به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از ددلاین، خاویر باردم صبح جمعه در یک کنفرانس مطبوعاتی در جشنواره فیلم سن سباستین ۲۰۲۴، ارزیابی طولانی و شیوای خود را با محکوم کردن حملات نظامی کنونی اسرائیل در غزه ارایه کرد.
باردم که راهی سن سباستین شده تا سرانجام جایزه دونوسیتا ۲۰۲۳ خود را دریافت کند – زیرا سال پیش به دلیل اعتصاب بازیگران آمریکایی نتوانست در جشنواره حضور یابد – این سخنان را مطرح کرد.
وی پاسخ به سوال خبرنگاران درباره سیاست و اسرائیل را با این جمله آغاز کرد: آنچه در غزه اتفاق میافتد کاملاً غیرقابل قبول است، وحشتناک است، غیرانسانی است. من معتقدم که این دولت اسرائیل رادیکالترین دولتی است که اسرائیل تا به حال داشته است.
باردم در ادامه گفت که معتقد است دولت این کشور «در حال ارتکاب جنایت علیه بشریت است» و افزود: بدیهی است که حملات هفتم اکتبر، این مجازات عظیم را که مردم فلسطین از آن رنج میبرند، توجیه نمیکند.
باردم گفت: مصونیت از مجازاتی که دولت کنونی اسرائیل در اقدامات خود در غزه و کرانه باختری از آن برخوردار است، باید تغییر کند. من فکر میکنم کشورهایی مانند آمریکا، آلمان و انگلیس به ویژه باید در حمایت بیقید و شرط خود درباره این جنایتها تجدید نظر کنند. ممنوعیت ورود غذا، آب، دارو و برق، همانطور که یونیسف میگوید، جنگی علیه کودکان است و این آسیب تا نسلها ادامه مییابد.
بازیگر برنده اسکار برای فیلم «جایی برای پیرمردها نیست»، گفت که میداند حرفهایش چیزی را تغییر نمیدهد، اما معتقد است؛ ما به عنوان یک جامعه تعهد اخلاقی داریم تا آنچه را ناعادلانه میدانیم محکوم کنیم.
وی افزود: دولت ناسیونالیست راست افراطی اسرائیل به هیچ وجه نماینده جامعه یهودی یا جامعه اسرائیل نیست. مسئولیت ما این است که بتوانیم شرایطی را که غیرقابل قبول میدانیم مشاهده و محکوم کنیم و از دادگاه کیفری بینالمللی و قاضی بینالمللی سازمان ملل متحد بخواهیم مسئولان را محکوم و قضاوت کند که در این مورد نتانیاهو است. حمایت بی قید و شرط بیشتر، به معنی بال و پر دادن به سوءاستفاده از قوانین بینالمللی است.
باردم پس از سخنانش مورد تشویق خبرنگاران حاضر در سالن قرار گرفت.
در ماه آگوست، وزارت بهداشت غزه گزارش داد که بیش از ۴۰ هزار فلسطینی که حداقل ۱۶۴۵۶ نفر از آنها کودک و بیش از ۱۱ هزار نفر زن بودهاند، در نتیجه حملات اسرائیل به غزه کشته شدهاند.
ورایتی نیز گزارش کرد در این مصاحبه خاویر باردم همچنین اعلام کرده در فیلم «یکی از عزیزان» به کارگردانی رودریگو سوروگوین سازنده «جانوران» بازی خواهد کرد. «جانوران» برنده جایزه بهترین فیلم خارجی سزار در سال ۲۰۲۳ شد و ۴ برنده جشنواره کن را پشت سر گذاشت.
در خلاصه داستان «یکی از عزیزان» آمده است: این فیلم به کارگردانی تحسینشده و دخترش که بازیگر ناموفقی است، میپردازد که پس از سالها دوری و گذشتهای سخت، فیلمی را با هم میسازند.
وی در پاسخ به این سوال که آیا به عنوان یک بازیگر در طول ۳۰ سال و از سال ۱۹۹۴ تغییر کرده است؟ گفت: بله وقتی تازه راه افتاده بودم، بیشتر یک بازیگر متد بودم.
باردم ادامه داد: قبلاً، اگر شخصیت من انگشتانش را میشکست- مثلاً در فیلم «خروج» سال ۱۹۹۶ – من واقعا انگشتهایم را میشکستم، اما حالا چگونگی وارد کردن شخصیت و مهمتر از همه نحوه خروج از آن را مطالعه میکنم. وقتی از راه تخیل و خلاقیت کار کنی، کار بسیار قدرتمندتر است و میتواند فراتر از افزودن چیزی بیشتر به شما باشد.
وی در ادامه صحبت هایش یادآور شد که چیزی که تغییر نکرده احساس او نسبت به خانواده است. باردم به یکی از بزرگترین خاندان فیلمسازی اسپانیا تعلق دارد، پدربزرگش رافائل باردم و مادربزرگش هر ۲ بازیگر و فعال اجتماعی و ۲ تن از تحسینبرانگیزترین بازیگرانی بودند که از دهه ۱۹۴۰ تا ۱۹۶۰ در اسپانیا کار میکردند. دایی وی خوان آنتونیو باردم هم یکی از مهمترین کارگردانان اسپانیایی بود که به انتقاد از فرانسیسکو فرانکو دیکتاتور میپرداخت و برای ساخت فیلمهای ضدفاشیستی به زندان افتاد. برادر وی کارلوس باردم هم ۳ بار نامزد آکادمی اسپانیا شده است.
وی گفت: برادرم همیشه یک حکایت را به یاد میآورد و میگوید مادر ما زمانی از شوهرش جدا شد که اسپانیا اجازه طلاق نمیداد. او ۳ فرزند بزرگ کرد و یک بازیگر بود آن هم در دورهای که یک زن بازیگر وجهه خوبی نداشت. او ساعتها کار میکرد تا بتواند به ما گوشت و پاستا با گوجهفرنگی بدهد، اما وقتی کسی برای جمعآوری کمکهای مالی برای حقوق زنان به در میزد، او نیمی از آنچه را که ما داشتیم، به او میداد.
باردم گفت: ما در عمل آموختیم که به عنوان یک انسان باید چگونه باشیم.
باردم که اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد سال ۲۰۰۸ را به مادرش تقدیم کرد، در کنفرانس مطبوعاتی سن سباستین گفت که هنوز خود را «پسر پیلار» میداند. او افزود: امیدوارم به عنوان پسر پیلار بمیرم و چیزی جز پسر پیلار نباشم.
به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از ورایتی، بحران جهانی و رسواییهای رژیم صهونیستی در ابعاد بینالمللی از جمله موضوعات داغی است که خریداران فیلم مستند را به خود جلب کرده است.
«اسرائیل: وزیران هرج و مرج» که به پس زمینه تخریب غزه توسط اسرائیل پس از حمله حماس در ۷ اکتبر میپردازد، درباره راستگراترین دولت در تاریخ اسرائیل و ۲ مردی است که تجسم افراطیترین ابتکارات ضدانسانی آن هستند؛ یعنی وزیر امنیت ملی ایتامار بن گویر و وزیر دارایی بزالل اسموتریچ.
این مستند به کارگردانی جروم سسکوین و نیتزان پرلمن و تهیهکنندگی «یوزو پروداکشنز» به بررسی نقش تاثیرگذار بنگویر و اسموتریچ در دولت بنیامین نتانیاهو در تعمیق شکافهای داخلی جامعه اسرائیل و هدایت رژیم صهیونیستی به سمت وخیمترین وضعیت وجودی آن میپردازد. این تندرویها تهدیدی است که از زمان تاسیس این رژیم در سال ۱۹۴۸ سابقه نداشته است.
بنگویر و اسموتریچ، پیروان ایدئولوژیهای افراطی، کاهانیسم و صهیونیسم مذهبی، اکنون از یک برنامه ایدئولوژیک حمایت میکنند که شامل تحمیل قوانین برتریگرای یهودی و تاسیس مجدد اسرائیل کتاب مقدس با الحاق غزه، کرانه باختری و فراتر از آن، رود اردن تا دریای مدیترانه است.
این فیلم که به سفارش «آرته» و توسط جاوا ساخته شده اکنون به TV۳ اسپانیا پیش فروش شده و انتظار میرود در هفتههای آینده در بازارهای بیشتری به فروش برسد.
حضور جکی چان در مراسم توزیع مدال مسابقات پاراتکواندوی پارالمپیک حاشیه ساز شد؛این بازیگر و هنرمند در مراسم توزیع مدال جایزه نماینده رژیم کودکش صهیونیستی را با در آغوش کشیدن او به وی اعطا کرد
تئاتر آنلاین-گروه هنر-رویا دیانت؛ ژان لوک گدار گدار از طریق سینمایش به چهرهای ضدامپریالیسم، مدافع طبقه کارگر و حامی همیشگی فلسطین بدل شد و از طریق فیلمهایش دوربین خود را به سمت آنچه به آن علاقه داشت چرخاند و هر بار کشفهای بیشتری کرد.
یکی از اولین فیلمهای گدار یعنی «سرباز کوچک» ترکیبی زیبا از ژانرهای گانگستری و جاسوسی است که تأثیری غیرقابل انکار از نئورئالیسم ایتالیایی پذیرفته است. این فیلم که ۳ سال بعد یعنی سال ۱۹۶۳ اجازه نمایش یافت، بر مبارزات آزادیبخش الجزایر از فرانسه تمرکز دارد و پرسشهای اخلاقی و سیاسی خود را دنبال میکند.
گدار از جمله پیشگامانی بود که در حین کار در موزامبیک در پروژهای که همبستگی انقلابی گدار با مردم آفریقا و در عین حال نگرش مبلغان سفیدپوست را به نمایش میگذاشت، نشان داد که چگونه نژادپرستی ذاتی تصویر، به شدت در شیمی فیلم ریشه دوانده است.
وقتی او در همراهی با فیلمساز ژان پیر گورین و دیگران در اواخر دهه ۱۹۶۰ گروه «ژیگا ورتوف» را تأسیس کرد، در مسیر خلق سینمای مبارز قرار گرفت. ژیگا ورتوف (فرفره چرخان) نامی است که داوید کافمن سازنده فیلمهای خبری و مستند در اوایل دهه ۲۰ برای خود برگزیده بود. او با نظرات خود در مورد لزوم استقلال هنر سینما از ادبیات و به خاطر فیلمهای آزمایشی و تجربی خود همچنان در عرصه سینما و نظریههای مربوط به فیلمسازی مطرح بود.
گدار از طریق فیلمهایی که در این گروه ساخت، توانست دوربین خود را به سمت طبقه کارگر بچرخاند و در نتیجه بیشتر کشف کند. این امر با یکی از زیباترین فیلمهای او به نام «همه چیز روبهراه است» (Tout Va Bien) به کارگردانی مشترک با گورین، در سال ۱۹۷۲ به اوج خود رسید.
از طریق همین جمع بود که گدار در تماس نزدیک با آرمان فلسطین قرار گرفت. سال ۱۹۷۰، گدار و گورین از اردوگاههای آموزشی فلسطین بازدید کردند تا مستندی درباره مقاومت بسازند. آنها به عنوان اروپایی احساس میکردند که به صورت مستقیم در وضعیت استعماری خاورمیانه نقش دارند. این بخشی از چرخش بزرگتر وی پس از ۱۹۶۸ به سمت فلسطین بود.
این مستند هرگز تمام نشد و در عوض، چند سال بعد، بخشی از فیلم «اینجا و جاهای دگر» شد که تصاویر مقاومت فلسطین را با تصاویر رسانههای فرانسوی در کنار هم قرار میداد تا نشان دهد که برخلاف وضوحی که فلسطینیها با آن به مبارزه ادامه میدهند، چگونه فرانسویها مدام توسط سرمایه داری مصرفی و رسانهها از آرمان انقلاب منحرف میشدند.
هرچند این فیلمها ابتدا به عنوان یک تبلیغ بینانقلابی برای مبارزات ضداستعماری و ضدسرمایهداری، به عنوان درسهایی برای فرانسویها محسوب میشد، اما ستودنی است که فیلمسازان جرأت کردند از مبارزات واقعی ضداستعماری خارج از پارامترهای فرهنگی و جغرافیایی غرب الهام بگیرند.
آزمایش و انگیزه مداوم برای تخطی از این پارامترها و مرزها که تا آخرین فیلم گدار ادامه داشت، به این معنی بود که همه اینها یک فرآیند کاوش و یادگیری هم برای تماشاگران و هم برای فیلمساز بود.
ژان لوک گدار چهرهای که در برابر صهیونیسم ایستاد
فیلمساز پیشگام موج نوی فرانسه در طول زندگیاش بارها و بارها با اتهام یهودی ستیزی روبهرو بود، اما در حالی که مخالفت او با صهیونیسم واضح بود، دیدگاههای او درباره یهودیان پیچیدهتر بود.
اندرو لاپین روزنامهنگار وقتی گدار درگذشت، مروری بر چالش همیشگی وی با یهودیان داشت. وی در تایمز آف اسراییل نوشت:
سال ۲۰۱۰ وقتی آکادمی اسکار اعلام کرد میخواهد به ژان لوک گدار فیلمساز فرانسوی-سوئیسی اسکار افتخاری اهدا کند، بسیاری از جامعه یهودیان در برابر این تصمیم ایستادند.
سازمانهای راستگرای صهیونیستی آمریکا با درخواست از آکادمی برای لغو جایزه اسکار، گدار را یک «یهودستیز خشن» خواندند و استدلال کردند که گدار سابقه اظهار نظرهای یهودی ستیزانه دارد و در فیلمهایش هم ارجاعهای یهودیستیزانهای ارایه میکند. رسانههای یهودی هم اتهاماتی مبنی بر اینکه این فیلمساز یک یهودیستیز است، منتشر کردند.
چنین ادعاهایی درباره یهودستیزی در طول زندگی طولانی و خاص گدار که به عنوان فیلمساز پیشگام موج نو فرانسه شناخته میشود، کم نبوده است. اما برای گدار، زندگی فقط بسط سینمایی بود: یک اجرای عمومی، درست همانطور که ریچارد برودی، زندگی نامهنویس وی که از قضای روزگار یهودی هم بود، در کتاب «همه چیز سینماست» شرح داده است. بنابراین در حالی که گدار فیلمساز مدام فیلمهای خود را به بیان سیاستهای رادیکال و گاه متناقض تبدیل میکرد، مفسران و حتی دوستان نزدیک هرگز نمیتوانستند مطمئن باشند که گدار واقعاً این دیدگاه ها را دارد یا خیر.
حتی با وجود اینکه او در فیلمهایش گاه شوخیهایی درباره سلاخی یهودیان (در «زن متاهل» ۱۹۶۴) یا درباره اختراع هالیوود توسط یهودیان (در «فیلم سوسیالیسم» در سال ۲۰۱۰) میکرد، اما او همچنین با مردم یهود ابراز همدردی کرد، با روشنفکران یهودی برجسته اروپا دوست شد و در بحثهای دقیق و متفکرانه اخلاقی درباره چگونگی و زمان به تصویر کشیدن هولوکاست در سینما، درگیر شد.
همه اینها درحالی چهره میکرد که گدار به عنوان کنشگری صریح طرفدار فلسطین بود. فیلم مستند او در سال ۱۹۷۶ «اینجا و جای دگر»، که با همراه قدیمیاش آن ماری میویل کارگردانی کرد، شامل تصاویر مثبتی از مبارزان مقاومت فلسطینی و مشابهت گلدا مایر نخستوزیر اسبق اسراییل با هیتلر است. این فیلم از بقایای تلاش ناموفق این ۲ نفر برای ساخت فیلمی درباره آزادی فلسطین که توسط اتحادیه عرب حمایت مالی میشود، متولد شد.
طبق گزارش آن زمان آژانس تلگرافیک یهودی، یک گروه صهیونیستی شبه نظامی که خود را «چشم در برابر چشم» مینامیدند، بمبهای بدبو و موش در سالن نمایش فیلم در پاریس پرتاب کردند که باعث خشم و از آن به عنوان حملهای شبیه نازیها یاد شد.
پدربزرگم ضدیهود بود
گدار زمانی گفته بود پدربزرگش فردی ضدیهود بود. وی گفته بود: «من ضدصهیونیسم هستم، او یهودستیز بود». او سال ۲۰۱۸ با فیلمسازان در بایکوت یک رویداد فرانسوی که به گرامیداشت سینمای اسراییل پرداخته بود، همراه شد.
گدار وقتی در حال اظهارنظرهای سیاسی نبود، در حال ساختن فیلم بود و بیش از ۱۰۰ فیلم در طول دوران حرفهای خود ساخت که برخی از آنها با وودی آلن (فیلمساز یهودی آمریکایی) که او را بسیار تحسین می کرد، شکل گرفت. او وودی آلن را برای نمایش آوانگارد خود از «شاه لیر» در سال ۱۹۸۷ انتخاب کرد. گدار برای اولین بار با قانونشکنی خود در سال ۱۹۶۰ در فیلم «از نفس افتاده» که درباره یک جنایتکار ناراضی و دوست دختر آمریکاییاش بود، توجه جهانیان را به خود جلب کرد که از تدوین دیوانه وار و ترکیب ژانرها برای شکل دادن به نوع جدیدی از زبان سینمایی استفاده کرد. این فیلم موج نوی فرانسوی و نوآوری های سبکی همراه با آن را برای توده ها به ارمغان آورد.
پس از آن کارش را با فیلمهای تحسینشدهتری از جمله «تحقیر»، «باند خارجیها» و «پایان هفته» ادامه داد و سپس با سرسختی به مائوئیسم پرداخت و شروع به گنجاندن بیانیههای سیاسی رادیکال در فیلمهایش کرد و در دهههای بعد به کلاژهای مستند درباره طیفی از ایدههای سیاسی-اجتماعی پرداخت و حتی با یک فیلم سه بعدی در اواخر کار خود («خداحافظ زبان» ۲۰۱۴) به محدودیتهای سینما پرداخت.
گدار با فیلمهایش، در سراسر جهان به عنوان یک چهره پیچیده شناخته می شود؛ هنرمندی مورد احترام جهانی که از خرد چالشبرانگیز لذت میبرد و از هم عصران خود از جمله درباره نقشی که سینما باید در خاطره هولوکاست داشته باشد، فراتر میرود.
وی با کلود لنزمان چهره معاصر یهودی فرانسوی که کارگردان مستند برجسته «شوآ» است، بر سر رویکرد لنزمان در به تصویر کشیدن هولوکاست بدون استفاده از هیچ تصویر آرشیوی، (بیشتر) مؤدبانه به نزاع برمیخیزد. (کارهای خود گدار به شدت بر تصاویر آرشیوی تکیه داشت زیرا او آنها را اخلاقیتر و معتبرتر میدید.) با این حال، گدار از تحسینکنندگان بزرگ «شوآ» بود و اواخر دهه ۱۹۸۰ قصد داشت با لنزمان و برنارد هانری لوی، مجموعهای مناظره در این درباره انجام دهد.
به گفته هانری لوی که سال ۲۰۱۰ و زمانی مطرح شد که اتهامات یهودستیزی برای اهدای جایزه اسکار به گدار علیه وی اوج گرفته بود، این سه مرد با نگاهی دوستانه و با آرامش از ایدههایشان سخن میگفتند.
برنامههایی که گدار برای فیلمبرداری از چنین بحثهایی داشت تا حد زیادی به شکست انجامید، اما در مستندهای ویدیویی ۸ قسمتی گدار با عنوان «تاریخ سینما» که بین سالهای ۱۹۸۸ و ۱۹۹۸ پخش شد، او به موضوع چگونگی فیلمبرداری از هولوکاست بازگشت و مونتاژهایی از تصاویر مختلف را در آنها به نقد کشید. میریام هیوود چهرهای دانشگاهی میگوید گدار به رابطه بین ترومای تاریخی و ظرفیت تصویر برای بازنمایی یا به تصویر کشیدن آن تروما، علاقهمند بود.
اگر گدار با تصویر لنزمان از هولوکاست مخالف بود، اما در نهایت به آن احترام میگذاشت، اما نمیتوان همین را درباره دیدگاه وی درباره استیون اسپیلبرگ بیان کرد. فیلم «در ستایش عشق» گدار در سال ۲۰۰۱ بحثبرانگیز شد زیرا به شدت علیه «فهرست شیندلر» عمل کرد. در این فیلم که به شیوه معمول کارگردان به شکلی بدون توالی ساخته شده و سیاه و سفید و رنگی است (و در جشنواره کن نامزد نخل طلا و برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر شد) در بخشهایی، زوجی سالخورده به تصویر کشیده میشوند که در مقاومت فرانسه جنگیده بودند و نمایندگان اسپیلبرگ به سراغشان میروند تا حق استفاده از داستان زندگیشان را به دست آورند. در جای دیگر، فیلم آشکارا اسپیلبرگ را متهم میکند که امیلی بیوه اسکار شیندلر را بدون پرداخت هزینه مناسب در آرژانتین رها کرده و در عین حال از داستان شوهرش برای فیلم خودش در سال ۱۹۹۳ سود برده است.
بیشتر منتقدان آمریکایی در عین حال که فیلم را ظریفترین و منسجمترین فیلم بلند او از اواسط دهه ۱۹۸۰ خواندند، اما از اسپیلبرگ دفاع کردند و راجر ایبرت عصبانیت گدار را «دردناک و ناعادلانه» خواند و در همین حال شیگیکو هاوسمی منتقد ژاپنی فیلم را یکی از بهترین فیلمهای دهه اول هزاره نامید.
عکسی که ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۲ گرفته شده گلهایی را در ورودی خانه ژان لوک گدار کارگردان فقید فرانسوی-سوئیسی در رول غرب سوئیس نشان میدهد
با این حال در واپسین روزهای تابستان گذشته وقتی خبر درگذشت گدار منتشر شد، سینماگران و محققان یهودی سینما هم به طور کامل از گدار بهعنوان یکی از بهترین چهرههای سینمایی یاد و ادای احترام کردند. مارک هریس منتقد و مورخ یهودی در توییتی درباره درگذشت او نوشت: «اگر عاشق فیلمها هستید و به چگونگی پیشرفت آنها در قرن گذشته علاقهمند هستید، باید در طول زندگی خود به طور دورهای فیلمهای ژان لوک گدار را بررسی کنید. هیچ راهی برای درک کامل اینکه چگونه سینما از آنجا به اینجا رسیده، وجود ندارد.»
در مورد اسکار هم در نهایت آکادمی با وجود همه مخالفتهای بسیاری از گروههای یهودی در آن زمان جایزه یک عمر دستاورد خود را به گدار داد، اما فیلمساز که تا آخر سر حرف خودش ایستاده بود، زحمت سفر به مراسم را به خود نداد و گفت این جایزه برایش هیچ معنایی ندارد.
«اینجا و جاهای دگر» ژان لوک گدار
دنیس لیم در ۲۲ ژوئن ۲۰۱۲ در لسآنجلس تایمز نوشت: میتوان استدلال کرد که محوریترین فصل زندگی حرفه ای ژان لوک گدار – و همچنین یکی از نادیده گرفته شدهترین آنها – دوره ساخت و آزمایشهای ویدیویی در اواسط دهه ۱۹۷۰ است. گدار که از مرحله ستیزه جویانه پس از سال ۶۸ بیرون آمد و در طی آن گروه «ژیگا ورتوف» را در تلاش برای «ساختن فیلم سیاسی» تشکیل داد، روش پیچیدهای را برای ادغام و جدا کردن تصاویر، صداها و متن ایجاد کرد – یک روش متراکم و گاهی خیره کننده – رویکردی تحلیلی که بخش قابل توجهی از آثار او را تا به امروز تعریف میکند.
«Ici et Ailleurs» که سال ۱۹۷۶ ساخته شد و به عنوان «اینجا و جاهای دیگر» ترجمه شده، فیلمی است که از ناکامی متولد شده است. در سال ۱۹۷۰، گدار و ژان پیر گورین، فیلمسازی از گروه «ژیگا ورتوف»، به اردن و لبنان سفر کردند تا فیلمی در حمایت از آرمان فلسطین بسازند. قرار بود عنوان فیلم «تا پیروزی» باشد.
بسیاری از شورشیان در اردوگاههای آموزشی که گدار و گورین از آنها دیدن کرده بودند، چند ماه بعد توسط ارتش اردن کشته شدند و فیلم هرگز ساخته نشد. نیم دهه بعد، گدار و همکار جدیدش آن ماری میویل دوباره به سراغ فیلمهای گرفته شده رفتند و آن را از زوایای مختلف بررسی کردند، در بازتاب صدا و متن و اینکه تقریباً همه بازیگران مرده بودند و مکاشفههایی که سوژهها ارایه میکردند، آنها با استفاده از این مواد برای ساخت فیلم «اینجا و جاهای دیگر»، صحنههایی را اضافه کردند که در فرانسه معاصر فیلمبرداری شده بود و بیشترشان از یک خانواده معمولی در محیطهای خانگی که اغلب به تلویزیون چسبیده بودند، گرفته شده بود.
«اینجا و جاهای دیگر» همزمان با نقد خودکار و آناتومی شکستهای چپ نو، بهعنوان یک فیلم فراسیاسی عمل میکند و اهداف و روشهای سینمای سیاسی و تأثیرگذاری تصاویر فیلمبرداری شده را بهعنوان ابزار سیاسی زیر سوال میبرد. یک سکانس که در آن تعدادی از افراد به نوبت جلوی دوربین میروند و هر یک تصویری ثابت را بالا میگیرند، محدودیتهای سینما را – یک فریم همیشه جانشین دیگری میشود – در انتقال پیچیدگی تأیید میکند.
گدار تا حدی در تلاش برای پیچیدهتر کردن این زنجیره خطی، رسانه هنوز جدیدِ ویدیو را پذیرفت. او مانند دیگر فیلمسازان رادیکال آن دوره، بیش از همه برای پتانسیل سیاسی این رسانه جدید ارزش قائل بود. تکنیکهای ویرایش ویدیو و قرار دادن چندین مانیتور ویدیویی روی صفحه اجازه میداد لایههایی کنار هم قرار بگیرند که متناقض، تحریکآمیز و بالقوه آشکارکننده بودند.
خلاصه صریح پروژه بزرگتر گدار این است که در یک نقطه کلمه «سیاست» به «تاریخ» تغییر میکند و به نوبه خود بدل به «سینما» میشود. «اینجا و جاهای دیگر» یکی از واضحترین فیلمهای او از این ارتباطات است. این فیلم همیشه جزو جنجالیترین فیلمهای وی هم باقی ماند.
هرچند کاملاً امکان پذیر است که برخی از اظهارات گدار در این فیلم را زیر سوال ببریم، اما باید همچنان از شفافیت تحلیل او قدردانی کرد و حتی از صداقت خودبازجویی فیلم متاثر شد.
نتیجهگیری غیرقابل انکار گدار در مورد جناح چپی است که با شکست ماه می ۶۸ کنار آمد و به تعبیری به دورتر نگاه کرد تا نشان دهد «انقلاب در جایی که ما نیستیم» جریان دارد، در حالی که وظیفه سختتر و ضروریتر این بود که «دیدن را اینجا بیاموز تا جایی دیگر بشنوی».
همانطور که از عنوانش پیداست، «اینجا و جاهای دیگر» بر اساس یک سری تقابلها و دوگانگیها ساخته شده است، نه فقط اینجا و جاهای دیگر، بلکه اکنون و بعد، داخلی و خارجی، به اصطلاح جهان اول و سوم. کلمه ربط «و» در عنوان کلید آن است؛ کلمه«et» به طور مکرر روی صفحه ظاهر میشود؛ رابطی که زمان و مکان را طی میکند، امکان تفکر دیالکتیکی را فراهم میکند و شاید ظاهری از پیچیدگی دنیای واقعی را هم منعکس میکند.
نامهای به الیاس صنبر از ژان لوک گدار
این نامه که توسط گدار نوشته شده ابتدا در مجله کایه دو سینما شماره ۳۰۰ (مه ۱۹۷۹) منتشر شد.
الی صنبر،
جایی در فلسطین/ ۱۹ ژوئیه ۱۹۷۷
خیلی ناراحتیم که نتوانستیم تو را ببینیم، اما فیلمبرداری با کامیل بیشتر از حد انتظار طول کشید. با بچهها حرف زدن خیلی سختتر از لودوویک بود.(۱)
دوست دارم نظرت را در مورد متن و تصویری بدانم که میخواهم در برنامه سوم – که قرار است چیزهایی را روشن کند – بگذارم.(۲)
با خود فکر میکنیم که چطور، در یک لحظه، آلمانیها تبدیل به چنین جلادان بزرگی شدند و یهودیها چنین قربانیان بزرگ.
مردم یهودی افرادی اصیل هستند و تاریخ آنها جالب است. هنوز هم بیان نشده است.
تاریخ من و توست: تاریخ یکی و دیگری.
در برههای از تاریخ، آلمانیها و مشخصاً یک آلمانی با حمایت آلمانیهای دیگر، میخواست بدون رها کردن چیزی از خود تبدیل به دیگری شود، یعنی: فقط تا ابدیت و تا زمان مرگ گسترش پیدا کند، کمی مانند سرطان، یا مانند آنها که درس میدهند، آنها که متن تولید میکنند.
و در میان دیگرانی که مانع علاقه آنها برای پخش کردن حقیقتشان در همه جا میشدند که البته شامل تمام دیگر افراد میشد، (غیر از ژاپنیهایی که داشتند همان موقع کارهای مشابه انجام میدادند) بیش از همه افرادی بودند که از همان ابتدا نسبت به بقیه تمایز داشتند، افرادی که برایشان اول از همه خود بودن به معنای دیگر بودن بود، افرادی که کارشان را به جای مشابه بودن از متفاوت بودن آغاز کرده بودند و از شب آغاز زمان خودشان را همین طور میدیدند و نه طوری دیگر: یهودیان.
در نتیجه آلمانیها نه تنها باید آنها را نابود میکردند بلکه باید آنها را از چهره زمین محو میکردند و آن هم به شیوهای خارقالعاده.
و اینطور بود که تصویر اصیل مردمان یهود بالاخره جایگاهی مشروع یافت.
اما اسراییل هرگز این مسئله را تصدیق نمیکند: که آنها نیازمند تصویری ثانویه و هولناک بودند، تصویری از دیوانگی آلمانها، تا بتوانند حق کسب جایگاه خود را پیدا کنند، تا کاملاً معتبر شناخته شوند و این میراثی گرانبار است.
هیچ کس نمیداند سرنوشت امور در خاورمیانه چه خواهد شد، اما میتوانیم تا حدودی بفهمیم که مسئله واقعاً از کجا و کی شروع شد.
همینجا در اروپا بود. (در نتیجه این جنگ ما هم هست و اگر نبود درک نمیکردیم که چرا مردم اینجا به جای آفریقای جنوبی یا کامبوج تا این حد راجع به این مسئله هیجانزده میشوند)
جنگ فعلی در خاورمیانه در یک اردوگاه زندانیان، روزی آغاز شد که یک بیرون رانده شده بزرگ یهودی که در لبه مرگ بود، توسط یک افسر اساس «مسلمان» خطاب شد.(۳)
انسان باید واقعاً عصاره شرارت میبود تا بتواند خاطره شش میلیون یهودی مرده را با خاطره نفرت برای دیگری تلقیح کند، اما این بار برای یهودی دیگر، چون ظرف ۳۰ سال یهودیها مشابه خود، یعنی دیگر یهودیان را دیدند، آن هم در منطقهای خاص، نه در شب و مه و دود، بلکه در جایی که تا حدودی زیر نور خورشید قرار داشت و به آنها گفت: من با تو یکسان هستم، من فلسطینی هستم.
اغلب در این مورد صحبت کردهایم: که یک تصویر اگر همراه با مشابهش در وضعیتی متفاوت به نمایش گذاشته نشود، بیفایده است.
اما شاید به همین دلیل هم باشد که تصاویر ترسناک هستند. حتی به تنهایی، اگر یک تصویر به خوبی ضبط شده باشد، خواستار دیگری و اول از همه علایم راهنمای حقیقی خود میشود، مانند عدالتی که توازن برقرار میکند.
متن انگلیسی زیر این عکس (عکس بالا) که زنی فلسطینی را که یکی از سربازان مناخیم بگین او را از مو گرفته است، نشان می دهد، میگوید: «کرانه باختری بگو نه».
در مجلهای برای عکاسان حرفهای، علایم راهنمای عکس اینها بودند: کیس نیکون، لنز ۵۸ میلیمتری، I/۶۰ به f: ۴، Ektachrome X.
مساله این نیست که راهنمای عکسها غلط هستند، بلکه ناکامل هستند و این مساله عمدی است. اینجاست که چیزی تکان نمیخورد، در سادهترین حالتش؛ جلوی تکان خوردن را میگیرد تا خیلی دور نروی، هدفش جلوگیری از پخش شدن است.
درباره الیاس صنبر: الیاس صنبر متولد ۱۹۴۷ در حیفا تاریخنگار، شاعر، مقالهنویس، مترجم و دیپلمات فلسطینی است. از سال ۲۰۱۲ او سفیر فلسطین در یونسکو بوده است.
الیاس صنبر در سال ۱۹۴۷ در حیفا متولد شد، کمتر از یک سال پس از تولد او به دلیل نکبت، خانوادهاش به لبنان تبعید شدند. وی پس از فاجعه اعراب در ژوئن ۱۹۶۷، مانند هزاران نفر از همتایان خود، به صفوف مقاومت فلسطین پیوست. در اواخر دهه ۱۹۶۰ وی عضو شاخه فرانسوی «اتحادیه کل دانشجویان فلسطین» که توسط محمود الهمشری [از اعضای «فتح» در فرانسه که سال ۱۹۷۳ توسط اسراییل در پاریس ترور شد] در پاریس تاسیس شد، بود. از طریق این اتحادیه ملاقات گدار با فلسطینیها سازماندهی شد و صنبر سال ۱۹۶۹ با ژان لوک گدار در سفر وی به اردن و لبنان برای دیدار مبارزان فلسطینی همراه شد.
الیاس صنبر، نویسنده، مورخ و فعال صلح، یک روشنفکر برجسته عرب – فرانسوی است که در چهل سال گذشته، به طور خستگی ناپذیری در گسترش درک فلسطین، چه در عرصه کنش سیاسی و چه در عرصه فرهنگی، سرمایه گذاری کرده است. کتاب های او مخزن حافظه جمعی فلسطینی است که از آن جمله میتوان به «فلسطین ۱۹۴۸، اخراج» (۱۹۸۴)، «غایب» (۲۰۰۱)، «فیگورهای فلسطینی» (۲۰۰۴)، «دیکشنری آمورو د لا فلسطین» (۲۰۱۰) اشاره کرد. کتاب وی با عنوان «فلسطینیها» سال ۲۰۱۵ برنده جایزه کتاب فلسطین شد.
صنبر اشعار محمود درویش را که با او دوستی نزدیک داشت به فرانسوی ترجمه کرده است. او با روشنفکران برجستهای مانند ژیل دلوز و فیلمسازانی مانند ژان لوک گدار و ناشر ژروم لیندون همکاری کرده و «مجله مطالعات فلسطینی» را سال ۱۹۸۱ ایجاد کرد و ۲۵ سال سردبیر آن بود.
الیاس صنبر از سال ۱۹۸۸ عضو شورای ملی فلسطین است. وی در مذاکرات صلح مادرید (۱۹۹۱) و در واشینگتن (۱۹۹۲-۱۹۹۳) در هیات فلسطینی عضو هیات مدیره فلسطین بود و همچنین از سال ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۷ ریاست هیات پناهندگان را برعهده داشت. از سال ۲۰۰۶ او سفیر و نماینده دایم فلسطین در یونسکو بوده و کمپین پذیرش فلسطین در یونسکو و ثبت بیت اللحم به عنوان میراث جهانی را رهبری کرده است.
توضیحها:
۱. اشاره به کامیل ویرولو، یکی از همکاران در مستند تلویزیونی «فرانسه / تور / مسیر انحرافی / دو بچه» محصول ۱۹۷۸ به کارگردانی و نویسندگی گدار و لودویک در «شش بار دو: بیش از حد و تحت ارتباط» محصول ۱۹۷۶ به کارگردانی و نویسندگی مشترک با آن ماری میویل از آثار مربوط به دوره ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۸ گدار که «اینجا و جایی دیگر» سال ۱۹۷۶ هم از جمله آنهاست.
۲. ارجاع به همان مجموعه تلویزیونی «فرانسه / تور / مسیر انحرافی / دو بچه»
۳. در رابطه با استفاده از کلمه «مسلمان»، اندی رکتور این سطور برگرفته از «این راه برای گاز، خانمها و آقایان» (۱۹۵۹) نوشته تادئوس بورووسکی، بازمانده آشویتس را برای من فرستاد. در صفحه ۳۲ کتاب آمده است: درست وقتی که میانوعده خود را تمام میکنیم، ناگهان در خانه غوغایی به پا میشود. مسلمانان از ترس به سوی سکوهای امن خود میروند، پیامآوری به کلبه بلوک الدر میرود. پییر، با چهرهای موقر، بیدرنگ بیرون میآید.
«کانادا! آنترتن [به آلمانی: رقابت کن]! اما سریع! یک وسیله نقلیه در راه است!»
«مسلم» نام زندانیای بود که از نظر جسمی و روحی نابود شده بود و نه قدرت و نه اراده ای برای ادامه زندگی داشت – مردی که برای اتاق گاز آماده بود.
بوروسکی در مقدمه، صفحه ۲۲ مینویسد: اولین وظیفه آشویتس این است که کمپ را روشن کنند … اما فراموش نکنند که خواننده بیوقفه میپرسد: اما چطور شد که جان سالم به در بردید؟ … پس بگویید چگونه مکانهایی را در بیمارستان خریدید. پستهای آسان، چگونه «مسلمانان» را به تنور انداختید، چگونه زنان، مردان را خریدید، در پادگان چه کردید، وسایل نقلیه را تخلیه کردید، در اردوگاه کولیها. از زندگی روزمره اردوگاه، از سلسله مراتب ترس، از تنهایی هر مرد بگویید. اما بنویس که تو بودی که این کار را کردی. که بخشی از شهرت غمانگیز آشویتس به شما هم تعلق دارد.
از تربیت نسل انقلابی در دل آپارتاید صهیونیستی با سبک تئاتر ستمدیدگان تا ساخت فیلم با محوریت اعترافات نظامیان رژیم، از جمله فعالیتهای آوی موگرابی کاگردان چپگرای اسرائیلی است.
به گزارش تئاتر آنلاین، فیلم جدید آویموگرابی با عنوان «۵۴ سال اول: دستورالعملی مختصر برای اشغالگری نظامی» در هیچکدام از جشنوارههای فیلم داخلی اسرائیل حضور نداشت، و تاکنون نیز هیچیک از کانالهای تلویزیونی اسرائیلی به پخش آن تمایل نشان ندادهاند. علیرغم اینکه موگرابی فیلمسازی برجسته و قدیمی است و فیلمهای پیشین او بسیار موفق عمل کرده و در چندین جشنواره فیلم در سرتاسر جهان نمایش داده شدهاند، بنیادهای غیرانتفاعی که معمولاً از فیلمهای مستند حمایت میکنند نیز این بار از مشارکت سرباز زدند.
بااینوجود، فیلم موگرابی حضور قابل توجهی در جشنوارههای فیلم بینالمللی پیدا کرده و همچنین برنده نشان ویژه بخش مستند در جشنواره برلین شد. اما او از موج بایکوت فیلمش در داخل اسرائیل تعجب نکرده است.
او میگوید: «وقتی نتیجه کار را میبینی، متوجه میشوی که [اشغالگری] نمیتوانسته است همینجوری اتفاق افتاده باشد. یک کسی، یک جایی باید مینشسته و برایش برنامهریزی میکرده است. یا فیلم خیلی بد است، یا اینکه حرفی دارد که بعضیها نمیخواهند زده شود. از طرف دیگر، فیلم در خارج با موفقیت بزرگی روبرو شده است.»
موگرابی در این فیلم نقش یک کارشناس یا مدرسی دارد که توضیح میدهد چگونه میتوان به بهترین شکل اشغالگری نظامی انجام داد. این «کارشناس» فیلم را حول ترتیب زمانی تحولات اشغالگری در مناطق مختلف و حول چندین اصل مهم که موجب ماندگاری آن میشوند، سازمان میدهد. توضیحات ماکیاولیگونه کارشناس، درهمتنیده شده با اعترافات نظامیان بازنشسته، به شکلی هولناک، روشمند بودنِ فرایند اشغالگری را آشکار میسازد. در نتیجه این اثر عامدانه به یک فیلم علمی و آموزشی تبدیل شده است. موگرابی به شوخی میگوید: «اگر میخواهید برای خودتان اشغالگری راه بی اندازید، من کمکتان میکنم تا از قسمتهای آزاردهندۀ کار عبور کنید.»
آنچه در ادامه میخوانید، بخشهایی از گفتگوی این کارگردان با روزنامه هارتص است؛
* آیا بابت بیمحلی به فیلمت در اسرائیل به شما توضیحی داده شد؟
نه. و من هم از آن آدمهایی نیستم که پیگیر توضیحات بشوم. میدانستم که این فیلم یک سری مشکل ایجاد خواهد کرد. یکی از دلایل این مسئله آن است که فیلم حول محور اعترافات نظامیان ساخته شده است؛ اعترافاتی که مؤسسه اسرائیلیِ ضد اشغالگری به نام «شکست سکوت»، تأسیس شده توسط کهنه سربازان ارتش، جمعآوری کرده است. این گروه، اعترافاتِ نظامیان اسرائیلی در مورد بدرفتاریهای ارتش این رژیم در مناطق اشغالی را جمعآوری و ثبت میکند.
اگر بخواهم با ملایمت بگویم، مؤسسه شکست سکوت زیاد در اسرائیل طرفدار ندارد. حتی این حس را دارم که شخصیتی که خودم در فیلم بازی میکنم، حتی چپگراها را هم عصبانی میکند، چون [این شخصیت] منفینگرانه به مسائل نگاه میکند و در بنیانش شرارت وجود دارد. چون حتی وقتی که ما کار بدی انجام میدهیم، نمیخواهیم فکر کنیم که از روی شرارت و شیطنت آن کار را کردهایم. اما این کاراکتر برای این مسائل اهمیتی قائل نیست. تنها چیزی که برایش اهمیت دارد، رسیدن به اهدافی است که برای خودش معین کرده است.
* تو عملاً تیرگیها و ابهامات را برطرف کرده و اشغالگری را تقریباً مثل یک فرمول ریاضی ارائه میکنی و نشان میدهی که هیچ چیز تصادفی در مورد آن وجود ندارد.
وقتی نتیجه کار را میبینی، متوجه میشوی که [اشغالگری] نمیتوانسته است همینجوری اتفاق افتاده باشد. یک کسی، یک جایی باید مینشسته و برایش برنامهریزی میکرده است. نمیخواهم بگویم که این دستورالعمل در یک گاوصندوق در شاخه عملیاتهای وزارت دفاع هست، اما در ذهن تعداد بیشماری از مسببین این وضعیت، وجود دارد.
ما دوست داریم که شهرکنشینان را مقصر بدانیم، اما پس از جنگ شش روزه آنها بلافاصله شهرکسازی را در درۀ اردن شروع کردند. رهبران آن خط را بهعنوان مرز تلقی کردند. و تمام این سالها این حرف را به ما خوراندهاند که شهرکنشینانِ غیرنظامی در امتداد اردن برای مقاصد دفاعی آنجا هستند. اما وقتی میخواستند در کانال سوئز دفاع کنند، خط بار-لو را کشیدند؛ نه اینکه یک سری غیرنظامی و تراکتور ببرند. و همانطور که شخصیت مدرس در فیلم میگوید، حضور غیرنظامیان معنای مالکیت زمین را منتقل میکند. اشغالگری را باید بهعنوان یکی از حلقههای این زنجیر دید؛ در امتداد تصاحب مالکیت زمین در جنگ استقلال ۱۹۴۸.
کار در ۱۹۴۸ به سرانجام نرسید، زیرا زمین از اعراب خالی نشد. در جنگ ۱۹۶۷، ۲۵۰ هزار نفر آواره شدند و به آنها اجازه بازگشت داده نشد. در تمام مدت برنامه این بوده است که زمین را تصاحب کنند و برای کسانی که ماندهاند هم زندگی را جوری سخت کنند که به رفتن تشویق شوند. وقتی مسافرین از خارج پیش من میآیند، آنها را به ابودیس میبرم؛ جاییکه قبلاً قلب یک محله پر جنب و جوش و سرزنده بود و حالا موانع امنیتی از وسط آن عبور کرده است.
همه دولتهای اسرائیلی مسئول این وضعیت هستند. اسرائیل برای اینکه یک کشور یهودی باشد، باید اکثریت یهودی داشته باشد. و این اکثریت به همین راحتی حفظ نمیشود. بنابراین باید اکثریت را قابل توجه و چشمگیر کنید. چرا به ساکنین مناطق اشغالی، حق شهروندی داده نمیشود؟ اگر بخواهید از یک طرف محل به آن طرف بروید، در امتداد یک خیابان، باید ۴۰ دقیقه رانندگی کنید؛ تازه این زمان بدون احتساب ایستبازرسیها است. تصور کن برای آمدن از خانه خودت که ۱ کیلومتر با خانۀ من در مرکز تلآویو فاصله دارد، مجبور میشدی از وسطِ خولون از مسیرت منحرف شوی. وقتی اجبار مردم به زندگی در این وضعیت را تصور کنی، خیلی سخت است که نتوانی شرارت را ببینی.
* حالا این وسط آدم بد ماجرا چه کسی است؟ چه کسی مسئول است؟ چه کسی مقصر است؟
یک شخصِ تنها نیست. همه دولتهای اسرائیلی مسئول این وضعیت هستند. اسرائیل برای اینکه یک کشور یهودی باشد، باید اکثریت یهودی داشته باشد. و این اکثریت به همین راحتی حفظ نمیشود. بنابراین باید اکثریت را قابل توجه و چشمگیر کنید. چرا به ساکنین مناطق اشغالی، حق شهروندی داده نمیشود؟ چرا به آنها کارت شناسایی اسرائیلی داده نمیشود تا اجازه پیدا کنند مثل بقیه شهروندان در حوزههای سیاسی نیز مشارکت کنند. چون در آن صورت این نگرانی وجود دارد که اکثریت را از دست بدهیم و این کشور دیگر یک کشور یهودی نباشد.
* حالا از نظر شما راه حل چیست؟
من حس نمیکنم که فلسطینیها تهدیدی برایم هستند. مسئله این نیست که زندگی ما کنار یکدیگر غیرممکن است. من اعتقاد دارم که ذات انسان فینفسه خیر است و نه شر. به نظر من این نوع زندگی که تصور شود برای همزیستی کنار یک نفر باید او را تحت انقیاد خود درآورد، ارزش ندارد. و من متقاعد شدهام، همانطورکه میشود در سطح فردی با فلسطینیها روابطی عالی داشت، در سطح ملی هم همین قضیه برقرار است. اما باید واقعاً بخواهید، مخصوصاً وقتی در چالهای باشید که ما الآن در آن افتادهایم. بنده ذرهای امید نمیبینیم که اسرائیل یک روز نخواهد اشغالگر باشد و به همه فلسطینیهای تحت اشغال شهروندی اعطا کند. بنابراین این احتمال هم میرود که ماجرا به خون و خونریزی دیوانهواری ختم شود. آینده زیاد امیدوارکننده به نظر نمیرسد.
کسانی که برای دیدن فیلمهای من میآیند، هیچوقت از جناح مخالف نیستند. یک راستگرا هیچوقت به دیدن فیلمهای چپگراها نمیرود، و برای بحث با چپها نیاز هم به این کار ندارد. در نهایت مخاطبی که برای دیدن این فیلم میآید، همان پامنبریهای ثابت خودمان هستند؛ هممذهبیهای خودمان. ولی بااینحال فکر میکنم که فیلم میتواند به درد تحکیم مواضع و تهیۀ ادوات برای هممذهبیها هم بخورد. چپها در تمام دنیا در حال آب رفتن هستند. این قضیه فقط منحصر به اسرائیل نیست. بنابراین من دیگر مثل قبل درباره تغییر واقعیات، تصور سادهانگارانه ندارم. البته دارم، ولی فقط در رؤیاهایم. سر هر فیلم، با این فکر شروع میکنم که، این دفعه بینندهها [برایش] میمیرند، و دیگر راه ندارد، و امکان ندارد که فیلم را ببینند و کاری نکنند.
* پس هر بار خودت را در فرایند خودفریبی قرار میدهی.
نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم. واقعیتی که میبینم مایه درد و رنج و عصبانیتم است. نمیتوانم ساکت بمانم و خودم را بروز ندهم. به نظرم هر کسی که واقعاً مسائل برایش اهمیت داشته باشد نمیتواند چنین کاری کند. ولی بله، هر بار که یک فیلم را شروع میکند همین حس را دارم: این بار دیگر انجامش میدهم. این بار دیگر میشود. اما هر بار متوجه میشوم که حوزه نفوذ اثر بسیار محدودتر از اینها است.
من متوجه هستم، برای آنکه صدایم به بیرون از قشر همفکریهایم برسد، شانس بسیار کمی دارم. از طرف دیگر، فکر نمیکنم ۱۰ سال قبل از پایان آپارتاید، کسی میتوانست پیشبینی کند و بگوید، ۱۰ سال دیگر، این رژیم وجود نخواهد داشت. بنابراین من به واقعیت نگاه میکنم و بهدنبال بارقههای امید میگردم که ۱۰ سال بعد دیگر اشغالگری وجود نخواهد داشت من متوجه هستم، برای آنکه صدایم به بیرون از قشر همفکریهایم برسد، شانس بسیار کمی دارم. از طرف دیگر، فکر نمیکنم ۱۰ سال قبل از پایان آپارتاید، کسی میتوانست پیشبینی کند و بگوید، ۱۰ سال دیگر، این رژیم وجود نخواهد داشت. بنابراین من به واقعیت نگاه میکنم و بهدنبال بارقههای امید میگردم که ۱۰ سال بعد دیگر اشغالگری وجود نخواهد داشت. من زیاد آدم مثبتاندیشی نیستم، اما خوب است که آدم مثل افراد مثبتاندیش پرانرژی باشد، و تسلیم نشود و از خواستن و امید داشتن به تغییر دست نکشد.»
* به نظرت چرا در خارج از فیلمهایت استقبال بیشتری میشود؟
برای مردم جاهای دیگر آسانتر است چونکه حرف فیلم درباره آنها نیست. همین اخیراً برای اکران فیلم [«۵۴ سال اول»] در فرانسه بود، و چپگراهای خوبی آنجا بودند که میپرسیدند، «مردمان یهودی که خودشان اینهمه بلا سرشان آمده، چطور میتوانند چنین کارهایی بکنند؟» که سؤالی منطقی است. مثل وقتی که میپرسند، چطور پدر و مادرهایی که والدین بدرفتار داشتهاند، خودشان به والدینی بدرفتار تبدیل میشوند. و من پاسخ میدهم: «چطور بعد از اشغالگری آلمان در فرانسه، شما رفتید و آن کارها را در هند و چین و الجزایر کردید؟» نگاه کردن به درون خیلی سختتر از نگاه کردن به بیرون است.
وقتی مؤسسه «شکست سکوت» را تأسیس کردیم، نمیدانستم که به چنین سازمان فوقالعادهای تبدیل خواهد شد. و همینطور نمیدانستیم که حوزه اثرگذاریاَش اینقدر گسترده شود.
شکست سکوت، ابتداً، اعترافات ۲۰۰۰ به این سو را جمع میکرد، چون نسلشان در آن دوره بودند. اما وقتی ۵۰ سالگی اشغالگری نزدیک میشد، تصمیم گرفتیم که یک پروژهای انجام بدهیم که جاهای خالی ماندۀ سالهای قبلتر، از ۱۹۶۷ تا ۲۰۰۰، پر شود. پس از آنکه شِی فاگلمن، که بر پروژه نظارت داشت، و تیم همکار کار جمعآوری اعترافات را تمام کردند، من آن صدها ساعت محتوا را گرفتم و سعی کردم بهشان کمی نظم و ترتیب بدهم تا بتوانیم تصمیم بگیریم که با آنها چه کار کنیم. بعد دیدم که میتوانم با این اعترافات فیلمی بسازم که کل مسئله اشغالگری را از روز اول تا به امروز تشریح کند.
* در این فیلم افراد زیادی هستند که پیش از این درباره برخوردشان با جمعیت تحت اشغال در قامت نظامی ارتش صحبت نکرده بودند.
انتخاب اینکه با چه کسی مصاحبه بشود دست من نبود. من مصاحبه را فیلمبرداری نکردم و ترتیب ندادم. عملاً فیلمی است حول محور محتوای آرشیوی؛ بجز بخشهایی که خودم حضور پیدا میکنم. یکی از تأثیرگذارترین نکات درباره این طیف از نسلهای مختلف، بحث پدر و پسری است. از شلومو گازیت که با پدرم هممدرسه بودند داریم تا جوانترین شاهد که الآن ۳۰ سالش است. درباره نقشهبرداری خانهها [جهت تخریب] و ورود به منازل در شب میشنوید، و با خودتان میگوئید «چقدر فجیع»، و بعد متوجه میشوی که این روند در تمام مدت برقرار بوده است. اتفاقی نیست که بعد از این انتفاضه یا آن انتفاضه ابداع شده باشد. همواره در جریان بوده است.
* یک تصمیم کلیدی دیگر در ساخت فیلم این بود که تحلیلهای شخصی مصاحبهشوندگان را وارد نکنید و تنها روی اقدامات تمرکز بگذارید.
تمام مصاحبهشوندهها کسانی هستند که دوره خدمتشان در ارتش باعث شده به هر طریق تحت تحول قرار بگیرند. اکثرشان در ابتدا مواضع سیاسی متفاوتی نسبت به مواضع امروزشان داشتهاند، از جمله گازیت، که از همان ابتدای اشغالگری در صحنه حضور داشته است. اما من تصمیم گرفتم که فیلم را به سمت عرصه روانشناختی نبرم. فقط روی اصل فعالیتها تمرکز کردم؛ روی دستورالعملها، سازوکارها، دستورات، اقدامات. چون شخصیت مدرس نمیگوید، «فکر کن»، بلکه میگوید، «انجام بده».
بخاطر همین که به فعالیتها چسبیدم، ناخواسته [شخصیت] مدرس متولد شد، و پس از آن، احساس کردم که نیاز است خودم آن را بازی کنم، چون اگر فیلم تنها متشکل از اعترافات میبود، هیچکس نمیتوانست کامل تماشایش کند. آن نسخه از فیلم را [که صرفاً اعترافات بود] به دو پسرم که چپگراهای خوبی هستند و تفکر نقادانه دارند، نشان دادم و حتی آنها هم بعد از پایان فیلم معذب شده بودند که چه بگویند.
نکته جالب این بود که همه احتمال وجود برنامهریزی را کاملاً رد میکردند؛ احتمال اینکه فرایند بزرگتری در پشت این [اشغالگری] وجود دارد. برخی از افرادی که با آنها صحبت کردم، پژوهشگران نظامی هستند. و بالاخره در یک مقطع به این نتیجه رسیدم که نمیتوانم کسی را از درون سیستم پیدا کنم که علناً درباره نقشه راه بزرگ صحبت کند. بنابراین خودم داوطلب شدم. البته میتوانید خیلی راحت بگویید که آوی موگرابی در هر فرصت به یک راهی متوسل میشود تا خودش را در فیلم جا کند، چون تقریباً در تمام فیلمهایم یک راهی برای وارد کردن خودم پیدا میکنم.
مترجم: محمد مهدی کائینی / نویسنده: شینی لیتمن؛ منبع
نمایش «هفت کودک یهودی» از جمله نمایشهایی است که به چگونگی تحریف تاریخ توسط رژیم غاصب صهیونیستی میپردازد و شرایط دردناک غزه در زمان بمبارانهای اسرائیل در ژانویه ۲۰۰۹ را به تصویر میکشد.
تئاتر آنلاین -گروه هنر-آروین موذنزاده؛ ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با سپری کردن بیش از ۴ دهه پا به قرنی تازه گذاشت؛ در این عمر سپری شده ۴۳ ساله، آثار مختلفی با موضوعاتی متنوع از دفاع مقدسی، دینی، کمدی، اجتماعی و … تولید و در سالنهای تئاتر به صحنه رفتند. برخی از این آثار بسیار جریان ساز بودند و برخی آثار خاطرهانگیز و پرمخاطب.
شاید خالی از لطف نباشد مروری داشته باشیم بر آثاری که طی دهههای ۶۰، ۷۰، ۸۰ و ۹۰ تولید و اجرا شدند، روندی که این آثار برای تمرین و تولید طی کردند، گروهی که در تولید و اجرای اثر حضور داشتند و دیدن تصاویر این اجراها اعم از عکس یا فیلم.
از این رو در گروه هنر تصمیم بر این شد که از آغاز سال ۱۴۰۰ با جمعآوری اطلاعات مختلف اجراهای ۴ دهه گذشته، مروریبر تولیدات تئاتر ایران در این بازه زمانی داشته باشیم که این گزارشها در سال ۱۴۰۱ هم ادامه مییابند.
در چهل و دومین گام از مرور «چهار دهه خاطرات صحنه» سراغ نمایش «هفت کودک یهودی» به کارگردانی مصطفی اسفندیاری رفتهایم.
نمایش «هفت کودک یهودی» با بازآفرینی و کارگردانی مصطفی اسفندیاری مهر و آبان ۹۸ در عمارت نوفللوشاتو روی صحنه رفت و رخساره شجاع الدین، سعید دهقانی، حسین ابراهیمی، یوکابد، موسوی، سمیه کرمی، رویا بیگی، محمد میرزاده، سارا نعیمی، الیکا فلکی، عاطفه نصرآبادی، پریا شیوندی، میلاد اتابکی، سعید شایق، مرتضی موسوی در آن به ایفای نقش پرداختند.
سالهاست که رژیم اشغالگر قدس، فلسطینیان را مردمی بیسرزمین میخواند و کشور فلسطین را سرزمینی بدون مردم نام نهادهاند. نمایش «هفت کودک یهودی» به دور از سیاستزدگی، مخاطب را به این نتیجه میرساند که صهیونیست با غصب فلسطین و تحریف تاریخ سعی دارند برای خود تاریخ و هویت بسازند. این نمایش تاریخ هفت نسل قوم یهود را از سال ۱۹۴۵ تا ۲۰۰۹ و فاجعه بمباران غزه به نمایش درآورده است و در لایههای زیرین خود تسلط صهیونیسم بر افکار عمومی را تفسیر میکند.
گروه نمایش در سایت رسمی شان در توضیح این اثر نمایشی آوردهاند:
«نمایش «هفت کودک یهودی» جوابیهای است در مورد شرایط دردناک غزه در زمان بمبارانهای اسرائیل در ژانویه ۲۰۰۹. نمایشنامه از هفت قطعه کوتاه شعرگونه تشکیل شده است و هر قطعه فشرده شده تاریخ ویژه و معینی از یهودیانی است که از آلمان به فلسطین مهاجرت کرده و کشور اسرائیل را بنیان نهادهاند. این تاریخ ۷۰ ساله شامل دوران هولوکاست، مهاجرت یهودیان به فلسطین و تاسیس کشور اسرائیل، اخراج اعراب فلسطینی توسط اسرائیلیان از سرزمینشان، آغاز جنگ اعراب و اسرائیل، نزاع دو ملت بر سر «آب»، خیزش و مبارزه و مقاومت مردم فلسطین، راکت اندازی های حماس، اشغال غزه و قتل عام مردمش توسط اسرائیل در ژانویه ۲۰۰۹ است. برچسب «ضد یهود» زدن به هر کسی که از اسرائیل انتقاد میکند، یک «تاکتیک همیشگی» توسط آنان بوده است. نمایشنامه «هفت کودک یهودی» درباره تشریح خشونت به کودکانی است که در صحنههای آغازین، توسط نازیها بر کودکان یهودی اعمال شده و در پایان این تعرض به خشونت یهودیان علیه مردم فلسطین تبدیل میشود.»
مصطفی اسفندیاری در گفتگویی که در زمان اجرای عمومی نمایش با تئاتر آنلاین داشت درباره ویژگیهای نمایش توضیح داد: «هفت کودک یهودی» اقتباسی از نمایشنامهای اورجینال نوشته یک نویسنده انگلیسی است که پیش از این در سال ۹۲ در جشنواره تئاتر مونولوگ دانشگاه هنر اجرا شد و ۶ جایزه را نیز از آن خود کرد اما من تصمیم داشتم این اثر را در ابعاد گستردهتری بازتولید و به صحنه ببرم چون این نمایش دغدغه من بوده و اثری درباره فلسطین، صهیونیسم، ظالم و مظلوم است و تلاشم این بود که بتوانم این پیام را منتقل کنم. خوشبختانه با حضور سعید دهقانی و رضا ابراهیمی تهیه کنندگان نمایش این اتفاق میسر شد.
وی درباره داستان نمایش عنوان کرد: این اثر نمایشی زندگی ۷ نسل از قوم یهود را از سال ۱۹۴۵ و بعد از جنگ جهانی دوم روایت میکند. در این نمایش طی ۷۰ سال مسائلی مثل چگونگی شکلگیری پروتکلهای یهود و صهیونیسم، مساله مهاجرت، بحران برسر مساله آب، جنگ ۶ روزه با اعراب و در نهایت بمباران غزه روایت میشود. نکتهای که در این نمایش مد نظرمان داشتیم این است که یک تقریر از نگاه خود یهودیان داشته باشیم.
وی ادامه داد: در این نمایش طیفهای مختلف خانوادههای یهودی که از اندیشههای مختلف برخوردار هستند به تصویر کشیده میشوند. خانوادههایی که در حال آماده کردن نسلهای دختر خانواده خودشان هستند تا گذشته تازهای را برایشان بنویسند و گذشته قبلی را به دست فراموشی بسپارند اما در همین پارادوکسها نسلی متولد میشود که همه آرزوها و آرمانهای نسلهای گذشته را زیر پا گذاشته و خودش تبدیل به یک ماشین کشتار میشود و حتی پایش را هم از صهیونیسم فراتر میگذارد. در واقع در این نمایش ما هشدار میدهیم که هر ایدئولوژی تاریخ انقضایی دارد و معلوم نیست که قرار است محصول و یا ترکیب صهیونیسم و داعش چه معضل خطرناکی باشد.
اسفندیاری یادآور شد: در آثاری که با موضوع مقاومت اجرا شده است همیشه از زاویه دید فلسطینیان به قضیه نگاه میشود اما ما برعکس عمل کردیم و تصمیم گرفتیم به جای مظلوم این بار ظالم را بشناسیم. در دیالوگها و نمادپردازیها تلاش کردیم نکات درستی را رعایت کنیم تا دوستان و هموطنان یهودی ما از دیدن نمایش ناراحت نشوند و با دیدگاه منطقی به سنتهای آنها نگاه کنیم. یهودیان در ایران جزو اقلیتهایی هستند که برای ما عزیز هستند و ما در این نمایش قصد نداشتیم یهود را زیر سوال ببریم، برعکس میخواستیم به این مفهوم بپردازیم که همانطور که یک نگاه رادیکال مثل داعش خودش را روی یک تفکر مذهبی مثل اسلام سوار میکند، یهود نیز قربانی سیاستهای صهیونیسم شده است.
این کارگردان تئاتر متذکر شد: هدف این نمایش تفکیک یهود و صهیونیسم است که این تفکیک کردن برای ما بسیار سخت بود چون دوست داشتیم اثرمان را بدون قضاوت ارائه دهیم و از هرگونه شعار و پروپاگاندا دوری کنیم. پرداختن به چنین مضامینی که از ایدئولوژی صحبت میکند، ممکن است برای مخاطب پیش فرضهایی را به وجود بیاورد و برخی از افراد با ما زاویه پیدا کنند که این اتفاق برای کار ما نیز رخ داد و ارگانهایی که فکر میکردیم ممکن است از ما حمایت کنند دقیقاً جلوی ما ایستادند و برعکس ارگانهایی که فکر نمیکردیم به ما کمک کنند، پشتمان ما بودند اما در نهایت این اثر نمایشی بدون حمایت مالی و به شکل مستقل آماده اجرا شد.
وی در پایان با اشاره مشکلاتی که اجرای این نمایش در کشورهای دیگر نیز داشته است، گفت: نمایش «هفت کودک یهودی» در هر کشوری اجرا شده جلو آن را گرفتهاند پس اگر نمایشی که در غرب اجازه اجرا ندارد در ایران هم به صحنه نرود، دیگر ما چه فرقی با آنها داریم و به نظر میرسد که داریم سیاستهای غرب را دنبال کنیم.
به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از فلسطین آنلاین، دلال ابو آمنه خواننده فلسطینی دعوت حضور در اکسپوی ۲۰۲۰ دبی را به خاطر ارتباط امارات با رژیم صهیونیستی رد کرده است.
این خواننده در بیانیهای که در صفحه فیسبوک خود منتشر کرد گفت به خاطر «پافشاری در نادیده گرفتن احساسات و حقوق مردم فلسطین» دعوت اجرا در این نمایشگاه شش ماهه را رد کرده است.
ابو آمنه همچنین به حضور اسحاق هرتزوگ رییسجمهور رژیم صهیونیستی در این نمایشگاه اشاره کرد. او دوشنبه در نمایشگاه سخنرانی داشت و با پخش سرود رژیم صهیونیستی از او استقبال شد. هرتزوگ نخستین رییس دولت رژیم صهیونیستی است که از امارات بازدید کرده است.
این خواننده گفت از آزادی هر هنرمند برای تعیین مسیر حرفهای کاری خود بر اساس بنیانهای شخصی و ارزشهای انسانیاش حمایت میکند و اضافه کرد که تصمیمش بر پایه باورهای سیاسی است که دوست ندارد به کسی تحمیل کند.
وی همچنین گفت در آینده اگر دعوتی برای حضور در رخدادی در امارات داشته باشد که با باورهایش تناقض نداشته باشد در آن شرکت خواهد کرد تا نسبت به آرمانهای فلسطین اطلاعرسانی کند و آنها را «در روح افراد باعزت زنده نگه» دارد.
امارات نخستین دولت عربی بود که در سال ۲۰۲۰ با میانجیگری آمریکا روابط خود را با رژیم صهیونیستی عادیسازی کرد. رییسجمهور رژیم صهیونیستی طی بازدید خود گفت تجارت با امارات از مرز یک میلیارد دلار عبور کرده و آنها توافقهای بسیاری داشتهاند.
این در حالی است که سازمان عفو بینالملل این هفته در گزارشی اعلام کرد که رژیم صهیونیستی یک «دولت آپارتاید» است و به طور سیستماتیک علیه فلسطینیها فعالیت میکند.
اکسپوی دبی که از اواخر سال ۲۰۲۱ شروع شد با توجه به برگزار نشدن اکسپو در سال ۲۰۲۰ با همان نام امسال شروع به کار کرد.
در حالی که نتفلیکس پاییز امسال امتیاز مجموعه آثار «رولد دال» را خرید و یک گروه اسراییلی برای تمایلات ضدصهیونیستی این نویسنده به نتفلیکس هشدار داده بود، خبر ساخت فیلمی جدید منتشر شد.
به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از آسوشیتدپرس، نتفلیکس که چند ماه پیش برای اولین بار امتیاز ساخت مجموعه آثار یک نویسنده معروف را خرید و با هشدار گروههای اسراییلی روبهرو شد، خبر ساخت فیلمی جدید در قالب این قرارداد را اعلام کرد.
در حالی که نتفلیکس بزرگترین قرارداد محتوایی خود را برای ساخت آثاریبرمبنای مجموعه کتابهای رولد دال امضا کرد، در پاسخ به درخواست و تهدید گروههای طرفدار رژیم صهیونیستی عکسالعملی بروز نداد.
این کمپانی بزرگ تولید محتوا با عقد این قرارداد قصد تولید محصولاتی به ارزش یک میلیارد دلار را دارد تا بتواند در برابر رقبای خود در حوزه پخش آنلاین فیلم و سریال از جمله دیزنی پلاس، آمازون پرایم ویدئو و اچبیاومکس ایستادگی کند.
همان موقع نتفلیکس اعلام کرد قرار است علاوه بر فیلم موزیکال «ماتیلدا»، یک سریال تلویزیونی به کارگردانی تایکاوایتیتی با اقتباس از «دنیای چارلی و کارخانه شکلات سازی بسازد». روز پیش نیز اعلام شد در همین چهارچوب وس اندرسون یکی از داستانهای کوتاه رولد دال به نام «داستان شگفتانگیز هنری شوگر» را با بازی بندیکت کامبربچ، رالففینس، دِو پاتل و بن کینگزلی جلوی دوربین میبرد.
با این حال حمله اسراییلیها به کشور لبنان در سال ۱۹۸۲ از جمله مواردی بود که موجب شد تا این نویسنده نامدار بارها اعلام کند که ضداسراییل است و تا آخر عمر با سیاستهای غیرانسانی صهیونیستها مخالفت کرد.
اکنون گروههای طرفدار رژیم صهیونیستی گفتهاند نتفلیکس باید با ساخت فیلمی مستند درباره رولد دال درباره مواضع یهودیستیزانه وی موضعگیری کند.
آنها گفتهاند نسبت به بیتوجهی به نفرت از یهودیان که در نظرات این نویسنده بارها ذکر شده سکوت نخواهند کرد.
گروه صهیونیستی «هیات نمایندگان بریتانیا» تاکید کرده «یهودیستیزی» شدید رولد دال مشهور است و لذت تماشای آثار وی نباید موجب شود این امر فراموش شود.
آنها تاکید کردهاند که نمیگویند نتفلیکس هر فیلمی از آثار دال ساخت ابتدایش در این باره هشدار بدهد اما با ساخت یک فیلم مستند در این باره میتواند اقدام کند.
به گفته آنها با ساخت فیلمهایی از آثار رولد دال این نویسنده به عنوان الگویی از مهربانی شناخته میشود در حالی که وی ضد اسراییل بود.
نمایش فیلم «BFG» که توسط اسپیلبرگ با اقتباس از اثری از رولد دال ساخته شد نیز در سال ۲۰۱۶ در کن در کنفرانس مطبوعاتی با اعتراض شماری از یهودیان همراه شد و اسپیلبرگ در دفاع گفت از آنچه به وی منتسب شده اطلاعی ندارد.
موارد متعددی از قول رولد دال منتشر شده که او در آنها به صراحت نظر خود را نسبت به رژیم صهیونیستی ابراز میکند. از جمله وی در مصاحبهای در سال ۱۹۹۰ در ایندیپندنت بریتانیا و چند ماه پیش از درگذشتش تاکید کرده بود مطمئناً «ضداسراییل» است. وی در همان مصاحبه درباره اشغال لبنان هم به صراحت موضعگیری کرد و گفت هیچ ناشر غیریهودی وجود ندارد و آنها رسانهها را کنترل میکنند و به همین دلیل است که رییسجمهوری آمریکا باید همه چیزش را به اسراییل واگذار کند.
با توجه به اینکه آثار رولد دال تاکنون به ۶۳ زبان ترجمه شده و بیش از ۳۰۰ میلیون نسخه در جهان فروش کردهاند، این قرارداد جدید یک فرصت بزرگ جهانی برای نتفلیکس است.
«انقلاب حماسه سنگ» از جمله نمایشهایی است که درباره مقاومت مردم فلسطین تولید شده و هادی مرزبان کارگردان این اثر دلیل شکلگیری آن را تصاویر شهادت پسربچهای دانست که به نماد مقاومت تبدیل شد.
تئاتر آنلاین – گروه هنر- آروین موذنزاده: ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با سپری کردن بیش از ۴ دهه پا به قرنی تازه گذاشت؛ در این عمر سپری شده ۴۳ ساله، آثار مختلفی با موضوعاتی متنوع از دفاع مقدسی، دینی، کمدی، اجتماعی و … تولید و در سالنهای تئاتر به صحنه رفتند. برخی از این آثار بسیار جریان ساز بودند و برخی آثار خاطرهانگیز و پرمخاطب.
شاید خالی از لطف نباشد مروری داشته باشیم بر آثاری که طی دهههای ۶۰، ۷۰، ۸۰ و ۹۰ تولید و اجرا شدند، روندی که این آثار برای تمرین و تولید طی کردند، گروهی که در تولید و اجرای اثر حضور داشتند و دیدن تصاویر این اجراها اعم از عکس یا فیلم.
از این رو در گروه هنر تئاتر آنلاین تصمیم بر این شد که از آغاز سال ۱۴۰۰ با جمعآوری اطلاعات مختلف اجراهای ۴ دهه گذشته، مروری بر تولیدات تئاتر ایران در این بازه زمانی داشته باشیم.
در هشتمین گام از مرور «چهار دهه خاطرات صحنه» سراغ نمایش «حماسه انقلاب سنگ» به کارگردانی هادی مرزبان رفتهایم.
هادی مرزبان نویسنده و کارگردان شناخته شده و فعال تئاتر ایران است که علاوه بر روی صحنه بردن آثاری از نویسندگان مختلف علاقه بسیاری به آثار زنده یاد اکبر رادی دارد و در طول دهههای گذشته اکثر نمایشنامههای این نویسنده معاصر را به صحنه برده است. او این روزها مشغول آماده سازی نمایش «دکتر نون» است که قرار است در آیندهای نزدیک در سالن اصلی مجموعه تئاترشهر به صحنه برود.
مرزبان با همراهی همسرش فرزانه کابلی نمایشهای دیگری هم به صحنه برده که بیشتر بر پایه حرکت و فرم استوار هستند که یکی از این آثار «حماسه انقلاب سنگ» است که در آن رنج و اندوه مردم فلسطین به تصویر کشیده میشود. این نمایش در سال ۷۹ در نوزدهمین جشنواره تئاتر فجر به صحنه رفت و بعد از آن نیز علاوه بر اجرای عمومی بارها به مناسبتهای مختلف در تالار وحدت اجرا شد.
این روزها که حملات ددمنشانه رژیم صهیونیستی به منازل مسکونی نوار غزه شدت گرفته است و شاهد شهادت بسیاری از زنان و کودکان بیدفاع در قدس اشغالی و کرانه باختری هستیم میتوان نگاهی نیز به نمایشهایی داشت که درباره فلسطین اشغالی در طول سالهای مختلف در تئاتر کشور تولید شدهاند و به این نکته پرداخت که چگونه هنرمندان تئاتر از این طریق همراهی خود را با مقاومت مردم فلسطین به تصویر کشیدند.
همانطور که عنوان شد یکی از این آثار نمایش «حماسه انقلاب سنگ» است که به نویسندگی و کارگردانی هادی مرزبان و طراحی حرکت فرزانه کابلی در تالار وحدت به صحنه رفت. مرزبان در گفتگویی که با تئاتر آنلاین داشت علت شکلگیری این اثر نمایشی را عکس و فیلمی دانست که از محمد الدوره کودک فلسطینی منتشر شد که در آغوش پدرش به طرز ناباورانهای در مقابل چشم جهانیان به شهادت رسید.
شهادت دردناک محمد الدوره توسط نظامیان رژیم صهیونیستی در ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۰ و در دومین روز از انتفاضه دوم فلسطین روی داد و این صحنه با گذشت بیش از ۲۰ سال همچنان در ذهن مسلمانان جهان زنده است.
مرزبان درباره شکلگیری این اثر نمایشی به تئاتر آنلاین گفت: ایده نمایش «حماسه انقلاب سنگ» زمانی شکل گرفت که تصاویر پدر و پسری که گوشه خیابان مورد تیراندازی نیروهای اسرائیلی قرار گرفته بودند و در نهایت منجر به کشته شدن آن پسر بچه ۱۲ ساله شد، به شکل گستردهای انتشار یافت که بسیار دردناک بود. این تصاویر روی من اثر بسیار بدی گذاشت و همان موقع بودم که تصمیم گرفتم نمایشی در ارتباط با مردم فلسطین و رنجی که میکشند، آماده کنم.
وی ادامه داد: این نمایش کاملاً خودخواسته و دلی شکل گرفت و بدون پول و حمایت آنچنانی روی صحنه رفت اما در مقاطع مختلف تقاضا برای اجرای نمایش زیاد بود و ما در مناسبهای مختلف با تغییراتی اندک کار را روی صحنه بردیم. یکی از بخشهای نمایش که در آن فرزانه کابلی شمشیر به دست گرفته است از روی عکسی برداشت شد که در آن یک زن فلسطینی به همین شکل تصویر شده است.
وی یادآور شد: «حماسه انقلاب سنگ» درست در بحبوحه اتفاقات انتفاضه دوم شکل گرفت و اثری بود بدون دیالوگ که تنها بر حرکات فرم استوار بود و در آن مقاطعی از زندگی مردم فلسطین از زمانی که در رفاه و آرامش هستند تا زمانی که در اوج شادی مورد بمباران هواپیماهای رژیم صهیونیستی قرار میگیرند به تصویر کشیده میشد و در نهایت نمایش با مقاومت مردم فلسطین به پایان میرسید.
مرزبان در پایان صحبتهایش بیان کرد: نمایش به دلیل اینکه نیازمند امکانات ماشینری بود تنها قابلیت این را داشت که در تالار وحدت به صحنه برود. هنرمندانی در طول این سالها بودند که به دور از کلیشههای رایج به صورت خودخواسته و دلی دست به تولید آثاری با این مضمون زدهاند که ایده شکلگیری هرکدام از این آثار داستان و روایتی شخصی دارد از همین رو منجر به تولید آثاری تاثیرگذار شده است.