برچسب: ماکس فریش

  • ترجمه حمید سمندریان از «آندورا» به چاپ هفتم رسید

    ترجمه حمید سمندریان از «آندورا» به چاپ هفتم رسید

    هفتمین چاپ نمایشنامه «آندورا» اثر ماکس فریش و ترجمه حمید سمندریان توسط نشر قطره منتشر شد.

    به گزارش تئاتر آنلاین، نشر قطره هفتمین چاپ نمایشنامه «آندورا» اثر ماکس فریش و ترجمه زنده‌یاد حمید سمندریان را در ۱۶۸ صفحه و بهای ۷۸ هزار تومان منتشر کرد. نخستین چاپ این ترجمه سال ۱۳۸۴ به بهای ۱,۷۰۰ تومان منتشر شده بود.

    سیر روایی این نمایشنامه به این شرح است که: کان یک معلم خوشنام و با اخلاق آندورایی، که همسر و فرزند دختری دارد، تنها به کشور همسایه (که با یهودیان و یهودیت ضدیت دارند و آنها را تعقیب می‌کنند و آزار می‌دهند) سفر می‌کند. در این سفر، به دنبال یک آشنایی و ارتباط با زنی به نام سینیورا صاحب پسری می‌شود. هنگامی که کان به آندورا برمی‌گردد پسرش را با خود به آندورا می‌آورد و برای پرهیز از بدنامی اخلاقی، ادعا می‌کند که این طفل فرزند خود او نیست، بلکه یهودی‌زاده‌ای است که برای نجات از کشور همسایه او را با خود به آندورا آورده که از مرگ نجاتش دهد.

    مردم به خاطر این عمل او را تحسین می‌کنند و به پسرخوانده او که نامش را آندری گذاشته محبت می‌کنند؛ اما رفته رفته در آندورا شایع می‌شود که کشور همسایه، قصد حمله نظامی و اشغال آندورا را دارد. به دنبال این شایعه مردم آندورا احساس می‌کنند که در صورت عملی شدن این شایعه، دیگر صلاح نیست یک جوان یهودی محبوب مردم آندورا باشد. رفته رفته محبت مردم به آندری تبدیل به عداوت می‌شود. در حضور او مرتب از یهودی‌ها بدگویی می‌شود.

    ماکس فریش، زاده ۱۵ می ۱۹۱۱ و درگذشته به سال ۱۹۹۱ میلادی، داستان نویس، نمایش‌نامه نویس و معمار سوئیسی بود. فریش در دانشگاه زوریخ ادبیات آلمانی خواند و در سال ۱۹۳۴ اولین رمانش را به رشته تحریر درآورد. او پس از انتشار دومین رمانش تصمیم گرفت نویسندگی را رها کند و به معماری روی آورد، اما پس از دریافت جایزه «کنراد فردیناند مایر»، دوباره نویسندگی را از سر گرفت. فریش در سال ۱۹۵۴ کتاب «اشتیلر» را منتشر کرد و با این اثر در دنیای ادبیات مشهور شد.

    از دیگر نمایشنامه‌های منتشر شده او به فارسی می‌توان به این عناوین اشاره کرد: «دیوار بزرگ چین»، «بیدرمن و آتش افروزان»، «خشم شدید فیلیپ هوتس»، «هویت گمشده: اشتیلر» و «تثلیث».

  • «بیوگرافی: یک بازی» و تلاش برای تغییر گذشته/ چالش همکاری با خواهر

    «بیوگرافی: یک بازی» و تلاش برای تغییر گذشته/ چالش همکاری با خواهر

    بورژین عبدالرزاقی کارگردان نمایش «بیوگرافی: یک بازی» با اشاره به ویژگی‌های این اثر نمایشی درباره چهارمین همکاری‌اش با خواهرش الیکا عبدالرزاقی توضیح داد.

    بورژین عبدالرزاقی کارگردان نمایش «بیوگرافی: یک بازی» که این روزها در تماشاخانه دیوار چهارم روی صحنه است در این باره به تئاتر آنلاین گفت: خوشبختانه بازخوردها و استقبال از نمایش راضی کننده است. به شخصه اجرا در تماشاخانه دیوار چهارم را دوست دارم چون مدیریت این مجموعه به نسبت تماشاخانه‌های خصوصی دیگر احترام مخاطب را نگه می‌دارند و فضای هنری ایجاد کرده‌اند که در آن حال تماشاگر و هنرمندان خوب است.

    وی درباره ویژگی‌های نمایش عنوان کرد: نمایش «بیوگرافی: یک بازی» نوشته ماکس فریش است که با ترجمه فرانک حیدریان برای اجرا آماده شده است. این اثر نمایشی یک کمدی درام محسوب می‌شود که در عین اینکه تماشاگر را می‌خنداند او را به گریه هم می‌اندازد. این نمایشنامه از گذشته یکی از آثار مورد علاقه من بوده است و یکی از نکات جالب توجهی که در آن وجود دارد و فکر می‌کنم برای همه مردم هم جذاب باشد؛ قابلیت بازگشت به گذشته و اینکه این امکان را داشته باشند که مسیر زندگی شأن را تغییر دهند، است چون شاید خیلی از ماها دوست داشته باشیم خیلی از چیزها را در گذشته‌مان تغییر دهیم. از طرف دیگر متن، هم بسیار قوی و درجه یک است که ماکس فریش آن را در سال ۱۹۸۴ دوباره‌نویسی کرده است و ما نیز همان متن دوباره‌نویسی شده را به صحنه می‌بریم. نمایشنامه قدیمی‌تر، از این اثر پرپرسوناژ تر بود و ماکس فریش در دوباره‌نویسی نمایشنامه‌اش کاراکترها را به ۵ شخصیت تقلیل داده است که البته باعث جذاب‌تر و پیچیده‌تر شدن نمایشنامه شده است.

    عبدالرزاقی که در سال‌های اخیر بیشتر با هنرجویان کار کرده درباره بازگشت دوباره‌اش به فضای حرفه‌ای تئاتر توضیح داد: مدت‌ها بود اجرای این نمایش را پس ذهن داشتم اما به دلیل بحران کرونا شرایط اجرای کار پیش نمی‌آمد تا اینکه بالاخره وضعیت مساعد شد و تصمیم گرفتیم با همان گروه همیشگی نمایش «بیوگرافی: یک بازی» را به صحنه ببریم. آخرین کارگردانی که به صورت رسمی برعهده داشتم به سال ۹۷ و اجرای نمایش «مده‌آی سن مدار» برمی‌گردد که با بازی الیکا عبدالرزاقی، احمد ساعتچیان و مهدی بجستانی به صحنه رفت. در واقع در دوران کرونا بیشتر سعی کردم هوای هنرجویانم را داشته باشم و نمایش‌هایی را با حضور آن‌ها تهیه کنم.

    این کارگردان تئاتر درباره رویکردی که در اجرا به متن ماکس فریش داشته است، بیان کرد: اصولاً هر نمایشی را که تا امروز کار کردم به این شکل نبوده که خط به خط متن مورد نظر را به صحنه برده باشم چون اصلاً چنین چیزی شدنی هم نیست. چون وقتی نمایشنامه را برای اجرا تمرین می‌کنید کار از فیلتر کارگردان و بازیگرها عبور می‌کند و طبیعتاً اگر کارگردان دیگر همان متن را کار کند نمایش چیز دیگری از آب در می‌آید. البته تغییراتی که در متن داده شده به معنای دستکاری در نمایشنامه نیست بلکه جهان بینی ماکس فریش در نمایش جریان دارد و تغییری هم در داستان داده نشده است و تنها نگاه من و بازیگران در اثر جریان پیدا کرده است.

    وی ادامه داد: اجرای این نمایش یکی از سخت‌ترین کارهایی بود که به صحنه برده بود چون متن بسیار پیچیده‌ای است و رفت و برگشت‌های زمانی زیادی را در کار مشاهده می‌کنیم که همین مساله کار را برای گروه اجرایی سخت می‌کند اما خوشبختانه از نتیجه راضی هستیم.

    عبدالرزاقی درباره همکاری با خواهرش الیکا عبدالرزاقی یادآور شد: کار کردن با الیکا اصلاً سخت نیست و اتفاقاً خیلی هم راحت است و این نمایش چهارمین همکاری ما در مقام کارگردان و بازیگر بعد از نمایش‌های «گفتگوهای پس از یک خاکسپاری»، «بازرسان واقعی» و» مده آی سن مدار» به حساب می‌آید. یکی از ویژگی‌های تیمی که در کنار هم کار می‌کنیم این است که خیلی سریع یکدیگر را درک می‌کنیم و ایده‌ها و رویاهای نزدیک به هم داریم و همین مساله باعث می‌شود که روند کارمان سریع‌تر اتفاق بیفتد.

    وی درباره طراحی صحنه نمایش توضیح داد: طراح دکور نمایش خودم بودم و کار به گونه‌ای طراحی شده است که توسط المان‌ها و بدون شلوغ شدن صحنه به نوعی بتواند پشت صحنه تئاتر را به مخاطب القا کند چون نمایش بازی در بازی است.

    کارگردان «گفتگوهای پس از یک خاکسپاری» در پایان صحبت‌هایش گفت: نمایش «بیوگرافی: یک بازی» درباره پروفسوری به نام هانس کورمن است که پس از هفت سال زندگی مشترک، همسرش آنتوآنت اشتاین را به قتل رسانده است و حالا موقعیتی برایش پیش آمده که بتواند به گذشته برگردد تا بیوگرافی خود را عوض کند تا جایی که اصلاً با همسرش آشنا نشود و جلوی این اتفاق را بگیرد اما هربار اتفاقاتی برایش رخ می‌دهد. در این اثر نمایشی رضا مولایی در نقش پروفسور کورمن، الیکا عبدالرزاقی در نقش آنتوانت، احمد ساعتچیان در نقش کارگردان و فرنوش مرواری و علی جدیدی در نقش دستیاران کارگردان ایفای نقش می‌کنند.

    نمایش «بیوگرافی: یک بازی» تا ۳۱ شهریور ماه ساعت ۲۱ در تماشاخانه دیوار چهارم روی صحنه است.

  • آندورا: نمایشنامه در دوازده تابلو

    آندورا: نمایشنامه در دوازده تابلو

    نمایش در ایران جایگاه خاصی ندارد. اکثر کسانی که در زمینه نمایش در ایران فعالیت می کنند از این وضعیت ناراحت هستند. نمایشنامه ای که در دنیا سر و صدای زیادی به پا می کند در ایران خواننده ی زیادی ندارد؛ تئاتری که با سختی برای نمایش آماده می شود، تماشاچی ندارد؛ و این باعث تاسف است . زین پس به عنوان یک همراه جدید در سایت عصر نوشتن می کوشم گامی هرچند کوچک در راه معرفی بیشتر این هنر دیرپا بردارم. برای شروع به یکی از نمایشنامه های بسیار ارزشمند ماکس فریش به نام آندورا که برای اولین بار در شهر زوریخ به روی صحنه آمد می پردازم.

    آندورا (نمایشنامه در دوازده تابلو)

    نویسنده: ماکس فریش

    ترجمه: حمید سمندریان

    «آندورا» ی این نمایشنامه با سرزمین کوچکی که واقعا به همین نام موجود است، ارتباطی ندارد.همچنین هیچ سرزمین دیگری مورد  نظر نیست؛ بلکه آندورا فقط نامی است برای یک مدل.

    خلاصه داستان:

    آندورا، داستان غم انگیز و تاسف بار معلمی است به نام کان که در جوانی به کشور دیگری سفر می کند و در آنجا با زنی به نام  سینیورا ازدواج می کند و صاحب پسری می شود. او همراه پسر خود به کشورش، آندورا باز می گردد .(مردم آندورا مسیحی هستند و با یهودی ها مخالف هستند).

    کان برای کسب محبوبیت به همه می گوید آندری(پسرش) جهود است و او را از جنگ نجات داده است. کان با یک زن آندورایی ازدواج می کند و از او دختری به نام باربلین دارد. سالها می گذرد آندری و باربلین عاشق هم می شوند و کان مجبور می شود  واقعیت را آشکار کند تا مانع از ازدواج شود. از طرفی خبر می دهند که کشور همسایه قصد حمله به آندورا را دارد، از آن به بعد  مردم  آندورا رفتار توهین آمیزی با آندری می کنند. کان زمانی واقعیت را آشکار می کند که نه تنها آندری بلکه هیچکدام از آندورایی ها این حقیقت را نمی پذیرند؛ در پایان آندری به خاطر جهود بودن از طرف دولت به دار آویخته می شود و کان که احساس پشیمانی می کند خود را در کلاس مدرسه دار می زند.

    شخصیت های نمایشنامه:

    در کل داستان با شخصیت هایی روبرو می شویم که در هر جامعه ای تعداد زیادی از آنها وجود دارد. در عمق داستان، فریش، نژادپرستی و تفاوت های مذهبی را به گونه ای تاسف بار به نمایش گذاشته است. حق و حقوق انسان ها محترم شمرده نمی شود و افرادی که هم کیش آنها نیستند را دشمن خود می دانند، چون خود را برتر از دیگران می بینند آنها را مورد تمسخر قرار می دهند.

    شخصیت هایی که در آندورا وجود دارند با شعار صلح و آزادی زندگی می کنند در صورتی که در خود جامعه آندورا عدالت وجود ندارد.حتی در قسمتی از نمایشنامه، فریش، مردم  آندورا را به گله ای از گوسفندان تشبیه کرده است.

    دکتر: من می گم اونا جرات این کارو ندارن.حتی اگه در مقابل این همه چتر باز و توپ و تفنگ داشته باشن. اصلا اونا نمیتونن به ما حمله کنن. شاعر بزرگ ما« پرین » می گه: سلاح ما بی گناهی ماست. الان توی دنیا کدوم ملت هس که بتونه این ادعا رو بکنه؟ پرسیدم کدوم ملت؟ ملتی که مثل ما بتونه وجدان جهان رو بیدار کنه. ملتی که از گناه مبرا باشه.

    شخصیت کان: کان فردی است که نمی خواهد ضعف های شخصیت او آشکار شود و سعی می کند در بین جمع و اجتماع، خود را انسانی محترم و انسان دوست نشان دهد. معمولا چنین افرادی به خاطر ترس ها و ترد شدگی در دوران کودکی، از خود واقعی جدا می شوند و خود ایده الی و خیالی خود را ایجاد می کنند. همچنین به علت کشمکش و تضاد درونی این افراد گاهی دست به اعمالی میزنند که باعث به وجود آمدن مشکلات بزرگی در زندگی خود می شوند.

    کان: با خودمون فکر می کنیم  که بالاخره یه روز حقیقتو می گیم. ولی غافلیم که دروغ زالوست و حقیقت رو مکیده.این زالو رشد می کنه.