحاتی بدهم. زمانی که درباره بدن خوب یک بازیگر در ایران صحبت می‌شود تصور همه این است که بازیگر باید یک رقصنده یا ژیمناست باشد اما من معتقدم که لازم نیست یک بازیگر چنین بدنی داشته باشد چون وقتی می‌گوییم یک بازیگر بدن خوبی دارد که البته واژه سنگینی هم است، باید به این معنی باشد که آن بازیگر بدن خودش را به خوبی می‌شناسد و این شناخت درست به این مفهوم است که با عملکرد همه عضلات بدنش و مثلا سی و خورده‌ای عضلات صورتش آشناست و آن‌ها را تحت کنترل دارد.

    یک بازیگر باید با بدن خود آنقدر تمرین کرده باشد که در زمان مناسب هماهنگی عصب و عضله داشته و بدون اینکه بیرون بزند، بتواند این هماهنگی را به وجود بیاورد و بدنش را در کنترل خودش داشته باشد.

    واقعیت این است که ساختن بدن عبدی برای من زیاد زمان نبرد و من فوکوسم را تا جایی که توانش را داشتم روی ویژگی‌هایی که کارگردانان و خودم می‌خواستیم، گذاشتم. بدن این شخصیت هیچ چیز جز هماهنگی عصب و عضله و تمرین درباره این قضیه نیست و اینکه بدانی چه عضله‌ای را به کار بگیری و کدام عضله را منبسط یا منقبض کنی بدون اینکه تماشاگر متوجه شود.

    صرامی: چند روز قبل بعد از اجرا متوجه شدم که محمد کمی ناراحت است. وقت از او پرسیدم که چه اتفاقی افتاده او به من گفت که فکر می‌کنم امروز امیر (سروان شایگان) تمرکز کافی نداشت چون زیاد محکم من را کتک نمی‌زد!

    نوروزی: واقعا بعد از اجرا و خواندن کامنت‌های مثبت مخاطبان به این فکر می‌کنم که چرا من باید هر روز دوستانم را آنقدر کتک بزنم و همین مساله باعث می‌شود شب‌ها خوابم نبرد. مخاطبان به من پیغام می‌دهند که چرا آنقدر بازیگران را کتک می‌زنی در حالی که من پیام‌های آن‌ها را برای تماشاگران فوروارد می‌کنم که هر شب به من می‌گویند چرا امشب ما را محکم‌تر کتک نزدی تا همه چیز طبیعی‌تر جلوه کند.

    صرامی: شانسی که ما آوردم این بود که اگر همه بچه‌ها آنقدر فداکاری نمی‌کردند و برای نقش‌های کوتاهشان تا این اندازه وقت نمی‌گذاشتند اصلا کار در نمی‌آمد و اتفاقی که افتاده این است که علی رغم کوتاه بودن نقش‌ها همه به چشم می‌آیند.

    امیر نوروزی

    نوروزی: واقعیت این است که شاید خود من نقش کوچک بازی نکنم و دلیلش هم این نیست که مثلا دون شأن خودم می‌دانم و از نقش کوچک بدم می‌آید، بلکه دلیلش این است که بازیگری نیستم که بتوانم یک نقش کوتاه را بازی کنم.

    البته شاید روزی این کار را کردم اما مساله این است که احساس می‌کنم بازیگری هستم که می‌توانم مدت زیادی روی صحنه باشم و برای مخاطب اذیت‌کننده نباشم چون این مساله بسیار مهم است که شما نقش کوتاه را چطور بازی می‌کنید و نقش بلند را چگونه ایفا می‌کنید.

    نقش بلند پارامترها و ویژگی‌های متفاوتی نسبت به نقش کوتاه دارد اما وقتی یک بازیگر می‌پذیرد یک نقش ۵ دقیقه‌ای را بازی کند و همانقدر خوب است که بازیگر نقش شایگان که در تمام طول نمایش روی صحنه قرار دارد، خوب است مساله ساده‌ای نیست. پیدا کردن چنین بازیگری واقعا سخت است چون شما نمی‌توانید بازیگران شناخته شده‌ای را پیدا کنید که بپذیرند یک نقش کوتاه بازی کنند بنابراین باید خیلی بگردید که در میان بازیگران جوان و دانشجو بازیگر مورد نظرتان را طی یک آزمون و خطا پیدا کنید.

    مساله‌ای که مسعود و پویا از همان ابتدا رویش تاکید داشتند این بود که این نمایش، اثری رئالیستی است و متمرکز بر حضور بازیگر، بنابراین ما قید همه چیز را می‌زنیم تا کار به درستی روایت شود. روی هر کدام از این کاراکترها ده‌ها ساعت وقت گذاشته شده است تا حضور ۵- ۶ دقیقه‌ای آن‌ها روی صحنه درست شکل بگیرد برعکس بسیاری از تئاترهای این روزها که می‌بینیم در عرض یک هفته نمایشی را برای اجرا آماده می‌کنند. واقعا باید به دقت نظر و شعور بالای مسعود و پویا احترام گذاشت که برای تئاتر کار کردن وقت می‌گذارند.

    ادامه دارد …