برچسب: علی رفیعی

  • علی رفیعی کارگاه آموزشی برگزار می‌کند

    علی رفیعی کارگاه آموزشی برگزار می‌کند

    به گزارش تئاتر آنلاین، علی رفیعی کارگردان پیشکسوت تئاتر، پس‌از سال‌ها در سراسر ایران کارگاه‌ آموزشی برگزار می‌شود.

    «کارگاه نمایش با علی رفیعی» در اولین مقصد خود به شهر کاشان می‌رود و از ۲۰ شهریور به‌مدت ۱۰ روز در این شهر به آموزش عملی هنرجویان می‌پردازد.

    نگاه «مانا» این کارگاه‌ها را به صورت رایگان به‌میزبانی موسسه‌ باران و گذرِ شهر کاشان برگزار می‌کند.

    «کارگاه نمایش با علی رفیعی» در شهرهای مختلف ایران برگزار خواهد شد و هنرجویان مستعد هر شهر پس از برگزاری دوره‌ در شهر خود، برای کارگاه آموزشی تهران انتخاب می‌شوند.

    در صورت فراهم بودن شرایط، خروجی این کارگاه‌ها (استان‌ها و تهران) منجر به اجرای یک نمایش خواهد شد.

    علاقه‌مندان جهت دریافت فرم ثبت‌نام می‌توانند با شماره‌ ۰۹۱۳۳۶۳۰۲۶۰ از ساعت ۹ تا ۱۳ و ۱۷ تا ۲۰ تماس بگیرند.

    زمان و مکان کارگاه‌های شهرهای بعدی متعاقبا اعلام می‌شود.

    منبع

  • سارا رسول‌زاده با «آنها دروغ می‌گویند» روی صحنه می‌رود

    سارا رسول‌زاده با «آنها دروغ می‌گویند» روی صحنه می‌رود

    به گزارش رسانه خبری تئاترآنلاین، این اثر نمایشی که متن آن را هم حسینی خود به نگارش درآورده، روایتِ زن و مردی جوان است که پس از آشنایی با هم دست به طراحی یک سرقت می‌زنند و در مسیر این کار فجایعی پیش می‌آید.

    قرار است این نمایش که تهیه‌کنندگی آن را حسن مصطفوی بر عهده دارد، اردیبهشت ماه امسال در پردیس تئاتر شهرزاد اجرا بشود.

    سارا رسول‌زاده که پیش از این در نمایش‌های دکتر علی رفیعی همچون «خاطرات و کابوس‌های یک جامه‌دار…»، «یرما» و «خانه‌ی برناردا آلبا» ، به ایفای نقش پرداخته، با تئاتر سهراب حسینی به صحنه باز می‌گردد.

    در اجرای نمایش «آنها دروغ می‌گویند» یک ارکستر موسیقیِ پانزده نفره به آهنگسازی بهزاد عبدی، بازیگران را همراهی می‌کنند. پیش از این حضور سهیل مستجابیان به عنوان دیگر بازیگر این نمایش اعلام شده بود.

    به زودی دیگر بازیگران و تاریخ و سایت فروش بلیت این نمایش اطلاع‌رسانی خواهد شد.

  • علی کوزه‌گر از سختی‌های دومین تجربه کارگردانی‌اش گفت/ کارگردان تنهاترین آدم است

    علی کوزه‌گر از سختی‌های دومین تجربه کارگردانی‌اش گفت/ کارگردان تنهاترین آدم است

    به گزارش رسانه خبری تئاترآنلاین، علی کوزه‌گر که در این سال‌ها در حوزه طراحی نور فعالیت کرده و با اجرای این نمایش دومین تجربه کارگردانی خود را روی صحنه برده است، در گفتگو با ایسنا از پروسه اجرای این اثر نمایشی گفت و تاکید کرد که مهم‌ترین جبهه‌ای که می‌توانیم حرف‌مان را بزنیم و نقدمان را مطرح کنیم، صحنه تئاتر است.

    کوزه گر درباره حضورش در عرصه کارگردانی توضیح داد: همیشه دوست داشتم کارگردانی کنم. رشته تحصیلی‌ام کارگردانی سینماست و بسیار علاقه‌مند بودم تا سینما و تئاتر را به هم نزدیک کنم. می‌دانم این اتفاق به طور کامل رخ نمی‌دهد ولی خیلی دلم می‌خواست تکنیک‌های روز سینمای دنیا را به تئاتر بیاورم.

    این کارگردان با اشاره به شیوه اجرای نمایش قبلی‌اش، «مکبث» ادامه داد: از آنجاکه بیشتر در زمینه تکنیک سررشته دارم، معمولا هم ایده‌هایم حول همین محور می‌چرخد. همچنانکه در نمایش «مکبث» هم ما پرده سینما را به تئاتر آوردیم. بنابراین دوست دارم تکنیک‌های جدید دنیا را در تئاتر خودمان دنبال کنم. تجربه‌ای که در کشورهای دیگر داشته‌ام، نشان می‌دهد که تئاتر روز دنیا گاه محتوای ضعیفی دارد ولی از نظر تکنیکی خیلی قوی هستند و مخاطب را میخکوب می‌کنند. ما در این زمینه خیلی تازه‌کاریم و دوست داشتم این حوزه را تجربه کنم.

    او در پاسخ به این پرسش که تمایلی ندارد در زمینه کارگردانی سینما فعالیت کند، گفت: پیش از اینکه در دانشگاه، رشته سینما بخوانم، فیلمسازی خیلی وسوسه‌ام می‌کرد. در بچگی در چند فیلم بازی کرده بودم و در بزرگسالی هم تجربه حضور در برخی از فیلم‌های سینمایی مانند «آقا یوسف» را داشتم و در چند فیلم کوتاه هم طراحی نور کرده‌ام ولی تئاتر، جنس دیگری دارد و مرا به جهانی متفاوت می‌برد. پروسه با هم بودن در تئاتر و فعالیت گروهی برایم بسیار جذاب است. تئاتر را با حمید پورآذری شروع کردم. آن پروسه تمرین را دوست دارم ولی سینما خشک‌تر و مصنوعی‌تر است.

    کوزه گر درباره اینکه آیا معتقد نیستید تکنیک، تئاتر را از ذات انسانی خود دور می‌کند، توضیح داد: پیش از ما، بکت، بازیگر را از تئاتر حذف کرده است. نگاه من از نوعی دیگری است چون با تعدادی از کارگردانان معاصر جهان کار کرده‌ام، کمی تازه‌تر و معاصرتر می‌بینم. البته کاری که می‌کنم، یک نوع تجربه اندوزی است و درست و غلط آن را نمی‌دانم. البته می‌دانم درام نمایش ما چه ایرادهایی دارد این بضاعت ماست و برایمان مهم بود که این کار به انجام برسد.

    این فعال تئاتری اضافه کرد: شاید مخاطب عادی، نمایش ما را پس بزند و شاید مخاطب اروپایی بهتر با نمایش ما ارتباط برقرار کند چون بارها چنین نمایش‌هایی دیده است. شخصا معتقدم وقتی نیمی از مخاطبان نمایشی را دوست داشتند و نیمی دیگر دوست نداشتند، آن کار موفق است. در هر حال کاملا اطمینان دارم که باید گونه‌های مختلف تئاتر وجود داشته باشد و هر یک مخاطبان خود را پیدا کند. برای من مهم است که اول مخاطب را سرگرم کنم و بعد اگر بتوانم، حرفم را به او منتقل کنم. در این نمایش هم اولین تلاشم این بود که کمی ذهن تماشاگر را از اتفاقات بیرون از سالن دور کنم.

    کوزه گر با اشاره به دشواری‌های اجرای نمایش «یکی نبود، یکی بود» افزود: در این پروژه، همان هفته اول خمیده شدم. اجرای آن حتی از نمایشی مانند «سیصد» هم سخت‌تر بود و دشوارترین تجربه کاری من تا به امروز بوده است. در پروسه اجرای این نمایش بارها به یاد جمله دکتر علی رفیعی افتادم که می گوید کارگردان تنهاترین آدم است. البته خوبی این نمایش این بود که صبوری را به من یاد داد.

    او که سال‌ها در کنار حمید پورآذری و علی رفیعی کار کرده است، ادامه داد: همیشه آرزو داشتم کمی از صبوری حمید پورآذری را داشته باشم که در این پروژه آن را به دست آوردم. چون نمایش ما کار تکنیک و برنامه‌نویسی است، آن هم بدون امکانات لازم که واقعا سخت است.

    این مدرس تئاتر در پاسخ به اینکه با این دشواری‌ها آیا باز هم برای ادامه کارگردانی برنامه‌ای دارید، توضیح داد: چند ایده تئاتری دارم که مخصوص اجرا در سالن بلک باکس است ولی خستگی و فشار این پروژه آنچنان زیاد بود که از الان نمی‌توانم به کار بعدی‌ام فکر کنم. سر این کار پیر شدم و احساس خمیدگی می‌کردم. هفته اول اجرا بسیار پرفشار بود چون هنوز در زمینه تکنیک، مشکلاتی داشتیم.

    کوزه گر که در دانشگاه تهران و مدرسه تئاتر مولوی مشغول تدریس است، افزود: از بچه‌های جوان خیلی انرژی می‌گیرم و احتمالا با انرژی آنان دوباره به کار برمی‌گردم. سال‌ها پیش وقتی نمایش «دایره گچی» حمید پورآذری را در فرهنگسرای بهمن اجرا می‌کردیم، استاد سمندریان با دیدن نمایش ما گفت معلوم است که در این نمایش انرژی جوانانه وجود دارد. من هم همان انرژی را از بچه‌های جوان‌تر از خودم می‌گیرم.

    منبع ایسنا

  • ستاره اسکندری: کار با علی رفیعی به زندگی شما بُعد می‌دهد

    ستاره اسکندری: کار با علی رفیعی به زندگی شما بُعد می‌دهد

    به گزارش رسانه خبری تئاترآنلاین و به نقل از روابط عمومی خانه هنرمندان، نخستین برنامه نمایش فیلم‌تئاترهای شاخص با همکاری مشترک انجمن صنفی منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر و سینماتک خانه هنرمندان ایران به نمایش فیلم‌تئاتر «خانه برناردا آلبا» اختصاص یافت.

    روابط عمومی خانه هنرمندان ایران اعلام کرد نمایش «خانه برناردا آلبا» نوشته فدریکو گارسیالورکا، با ترجمه احمد شاملو، به طراحی و کارگردانی دکتر علی رفیعی و تهیه‌کنندگی ستاره اسکندری، سال ۱۳۹۷ روی صحنه رفت و به مناسبت زادروز این کارگردان نامدار ایرانی، فیلم‌تئاتر آن چهارشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۲ ساعت ۱۷ در سالن استاد فریدون ناصری نمایش داده شد.

    پس از نمایش این فیلم‌تئاتر، نشست تحلیل و بررسی آن با حضور عباس غفاری (مجری و منتقد)، ستاره اسکندری (بازیگر و تهیه‌کننده نمایش خانه برناردا آلبا) و حمید پورآذری (کارگردان و دستیار دکتر علی رفیعی) برگزار شد.

    ستاره اسکندری در ادامه این برنامه درباره فرایند تولید نمایش «خانه برناردا آلبا» گفت: از حضور زمان وفاجویی و اشکان شهروزی به عنوان دو همکاری که حضوری پررنگ در تولید نمایش «خانه برناردا آلبا» داشتند، تشکر می‌کنم. همچنین تولد دکتر علی رفیعی که ۲۲ دی ماه است را زودتر از موعد آن به تئاتر این سرزمین تبریک می‌گویم. زیرا ایشان یکی از ارکان مهم تئاتر ایران هستند. اگر به تاریخ تئاتر دکتر رفیعی نگاه کنیم، انگار یک پیش‌آگاهی در کارهای ایشان نسبت به جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، وجود دارد. نمایش «خانه برناردا آلبا» نیز از این قاعده مستثنا نیست. این چیزی است که همه ما در مقام شاگردان آقای دکتر رفیعی، سعی کردیم از او بیاموزیم تا نسبت به آن چیزی که در جامعه رخ می‌دهد حساس باشیم.

    او افزود: فکر می‌کنم بعد از دو یا سه متنی که آقای دکتر رفیعی انتخاب و تمرین‌هایی را برای آن آغاز کرده بود، به دعوت حمید پورآذری نازنین، من به عنوان شاگرد قدیمی آقای رفیعی به کار فراخوانده شدم. همیشه در مقام بازیگر یا منشی صحنه حضور داشتم، ولی این بار در قامت تهیه‌کننده به کار پیوستم. علت این بود که شاید کس دیگری از بیرون، چرایی اجرای این جنس کارها بر صحنه را متوجه نبود. آقای دکتر رفیعی به ذات و آنچه وظیفه تئاتر به عنوان تعهد اجتماعی است، می‌اندیشد. البته شاید این مسئله در روزگار اقتصاد محور، سرمایه مدارِ ابتذال دوست، خیلی خوشامد آدم‌های بیگانه نباشد. مگر اهالی تئاتر. بنابراین من برای اولین بار در مقام تهیه‌کننده در کنار آقای رفیعی ایستادم.

    تهیه‌کننده نمایش «خانه برناردا آلبا» در ادامه این برنامه اظهار کرد: در واقع صبوری ۵ ماه تمرینی که تعدادی زیادی بازیگر و عوامل پشت صحنه در آن حضور داشتند، برای این بود که مطمئن بودیم، اثری درخشان از آن به جا خواهد ماند. شخصا فکر می‌کنم آثار دکتر رفیعی، هرکدام ورقی است که از دفتر تاریخ این مملکت خورده می‌شود. اگر به خاطر داشته باشید، تیزری از این نمایش ساخته شد، که شخصیت‌های دختر هر کدام می‌آمدند و می‌گفتند عادت می‌کنیم ولی یکی از شخصیت‌ها به عنوان معترض می‌آمد و می‌گفت عادت نمی‌کنم. این آن چیزی است که در سال ۹۷ توسط آقای دکتر رفیعی روی صحنه رفت و ما بعدها شاهد اتفاقات اجتماعی بودیم و من دوباره به این فکر کردم که مانند همه کارهای دکتر رفیعی، این یک پیش‌آگاهی است که یک هنرمند متعهد دارد.

    حمید پورآذری نیز در بخش دیگری از این نشست درباره پروسه انتخاب بازیگر برای نمایش‌های دکتر علی رفیعی توضیح داد: کارگاهی در سال ۹۰ برای نمایش «یرما» تشکیل شد که اکثر بازیگران محصول همان کارگاه هستند.

    ما در حال انجام دو سه کار بودیم که زمان آن نبود. یک روزی با زمان وفاجویی، منوچهر شجاع نشسته بودیم که گفتم فکر می‌کنم ما باید سه‌گانه لورکا را تمام کنیم. زیرا پیش از این، آقای دکتر رفیعی، نمایش‌های «عروسی خون» و «یرما» را از لورکا کار کرده بود.

    به این ترتیب به «خانه برناردا آلبا» فکر کردیم و گفتیم خانم تیموریان می‌تواند آلبا باشد. همین طور گفتیم چه کسی بهتر از ستاره اسکندری که بیاید و این کار را تهیه کند؟ همانجا تماس گرفتیم و ستاره آمد.

    او در ادامه بیان کرد: کارهای آقای دکتر و کار کردن با ایشان غبطه‌برانگیز است. نکته‌ای که ستاره گفت، نکته عجیبی است. زیرا می‌توان مثال‌های دیگری از کارهای دکتر زد. به عنوان مثال، نمایش «شکار روباه»، اسفند ۸۷ اجرا شد و ما خرداد ۸۸ با داستان‌های آن سال‌ها مواجه شدیم. همچنین چند ماه بعد از نمایش «خانه برناردا آلبا»، ما با قتل‌های ناموسی مواجه بودیم. ما در ۱۴۰۱ نیز شاهد اتفاقات آن بودیم. آن نگاه جامعه‌شناسانه‌ای که در کارهای دکتر وجود دارد، خیلی عجیب و غبطه‌برانگیز است. امیدوارم دوباره فرصت و شرایطی فراهم شود تا دکتر بتواند کار کند.

    این کارگردان تئاتر در ادامه گفت: مسئله حائز اهمیت، تداومی است که در بودن در کنار دکتر وجود دارد. او چیزی را به شما تحمیل نمی‌کند، بلکه آدم‌ها کم‌کم متوجه می‌شوند و انجام می‌دهند. وقتی الان، چیزی که نزدیک به ۳۰ سال پیش از ایشان می‌شنیدم، را برای یک‌سری از آدم‌ها می‌گویم، برایشان تازه است.

    ستاره اسکندری در ادامه این نشست درباره تجربه بازیگری در گروه دکتر رفیعی توضیح داد: همکاری من در گروه تئاتر دی از سال ۷۹ و با بازی در نقش ژولیت در نمایش رومئو و ژولیت آغاز شد. چیزی که مهم است، این بوده که شما در هر مقامی، وقتی در کنار دکتر هستید، فراتر از یک تخصص می‌توانید از او آموزش بپذیرید. او اساسا به شما در زندگی بُعد می‌دهد. این بزرگترین نکته‌ای است که آموختم. برای همین اگر به گروه آقای دکتر رفیعی نگاه کنید، آنها قالبا فقط یک تخصص ندارند. به صورتی که اگر بازیگر بودند، نویسندگی و کارگردانی هم انجام داد.

    او افزود: مسئله این است که شیوه آموزش آقای رفیعی، علاوه بر اینکه به شما نسبت به کل زندگی، هستی و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنید، دیدگاه می‌دهد، برایتان به عنوان یک هنرمند، بستری را فراهم می‌کند تا همه استعدادهایتان شکوفا شود. هرگز از خاطرم نمی‌رود؛ تئاتر دومی که با آقای دکتر رفیعی کار می‌کردم، تئاتر «شازده احتجاب» بود؛ با اینکه متن درخشان زنده‌یاد هوشنگ گلشیری بود اما وقتی برای صحنه آماده شد، صحنه‌ای را من نوشتم.

    این بازیگر تئاتر و سینما ادامه داد: در نمایش «شکار روباه» نیز من یک مونولوگ برای سیامک صفری نوشتم. در واقع ما کنار آقای چرمشیر که در مقام دراماتورژ در کنار آقای رفیعی حضور داشت، این اجازه یا بهتر است بگویم این تکلیف را داشتیم که هر کدام کارگردان و نویسنده خودمان هم باشیم. برای همین فکر می‌کنم تمام کسانی که با آقای دکتر رفیعی کار کردند، انگار لنز چشمانشان بازتر است. در واقع انگار در پروسه کار کردن با ایشان، آگاهی محیطی شما بالاتر می‌رود. به همین دلیل است که وقتی به شاگردان آقای رفیعی نگاه می‌کنیم، اکثرا دستی به قلم داشته و مسئولیت اجتماعی بالاتری را عهده‌دار شده‌اند. همیشه گفته‌ام اگر آقای دکتر رفیعی، یک بوم سفید رنگ را به عنوان روح و روان یک کاراکتر تحویل می‌گیرند، حتما یک نقاشی بزرگ تحویل می‌دهند. آقای رفیعی، انسان یا ذهن را تبدیل به اتفاق لایه‌دار می‌کند.

    پورآذری در ادامه این برنامه گفت: آقای دکتر رفیعی همیشه روی بحث گروه، کار گروهی، بداهه پردازی، کار خلاقانه و مولف بودن تمام گروه تاکید دارد. بحث مولف بودن، در نمایش‌های مختلف ایشان وجود دارد. حتی در همین نمایش چند صحنه داریم که در متن نبوده و بر اساس بداهه‌پردازی و پیشنهادات گروه اضافه شده است. در واقع درِ گفت‌وگو همیشه باز است.

    ستاره اسکندری نیز در ادامه این برنامه بیان کرد: هرچه به عقب بر می‌گردم و کارهای آقای دکتر رفیعی را مرور می‌کنم، می‌بینم عمیق‌ترین مفاهیمی که باید هشدار آنها داده می‌شد؛ از خشونت، آزادی‌خواهی، مطالبه‌گری، سهم‌خواهی، عشق، رویای گمشده، سکوت و هرچیزی که فکر کنید نیاز امروز جامعه است، اتفاقا بهترین و زیباترین تصاویر در کارهای آقای دکتر وجود دارد. اما به خاطر دارم که وقتی برای نمایش «خانه برناردا آلبا» در وصف ایشان، نوشته شده بود، نقاش صحنه‌ها، ایشان از این نسبت، خیلی رضایت نداشت. چون او به معنا معتقد بود.

    این بازیگر در پایان بیان کرد: باتوجه به اینکه بسیاری بدون اینکه معانی را در نظر بگیرند، متاثر از ایشان در طراحی صحنه بودند، این نکته خیلی مهمی است که باید درباره آقای دکتر رفیعی بدانیم که چقدر در طراحی صحنه به معنا اهمیت می‌دهند. در صورتی که کارهای متاثرین از ایشان، صحنه‌های زیبایی دارد اما خالی از معناست؛ در حالی که تابلو به تابلو آن چه از آثار دکتر علی رفیعی روی صحنه می‌بینید، در عین زیبایی، معنا دارد. به همین دلیل حس آن به مخاطب منتقل می‌شود. در واقع سوای از زیبایی، آن چیزی که در آثار دکتر علی رفیعی، چه در صحنه و چه در کلام، روی آن تاکید می‌شود، این بوده که معناها مهمتر از ظاهر یک اتفاق است.

  • به مناسبت سالروز تولد دکتر علی رفیعی، هنرمندی که ذاتا زیبایی‌شناس است

    به مناسبت سالروز تولد دکتر علی رفیعی، هنرمندی که ذاتا زیبایی‌شناس است

    ۲۲ دی ماه زادروز علی رفیعی است؛ هنرمندی که اهل تئاتر او را به تصاویر زیبا و رنگارنگش می‌شناسند و بسیاری از آنان باور دارند که رفیعی ذاتا آرتیست و زیبایی‌شناس است اما این همه، به معنای بی‌توجهی او به اتفاق‌های پیرامونش نیست. او هم به دوره خود می‌نگرد و هم به تاریخ اما با شیوه خودش. نگاهش بیش از آنکه سیاسی باشد، اجتماعی و فرهنگی است. اهل حزب و فرقه و چپ و راست هم نیست. با این حال و با وجود پرهیزش از بازی‌های سیاسی، طعم بازجویی و ساواک و کنار گذاشته شدن از مدیریت و … را هم چشیده است.

    دلنوشته علی رفیعی برای داریوش مهرجویی

    به بهانه سالروز تولد دکتر علی رفیعی بخش‌هایی از خاطرات او را که بیش از ۲۰ سال پیش در گفتگو با امید روحانی و در مجله صحنه به انتشار رسیده، مرور می‌کنیم.

    یکی از نمایش های درخشان رفیعی، «خاطرات و کابوس های جامه دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی». اثری که رفیعی یک بار پیش از انقلاب آن را به صحنه اورد و دیگر بار در نیمه اول دهه ۹۰ آن را به صحنه برد.

    او در این گفتگو درباره نگاهش به شخصیت و عملکرد امیرکبیر و دوری اش از وفاداری صرف به تاریخ و سیاست چنین گفته است: «چپ طرفدار «شوروی» نبودم. مطلقا. چپ «چین» هم نبودم. بیشتر آدمی ملی و رادیکال بودم. به همین دلیل هم در نوشتن «خاطرات و کابوس‌ها…» نگاهی به مصدق و شخصیت و مبارزات و سرنوشت او داشتم. داستان رفرمیسم در نظام‌های فاسد مساله ذهنی و سیاسی پس ذهن من بود. تحلیلی که آن زمان می‌کردم و در نسخه اولیه، این تحلیل را در زبان جامه‌دار فرموله کرده بودم؛ در جایی از زبان جامه‌دار می‌آید که امیرکبیر می‌گوید: «زندگی تو تضادی دارد که مرا یاد کرم و سیب می‌اندازد. کرم وقتی وارد سیب می‌شود دو راه‌حل بیشتر ندارد، یا سیب را سالم نگه دارد که باید خودش فنا شود، یا خودش سالم بماند که سیب را باید بخورد، نمی‌شود هم خود کرم و هم سیب سالم بماند. تو می‌خواهی هم دستگاه پوسیده ناصری را حفظ کنی و هم خودت فنا می‌شوی. این تضاد درون توست.» روی این نگاه کار کردم.

    منبع الهام او در اجرای این نمایش جمله‌ای فریدون آدمیت بوده که رفیعی، خود این گونه توضیح داده است: «یک جمله در کتاب فریدون آدمیت ، «امیرکبیر و ایران» بود. وقتی که قاتلین وارد حمام می‌شوند، می‌گوید «خاصه تراش را خواست تا رگش را بزند.» این جمله اساس نمایشنامه من شد. خاصه تراش همان دلاک است. حالا فکر کردم که داستان را از دید دلاک ببینم. شاید به طور غیرمستقیم با این که چندان ارادتی به پیتر وایس ندارم، تحت تاثیر کار بزرگ او «ماراساد» باشم که زمانی سخت ستایش‌اش می‌کردم. او هم به انقلاب کبیر فرانسه از دید آدمی نگاه می‌کند که در دارالمجانین است، یعنی مارکی دوساد. او دارد انقلاب را می‌بیند و شرح می‌دهد. به طور غیرمستقیم تحت تاثیر او بودم که قصه را دارد از نگاه کسی باز می‌گوید که به طور مستقیم در واقعه حاضر و ناظر بوده است. ولی دغدغه‌های زیبایی شناسی و فرم و احتراز از تاریخی نوشتن و وقایع نگاری صرف در پس ذهن من بود.»

    این نمایش جزو اولین اثاری است که در مجموعه تئاتر شهر روی صحنه رفته است. رفیعی ماجرای اجرای آن را در این مجموعه که آن زمان تنها تالار اصلی را داشته، این گونه توضیح داده است: «من تصمیم داشتم نمایش را بعد از «آنتیگون» در همان تالار مولوی به صحنه ببرم تا این‌که یک روز صبح به من اطلاع دادند که از دفتر قطبی، رئیس سازمان رادیو تلویزیون تلفن کرده‌اند. طبعا توجهی نمی‌کنم و فردا و پس فردا و …؛ سرانجام منشی قطبی مرا گیر می‌آورد و اطلاع می‌دهد که «آقای قطبی می‌خواهند تو را ببینند.» همان قطبی که حکم اخراج مرا از جشن هنر شیراز صادر کرده بود. این دیدار سرانجام دست داد، با همان لباس و جین و اورکت و کسوت دانشجویی و قطبی در همان لحظه دیدار و قبل از هر چیز گفت هیچ صحبتی از گذشته نکن. بعد گفت که ریاست تئاترشهر را قبول کنم. به چه دلیل؟ گفت که «تالار تئاترشهر، یک sale vagram است، و این در زبان فرانسه یعنی تالاری که در آن شعبده‌بازی، آکروبات، آتراکسیون و از این قبیل اجرا می‌شود و به طور خلاصه یعنی یک گاراژ. تئاترشهر یک گاراژ است و می‌خواهیم فضایی برای اجرای نمایش‌های ملی و با کیفیت داشته باشیم. بعد از تحقیقاتم فکر می‌کنم تنها کسی که می‌تواند این کار را بکند، شما هستید.»

    من پانزده روز وقت خواستم تا شرایطم را اعلام کنم و برنامه‌ای بنویسم. قطبی با همه آنها موافقت می‌کند، امضا می‌کند و من وارد تئاترشهر می‌شوم. حالا امکانات صحنه‌ای بهتری در اختیار من است که «خاطرات و کابوس‌ها…» را اجرا کنم.

    رفیعی اولین مدیر تئاترشهر است. روحانی در همان گفتگو از او می پرسد که بعد از ورودش به این مکان چه کرده و رفیعی پاسخ داده است: «اول از همه گروه بازیگران تئاترشهر را تاسیس کردم. برایم این مهم بود که تئاتر باید یک مدیریت هنری داشته باشد و یک گروه ثابت و یک مدیریت اداری. یادم هست که به قطبی پیشنهاد کردم که مدیر اداری را او انتخاب کند، اما او گفت که همه چیز به عهده خود من است و بهتر است خود من انتخاب کنم. همه چیز را از ابتدا آغاز می‌کنم. یکی از مهم‌ترین اقدام‌ها تاسیس کتابخانه‌ تئاترشهر بود، تاسیس کارگاه دکور که تا آن زمان وجود نداشت، تاسیس کارگاه خیاطی و همه‌ی اینها … که البته در این دوران خودت بودی و دیده‌ای. بعد تئاتر چهارسو را درست کردم و مرمت‌های آکوستیک و غیره…»

    او حالا در این سالن نمایش «خاطرات و کابوس ها…» را روی صحنه می برد که برغم درخشان بودنش، دردسرهایی درست می کند:

    «همان تجربه‌ی اول، یعنی «خاطرات و کابوس‌ها…» موجب دردسر بزرگی برای من شد، در حالی که قطبی ورقه‌ای داده بود که همه مسئولیت‌ها به عهده من است و قول داده بود که سانسوری هم در کار نیست، اما آمدن فرح پهلوی به تئاترشهر در شب بیست‌وهفتم اجرا و گفت‌وگویی که جلوی در ورودی تالار با من کرد (در حالی که همه امرا و درباریان حضور داشتند) کار دستم داد. در حدود یک ساعت و ربعی بحث کنار در ورودی، جدا از تجمیدها و تعریف‌ها، جمله‌ای گفت که این نمایشنامه کمتر وضع امیرکبیر را نشان می‌دهد تا وضع معاصرتری را . همین جمله باعث شد که فردای آن روز به ساواک احضار شدم. بالاخره چوب لای چرخ گذاشتن‌ها و آزارها باعث شد که استعفا دادم. استعفا دادم در حالی که «جنایت و مکافات» روی صحنه است. شب بیست‌ونهم اسفند ۱۳۵۶ تئاترشهر را به قصد خروج از ایران و و رفتن به اروپا ترک می‌کنم. »

    او که تحصیل کرده فرنگ بود، بار دیگر عزم دیار غربت می کند که این بار پیشنهادی تازه از راه می رسد. پهلبد، وزیر وقت فرهنگ و هنر و جلال ستاری مشاورش می‌فرستند دنبال او تا پیشنهاد تاسیس یک دانشکده هنری را به او بدهند.

    رفیعی در توضیح این پیشنهاد گفته :«آنها پیشنهاد ریاست دانشکده هنرهای دراماتیک را می‌کنند، ولی من می‌خواهم بروم. برای این‌که از این مخمصه فرار کنم و برای این‌که اصلا فکر نمی‌کردم دانشکده‌ای وجود داشته باشد. طرحی می‌نویسم و شرط می‌گذارم که در صورت تصویب طرح، ریاست را می‌پذیرم. طرح را آن چنان سنگین و پرملاط می‌گیرم که آنها رد کنند. طرح عبارت است از تاسیس یک تئاتر بزرگ حرفه‌ای به صورت محور که اقمار اطرافش کارگاه‌هایی‌اند و کلاس‌های درس در اصل این کارگاه‌ها هستند هم کلاس و هم کارگاه و دانشجو از بدو ورود در کارگاه‌های مختلف کارگردانی، نمایشنامه‌نویسی، طراحی و غیره… است یا در کارگاه‌های نظری در ارتباط با صحنه‌ی حرفه‌ای. طرح تصویب می‌شود. زمینی خریداری می‌شود و دانشگاهی هم در اختیار من است. سال جدید را آغاز می‌کنم. کنکور دانشکده درست روز ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ برگزار می‌شود و درست در صدمتری میدان ژاله.»

    اما او مدتی بعد از این دانشکده اخراج می شود: «در حکومت ازهاری اخراج می‌شوم، به این اتهام که غرفه فروش کتاب و فیلم و غیره در اختیار دانشجویان گذاشته شده. علت اخراج هم این بود که دستور می‌رسد که کلیه دانشکده‌ها و دانشگاه‌ها باید بسته شوند و همه هم بسته می‌شوند جز همین دانشکده. من از کار بر کنار می‌شوم. همان زمان است که دعوتی از دولت لهستان و تئاتر ملی لهستان می‌رسد. برای اجرای «آنتیگون» در ورشو، با همان صحنه‌آرایی و طراحی و میزانسن‌ها. من عازم لهستان می‌شوم.»

    اینها بخش هایی بسیار کوتاه از زندگی پرفراز و نشیب دکتر علی رفیعی است که امسال بر کیک تولدش شمع ۸۵ سالگی را خاموش می‌کند.

  • اکران فیلم‌تئاتر «خانه برناردا آلبا» در خانه هنرمندان ایران

    اکران فیلم‌تئاتر «خانه برناردا آلبا» در خانه هنرمندان ایران

    به گزارش رسانه خبری تئاتر آنلاین و به نقل از روابط عمومی خانه هنرمندان ایران، نخستین برنامه نمایش فیلم‌تئاترهای شاخص ایرانی با همکاری مشترک انجمن صنفی منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر و سینماتک خانه هنرمندان ایران به نمایش فیلم‌تئاتر «خانه برناردا آلبا» اختصاص دارد.

    نمایش «خانه برناردا آلبا» نوشته فدریکو گارسیالورکا، با ترجمه احمد شاملو به طراحی و کارگردانی علی رفیعی و تهیه‌کنندگی ستاره اسکندری، سال ۱۳۹۷ روی صحنه رفت و به مناسبت زادروز این کارگردان ایرانی، فیلم‌تئاتر آن چهارشنبه ۲۰ دی ۱۴۰۲ ساعت ۱۷ در سالن فریدون ناصری نمایش داده می‌شود.

    پس از نمایش این فیلم‌تئاتر، نشست تحلیل و بررسی آن با حضور عباس غفاری (مجری و منتقد)، ستاره اسکندری (بازیگر و تهیه‌کننده) و حمید پورآذری (کارگردان و دستیار علی رفیعی) برگزار می‌شود.
  • گفت و گو با سیامک صفری، بازیگری که خودش را خوش‌شانس می‌داند

    گفت و گو با سیامک صفری، بازیگری که خودش را خوش‌شانس می‌داند

    سیامک صفری خود را بازیگری خوش شانس می‌داند که بخت با او یار بوده و در بخش بزرگی از آثار درخشان تئاتر بازی کرده و به قول خودش کمتر در انتخاب‌هایش به جاده خاکی زده است.

    قطعا بخشی از خاطرات خوش‌ تماشاگران دو دهه اخیر تئاتر ایران، با نام سیامک صفری گره خورده است. بازیگری که در تعداد زیادی از نمایش‌های خاطره‌انگیز کشورمان بازی کرده است. او این روزها با بازی در دو نقش قوام السلطنه و ملک‌الشعرای بهار در نمایش «کلنل» در تالار وحدت روی صحنه می‌رود. به انگیزه نقش آفرینی این بازیگر در نمایش «کلنل» گفت و گویی با او داریم:

    شما قبلا هم نقش افراد واقعی را که در تاریخ کشورمان حضور داشته‌اند، بازی کرده‌اید، از آغا محمد خان تا جامه‌دار و … اصولا بازی در نقش کارکترهای واقعی که ممکن است تماشاگر نسبت به آنان اطلاعات، دیدگاه‌هایی یا حتی تعصباتی داشته باشد، چگونه تجربه‌ای است؟

    اولین برداشت درباره این کارکترها این است که بازیگر باید به آن پرسوناژها وفادار بماند ولی بازیگر در چارچوب و ظرفیتی که متن از آن شخصیت تعریف می‌کند، می‌تواند کار کند. جالب است که بگویم وقتی در نقش پرسوناژی تاریخی بازی می‌کنم که برای مردم آشناست، خیلی به این فکر نمی‌کنم که باید تلاش کنم شبیه او باشم و معتقدم آنچه متن از آن پرسوناژ معرفی می‌کند، محل شکل‌گیری بازی بازیگر است. مثلا در همین نمایش «کلنل» با دو پرسوناژ رو به رو هستم؛ ملک شعرای بهار و قوام‌السلطنه. بهار ضمن اینکه عنصری سیاسی است، شخصیتی ادبی، روزنامه‌نگار، شاعر و … بوده است ولی قوام‌السلطنه فردی سیاستمدار بوده.

    کدام یک از این دو شخصیت برایتان جذاب‌تر است؟

    منهای همه خصوصیاتی که برشمردم، وقتی با این دو پرسوناژ رو به رو شدم و ظرفیت‌های هر یک از آنان را در متن دیدم، بیشتر جذب قوام شدم چون صحنه‌ای که در آن نقش بهار را بازی می‌کنم، به نظرم خیلی محدود است و ابعاد مختلف این پرسوناژ را نشان نمی‌دهد. صرفا به انگیزه حضور در دفتر بهار، یکسری اطلاعات ارایه می‌شود. به همین دلیل برای من خیلی جای کار نداشت. ولی قوام را دو موقعیت می‌دیدیم؛ یکی وقتی که والی خراسان است و با کلنل رو به رو می‌شود و او را جوانی می‌بیند که کله‌ای پر باد و ایده‌هایی عجیب و غریب دارد و یک بار هم او را در موقعیتی می‌بینیم که توقیفش کرده‌اند و واکنش‌ها یا دیدگاه‌هایش را نسبت به این وضعیت می‌بینیم. در همین محدوده کوچک، قوام برای من پرسوناژ جذاب‌تری بود اما من برای بازی در نقش او تلاش زیادی نمی‌کنم و این طور نیست که خیلی تحقیق و جست و جو کنم. بلکه یک اطلاعات کلی درباره او دارم.

    چرا؟ به منابع تاریخی اعتماد ندارید؟

    اگر اسم متن به جای «کلنل»، احمد قوام‌السلطنه بود و قرار بود من این نقش را بازی کنم، حتما آن را دنبال می‌کردم تا ابعاد مختلف این شخصیت و تجربیات او را به دست آورم ولی در ظرفیت این متن، نیازی نمی‌دیدم که خیلی کنکاش کنم در حالیکه مثلا نمایشنامه «شکار روباه» مرا علاقه‌مند کرد که در تاریخ درباره آغا محمد خان قاجار جست و جو کنم و نتیجه‌اش آن شد که این پرسوناژ ضمن تاریخی بودن، از ذهن و تخیل نویسنده و کارگردان و بازیگر هم عبور کرده بود. به طوری که ما لحظاتی را از این شخصیت می‌دیدیم که در تاریخ وجود ندارد مانند پیچیدگی‌های عاطفی‌اش یا ارتباطش را با مضمون عشق یا نگاهش به خشونت و … موضوعاتی که در تاریخ نمی‌توانی درباره پرسوناژی مانند آغا محمد خان به دست آوری ولی در تئاتر تعریف شد. در نمایش«کلنل» هم قوام‌السلطنه عنصری است که کلنل از کنار او عبور می‌کند. ظرفیتی که متن از این پرسوناژهایی مانند قوام یا بهار معرفی می‌کند، خیلی عمیق و گسترده نبود که رغبت کنم فراتر از اینها درباره‌شان جستجو کنم.

    قوام این قابلیت را دارد که به نقش محوری یک اثر هنری تبدیل شود؟

    بله. پرسوناژ جذاب، عمیق و هوشیاری است و اگر در تاریخ درباره او جستجو کنیم، متوجه جذابیت و اثرگذاری او در دوره خودش می‌شویم. البته با قضاوتی که تئاتر درباره افراد دارد و نه قضاوت صرفا تاریخی. در همین نمایش «کلنل» اشاره‌هایی که به شخصیت قوام می‌شود، نشان می‌دهد ظرفیت خوبی دارد برای تبدیل شدن به یک شخصیت محوری و می‌توان روایت نمایشی او را کار کرد و گسترش داد.

    به عنوان بازیگری که چند نقش تاریخی بازی کرده‌اید، فکر می‌کنید چقدر در آثار نمایشی‌ به شخصیت‌های مهم ملی و تاریخی‌مان می‌پردازیم تا تلنگری باشد برای مخاطب که درباره آن شخصیت‌ها و آن برهه تاریخی مطالعه کند؟

    تجربه خود من هم در برخورد با مخاطب است. واکنش مثبتی که مردم نسبت به این گونه شخصیت‌ها نشان می‌دهند، نشان‌گر علاقه آنان به این پرسوناژهاست. همین الان در برخورد با نمایش «کلنل»، شاید بسیاری از تماشاگران، این شخصیت را خیلی نمی‌شناختند ولی با دیدن نمایش برایشان جالب می‌شود که چه آدم عجیب و پرکار و میهن دوستی بوده و نسبت به او خیلی سمپاتی پیدا می‌کنند. تجربیاتی که داشته‌ام مانند نمایش «شکار روباه» که برگرفته از شخصیت آغامحمد خان قاجار است یا «خاطرات و کابوس‌های جامه‌دار…» که نقش دلاکی را بازی می‌کردم که شاهد قتل میرزاتقی خان فراهانی است، استقبال و توجه مردم نشان‌گر علاقه آنان به این پرسوناژها بود. الان هم در این اجرا با همین موضوع مواجهیم.

    شما در تالار وحدت در چند نمایش خاطره‌انگیز بازی کرده‌اید؛ از همین «شکار روباه» و «خاطرات و کابوس‌ها» که گفتید تا «می‌سی‌سی‌پی نشسته می‌میرد» و … حالا بعد از چند سال در «کلنل» روی صحنه این تالار هستید. در فاصله میان این نمایش‌ها تا «کلنل»، فضای تئاتر چقدر عوض شده است؟

    برای من خیلی. من با هنرمندی کار کردم که معلم من است و اجراهای خیلی زیادی را با هم در این تالار روی صحنه بردیم که نامش دکتر علی رفیعی است که هم سبک هنری خودش را به خوبی می‌شناسد و هم آن را درست انتقال می‌دهد و کارهای بزرگی در تالار وحدت روی صحنه آورد مانند «یک روز خاطره‌انگیز از زندگی داشمند بزرگ وو»، «عروسی خون»، «یادگار سال‌های شن» که قبل از این نمایش‌ها اجرا شدند و مثلا همین «یادگار سال‌های شن» از نظر طراحی، بی‌نظیر بود. امروز چیزی از دستم رفته و آن امکان کار با دکتر رفیعی است. اصلا مدتی از تئاتر دور بوده‌ام. با این اجرا بعد از مدت‌ها دوباره کار می‌کنم. نمی‌خواهم بگویم فضای تئاتر بد شده یا خوب ولی این تغییر را حس می‌کنم.

    بخصوص که شما با بسیاری از کارگردان‌های خوب تئاتر همکاری داشته‌اید که مدتی است از فضای کار دور بوده‌اند.

    بله، با زنده‌یاد آتیلا پسیانی کار کردم. به عنوان یک کارگردان خلاق که همیشه نگاهی تازه و جوان داشت، برایم خیلی جذاب بود یا فرهاد مهندس‌پور که 3 نمایش با او کار کردم و حالا سال‌هاست کار نمی‌کند. این فرصت را داشتم که با آدم‌های درجه یکی کار کنم. مثل کورش نریمانی که فصل مفصلی داشتیم از اجراهای خلاقی که او داشت و نوع نگاهش که ویژه است. کورش در سبک تئاتری خود، یک کارگردان کاملا منحصر به فرد است. با نادر برهانی مرند چند اجرای خیلی خوب داشتیم، با علیرضا نادری عزیز، نمایشی بسیار زیبا کار کردیم که جزییاتی دیوانه‌کننده داشت یا حسین پاکدل که دو اجرای خیلی خوب با هم داشتیم؛ «سمفونی درد» متن بسیار جذابی داشت و خیلی اجرای مدرن و قشنگی بود و تیم خوبی هم داشتیم و نمایش دیگری هم داشتیم به اسم «عشق و عالیجناب» که فقط یک شب در جشنواره اجرا شد و نفهمیدم چرا آن همه زحمتی که کشیدیم، در همین یک اجرا خلاصه شد. به هر حال حیف شد چون کار قشنگی بود درباره دکتر مصدق. با حسین کیانی تجربیات خوبی داشتیم. او هم در نوع تئاتر خود، کاربلد بود یا همایون غنی‌زاده که در نسل جوان، یکی از درجه‌یک‌هاست که نبوغ عجیبی در میزانسن کردن و نگاه به صحنه دارد و همیشه هم کارهایش عالی، خلاقانه و حیرت‌انگیز بوده و خوشبختانه من در دو تا از کارهایش بازی کرده‌ام. امیدوارم اسمی را از قلم ننداخته باشم ولی همانطور که می‌بینید آدم خوش شانسی بودم! بازیگری بوده‌ام که بیشتر اوقات در کارهایی حضور داشته‌ام که اتفاقات خوبی رقم زده‌اند و خیلی کم پیش آمد که به جاده خاکی زده باشم. بیشتر اوقات با کارگردان‌های خوب همکاری کرده‌ام که متن‌های جذابی اجرا کردند و من هم پرسوناژهای خوبی را بازی کرده‌ام که می‌توانم مدعی باشم خیلی‌ها با دیدن همین اجراها به تئاتر علاقه‌مند شدند و به تماشاگران آن اضافه شدند. به همین دلیل فکر می‌کنم مجموعه حضورم در تئاتر یک نوع شانس بود.

    این موضوع هم خوشحال‌کننده است و هم حسرت‌برانگیز.

    بله وقتی دور می‌شوی و دیگر آن تجربه‌ها تکرار نمی‌شود، کمی حال آدم گرفته می‌شود.

    اگر این نام‌هایی را که گفتید به عنوان بخشی از سرمایه‌های انسانی کشورمان در نظر بگیریم، چقدر از این سرمایه‌ها درست استفاده کرده‌ایم؟

    به نظر من ظرفیت این افراد خیلی بزرگ‌تر از چیزی بود که ما از آن بهره بردیم. ما از بخش کوچکی از بودن و حضور آنان بهره‌مند شدیم.

    در این سال‌ها به جز بازیگری، کارگردانی هم کرده‌اید. چقدر کارگردانی برایتان در اولویت است؟

    من شاگرد هنرمندی به نام علی رفیعی هستم که فقط بازیگر تربیت نمی‌کند، او طراح صحنه، نویسنده، کارگردان و … تربیت می‌کند. من همیشه دو زانو جلوی او نشسته‌ام برای یادگیری. هرچند متاسفانه هیچ وقت نتوانسته‌ام آنچه را که از او یاد گرفته‌ام، متناسب با ظرفیتی که بوده، به کار ببرم ولی به کارگردانی، نوشتن و نگاه به صحنه گرایش دارم. معلمم آن نگاه را به من داده. وقتی هم تئاتری را می‌بینم، به تمام جزییات آن دقت می‌کنم و اغلب متوجه می‌شوم از خیلی از عناصر نمایشی به خوبی استفاده نشده است.

    چقدر تئاتر می‌بینید؟

    خیلی کم. برنامه سیستماتیک و مرتبی برای دیدن تئاتر ندارم. شاید به این دلیل که خیلی حوصله ندارم. اتفاقا خیلی هم دوست دارم تئاتر ببینم ولی انگار چیزی در من مقاومت می‌کند و مانع می‌شود شاید تنبلی است یا اینکه اگر تئاتر ببینم، ممکن است به این فکر کنم که چرا خودم کار نمی‌کنم. خیلی از اجراها را ندیده‌ام. از آنها تعریف هم شنیده‌ام، افسوس هم می‌خورم ولی …

    برنامه‌ای دارید برای یک کار جدید؟

    دوست دارم متن جمع و جوری با دو سه بازیگر پیدا کنم و خودم هم کارگردانی کنم و هم بازی. فعلا مشغول خواندن نمایشنامه هستم. دوست دارم کمی خودم را به سمت تئاتر بکشانم. احساس می‌کنم از آن دور شده‌ام و چون می‌دانم چه کار سختی است، می‌خواهم زودتر به سمت آن برگردم که کم‌کم دچار ترس از آن نشوم. اگر از این دورتر بشوم، دیگر جرات نمی‌کنم به تئاتر برگردم چون می‌دانم چه کار سختی است.

    کار سختی شده یا همیشه بوده؟

    همیشه بوده. تئاتر کار آسانی نیست بلکه بسیار سخت است و خلاقانه.

    برای سینما برنامه‌ای دارید؟

    اگر پیشنهاد بازی باشد، کار می‌کنم ولی سینما اصلا بحث دیگری است و به نظرم با تئاتر خیلی متفاوت است. از نظر من دنیای سینما و تئاتر ربط چندانی به هم ندارند. تئاتر، جای دیگری است. شاید هم اشتباه می‌کنم ولی به نظر من این طور می‌آید.

    منبع: ایسنا
    عکس کاور از محمدصادق زرجویان

  • نکند همه این‌ها فیلم باشد/نوشته‌ای برای داریوش مهرجویی به قلم علی رفیعی

    نکند همه این‌ها فیلم باشد/نوشته‌ای برای داریوش مهرجویی به قلم علی رفیعی

    به گزارش تئاترآنلاین استاد علی رفیعی، کارگردان و نمایشنامه‌نویس بزرگ تئاتر این چنین از مرگ دلخراشِ همکار و یار قدیمی خود مرحوم داریوش مهرجویی نوشته است:

    برای داریوش

    ـ نه مگویید به تماشایش بنشینم ـ
    لورکا

    تمام این چند روز را که از شنیدن آن خبر نحس می‎گذرد، هرچه خواستم بنویسم نشد. خاطره‌ها رخ باختند؛ کلمه‌ها از من گریختند و توصیف‎ها پنهان شدند وآن‌چه باقی ماند یک بُت پایدار است و یک بغض باردار؛ یک ناباوری لجباز است که هرچه می‌گذرد، لجاجت‌اش افزون می‎شود. نمی‎خواهد بپذیرد چنان مرگی را… نه نمی‎خواهد بپذیرد.

    با خود می‎گویم نکند همه‌ی اینها داستان فیلمی‎ست که او می‎خواهد بسازدش. اما این داستان بدی‌‎ست. باور کن این داستان بدی‎ست. نه چون واقعیت ندارد؛ کاملاً به عکس، چون زیادی واقعیت دارد و نشان‌دادنش واقعیت را ـ این واقعیتِ پلشتِ گرداگردمان را ـ از این‌که هست، پلشت‎تر می‎کند. این میزان کراهت و هول جهان ما را از این‌که هست نازل‎تر و هولناک‎تر می‌کند. چرا نمی‎توانم ـ یا نمی‎خواهم ـ باور کنم این واقعه رخ داده است؟ قتلی چنین کریه! چنین آغشته به فریب!! نه، ذهنم آن را نمی‎پذیرد؛ پس می‎زند.

    می‌خواهم باز گردم، نمی‌دانم به دهه چند میلادی یا شمسی و در پاریس باشم و داریوش به من تلفن بزند برای بازی در فیلمی و من اعلام کنم که بازیگر بدی هستم و حالا نگاه کنم به بازیگران بد واقعی صحنه‌ی قتل او، اما از همه‌چیز خالی هستم.

    ذهنم خالی شده است از هرچه که او‌ست و هرچه با او سپری شده است. داریوش یک جای خالی شده است در ذهنم. چرا به‌یاد نمی‎آورم او را که مرا با خود برده بود سر صحنه ی «هامون» تا ترغیبم کند به بازی در یکی از آن نقش‎ها؟ چرا یادم نمی‎آید کدام نقش را به من پیشنهاد داده بود؟ چرا به‌یاد نمی‎آورم کدام نمایش بود که می‎خواست اجرایش کند و از من خواسته بود، طراحی صحنه‎اش را برعهده بگیرم؟ چرا یادم نیست که صحنه‎اش را چه‌شکلی قرار بود اجرا کنم؟
    به آن صحنه می‎اندیشم که هیچ‎گاه اجرا نشد. هیچ‌چیز در ذهنم نیست، جز صحنه‎ای خالی و تاریک. تاریکی‌ای چنان غلیظ که می‎شود با دست لمس‌اش کرد و در میان آن تاریکی تنها تلألو هول‌آور خونی فروزان و ذلال است که بر همه‌جا پاشیده است و به درخششی شوم می‎درخشد. ذهنم از هرچه اوست، خالی‎ست جز تصویر او بر همین صحنه‌ی مهیب. تصویری نحس از جسمی پاره‌پاره و خِرخِر صدایی از حلقی بریده که مرگی باوقار و آرام را طلب می‎کند.

    تمام این‌شب‎ها تنها این‌تصویر است که در سرِ سرسام‎گرفته‎ام می‎چرخد و می‎دانم چرا. زیرا برای ما که در این سرزمین سال‌ها در آستانِ مرگ ایستاده‌ایم، این تنها سهم عادلانه از زندگی می‎توانست بود؛ مرگی آرام و بدون رنج.
    بله داریوش! ریشخند تلخ روزگار را بنگر: تنها سهم عادلانه‌ی ما از زندگی می‌توانست مرگی آرام باشد، یعنی درست همان‌چیزی که از تو دریغ شد، یعنی همان‌چیزی که من نمی‎خواهم بپذیرمش و ذهنم با لجاجت پسش می‎زند و به زبان لورکا فریاد می‎زند: «نه مگویید به تماشایش بنشینم».

    من هرگز باور نمی‌کنم نمایشی را که در آن، باغبانی برای چندرغاز پول، یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان سینمای ایران را سلاخی می‌کند. بر آن صحنه‌ی نادیدنی، شن‌بادی خفقان‌بار می‎وزد و تاریکی را غلیظ‌تر می‎کند. اما این، آن نمایشی نبود که تو قرار بود روزی اجرایش کنی؛ این بیشتر شبیه نمایش من است؛ «یادگار سال‌های شن» که روزگاری اجرایش کردم و من چرا یادم نیست وقتی آمدی پشت‌صحنه و در آغوشم گرفتی، چه‌گفتی در گوشم که من از آن، تنها این هوهوی دیوانه‌ی باد مانده در سرم؟
    نه این شبیه آن‌نمایش نیست که تو قرار بود روزی اجرایش کنی؛ این همان نمایشی‎ست که تو همین چند روز پیش اجرایش کرده‌ای یا نمایشی‌ست که من برای تو ترتیب داده‌ام. تو مانند «مجنون» در نمایش یادگار سال‌های شن در میان شن‌باد ایستاده‌‎ای، تاریکی غلیظ را در مشت‎هایت می‎گیری و با صدایی از حلق بریده، این بیت از معلقات سبعه را از عمقِ عمیقِ تاریکی فریاد می‎زنی: «هان ای شب دیرنده، آیا دریچه‎‌‌های بامدادی را نخواهی گشود؟»

    به قلم استاد علی رفیعی از روزنامه هم میهن
  • اگر تئاتر کار می‌کردم دردی نداشتم

    اگر تئاتر کار می‌کردم دردی نداشتم

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی خانه هنرمندان ایران، آیین گرامیداشت علی رفیعی با نمایش مستند «پشت دیوارهای این خانه» درباره نمایش «خانه برناردا آلبا» به کارگردانی این هنرمند مطرح و نوشته فدریکو گارسیا لورکا شامگاه چهارشنبه ۲۲ دی در سالن جلیل شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

    این مراسم به همت ستاره اسکندری و جمعی از شاگردان علی رفیعی از ساعت ۱۷:۳۰ در گالری تابستان با نمایش پوستر آثار نمایشی این هنرمند آغاز شد. در ادامه مهمانان به تماشای مستند «پشت دیوارهای این خانه» در سالن ناصری نشستند.

    ستاره اسکندری تهیه کننده این فیلم قبل از نمایش اثر روی سن رفت و با خوشامدگویی به مهمانان گفت: امیدوارم فیلم را دوست داشته باشید.

    اگر تئاتر کار می‌کردم دردی نداشتم

    مستند «پشت دیوارهای این خانه» شامل گفتگو با کارگردان، تهیه‌کننده و عوامل و بازیگران نمایش «خانه برناردا آلبا» که در سال ۹۷ به روی صحنه رفته بود، در ادامه نمایش داده شد.

    بعد از این نمایش ستاره اسکندری روی سن رفت و متنی را برای تبریک هشتاد و سومین زادروز علی رفیعی خواند.

    در بخش‌هایی از این متن خطاب به رفیعی آمده بود:

    «تولد شما پیروزی زندگی بر مرگ است؛ پیروزی زیبایی بر زشتی و خیال و رویا بر واقعیت. تولدتان اندیشه را بارورتر می کند و رنگ بر جهان خاکستری می‌پاشد. «پشت دیوارهای این خانه» یادگاری از آن چیزی است که به ما آموختید و هنوز هم خانه تئاتر را روشن نگاه می‌دارد؛ خانه‌ای که چراغش در دستان شماست. تولدتان مبارک بر ما است؛ بر همه شاگردان شما.»

    پس از خواندن این متن علی رفیعی مورد تشویق حاضرانی قرار گرفت که ممتد و ایستاده او را تشویق می‌کردند.

    این کارگردان پیشکسوت با حضور روی سن گفت: آمادگی همه چیز را جز حرف زدن در این مراسم داشتم. به آن فکر نکرده بودم.

    وی با لحنی بغض‌آلود ادامه داد: در حال حاضر دردی در مهره‌های پشتم بر من مستولی است که اگر تئاتر کار می‌کردم، هیچ دردی نداشتم. سخنرانی باشد برای زمانی دیگر؛ زمانی بعد از اجرای یک اثر دیگر روی صحنه.

    مهمانان مراسم ایستاده و به طور ممتد او را تشویق کردند.

    ستاره اسکندری نیز از فرزین شکاری و لیلا جعفری کارگردان فیلم و انتشارات پیوند مهر تشکر کرد.

    اگر تئاتر کار می‌کردم دردی نداشتم

    مجید رجبی معمار مدیرعامل خانه هنرمندان ایران نیز با اهدای تابلویی به علی رفیعی گفت: خوشحال و مفتخریم که این مراسم برای بزرگداشت استاد ارجمند دکتر رفیعی در خانه هنرمندان ایران برگزار شده است. امیدوارم خدا عمر طولانی به ایشان بدهد و ما با بضاعت اندک خود در اینجا در خدمت‌شان خواهیم بود تا اگر و هر زمان شایسته بدانند در تماشاخانه ایرانشهر میزبان اثرشان باشیم.

    بخش پایانی این آیین گرامیداشت در گالری تابستان با حضور علی رفیعی کنار تابلوی عکسی از خودش که مهمانان جملاتی را به یادگار برای او نوشته بودند، پی گرفته شد و عکس‌هایی یادگاری به ثبت رسید.

    مجید رجبی معمار مدیرعامل خانه هنرمندان ایران، لیلا جعفری کارگردان، ستاره اسکندری تهیه‌کننده، فرزام شکاری مجری طرح، فرزین شکاری مدیر فیلمبرداری و تدوین‌گر مستند «پشت دیوارهای این خانه»، مریم سعادت، مائده طهماسبی، فرزاد حسنی، علیرضا تابش، الهام کردا، افسانه ماهیان، سیامک صفری، کیوان کثیریان، کوروش نریمانی، عباس غفاری، حمید پورآذری، منوچهر شجاع، داوود بنی‌اردلان، سام کبودوند، مسعود پاکدل، ابراهیم حسینی و مازیار رضاخانی از هنرمندان حاضر در این مراسم بودند.

  • روایت «پاپتی‌ها» از جنایات دیکتاتور شیلی/ اقباس از رمان «بیوه‌ها»

    روایت «پاپتی‌ها» از جنایات دیکتاتور شیلی/ اقباس از رمان «بیوه‌ها»

    محمدزمان وفاجویی از اعضای گروه تئاتر «پاپتی‌ها» قصد دارد نمایش «نیمه بیوه‌ها» را که برداشتی آزاد از رمان «بیوه‌ها» اثر آریل دورفمن است، سال آینده در تماشاخانه ایرانشهر اجرا کند.

    محمدزمان وفاجویی عضو گروه تئاتر «پاپتی‌ها» درباره جدیدترین فعالیت خود در عرصه تئاتر، به تئاتر آنلاین گفت: به همراه نشمینه نوروزی نمایشنامه «نیمه بیوه‌ها» را که برداشتی آزاد از رمان «بیوه‌ها» اثر آریل دورفمن است نوشته و قصد دارم آن را روی صحنه ببرم.

    وی درباره دلایل نگارش «نیمه بیوه‌ها» به نگاه به رمان «بیوه‌ها» توضیح داد: همیشه به کشور شیلی و دوره دیکتاتوری ژنرال پینوشه در آن کشور فکر می‌کردم و معتقدم شرایط دراماتیکی برای نگارش و ساخت آثار هنری دارد. ضمن اینکه آریل دورفمن هم نویسنده‌ای است که نوع نگاهش به پیرامونش خود بسیار تکنیکال و جذاب است.

    وفاجویی یادآور شد: نگارش متن را از حدود ۳ سال پیش شروتع کردیم که قطعاً با حضور بازیگران در تمرین‌ها دستخوش تغییرات بسیاری خواهد شد.

    وی درباره گروه نمایش «نیمه بیوه‌ها» و مکان و زمان اجرای این اثر نمایشی، گفت: این نمایش حدود ۸ بازیگر دارد. پیش از اینکه قصد داشتیم نمایش را اجرا کنیم با بازیگران مدنظر مذاکراتی را انجام داده بودم و حضورشان در نمایش قطعی شده بود ولی به دلیل شرایط کرونایی اجرای نمایش به سال ۱۴۰۱ موکول شد. حال باید بار دیگر مذاکرات را بازیگران انجام دهیم تا وضعیت گروه بازیگری نمایش مشخص شود.

    کارگردان نمایش «نیمه بیوه‌ها» افزود: در حال حاضر حضور منوچهر شجاع به عنوان طراح صحنه، ندا نصر به عنوان طراح لباس و حمید پورآذری به عنوان مشاور کارگردان قطعی شده است. قرار است نمایش «نیمه بیوه‌ها» را نیمه اول سال ۱۴۰۱ در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه ببریم.

    وفاجویی که سال‌ها به عنوان دستیار علی رفیعی کارگردان مطرح تئاتر ایران و همچنین حمید پورآذری کارگردان شناخته شده و سرپرست گروه تئاتر «پاپتی‌ها» فعالیت داشته، درباره اینکه چرا در حوزه کارگردانی تئاتر کمتر فعالیت می‌کند، تأکید کرد: خیلی وقت‌ها از من می‌پرسند که چرا خودم به عنوان کارگردان کار نمی‌کنم در حالی که باید به این نکته توجه کرد که درست است خودم کار نمی‌کنم ولی سال‌هاست که در تئاتر فعالیت می‌کنم و این فعالیت مشارکت در تولید اثر توسط کارگردان‌هایی چون دکتر علی رفیعی و حمید پورآذری است.

    عضو گروه تئاتر «پاپتی‌ها» در پایان درباره دیگر فعالیت‌های خود در سال جاری گفت: سال ۹۲ نمایش «مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد» را با بازی سجاد حمیدیان در فستیوال «مونولیو» اجرا و پس از فستیوال در تماشاخانه «آو» در قالب اجرای عمومی به صحنه بردم. قرار است اسفند سال جاری این نمایش را به مدت ۱۵ شب، در عمارت روبرو روی صحنه ببرم.

  • زلیخای عاشق به دنبال بوی پیراهن یوسف/ چرا در مصر برف نمی‌بارید؟

    زلیخای عاشق به دنبال بوی پیراهن یوسف/ چرا در مصر برف نمی‌بارید؟

    نمایش «در مصر برف نمی‌بارد» به طراحی و کارگردانی علی رفیعی که روایتی سمبلیک از داستان یوسف و زلیخا را به تصویر می‌کشد از جمله آثار ماندگار تئاتر در دهه ۸۰ به حساب می‌آید.

    تئاتر آنلاین -گروه هنر-آروین موذن‌زاده؛ ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با سپری کردن بیش از ۴ دهه پا به قرنی تازه گذاشت؛ در این عمر سپری شده ۴۳ ساله، آثار مختلفی با موضوعاتی متنوع از دفاع مقدسی، دینی، کمدی، اجتماعی و… تولید و در سالن‌های تئاتر به صحنه رفتند. برخی از این آثار بسیار جریان ساز بودند و برخی آثار خاطره‌انگیز و پرمخاطب.

    شاید خالی از لطف نباشد مروری داشته باشیم بر آثاری که طی دهه‌های ۶۰، ۷۰، ۸۰ و ۹۰ تولید و اجرا شدند، روندی که این آثار برای تمرین و تولید طی کردند، گروهی که در تولید و اجرای اثر حضور داشتند و دیدن تصاویر این اجراها اعم از عکس یا فیلم.

    از این رو در گروه هنر تصمیم بر این شد که از آغاز سال ۱۴۰۰ با جمع‌آوری اطلاعات مختلف اجراهای ۴ دهه گذشته، مروری‌بر تولیدات تئاتر ایران در این بازه زمانی داشته باشیم.

    در سی و دومین گام از مرور «چهار دهه خاطرات صحنه» سراغ نمایش «در مصر برف نمی‌بارد» به کارگردانی علی رفیعی رفته‌ایم.

    نمایش «در مصر برف نمی‌بارد» با طرحی از علی رفیعی به قلم محمد چرمشیر نوشته و دراماتورژی شد که ابتدا در بیست و یکمین جشنواره تئاتر فجر در سال ۸۱ به صحنه رفت و سپس تابستان ۸۲ در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر و با هنرمندی حسن معجونی، گلاب آدینه، سیامک صفری، مهرانه مهین ترابی، محمدرضا جوزی، ستاره اسکندری، شبنم فرشادخو، مینا خسروانی، سهیلا رضوی، احمد ساعتچیان و مسعود شیخی اجرای عمومی شد.

    زلیخای عاشق به دنبال بوی پیراهن یوسف/ چرا در مصر برف نمی‌بارید؟

    در نمایش «در مصر برف نمی‌بارد» با روایتی غیرخطی، استلیزه و سمبلیک از داستان یوسف و زلیخا روبرو هستیم که در اجرا، مخاطب با همان داستان معمولی که بارها شنید است، مواجه نیست و روایت از زاویه دید کاراکترهای مختلف نمایش از مرد بالدار گرفته تا زلیخا، فوتی‌فر و حتی ابودو (رسول سیاهی‌ها) به شیوه‌ای غیرکلاسیک روایت می‌شود؛ داستانی که در آن اصلاً یوسفی رویت نمی‌شود در حالی که زنان مصر در کوچه‌ها و خانه‌ها به دنبال یوسف زیبا هستند و زلیخا وقتی به دریافت عظمت و زیبایی یوسف پی می‌برد، عاشق می‌شود و حالا می‌تواند راه تعالی را بپیماید…

    دکتر علی رفیعی کارگردان نامدار و خلاق تئاتر ایران را به توانایی و تسلط منحصر به فردش در به تصویر کشیدن تابلوهای بصری زیبا و چشم‌نواز با بهره‌گیری از رنگ‌های درخشان و نورپردازی و طراحی لباس ویژه و همچنین تاکید بر شعور بدنی بازیگران و به نمایش گذاشتن احساسات و عواطف آنها از طریق ژست‌ها و حرکات بدنی می‌شناسیم که این ویژگی‌ها را علاوه بر آثار نمایشی که تا به حال به صحنه برده در تجربیات محدود سینمایی‌اش «ماهی‌ها عاشق می‌شوند» و «آقا یوسف» نیز شاهد هستیم.

    زلیخای عاشق به دنبال بوی پیراهن یوسف/ چرا در مصر برف نمی‌بارید؟

    نمایش «در مصر برف نمی‌بارد» نیز از این قاعده مستثنی نبود و در اجرا علاوه بر روایت متفاوت یک قصه آشنا، شاهد رنگ آمیزی و فضاسازی جذابی بودیم تا جایی که خاطره دیدن «در مصر برف نمی‌بارد» و تصاویر اعجاب انگیزی که علی رفیعی ساخته بود بعد از گذشت بیش از ۱۸ سال از اجرا همچنان در یاد تماشاگران این اثر نمایشی نقش بسته است؛ اثری شاعرانه که قصه عشق زلیخا به یوسف را در کشوری روایت می‌کند که در آن هیچگاه برف نمی‌بارد چون عشق در آنجا گم شده است…

    در این اثر نمایشی گلاب آدینه که یکی از معتبرترین بازیگران تئاتر و سینمای ایران است در نقش «زلیخاجان» به ایفای نقش می‌پرداخت؛ زنی رنجور، عاشق و منتظر که عظمت عشق را به امید وصال پیوند می‌زند. حسن معجونی در نقش مرد بالدار و احمد ساعتچیان در اولین تجربه همکاری اش با علی رفیعی در نقش ابودو؛ رسول سیاهی‌ها ظاهر می‌شود.

    زلیخای عاشق به دنبال بوی پیراهن یوسف/ چرا در مصر برف نمی‌بارید؟

    یکی از نکات قابل توجه در این اثر نمایشی حضور مهرانه مهین ترابی به عنوان یکی از زنان مصر در نمایش است که جزو تجربیات محدود این هنرمند در عرصه تئاتر در سال‌های اخیر به حساب می‌آید.

    در همین زمینه با احمد ساعتچیان بازیگر این اثر نمایشی درباره تجربه‌اش از همکاری با علی رفیعی و ایفای نقش در این نمایش گفتگویی داشتیم. وی در این باره به خبرنگار مهر گفت: نمایش «در مصر برف نمی‌بارد» ابتدا سال ۸۱ در جشنواره تئاتر فجر ۲ اجرا در تالار وحدت داشت که به خاطر دارم چند ساعت مانده به اجرا، دکتر رفیعی تصمیم گرفت که ۴۰ دقیقه از نمایش را کوتاه کند و ما در مدت زمان کمی که در اختیار داشتیم به سرعت مشغول هماهنگ کردن خودمان با تابلوهای جدید نمایش شدیم.

    زلیخای عاشق به دنبال بوی پیراهن یوسف/ چرا در مصر برف نمی‌بارید؟

    وی ادامه داد: در اجرای جشنواره، ثریا قاسمی در نمایش به ایفای نقش می‌پرداخت اما در اجرای عمومی مهرانه مهین ترابی جایگزین ایشان شد. تمرین‌های نمایش نیز در دوره‌ای که حسین پاکدل ریاست تئاترشهر را برعهده داشت در پلاتوی پشت بام مجموعه تئاترشهر انجام می‌شد. ابتدا قرار بود نمایش در تالار وحدت به صحنه برود اما شرایط زمانی که دکتر مد نظر داشت برای اجرا در تالار وحدت فراهم نشد از این رو دکتر رفیعی دکور نمایش را به شیوه‌ای تغییر داد که مناسب اجرا در سالن اصلی باشد. این نمایش برای من اثری خاطره‌انگیز محسوب می‌شود و می‌توان گفت لحظات بسیار خوبی را هم در تمرین و هم در اجرا تجربه کردم که بیشتر به این دلیل بود که گروه بازیگران همه از قبل با هم دوست بودیم و پیش از این هرکدام در یکی دو نمایش با یکدیگر همکاری داشتیم.

    زلیخای عاشق به دنبال بوی پیراهن یوسف/ چرا در مصر برف نمی‌بارید؟

    وی یادآور شد: «در مصر برف نمی‌بارد» اولین و آخرین تجربه همکاری من با دکتر رفیعی به حساب می‌آید. البته بعدها نیز ایشان برای بازی در نمایش‌های دیگری به من پیشنهاد بازی دادند اما متاسفانه به دلیل همزمانی بازی من در کارهای دیگر این امکان فراهم نشد. چون تمرین‌های دکتر به شیوه‌ای است که باید تمام مدت در اختیار گروه باشید و امکان حضور در تمرین‌های نمایش دیگری امکان پذیر نیست.

    ساعتچیان درباره ویژگی‌های همکاری با رفیعی بیان کرد: آقای رفیعی از آنجایی که خودش هم طراح است و هم کارگردان روی جزئیات و فضاسازی صحنه اشراف کاملی دارد و قبل از شروع تمرین‌ها نمایش را در ذهن خودش ساخته و حتی ظاهر کاراکترها را هم دیده است و به بازیگران توضیح می‌دهد که قرار است چگونه روی صحنه دیده شوند و در واقع دورنمایی از کاراکترشان را به آنها ارائه می‌دهد.

    زلیخای عاشق به دنبال بوی پیراهن یوسف/ چرا در مصر برف نمی‌بارید؟

    وی درباره نقشی که در نمایش برعهده داشت، توضیح داد: من در این نمایش در نقش ابودو بازی می‌کردم که این‌طور معرفی می‌شد؛ «ابودو رسول تیرگی‌ها در جهان بی‌عشق» که در پایان پرده اول وارد نمایش می‌شدم؛ زمانی که سیاهی با حضور ابودو وارد مصر شده و بخش تراژدی نمایش آغاز شده است. چون پیش از همکاری با آقای رفیعی من تجربیاتی در زمینه کارهای فیزیکال که با زبان بدن سروکار دارد، داشتم و دوره‌هایی نیز دیده و چند اجرای موفق هم در این زمینه داشتم خیلی زود توانستم به خواسته‌ای که دکتر از من داشت، برسم.

    بازیگر «افسون معبد سوخته» ادامه داد: پیش از این سیامک صفری به من گفته بود بازیگرانی که برای اولین بار با دکتر رفیعی کار می‌کنند، برایشان کار کردن با وی سخت است البته این همکاری برای من هم سختی‌هایی داشت که شاید به دلیل نوع تربیت تئاتری بود که با استاد سمندریان داشتم چون سمندریان بیشتر براساس تحلیل متن بازیگر را جلو می‌برد اما در کار با رفیعی، بازیگر باید از پیش، یک سری آمادگی‌های فیزیکی داشته باشد تا بتواند دیالوگ‌ها را به شکلی با بدنش تصویرسازی کند که همین مساله کار بسیار سختی است چون نباید تبدیل به ادا و یا شو کارناوالی شود و از نظر دکتر رفیعی نیز این اتفاق باید به صورتی بسیار زیبا رخ دهد.

    وی افزود: مانند «کاتاکالی» هند که هر حرکتش معنای خاصی دارد در این شیوه نیز بدن بازیگر برای ارائه نقش باید زبان خاصی داشته باشد. تلاش من نیز در ارائه این شکل از بازی این بود که زیبایی مد نظر رفیعی علاوه بر زیبایی، معنادار نیز باشد که لازمه این تلاش برای هرکدام از ما به این شکل بود که باید با هماهنگی با هم کار می‌کردیم و امکان تمرین مجزا وجود نداشت چون هر حرکت من می‌توانست روی بازیگر مقابل تاثیر بگذارد.

    زلیخای عاشق به دنبال بوی پیراهن یوسف/ چرا در مصر برف نمی‌بارید؟

    ساعتچیان با اشاره به پیشنهادی که در زمینه کار با بازیگران با رفیعی مطرح کرده است، گفت: دکتر رفیعی بعد از شروع کار، معمولاً زیاد سر اجرا نمی‌آید و در این نمایش همریال زمان اجرا در اتاق‌های پایین می‌نشست و در اتاق فرمان حضور نمی‌یافت، آن زمان هم به خاطر دارم که مشغول کار روی فیلمنامه «ماهی‌ها عاشق می‌شوند» بود. در یکی از همین روزها در فاصله شروع بازی‌ام در آغاز پرده دوم نمایش از ایشان اجازه خواستم که درباره موضوعی با وی صحبت کنم که مورد استقبال هم قرار گرفت. در گپ و گفتی که با دکتر رفیعی داشتم، به وی گفتم با توجه به انرژی زیادی که شما برای کارهایتان می‌گذارید چقدر خوب می‌شد که دستیارانی که سالیان سال با شما همراه هستند از چند جلسه قبل از شروع تمرین‌های هر نمایشتان با بازیگران کار می‌کردند و شیوه اجرایی مد نظرتان را با بازیگران تمرین می‌کردند که خود دکتر رفیعی هم موافق این پیشنهاد بود و می‌گفت یکی از آرزوهایم این است که چنین اتفاقی بیفتد.

    این بازیگر اضافه کرد: البته آقای رفیعی دستیارانی مثل حمید پورآذری داشت که به بچه‌ها کمک زیادی می‌کردند و حتی حسن معجونی و سیامک صفری در جاهایی که بازیگران متوجه منظور دکتر نمی‌شدند، آنها را راهنمایی می‌کردند. البته مسایل و مشکلات اقتصادی و کاری باعث می‌شود که انسجام در گروه‌ها و تداوم حضور افراد حفظ نشود. این شیوه کاری را کارگردانان بزرگی مانند پیتر بروک نیز مد نظر قرار می‌دهند و معمولاً دستیارانشان با گروه کار می‌کنند و آنها در نهایت یک روتوش نهایی رو کارشان دارند.

    زلیخای عاشق به دنبال بوی پیراهن یوسف/ چرا در مصر برف نمی‌بارید؟

    وی عنوان کرد: زمانی که با رفیعی کار می‌کنید شاید در زمان تمرین‌ها متوجه اتفاقی که قرار است روی صحنه بیفتد، نشوید اما نتیجه نهایی را که می‌بینید تازه متوجه می‌شوید که منظور رفیعی چه بوده و تابلوی مورد نظرش را چگونه می‌دیده است. به عنوان نمونه در اجرای جشنواره همین نمایش خواسته بود که برای انتهای صحنه یک آسمان نقاشی کنند ولی دکتر همان روز اجرا از دیدن نتیجه کار خیلی ناراحت شد و آن نقاشی را با وجود مدت زمان زیادی که برای کشیدنش صرف شده بود، کنار گذاشت و خودش با تجربه‌ای که در زمینه نورپردازی داشت با یک ترکیب بندی زیبا با نورهای موجود در اتاق نور، آسمان مد نظرش را خلق کرد و این طراحی به حدی جذاب و زیبا شده بود که خود ما بازیگران دوست داشتیم از بیرون به تماشای این صحنه بنشینیم. هنوز هم بعد از گذشت این همه سال وقتی عکس‌های نمایش را می‌بینم سورپرایز می‌شوم و برایم خیلی جذاب است.

    بازیگر نمایش «خواب در فنجان خالی» درباره ویژگی‌های متن نیز توضیح داد: از همان ابتدا که وارد پروسه تمرین شدیم می‌دانستیم که قرار نیست با قصه و روایتی کلیشه‌ای از داستان یوسف و زلیخا روبرو شویم که پیام خاصی مد نظر داشته باشد. نمایشنامه محمد چرمشیر بیشتر شبیه یک قصه بود تا نمایشنامه و مسلماً توضیح صحنه‌ای وجود نداشت و شخصیت‌ها می‌آمدند دیالوگ یا مونولوگی را می‌گفتند و می‌رفتند و متن هیچ پیشنهادی برای بازی به هنرپیشه نمی‌داد و ما باید تازه متن را کشف می‌کردیم و دست به یک رمزگشایی می‌زدیم. همین مساله برای ما این تازگی را داشت که بدانیم چه اتفاقی قرار است روی صحنه بیفتد.

    زلیخای عاشق به دنبال بوی پیراهن یوسف/ چرا در مصر برف نمی‌بارید؟

    این بازیگر متذکر شد: کار کردن با دکتر رفیعی مانند کار کردن با استاد سمندریان بود چون سمندریان اصطلاحی داشت که می‌گفت «باید به من آویزان شوید تا آنچه را که می‌خواهید از من بیرون بکشید.» از همین رو من چیزهای زیادی از دکتر یاد گرفتم. البته اکثر بازیگران می‌ترسند که با دکتر وارد چالش‌های بازیگری شوند اما در همین نمایش و در زمان تمرین‌ها و در صحنه‌ای که جلوی خانم آدینه بازی داشتم، احساس کردم که کم آورده‌ام و نمی‌دانستم که باید در آن لحظه چه‌کار کنم. از این رو تمرین را قطع کردم و به دکتر گفتم که باید مساله‌ای را از شما بپرسم. علی رغم تصوری که بقیه داشتند و فکر می‌کردند که دکتر از اینکه تمرین را متوقف کرده‌ام، عصبانی می‌شود اما ایشان از پرسش من استقبال کرد و برایم توضیح داد که در آن لحظه باید چگونه بازی کنم.

    وی با اشاره به خاطره جالبی که از این نمایش داشته است، گفت: بازی در این نمایش برای من به عنوان بازیگر جدا از اینکه تجربه جذاب و به یادماندنی بود، بسیار هم سخت بود. در هنگام بازی باید روی لبه شیبی که در دکور نمایش طراحی شده بود می‌ایستادم و با وجود سنگینی زیادی که لباس‌ها و بال‌هایی که روی شانه‌ام تعبیه شده بود، داشت بازی می‌کردم. در یکی از نمایش‌هایی که بازی داشتم عصب سیاتیکم دچار گرفتگی شده بود اما با وجود دردی که داشتم کمربند مخصوصی می‌بستم و در ارتفاعی ۲ متری، لبه این شیب می‌ایستادم و خم هم به ابرو نمی‌آوردم اما الان بازیگران ما توانایی بدنی برای ایفای نقش‌های سنگین ندارند.

    زلیخای عاشق به دنبال بوی پیراهن یوسف/ چرا در مصر برف نمی‌بارید؟

    ساعتچیان در پایان صحبت‌هایش بیان کرد: یکی از تجربیات شیرینی هم که از این نمایش دارم متعلق به بازی سیامک صفری است. در نمایش قبل از پایان پرده اول و شروع پرده دوم که همزمان با بازی من بود، سیامک صفری مونولوگی با این مضمون داشت که «خانم‌ها، آقایان. این یوسف ما …» که به جای یوسف اشتباهاً گفت یوسخ. بعد همان روی صحنه به طرف ما برگشت و گفت «بچه‌ها برای اینکه من ضایع نشوم همه‌تان بگویید یوسخ!» من به زور جلو خنده‌ام را گرفته بودم چون همان لحظه باید نقشم را که رسول سیاهی‌ها بود با جدیت تمام بازی می‌کردم اما در نهایت مونولوگم را گفتم و اتفاقی نیفتاد.

    عکس‌ها از مسعود پاکدل است.

  • شماره‌ ۸۲ فصلنامه‌ تئاتر منتشر شد

    شماره‌ ۸۲ فصلنامه‌ تئاتر منتشر شد


    هشتاد و دومین شماره‌ فصلنامه‌ علمی پژوهشی تئاتر با سردبیری سید مصطفی مختاباد زیر نظر دفتر پژوهش، آموزش و انتشارات نمایش منتشر شد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، در هشتاد و دومین شماره‌ فصلنامه‌ علمی پژوهشی تئاتر ۶ مقاله به چاپ رسیده است.

    عناوین مقالات این شماره از فصلنامه تئاتر عبارتند از «اسطوره‌سازی بازنگرمحور در نمایشنامه‌های بهرام بیضایی»/ نویسندگان: سپهر کریمی، بهی حدائق، «مقایسه تطبیقی کارگردانی تصویرگرای علی رفیعی و رابرت ویلسون»/ نویسندگان: سروش طاهری، حسین اردلانی، مانلی حسین‌پور، «نقش و اهمیت بداهه‌پردازی در نمایش‌های شادی‌آور ایرانی با تأکید بر سیاه‌بازی»/ نویسندگان: علی اصغر فهیمی‌فر، رضا عباسی، «خوانش نمایش‌های شادی‌آور در دوره قاجاریه از منظر نوشتار زنانه»/ نویسندگان: رفیق نصرتی، سپیده شمس، «جایگاه اخلاق در نمایشنامه «افول» بر اساس تحلیل تعاملات اجتماعی ابن مسکویه»/ نویسندگان: امین رهبر، اسماعیل بنی اردلان، زهرا گلناز منطقی فسایی و «گفتمان قدرت استیون لوکس در آثار آرتور میلر با تاکید بر نمایشنامه همه پسران من»/ نویسندگان: حجت شهیدی، علیرضا بنیادی.

    شماره‌ ۸۲ فصلنامه‌ تئاتر ویژه پاییز ۱۳۹۹ و با بهای ۱۲ هزار تومان برای علاقه‌مندان حوزه‌ تئاتر منتشر و توزیع شده است.