برچسب: فیلم بغض

  • کارگردان و فیلمبردار «بغض» عازم لهستان شدند

    کارگردان و فیلمبردار «بغض» عازم لهستان شدند

    رضا درمیشیان کارگردان و تورج اصلانی مدیر فیلمبرداری فیلم «بغض» برای شرکت در بیستمین دوره جشنواره تخصصی فیلمبرداران سینما «پلوس کمرایمیج» عازم لهستان شدند.

    این جشنواره که روزهای ۴ تا ۱۱ آذر (۲۴ نوامبر تا ۱ دسامبر ۲۰۱۲) در شهر لودز در کشور لهستان برگزار می شود، معتبرترین و تنها جشنواره تخصصی هنر فیلمبرداری در دنیا به شمار می رود؛ که هر ساله با حضور فیلمبردان مطرح و باتجربه سراسر دنیا در شهر لودز برگزار می شود و مسئولان این جشنواره براساس نوع فیلمبرداری، بهترین فیلم را انتخاب می کنند و به سه فیلمبردار برتر جوایز «قورباغه طلایی»، «قورباغه نقره ای» و «قورباغه برنزی»؛ معتبرترین جایزه فیلمبرداری جهان را اهدا خواهند کرد.

    «تورج اصلانی» بعد از بدست آوردن جایزه بهترین فیلمبرداری بخش اصلی شصتمین دوره جشنواره بین المللی فیلم «سن سباستین» اسپانیا و جایزه اسکار آسیایی بهترین فیلمبرداری ششمین دوره مراسم اهدای جوایز اسکرین «آسیا پسیفیک» (APSA) برای فیلم سینمایی «فصل کرگدن» در این دوره از جشنواره بین المللی «پلوس کمرایمیج» PLUS CAMERIMAGE با دو فیلم سینمایی «بغض» از ایران و «فصل کرگدن» از ترکیه و اقلیم کردستان عراق نامزد دریافت جایزه بهترین فیلمبرداری بیستمین دوره جشنواره تخصصی فیلمبرداران سینما در لهستان شده است.

    اصلانی برای بدست آوردن جایزه «قورباغه طلایی» این جشنواره با ۱۲ فیلمبردار باتجربه و سرشناس سینمای جهان به رقابت خواهد پرداخت.

    اسامی دیگر نامزدهای این جشنواره عبارتند از: «بن ریچاردسون» برای فیلمبرداری فیلم سینمایی «جانواران وحشی در جنوب» از آمریکا، «رودریگو پریتو» برای فیلمبرداری فیلم سینمایی «آرگو» از آمریکا، «یوس بلینگر» برای فیلمبرداری فیلم سینمایی «لورنس به هر حال» محصول مشترک کانادا و فرانسه، «نیکولاس بولدو» برای فیلمبرداری فیلم سینمایی «جادوگر» از کانادا، «لول کراولی» برای فیلمبرداری فیلم سینمایی «پارک هاید در هادسون» از انگلستان، «میهای مالایمار جونیور» برای فیلمبرداری فیلم سینمایی «استاد» از آمریکا، «جولیان آپزتگیوا» برای فیلمبرداری فیلم سینمایی «وحشی ها» از آرژانتین، «یوس کیپ» و «کارولین چامپیتر» برای فیلمبرداری فیلم سینمایی «موتور مقدس» از فرانسه، «راب هاردی» برای فیلمبرداری فیلم سینمایی «شکسته» از انگلستان، «پیوتر شلیسکوسکی» برای فیلمبرداری فیلم سینمایی «دوچرخه پدرم» از لهستان، «آرکاداز تومایک» برای فیلمبرداری فیلم سینمایی «تعقیب جنایتکاران» از لهستان و «سان یونگ لی» برای فیلمبرداری فیلم سینمایی «بیمارستان عیسی» از کره جنوبی.

    نمایش محدود فیلم «بغض» این روزها در پردیس «آزادی» و «ملت» ادامه دارد.

  • آهای! ما خیلی معترضیم ایها‌الناس!

    “بغض” فیلمی از رضا درمیشیان است که در حال حاضر بر پرده سینماست و تبلیغات محیطی و رسانه‌ای اصرار دارد آن را فیلمی سیاسی نشان دهد در حالی که در رده فیلم‌های اجتماعی قرار می‌گیرد.

    بغض فیلمی است که داستانی مشخص اما ساختاری نامناسب با آن دارد و برای همین دچار مشکلاتی است که در ساختار و محتوا به وجود آمده‌اند.

    رویاهایی که در راهند

    غربت، درونمایه اصلی فیلم است و این تم با توجه به لوکیشن‌های غیر ایرانی فیلم از نیمه دوم فیلم شدت بیشتری می‌گیرد. این غربت در رویارویی کاراکترها با خود و دیگران به خوبی مشهود است و حتی مباحث خونی و فامیلی نه تنها از شدت آن کم نمی‌کند که بر میزان آن می‌افزاید چرا که حتی برخی از شخصیت‌ها از این روابط سوء استفاده می‌کنند تا فقط به مقصد خود برسند.

    کل داستان در یک برزخ می‌گذرد. دختر و پسری که نقش آنها را باران کوثری و بابک حمیدی بازی می‌کنند سودای رفتن به غرب را دارند و در این میان در کشور ترکیه گرفتار می‌آیند و دست و پا زدن آنها در این برزخ کل داستان فیلم را تشکیل می‌دهد. رویای عبور از این غربت و پناه بردن به غربتی دیگر برای دو جوانی که خلاف تبلیغات انجام شده به هیچ وجه نماینده یک نسل نیستند و فقط بنا بر تربیت غلط و شرایط اجتماعی و خانوادگی نامناسب دل به رویاهایی که در راهند خوش کرده‌اند و در انجام به کابوسی بی پایان می‌رسند.

    فیلم از بازی‌های خوبی برخوردار است و اگرچه حمیدی و کوثری گاه به حرکات تکراری خود در نقش‌آفرینی‌های قبلیشان بازمی‌گردند در کل بازی یکدست و مناسبی با فضای فیلم دارند و در این میان بازی کوتاه اما خوب مهرانفر بازی‌های آنها را تحت الشعاع قرار می‌دهد.

    می‌دانم در سر صحنه چه کردی!

    نکته قابل توجه در این فیلم این است که دوربین بر همه چیز سوار است و حتی جای کارگردانی را پر کرده است. فیلمبرداری سر دست در فیلم اگر چه در مواردی مناسب و در جهت تعریف داستان حرکت می‌کند در بیشتر موارد تکان بی‌فایده‌ای دارد که دلیل آن مشخص نیست. دوربین سر دست به معمول برای ایجاد فضاهایی خاص استفاده می‌شود که معمول ترین آنها در ژانرهای اکشن و وحشت به کار می‌رود و مرسوم است که برای کمک به ایجاد تعلیق یا افزایش آن استفاده می‌شود. برای مثال در سلسله فیلم‌های مشهور جیغ یا مجموعه “می‌دانم تابستان گذشته چه کردی” این موضوع قابل قبول است و حتی لذتبخش و تماشاگر را به فیلم جذب بیشتری می‌کند. در این فیلم اما شاهد تکان های زیادی هستیم که چشم مخاطب را می‌آزارد و تماشای فیلم را خسته کننده می‌کند.

    البته در آثار کارگردانان مشهوری چون کراننبرگ و سودربرگ هم این اتفاق افتاده است اما در آن فیلم‌ها یا با نمای نقطه نظر اول شخص روبرو هستیم که بیانگر حالات روحی کاراکترهاست یا به واسطه فضای سوررئال فیلم نوع فیلمبرداری دوربین سردست یا فیلتردار مناسب فیلم است. در بغض اما ما داستانی واقعگرایانه داریم که شخصیت‌های آن آدم‌های معمولی اما جامعه گریز یا جامعه‌ستیزی هستند که اگر قرار به بیان حالات روحی یا نمایش تاثیرات مواد مخدر را در ارتباط با آنها داریم دلیل نمی‌شود همه فیلم را تا پایان تکان دهیم.

    البته تورج اصلانی فیلمبرداری کاربلد است و این ادعا از کارهای قبلی‌اش مشخص ‌است. با این حال به نظر می‌رسد کارگردانی فیلم مبتنی بر دوربین و سوار آن است و برای همین کل فضای فیلم جای آن که ایجاد تعلیق در منتها جذابیت کند دچار تشنج می‌شود. این که امکانات فیلمبرداری هم در غربت و در همین حد بوده دلیل موجهی برای این مشکل نمی‌شود چرا که این مسئله با حضور یک سه پایه دوربین قابل حل بود.

    آهای! ما خیلی معترضیم ایها الناس!!

    سینمای اعتراض تعریف دارد ساختار خودش را دارد و ملزوماتش را. این که هر کسی در فیلمی دچار مشکل باشد و روان پریشی‌ اش از فاصله هزارمتری توی چشم بزند و هی فریاد بکشد و به رسم معمول این روزها لب تپه‌ای کوهی …نشد پل فوقانی اتوبانی پیدا کند و هوار بکشد که نمی‌شود سینمای اعتراض.

    همین موضوع درباره سینمای سیاسی هم صادق است. اصلا تعاریف مشخص است و خود فیلم به ما می‌گوید حرفش چیست و موضوعش. برای همین حتی با چاپ پوسترهای مختلفی که موضوعات سیاسی منبعث از انتخابات را تداعی می کنند مردم به فیلم به چشم سیاسی نگاه نخواهند کرد و یک دلیل خیلی ساده برای آن وجود دارد: این فیلم سیاسی نیست.
    ——————–
    عباس کریمی – مهر

  • آیا مرگ سزای عموی حامد بود؟

    آیا مرگ سزای عموی حامد بود؟

    حادثه محرک فیلم «بغض» پس از آن روی می‌دهد که حامد (بابک حمیدیان) و ژاله (باران کوثری)، که با هم دوست هستند و در استانبول زندگی می‌کنند، قرار می‌گذارند با سرقت از مغازه عموی ثروتمند حامد (مهران رجبی) به آمریکا فرار‌ کنند.

    درباره رابطه عاطفی حامد و ژاله دقیق‌تر آن است که ظاهرا با ارتباطی نابرابر رو‌به‌رو هستیم: حامد عاشق ژاله است، اما ژاله حداکثر علاقه‌مند به‌نظرمی‌رسد. با کشته‌شدن عمو به دست حامد تقریبا مخاطب مطمئن می‌شود که برای حامد هیچ راه نجاتی جز فرار از استانبول وجود ندارد. در برابر مصائبی که او بعد از این قتل- و نه لزوما در نتیجه ارتکاب آن- متحمل می‌شود (از‌ دست‌ دادن‌ ژاله، به سرقت‌رفتن اموالی که دزدیده، کتک خوردن‌ و ‌زخمی شدن، و…)، واقعه کشته‌شدن عمویش کم‌رنگ می‌شود و به حاشیه می‌رود؛ آن‌چه از آن بی‌توجهی اخلاقی اثر به ماجرای قتل عموی حامد‌ تعبیر می‌کنم. این کم‌توجهی از جنبه هم‌دردی مخاطب با شخصیت حامد، ‌و از همین راه از سویه دراماتیک، نیز تبعاتی منفی دارد.

    چرا در فیلم «بغض» قتل عموی حامد به‌مانند عملی موجه از نظر اخلاقی نشان داده ‌می‌شود؟ یا به بیان دیگر چرا فیلمنامه به وجه غیراخلاقی این کنش چندان نمی‌پردازد؟ می‌توان پرسش را یک مرحله عقب‌تر برد و پرسید: به چه دلایلی موضع فیلم در قبال مرگ عمو غیراخلاقی است؟

    به این دلایل توجه‌ کنید: در‌ابتدا این‌که پرهیز از موضع‌گیری اخلاقی ممکن‌است با نوعی بی‌تفاوتی خلاف‌ِاخلاق نیز اشتباه گرفته‌ شود. دیگر این‌که داوری فیلم‌ درباره قتلی که حامد مرتکب شده است، از طریق خود او و یا دیگران و یا سبک بصری فیلم بیان‌پذیر است. از طریق حامد: فرض‌کنید که حامد پس از قتل عمو دچار پشیمانی می‌شد؛ از طریق عموی حامد: تصورکنید که در هنگام قتل عمویش درد و رنج شدید عمو به نمایش درمی‌آمد؛ از طریق دیگران: فرض کنید که دیگران حامد را به سبب این قتل به‌شدت شماتت می‌کردند؛ با استفاده از سبک بصری: زاویه دوربین و نوع لنز و نور و رنگ‌پردازی بر سویه سوء و غیراخلاقی این عمل تاکید می‌کرد.

    همه این موارد فرصتی بود برای ابراز موضع فیلم درباره قتل عمو، اما هیچ کدام از این‌ کنش‌ها یا تاثرات در فیلم دیده ‌نمی‌شود. فقدان مذکور این فرضیه را قوت می‌بخشد که اثر در برابر مرگ عموی حامد – در بهترین حالت – بی‌تفاوت است.

    توجیه فیلم درباره تعیین مجازات مرگ برای عمو چیست؟ او فردی هوسران و کلاهبردار است، که ظاهرا مادر حامد را فریفته و موجب خودکشی او شده است. از روابط غیراخلاقی او با زنان و دختران خیابانی نیز نشانه‌هایی به‌ دست‌ داده ‌می‌شود.

    او به خاطر گناهانش – هم از جنبه دراماتیک و هم جز آن – چندین‌بار به مجازات می‌رسد: منفور می‌شود؛ از طریق بیماری تنگی‌نفسش تا مرز خفقان پیش ‌می‌رود؛ در‌‌نهایت به قتل می‌رسد و مهم‌تر از همه این‌که از هرگونه هم‌دردی مخاطب محروم می‌شود. خونسردی و فریبکاری و رفتار توهین آمیز او با ژاله و حامد – حتی در لحظات گرفتاری‌اش به دست آن‌ها- مانعی است در برابر برانگیخته‌شدن هم‌دردی مخاطب با وی. بیماری تنگی‌نفسش نیز با توجه به چهره سرد و صدا و لحن خونسرد و مغرورانه او چندان در جلب ترحم مخاطب تاثیرگذار نیست.

    ممکن است عموی حامد سزاوار همه این عقوبت‌‌ها باشد، اما آیا گناهان وی در حق دیگران به‌نحوی قانع‌کننده به تصویر درآمده است، تا مخاطب نیز او را مستحق مجازات بداند؟ پاسخ من به دلایل زیر منفی است. درباره ستم‌های او در حق دیگران تنها اطلاعاتی شفاهی شنیده می‌شود. اثرات دیدن و شنیدن متفاوت است. مخاطب می‌بیند که حامد به عمویش شلیک می‌کند، اما نمی‌بیند که عمو با مادر او و خودش چه کرده است. چانه‌زنی عمو بر سر زنان خیابانی نیز چون به نتیجه و عمل مشخصی نمی‌‌انجامد، فقط در حد کوششی نافرجام و نوعی چانه‌زنی به‌نظر‌می‌رسد. رفتارهای خصمانه و توهین‌آلود او را در هنگام اسیرشدن به دست حامد‌وژاله نیز می‌توان تاحدودی به حساب استرس ناشی از مواجهه با خطر سرقت ‌و ‌مرگ گذاشت.

    بی‌تفاوتی فیلمنامه درباره قتل عمو چه پیوندی با شخصیت‌پردازی حامد و ارتباط مخاطب با وی دارد؟ حامد با این‌که مرتکب قتل شده، تنها نگران به دست آوردن ژاله است، و ظاهرا پس از کشتن عمویش هیچ نگرانی و دغدغه‌ای احساس نمی‌کند.

    اگر شخصیتی از کشتن اقوام حتی گناهکار خود، ولو اندکی عذاب وجدان احساس نکند، چگونه می‌توان انتظار داشت که هم‌دردی مخاطب را برانگیزد؟ هنگامی که ویژگی‌های روانی حامد- همچون تزلزل، ترس، نادانی، اعتیاد، وابستگی- با بی‌تفاوتی اخلاقی‌اش به معصیت ترکیب می‌شود، معجون‌ِ همدردی‌زدای عجیب و غریبی پدید می‌آورد.

    در حالی ‌که ظاهرا در «بغض» قرار بر این بوده ‌است که خود حامد نیز قربانی به‌ نظر ‌برسد، و رنج و دردش مخاطب را به همدردی برانگیزد. تفسیر فارغ از همدردی و همدلی فیلم از مرگ عموی سنگدل حامد، حامد را نیز سنگین‌دل‌تر از آن نشان می‌دهد که در جامه یک قربانی پذیرفتنی باشد. ‌ خامی و نادانی و وابستگی‌اش بیش از حدش به ژاله، حتی کشتن عمویش‌ را ممکن‌ است در حد هوسبازی ناشی از جوانی – و نه ضرورت ‌و اجبار‌ و در‌شرایط مرگ ‌و ‌زندگی- تقلیل دهد.

    درواقع معنای اخلاقی گناه حامد در قتل عمویش – که واجد آن قابلیت بود که با ارزش‌های عزت‌نفس و شرافت توجیه شود – پدیدار و برجسته نمی‌شود. اگر برای این گناه سویه‌ای اجباری پیش‌بینی شده‌بود، باز هم تبرئه حامد درجایگاه قربانی امکان‌پذیر بود. مثلا اگر حامد قربانی سنت‌های جامعه‌ و یا نیروی قاهر درونی بود که او را به رغم مخالفت برخی از بخش‌های وجودش به قتل عمویش وامی‌داشت.

    روزبه ‌کمالی