برچسب: شهرام مکری

  • خاطرات شیرین سعید پورصمیمی و رضا بابک در روز سینما

    خاطرات شیرین سعید پورصمیمی و رضا بابک در روز سینما

    همزمان با روز سینما جمعی از دوستان نزدیک سعید پورصمیمی در دورهمی کوچکی به افتخار وی، شرکت کردند.

    به گزارش تئاتر آنلاین، جمعی از دوستان نزدیک سعید پورصمیمی همزمان با روز سینما در مهمانی کوچکی که به افتخار او برگزار شد، شرکت کردند. آنها با یکدیگر دیدار کردند، از خاطرات خوش گذشته سخن گفتند و به خاطر جای خالی دوست مشترک‌شان، پرویز پورحسینی که این مهمانی همزمان با روز تولد او برپا شد، حسرت خوردند.
    این برنامه شامگاه یکشنبه، ۲۰ شهریور در آستانه روز ملی سینما با حضور هنرمندانی همچون بهرام شاه محمدلو، احترام برومند، رضا بابک، ژرژ پطروسی، الهام پاوه‌نژاد، شهرام مکری، مسعود کرامتی، حسین کیانی، کاوه سمندریان، هومن خیاط، سارا جامعی، محمد رسول صادقی و پریزاد سیف به کوشش خانه هنر کاج و در محل این موسسه فرهنگی هنری برگزار شد.

    در این برنامه سعید پورصمیمی هم کیک روز سینما را برید و هم حسرت خورد که پرویز پورحسینی، یار دیرینش نیست تا در سالروز تولدش، کیک تولدش را خود ببرد.

    این برنامه سخنرانی نداشت اما حاضران از خاطره‌های خوش خود گفتند.

    پورصمیمی که به زودی با نمایش «خوشدلان» که نوشته خودش است، روی صحنه می‌رود، از سال‌های آغازین حضور خود در تئاتر گفت. از عجیب بودن حرفه بازیگری که گاه افراد را به سرعت به شهرت می‌رساند و خدا نکند که کسی ظرفیت این شهرت ناگهانی را نداشته باشد.

    خاطرات شیرین سعید پورصمیمی و رضا بابک در روز سینما

    وی از بی‌رحمی کار بازیگری گفت، از اینکه در هیچ هنر دیگری، افراد این چنین ناگهانی مشهور نمی‌شوند و این چنین به سرعت هم از یادها نمی‌روند.

    پورصمیمی از نامهربانی‌های بازیگری گفت، از دوره نوجوانی خود که روز در بازار به دلیل ورود فردین، بازار را بسته بودند، اما همین ستاره، در سال‌هایی از عمر خود به دست فراموشی سپرده شد.

    وی از دوران نوجوانی خود سخن گفت، دوران دبیرستان که فعالیتش را در تئاتر از همین دوران آغاز کرده است. از منشی باشی، رییس نظمیه یاد کرد که شب‌ها به تئاتر می‌رفته، لباس نظامی‌اش را از تن به در می‌کرده و با عشقی روی صحنه می‌رفته که پورصمیمی هنوز هم نظیر آن را به یاد ندارد.

    پورصمیمی که دانش‌آموخته تئاتر از دانشکده هنرهای زیباست، از شکل‌گیری این رشته در این دانشکده صحبت کرد که چه سخت بوده و چه مخالفانی داشته است.

    این بازیگر در این جمع دوستانه، بارها از استادش حمید سمندریان یاد کرد، از همکاری خود با اداره هنرهای دراماتیک سخن گفت، دورانی که دکتر فروغ به هنرجویان و مشتاقان درس تئاتر می‌داده و کلاس فن بیان و نمایشنامه‌نویسی برگزار می‌کرده است.

    پورصمیمی از شکل‌گیری گروه تئاتر پازارگاد با همراهی هنرمندانی همچون عباس یوسفیانی، محمد حصاری، اسماعیل محرابی و … صحبت کرد که بعدتر، استاد خود حمید سمندریان را برای سرپرستی این گروه دعوت کرده بودند.

    از نمایش‌هایی که با پرویز فنی‌زاده کار کرده بودند، سخن گفت و اینکه در چند نمایش دستیار سمندریان بوده است. از روزگاری که او و دیگر همکارانش سری پر شور داشتند و دلی آرزومند و تلاشی بی‌وقفه، اما جایی برای تمرین نداشتند و به لطف یکی از دوستان‌نقاش‌شان در منزل پزشکی اشراقی نام، تمرین تئاتر کرده بودند و بعدتر هم در خانه حمید سمندریان نمایش‌های خود را آماده کرده بودند.

    در این مهمانی صمیمانه که هیچ سخنرانی نداشت، پورصمیمی و رضا بابک که دوستی نزدیکی با یکدیگر دارند، خاطراتی طنزآمیز از دورانی روایت کردند که بابک به دلیل بازی در سریال «آرایشگاه» زیبا مورد توجه بوده است و در سفر مشترکی که با پورصمیمی به قزوین داشته‌اند، مردم آنان را با یکدیگر اشتباه گرفته بودند.

    احترام برومند هم خاطره بامزه‌ای تعریف کرد که کسی در خیابان، داود رشیدی را جمشید مشایخی خطاب کرده بود.

    بابک از جوانانی سخن گفت که در خیابان از او خواسته بودند برایشان قطعه‌ای نمایشی بازی کند.

    پورصمیمی خاطره نزدیکتری هم روایت کرد از روزی که در دوران کرونا با ماسکی که بر چهره داشته، در خیابان دربند و در راه خانه‌اش به جوانکی برمی‌خورد که عنوان کرده فیلم می‌سازد و بنا دارد فیلمی بسازد و علاقه‌مند است تا سعید پورصمیمی در آن بازی کند اما چون توان پرداخت دستمزد او را ندارد، از او خواسته بود تا به جای پورصمیمی در فیلمش بازی کند چون به نظرش رسیده بود این آقای غریبه‌ای که در خیابان دیده، به سعید پورصمیمی شباهت دارد.

    در این برنامه تیزری از آثار سینمایی پورصمیمی پخش شد و در پایان، او کیک روز سینما را برید.

    خاطرات شیرین سعید پورصمیمی و رضا بابک در روز سینما

    پورصمیمی که همزمان با سالروز تولد دوست درگذشته خود، پرویز پورحسینی، این کیک را برید، برای حاضران شادی، تندرستی موفقیت آرزو کرد و حسرت‌مندانه گفت ای کاش پرویز بود و خودش کیک تولدش را می‌برید.

    وی به یاد دوستش متاثر شد و رضا بابک هم با افسوس، حضور پورحسینی را روی صحنه اعجاب‌انگیز خواند.

    این برنامه یک دورهمی خودمانی بود، بدون سخنرانی‌های مرسوم. دوستان قدیمی در کنار مهمانان نسل جوان، عکس یادگاری گرفتند.

    رضا بابک که دستی هم در سرودن شعر دارد، بعد از گرفتن این عکس، قطعه شعری از خودش را برای پورصمیمی خواند و بر چهره یار دیرین خود بوسه زد.

    عکس از بهرام رامه است.

  • شهرام مکری از داوران جشنواره لوکارنو ۲۰۲۲ شد

    شهرام مکری از داوران جشنواره لوکارنو ۲۰۲۲ شد

    جشنواره فیلم لوکارنو پس از معرفی اسامی فیلم‌های حاضر در این دوره، اسامی داوران را نیز اعلام کرد و از شهرام مکری به عنوان یکی از ۳ داور بخش فیلم‌های اول نام برد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از سایت جشنواره، دیروز هفتاد و پنجمین دوره جشنواره فیلم لوکارنو اسامی داوران و فیلم‌های حاضر در این دوره را اعلام کرد.

    شهرام مکری از ایران یکی از ۳ داوری است که بخش فیلم‌های اول امسال را داوری می‌کند.

    جشنواره فیلم لوکارنو در توضیح این بخش گفته: جشنواره فیلم لوکارنو یک قلمرو پرجنب و جوش اکتشافی است که همواره از استعدادهای جدید در سراسر جهان حمایت کرده و به همین دلیل هر سال هیات داورانی متشکل از ۳ شخصیت از دنیای سینما، فرهنگ، و روزنامه‌نگاری و نقد فیلم انتخاب می‌شوند تا بهترین‌های این بخش را انتخاب کنند.

    امسال در کنار شهرام مکری به عنوان فیلمنامه‌نویس و کارگردان از ایران، بو جون‌فنگ کارگردان سنگاپوری و مدلین رابرت تهیه‌کننده فرانسوی به عنوان داوران فیلم اول انتخاب شده‌اند تا جایزه ای به مبلغ ۱۵ هزار فرانک سوییس را به کارگردانی بدهند که بهترین فیلم اولی را در بخش بین‌المللی یا دیگر بخش‌های جشنواره، به جز پانورامای سوییس، ارایه کرده باشد.

    هیات داوران بخش اصلی نیز به ریاست میشل مارکت تهیه کننده سوییسی در کنار پرانو بیلی-باند فیلمساز انگلیسی، آلن ژیرودی کارگردان فرانسوی، ویلیام هوربرگ تهیه کننده آمریکایی و لورا سامانی کارگردان ایتالیایی؛ برنده جایزه پلنگ طلایی به ارزش ۷۵ هزار فرانکی برای بهترین فیلم و جایزه ویژه هیات داوری به ارزش ۳۰ هزار فرانکی را (که هر دو به صورت مشترک بین کارگردان و تهیه کننده تقسیم می‌شود)، معرفی می‌کنند. این داوران بهترین کارگردان، بهترین بازیگر مرد و زن را نیز معرفی می کنند.

    هفتاد و پنجمین دوره جشنواره لوکارنو از ۳ تا ۱۳ آگوست (۱۲ تا ۲۲ مرداد) در سوییس برپا خواهد شد و در فهرست فیلم‌های منتخب امسال این جشنواره فیلمی از ایران جای ندارد.

  • کارگردان‌های سینمای فلسفی‌مان مطالعه کافی ندارند

    کارگردان‌های سینمای فلسفی‌مان مطالعه کافی ندارند

    تئاتر آنلاین، گروه فرهنگ و اندیشه_ فاطمه ترکاشوند: بزرگداشت احمدرضا معتمدی در مراسم اختتامیه چهلمین جشنواره فیلم فجر، اتفاقی بود که فراتر از احترام و تقدیر از یک پیشکسوت سینمایی برای سینمای ایران، حرف و مسئله داشت. معتمدی شاید مهم‌ترین نشانگان فیلم فلسفی در سینمای ایران پس از انقلاب باشد و نام او، شنونده را بی‌واسطه به یاد تلاش برای پیوند دادن فیلم و فلسفه بیندازد.

    به همین مناسبت درباره میزان و شکل حضور فلسفه در سینمای ایران با سید مهدی ناظمی، پژوهشگر و مدرس فلسفه و یکی از برگزارکنندگان نشست‌های علوم انسانی دوره چهلم جشنواره به گفت‌وگو نشستیم.

    مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

    * فیلمی که از لحاظ فلسفی ارزش فرمی داشته باشد در جشنواره چهلم دیدید؟ کارگردانی بود که احساس کنید زمینه تقویت بنیه فلسفی در سینمای او در آینده وجود دارد؟

    بعد از تماشای فیلم «برف آخر» به نظرم می‌آید که امیرحسین عسگری اگر مکث و تأمل و مطالعه بیشتری داشته باشد، پتانسیل ساخت فیلم‌های فلسفی را دارد.

    * چه المانی در فیلم او وجود داشته که شما را به این نتیجه رسانه است؟

    البته باید تاکید کنم که صرفاً پتانسیل بالقوه است و تا بالفعل شدن باید مسیر زیادی دارد. اما این خیلی مهم است که ما استعدادها را تشخیص دهیم. اما در مورد المان‌ها باید بگویم که به نظرم در اثر او، رگه‌هایی از فمینیسم فلسفی دیده می‌شود. البته من این عبارت را جایی خصوصاً روی آنتن تلویزیون و مثلاً برنامه هفت نگفته‌ام چون کلمه، حساسیت‌برانگیز است و به محض آنکه به کارش می‌بری هزار جور تفسیر می‌شود. اما به نظرم، «برف آخر» خیلی دقیق زنانگی در برابر مردانگی را آن هم با یک نشانه بسیار خشنی مانند گرگ، به تصویر می‌کشد.

    * البته نهایتاً شاهد نوعی رام‌شدگی در گرگ هستیم؟

    بله گرگ در دست زن رام است و با گرگ خوب است. اما مرد داستان، با دام‌های اهلی خوب است و با حیوانات وحشی مثل گرگ‌ها بد است و مخفیانه به آن‌ها شلیک می‌کند. به نوعی می‌توان گفت فیلم تاکید می‌کند که برای انسان، دو جور امکان برای بودن با دیگری وجود دارد. یکی امکان مردانه که قابل فهم است. اگر گرگ بود، مانند دختری که سرکشی می‌کند باید او را کشت یا اتفاق را به نحوی پیش ببری که خودش، خود را کشد. و امکان دوم هم اینکه تو می‌توانی با هستی به شکلی مدارا کنی که حداقل تنش و تخریب را به بار بیاورد.

    «برف آخر» خیلی دقیق زنانگی در برابر مردانگی را آن هم با یک نشانه بسیار خشنی مانند گرگ، به تصویر می‌کشد.

    * این نگاه در فیلم ارتباطی با پیش‌قصه شخصیت اصلی و ناتوانی جنسی او که در نتیجه نجات گاوها از آتش‌سوزی به وجود آمده هم دارد؟

    این‌ها بیشتر جنبه‌هایی از داستان است که فقط در آن اضافه می‌کنی تا قصه پیش برود یا به نوعی داستان را ترمیم می‌کنی.

    * یعنی به آن دو امکان و نحوه ارتباط با زن که اشاره کردید، مربوط نیست؟

    این طور هم می‌شود گفت هرچند که این بخش داستان مقداری مبهم است و توضیح نمی‌دهد.

    * ماجرا این است که پس از حادثه‌ای که برای او در ماجرای نجات گاوها پیش آمده، گرگ‌ها را مسئول تنهایی خود می‌داند و صراحتاً به این مسئله در جایی اشاره می‌کند

    بله. درواقع تفسیر او از تنهایی خودش، این است که مسئولش گرگ‌ها هستند. و این تنهایی را آن قدر عمیق می‌کند که حتی همسرش را هم از دست می‌دهد. البته من نمی‌دانم که خود کارگردان چقدر به این مسئله اشراف داشته یا نویسنده و گروه مؤلف چه سهمی در ایجاد این تعابیر داشته‌اند، اما ارتباط میان ماجرای گرگ و ماجرای رابطه مرد و زن قصه، وثیق و عمیق است.

    ضمناً همه این‌ها که می‌گویم جدای از بحث تکنیکی است و شاید از این حیث فیلم چندان قوی نباشد و نیاز به اصلاحاتی داشته باشد. اما به‌هرحال خواسته یا ناخواسته این بنیه فلسفی در فیلم درآمده است. یک مرد تنها، یک مرد ناتوان از جهت جنسی، مردی که با گرگ‌ها رابطه خوبی ندارد اما با حیوانات اهلی بسیار خوب است و نهایتاً هم با تلنگری که طی داستان به او می‌خورد، در یک فرایند تدریجی، نوعی بودن متفاوت را هم تجربه می‌کند و دیالکتیکی که باید رخ بدهد، رخ می‌دهد.

    * از نقد «برف آخر» بگذریم و به بحث تقویت یا تضعیف جریان «فیلم فلسفی» در سینمای ایران برگردیم. به نظر شما با توجه به اینکه متناسب با حرکت انقلاب اسلامی نیاز به عمومیت‌بخشی و ارتباط گرفتن با مخاطب داخلی و خارجی در زمینه تفکر انقلاب اسلامی آن هم نه صرفاً در شاخه سیاسی آن بلکه در شاخه‌های بنیادی‌تر فکری داشته‌ایم، این جنس سینما در طول این ۴ دهه رشد کرده یا پسرفت داشته است؟ اگر آقای احمدرضا معتمدی را مهم‌ترین کارگردان این جریان بدانیم، آیا افراد جدیدی به این جریان اضافه شده‌اند؟

    نه واقعاً بعد از آقای معتمدی که کارهای ایشان هم البته آغاز راه محسوب می‌شوند و ما هیچ وقت آن بلوغ فلسفی را که لازم داشتیم در آثارشان ندیدیم، کسی نتوانست نماینده این جریان در سینمای ایران باشد. آقای مهرجویی و واروژ کریم‌مسیحی هم از دیگر افرادی بودند که هم خودشان احساس می‌کردند می‌توانند نماینده جنسی از فیلم فلسفی در سینمای ایران باشند و برخی فیلم‌هایشان هم از این جهت مورد توجه قرار گرفت. در خارج از کشور هم آقای مخملباف کارهایی کرده که البته واقعاً به فلسفه نزدیک نمی‌شود و نامش را یدک می‌کشد. به نظرم آثار واروژ کریم‌مسیحی و با فاصله زیاد از او آقای مهرجویی کارهایی کرده‌اند اما به مرور طوری که انگار خودشان هم خسته شده باشند، این سینما را رها کردند. آقای معتمدی هم که به علت وضعیت جسمانی که متأسفانه در سال‌های اخیر داشته‌اند، کاری نکردند.

    * نقش جشنواره در تقویت و تضعیف این جریان چه بوده است؟

    به طور کلی نه اما جشنواره امسال اتفاق جدیدی را رقم زد و آن هم برگزاری نشست‌های تخصصی با حضور افراد و تخصص‌های مختلف بود. اتفاقاً من دیدم خیلی‌ها هم تعجب می‌کردند! یک خبرنگاری به من اعتراض می‌کرد که آقای بیژن عبدالکریمی اصلاً چرا آمده و حرف‌های فلسفی می‌زند؟! ببینید، ما یک مسیری را که خیلی مدت‌ها قبل باید طی می‌کردیم، طی نکردیم که حالا امروز بخواهیم دنبال ثمراتش باشیم. فعلاً مسیری را آغاز کرده‌ایم و دوستانی که امسال این روند را شروع کردند نه تنها باید در سال‌های بعد ادامه دهند بلکه خیلی هم عمیق‌تر و کیفی‌تر شود. اتفاقاً کیفیتش هم مهم‌تر است. یعنی اینکه در روز ۵ تا نشست برگزار کنید یا ۵ تا، مهم نیست بلکه مهم این است که افراد با نشست‌ها و موضوعاتش درگیر شوند. در دوره جشنواره بالاخره تعداد زیادی علاقمندان سینما به تماشای فیلم‌ها می‌آیند و اگر موضوعی توجه‌شان را جلب کند یا دست‌کم به گوششان بخورد ممکن است جرقه‌ای برای آینده‌ای درخشان باشد.

    * چرا به جای صبر کردن برای ایجاد بنیه فلسفی در اهالی و علاقمندان سینما، اهالی فلسفه را وارد فیلمسازی نکنیم؟

    اتفاقاً هست و خیلی‌ها بارها به خود من و دیگران گفته‌اند که وارد تولید شو. اما من تا این‌لحظه به خودم اجازه نداده‌ام که وارد تولید حرفه‌ای در هیچ شاخه‌ای بشوم و واقعاً هم دلیلی نمی‌بینم چون نگاهم این است که همیشه عده‌ای باید کار تولید کنند و عده‌ای هم کار نظری و لزوماً درهم ریختن این بافت، چیز مطلوبی نیست. منتهی حرفم این است که این پلی که باید در دانشگاه و پژوهشگاه و جاهای مشابه برقرار شود، برقرار نمی‌شود که بتوانیم عده‌ای را که علاقمند به تولید در سینما هستند آگاه کنیم که می‌توانند تجربه‌های متفاوتی هم داشته باشند.

    این را هم بگویم که این بحث‌ها درباره فیلم بلند سینمایی است. در فیلم کوتاه، ممکن است آثار آوانگارد و فلسفی بیشتری ببینیم.

    مسئله من این نیست که ما حتماً یک سنت فلسفی-سینمایی را خودمان پایه‌گذاری کنیم اما مطمئنم که اگر بخواهیم نمونه برجسته‌ای داشته باشیم و به شاهکار برسیم، بدون وجود تاملات و تفکراتی از این دست نخواهیم توانست.

    * در سینمای هنر و تجربه چطور؟ به نظر می‌رسد آثار شهرام مکری یا مجید برزگر و برخی دیگر، استعدادهایی در فیلم فلسفی البته در ذائقه‌ای متفاوت را بروز داده‌اند؟

    بله افرادی که نام بردید هم تجربه‌هایی داشته‌اند. حتی آقای مانی حقیقی هم در فیلم بلند، این استعداد را بروز داده. بالاخره او هم در حوزه فلسفه، ترجمه‌ها و آثار قلمی داشته است. اما وقتی آدم فیلمش را می‌بیند احساس می‌کند بیشتر با یک بیانیه سیاسی طرف است تا یک فیلم فلسفی که قطعاً البته چنین چیزی نمی‌بیند. افرادی هم که اشاره کردید قطعاً در جریان سینمای فلسفی مستعد محسوب می‌شوند اما فیلم‌فلسفی ساختن، فقط جسارت برای تجربه‌گری در حوزه فیلم آوانگارد نیست. یک چیز دیگر هم نیاز دارد و آن اینکه شما حتماً مکث و تأملی هم در عالم فلسفه و تفکر داشته باشید.

    شما ببینید تارکوفسکی در مصاحبه‌هایش خیلی راحت و سریع لو می‌دهد که به لحاظ فلسفی چه کار می‌خواستم بکنم و ادا و اطواری هم ندارد. از متن این مصاحبه‌ها معلوم است که تارکوفسکی واقعاً فلسفه را خوانده و می‌شناسد. اصلاً مصاحبه‌هایش هم به کنار، در متن خود فیلم از نیچه اسم می‌آورد یا به محتوای او اشاره و نقدش می‌کند. این‌ها یعنی تارکوفسکی وقت گذاشته و نگفته پدرم که شاعر بزرگی است و خودم هم که فیلسوف هستم دیگر لازم نیست توی فیلمم بیاید!

    برگمان که در مصاحبه‌ها، حواس‌جمع‌تر و محافظه‌کارتر است هم در آثارش به وضوح به محتوای فلسفه‌ای که درباره‌اش اندیشیده فکر می‌کند. این‌ها به کنار؛ همین هیچکاک که اتفاقاً خیلی ادعایی هم در فلسفه ندارد و نمی‌تواند داشته باشد، امروز دیگر بر همه محرز است که مطالعات جدی در حوزه روانکاوی داشته و برای فهم فروید وقت گذاشته و در نتیجه هم فهم است که شاهکارهایی مثل «روانی» و «سرگیجه» و «پنجره عقبی» و امثالهم خلق می‌شوند. فیلم‌های قبل و بعد او هم به عنوان سینما و سرگرمی دیدنی است و جایی که هیچکاک، هیچکاک می‌شود این چند شاهکاری است که محصول تأمل و وقت گذاشتن او برای مطالعه و غور در روانکاوی و فلسفه است.

    * به نام‌های اشاره کردید که نمایندگان دو جنس سینمای متفاوت با ذائقه فلسفی هستند. می‌توانم سوالم را این طور بپرسم که ما اصلاً چه نیازی داریم به فیلم‌فلسفی به معنای این شکل عریان حضور فلسفه در فیلم؟ چه نیازی داریم به تارکوفسکی‌ها و برگمان‌ها چه نیازی داریم وقتی می‌توانیم سینمایی مثل سینمای هیچکاک داشته باشیم که همان قدر که عامه‌پسند است، حاوی بنیه فلسفی و نماینده نوعی تفکر است؟ چرا مجبوریم سینمای فلسفی به معنای اخص آن را حمایت و تقویت کنیم؟

    یک بحث سینمای فلسفی است و بحث دیگر امکان فیلم فلسفی است. هیچکاک قبل از اینکه وارد دنیای روانکاوی و مطالعاتش شود، فیلم‌های خوبی دارد اما هیچکدام به درخشانی آثاری که بعد از «پنجره عقبی» ساخته، نیستند. البته کسی هم با روانکاوی خواندن لزوماً فیلسوف یا فیلم‌فلسفی‌ساز نمی‌شود، چیزهای دیگری هم لازم است. اما خب این هست که اگر هیچکاک به سمت این مطالعات نمی‌رفت ما این فیلم‌ها را نداشتیم و این معنای از فیلم‌فلسفی یا پیوند فیلم و فلسفه هم به ظهور و بروز نمی‌رسید.

    گاهی هم البته این طور است که کسی بی‌واسطه با فلسفه مواجه می‌شود و مطالعه می‌کند و سنتی را در سینما پایه می‌گذارد اما گاهی دیگر هم فیلمساز تحت تأثیر آن سنتی است که دیگران در سینما پایه گذاشته‌اند. مثلاً اگر بپرسید کیشلوفسکی چه خوانده، می‌گویم نمی‌دانم اما مطمئنم که خیلی تارکوفسکی دیده است. پس این سنتی که تارکوفسکی نماینده‌اش است دارد به شکلی ادامه پیدا می‌کند.

    الان مسئله من این نیست که ما حتماً یک سنت فلسفی-سینمایی را خودمان پایه‌گذاری کنیم اما مطمئنم که اگر بخواهیم نمونه برجسته‌ای داشته باشیم و به شاهکار برسیم، بدون وجود تاملات و تفکراتی از این دست نخواهیم توانست. همان طور که فرصت‌های خوبی در ابتدای انقلاب به وجود آمد و ما کارهایی داشتیم که کارگردان‌هایی به صرافت طبع ساختند اما چون از حوزه نظر فارغ بودند، نتوانستند این رویه را ادامه دهند. بزرگ‌ترین فیلمسازان ما از همه طیف‌ها -بدون اینکه بخواهم نام خاص یا طیف فکر خاصی را متهم کنم و مثلاً مدنظرم نام حاتمی‌کیا یا مهرجویی باشد- بعد از اینکه گرمای انقلاب سرد می‌شود و دیگر عنصر تاریخی برای کمک به هنرمند وجود ندارد و خودش باید حرکت کند و تولیدکننده تفکر باشد، همگی کم می‌آورند و دیگر نه مجیدی آن مجیدی است، نه حاتمی‌کیا آن حاتمی‌کیا و نه مسعود کیمیایی آن کیمیایی و نه هیچکدام دیگر.‌

    * چقدر موافقید که الان در چهارمین دهه از انقلاب اسلامی بیشتر به سینمایی از جنس سینمای پرتکاپوی * ابتدای انقلاب شوروی در دهه دوم قرن بیستم با کارگردان‌هایی مانند آیزنشتاین باشیم که ابزارها و امکانات بیانی و ارائه‌های نویی را برای حرف‌های جدید کشف و تولید کنند تا سینمایی که فلسفه غرب را تکرار می‌کند آن هم ضعیف‌تر از سینماگران غربی که زیست‌شان به آن فلسفه نزدیک‌تر است؟

    سینمای آیزنشتاین کاملاً مبتنی بر فلسفه است و اساساً دکترینال فلسفی انقلاب در سینمای او متجلی می‌شود. حتی او صراحتاً اعلام کرده که من سینما را محل ظهور دیالکتیک در هنر می‌دانم.

    کارگردان‌های سینمای فلسفی‌مان مطالعه کافی ندارند

    * متناسب با تفکر انقلاب اسلامی هم چنین فیلمسازانی به ظهور رسیدند؟

    برخی از این افرادی که نام بردیم هر کدام به شکلی تلاش کردند که بعد از انقلاب، نگاه جدیدی را در فیلم‌هایشان به نمایش بگذارند. البته سنتی به وجود نیاوردند. اما آدم‌هایی بودند که استعدادش را داشتند که فرم‌های جدیدی را تجربه کنند، برخی تجربه خوبی داشتند و برخی بد. مثلاً مهرجویی آدمی است که هم می‌تواند «اجاره‌نشین‌ها» بسازد و هم فیلم به قول خودش کیرکگوری مثل «هامون». به هر حال این آدم استعداد دارد. اما فیلمسازان ما خودشان با خودشان به نتیجه نمی‌رسند که می‌خواهند چه کار کنند که دلایل مختلفی دارد اما همه را می‌شود در همان مسئله «فقدان سنت» خلاصه کرد.

    البته منظورم این نیست که کارگردان‌ها از فردا باید سر کلاس فلسفه بنشینند اما همیشه به طور طبیعی کارگردان‌هایی هستند که دوست دارند عرصه‌های نوین را تجربه کنند مسئله این است که ما در کشورمان راهی نداریم که این‌ها را جدی بگیریم و تقویت کنیم و چون نداریم سینمایمان هم در این شاخه فقیر است.

    اگر این اتفاق بیفتد و بنیه فلسفی فیلم‌ها تقویت شود این طور هم نیست که از فردا همه کارگردان‌هایمان دارند فیلم فلسفی می‌سازند بلکه آن سنتی را که انگشت شماری ایجاد می‌کنند درفیلم‌های سایرین سرریز می‌کند و باعث ایجاد سینما با سبکی خاص متأثر از انقلاب اسلامی می‌شود.

    * یک سناریو یا احتمال دیگر هم درباره ظهور فلسفه در سینمای پس از انقلاب مطرح است؛ اینکه شاید سنت فلسفی که انقلاب اسلامی می‌توانست تولیدکننده آن باشد، از جنس سایر سنت‌های فلسفی در سینما نباشد. یعنی مثلاً باید به دنبال این سنت در سینمای جریان اصلی بگردیم که با مردم ارتباط می‌گیرد اما در عین حال آنان را به تفکر وامی‌دارد. شاید «دیدبان» حاتمی‌کیا یکی از این مصادیق باشد. نظرتان چیست؟

    بله منظور من هم این نیست که باید حاتمی‌کیا را می‌آوردیم و مجبورش می‌کردیم که سر کلاس فلسفه بنشیند و فیلم فلسفی بسازد.

    * یعنی موافقید که می‌تواند فیلم فلسفی باشد؟

    فیلم فلسفی نیست اما فیلم عمیقی است. ببینید فلسفه، راهی است که بتوانیم تجربه فرهنگی داشته باشیم. وقتی می‌گویم کارگردان‌ها فلسفه بخوانند منظورم این نیست که از فردا شروع کنند به کانت خواندن؛ نه! منظور این است که باید راهی را پیدا کنند که بتوانند تجربه‌های عمیق فرهنگی داشته باشند و انتقالش دهند. هنرمندان و فیلمسازان ما تجربه‌های فرهنگی ویژه ندارند. اقتدای انقلاب به اقتضا ذاتی فضای تاریخی در معرض برخی تجربه‌ها قرار گرفتند اما الان که نیست باید بدوند و زحمت بکشند.

    مثلاً مشکل فیلم پسر آقای حاتمی‌کیا این است که کارگردانش می‌خواسته تجربه آوانگارد متفاوتی را نسبت به پدرش داشته باشد و بعد می‌شود این چیزی که دیدیم و این چیز، تبدیل شده است به چیزی به شدت بی‌محتوا! انگار که فقط می‌خواست بگوید می‌خواهم چیز متفاوتی باشم و متفاوت بگویم. من معتقدم اگر کسانی که وارد کار هنری و سینما می‌شوند، متوجه باشند که باید این وقت را بگذارند و مطالعاتی در حوزه‌های عمیق فکری و فلسفی داشته باشند، آن وقت سینما جنس متفاوتی پیدا می‌کند. اگر این وقت را نگذارند، اثرشان همین چیزهایی می‌شود که الان داریم.

    مقدمه همه این‌ها توجه به سنت فرهنگی مختص کشور است و اینکه من باید تجربه فرهنگی خودم را بشناسم و بدانم که چقدر ناقص و نحیف است و لازم است چقدر این تجربه را عمق ببخشم تا بتوانم به خودم بگویم «هنرمند» و بتوانم از تکنسین فراتر بروم.

    * برگردیم به بحث؛ به نظرتان از سنت فلسفی که انقلاب اسلامی می‌تواند در سینما پایه‌گذاری کند، جنس سینمای تارکوفسکی و برگمان با آن سویه‌های صریح بیان فلسفی درمی‌آید یا جنسی مردمی‌تر و عمومی‌تر خواهد داشت؟

    اتفاقاً من کلاً معتقدم که بهترین فیلمسازهای فلسفی جهان هم فلسفه‌شان خیلی جنس کلاسیک ندارد که مثلاً مثل «ماتریکس» خیلی صریح و علنی دیالوگ‌های فلسفی داشته باشد. این طور نیست. اتفاقاً فلسفه اگر بخواهد به خورد اثر هنری برود خیلی شکل علنی و صریح پیدا نمی‌کند. البته برگمان هم این طور نیست و من وقتی فیلمش را می‌بینم هیچ وقت نمی‌توانم مطمئن باشم که منظورش همان گزاره فلسفی است که من در فلان کتاب خوانده‌ام چون آن فیلم کاملاً از عرصه فلسفه به زبان فیلمیک، تبدل پیدا کرده است.

    به همین خاطر فکر می‌کنم اصلاً کار درست همین است و باید در نهایت به این نقطه برسیم که این فلسفه، باید تا رسیدن به فیلم، مسیری را طی کند. به هر حال مقدمه همه این‌ها توجه به سنت فرهنگی مختص کشور است و اینکه من باید تجربه فرهنگی خودم را بشناسم و بدانم که چقدر ناقص و نحیف است و لازم است چقدر این تجربه را عمق ببخشم تا بتوانم به خودم بگویم «هنرمند» و بتوانم از تکنسین فراتر بروم.

    * اما بالاخره باید در خروجی و در اثر، ترکیب فلسفه گفتن در فیلم روشن باشد!

    بله بالاخره خواهیم دید. همان طور که وقتی به برگمان در سینما می‌گوئیم فیلسوف، به یک تعریف موسع می‌توانیم به میزوگوچی هم بگوییم فیلسوف. با این تفاوت که فلسفه میزوگوچی ریشه در زیست و فلسفه ژاپن دارد.

    * اگر بخواهیم در یک کشور و درواقع در یک جریان فکری و فلسفی حرف بزنیم، به نظرتان همان قدر که میزوگوچی نماینده فیلم فلسفی در ژاپن است، کوروساوا هم هست؟

    شاید با کوروساوا خیلی موافق نباشم. نه به این معنا که او را فیلمساز کوچکی می‌دانم بلکه به این علت که او بیشتر دارد تجربه فرم سینمای غربی در ماده ژاپنی‌اش را بسط می‌دهد اما کسانی مثل اوزو یا میزوگوچی به نظرم دارند واقعاً یک تجربه‌ای از انسان ژاپنی را مطرح می‌کنند.

    * در سینمای آمریکا در دوره عصر طلایی هالیوود، نماینده این جنس فیلم‌فلسفی را که برگرفته از تجربه فکری و فرهنگی زیسته آمریکایی باشد که می‌دانید؟

    به نظرم جان فورد تجربه انسان آمریکایی را برای جهان بازسازی می‌کند. در دوره‌های جدیدتر شاید بشود تیم برتون را نام برد.

    * یعنی فورد را فیلم‌فلسفی‌ساز می‌دانید؟

    نه او صرفاً تجربه زیسته آمریکایی را روایت می‌کند که مبتنی بر سنتی فکری است.

    * اما تیم برتون، واقعاً می‌تواند نماینده نوعی جهان فلسفی باشد.

    بله برتون به نظر می‌رسد که دارد مبتنی بر مطالعات فلسفی پیش می‌رود و حتی دوست هم دارد که این را به نمایش دربیاورد و تصریح کند که چنین مطالعات و علایقی در سینما دارد. البته آمریکا واقعاً جغرافیای فلسفی بزرگی است و خیلی می‌شود درباره‌اش با جزئیات حرف زد و شاید به این شکل نام بردن گمراه‌کننده باشد. اما اصل داستان، ضرورت بازنگری کارگردان‌های ما بر تجربه‌های فرهنگی خود و افزایش عمق فلسفی و فکری از طریق مطالعه و مواجه با سنت‌های فکری است که در کشور و تاریخ خودمان آن‌ها را داریم.

  • آثار هنری برای قضاوت ساخته نمی‌شوند/ تجربه متفاوت داوری در ونیز

    آثار هنری برای قضاوت ساخته نمی‌شوند/ تجربه متفاوت داوری در ونیز

    شهرام مکری کارگردان سینما و داور بخش «افق‌ها» در هفتاد و هشتمین جشنواره فیلم «ونیز» معتقد است آثار هنری برای قضاوت و داوری ساخته نمی‌شوند.

    تئاتر آنلاین -گروه هنر-نیوشا روزبان: هفتاد و هشتمین دوره جشنواره فیلم «ونیز» از یکم تا ۱۱ سپتامبر مصادف با ۱۰ تا ۲۰ شهریورماه برگزار می‌شود، در این دوره از جشنواره فیلم «ونیز»، شهرام مکری فیلمساز جوان سینمای ایران به عنوان داور بخش «افق‌ها»، حضور دارد.

    این کارگردان پیش از این با آثاری از جمله «ماهی و گربه» و «جنایت بی دقت» در این جشنواره حضور داشته است و توانسته به ترتیب جایزه بخش افق برای محتوای نوآورانه در سال ۲۰۱۳ و جایزه انجمن منتقدان «ونیز» در سال ۲۰۲۰ را از آن خود کند.

    با شهرام مکری درباره این حضور و روند داوری در جشنواره فیلم «ونیز» گفتگو کردیم.

    * طی سال‌های گذشته، ۲ بار موفق به دریافت جایزه از جشنواره فیلم «ونیز» شدید، امسال و در این دوره از جشنواره به عنوان داور در بخش «افق‌ها» حضور دارید، کمی درباره این حضور توضیح دهید.

    جشنواره فیلم «ونیز» از یک سنت قدیمی که دیگر جشنواره‌های دنیا نیز از آن پیروی می‌کنند، پیروی می‌کند و آن سنت قدیمی این است که معمولاً از بین فیلمسازانی که از طریق همان جشنواره مورد نظر، کشف و به جهان فیلمسازی معرفی می‌شوند، افرادی به عنوان اعضای هیأت داوران آن جشنواره انتخاب می‌شوند، این اتفاق امسال برای من هم رخ داده است. در واقع طی سال‌های گذشته ۲ بار با فیلم‌های «ماهی و گربه» و «جنایت بی دقت» در این جشنواره حضور داشتم و جوایزی را از جشنواره فیلم «ونیز» دریافت کرده‌ام. فکر می‌کنم به همین دلیل این جشنواره در این دوره از برگزاری، از من دعوت کرد تا برای داوری بخش «افق‌ها» به همراه ۴ داور دیگر، فیلم‌های این بخش را داوری کنم.

    البته این را هم باید بگویم که علاوه بر فیلم‌های بلندی که در این بخش نمایش داده می‌شوند، فیلم‌های کوتاه راه یافته به این جشنواره را داوری می‌کنیم. هرچند جشنواره فیلم «ونیز» از روز سه شنبه ۹ شهریورماه افتتاح می‌شود، اما کار داوران از روز چهارشنبه ۱۰ شهریورماه آغاز می‌شود. داوری به این شکل است که همزمان با نمایش فیلم‌ها در سالن اصلی، داوران در آن سالن حضور پیدا کرده و به همراه تماشاگران و فیلمسازان آثار را روی پرده می‌بینند. به همین دلیل کار داوران از روز اول تا روز آخر جشنواره طول خواهد کشید و همزمان با خود جشنواره پیش می‌رود و در نهایت جلسه جمع بندی داوران در شب آخر نمایش فیلم‌ها برگزار و در روز اختتامیه آثار منتخب اعلام می‌شود.

    البته باید به نقش مهم توزیع کنندگان فیلم‌ها و ارتباطشان با جشنواره‌ها در معرفی عوامل سینمایی برای داوری هم اشاره کرد به عنوان مثال از خانم میرشب توزیع کننده بین‌المللی فیلم «جنایت بی دقت» در معرفی این فیلم به جشنواره «ونیز» و پیگیری این رابطه با جشنواره نقش بسزایی داشتند.

    * مشارکت و همکاری با هنرمندانی که هرکدام به نوعی در حوزه فعالیت خود شناخته شده‌اند، در بخش داوری «افق‌ها» ی «ونیز» (کارگردان، رمان‌نویس و …) تا چه اندازه می‌تواند در انتخاب بهترین آثار در این دوره تأثیرگذار باشد؟

    با وجود اینکه در گذشته تجربه داوری در جشنواره‌های مختلف را داشته‌ام که از آن جمله می‌توان به جشنواره‌های مختلفی در ویتنام، هندوستان، جشنواره بین‌المللی فیلم فجر و جشنواره فیلم کوتاه تهران اشاره کرد، اما بی شک این داوری می‌تواند تجربه بسیار جذابی برای من باشد، چرا که ابعاد و بزرگی این جشنواره به نوعی تجربه تازه‌ای را برای من به همراه خواهد داشت. البته با توجه به اینکه هنوز جشنواره فیلم «ونیز» برگزار نشده است، زود است که بخواهم بگویم تعاملم با دیگر داوران چگونه خواهد بود، اما از آنجا که در بین داوران این بخش قشرهای متفاوتی حضور دارند که شامل رئیس موزه هنرهای مدرن نیویورک، رمان‌نویس و کارگردان مطرح هستند، برای من بسیار جذاب است که درباره پرسپکتیوهای مختلفی که درباره فیلم‌ها وجود دارد صحبت شود.

    از طرف دیگر به عنوان یک فیلمساز تجربه همکاری با چنین هیأت‌های داوری جذاب است، به این دلیل که همیشه به این فکر می‌کنم که چگونه فیلم خودم در رقابت‌های بین‌المللی دیده می‌شود و چه بحث‌هایی ممکن است درباره آن توسط هیأت داوران صورت گیرد و یا با چه نگاهی ممکن است فیلم من در گذشته و آینده قضاوت شود. بخش سخت ماجرا این است که قضاوت کردن درباره فیلم‌ها و آثار هنری در هر شکلی کار منصفانه‌ای نیست، به این معنا که قضاوت آثار هنری بسیار سخت است چرا که این آثار برای داوری یا قضاوت ساخته نشده‌اند.

    به همین دلیل به عنوان یک داور همیشه با خود کلنجار می‌رویم که آیا قضاوتی که کرده‌ایم درست است یا خیر. اما از طرف دیگر پذیرفته‌ایم که بخشی از صنعت فیلم، برای بهتر دیده شدن و بهتر معرفی شدن در جشنواره‌های سینمایی شرکت می‌کند، به همین دلیل فکر می‌کنم حضور در یک چنین اتفاقی برای من بسیار لذت بخش است، اما خود نفس قضاوت آثار هنری کار سخت و پیچیده‌ای است. از طرف دیگر در جشنواره‌ای با این سطح، کیفیت فیلم‌ها بسیار نزدیک به هم هستند و همگی از استاندارد کیفی بالایی برخوردار هستند. همین مساله قضاوت را سخت‌تر می‌کند. حدس می‌زنم در جلسه هیأت داوران در این باره حرف زده می‌شود که آدم‌ها چه فیلم‌هایی را دوست داشتند و برای همین دوست داشتن سعی می‌کنند دلایل تکنیکی و سینمایی از زبان سینما بیاورند، فکر می‌کنم این دوست داشتن است که برای هر داوری در چنین جشنواره‌هایی حرف اول را می‌زند.

    مهمترین مشکل نسبت سینمای ایران با سینمای جهان این است که چندان متر و معیاری برای سنجش این فاصله وجود ندارد، این را می‌دانیم که در سینمای جهان ابزار مختلفی برای سنجیدن رابطه بین مخاطبان جهانی و یک اثر هنری وجود دارد که از آن جمله می‌توان به فروش‌های بین‌المللی، حضور در بازارهای VOD بین‌المللی از جمله نتفلیکس، آمازون و …، اکران در سراسر دنیا، حضور و رقابت در جشنواره‌های بین‌المللی اشاره کرد * معمولاً در این بخش از جشنواره فیلم «ونیز»، فیلم‌هایی متفاوت راه پیدا می‌کنند که نگاه سازنده آنها به سینما کاملاً جدید و متفاوت است، با توجه به شرایط فعلی که جهان در آن به سر می‌برد، فکر می‌کنید تا چه اندازه شاهد آثار متفاوت در این بخش باشیم؟

    یکی از دلایلی که این روزها بخش‌های غیر اصلی جشنواره‌ها را بیشتر دوست دارم، این است که شاید بتوان طعم و مزه اصلی سینما را در بخش‌های غیراصلی تر جشنواره‌ها پیدا کرد، بخش‌های اصلی جشنواره‌ها بسیار به نمایش فرش قرمز، سوپراستارها و فیلم‌هایی با پروداکشن های بزرگ وابسته شده است، آثاری که برای ارائه به بازارهای بزرگ جهانی در نظر گرفته شده‌اند. اگر همین حالا به فهرست آثار راه یافته به جشنواره فیلم «ونیز» نگاه کنید، بسیاری از مدعیان اسکار سال آینده در بین همین فهرست خواهند بود.

    برهمین اساس فکر می‌کنم همان سنتی که جشنواره فیلم «ونیز» در دوره‌های قبل داشته است یعنی نگاهی به بازارهای جهانی در بخش رسمی جشنواره دنبال می‌شود. به عنوان مثال بخش رسمی در شب اول با فیلم «مادران موازی» به کارگردانی پدرو آلمادوار افتتاح می‌شود، همچنین آثاری مثل «قدرت سگ» به کارگردانی جین کمپیون که از مدعیان اصلی اسکار است به نمایش گذاشته می‌شود. به همین دلیل آنچه که می‌توانیم نام آن را بازیگوشی‌های سینمایی و یا پیدا کردن ایده‌های جدید در آن و چیزی که بتواند زبان سینما را گسترش دهد، بگذاریم، معمولاً در جشنواره‌های بین‌المللی در بخش‌های غیراصلی دیده می‌شود.

    بخش «افق‌ها» نیز معمولاً فیلم‌هایی را انتخاب می‌کند که بتوانند پیشنهادهایی را در دل خود برای سینما داشته باشند و می‌توانم بگویم از این منظر چنین بخشی با روحیه من بسیار سازگاری دارد و امیدوارم بتوانم در این دوره فیلم‌های خوبی ببینم. البته آثار قبلی بعضی از کارگردانانی که آثارشان در این بخش حضور دارد را در گذشته دیده و بسیار دوست داشتم و امیدوارم امسال هم بتوانم از دیدن این فیلم‌ها سورپرایز شوم.

    * طی سال‌ها گذشته، به غیر از زنده یاد عباس کیارستمی و ۲ کارگردان دیگر ایرانی که در بخش اصلی به عنوان داور در این جشنواره حضور داشتند، اکثر داورانی که از هنرمندان ایرانی انتخاب شده‌اند برای حضور در بخش افق‌ها بوده است، فکر می‌کنید دلیل آن چیست؟

    همانطور که اشاره کردید، فکر می‌کنم اگر بخواهیم به صورت آماری نگاه کنیم، ۵ بار در بخش «افق‌ها»، ۴ بار در بخش فیلمسازان فیلم اول و اگر اشتباه نکنم ۳ بار نیز در بخش رسمی جشنواره فیلم «ونیز»، داور ایرانی داشته‌ایم که این حضورها از اواسط دهه ۷۰ با حضور زنده یاد عباس کیارستمی آغاز و امیدوارم در سال‌های بعد نیز ادامه داشته باشد. اینکه چرا بیشتر حضور داوران ایرانی در بخش «افق‌ها» جشنواره فیلم «ونیز» رقم خورده است می‌تواند به این دلیل باشد که داوران باید از نظر سرشناسی به مفهوم اینکه در کنار هیأت داوران پر وزن قرار بگیرند، از بین آدم‌های مشهور و در سطح بین‌المللی و به اندازه کافی شناخته شده باشند. چرا که باید فیلم‌های بزرگ و مهمی را از سوپراستارهای سینمای جهان داوری کنند، به همین دلیل مساله شناخته شدن داور می‌تواند برای انتخاب و حضور در بین داوران بخش رسمی، اهمیت داشته باشد.

    ضمن اینکه احتمالاً یک سابقه‌ای نیز درباره مدل فیلمسازی و یا مدل نگاه داوران مورد توجه قرار می‌گیرد. فکر می‌کنم به عنوان یک کارگردان و با توجه به نگاهم به فیلمسازی و جهان فیلمسازی برای داوری در بخش «افق‌ها» مناسب بودم. فکر می‌کنم مجموعه این موارد برای انتخاب داوران مورد توجه قرار می‌گیرد. البته ما در سطح داوران رسمی جشنواره‌های بین‌المللی، داوران بسیاری داشتیم که از آن جمله می‌توان به آقای عباس کیارستمی اشاره کرد. البته هنرمندان دیگری مانند خانم لیلا حاتمی، خانم نیکی کریمی، خانم فاطمه معتمدآریا نیز اشاره کرد که در رشته‌های مختلف در جشنواره‌های بین‌المللی حضور داشتند. معتقدم کارنامه سینمای ایران در حوزه داوری جشنواره‌های بین‌المللی، کارنامه کاملاً قابل قبول و درجه یکی است و این کارنامه بسیار مدیون بزرگان سینمای ایران چون عباس کیارستمی است.

    آثار هنری برای قضاوت ساخته نمی‌شوند/ تجربه متفاوت داوری در ونیز

    * فاصله سینمای نوین ایران با نگاه‌های جدیدی که در سینمای جهان دنبال می‌شود، چقدر است؟

    صحبت درباره فاصله سینمای ایران و سینمای روز جهان نیازمند یک بحث مفصل و طولانی است، اما می‌توان گفت فاصله سینمای ایران با سینمای روز جهان در یک حوزه‌هایی چندان زیاد نیست و در یک حوزه‌هایی فاصله زیادی دارد. مهمترین مشکل نسبت سینمای ایران با سینمای جهان این است که چندان متر و معیاری برای سنجش این فاصله وجود ندارد، این را می‌دانیم که در سینمای جهان ابزار مختلفی برای سنجیدن رابطه بین مخاطبان جهانی و یک اثر هنری وجود دارد که از آن جمله می‌توان به فروش‌های بین‌المللی، حضور در بازارهای VOD بین‌المللی از جمله نتفلیکس، آمازون و …، اکران در سراسر دنیا، حضور و رقابت در جشنواره‌های بین‌المللی اشاره کرد.

    فکر می‌کنم از بین ابعاد مختلفی که به آن اشاره شد، بنابه دلایل مفصل که در جواب این سوال نمی‌گنجد، سینمای ایران در حضورهای بین‌المللی موفق عمل می‌کند، یعنی در این بخش سینمای ایران همیشه نشان داده است که در جشنواره‌های معتبر و مهم دنیا معمولاً نماینده و حضورهای موفقی داشته است. اما در دیگر بخش‌ها که شامل حضور در بازارهای مهم و بزرگ که می‌تواند رابطه اثر با مخاطب بین‌المللی را نشان دهد، حضور ندارد.

    گاهی برای من جالب است، به جای اینکه تصمیم بگیریم دیگر بخش‌های نام برده را تقویت کنیم، خورده می‌گیریم که چرا تنها در بخش جشنواره‌ها حضور پررنگ داریم، انگار این حضور جشنواره‌ای است که مانع فروش فیلم‌های ما در بازارهای جهانی و ورود به شبکه‌های بین‌المللی پخش در سراسر دنیا شده است. ما پیش از هر چیز به این احتیاج داریم که فیلم‌هایمان را در یک رابطه‌ای با مخاطب جهانی قرار دهیم و بعد به این نتیجه برسیم که در این ارتباط آثار سینمای ایران مورد قبول قرار می‌گیرد و یا پس زده می‌شود. در چنین شرایطی است که می‌توانیم به این نتیجه برسیم که فاصله ما با سینمای روز دنیا چقدر است، متأسفانه در حال حاضر سینمای ایران هیچ معیار و ملاکی برای سنجش این ماجرا ندارد به همین دلیل نمی‌توانیم بفهمیم که تماشاچی بین‌المللی چه واکنشی نسبت به فیلم‌های ایرانی دارد. برخی از نمایش‌های ما در سطح دنیا موفق بوده است، اما آنقدر تعداد این موفقیت‌ها کم بوده است که نمی‌توان آن را به عنوان متر و معیار قرار داد.

    تئاتر آنلاین -گروه هنر-نیوشا روزبان: هفتاد و هشتمین دوره جشنواره فیلم «ونیز» از یکم تا ۱۱ سپتامبر مصادف با ۱۰ تا ۲۰ شهریورماه برگزار می‌شود، در این دوره از جشنواره فیلم «ونیز»، شهرام مکری فیلمساز جوان سینمای ایران به عنوان داور بخش «افق‌ها»، حضور دارد.

    این کارگردان پیش از این با آثاری از جمله «ماهی و گربه» و «جنایت بی دقت» در این جشنواره حضور داشته است و توانسته به ترتیب جایزه بخش افق برای محتوای نوآورانه در سال ۲۰۱۳ و جایزه انجمن منتقدان «ونیز» در سال ۲۰۲۰ را از آن خود کند.

    با شهرام مکری درباره این حضور و روند داوری در جشنواره فیلم «ونیز» گفتگو کردیم.

    * طی سال‌های گذشته، ۲ بار موفق به دریافت جایزه از جشنواره فیلم «ونیز» شدید، امسال و در این دوره از جشنواره به عنوان داور در بخش «افق‌ها» حضور دارید، کمی درباره این حضور توضیح دهید.

    جشنواره فیلم «ونیز» از یک سنت قدیمی که دیگر جشنواره‌های دنیا نیز از آن پیروی می‌کنند، پیروی می‌کند و آن سنت قدیمی این است که معمولاً از بین فیلمسازانی که از طریق همان جشنواره مورد نظر، کشف و به جهان فیلمسازی معرفی می‌شوند، افرادی به عنوان اعضای هیأت داوران آن جشنواره انتخاب می‌شوند، این اتفاق امسال برای من هم رخ داده است. در واقع طی سال‌های گذشته ۲ بار با فیلم‌های «ماهی و گربه» و «جنایت بی دقت» در این جشنواره حضور داشتم و جوایزی را از جشنواره فیلم «ونیز» دریافت کرده‌ام. فکر می‌کنم به همین دلیل این جشنواره در این دوره از برگزاری، از من دعوت کرد تا برای داوری بخش «افق‌ها» به همراه ۴ داور دیگر، فیلم‌های این بخش را داوری کنم.

    البته این را هم باید بگویم که علاوه بر فیلم‌های بلندی که در این بخش نمایش داده می‌شوند، فیلم‌های کوتاه راه یافته به این جشنواره را داوری می‌کنیم. هرچند جشنواره فیلم «ونیز» از روز سه شنبه ۹ شهریورماه افتتاح می‌شود، اما کار داوران از روز چهارشنبه ۱۰ شهریورماه آغاز می‌شود. داوری به این شکل است که همزمان با نمایش فیلم‌ها در سالن اصلی، داوران در آن سالن حضور پیدا کرده و به همراه تماشاگران و فیلمسازان آثار را روی پرده می‌بینند. به همین دلیل کار داوران از روز اول تا روز آخر جشنواره طول خواهد کشید و همزمان با خود جشنواره پیش می‌رود و در نهایت جلسه جمع بندی داوران در شب آخر نمایش فیلم‌ها برگزار و در روز اختتامیه آثار منتخب اعلام می‌شود.

    البته باید به نقش مهم توزیع کنندگان فیلم‌ها و ارتباطشان با جشنواره‌ها در معرفی عوامل سینمایی برای داوری هم اشاره کرد به عنوان مثال از خانم میرشب توزیع کننده بین‌المللی فیلم «جنایت بی دقت» در معرفی این فیلم به جشنواره «ونیز» و پیگیری این رابطه با جشنواره نقش بسزایی داشتند.

    * مشارکت و همکاری با هنرمندانی که هرکدام به نوعی در حوزه فعالیت خود شناخته شده‌اند، در بخش داوری «افق‌ها» ی «ونیز» (کارگردان، رمان‌نویس و …) تا چه اندازه می‌تواند در انتخاب بهترین آثار در این دوره تأثیرگذار باشد؟

    با وجود اینکه در گذشته تجربه داوری در جشنواره‌های مختلف را داشته‌ام که از آن جمله می‌توان به جشنواره‌های مختلفی در ویتنام، هندوستان، جشنواره بین‌المللی فیلم فجر و جشنواره فیلم کوتاه تهران اشاره کرد، اما بی شک این داوری می‌تواند تجربه بسیار جذابی برای من باشد، چرا که ابعاد و بزرگی این جشنواره به نوعی تجربه تازه‌ای را برای من به همراه خواهد داشت. البته با توجه به اینکه هنوز جشنواره فیلم «ونیز» برگزار نشده است، زود است که بخواهم بگویم تعاملم با دیگر داوران چگونه خواهد بود، اما از آنجا که در بین داوران این بخش قشرهای متفاوتی حضور دارند که شامل رئیس موزه هنرهای مدرن نیویورک، رمان‌نویس و کارگردان مطرح هستند، برای من بسیار جذاب است که درباره پرسپکتیوهای مختلفی که درباره فیلم‌ها وجود دارد صحبت شود.

    از طرف دیگر به عنوان یک فیلمساز تجربه همکاری با چنین هیأت‌های داوری جذاب است، به این دلیل که همیشه به این فکر می‌کنم که چگونه فیلم خودم در رقابت‌های بین‌المللی دیده می‌شود و چه بحث‌هایی ممکن است درباره آن توسط هیأت داوران صورت گیرد و یا با چه نگاهی ممکن است فیلم من در گذشته و آینده قضاوت شود. بخش سخت ماجرا این است که قضاوت کردن درباره فیلم‌ها و آثار هنری در هر شکلی کار منصفانه‌ای نیست، به این معنا که قضاوت آثار هنری بسیار سخت است چرا که این آثار برای داوری یا قضاوت ساخته نشده‌اند.

    به همین دلیل به عنوان یک داور همیشه با خود کلنجار می‌رویم که آیا قضاوتی که کرده‌ایم درست است یا خیر. اما از طرف دیگر پذیرفته‌ایم که بخشی از صنعت فیلم، برای بهتر دیده شدن و بهتر معرفی شدن در جشنواره‌های سینمایی شرکت می‌کند، به همین دلیل فکر می‌کنم حضور در یک چنین اتفاقی برای من بسیار لذت بخش است، اما خود نفس قضاوت آثار هنری کار سخت و پیچیده‌ای است. از طرف دیگر در جشنواره‌ای با این سطح، کیفیت فیلم‌ها بسیار نزدیک به هم هستند و همگی از استاندارد کیفی بالایی برخوردار هستند. همین مساله قضاوت را سخت‌تر می‌کند. حدس می‌زنم در جلسه هیأت داوران در این باره حرف زده می‌شود که آدم‌ها چه فیلم‌هایی را دوست داشتند و برای همین دوست داشتن سعی می‌کنند دلایل تکنیکی و سینمایی از زبان سینما بیاورند، فکر می‌کنم این دوست داشتن است که برای هر داوری در چنین جشنواره‌هایی حرف اول را می‌زند.

    مهمترین مشکل نسبت سینمای ایران با سینمای جهان این است که چندان متر و معیاری برای سنجش این فاصله وجود ندارد، این را می‌دانیم که در سینمای جهان ابزار مختلفی برای سنجیدن رابطه بین مخاطبان جهانی و یک اثر هنری وجود دارد که از آن جمله می‌توان به فروش‌های بین‌المللی، حضور در بازارهای VOD بین‌المللی از جمله نتفلیکس، آمازون و …، اکران در سراسر دنیا، حضور و رقابت در جشنواره‌های بین‌المللی اشاره کرد * معمولاً در این بخش از جشنواره فیلم «ونیز»، فیلم‌هایی متفاوت راه پیدا می‌کنند که نگاه سازنده آنها به سینما کاملاً جدید و متفاوت است، با توجه به شرایط فعلی که جهان در آن به سر می‌برد، فکر می‌کنید تا چه اندازه شاهد آثار متفاوت در این بخش باشیم؟

    یکی از دلایلی که این روزها بخش‌های غیر اصلی جشنواره‌ها را بیشتر دوست دارم، این است که شاید بتوان طعم و مزه اصلی سینما را در بخش‌های غیراصلی تر جشنواره‌ها پیدا کرد، بخش‌های اصلی جشنواره‌ها بسیار به نمایش فرش قرمز، سوپراستارها و فیلم‌هایی با پروداکشن های بزرگ وابسته شده است، آثاری که برای ارائه به بازارهای بزرگ جهانی در نظر گرفته شده‌اند. اگر همین حالا به فهرست آثار راه یافته به جشنواره فیلم «ونیز» نگاه کنید، بسیاری از مدعیان اسکار سال آینده در بین همین فهرست خواهند بود.

    برهمین اساس فکر می‌کنم همان سنتی که جشنواره فیلم «ونیز» در دوره‌های قبل داشته است یعنی نگاهی به بازارهای جهانی در بخش رسمی جشنواره دنبال می‌شود. به عنوان مثال بخش رسمی در شب اول با فیلم «مادران موازی» به کارگردانی پدرو آلمادوار افتتاح می‌شود، همچنین آثاری مثل «قدرت سگ» به کارگردانی جین کمپیون که از مدعیان اصلی اسکار است به نمایش گذاشته می‌شود. به همین دلیل آنچه که می‌توانیم نام آن را بازیگوشی‌های سینمایی و یا پیدا کردن ایده‌های جدید در آن و چیزی که بتواند زبان سینما را گسترش دهد، بگذاریم، معمولاً در جشنواره‌های بین‌المللی در بخش‌های غیراصلی دیده می‌شود.

    بخش «افق‌ها» نیز معمولاً فیلم‌هایی را انتخاب می‌کند که بتوانند پیشنهادهایی را در دل خود برای سینما داشته باشند و می‌توانم بگویم از این منظر چنین بخشی با روحیه من بسیار سازگاری دارد و امیدوارم بتوانم در این دوره فیلم‌های خوبی ببینم. البته آثار قبلی بعضی از کارگردانانی که آثارشان در این بخش حضور دارد را در گذشته دیده و بسیار دوست داشتم و امیدوارم امسال هم بتوانم از دیدن این فیلم‌ها سورپرایز شوم.

    * طی سال‌ها گذشته، به غیر از زنده یاد عباس کیارستمی و ۲ کارگردان دیگر ایرانی که در بخش اصلی به عنوان داور در این جشنواره حضور داشتند، اکثر داورانی که از هنرمندان ایرانی انتخاب شده‌اند برای حضور در بخش افق‌ها بوده است، فکر می‌کنید دلیل آن چیست؟

    همانطور که اشاره کردید، فکر می‌کنم اگر بخواهیم به صورت آماری نگاه کنیم، ۵ بار در بخش «افق‌ها»، ۴ بار در بخش فیلمسازان فیلم اول و اگر اشتباه نکنم ۳ بار نیز در بخش رسمی جشنواره فیلم «ونیز»، داور ایرانی داشته‌ایم که این حضورها از اواسط دهه ۷۰ با حضور زنده یاد عباس کیارستمی آغاز و امیدوارم در سال‌های بعد نیز ادامه داشته باشد. اینکه چرا بیشتر حضور داوران ایرانی در بخش «افق‌ها» جشنواره فیلم «ونیز» رقم خورده است می‌تواند به این دلیل باشد که داوران باید از نظر سرشناسی به مفهوم اینکه در کنار هیأت داوران پر وزن قرار بگیرند، از بین آدم‌های مشهور و در سطح بین‌المللی و به اندازه کافی شناخته شده باشند. چرا که باید فیلم‌های بزرگ و مهمی را از سوپراستارهای سینمای جهان داوری کنند، به همین دلیل مساله شناخته شدن داور می‌تواند برای انتخاب و حضور در بین داوران بخش رسمی، اهمیت داشته باشد.

    ضمن اینکه احتمالاً یک سابقه‌ای نیز درباره مدل فیلمسازی و یا مدل نگاه داوران مورد توجه قرار می‌گیرد. فکر می‌کنم به عنوان یک کارگردان و با توجه به نگاهم به فیلمسازی و جهان فیلمسازی برای داوری در بخش «افق‌ها» مناسب بودم. فکر می‌کنم مجموعه این موارد برای انتخاب داوران مورد توجه قرار می‌گیرد. البته ما در سطح داوران رسمی جشنواره‌های بین‌المللی، داوران بسیاری داشتیم که از آن جمله می‌توان به آقای عباس کیارستمی اشاره کرد. البته هنرمندان دیگری مانند خانم لیلا حاتمی، خانم نیکی کریمی، خانم فاطمه معتمدآریا نیز اشاره کرد که در رشته‌های مختلف در جشنواره‌های بین‌المللی حضور داشتند. معتقدم کارنامه سینمای ایران در حوزه داوری جشنواره‌های بین‌المللی، کارنامه کاملاً قابل قبول و درجه یکی است و این کارنامه بسیار مدیون بزرگان سینمای ایران چون عباس کیارستمی است.

    آثار هنری برای قضاوت ساخته نمی‌شوند/ تجربه متفاوت داوری در ونیز

    * فاصله سینمای نوین ایران با نگاه‌های جدیدی که در سینمای جهان دنبال می‌شود، چقدر است؟

    صحبت درباره فاصله سینمای ایران و سینمای روز جهان نیازمند یک بحث مفصل و طولانی است، اما می‌توان گفت فاصله سینمای ایران با سینمای روز جهان در یک حوزه‌هایی چندان زیاد نیست و در یک حوزه‌هایی فاصله زیادی دارد. مهمترین مشکل نسبت سینمای ایران با سینمای جهان این است که چندان متر و معیاری برای سنجش این فاصله وجود ندارد، این را می‌دانیم که در سینمای جهان ابزار مختلفی برای سنجیدن رابطه بین مخاطبان جهانی و یک اثر هنری وجود دارد که از آن جمله می‌توان به فروش‌های بین‌المللی، حضور در بازارهای VOD بین‌المللی از جمله نتفلیکس، آمازون و …، اکران در سراسر دنیا، حضور و رقابت در جشنواره‌های بین‌المللی اشاره کرد.

    فکر می‌کنم از بین ابعاد مختلفی که به آن اشاره شد، بنابه دلایل مفصل که در جواب این سوال نمی‌گنجد، سینمای ایران در حضورهای بین‌المللی موفق عمل می‌کند، یعنی در این بخش سینمای ایران همیشه نشان داده است که در جشنواره‌های معتبر و مهم دنیا معمولاً نماینده و حضورهای موفقی داشته است. اما در دیگر بخش‌ها که شامل حضور در بازارهای مهم و بزرگ که می‌تواند رابطه اثر با مخاطب بین‌المللی را نشان دهد، حضور ندارد.

    گاهی برای من جالب است، به جای اینکه تصمیم بگیریم دیگر بخش‌های نام برده را تقویت کنیم، خورده می‌گیریم که چرا تنها در بخش جشنواره‌ها حضور پررنگ داریم، انگار این حضور جشنواره‌ای است که مانع فروش فیلم‌های ما در بازارهای جهانی و ورود به شبکه‌های بین‌المللی پخش در سراسر دنیا شده است. ما پیش از هر چیز به این احتیاج داریم که فیلم‌هایمان را در یک رابطه‌ای با مخاطب جهانی قرار دهیم و بعد به این نتیجه برسیم که در این ارتباط آثار سینمای ایران مورد قبول قرار می‌گیرد و یا پس زده می‌شود. در چنین شرایطی است که می‌توانیم به این نتیجه برسیم که فاصله ما با سینمای روز دنیا چقدر است، متأسفانه در حال حاضر سینمای ایران هیچ معیار و ملاکی برای سنجش این ماجرا ندارد به همین دلیل نمی‌توانیم بفهمیم که تماشاچی بین‌المللی چه واکنشی نسبت به فیلم‌های ایرانی دارد. برخی از نمایش‌های ما در سطح دنیا موفق بوده است، اما آنقدر تعداد این موفقیت‌ها کم بوده است که نمی‌توان آن را به عنوان متر و معیار قرار داد.

  • شهرام مکری: تئاتر می‌بینم تا بازیگر انتخاب کنم

    شهرام مکری: تئاتر می‌بینم تا بازیگر انتخاب کنم

    شهرام مُکری با استقبال از شیوه انتخاب آثار جشنواره تئاتر فجر به‌وسیله هیئتی ۷۰ نفره، تاکید کرد در این صورت نمایش‌ها به سلیقه عموم نزدیک‌تر خواهد شد.

    تئاتر آنلاین – نرگس کیانی: انتخاب آثار بخش مرور تئاتر تهران در سی و ششمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر با تمام دوره‌های قبل متفاوت بود. در این دوره، دفترچه‌هایی شامل اسامی همه نمایش‌هایی که در طول سال در همه تماشاخانه‌های تهران اجرا شده بودند، تهیه شد.

    سپس دفترچه‌ها در اختیار هیئتی ۷۰ نفره قرار گرفت شامل هشت کارگردان تئاتر، هشت بازیگر تئاتر، هشت نمایشنامه‌نویس و مترجم حوزه تئاتر، هشت منتقد و روزنامه‌نگار حوزه تئاتر، ١٠ طراح در حوزه‌های مختلف تئاتر نظیر صحنه، لباس، نور، گریم، گرافیک، پنج دانشجوی تئاتر از دانشکده‌های مختلف تئاتری، پنج نفر از مدیران سالن‌های تئاتر، سه نفر از حوزه موسیقی و صدا، سه نفر از استادان دانشکده‌های تئاتر و دو عکاس تئاتر، در کنار سه نفر از چهره‌های سیاسی که علاقه‌مندی جدی به هنر تئاتر داشتند، سه نفر از تماشاگران دائمی تئاتر و چهار نفر از هنرمندان رشته‌های دیگر.

    هر کدام از اعضای این هیئت ۷۰ نفره می‌توانستند از یک تا هفت ستاره به هر نمایش بدهند و در نهایت نمایش‌هایی که بیشترین امتیاز را کسب کرده بودند به ‌عنوان اجراهای منتخب بخش مرور تئاتر تهران برای حضور در جشنواره سی و ششم معرفی شدند.

    یکی از این هنرمندان رشته‌های دیگر شهرام مکری، کارگردان سینما بود. مکری در مورد زمانی که از دبیرخانه سی و ششمین جشنواره تئاتر فجر با او تماس گرفتند، گفت: «وقتی از دفتر جشنواره تئاتر فجر با من تماس گرفتند، گفتند که قرار است شیوه انتخاب آثار بخش مرور تغییر کند و هیئتی ۷۰ این آثار را انتخاب کنند که بین این ۷۰ نفر تعداد محدودی از هنرمندان دیگر رشته‌ها هم هست. وقتی از دوستان پرسیدم که ملاک انتخاب ما چند نفر چه بوده است گفتند سعی کرده‌ایم به سراغ کسانی برویم که از مجموع کارهایی که نامشان در دفترچه آمده حداقل هفت کار را دیده باشند. من پیش از دادن جواب مثبت از آن‌ها خواستم دفترچه را برایم بفرستند تا مطمئن شوم که حداقل هفت کار را دیده‌ام.»

    کارگردان فیلم «هجوم» ادامه داد: «برای اطمینان از رسیدن به عدد هفت، دفترچه را ورق زدم و زمانی که دیدم ۱۵، ۱۶ کار را دیده‌ام، شروع کردم به رای دادن. یعنی شروع کردم دوباره از اول دفترچه را خواندن. البته بعضی از کارهایی که این اواخر دیده بودم در دفترچه نبود. مثلا در مورد محمد مساوات کار قبلی‌اش «بی‌پدر» در دفترچه بود که من ندیده بودم و کار جدیدش «این یک پیپ نیست» در دفترچه نبود که من دیده بودمش.»

    او در مورد جایگزینی یک هیئت برای انتخاب آثار به جای استفاده از گروهی پنج، شش نفره هم گفت: «من چنین روشی را پیش‌تر در جشن خانه سینما در بخش جشن فیلم کوتاه تجربه کرده بودم و اگر بخواهم در مورد این شیوه صحبت کنم باید به سراغ تجربه شخصی خودم بروم. به نظر می‌رسد این شیوه که در آن تعداد داوران بیشتر است و رای‌ها خُرد و نظرات جمع بزرگتری لحاظ می‌شود شیوه جالبی است اما به نظر من تعداد این افراد باید خیلی بیشتر از ۷۰ یا ۱۰۰ نفر باشد که تکثر آرا خود را نشان دهد. به عنوان مثال وقتی راجع به جایزه اسکار حرف می‌زنیم راجع به جمعی ۱۰۰ هزار نفره حرف می‌زنیم.»

    کارگردان «ماهی و گربه» افزود: «شیوه داوری در جوایز مختلف به دو صورت است، یا به صورت آکادمی برگزار می‌شود که قطعا دست‌اندرکاران صنوف آن رشته درش دخیل‌اند یا به صورت استفاده از هیئت‌داوران است که در این شیوه چون آدم‌ها باید در جلساتشان با یکدیگر بحث کنند، نظر بدهند و پای نظرات خود بایستند انتخاب‌ها ممکن است به سلیقه شخصی افراد نزدیک‌تر شود، رنگ و بوی مشخص‌تری بگیرد و کمی رادیکال‌تر باشد ولی وقتی به صورت آکادمی برگزار می‌شود این احتمال وجود دارد که تئاترهایی که به سلیقه عموم نزدیک‌تر است و توانسته نظر عموم را جلب کند و گاهی اوقات کارهایی متوسط است نسبت به آثاری با وجه رادیکال که گاهی اوقات از کیفیت بهتری هم برخوردار است، در جایگاه بالاتری قرار بگیرد. چون آثار براساس نظرات جمعی بزرگ و جمع آوری امتیازها انجام شده است. به جز این نکته، معتقدم که باید این شیوه را تجربه کرد و احتمالا باید طی سال‌های آینده تعداد آدم‌های دخیل در آن را بیشتر و شیوه محاسبات ریاضی‌اش را مشخص‌تر کرد. چون در این مدل رای‌گیری گاهی اوقات دهم درصد و صدم درصد هم مهم می‌شود. باید روی این‌ها آزمون و خطا کرد اما در کل به نظرم شیوه جالبی است و باید سال‌های بعد تکمیل و تکمیل‌تر شود.»

    او در مورد این که بهتر است افراد از ابتدای سال بدانند که قرار است عضوی از هیئت انتخاب باشند هم توضیح داد: «در این شیوه افرادی به عنوان اعضای آکادمی انتخاب می‌شوند، کارت آکادمی را می‌گیرند و می‌توانند در طول سال تئاترها را با استفاده از کارت‌شان ببینند و چون می‌دانند که قرار است رای بدهند قطعا با این نیت به تماشای اثر می‌نشینند. یعنی شیوه استاندارد فعال بودن آکادمی در طول سال است.»

    مکری در پایان گفت: «تئاتر دیدن جزو برنامه‌های ثابتم است و یکی از دلایلش این است که به خودم بابت انتخاب بازیگر برای فیلم‌هایم، کمک می‌کند.»

  • شهرام مکری «سرگیجه» را افتتاح می‌ کند

    شهرام مکری «سرگیجه» را افتتاح می‌ کند

    شهرام مکری، کارگردان سینمای ایران، عصر روز یکشنبه ۱۶ خرداد نمایش «سرگیجه» را افتتاح می‌کند.

    به گزارش تئاتر آنلاین، «سرگیجه» عنوان تازه ترین نمایشی است که سجاد افشاریان تهیه کنندگی آن را برعهده دارد و از تاریخ ۱۶ خردادماه هم زمان با ماه مبارک رمضان در تالار حافظ روی صحنه می‌رود.

    کارگردانی این اثر به طور مشترک بر عهده پویا صادقی و ایمان صیاد برهانی است.

    تمرین‌های گروه از ماه قبل آغاز شده است و این روزها بازیگران این نمایش مشغول تمرین نهایی هستند.

    طبق برنامه ریزی های انجام شده، شهرام مکری کارگردان سینمای ایران در نخستین روز اجرا، در کنار بازیگران حضور پیدا می‌کند و این نمایش را افتتاح خواهد کرد. کارگردان فیلم «ماهی و گربه» بنا بر درخواست سجاد افشاریان در روز اول اجرا در کنار گروه بازیگران نمایش «سرگیجه» خواهد بود.

    بعد از حضور این نمایش در سی و دومین جشنواره تئاتر فجر و دریافت جایزه ویژه بازیگری از خانه تئاتر برای گروه بازیگران این نمایش، شهرام مکری چند نفر از بازیگران نمایش «سرگیجه» را انتخاب کرد و در تازه ترین اثر سینمایی خود با عنوان «هجوم» از آنها بهره گرفت.

    نخستین اجرای این نمایش در تاریخ ۱۶ خرداد خواهد بود و این اثر نمایشی هر روز در ساعت ۱۹ در تالار حافظ روی صحنه خواهد رفت.

    محمد برهمنی، سعید زارعی، ایمان صیاد برهانی، سهیل سهیلی، مجید اسدی و زینب همتی بازیگرانی هستند که در این نمایش به ایفای نقش خواهند پرداخت.

    لیست عوامل نمایش «سرگیجه» عبارتند از طراح، نویسنده وکارگردانان: پویا صادقی و ایمان صیاد برهانی، مشاور کارگردان: میر سعید مولویان، سرپرست گروه: محمد برهمنی، منشی صحنه: حوریا جمالیان، مدیر صحنه و ساخت دکور: مصطفی پور یوسف، دستیاران صحنه: آوا سی تار و مریم افشار، طراح نور: مسعود رنجبر: طراح لباس: ندا نصر، طراح گریم: نجمه لشکری، تصویر بردار: سامان رستمی، طراح گرافیک: فرانک ایرانی، عکاس: نغمه ارجمند و شاهین آزما، مدیر فضای مجازی: علی سیمایی، مشاور رسانه ای: سام بهشتی، مدیر پروژه : سوگل خلیق و تهیه کننده سجاد افشاریان.