برچسب: شاهنامه

  • «نبرد رستم و سهراب» جلوه‌ای درخشان از فرهنگ و هنر ایران است

    «نبرد رستم و سهراب» جلوه‌ای درخشان از فرهنگ و هنر ایران است

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی اثر، حجت الاسلام عبدالحسین خسروپناه رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی بعد از تماشای نمایش «نبرد رستم و سهراب» به کارگردانی حسین پارسایی درباره ویژگی های این نمایش که به یکی از داستان های شاهنامه پرداخته است، نوشت و آن را جلوه‌ای درخشان از فرهنگ و هنر ایران دانست.

    در متن این یادداشت آمده است:

    «به نام خداوند جان و خرد / کز این برتر اندیشه برنگذرد

    نمایش «نبرد رستم و سهراب» با اقتباسی نوین از شاهنامه فردوسی، یکی از درخشان‌ترین جلوه‌های فرهنگی و هنری کشور در سال‌های اخیر است که با به‌کارگیری خلاقانه هنر و ادبیات اصیل ایرانی، پیامی عمیق از حکمت، خرد و دفاع از میهن را به مخاطبان انتقال می‌دهد. اینجانب لازم می‌دانم مراتب تقدیر و تشکر خویش را از تمامی دست‌اندرکاران و عوامل این نمایش ارزشمند اعلام نمایم.

    بازی هنرمندانه بازیگران این نمایش، روح داستان حماسی فردوسی را در صحنه زنده کرد و به مخاطبان تجربه‌ای فراموش‌نشدنی هدیه داد. از زحمات همه این عزیزان قدردانی می‌نمایم و همچنین از هنرمند فرهیخته جناب علی زندوکیلی که با صدای دلنشین و تأثیرگذار خود، حس و حال ویژه‌ای به نمایش افزود، سپاسگزارم.

    نورپردازی دقیق و هنری، طراحی هنرمندانه و خلاقانه سالن و کارگردانی استادانه جناب حسین پارسایی، همگی عواملی بودند که این نمایش را به یکی از برجسته‌ترین آثار تئاتری تبدیل کرد.

    حمایت‌های بی‌دریغ سازمان اوج با مدیریت برادر جهادگر جناب احسان محمد حسنی، در شکل‌گیری این اثر فرهنگی قابل تقدیر است.

    نمایش «نبرد رستم و سهراب» نه تنها نمایانگر ارزش‌های والای ادبیات کهن ایران بود، بلکه پیام‌هایی عمیق در راستای ترویج وطن‌دوستی و دفاع از حکمت و خردورزی، که اساس تعالیم شاهنامه فردوسی است، به همراه داشت. فردوسی بزرگ در شاهنامه خود بر خرد و توحید تأکید می‌کند و این نمایش با بهره‌گیری از این مضامین، روحیه ملی و ارزش‌های فرهنگی را تقویت کرد.

    اینجانب همراه با خانواده، این نمایش را از نزدیک و حضوری مشاهده کردم و آن را تجلی غرور ملی و حکمت ایرانی یافتم. از همه هنرمندان و عوامل این نمایش به دلیل تلاش‌های بی‌وقفه‌شان در خدمت به فرهنگ و هنر این مرز و بوم، صمیمانه قدردانی می‌کنم. امیدوارم که شاهد تداوم چنین آثار فاخر و ارزنده‌ای در عرصه هنر ایران باشیم.»

    منبع

  • جای خالی مشاور ادبی در نمایشی براساس شاهنامه/کدام سهراب چه رستمی؟

    جای خالی مشاور ادبی در نمایشی براساس شاهنامه/کدام سهراب چه رستمی؟

    تئاتر آنلاین _ گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: شهر با بیلبوردهای نمایش رستم و سهراب پر شده است، عکس‌های تکی از هنرپیشه‌ها و یا پوستر اصلی که نقش‌های اصلی همه کنار هم اند. ناگفته پیداست که این همه تبلیغ یعنی هزینه زیادی صرف نمایش شده، از قیمت بلیط هم که باعث اعتراض شده بود، برمی‌آید که قرار است این هزینه‌ها چطور جبران بشود. محل نمایش _زمین تنیس مجموعه ورزشی انقلاب_ هم تأیید می‌کند که قرار است با نمایشی پر خرج و عظیم روبرو بشویم و طبعاً خبری از نزدیکی تماشاچی به بازیگر و حس نفس به نفسِ نمایش نیست.

    از اینها که بگذریم، نام نمایش کافی است که کنجکاوی مان را تحریک کند. اینکه کسی برای به تصویرکشیدن یکی از جذاب ترین تراژدی‌های شاهنامه دست به کار شده باشد بسیار خوب است. متن باشکوهی مثل شاهنامه که در میان متون حماسی جهان کم‌نظیر است، جای کار بسیاری به‌خصوص در حوزه تئاتر و کارهای تصویری و نمایشی دارد و می‌تواند تا سال‌ها این حوزه را تغذیه و تقویت کند. اما نمایشی‌کردن متنی که فردوسی مثل یک نگارگر تمام اجزایش را کنار هم و سر جای درستش چیده و به شعر درآورده، کار بسیار دشواری است. نمایشی‌تر کردن شاهنامه واقعاً کار سختی است، چرا که وقتی شاهنامه می‌خوانیم می‌بینیم فردوسی طوری صحنه آرایی کرده و زاویه دید و رنگ و طرح لباس‌ها و آرایش شخصیت‌ها و زبان بدن و دیالوگ‌ها و همه جوانب و جزئیات را در شعر گنجانده که برای به تصویر کشیدنش روی صحنه فقط یک دوربین لازم است و یک تدوینگر؛ کافی است کارگردان از روی دست او مشق کند فقط.

    مرور اطلاعات بروشور نمایش، پیش از تهیه بلیطی با چنین قیمت زیادی _ یک میلیون و سیصد و پنجاه هزار تومان_ علیرغم تصور اولیه که چنین نمایشی حتماً باید یک مشاور ادبی داشته باشد _که زیر و بم شاهنامه را بداند و روایت فردوسی را با جزئیات بشناسد و نامش اعتباری برای این اثر باشد_ نشان داد این پروژه مشاور ادبی ندارد.

    اما اساتید و اهالی فرهنگ و ادب در این روزگار چندان دور از دسترس هم نیستند. ابتدا این‌تصور پیش می‌آید که شاید دست‌اندرکاران این‌نمایش، شاهنامه را خوب خوانده‌اند و متن و تصویر را خوب می‌شناسند که برای چنین پروژه سنگینی نیازی به مشاور ادبی نداشته‌اند. برای دیدن نمایش بسیار هیجان زده بودم و سعی کردم کلیپ‌های منتشر شده و تبلیغات را نبینم تا به تمامی، از نمایشی که داستانش جدای ارزش ملی و ادبی، برایم محبوب است لذت ببرم. غروب روز موعود به ورودی پارکینگ مجموعه انقلاب _که بخشی از فضای نمایشگاه بین المللی بود_ رسیدم و با بی‌نظمی و عدم مدیریت فضای پارک خودرو که احتمالش هم می‌رفت مواجه شدم؛ و بالاخره به سختی و با اندکی تأخیر خود را به صندلی‌ام رساندم.

    ***

    پس از نمایش: وقتی بیرون آمدم، دست‌هایم کاملاً سرد بود و خبری از سرخیِ ناشی از تشویق هیجانی نبود. نتوانسته بودم هیچ‌کدام از دست‌اندرکاران این‌اثر را تشویق کنم و آن‌چه در ادامه می‌آید، حاصل ۱۰ درنگ در اثری با نام «نبرد رستم و سهراب» است.

    درنگ اول: بدین رخش مانَد همی رخش او؟

    رخش در شاهنامه یک اسب نیست، حیوان نیست حتی؛ پهلوانی است و جزئی از وجود رستم. رستم سوار هیچ اسب دیگری نمی‌تواند بشود و بدون حضور او ناچار پیاده به جنگ می‌رود، همانطور که در نبرد با اشکبوس پیاده جنگید تا سم آشفته رخش به نعل جدیدش عادت کند. در داستان رستم و سهراب هم رخش نقش مهمی دارد، اصلاً رفتن رستم به سمنگان و دیدن تهمینه در پی یافتن همین رخش است، که رستم حاضر است سمنگان را بابت یافتن او زیر و رو کند.

    رخش چه رنگی است؟ و چگونه اسبی است؟ طبق توصیف فردوسی:

    تنش پر نگار از کران تا کران

    چو داغِ گل سرخ بر زعفران

    همی رَخش خوانیم و بوراَبرَش است

    به رنگ آتشی و به خوی آتش است

    خواندن همین دو بیت نشان می‌دهد رخش اسبی سرخ‌رنگ یا طبق تعریف دهخدا از واژه اَبرَش، سرخ و سفید و دارای خال‌هایی با رنگی متفاوت از رنگ اصلی است، از باقی توصیفات بیشمارِ فردوسی و تشبیه او به کوه بیستون و اژدها هم می‌فهمیم که رخش اسبی است با اندامی قوی که بتواند جثه درشت رستم را با همه سلاح‌هایش حمل کند، با خُلقی تند و دویدنی سریع که از هیاهوی نبردها و جنگ تن به تن با شیر و اژدها نمی‌ترسد و مرکبی سزاوار برای جهان پهلوانی چون رستم است. اساساً در شاهنامه رخش نشانی برای شناختن یا درک حضور رستم است. در ماجرای هفت خان رستم وقتی او به مازندران می‌رسد، کیکاووس و دیگر پهلوان‌های کور که در بند دیوان هستند از صدای شیهه رخش می‌فهمند که رستم به نجاتشان آمده:

    چو آمد به شهر اندرون تاجبخش

    خروشی برآورد چون رعد رخش

    به ایرانیان گفت پس شهریار

    که: بر ما سرآمد بدِ روزگار!

    خروشیدن رخشم آمد به گوش!

    روان و دلم تازه شد زین خروش

    در داستان بیژن و منیژه هم وقتی بیژن می‌خواهد مطمئن شود آن‌که برای نجاتش آمده رستم است، منیژه را نزد او می‌فرستد تا بپرسد:

    به دل مهربان و به تن چاره جوی

    اگر تو خداوندِ رخشی بگوی!

    و رستم جواب می‌دهد:

    بگویش که آری، خداوندِ رخش

    تو را داد یزدانِ فریاد بخش

    در همین داستان نیز در نبرد دوم وقتی سهراب نشانی‌های پدر را در رستم می‌بیند و به هومان می‌گوید که من شرمم می‌آید که با این مرد نبرد کنم، او جواب می‌دهد:

    بدو گفت هومان که: در کارزار

    رسیده است رستم به من چند بار

    بدین رخش مانَد همی رخش او

    ولیکن ندارد پِی و پخش او!

    اما در این نمایش تماشاچی گویی باید بپذیرد که اسب رستم، اسبی سیاه یا قهوه‌ای تیره است _کوچک و سر به زیر و رام و آرام_ که تا مهتر افسارش را نکشد از جا نمی‌جنبد، دویدن پیشکش!

    درنگ دوم: رستم پسر دستان است

    در شاهنامه نام افراد را با نام پدرشان همزمان می‌آورند، گیو گودرز یعنی گیو پسر گودرز. طوس نوذر یعنی طوس پسر نوذر؛ به همین ترتیب رستمِ دستان یعنی رستم پسرِ دستان. طبق متن شاهنامه دستان نام دیگر زال است، نامی که سیمرغ روی او گذاشته و وقتی سام در جستجوی فرزند پای کوه می‌رود و سیمرغ می‌آید تا زال را نزد پدرش ببرد این‌طور جواب می‌گیرد:

    به سیمرغ بنگر که دستان چه گفت

    که سیر آمده استی همانا ز جفت؟

    پس رستمِ زال یا رستمِ دستان هر دو یک معنی می‌دهند، و دستان نام یا لقب رستم نیست. او القاب دیگری مثل تاج‌بخش یا جهان پهلوان دارد، در نمایش اما بارها رستم را دستان صدا می‌کنند، و نه حتی پورِ دستان!

    جای خالی مشاور ادبی در نمایشی براساس شاهنامه/کدام سهراب چه رستمی؟

    درنگ سوم: کلاه خود آهنی یا کلاه دو شاخ دیو سپید؟

    فردوسی نمایشنامه نویس دقیقی است، منطق داستان را رعایت می‌کند و جزئیات را نشان می‌دهد. پس وقتی که رستم به نبرد سهراب می‌رود فراموش نمی‌کند که بگوید کلاه دو شاخ دیو سپید بر سرش نیست! که اگر بود سهراب با نگاه اول او را می‌شناخت و نیازی به پرسیدن از هجیر و دیگران هم نبود:

    تهمتن بپوشید ببر بیان

    نشست از بر ژنده پیل ژیان،

    بیامد بر آن دشت آوردگاه

    نهاده به سر بر ز آهن کلاه

    این اشتباه رایجی است از زمان مینیاتورها و نقاشی‌های قهوه خانه‌ای تا امروز، که گویی رستم همان یک دست لباس و همان یک کلاه را داشته است، دیدن پهلوان در جامه آرمانی یا مشهورش. اما در چنین اثری انتظار می‌رود کارگردان _نه بیشتر که لااقل به اندازه خودِ فردوسی که دارد از روی شاهنامه اش می‌خواند_ حواسش به جزئیات و منطق داستان باشد.

    اینجا این سوال پیش می‌آید که آیا این تنها باری است که رستم با تغییر لباس شناخته نمی‌شود؟ سهراب که هرگز پدر را واقعاً ندیده بوده و فقط شهرت رستم و نشانی‌ها که مادرش گفته بوده را شنیده است. در داستان بیژن و منیژه، پیران _پهلوان و وزیر خردمند افراسیاب_ که بارها در جنگ‌ها با رستم روبرو شده است، او را در لباس و جامه بازرگانان نمی‌شناسد، حتی وقتی رستم خودش جامی پر از گوهر را به دستش می‌دهد! پس رستم در این نبرد عامدانه نشانه‌های ظاهری همیشگی خود به کناری می‌گذارد. چیزی که در نمایش و طبعاً در پوسترها و بیلبوردها رعایت نشده بود.

    درنگ چهارم: ازدواج با تهمینه، جشن و ساز و آواز و آتش‌بازی؟

    این‌نمایش اگر سه یا چهار دهه پیش‌تر اجرا می‌شد، این اشتباه قابل اغماض بود؛ چرا که در نسخه‌های شاهنامه پیش از تصحیح دکتر خالقی مطلق، ابیاتی الحاقی در داستان است که بعد از ورود پنهانی تهمینه به خوابگاه رستم در کاخ شاه سمنگان و ابراز مهرش به او، پدرش موبَد خبر می‌کند و به آئین ازدواج او را به عقد رستم در می‌آورد. که همان وقت هم سستی این ابیات از منطق داستانی آشکار می‌شود. اگر تهمینه این‌طور آشکارا و با جشنی مفصل به همسری رستم درآمده بود چرا با او به سیستان نیامد؟ چرا شاه سمنگان فرصت افتخار به چنین دامادی را از دست بدهد؟ و از همه مهم‌تر وقتی همه می‌دانند همسر یک شبۀ تهمینه کیست، چرا سهراب خشمگین نزد مادر می‌آید و با تهدید به کشتن از او نام و نشان‌های پدر را می‌جوید؟ و چرا تهمینه او را هشدار می‌دهد که مبادا کسی خبردار بشود؟ و چرا ژنده رزم برادرش را با سهراب می‌فرستد که پدر را به پسر باز شناساند؟

    طبق شاهنامه فردوسی، تهمینه پنهانی و در تاریکی با نور یک شمع به بالین رستم می‌آید و ابراز عشق می‌کند، او زندگی خودش را برای این یک شب و داشتن فرزندی از پهلوانی که از شنیدن داستان‌های دلاوری‌هایش عاشقش شده تاوان می‌دهد. همانطور که فردوسی جا به جا در داستان می‌گوید:

    همه تلخی از بهر بیشی بُوَد

    مبادا که با آز خویشی بود

    بُن مایه تمنایِ تهمینه از رستم آز است، ربودن مرکب پهلوان برای گرفتن یک فرزند از او.

    جای خالی مشاور ادبی در نمایشی براساس شاهنامه/کدام سهراب چه رستمی؟

    درنگ پنجم: تهمینه، راستی یا دروغ؟

    در منطق روایت فردوسی از این داستان نکات ظریفی وجود دارد، مثل اینکه در تمام طول ماجرا افراد حقیقت را به دلایلی کتمان می‌کنند. یکی از جاهایی که حقیقت عامدانه و آگاهانه پنهان شده و دروغ به جای آن نشسته در رابطه تهمینه و رستم پس از تولد سهراب است. رستم _در پاسخ هرکس که این پهلوان نوخاسته تورانی را به سام نریمان مانند می‌کند_ آشکارا می‌گوید:

    من از دختِ شاه سمنگان یکی

    پسر دارم و باشد او کودکی

    فرستاده‌ام زرّ و گوهر بسی

    سویِ مادرِ او به دست کسی

    چنین پاسخ آمد که آن ارجمند

    بسی بر نیاید که گردد بلند

    پیداست که در این نامه نگاری‌ها و هدیه فرستادن‌ها تهمینه به رستم درباره رشد سهراب، قد کشیدن، بزرگ شدن و آهنگ تیر و شمشیر کردنش چیزی نگفته، با این اندیشه که مبادا پدر پسر را نزد خود بخواند و او تنها بماند؛ بدون فکر به اینکه این دروغگویی و پنهان‌کاری چه عواقبی ممکن است داشته باشد. اما در نمایش تهمینه زنی خردمند و صلح طلب و مهرجو است و از گفتارش چنین بر می‌آید که تنها مهربان بودن و عاشق بودن می‌تواند همه چیز را درست کند! شاید اگر مشاوری ادبی در کنار این تیم حضور داشت می‌توانست این نکات ظریف را به شیوه درست و آراسته در نمایش به تصویر بکشد.

    درنگ ششم: گردآفرید و سهراب، نیرنگ به دشمن

    بالاتر گفته شد که طبق شاهنامه در این داستان افراد حقیقت را به دلایلی کتمان می‌کنند. از همین جمله است نبرد سهراب با گردآفرید. البته اینجا دو نکته است، نخست اینکه گردآفرید وقتی به نبرد با سهراب بیرون می‌آید که هجیر به دست او اسیر شده و سهراب نمی‌داند که حریفش دختر است، گمان می‌کند پهلوانی دیگر از دژ سپید به میدان آمده و اتفاقاً اینجا گردآفرید است که ابتدا رجز می‌خواند و هماورد می‌طلبد:

    زنی بود بر سان گُردی سوار

    همیشه به جنگ اندرون نامدار

    کجا نام او بود گرد آفرید

    که چون او نیامد ز مادر پدید

    بپوشید دِرعِ سواران جنگ

    ندید اندر آن کار جای درنگ

    نهان گرد گیسو به زیر زره

    بزد بر سر ترگِ رومی گره

    فرود آمد از دز به گردار شیر

    کمر بر میان بادپایی به زیر

    به پیش سپاه اندر آمد چو گرد

    چو رعدِ خروشان یکی وَیله کرد:

    که گردان کُدامند و جنگاوران

    دلیران و کارآزموده سران؟

    چطور است که در هنگام رجز خواندن سهراب با شنیدن صدای او نمی‌فهمد حریفش دختر است؟ یک‌بار دیگر که ابیات بالا را مرور کنیم می‌شود دریافت که گردآفرید همانطور که دلاور و جنگجوست، صدایی رسا و بلند دارد که از شنیدنش نمی‌توان فهمید صاحب صدا زن است یا مرد. چیزی که در نمایش توی ذوق میزد و صدای پردیس احمدیه برای چنین موقعیت نمایشی ای مناسب نبود.

    نکته دوم اما گفتگوی گردآفرید است با سهراب، سهراب وقتی سر و موی او را می‌بیند:

    رها شد ز بند زره موی او

    درخشان چو خورشید شد روی او

    بدانست سهراب کاو دختر است

    سر و موی او از در افسر است

    تعجب می‌کند که چگونه است که دختری از ایرانیان این‌طور به جنگ آمده است، پس مردانشان چطور می‌جنگند؟ و او را با کمند می‌گیرد و از او می‌پرسد:

    بدو گفت کز من رهایی مجوی

    چرا جنگ جویی تو ای ماه روی؟

    گردآفرید می‌فهمد حالا که در نبرد از پس این جوان بر نمی‌آید، می‌توان او را با نیرنگ پشت درهای دژ نگهداشت. پس به او می‌گوید حالا سپاهت دیده‌اند که تو داشتی با دختری نبرد می‌کردی و اسیر کردن من افتخاری برای تو نیست. پس:

    نهانی بسازیم بهتر بود

    خرد داشتن کار مهتر بود

    حالا بیا با هم قراری بگذاریم:

    کنون لشگر و دز به فرمان توست

    نباید گهِ آشتی جنگ جُست

    دز و گنج و دزبان سراسر توراست

    چو آیی بران ساز دل کِت هواست

    اینجاست که سهراب به او دل می‌بازد:

    ز گفتار او مبتلا شد دلش

    برافروخت، گنج بلا شد دلش

    سرانجام گردآفرید با این نیرنگ می‌تواند از دست سهراب رها شود و به دژ برگردد. بعد از بالای باره دز به او می‌گوید که: ترکان ز ایران نیابند جفت! و به این ترتیب سهراب پشت در باقی می‌ماند و گژدهم و گردآفرید فرصت پیدا می‌کنند شبانه از راه بیراه و تونل‌های زیر دژ خارج شوند و فردا که سهراب به قلعه حمله می‌کند با دژ خالی مواجه می‌شود.

    اما در نمایش، سهراب وقتی گردآفرید را به بند کشیده، در بازیِ بین کمندها سیر تا پیاز ماجرای آمدنش به ایران و جستجوی پدرش را برای دختر دربند تعریف می‌کند! اساساً اگر ایرانیان می‌دانستند که این پهلوان نوجوانِ تورانیِ به میدان آمده پسرِ رستم جهان پهلوان ایران است، آیا داستان آن‌طور و به فرجام تراژیک و غمناک به پایان می‌رسید؟

    جای خالی مشاور ادبی در نمایشی براساس شاهنامه/کدام سهراب چه رستمی؟

    درنگ هفتم: گودرز، پهلوان و وزیر خردمند ایران کجاست؟

    در شاهنامه، نقش گودرز کشواد در دربار کیکاووس و کیخسرو بسیار پررنگ است. پهلوان و وزیر کیکاووس که عقل منفصل اوست، و هر جا تندی می‌کند او را با زبان به راه می‌آورد، به همین ترتیب در میان جهان پهلوان تاج‌بخش و شاه نادان کم‌خرد نیز نقش واسطه را دارد و هر دو را با مهارت سخنوری و خرد پخته خود آرام می‌کند و به همکاری وا می‌دارد. مشخصاً در داستان رستم و سهراب وقتی رستم دیر به دربار کاووس می‌آید و شاه خشمگین به طوس دستور می‌دهد برود و رستم را زنده بر دار کند، وقتی رستم خشمگین طوس را از خود میراند و از دربار خارج می‌شود؛ این گودرز است که به خواهش پهلوانان و درباریان با شاه صحبت می‌کند:

    به گودرز گفتند کاین کار توست

    شکسته، به دست تو گردد درست

    سپهبد جز از تو سخن نشنود

    مگر بخت ما زین سخن نغنود

    به نزدیک این شاه دیوانه شو،

    سخن یاد کن سر به سر نو به نو

    سخن‌های درخور فراز آوری،

    مگر بخت گم بوده بازآوری

    گودرز اول با کیکاووس سخن می‌گوید و می‌داند این شاه تندخوی کم‌خرد را چطور آرام کند:

    به کاووس کی گفت: رستم چه کرد

    کز ایران برآوردی امروز گرد؟

    چون او رفت و آمد سپاهی بزرگ

    ابا پهلوانی به کردار گرگ،

    که داری که با او به روز نبرد

    شود برفشاند بر او تیره گرد؟

    کسی را که جنگی چو رستم بود

    برانَد، خِرَد در سرش کم بود!

    اجمالاً به کاووس می‌گوید که بنا بر آنچه گژدهم گفته، به جز رستم هیچکس را نداری که با این جوان تورانی به میدان برود، و حالا تو او را رنجاندی و از دربار راندی؟ کیکاووس آرام می‌شود و از او می‌خواهد که رستم را برگرداند. بعد گودرز در پی رستم می‌تازد و با او صحبت می‌کند:

    تو دانی که کاووس را مغز نیست

    به تیزی سخن گفتنش نغز نیست

    بجوشد همان‌گه پشیمان شود

    به خوبی ز سر بازِ پیمان شود

    تهمتن گر آزرده باشد ز شاه

    مر ایرانیان را نباشد گناه،

    هم او زین سخن‌ها پشیمان شده است

    ز تندی بخاید همی پشت دست

    رستم باز هم خشمگین و رنجیده از بازگشت سر باز میزند و گودرز خردمندانه گوشزد می‌کند:

    ز گفتار چون سرد گشت انجمن

    چنین گفت گودرز با پیلتن:

    که شهر و دلیران لشگر، گُمان

    به دیگر سخن‌ها برند این زمان

    کز این ترک، ترسنده شد سرفراز

    همی گوید این گفته هرکس به راز

    از آشفتنِ شاه و پیگار اوی

    ندیدم به درگاه بر گفت‌وگوی

    ز سهراب ترک ست یکسر سخن

    چنین پشت بر شاه ایران مکن!

    چنین بَرشده نامت اندر جهان

    بدین بازگشتن مگردان نهان!

    با این سخن که مبادا درباریان و مردم گمان برند این پشت به شاه کردن از ترس این پهلوان تورانی است و آوازه و نام بلند رستم خدشه دار شود، او را مجاب می‌کند تا به بارگاه بازگردد و به این ترتیب هر دو را آرام می‌کند تا برابر سپاه مهاجم متحد بمانند.

    در نمایش اما هیچ خبری از گودرز و گیو این گفتگوهای مهم و تأثیرگذار که نوع نگرش در دربار ایران به جنگ رستم و سهراب را مشخص می‌کند نیست، به جای آن بخشی مفصل به رقابت و حسادت بین طوس با رستم پرداخته شده که هیچ منطق و لزومی ندارد و در درنگ بعدی به آن پرداخته می‌شود.

    درنگ هشتم: رقابت پهلوانان ایران همیشه بر سر دوم بودن است

    در سراسر بخش پهلوانی شاهنامه، هیچوقت بین پهلوانان ایران رقابتی با رستم شکل نمی‌گیرد. او جهان پهلوان است و همیشه با فاصله از بقیه پهلوانان اولین و نامدارترین پهلوان ایران. اگر رقابتی هست، همیشه بر سر دوم بودن است؛ گاهی گیو و گاهی طوس بعد از رستم دومین پهلوان شمرده می‌شوند. حسادتی هم نیست؛ چرا که علیرغم جایگاه او نزد شاه، توانایی‌های ویژه او و مسئولیت‌هایی که دارد و سختی‌هایی که در نبردها می‌کشد، کسی را ترغیب نمی‌کند که جای او باشد. در صحنه ورود رستم به بارگاه کاووس که در بند قبلی به آن اشاره شد، وقتی کیکاووس خشمگین می‌شود و اول به گیو دستور می‌دهد رستم را که دیر کرده است بگیرد و زنده بر دار بکشد. وقتی گیو از این خشم نابجا حیران می‌ماند، به طوس می‌گوید هر دو را ببرد و به دار بکشد، و طوس بیچاره نه از روی رقابت، بلکه برای خارج کردن رستم از دید کاووس و فرونشاندن شعله خشمِ او، بر می‌خیزد تا دست رستم را بگیرد و بیرون ببرد:

    بفرمود پس طوس را شهریار

    که: رو هر دو را زنده بَرکن به دار!

    بشد طوس و دست تهمتن گرفت

    _بدو مانده پرخاشجویان، شگفت_

    که از پیش کاووس بیرون بَرَد،

    مگر کاندر آن تندی افسون برد

    که رستم خشمگین از برخورد کاووس شاه، قبل از اینکه طوس بتواند دست او را بگیرد:

    بزد تند یک دست بر دست طوس

    تو گفتی ز پیل ژیان یافت کوس

    ز بالا نگون اندرآمد به سر

    برو کرد رستم به تندی گذر

    به در شد به خشم، اندرآمد به رخش

    منم – گفت – شیراوژنِ تاج بخش!

    چه خشم آورد؟ شاه کاووس کیست؟

    چرا دست یازد به من؟ طوس کیست؟

    زمین بنده و رخش گاه من ست

    نگین گرز و مغفر کلاه من است!

    سر نیزه و تیغ یار من اند

    دو بازوی و دل شهریار من اند

    که آزاد زادم نه من بنده‌ام

    یکی بنده‌ی آفریننده‌ام!

    رستم پس از راندن طوس و جواب‌های تند به کاووس دادن از دربار بیرون می‌آید، که بعد گودرز شاه را آرام می‌کند و رستم را برمی‌گرداند.

    جای خالی مشاور ادبی در نمایشی براساس شاهنامه/کدام سهراب چه رستمی؟

    در نمایش اما بخشی به داستان افزوده شده که هیچ تناسبی با شاهنامه و روایت فردوسی ندارد. گویی طوس که به رستم حسادت می‌کند و در سودای گرفتن جایگاه اوست، برای عزیز کردن خود نزد کاووس شاه وقتی رستم دیر می‌رسد، راهی برای شکنجه و مجازات رستم طراحی کرده و با یک گاو آهنین که دریچه‌ای در کنار دارد و بوقی به جای دهان و بر گردونه‌ای سوار شده، پیش کاووس می‌آید که رستم را بگیریم و در این گاو بیاندازیم و زیرش آتش بیافروزیم و میخ در چشمش فرو کنیم و دهانش به دهان بوق بدوزیم تا وقتی از درد سوختن فریاد می‌کشد، صدای ماغ کشیدن گاو از دهان گاو آهنین شنیده شود! اینکه این ایده بیمارگونه _که بیشتر یادآور شکنجه‌های خلفای بنی عباس است_ از کجا وارد داستانِ نمایش شده و چرا این همه به آن پرداخته شده بحثی دیگر است، اما بعد از این بخش و با رسیدن رستم (بدون گیو) یک بخش مفصل دعوای لفظی و بعد کشتی گرفتن رستم و طوس و بیان حسادت و رقابت آن دو روی صحنه اجرا می‌شود؛ که ناگفته پیداست این داستان از بُن دروغ و اشتباه است و اصلاً در متن شاهنامه چنین شائبه‌ای هم به ذهن پهلوانی مثل طوس نمی‌رسد و هیچگاه مطرح نمی‌شود.

    درنگ نهم: هجیر و نیرنگ، یا سوگند دروغ؟

    وقتی سهراب هجیر را اسیر کرده و آرایش سپاه ایران را می‌بیند، او را به بلندی می‌آورد تا یکی یکی درفش‌های سپاه ایران را ببیند و بگوید که هر درفش مال کدام پهلوان است. سهراب به هر صورت در جستجوی پدر است، بی آنکه هدف از این گشتن را برای کسی آشکار کند؛ در این بین هم مدام از سراپرده سبز و درفش اژدها پیکر رستم می‌پرسد، و هُجیر عامدانه و با نیرنگ هویت رستم را پنهان می‌کند. هرچه سهراب اصرار می‌کند، هجیر وانمود می‌کند یادش نمی‌آید و وقتی این پهلوان به دربار کیکاووس آمده او در پایتخت نبوده و او را ندیده است. دلیل این کتمان هویت را در گفتگوی درخشان درونی هجیر می‌خوانیم:

    به دل گفت ناکار دیده هجیر

    که گر من نشان گوِ شیرگیر،

    بگویم بدین ترکِ با زور دست

    چنین یال و این خسروانی نشست

    ز لشکر کند جنگ او ز انجمن

    برانگیزد این باره ی پیلتن

    بدین کتف و نیروی و این یال او

    شود کشته رستم به چنگال او

    به ایران نباشد کسی کینه خواه

    بگیرد سرِ تخت کاووس شاه

    چنین گفت موبد که مُردن به نام

    به از زنده دشمن بدو شادکام

    اگر من شوم کُشته بر دست اوی

    نگردد سیه روز چون آب جوی

    چو گودرز و هفتاد پور گزین،

    همه پهلوانانِ با آفرین،

    نباشد به ایران تن من مباد

    چنین دارم از موبَد پاک یاد،

    که چون برکَنند از چمن بیخِ سرو

    سزد گر گیا را نبوید تذرو!

    او فکر می‌کند این جوان تنها کسی است که می‌تواند رستم را از بین ببرد، پس بهتر است او را نشناسد و عزم جنگ با او را نکند تا مبادا آسیبی به رستم برسد. در این میانه جان خودش برایش مهم نیست، و می‌گوید که من اگر نباشم و پدرم گودرز و هفتاد برادر پهلوان و باقی پهلوانان هم نباشند، همین که رستم در ایران باقی و زنده است، کسی نمی‌تواند ایران را بگیرد و کاووس را سرنگون کند.

    جای خالی مشاور ادبی در نمایشی براساس شاهنامه/کدام سهراب چه رستمی؟

    در شاهنامه سوگند خوردن و پیمان بستن امری اخلاقی و مهم است و شکستن پیمان و دروغ گفتن امری مذموم و ناپسند. اما در میانه جنگ نیرنگ به کار بردن موجب ننگ نیست، همانطور که گژدهم بعد از نیرنگ گردآفرید به سهراب وقتی او خود را به درون دژ می‌کشد می‌گوید:

    بدو گفت گژدهم کای شیرزن!

    پر از غم بُد از تو دلِ انجمن

    که هم رزم جُستی هم افسون و رنگ

    نیامد ز کار تو بر دوده ننگ

    در نمایش اما به جای تاکید بر ایران‌دوستی هجیر که در آن ابیات نهفته هستند، وقتی که سهراب نشانه‌های مادر از رستم را می‌بیند و درباره نقش درفش‌ها از هجیر می‌پرسد، هجیر به دلایلی که گفته شد، حقیقت را کتمان می‌کند، و سهراب او را آزاد می‌کند و ازش می‌خواهد که در میدان نبرد سعی کند روبروی او پیدایش نشود.

    درنگ دهم: آشفتگی زبان و برداشت‌های شخصی؛ تقابل با روایت منطقی و محکم فردوسی

    گفتگوی سهراب با گردآفرید و دل باختن پهلوان نوجوان به دختر دلیر ایرانی، ماجرایی است کوتاه در میانه نبرد. نه بزنگاه مهمی است و نه نقشی در ادامه داستان دارد و نه کسی در ادامه داستان از این ماجرا مطلع می‌شود؛ ولی در نمایش می‌بینیم که رستم موقع مویه کردن و گفت‌وگو با اکومن، به دلباختگی سهراب و گردآفرید اشاره می‌کند و می‌گوید پسر من با این دختر خوشبخت می‌شد!

    این یک نمونه از پرداخت اشتباه داستانی است، که اصلش چنین محکم با دیالوگ‌هایی دقیق و به جاست. در سراسر نمایش ناهماهنگی منطقی و زبانی آزاردهنده است، جایی دیالوگ‌ها برگرفته از ابیات شاهنامه هستند و با لعاب زبان فاخر و کهن و آهنگین آن؛ و جایی دیگر زبان امروزی و واژه‌های نامتناسب نظیر انگل اجتماع در گفتگوها شنیده می‌شود! این پریشانی زبانی و اعمال نظریات شخصی نظیر آنچه از ابتدای نمایش مدام تکرار می‌شود _کشته شدن سهراب از سر وطن‌دوستی_ برداشتی است دور از آنچه در منطق داستانی شاهنامه و از زبان فردوسی می‌خوانیم. به هم ریختگی منطق روایی در نمایشِ اجرا شده، ناشی از آشنایی نداشتن و نخواندن و نفهمیدن لایه‌های مختلف داستان شاهنامه است و نقص نداشتن مشاور ادبی را برای چنین اثری با این همه هزینه و این سطح از تبلیغات آشکارتر می‌کند.

    در شاهنامه بُن‌مایه داستان رستم و سهراب آز است، حتی شبیه دیگر تراژدی‌ها، تنها سرنوشت نیست که مرگ سهراب را رقم میزند. این موضوع با داستان‌های قبلی (رستم و هفت گُردان که داستان اهمیتِ نام برای پهلوان است) و داستان بعدی (سیاوش) تقویت می‌شود، چنانچه فردوسی در ابتدای داستان سیاوش این بیت را می‌آورد:

    سخن چون برابر شود با خِرَد

    روانِ سراینده رامش برد

    فردوسی آشکارا می‌گوید در این داستان برخلاف داستان قبلی _کشته شدن پسر به دست پدر از روی آز_ که با خرد جور نمی‌شود، همه چیز منطقی است و متناسب با خرد.

    در بین پژوهشگران شاهنامه، کسانی به کشتن آگاهانه سهراب به دست رستم از سر وطن‌دوستی اشاره می‌کنند؛ از جمله مرحوم مصطفی رحیمی در کتاب تراژدی قدرت در شاهنامه، و مرحوم علیرضا شجاع پور در شعر رستم و سهراب، که به گفته مرحوم دکتر محمد جعفر محجوب رفوی تنها سوراخِ شاهنامه است. این برداشتی است از لایه‌های زیرین این داستان که با بررسی روایت فردوسی به دست می‌آید، و نه امری آشکار و عیان. هرچند این نظر نیز قبلاً در کنسرت نمایش سی که در سعدآباد با خوانندگی همایون شجریان اجرا شد، به تصویر کشیده شده بود.

    جای خالی مشاور ادبی در نمایشی براساس شاهنامه/کدام سهراب چه رستمی؟

    به جز آنچه در بالا و از نظر محتوایی مطرح شد، ناهماهنگی‌ها و ایرادات اجرایی برگزاری تجربه این نمایش را برای مخاطب ناخوشایند می‌کرد. برگزاری نمایش در فضای باز و با این همه دوری از تماشاچی، بهتر بود با گذاشتن تلویزیون‌های بزرگ برای نمایش بهتر صحنه همراه می‌بود، به خصوص که فضای باز این امکان را به طراحان و برگزار کنندگان می‌داد. شاید _بدون در نظر گرفتن تم موسیقی و متن ترانه_ بتوان گفت خوانندگی علی زند وکیلی در نقش سیرنگ (که گویی بازآفرینی زال است) در میانه نمایش نکته مثبتی بود که تماشاگران را به شوق می‌آورد.

    منبع

  • «باوج» در تالش روی صحنه رفت

    «باوج» در تالش روی صحنه رفت

    به گزارش تئاتر آنلاین، نمایش تئاتر «باوج» در میان استقبال مردم و هنر دوستان از عصر جمعه ۱۶ شهریور از ساعت ۱۸:۳۰ آغاز و به مدت ۷ روز در سالن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی روی صحنه می‌رود.

    «باوج» داستانی تلفیق شده از شاهنامه فردوسی و باورهای بومی تالشان را روایت می‌کند به طوری که نگاه هر بیننده‌ای را به ظرافت کار نویسنده و کارگردان و بازیگران و عوامل نمایش معطوف می‌سازد.

    گفتنی است، باوج به کشتی محلی تالشان اطلاق می‌شود که در بسترهای بومی در مقاطع خاصی از سال برگزار می‌گردد.

    تئاتر باوج توسط گروه هنری تیلار مهر به نمایش در آمد که در سال‌های گذشته سعی داشته در مسیر احیای باورهای بومی تالشان و تلفیق آن با هنر و تئاتر قدم بردارد.

    پویا پرتو از بازیگران و نویسندگان جوان و با تجربه عرصه هنر تئاتر، نویسندگی نمایش باوج را برعهده داشت.

    رسول دژاگه مدیر گروه هنری تیلار مهر و از بازیگران کارگردانان خوش نام تئاتر شهرستان نیز به عنوان کارگردان و بازیگر در این نمایش به ایفای نقش پرداخت.

    حضور اسلام غسالی چهره نام اشنای هنر نمایش تالش در تئاتر باوج به جذابیت این اثر افزوده بود.

    پوریا اخلاصی، سعاد نیکوش، غزاله پور محمود، هستی مهریار، جواد پناهی دیگر بازیگران این نمایش بودند که بسیار خوش درخشیدند.

    گفتنی است، علی صفری از هنرمندان عرصه موسیقی تالش مسئولیت آهنگسازی این اثر نمایشی را مبتنی بر موسیقی فولکولور محلی را بر عهده داشت.

    تصویربردار: بابک شفقتی

    منبع

  • داستان‌های شاهنامه تاریخ مصرف ندارند/ افراسیاب زمانه‌ات را بشناس!

    داستان‌های شاهنامه تاریخ مصرف ندارند/ افراسیاب زمانه‌ات را بشناس!

    به گزارش تئاتر آنلاین، مرشد محسن میزراعلی در توضیح چرایی استفاده از ادبیات کهن در تولیدات تئاتری و سینمایی گفت: همانگونه که باید به پدر و مادرمان احترام بگذاریم چون ریشه و اصالت و هویت ما از آنان سرچشمه می گیرد، نیاز داریم تا به منابع فرهنگی مان رجوع کنیم. ما ایرانی هستیم و دارای تمدن و هویت مشخص و معین و مردمانی با جغرافیا و زبان و گویشی که بی نظیر است. آنچه از استادانی که سالیان طولانی در مورد کشور عزیزمان تحقیق و تفحص کرده اند، تلمذ کرده ام این است که آنقدر پیشینه ما کهن است که ملتی به گرد پایمان هم نمی رسد.

    این شاهنامه خوان افزود: غنی بودن و سرآمدی فرهنگی ایرانیان در همیشه تاریخ وجود داشته است. ایرانیان همواره و در همه چیز درجه یک بوده اند؛ از پوشش و خوراک و فرهنگ گرفته تا سایر موضوعات اما این موضوع امروز تحت الشعاع تهاجم و هجمه های فرهنگی نسبت به جوانان ما قرار گرفته است. امروز هجمه ها می خواهند جوانان ما را به کی پاپ و بی تی اس و … ترغیب کرده و به سوی کشوری که ۳۰ سال است اسم خودش را مطرح کرده است سوق داده و از هویت خود فراری دهند.

    شاهنامه حکیم فردوسی به روزترین ابیات، ادبیات و داستان ها را دارد

    وی ادامه داد: به همین دلیل چون دشمن هویت ما را هدف قرار داده است باید در سنگری برویم که مبلغ فرهنگ ایرانی باشیم. لازم و ضروری است که ما به سمت هویت خودمان بازگردیم چون باید برای آینده قوی تر و غنی تر شویم. موضوعات مورد نیاز امروز ما در شاهنامه هست و این موضوعات به قلم فردوسی و از زبان ایرانیان مطرح می شود.

    میرزاعلی در باب به روز بودن مضامین شاهنامه تصریح کرد: زمانی محققان جمع شدند که چه کسی گوی سبقت را از نویسندگان جهان ربوده است؟ برخی گفتند شکسپیر، برخی گفتند هومر اما نزدیک به ۶۰ درصد گفتند حکیم ابوالقاسم فردوسی؛ چرا که اگر شکسپیر، هومر یا دانته متنی را نوشته اند آن متن برای زمان خودشان بوده است و اگرچه در جاهایی گریز به آینده هم زده اند اما شاهنامه حکیم فردوسی به روزترین ابیات، ادبیات و داستان ها را دارد. وقتی در ابیات شاهنامه شنا می کنید احساس می کنید او همین امروز پای تلویزیون نشسته یا صفحه اینستاگرام و تلگرام و واتس‌اپ را باز کرده و از فیس بوک آگاهی دارد و همه جهان را می بیند و آن جام جمی که در اختیار جمشید هست، به سان یک گوی در اختیار حکیم فردوسی قرار دارد و او بر مبنای آن می سراید.

    وی ادامه داد: شاید داستان ضحاک ماردوش که مغز سر جوان‌ها را خوراک خود می کند، افسانه به نظر برسد اما حتی چنین داستانی هم امروز جای بحث دارد. امروز هم می بینیم که چگونه اهریمن در همین فضای مجازی مغز جوانان را در کنترل دارد یا مواد مخدری که جوانان مصرف می کنند چگونه مغز آنان را خالی کرده و خوراک اهریمن می سازد.
    میرزاعلی عنوان کرد: فردوسی این قصه را هزار و اندی سال پیش سروده است اما تعبیر امروزین قصه ضحاک ماردوش تمام جوانان پاک سیرتی هستند که اهریمن آنان را در کنترل خود دارد و جلوی رسیدن آنان را به رستگاری و نور می گیرد. هفت خان رستم، هفت خان اسفندیار، نبرد رستم و اشکبوس، تولد زال و … همه قصه های شاهنامه فردوسی، مضامینی به روز هستند که تاریخ مصرف ندارند.

    این هنرمند نقال و پرده‌خوان تصریح کرد: وقتی فردوسی می گوید «ز روز گذر کردن اندیشه کن/ پرستیدن دادگر پیشه کن/ به نیکی گرای و میازار کس/ ره رستگاری همین است و بس» این مضمون بدون تاریخ مصرف است و این دو بیت را هزار سال دیگر هم بگذارید وسط باز هم معنای حال حاضر خود را دارد.

    وی در توضیح چگونگی ارائه مضامین شاهنامه به شکلی که برای مخاطب امروز جذاب باشد، تاکید کرد: هنر یعنی زیبا سخن گفتن و زیبا به تصویر کشیدن. هدف هنرمند باید رشد و تعالی مخاطبان باشد. تخصص یک نقاد و نویسنده و بازیگر زیبایی بیان است که مطلب را با بیان زیبا، آواز و ساز زیبا نواختن به بیننده منتقل کند. در نتیجه زیبایی شناسی مطلب مهم است و این که آیا خروجی اثر منتج به رشد و تعالی رسیدن مخاطب است؟ وقتی وارد نمایش می شویم باید به خدا برسیم و اگر این هدف انجام نشود خروجی کامل نیست. بر این اساس نتیجه گیری داستان اهمیت دارد چنان که منتقدان در عرصه تمامی هنرها همیشه از این خروجی و اثرگذاری حرف می زنند.

    این شاهنامه خوان گفت: نو بودن نکته دیگری است که مضمون را جذاب می کند؛ نو بودن یعنی بازتاب دادن مسائل به یاری امکانات روز. امروز جوانان خوش ذوقی در عرصه های مختلف می درخشند و می بینیم که در فضای مجازی و تئاتر و سایر عرصه ها نو بودنشان در نوع بیانشان است که مورد اقبال است و این شیوه بسیار مهم است. شیوه بیان مسائل روز هر سی یا چهل سال عوض می شود و مهم است که به این دقت کنیم.

    به کارگیری آموزه‌های شاهنامه و زنده کردن مباحث هویتی در آثار نمایشی

    میرزاعلی با اشاره به اثر قبلی حسین پارسایی که با اقتباس از شاهنامه اجرا شد، گفت: کار قبلی آقای پارسایی یعنی «هفت خان اسفندیار» مورد استقبال قرار گرفت. در نتیجه تولیداتی از جنس یک اثر صحنه ای از شاهنامه چون «هفت خان اسفندیار» یا «رستم و سهراب» می توانند به صورت مقطعی با به کارگیری آموزه های شاهنامه و زنده کردن مباحث هویتی اثر بخشی و اثرگذاری خوب خود را داشته باشند. برای اثرگذاری غیرمقطعی چنین گنجینه هایی، باید هدف کوتاه مدت و بلند مدت مشخص شود مانند همین برنامه های روایت گری شاهنامه که می توانند در گعده های مختلف خاص در دانشگاه ها، مدارس، فرهنگسراها و … محقق شوند. فردوسی می گوید: «ز دانا بپرسید پس دادگر/ که فرهنگ بهتر بود یا گهر؟/ چنین داد پاسخ بدو رهنمون/ که فرهنگ باشد ز گوهر فزون/ که فرهنگ آرایش جان بود/ ز گوهر سخن گفتن آسان بود». فرهنگ چیزی است که در سرتاسر شاهنامه تلاش می شود تا منتقل شود و فردوسی می کوشید تا بگوید ای ایرانی و ای انسان فرهنگ داشته باش.

    وی ادامه داد: نکته اینجاست که صرف کار هنری پوشش نیست و به نوع تفکر وابسته است. در این مفهوم نه تنها بدن انسان که روح انسان هم چشم دارد و چشمِ روحِ انسان اندیشه و خرد اوست. پس نکته فردوسی این است که انسان بیاندیش؛ هرلحظه بیاندیش.

    میرزاعلی در پاسخ به این پرسش که مهم‌ترین پند قصه رستم و سهراب چیست، گفت: همواره دشمنی هست که نمی گذارد ایرانیان همدیگر را بشناسند و فردوسی آن زمان با طرح قصه رستم و سهراب و نقش افراسیاب در این کارشکنی این مضمون را به ما گوشزد کرده است. این داستان امروز هم صادق است و افراسیاب امروز ما دشمنان ایران و ایرانیان هستند که می توانند در هرجایی باشند و حتی به بدنه حکومت و دولت یا در میان مردم نفوذ کرده باشند و نقش هومان و بارمان را ایفا کنند و نگذارند ایرانیان خودشان را بشناسند.

    «نبرد رستم و سهراب» دومین نمایشی است که حسین پارسایی پس از «هفت خان اسفندیار» با اقتباسی آزاد از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی روی صحنه خواهد برد. این نمایش با حضور بازیگرانی چون امیر آقایی، سینا مهراد و الناز شاکردوست تابستان امسال اجرا می‌شود.

    منبع

  • رضا گوران کارگردان «سی صد» شد/ نوید محمدزاده در نقش فردوسی

    رضا گوران کارگردان «سی صد» شد/ نوید محمدزاده در نقش فردوسی

    به گزارش تئاتر آنلاین، کنسرت نمایش «سی‌صد، گات» با داستانی درباره ایران و به تصویر کشیدن شخصیت هایی چون فردوسی به موضوعاتی چون ایران باستان، شاهنامه، حضور مغول‌ها در ایران و ماجرای کتاب سوزی می‌پردازد که از شب گذشته ۹ تیر در کاخ سعدآباد به صحنه رفت.

    این نمایش که قرار بود ساعت ۲۱ روی صحنه برود در شب اول با یک ساعت تاخیر حدود ۱۰:۱۵ آغاز شد.

    در ابتدای این اجرا تهمورث پورناظری تهیه‌کننده در سخنانی بیان کرد: من تهمورث پورناظری‌ام، امشی شب اول اجرا است، دوست دارم در جریان باشید ۴۳۰ نفر در صحنه و پشت صحنه برای این برنامه زحمت کشیده‌اند.

    وی اضافه کرد: اجرای امشب یک معجره است چون در ۶ شب گذشته باران را داشتیم که اگرچه رحمت الهی است اما سختی کار را دوچندان می‌کرد.

    این اجرا که حدود ۲ ساعت طول کشید با اجرای ساز و آواز سهراب پورناظری همراه بود که در بخش‌های مختلفی نمایش را همراهی می‌کرد.

    در پایان نمایش شب اول از محمد رحمانیان به عنوان نویسنده قدردانی شد و در نبودش از تماشاگران خواستند او را تشویق کنند. همچنین رضا گوران به عنوان کارگردان این پروژه معرفی شد.

    بهرام رادان، نوید محمدزاده، بهرام افشاری، گوهر خیراندیش از بازیگران این پروژه هستند و علی نصیریان همچون پروژه قبلی با یک ویدئو در این نمایش به ایفای نقش پرداخته بود.

    نوید محمدزاده در این نمایش نقش فردوسی را دارد.

    منبع

  • بلغارستان میزبان تاریخ و فرهنگ ایران شد

    بلغارستان میزبان تاریخ و فرهنگ ایران شد

    به گزارش تئاتر آنلاین، پنجمین و آخرین نمایش بزرگ شاهنامه و نمایشگاه صنایع دستی ایرانی اسلامی در نیمه اول سال ۲۰۲۳ میلادی، پنجشنبه ۸ ژوئن در در تالار مرکزی هنرهای نمایشی شهر تاریخی و پایتخت باستانی بلغارستان؛ ولیکوترنوا برگزار شد.

    شهر تاریخی ولیکو ترنوا با سابقه تمدنی سکونت سه هزار ساله انسان در آن، تاریخی‌ترین و باستانی‌ترین شهر بلغارستان و یکی از پایتخت‌های کهن سابق شرق اروپا محسوب می‌شود. این شهر که تا اواسط قرن ۱۹ میلادی پایتخت امپراطوری بلغار بوده، آسن بزرگ مؤسس امپراطوری دوم بلغارستان در قرن دوازدهم میلادی از این شهر آغاز دوره جدید امپراطوری را برای بلغارها اعلام کرد بنابراین برای مردم این کشور این شهر و این منطقه به لحاظ هویتی جایگاه و منزلت خاص خود را دارد. شهر ولیکو ترنوا در ابعاد کوچک‌تر اهمیتی همچون شهرهای تاریخی اصفهان و شیراز برای ایران را دارد. این شهر به لحاظ آثار تاریخی و گردشگری یک شهر غنی با گردشگران عمدتاً اروپایی است و دانشگاه این شهر بعد از دانشگاه صوفیه بزرگترین دانشگاه بلغارستان محسوب می‌شود.

    در ابتدای این نمایش مسعود احمدی رایزن فرهنگی کشورمان در سخنانی با خوشامدگویی به حاضران و هنرمندان حاضر در مراسم از فرهنگ ایرانی اسلامی به عنوان میراث تمدن بشری یاد کرد و خاطر نشان کرد تمدن ایرانی اسلامی تمدن دوستی و مهربانی و همگرایی ملت هاست. رایزن فرهنگی کشورمان در ابتدای سخن خود همچنین به زبان بلغاری از شخصیت‌های بزرگ و تاریخی ولیکو ترنوا همچون آسن و پیتر بنیان گذاران امپراطوری دوم بلغار و نیز تئودورا ملکه بزرگ بلغار و همچنین از نویسندگان مشهور بلغار مانند استانف و الکساندروف در قرن ۱۹ به عنوان چهره‌های شاخص بلغار یاد کرد که با استقبال و تشویق جدی و مستمر حضار مواجه شد.

    احمدی در ادامه سخنان خود همچنین با اشاره به برگزاری نمایشگاه صنایع دستی ایرانی و اسلامی در فرصت زمان یک روزه، از حاضران دعوت کرد با بازدید از این جلوه‌های هنر بشری، با بخش‌هایی از آثار هنرمندان ایرانی آشنا شوند.

    واسیل والچف رئیس مرکز هنرهای نمایشی ولیکو ترنوا نیز پیش از سخنان دکتر احمدی، با تقدیر از انتخاب این شهر برای نمایش شاهنامه و ایران و نمایشگاه صنایع دستی ایرانی اسلامی، این رخداد را فرصتی تاریخی برای مردم این منطقه دانست تا بیشتر با تاریخ غنی ایران آشنا شوند. آقای والچف با تاکید بر اهمیت برگزاری این برنامه‌های فرهنگی از سوی رایزنی فرهنگی ایران در بلغارستان، خواستار استمرار حضور فرهنگی هنری ایران در این شهر و برای مردم شد.

    همچنین در پایان این بخش النا پانایاتوا تهیه کننده و کارگردان نمایش شاهنامه و ایران، در سخنانی داستان زال را یک روایت اصیل و عفیفانه شرقی از کتاب مشهور و جهانی شاهنامه دانست که معرفی آن می‌تواند به شناخت بیشتر و بهتر ادبیات ماندگار جهان کمک کند.

    وی با تقدیر از رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در بلغارستان تاکید کرد این حرکت برای اولین بار در این حوزه انجام می‌شود و استقبال مردم از کاروان ایران و فرهنگ ایرانی نشانگر ریشه‌های عمیق تمدنی مشترک دو ملت است. در این نمایش نیز که همچون سایر شهرها با استقبال بسیار چشمگیر مردم و هنرمندان برگزار شد زندگی شخصیت‌های باستانی و اسطوره‌ای شاهنامه همچون سام، زال، رودابه، منوچهر، محراب شاه در ضمن روایتگری فردوسی در کناره نمایش به تصویر کشیده شد و به داستان زال و چگونگی پیوند مردم شرق ایران با محوریت رودابه و زال پرداخته شد.

    محوریت این نمایش بر یک خواست پاک عاشقانه میان دو جوان شاهزاده از نقاط اقوام مختلف ایرانی است. روایتگر این قصه و نمایش خود شخصیت فردوسی است که در گوشه‌ای از صحنه به آرامی نشسته و نظاره گر داستان و نیز قصه گوی اصلی محسوب می‌شود.

    خط مهم روایت این داستان ضمن بیان تاریخ ایران و فرهنگ ایران زمین، عفاف و حجاب و اهمیت سنت‌های ازدواج مثل خواستگاری و پیش قدم شدن بزرگان خانواده هاست. این داستان در این روایت ایرانی نشان می‌دهد که ازدواج نه یک امر فردی و پیوند دو جانبه بلکه یک پیوند میان خانواده هاست و این خانواده‌ها هستند که نقش آفرین مهم ازدواج‌ها محسوب می‌شوند و در خانواده‌ها پدر و مادر نقش آفرین اول هستند.

    این نمایش با ازدواج زال و رودابه و آغاز عصر رستم دستان به پایان می‌رسد.

    پس از برگزاری مراسم‌های بزرگ در شهرهای صوفیه، کرجالی، اسمولیان، روسه، شهر ولیکو ترنوا به عنوان پنجمین و آخرین شهر در نیمه اول سال ۲۰۲۳ میلادی میزبان کاروان فرهنگی تمدنی شاهنامه و ایران و نمایشگاه صنایع دستی ایرانی اسلامی بود و با برگزاری این پنجمین برنامه بزرگ و البته با طی کردن مسیر بیش از دو هزار کیلومتری میان این شهرها، کاروان فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی تا حرکت دوباره در نیمه دوم سال جاری توقفی دو ماهه خواهد داشت.

    منبع

  • تجربه پیشگویی در«هفت‌خان اسفندیار»/وقتی تئاتر زبان راتقویت می‌کند

    تجربه پیشگویی در«هفت‌خان اسفندیار»/وقتی تئاتر زبان راتقویت می‌کند

    به گزارش تئاتر آنلاین، محسن حسینی کارگردان، طراح و بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون که این شب‌ها در نمایش موزیکال «هفت خان اسفندیار» به کارگردانی حسسین پارسایی در نقش جاماسب به ایفای نقش می‌پردازد سابقه‌ای طولانی در زمینه بازیگری و کارگردانی دارد. او دارای مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد تئاتر، درام و ارتباطات از دانشگاه یوستوس لیبیک گیسن آلمان است که اندوخته‌ها و تجربیاتش در عرصه هنر از او بازیگر و کارگردانی حرفه‌ای ساخته که آثارش برپایه پژوهش و بهره‌گیری از حرکات فیزیکال و پرفورمنس استوار است.

    حسینی در گفتگو با تئاتر آنلاین درباره چگونگی حضور در این اثر نمایشی گفت: حکیم ابوالقاسم فردوسی در قلب، روح، روان، جان، جسم و تن همه ایرانیان جای دارد که شاهنامه را به عنوان سیاسی‌ترین اثر منظوم این سرزمین به یادگار گذاشته است. «هفت خان اسفندیار» نیز داستانی شاخص از شاهنامه است بنابراین وقتی بازی در یکی از قصه‌های شاهنامه به کسی پیشنهاد شود قطعاً قبول خواهد کرد بنابراین من هم قبول کردم. البته کارهای قبلی آقای حسین پارسایی را هم دیده بودم و با ایشان زمانی که سمت مدیریتی داشتند نیز همکاری داشتم. آشنایی طولانی با وی موجب شد تا دعوتش برایم جذاب باشد و بازی در نقش جاماسب را پذیرفتم.

    وی با اشاره به اینکه از اسفند سال قبل تمرین‌های نمایش را آغاز کرده است، بیان کرد: قرار گرفتن در کنار بازیگران و عوامل نمایش برایم جذاب است به ویژه در پروژه‌ای به این سنگینی و رنگینی، آن هم بعد از گذر از روزهای سخت کرونا و درگیری‌های چند ماه اخیر. در حال حاضر بعد از این مدت زمان طولانی مردم نیز مجدد به تئاتر روی آورده‌اند و همین نشان می‌دهد تماشاگران به چه میزان عطش تماشای تئاتر داشته‌اند.

    حسینی ادامه داد: این میزان از علاقه، فرهنگی بودن سرزمین‌مان را به خوبی نشان می‌دهد و ثابت می‌کند نمی‌توان هر چیزی را با عنوان فرهنگ به مردم تزریق کرد چون مردم ما به خوبی می‌توانند خوب را از بد و کیفیت بالا را از کیفیت پایین تمیز دهند و خوشبختانه به خوبی آگاه هستند.

    این بازیگر و پژوهشگر تئاتر درباره اهمیت اقتباس از گنجینه‌های ادبی با وجودی که برخی معتقد هستند دوره ساخت چنین آثاری گذشته است، بیان کرد: معتقدم کسانی که عقیده دارند دوره اقتباس از ادبیات کهن گذشته به اندازه کافی آگاهی و شناخت ندارند. چطور زمانی که در کشور آلمان «ماری استوارت» اثر شیلر به صحنه می‌رود یا نمایش‌هایی که مربوط به قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی اجرا می‌شوند مردم از آن استقبال می‌کنند و سالن‌ها به شدت پر می‌شود. وقتی کارگردانی یک اثر منظوم کهن از کشورش را در دست می‌گیرد و با سیل خروشان تماشاگر در اجراهای اولیه آن مواجه می‌شود و می‌بیند که بلیت‌های هفته‌های آینده نیز پیش فروش شده است آن را نشانه چه می‌بیند؟ مردم ایران همچنان زبان و ادبیات کشورشان را دوست دارند. به نظر من آنچه درباره مخاطب امروز گفته می‌شود توهین به آنهاست. من فکر می‌کنم این موجی است که می‌خواهد این اجازه را به مردم ندهد تا آنها کارهای فاخر ببینند و فقط سریال‌های دسته چندم ضعیف ترکی و سریال‌های طنز ضعیف را ببینند که خب یک آفت است.

    کارگردان نمایش «دیوان غربی- شرقی» ادامه داد: مردم ما باید عادت کنند تراژدی و آثار فاخر ببینند. لازم است همچنان شعر و ادبیات را تقویت کنیم. شعر، وزنه‌ای در ادبیات است و ما تاریخ هزار ساله در این حوزه از رودکی تا به امروز داریم. پس اگر کار خوبی روی صحنه آورده شود ادبیات و زبان فارسی احیا خواهد شد. اصلاً با همین روش‌ها می‌توان زبان و ادبیات فارسی را زنده نگه داشت. موسیقی، اپرا، هنرهای تجسمی، نقاشی، سینما و تئاتر از جمله راهکارهایی هستند که کمک می‌کنند تا زبان اصیل فارسی حفظ شود.

    وی درباره علاقه برخی از هنرمندان به اجرای نمایشنامه‌های خارجی گفت: نمی‌شود ترجمه درجه دوم و سوم آثار خارجی را روی صحنه بیاوریم چون می‌گوییم مردم اینها را دوست دارند. در ۴-۵ سال اخیر نمایشنامه‌هایی که ترجمه شده و روی صحنه برده می‌شود بسیار ضعیف و سطح پایین هستند. فاجعه است اگر بخواهیم تحت تاثیر فیلم و سریال‌های ماهواره‌ای قرار بگیریم و بگوییم سلیقه مخاطب امروز همین است. اتفاقاً در آلمان برعکس است. تلویزیون و سینمای آلمان تحت تاثیر صحنه‌های تئاتر آلمان هستند. ما هم باید صحنه‌هایمان را در ایران به سطحی برسانیم که تلویزیون و ارکان دیگر هنری فرهنگی بتوانند از آن تاثیر بگیرند.

    حسینی درباره تاثیری که تئاتر می‌تواند بر سینما بگذارد، بیان کرد: تا خودمان از متون ادبی‌مان برداشت نکنیم، نمی‌توانیم در این زمینه موفقیتی کسب کنیم. ما هنوز نتوانسته‌ایم به خوبی یکی از داستان‌های «هزار و یک شب» را تبدیل به فیلم کنیم ولی کشورهای دیگر بهره‌شان را از قصه‌های «هزار و یک شب» برده‌اند. چطور هالیوود می‌تواند با بازی برد پیت، «تروآ» را بسازد اما ما نتوانستیم از شاهنامه یک اثر اقتباسی ناب درجه یک تولید کنیم؟ بنابراین شاید همین اجرای «هفت خان اسفندیار» الگویی شود که بتوان به سینماگران نشان داد، می‌شود از این آثار کهن اقتباس کرد و از ادبیات منظوم و منثور تاثیر گرفت چون ما در ادبیات کشورمان از اقیانوس بسیار سترگی بهره‌مند هستیم.

    کارگردان نمایش «جنگنامه غلامان» متذکر شد: همبستگی و پیمانی که بین کارگردان، رهبر ارکستر، طراح صحنه و طراح حرکات نمایش «هفت خان اسفندیار» به وجود آمده به دلیل درک درست آن‌ها از این متن ادبی است. این اثر یک اقتباس و برداشت آزاد از یکی از داستان‌های شاهنامه است و می‌تواند به عنوان یک الگو در عرصه هنر تئاتر مطرح باشد. معتقدم جوهره داستان «هفت خان اسفندیار» از شاهنامه فردوسی در این اجرا، درست مورد استفاده قرار گرفته و شاهد یک ترکیب بندی موسیقایی هستیم که از چیدمان خوبی نیز برخوردار است. آثار اقتباسی باید اینچنین ساخته شود و این تئاتر، الگوی مناسبی برای سازندگان و سرمایه‌گذاران خواهد بود.

    وی درباره ایفای نقش جاماسب در این نمایش توضیح داد: برای رسیدن به نقش در وهله نخست کارگردان حرف اول و آخر را می‌زند و من به عنوان بازیگر در یک پروژه تلاش می‌کنم تا کار و شخصیت را بفهمم. برای درک بهتر شخصیت جاماسب به شاهنامه نیز مراجعه کردم. ۱۶۵ صفحه از این کتاب درباره «هفت خان اسفندیار» است که بخش‌های کوتاهی از آن نیز اشاراتی به شخصیت جاماسب به عنوان یک دانای راز و پیشگو دارد. در این نمایش تلاش شده تا به جاماسب شکل و شمایل جادوگرهای کلاسیک داده نشود چون او فردی بسیار آگاه به مسائل روز است که اتفاقات را درون یک گوی می‌بیند. با راهنمایی گروه که در راس آنها حسین پارسایی است و علی براتی به عنوان طراح حرکات و کوشش و تلاش خودم به عنوان بازیگر، سعی کردم این نقش خوب از آب درآید. من هر کجا باشم برای رسیدن به یک نقش خیلی کنجکاو و جستجوگر هستم. نیاز نبود به خانقاه‌ها بروم و با دراویش بنشینم تا به نقش برسم بلکه کافی بود متن و کار را خوب بفهمم و مفهومی را که در آن نهفته است، دریافت کنم. امیدوارم در این زمینه خوب عمل کرده باشم و تماشاگران من را در ایفای نقش جاماسب پذیرفته باشند.

    حسینی در پایان صحبت‌هایش اضافه کرد: ما برای تماشاگرانی بازی می‌کنیم که تئاتر را خوب می‌شناسند بنابراین نمی‌توان هر چیزی را روی صحنه آورد چون تماشاگر ما خیلی هوشمند است و بسیار نسبت به نیم قرن گذشته فرهیخته‌تر شده است. نسل جوان‌تر خود را با ادبیات منظوم شاعرانه و فلسفه درگیر می‌کند و برای همین سطح توقع‌اش از نمایشنامه‌ها بالاتر رفته است. این شب‌های تالار وحدت هم این موضوع را نشان می‌دهد.

    نمایش موزیکال «هفت خان اسفندیار» به کارگردانی حسین پارسایی و نویسندگی و ترانه‌سرایی محمدرضا کوهستانی برداشتی آزاد از شاهنامه فردوسی، محصول سازمان رسانه‌ای هنری اوج است که از اوائل اردیبهشت ماه هر شب ساعت ۱۸ در تالار وحدت با بازی بازیگرانی همچون امین زندگانی، بانیپال شومون، فریبا کوثری، امیررضا دلاوری، امیرکاوه آهنین‌جان، اصغر پیران، محسن حسینی و … روی صحنه می‌رود.

    منبع

  • شیر شکار و جادو زنان «هفت‌ خان اسفندیار» معرفی شدند

    شیر شکار و جادو زنان «هفت‌ خان اسفندیار» معرفی شدند

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی نمایش، رضا راد در نقش «شیر شکار»، ندا سیاس و مونا صوفی در نقش «جادو زن» در نمایش موزیکال «هفت‌خان اسفندیار» به کارگردانی حسین پارسایی حضور دارند.

    «هفت‌خان اسفندیار» یکی از داستان‌های مشهور شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی است که در هفت خان، حکایت سفر پرماجرای اسفندیارِ رویین تن به قصد رهاندن خواهرانش همای و به آفرید از چنگ تورانیان را روایت می‌کند.

    نمایش موزیکال «هفت‌خان اسفندیار» برداشتی آزاد از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی است.

    یوسفعلی میرشکاک به عنوان مشاور محتوایی در این اثر حضور دارد. این اثر محصول سازمان هنری رسانه‌ای اوج است و با مشارکت شرکت نورتابان و همکاری بنیاد فرهنگی هنری رودکی از اردیبهشت ۱۴۰۲ روی صحنه تالار وحدت اجرا خواهد شد.

    امین زندگانی در نقش «اسفندیار»، بانیپال شومون در نقش «گرگسار»، امیرکاوه آهنین جان در نقش «گشتاسب» فریبا کوثری در نقش «کتایون»، امیر رضا دلاوری در نقش «پشوتن» و اصغر پیران در نقش «ارجاسب» دیگر بازیگران نمایش موزیکال «هفت‌خان اسفندیار» هستند که تاکنون معرفی شده‌اند.

    سایر عوامل از جمله دیگر بازیگران، آهنگسازان و طراحان هنری این اثر به زودی معرفی خواهند شد.

  • شخصیت‌های جدید «هفت‌خان اسفندیار» شناخته شدند

    شخصیت‌های جدید «هفت‌خان اسفندیار» شناخته شدند

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی نمایش، محسن حسینی در نقش «جاماسب پیشگو»، نیکا افکاری در نقش «به‌آفرید» و سایه پارسایی در نقش «همای» خواهران اسفندیار در نمایش موزیکال «هفت‌خان اسفندیار» به کارگردانی حسین پارسایی حضور دارند.

    «هفت‌خان اسفندیار» یکی از داستان‌های مشهور شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی است که در هفت‌خان، حکایت سفر پر ماجرای اسفندیارِ رویین‌تن به قصد رهاندن خواهرانش همای و به‌آفرید از چنگ تورانیان را روایت می‌کند.

    نمایش موزیکال «هفت‌خان اسفندیار» برداشتی آزاد از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی است.

    یوسفعلی میرشکاک به عنوان مشاور محتوایی در این اثر حضور دارد. این اثر محصول سازمان هنری رسانه ای اوج است و با مشارکت شرکت نور تابان و همکاری بنیاد فرهنگی هنری رودکی از اردیبهشت ۱۴۰۲ روی صحنه تالار وحدت اجرا خواهد شد.

    امین زندگانی در نقش «اسفندیار»، بانیپال شومون در نقش «گرگسار»، امیرکاوه آهنین جان در نقش «گشتاسب»، فریبا کوثری در نقش «کتایون»، امیر رضا دلاوری در نقش «پشوتن»، اصغر پیران در نقش «ارجاسب»، رضا راد در نقش «شیر شکار»، ندا سیاس و مونا صوفی در نقش «جادو زن» دیگر بازیگران نمایش موزیکال «هفت خان اسفندیار» هستند که پیش از این معرفی شدند.

    سایر عوامل از جمله دیگر بازیگران، آهنگسازان و طراحان هنری این اثر به زودی معرفی خواهند شد.

  • راه‌کار رستم برای شوهر دادن دخترش

    راه‌کار رستم برای شوهر دادن دخترش

    به گزارش تئاتر آنلاین، محمدجواد کبودرآهنگی کارگردان نمایش کمدی شادی‌آور «عروسی دختر رستم بانو گشسب» که به تازگی اجرای عمومی خود را در تماشاخانه سنگلج آغاز کرده است درباره این اثر نمایشی به مهر گفت: این نمایش نوشته اردشیر صالح پور و کاری از گروه «بوعلی» شهر همدان است که از ۱۷ بهمن ماه اجرای خود را آغاز کرده است. نمایش درباره زندگی بانو گشسب دختر جهان پهلوان رستم دستان است اما از این شخصیت زیاد در شاهنامه صحبتی به میان نیامده است و تنها در مجموعه هزار بیتی «بانو گشسب نامه» از او صحبت شده است که شامل اشعاری درباره پهلوانی‌های این بانو است و در واقع توسط نقالان به صورت شفاهی جمع آوری شده است. نوشته‌های باقی مانده درباره بانو گشسب به صورت طومارنامه و متاثر از شاهنامه بوده است اما به شکلی بداهه توسط طومارنویسان بی نام و نشان نوشته شده است و به آن شاخ و برگ داده شده و شوخی‌ها و لطیفه‌هایی به آن اضافه شده که حاصل ذوق و قریحه و قدرت نقالانی است که این منظومه را رقم زده‌اند.

    وی درباره داستان نمایش توضیح داد: قصه این نمایش که از اشعار کتاب وام گرفته شده درباره ازدواج بانوگشسب است که خواستگاران زیادی داشته است به همین دلیل تصمیم می‌گیرد با کسی ازدواج کند که از همه قوی‌تر باشد و او را شکست دهد. پهلوانان زیادی به خواستگاری بانوگشسب می‌آیند و او همه آنها را شکست می‌دهد. رستم برای حل این قضیه راه کاری متفاوت پیدا می‌کند تا در نهایت یکی از خواستگاران که گیو نام دارد باقی می‌ماند و با دختر رستم ازدواج می‌کند…

    کبودرآهنگی با اشاره به مقدمه‌ای که علی نصیریان بر نمایشنامه «عروسی دختر رستم بانو گشسب» نوشته است، بیان کرد: مقدمه آقای نصیریان خیلی قابل توجه است و درباره طنز و شوخی که با شخصیت بانو گشسب شده است، سخن می‌گوید. در این نمایشنامه کمدی و حماسه پا به پای هم پیش می‌روند و همین ویژگی باعث خلق لحظات دراماتیک می‌شود. شکل اجرایی نمایش نیز متاثر از نمایش تخت حوضی است. در این اثر نمایشی از تکنیک زن پوشی برای ارتباط بهتر کاراکترها با هم و جلوه کردن بیشتر طنز نمایش استفاده شده است.

    وی درباره بهره گیری از دیگر تکنیک‌های نمایش‌های آیینی و سنتی در نمایش عنوان کرد: در نمایش «عروسی دختر رستم بانو گشسب» از تمام تکنیک‌های نمایش‌های ایرانی و سنتی استفاده شده است به این مفهوم که در نمایش شاهد نقالی، استفاده از اشکال نمایش تعزیه مانند رجزخوانی، نمایش عروسکی، موسیقی زنده و … هستیم و قالب کار هم که به شکل نمایش تخت حوضی اجرا می‌شود.

    این کارگردان تئاتر در پایان درباره پیش‌بینی اش از استقبال مخاطبان گفت: گروه ما از همدان برای اجرا به تهران آمده است از این رو زیاد شیوه‌های تبلیغاتی در تهران را بلد نیستیم اما کار در همدان حدود ۴۰ اجرا داشته و با استقبال بسیار خوبی هم روبرو شده است که امیدوارم همین استقبال را در تهران هم شاهد باشیم. چون نمایش، اثری طنازانه است مخاطبان با آن ارتباط خوبی برقرار می‌کنند. «عروسی دختر رستم بانو گشسب» به گونه‌ای طراحی شده که هر چه مخاطبانش بیشتر باشند شاهد اجرای قوی‌تری هم خواهیم بود و اگر سالن خالی از تماشاگر باشد انرژی بازیگران هم گرفته می‌شود و ارتباطی که باید با تماشاگران برقرار شود، اتفاق نمی‌افتد.

    در خلاصه داستان این نمایش آمده است: داستان عروسی دختر رستم، ماجرای شیرین و طنزآلود او در انتخاب همسر است و ماجراجویی‌های پهلوان بانویی ایرانی را به نمایش می‌گذارد.

    سید مهرداد کاوسی حسینی، محمدعادل غلامی، محمد طالبی، امیرحسین فاطمی، رامین ارجمندی، مرضیه دهقانپور، مهدی بیابانی، مهدیه شهرام، سید محمد جواد کبودرآهنگی بازیگران این اثر نمایشی هستند که تا ۵ اسفند ساعت ۱۹ در تماشاخانه سنگلج روی صحنه است.

  • «رستم و سهراب» و نگاه وطن‌پرستانه در تئاتر شهر

    «رستم و سهراب» و نگاه وطن‌پرستانه در تئاتر شهر

    به گزارش تئاتر آنلاین، رضا حسن‌خانی کارگردان نمایش «رستم و سهراب» که قرار است از یکشنبه ۲۰ آذر در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر روی صحنه برود، درباره این اثر به مهر گفت: این نمایش برگرفته از شاهنامه فردوسی است. در واقع بخش نظم اثر برگرفته از شاهنامه و بخش نثر آن توسط داریوش نصیری و مرتضی وکیلیان نگاشته شده است.

    وی ادامه داد: «رستم و سهراب» دارای ۳ پرسوناژ و یک نقال است که اجرای این شخصیت‌ها بر عهده آسو خسروی است.

    حسن‌خانی درباره روند تولید «رستم و سهراب» توضیح داد: حدود یک سال است که تمرین می‌کنیم و بسته به شرایط و اتفاق‌هایی که رخ داده تمرین‌ها را سپری کرده‌ایم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که نمایش را روی صحنه ببریم.

    کارگردان «رستم و سهراب» درباره اجرای عموم این اثر نمایشی در شرایط فعلی، تأکید کرد: نگاه نمایش وطن‌پرستی نسبت به کشور ایران است و به همین خاطر ترجیح دادیم در شرایط فعلی این اثر را اجرا کنیم. اگر مشکلات مختلفی از اقتصادی گرفته تا غیره داریم نباید حسن وطن‌پرستانه خود را فراموش کنیم. خیلی دوست داشتم که این نگاه وطن‌پرستانه در شرایط کنونی روی صحنه تئاتر ارائه دهم و سهمی برای معرفی اثر ماندگاری چون شاهنامه فردوسی به جوان‌ها داشته باشم.

    وی در پایان سخنان خود درباره وضعیت تأمین هزینه‌های تولید «رستم و سهراب»، تصریح کرد: گروه ما به صورت دلی کار کرده و نگاه مالی نداشتیم. ما می‌دانستیم که در شرایط فعلی نمی‌توان نگاهی به گیشه داشت.

  • تلفیق نظم و نثر در «کافه عاشقی»/ مگر به آزادی معتقد نیستید؟

    تلفیق نظم و نثر در «کافه عاشقی»/ مگر به آزادی معتقد نیستید؟

    جلال‌الدین دری کارگردان موسیقی نمایش «کافه عاشقی» درباره ویژگی‌های این اثر نمایشی که تلفیقی از «لیلی و مجنون» نظامی و جامی است، توضیحاتی ارائه داد.

    سیدجلال‌الدین دری نویسنده و کارگردان موسیقی نمایش «کافه عاشقی» که در پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه است درباره اجرای این اثر نمایشی به تئاتر آنلاین گفت: این روزها به دلیل شرایطی که وجود دارد تبلیغی برای نمایش نداشتیم و تنها تبلیغمان از طریق سامانه فروش بلیت نمایش و پیامک بوده که خود تئاتر شهرزاد ارسال کرده است اما با این وجود استقبال از کار خیلی خوب بوده و هفته اول اجرا شبی حدوداً ۲۰۰ بلیت فروختیم.

    وی ادامه داد: بازیگران برای اجرای دوباره نمایش چندین ماه تمرین داشتند و زحمت زیادی کشیدند. اجرای کار چند بار به تعویق افتاده بود از این رو اگر در این زمان به صحنه نمی‌رفتیم ممکن بود دیگر امکان اجرا فراهم نشود. متاسفانه شرایط تعطیلی تئاتر تنها به این روزها محدود نیست و کل سال به دلایل مناسبتی و اتفاقات دیگر شاهد تعطیلی‌های زیادی در این حوزه هستیم و با اولین اتفاقی که رخ دهد اول از همه پرچم سینما و تئاتر پایین می‌آید بنابراین اگر اجرا نمی‌رفتیم داغ اجرای دوباره نمایش به دل بچه‌ها می‌ماند. متاسفانه شورای ارزشیابی و نظارت هم این روزها سختگیری‌های بیشتری نسبت به گذشته اعمال می‌کند و در سه شب اجرایی که داشتیم سه بار برای موارد مختلف تذکر گرفتیم. متاسفانه علاوه بر جو مسمومی که برخی درست کرده‌اند از طرف شورای نظارت هم تحت فشار هستیم در حالی که من این نمایشنامه را سال ۹۶ نوشته‌ام و ارتباطی به وقایع روز ندارد و حجاب بازیگران هم بدون مشکل است.

    دری درباره بازخوردهایی که از مخاطبان گرفته است، بیان است: کسانی که نمایش را دیده‌اند از دیدن کار لذت بردند و بازخوردهای مثبتی به ما منتقل کرده‌اند اما عده‌ای هم هستند که از زیر لحاف در حال اس ام اس زدن و تخریب گروه‌ها هستند و پیغام‌های نامناسب برای ما می‌فرستند. مشخص نیست اگر این افراد به آزادی اعتقاد دارند پس چرا اجازه نمی‌دهند هر کس کاری را که می‌خواهد انجام دهد. این افراد اصلاً قابل بحث کردن نیستند چون خودشان به چیزی که می‌گویند باور ندارند.

    وی درباره ویژگی‌های نمایش که برداشتی نو از داستان «لیلی و مجنون» است، توضیح داد: ما معمولاً در بیان قصه‌های کهنی که در ادبیاتمان وجود دارد با مشکل روبرو هستیم. البته تا امروز روی داستان‌پردازی «شاهنامه» بیشتر کار شده است چون فضایی حماسی دارد و روی دراماتیک کردن آن می‌توان کار کرد اما قصه‌های ادبی و عاشقانه ما که به زبان نظم سروده شدند مانند «لیلی و مجنون»، «خسرو و شیرین»، «ویس و رامین» و … چون بیشتر از اینکه قصه‌گو باشند، توصیفی هستند دراماتیک کردنشان کار سختی است. من برای نگارش نمایشنامه هم «لیلی و مجنون» جامی را خواندم و هم نظامی و از بین این ۲ کتاب ابیاتی را برای اجرا انتخاب کردم به شکلی که مثلاً در بخشی از نمایش از زبان نظامی از لیلی یا مجنون صحبت می‌کنیم و در مقابل از زبان جامی پاسخ می‌دهیم. همچنین برای اینکه نقیصه داستان‌گو نبودن متن را جبران کنیم اتفاقات را در دل یک گروه تئاتری قرار دادم که در حال تمرین نمایش «لیلی و مجنون» هستند و در این میان بین بازیگر نقش اول مرد که نویسنده کار هم است و بازیگر نقش اول زن که خواننده اپرا است رابطه عاشقانه ای هم وجود دارد و اتفاقات در این میان رخ می‌دهد.

    این نویسنده و کارگردان ادامه داد: در این نمایش سه نوع زبان وجود دارد. یکی زبان شعر است که ابیات کلاسیک خوانده می‌شود، یکی زبان محاوره امروزی است که گروه نمایش با هم حرف می‌زنند و بازیگران همین نمایش وقتی وارد فضای تئاتر می‌شوند با نثر قدیم که به ادبیات کهن نظامی نزدیک است با یکدیگر دیالوگ می‌گویند. علاوه بر این برای به‌روز شدن فضای نمایش از یکی دو ترانه روز هم استفاده شده است که به داستان نمایش مرتبط است.

    دری در پایان صحبت‌هایش درباره زمان اجرای نمایش بیان کرد: چون این سبک و سیاق از اجرای نمایش تا اندازه‌ای بدیع است و بیشتر بار نمایش نیز بر دوش هنرمندانی است که خواننده هستند و تجربه بازیگری ندارند اما در این کار همزمان باید بازی و خوانندگی داشته باشند از این رو اگر هر روز روی صحنه باشند تحت فشار قرار می‌گیرند به همین دلیل نمایش «کافه عاشقی» سه روز در هفته و پنجشنبه، جمعه و شنبه‌ها اجرا دارد.

    فرداد صفاخو، سپیده صباغ، صدف بهشتی، سعید بحر العلومی، مهدیه کوهستانی بازیگران «کافه عاشقی» هستند. همچنین میثم اکبری، هیوا سیفی زاده، زهره فیروزی به عنوان خواننده بازیگر در این اثر نمایشی حضور دارند. پیمان خازنی نیز آهنگساز این موسیقی نمایش است.