برچسب: عرفان پهلوانی

  • نقد نمایش «قصه بخت برگشته» به کارگردانی «دکتر رحمت امینی»

    نقد نمایش «قصه بخت برگشته» به کارگردانی «دکتر رحمت امینی»

    عرفان پهلوانی : نمایش «قصه بختِ برگشته» به نویسندگی و سرایش شعرهای «کیومرث قنبری آذر» و کارگردانی «دکتر رحمت امینی» که امرداد و شهریور ۱۳۹۵ در تالار هنر به روی صحنه میرود نمایشی سرشار از خلاقیت، تخیل و خیالپردازی است. کارگردانی و فرآیند به سامان شدن اجرای این نمایش، به گونه ای است که تخیل تماشاگر را نیز برمیانگیزاند و او را از لذت گردش در جهان زیبا و حتی گاهی رویایی داستان و نمایش بهره مند میسازد.

    این نمایش بر پایه الگوی داستانی آشنای سفر نوشته شده است. یک قهرمان با همراهی یک کاراکتر دیگر، در این جا با همراهی قصه گو، در پی به دست آوردن چیزی پرارزش، در این جا گشایش بخت، سفری را آغاز میکند و با گذر از هر مرحله سفر و دست و پنجه نرم کردن با چالشها و خطرها، بر گنجینه تجربه های او افزوده خواهد شد.

    در این سفر اگر تماشاگر دچار «سمپاتی» یا «همدلی» با قهرمان شود، او نیز سرشار از هیجان گذر از چالش ها، دستی پر از تجربه و اندوخته خواهد داشت. اگر چه این الگوی داستانی بسیار کهن و آشناست و بسیاری از داستان ها، نمایشنامه ها و فیلمنامه های ایرانی و نیرانی (غیرایرانی) بر پایه این الگوی داستانی نوشته شده اند، اما کیومرث قنبری آذر توانسته است در ریزهکاری ها و بزنگاه های درخور درنگ و اندیشه، آفرینشگرانه و خلاقانه عمل کند و کاربلدی و هنر خود را به اثبات رساند. نمایش و به گمان نزدیک به باور نمایشنامه قصه بختِ برگشته از پیوند چرا-چونی (رابطههای علت و معلولی) پیروی میکند و برخوردار است و در هر رویداد به پرسش «خب بعد؟» و در پایان به پرسش «خب که چه؟» پاسخهایی شایسته و بایسته میدهد.

    نمایش قصه بختِ برگشته آغازی دعوت کننده دارد. شاید از همان آغاز با انجام حرکت های موزون در فضایی بی دکورو آکسسوار، از تماشاگران دعوت میکند با ذهنی پویا و متمرکز با نمایش همراه شوند. انرژی بیشتر بازیگران این نمایش، از آغازین آن و لحظه تا پایان ستودنی است و لذتی که ایشان از بازیگری در این آفرینش هنری میبرند به تماشاگر انتقال مییابد. طراحی حرکت های موزون این نمایش، در صحنه هایی مانند صحنه های حرکت دو کاراکتر اصلی از رویدادگاهی به رویدادگاه دیگر دارای بار دراماتیک، افزون بر زیبایی شناسی واژگان حرکتی آشناست؛ اما شاید بدنباشد در شماری دیگر از صحنه ها بازنگری شود. با نگاه بر گسترش روزافزون طراحی حرکت های موزون در نمایش های کودک و نوجوان و نیز دیگر نمایش ها، نگاهی پژوهش، دانشی و آسیب شناسانه به این هنر از مجموعه هنرهای نمایشی ضروری به نظر میرسد.

    نمایش قصه بختِ برگشته تلاش میکند تا با ایده هایی خلاقانه و نه دمدستی و اندیشه نخستینی (فکر اولی) داستانی کهن را با پدیده های این روزگار پیوند بزند. برای نمونه میتوان به طراحی فانتزی یک فلش مموری (Flash Memory) و تنیده شدن بهرهگیری از این ابزار در تار و پود داستان و نمایش اشاره کرد. نمایش از همان آنها و لحظه های آغازین قراردادهای خود را پایه میگذارد و روند و فرآیند اجرایی را سامان میدهد. برای نمونه میتوان به قرارداد کمک گرفتن از تماشاگران (بچه ها) برای بازگفت داستان و همچنین قرارداد کارکردهای شگفت انگیز و گیرای (جذاب) چوب جادویی اشاره کرد.

    در دیالوگی از نمایش قصه بخت برگشته گفته میشود که «هیچ چیزی در این جهان واقعی تر از قصه وجود نداره»؛ نویسنده، کارگردان، بازیگران و دیگر دست اندر کاران آفرینش این نمایش بر اهمیت و کاربردهای بهره گیری ازداستان و قصه در یک نمایش و همچنین بازگفت درست و دلنشین داستان یک نمایش آگاهی و چیرگی دارند و نمایش برخوردار و بهرهمند از ویژگی داستان گویی است که لذت و همراهی بیشتر و بهتر تماشاگران را در پی دارد. برای اثبات اهمیت و تاثیرگزاری داستان، شاید همین بس که بیشتر کتاب های سپنتای آیینی و بسیاری از فیلسوفان و دارندگان نگاه و اندیشه برای بازگفت (بیان) پیچیده ترین و دشوارترین بحث ها و آموزه های خود از داستانگویی بهره ستانده اند.

    واکاوی روانکاوانه و اسطوره شناسانه داستان ها در بازتاب ترس و آرزوهای انسان نیز بحث و بحث هایی مهم در نگاه، گفتار و نوشتار بسیاری از دارندگان اندیشه است.

    بیشتر بازیگران نمایش قصه بخت برگشته پذیرفتنی و باورکردنی، سرشار از انرژی و برخوردار از تمرکز و همچنین آفرینشگرانه (خلاقانه) و دلنشین ایفای نقش میکنند. طراحی صحنه، لباس و آکسسوارهای این نمایش نیز افزون بر آن که برخوردار از آفرینشگری (خلاقیت) هستند، تخیل تماشاگران را بیدار و پویا میسازند.

    طراحی میزانسن ها و نور نمایش قصه بخت برگشته درخور درنگ و اندیشه و برآمده از نگاهی برخوردار از زیبایی شناسی است. برای نمونه در صحنه ای از این نمایش، با یک طراحی هنرمندانه، فضای جنگل به خوبی تداعی میشود. این نمایش هوشمندانه و باریک اندیشانه مفهوم های مهم و کلیدی به کار رفته در نمایش، مانند بخت، را برای تماشاگران کودک تعریف میکند و تلاش میکند با تخیلی خلاقانه و هنرمندانه برای این مفهوم ذهنی، انتزاعی و ابژکتیو (Image)، تصویری سوبژکتیو و قابل تجسم (Picture)، مانند دروازه و… ارایه کند.

    بازیگوشی های بازیگران نمایش قصه بخت برگشته، مانند صحنه رژه رفتن در شهر بی دروازه و بداهه پردازی هایایشان در این نمایش ستودنی و به یاد ماندنی است. نمایش توانسته است درست و شرافتمندانه لحظه ها و آنهایی کمیک را بیافریند و تماشاگر را از لذت سرگرم شدن برخوردار سازد.

    میزانسن های بازیگونه نمایش قصه بخت برگشته، همچون میزانسن شمشیربازی، بسیار مهم و درخور درنگ و اندیشه هستند و وجود چنین میزانسن هایی در هر نمایشی و به ویژه نمایشهای ویژه کودکان و نوجوانان بسیار ضروری و کاربردی به نظر میرسد؛ چرا که تماشای بازی نیز، همچون انجام آن، برای هر تماشاگری و به ویژه کودکان و نوجوانان لذتبخش و سرگرم کننده میباشد. حال آن که میزانسن های بازیگونه بتوانند از بار دراماتیک و زیبایی شناسی هنری برخوردار باشند و چیستی و چگونگی این ماجرا خود بحثی گسترده و پردامنه است که جستاری شایسته و نوشتهای دیگر را میخواهد.

    نتیجه گیری محتوایی و پاسخ پایانی نمایش قصه بخت برگشته به پرسش «خب که چه؟» نیز از بار آموزشی گرامی برخوردار است و گشایش بخت و کامیاری و کامیابی را در پیوند با هوش و تلاش و کار بازوی هر کاراکترمعرفی میسازد. افزون بر آن، این نمایش به نکته های آموزشی دیگری همچون گرامیداشت محیط زیست، گیاهان، جانوران و طبیعت نگاه ویژه دارد.

  • نقد بر نمایش کمدی «خرمهره»

    نقد بر نمایش کمدی «خرمهره»

    عرفان پهلوانی: گویا در روزگار ما نیازمند یادآوری است که اثری هنری و همچنین آفرینشی دراماتیک «ارزشمند» و «ماندگار» است که بتواند از ظرف زمان و مکان خود فراتر رود.

    اثری با گذر از زمان و مکان آفرینش هنری پایان نیابد و زندگی تازه­ای را در ناخودآگاه، خودآگاه و زیست مخاطبانش آغاز کند و شاید در پود و تار هستی مخاطبانش تنیده شود.
    در آغاز سخن لازم می­دانم به این نکته اشاره کنم که در نقدهای دراماتیک خود بیشتر به بررسی زیبایی­ شناسی، ساختار، تکنیک و از این دست و همچنین دسته­ بندی آفرینش­ های هنری از دیدگاه­ های گوناگون می پردازم و به علت­های گوناگون کمتر پیرامون درون­مایه، محتوا و مفهوم آثار سخن می­ گویم و می­ نویسم. اما با نگاه به پیوند ژرف و ناگسستنی و پاسخگویی درخور درنگ و اندیشه نمایش کمدی «خرمهره» به ضرورت­ ها و نیازهای روزگار اکنون، ناگزیر در بخش­هایی از این نقد به درون­مایه­ های این نمایش خواهم پرداخت.

    «محسن قصابیان» کارگردان نمایش خرمهره در بروشور اجرای مجدد این نمایش می­نویسد: «یک سال و اندی از اجرای خرمهره می­ گذرد و هنوز این نمایش برای من تمام نشده». او در ادامه نوشته است: «کاش با خاطره از پیش ما بروید». بر آشنایان با چندوچون زیبایی ­شناسی هنر پوشیده نیست، اما گویا در روزگار ما نیازمند یادآوری است که اثری هنری و همچنین آفرینشی دراماتیک «ارزشمند» و «ماندگار» است که بتواند از ظرف زمان و مکان خود فراتر رود، با گذر از آن آفرینش هنری پایان نیابد و زندگی تازه­ای را در ناخودآگاه، خودآگاه و زیست مخاطبانش آغاز کند و شاید در پود و تار هستی مخاطبانش تنیده شود.

    گمان بر این است که این سرنوشت آرمانی برای هیچ آفرینشی هنری در پیوند با مخاطبانش رخ نخواهد داد، مگر آن که پیشتر در پیوند با آفرینشگرش روی داده باشد. در نگاه و باور اسلامی، خداوند پس از آفرینش انسان فرمود: «فتبارک ا… احسن الخالقین»… و آفرینشگر خود نخستین کسی بود که از برای آفریدن برترین آفریده، خود را ستود و به خود آفرین گفت. پس شاید چگونگی پیوند میان آفرینشگر با آفریده، سرنوشت­ ساز پیوند میان آفریده با دیگران باشد…
    شاید نیاز به یادآوری باشد که در جهان گسترده­ درام، از دیدگاه بسیاری از دارندگان نگاه و اندیشه، «تمام شدن» یک آفرینش دراماتیک به معنای داشتن «پایان باز» نیست و آفرینش­ های دراماتیک می­بایست از «پایان بسته» برخوردار باشند. این «نتیجه» است که می­تواند «باز» یا «بسته» باشد و نتیجه­ باز یک آفرینش دراماتیک یاریگری مهم و تاثیرگذار در آغاز زندگی تازه­ای از آن آفریده در ذهن و قلب مخاطبانش می­باشد.
    می­دانیم که چندی است نمایش­ هایی گوناگون بازآفرینی می­شوند. بی­گمان «خرمهره» با حمایت دولتی و به دور از انگیزه­ های پولی و مالی اجرا می­ شود؛ در خانه­ گرامی نمایش اداره­ پرخاطره­ تاتر با شمار اندکی صندلی تماشاگر و بدون بهره­ گیری از شبه­ بازیگران به روی صحنه می­ رود. نمایش کمدی «خرمهره» به نویسندگی «فرهاد نقدعلی» و کارگردانی محسن قصابیان که تیر و مرداد ۱۳۹۵ اجرای مجدد خود را تجربه می­کند، نمایشی است که به این آسانی­ ها «تمام» نمی­شود و افزون بر آن این که «خاطره­ساز» است.
    نمایش کمدی خرمهره پرشمار از نشانه­ های دیداری و شنیداری گوناگونی بهره گرفته است. نشانه­ هایی که شماری از آن­ها به دلیل پیوند قراردادی میان دال و مدلول، «نمادین» (Symbol) و شماری از آن­ها به سبب پیوند چرا-چونی (علت و معلولی) میان دال و مدلول «نمایه­ای» (Index) می­باشند. این نگاه نشانگانی هم در نمایشنامه­ فرهاد نقدعلی، هم در طراحی و کارگردانی محسن قصابیان، هم در بازی بازیگران و هم در چگونگی طراحی­های صحنه و لباس و موزیک این نمایش رخنمودهای فراوان و درخور درنگ و اندیشه ­ای دارد. برای نمونه می­توان به کارکرد فرم دایره در طراحی صحنه، کارکرد کلاه­ ها در طراحی لباس و میزانسن­ ها، کاراکتر بازیگر-رقصنده­ای که جوکر گونه در بزنگاه­ هایی از نمایش بر صحنه حاضر می­شود، چگونگی بهره­ گیری بازیگران از بدن و آفرینش آواها و بسیاری دیگر از این دست در نمایش کمدی خرمهره اشاره کرد که همگی از نگاه نشانگانی سرچشمه می­ گیرند.
    راه­ آهن یکی از بارزترین و برجسته­ ترین نشانه­ های خیز ایران به سوی جهان مدرن در دوره­ی پهلوی نخست و یکی از نمودهای جهانی مدرنیزاسیون (زیرساخت­ های صنعتی مدرنیزم) در دوره­ خودش می­ باشد. خیزش ایران به سوی جهان مدرن و برخورداری از مدرنیته (ویژگی­های فرهنگی مدرن) و مدرنیزم، راه و چشم ­اندازی است که هنوز و این روزگار نیز یکی از مهم­ترین و چالشی­ ترین دغدغه­ های اهالی فرهنگ، دانش و سیاست به شمار می­آید. از دیگر سو راه ­آهن، راهی پیوندی (ارتباطی) است و می­توان با نگاهی نشانه­ شناسانه از آن خوانش و دلالتی این زمانی در روزگار پیوندها (عصر ارتباطات)، روزگار دهکده­ جهانی، روزگار انفجار داده­ ها (اطلاعات)، روزگار تلفن­ های هوشمند، روزگار اینترنت و تلگرام و ایمو و روزگار دیگر ابزارهای رسانه­ ای-پیوندی (ارتباطی) داشت. روزگاری که دانش، فناوری و ابزارهای یاد شده، تقریبا همیشه و همه­ جا، در دسترس بودن را فراهم و پدید آورده­ اند.
    حرکت ناگهانی و تحمیلی (از بالا به پایین) ایران به سوی جهان مدرن در دوره­ پهلوی نخست و ریخت­یابی زیرساخت­های صنعتی (مدرنیزاسیون) در حالی شکل گرفت که زیرساخت­ های فرهنگی، آن­چنان که شایسته و برازنده بود، پذیرای مدرنیزاسیون نبود. این نکته­ی شاید ساده، بسیار پراهمیت می­باشد و بسیاری از درگیری­ها و گره­افکنی­های دراماتیک نمایش کمدی خرمهره نیز بر این پایه و با این مایه ریخت می­یابند و چه بسا که شماری فراوان از چالش­های روزمره­ی ما نیز ریشه در این نکته­ شاید ساده اما بسیار پراهمیت دارند.
    نکته­ بسیار مهم و درخور درنگ و اندیشه­ دیگر که در نمایش کمدی خرمهره بدان پرداخته می­شود، بازتولید دومینووار دیکتاتورها با ضریبی ترسناک و تصاعدی هراس ­انگیز است. بسیاری از دانشمندان دانش روانشناسی بر این باور هستند که «با زدن توی سر یک نفر، یک توسری­زن به جامعه افزوده خواهد شد» و دیکتاتورها با تکثیری سرطان­ گونه و سرعتی ترسناک همگون گان خود را در اندازه (سایز)ها و ویراست­ ها (ورژن)های گوناگون بازتولید می­ کنند. یکی از مهم­ترین، برجسته­ ترین و بارزترین ویژگی­ های دیکتاتورها، ستمکاری (ظلم) ایشان می­باشد؛ پس ناگفته پیداست که با تکثیر سرطان­ گونه­ دیکتاتورها در پوشش­ های گوناگون، ستم و دیگر آلودگی­ هاست که زمین را، هستی را دربرمی گیرد.
    اگر بپذیریم که دیکتاتورهای رنگ و وارنگ دزدانی هستند که افزون بر مال، جان و شرف و آبرو و انسانیت و دیگر داشته­ های گرامی آدم­ها را می­ربایند، با نگاه بر فرآیند و روند بازتولید دومینووار دیکتاتورها با ضریبی ترسناک و تصاعدی هراس برانگیز، آن هم هر آن و هر جا، بدیهی و طبیعی است که یکی از کاراکترهای خرمهره در پی دزدیدن سکه­ های دو تومانی و دیگری در پی دزدیدن مهره ­های راهِ آهنین باشد؛ شوربختانه بدیهی و طبیعی می­شود که در جهان بیرون این نمایش یکی تخم مرغ بدزدد و یکی شتر، یکی زمان را بدزدد و یکی حقیقت را، یکی میلیاردها بدزدد و یکی… «مرا داد فرمود و خود داور است»… نمایش کمدی خرمهره پاسخی هنرمندانه به جست­وجو و کاویدن در پی «داد» است… «داد»! حقی طبیعی و بدیهی که این روزها، هر آن و هر جا، چونان اکسیری نایاب و با اندکی خوش­بینی کمیاب شده است… آن چه یافت می­نشود، آنم آرزوست…
    توان بدنی و بیانی بازیگران نمایش کمدی خرمهره ستودنی است و این نمایش می­تواند در بسیاری از صحنه­ ها و لحظه­ ها، تماشاگران را از «لذت» و «سرگرمی» برخوردار سازد. این نمایش برای آفرینش لحظه­ ها و صحنه­ های کمیک از تکنیک­ ها و راهکارهای گوناگونی همچون «ایجاد آگاهی در تماشاگر و ناآگاهی در یکی از کاراکترهای نمایش»، «ایجاد توقع در تماشاگر و پاسخ دگرگونه دادن»، «تکرار» و «ماشینی عمل کردن یک انسان» بهره گرفته است.

  • نقدی بر نمایش «لاکی عجق وجق»به نویسندگی مشهدی

    نقدی بر نمایش «لاکی عجق وجق»به نویسندگی مشهدی

    عرفان پهلوانی:نمایش «لاکی عجق وجق» به نویسندگی «امیر مشهدی عباس» و کارگردانی «آناهیتا غنی زاده» تیر و مرداد ۱۳۹۵ در تالار هنر به روی صحنه می رود. شوربختانه این نمایش از آغازی دعوت کننده و برخوردار از زیباییشناسی هنرهای دراماتیک بهرمند نیست.

    در آغاز این نمایش، بانویی به نمایندگی گروه از تماشاگران خواستند با بهره گیری از بروشور نمایش، هنگام خواندن ترانه ها گروه بازیگران را همراهی کنند؛ او تلویحا گفت تماشاگران هنگامی که صدای طبیعت!پخش می شود، همراه با بازیگران زمین را نفس بکشندو پس از پایان نمایش بیشتر مراقب زمین و محیط زیست باشند! این رفتار غیردراماتیک مجموعه هدف ها و خواسته هایی بود که نمایش می بایست در فرآیند اجرا بدان دست می یافت ، نه این که نماینده گروه این هدف ها و خواسته ها را مستقیم از تماشاگران بخواهد. گرچه شایسته ستایش و گرامیداشت فراوان است که نمایش، آن هم نمایشی برای کودکان و نوجوانان، پاسداشت زمین، طبیعت و محیط زیست را در نگاه آورد، اما این پاسداشت در پیوندی دراماتیک با داستان نمایش قرار نمی گیرد و همچون وصله ای بی پیوند با دیگر رکن های سازنده این نمایش رخ می نمایاند و باقی می ماند و در ادامه نمایش نه به پاسداشت زمین و طبیعت و محیط زیست پرداخته می شود و نه از این نکته بسیار درخور درنگ و اندیشه بهره ای دراماتیک بدست می آید . مراد از به کارگیری واژه دراماتیک و کارکرد دراماتیک، رکنی از اجراست که بتواند در راستای داستان نمایش تاثیری اندیشه ای عقلانی یا عاطفی بر تماشاگر بنهد.
    لاکی عجق وجق داستان یک لاکپشت است که به دلیل کند بودن و نیز این که خانه او، لاک او، به گونه ای است که نمی تواند دوستانش را در آن مهمان سازد، از خودش، از لاکش، خسته می شود و تصمیم می گیرد تا بدون لاک زندگی تازه ای را آغاز کند… اما این درگیری لاکی با دیگران آن چنان که لازم است تبدیل به یک درگیری دراماتیک نمی شود و برخوردار نبودن این نمایش از درگیری های دراماتیک، فراوان از گیرایی آن کاسته است.
    در این میان صحنه میان عقاب و لاکی، به دلیل برخورداری از درگیری دراماتیک بسیار پرتحرک، دیدنی، دارای میزانسن های زیباتر و به یادماندنی تر است. از دیگر سو بسیاری از کارشناسان و دارندگان نگاه و اندیشه در زمینه هنرهای دراماتیک، بر این باور هستند که داستان دراماتیک میبایست دارای «راز» باشد. اما داستان نمایش لاکی عجق وجق برخوردار از راز نیست.
    نمایندهی گروه در آغاز نمایش و بازیگران در درازنای نمایش، هر کدام با تلاش و ترفند و راهکاری ویژه خویش، برآنند که تماشاگران و به ویژه کودکان و نوجوانان را دعوت کنند تا ترانه تکرار شونده در میانه دگرگونی صحنه ها را با ایشان بخوانند. این ترانه کوتاه: «هر چیزی توی دنیا، یه شکل و رنگی داره، هر کسی با شکل خودش، لطف و قشنگی داره» بسیار زیبا و آموزنده است؛ اما نمایش به گونه ای سامان نیافته است تا تماشاگران و به ویژه تماشاگران کودک و نوجوان که تماشاگرانی صادق، بیپروا و به دور از تعارف و رودربایستی هستند را، قانع و مجاب سازد که گروه را آن چنان که شایسته و بایسته است در خواندن این ترانه همراهی کنند.
    این سوال پیش می آید که چرا بیشتر نمایش هایی که در تالار هنر اجرا می شوند خود را ملزم می دانند چنین صحنه هایی داشته باشند و گاهی به هر قیمتی که شده است تماشاگران را در فرآیند اجرا دخیل سازند؟! یادمان باشد که تالار هنر دارای معماری صحنه قاب صحنه ای (پرسنیوم) است و این معماری کار را برای دخیل کردن تماشاگران در فرآیند اجرا دشوار می سازد؛ گر چه گاهی گروه ها و نمایش هایی هم بوده اند که از این محدودیت به راهکارهایی خلاقانه و دارای زیباییشناسی هنری دست یافته اند. اما نمایش لاکی عجق وجق نتوانسته است با راهکاری دراماتیک و هنری تماشاگران را در خواندن این ترانه موتیف گونه همراه سازد. جالب آن که در همان صحنه به یادماندنی، زیبا و دراماتیک درگیری میان عقاب و لاکی تماشاگران کودک و نوجوان باشور و هیجان با نمایش و کاراکترهای آن همراه و نگران سرنوشت لاکی شدند، اما گروه بازیگران حتی با بداهه پردازی هم نتوانستند به شایستگی از این همراهی بهره بگیرند.
    چرا باید ترانه های این نمایش به صورت بازپخش (Play back) باشند و بازیگران ما ترانه ها را زنده روی صحنه نخوانند و اجرا نکنند؟ از دیگر سو طراحی حرکت ها (کروگرافی) و هم چنین میزانسن های این نمایش آن چنان که شاید و باید زیبا و دراماتیک نیستند و گمان می رود که کارگردان و گروه اجرا به همان اندیشه ها و ایده های نخستین بسنده کرده اند. در دقیقه های بسیاری از این نمایش بازیگران در میانه صحنه هستند و این مهم از گیرایی دیداری (جذابیت بصری) اثر کاسته است. در حالی که کارگردان و گروه نشان می دهند در صحنه ای مانند صحنه درگیری میان لاکی وعقاب می توانند لحظه های دیدنی تری را بیافرینند.
    از دیگر صحنه های زیبای این نمایش می توان به صحنه های قاصدک اشاره کرد که نمایش به دور از دیالوگ های اضافی و برخوردار از میزانسن هایی دراماتیک و آوایی موسیقایی است.
    طراحی صحنه و دکور این نمایش جنگلی بیهویت را می نمایاند. این طراحی چندان کارکردی دراماتیک نمی یابد، کاربردی نیست، فضاسازی نمی کند و میزانسن های نمایش نیز چندان در پیوند با این طراحی نیستند. این طراحی نتوانسته است به خوبی و شایستگی به نشان دادن حرکت لاکی در جنگل و بازنمایی زیباییهای گوناگون جنگل یاری برساند. برگزیدن شماری از کاراکترها و رویدادهای این نمایش، مانند برخورد لاکی با زنبور، ماهی، خرگوش و… چندان برخوردار از پیوند چرا-چونی (علت و معلولی) نیست و گمان میرود که بیشتر برخاسته از پسند شخصی نویسنده باشد.