برچسب: دفاع مقدس

  • «تالار هنر» پذیرای نمایش‌نامه‌های کودک و نوجوان می‌شود

    «تالار هنر» پذیرای نمایش‌نامه‌های کودک و نوجوان می‌شود

    با رویکرد حمایت از تئاتر کودک و نوجوان، تالار هنر فراخوان نمایشنامه‌خوانی منتشر کرد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی تالار هنر، فراخوان نمایشنامه‌خوانی تالار هنر با هدف حمایت از آثار نمایشنامه نویسی در زمینه کودک و نوجوان منتشر شد.

    در این فراخوان آمده است: «نظر به شناخت متون جدید و ارزشمند و حمایت از آثار نمایشنامه‌نویسی در زمینه‌ی تئاتر کودک و نوجوان، تالار هنر پذیرای آثار نویسندگان و مترجمان در بخش نمایشنامه‌خوانی خواهد بود.

    هنرمندان می‌توانند با توجه به شرایط ذیل آثار خود را به دبیرخانه تالار هنر ارائه کنند:

    ۱. نمایشنامه‌های مذهبی، دینی و دفاع مقدس در ماه‌های محرم و صفر و مناسبت‌های ویژه در اولویت اجرا خواهند بود.

    ۲. این برنامه در طول سال و بر اساس درخواست‌های ارسالی و صدور مجوز شورای نظارت و ارزشیابی اداره کل هنرهای نمایشی اجرا می‌شود.

    ۳. با توجه به کمبود متن با موضوع‌های ویژه‌ی نوجوانان، نمایشنامه‌های مقطع سنی نوجوان در اولویت انتخاب قرار خواهند گرفت.

    ۴. در صورتی که اثر اجرای عمومی صحنه‌ای نشده باشد کارگردان می‌تواند بعد از جلسه نمایشنامه‌خوانی و کسب موفقیت، درخواست اجرای صحنه‌ای خود را طبق مقررات این بخش ارائه نماید.

    نحوه‌ی ارسال نمایشنامه:

    ۱. یک نسخه از متن تایپ شده به همراه pdf.

    ۲. تکمیل فرم درخواست.

    ۳. متقاضیان می‌توانند روزهای یکشنبه، سه‌شنبه و چهارشنبه از ساعت ۱۰ الی ۱۳ به محل تالار هنر مراجعه کنند.

  • حامی نمایش‌های دفاع مقدسی هستیم/ تکذیب ادعای مطرح‌شده در یک توئیت

    حامی نمایش‌های دفاع مقدسی هستیم/ تکذیب ادعای مطرح‌شده در یک توئیت

    مدیرکل هنرهای نمایشی با اشاره به اجرای ۷ اثر با موضوع جنگ تحمیلی، مدافعان حرم، شهید سلیمانی و بسیج در جشنواره تئاتر شهروند، دفاع مقدس را از مضامین مورد توجه در جشنواره‌های تئاتری دانست.

    کاظم نظری مدیرکل هنرهای نمایشی در واکنش به توییت یکی از مدیران نهادهای فرهنگی که چند روز پیش در یک روزنامه بازنشر و ادعا شده بود که وی توصیه کرده جشنواره تئاتر بسیج به موضوع دفاع مقدس نپردازد، به تئاتر آنلاین گفت: بنده به هیچ عنوان بحث دفاع مقدس را در جشنواره سراسری بسیج نفی نکردم. تنها در یک گفتگوی بلند، در پاسخ به یک پرسش، خواستار توجه بیشتر به ابعاد دیگرِ حضور بسیج در عرصه اجتماعی و فرهنگی جامعه شدم و متأسفانه از سخنان من سوءبرداشت صورت گرفت. به نظر می‌آید دوستان، آن گفتگو را به‌طور کامل نخوانده‌اند و تنها بر اساس بریده‌ای کوتاه از آن، قضاوتی نادرست کرده‌اند.

    وی ادامه داد: در آن مصاحبه بلند، بارها ذکر شده است که خواستار این موضوع هستیم تا منویات و موضوعات جدیدی که حضرت آقا از بسیج خواسته‌اند، در آثار ارائه شده در جشنواره تئاتر بسیج، دنبال شود که این به هیچ عنوان به معنای نپرداختن به آثار دفاع مقدس نیست. جشنواره بسیج هم به هرحال باید پیرو منویات مقام معظم رهبری باشد تا بتوانیم با بسیج عمومی، کشورمان را به سوی توسعه، رونق و آنچه که خواسته ایشان است، هدایت کنیم.

    مدیرکل هنرهای نمایشی یادآور شد: اداره‌کل هنرهای نمایشی همیشه حامی نمایش‌هایی با موضوع دفاع مقدس بوده است. ما در طول سال، چندین نمایش حرفه‌ای در ارتباط با دفاع مقدس در سالن‌های اصلی شهر تهران، چه دولتی و چه خصوصی، در حال اجرا داریم. همیشه از هنرمندانی که به این موضوع پرداخته‌اند، حمایت کرده‌ایم و خواسته‌ایم که در جشنواره‌ها هم حضوری فعال داشته باشند. در رابطه با جشنواره سراسری بسیج نیز از تمامی همکاران‌مان در اداره‌کل هنرهای نمایشی، انجمن‌های نمایش و بسیج هنرمندان درخواست کرده‌ایم، از حمایت گروه‌های هنری دست برندارند تا در این جشنواره بزرگ، شرکت کنند.

    نظری تاکید کرد: جشنواره تئاتر بسیج، باید آئینه تمام‌نمای خدمات، فداکاری و جانفشانی‌های بسیجیان کشور در همه عرصه‌ها باشد؛ از دوران دفاع مقدس گرفته تا مقابله با تهاجم فرهنگی و کمک به آسیب‌دیدگان از سیل و زمین‌لرزه و یاری رسانی به کادر درمان در امر مقابله با کرونا. راهنمای ما هم در این راه، منویات و سخنان مقام معظم رهبری است که بارها بر وظایف و فعالیت‌های گسترده بسیج در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور، تاکید کرده‌اند.

    مدیرکل هنرهای نمایشی که در سه روز برگزاری یازدهمین جشنواره شهروند لاهیجان که دوم مرداد ماه به کار خود پایان داد از نزدیک شاهد فعالیت مدیران و هنرنمایی شرکت‌کنندگان بوده است، در ارزیابی خود از این رویداد گفت: تئاتر به تماشاگرانش زنده است و در یازدهمین جشنواره شهروند لاهیجان، مردم این شهر با وجود هوای گرم و مرطوب، از آثاری که توسط هنرمندان استان‌های مختلف به اجرا درآمد، استقبال کم‌نظیری داشتند که این موضوع از نقاط قوت و نشان دهنده عملکرد موفق جشنواره به شمار می‌رود.

    وی ادامه داد: همان‌طور که نام این جشنواره، پسوند «شهروند» دارد، آثار به نمایش درآمده در آن به خوبی توانستند ارزش‌ها و هنجارهای زندگی انسان امروز را که در جامعه‌ای جدید و نوین زندگی می‌کند، به تصویر بکشند.

    مدیرکل هنرهای نمایشی افزود: هنرمندان حاضر در این رویداد، معیارهای اصلی فرهنگ شهروندی را در ابعاد اخلاقی، وجدان جمعی، مشارکت اجتماعی، ادب، درستکاری، امانت‌داری و حفظ کرامت انسانی، انجام تعهدات شهروندی و مسئولیت‌پذیری به خوبی در معرض دید تماشاگران گذاشتند.

    وی در پایان با اشاره به توجه جشنواره شهروند لاهیجان به موضوعاتی چون دفاع مقدس و فرهنگ مقاومت، توضیح داد: از ۱۲ اثر حاضر در جشنواره تئاتر شهروند لاهیجان، ۷ نمایش با موضوع دفاع مقدس، شهدای مدافع حرم، بسیج و سردار بزرگ ایران زمین شهید سردار حاج قاسم سلیمانی بودند. شهدا و یادگاران دفاع مقدس، شخصیت‌های ملی ما هستند. ما هر آن‌چه داریم مدیون جان‌فشانی شهدایی است که هشت سال از خاک‌مان دفاع کردند و قطع به یقین، دفاع مقدس از موضوعات اصلی همه جشنواره‌های تئاتر ماست و خواهد بود.

  • تاریخ شفاهی تئاتر دفاع مقدس ثبت شد

    تاریخ شفاهی تئاتر دفاع مقدس ثبت شد

    به گزارش تئاتر آنلاین، در چهل و سومین بهار انقلاب «گزارش واقعه» روایت تصویری تاریخ شفاهی تئاتر دفاع مقدس و کتاب «بدرود سردار و ۶ نمایشنامه همراه» شامل آثار برگزیده نخستین مسابقه نمایشنامه‌نویسی «سردار دل‌ها» از سوی سازمان فدهنگی هنری و با حضور جمعی از اصحاب فرهنگ و هنر رونمایی شدند.

    در این برنامه، سعید اسدی مدیر دفتر انتشارات و پژوهش اداره‌کل هنرهای نمایشی، با اشاره به اهمیت مستند «گزارش واقعه» گفت: رخداد تئاتر می‌تواند حاوی مفهوم و معنای عمیق گزارش کردن باشد، «گزارش واقعه» نیز می‌تواند گزارشی از واقعه با اهمیت دفاع مقدس به تاریخ باشد.

    این استاد دانشگاه در ادامه گفت: دفاع مقدس به هیچ وجه نمی‌تواند از زندگی ما خارج شود، واقعه پراهمیتی است و باید با آن مسوولانه برخورد کنیم. اما موضعی که امروز در تئاتر دفاع مقدس ما در آن قرار گرفته‌ایم، یک افول و بن‌بست است و شاید در «گزارش واقعه» بتوان طنین این هشدار را شنید.

    وی درباره اهمیت تلاش برای ثبت تاریخ شفاهی تئاتر دفاع مقدس در مستند «گزارش واقعه» افزود: معتقدم در فقر تاریخ نگاری در همه حوزه‌ها به سر می‌بریم و تاریخ نوین و تاریخ بعد از انقلاب ما نوشته نشده است، تاریخ تئاتر قبل از انقلاب هم جسته و گریخته نوشته شده است، اینها منابع و مراجع بسیار مهمی خواهد شد برای اینکه تاریخ نگاری اتفاق بیافتد، اگر یک تصویر تاریخی قابل مراجعه‌ای از تاریخ تئاتر ایران بعد از انقلاب شکل بگیرد که قطعا یک بخشی از آن تاریخ مربوط به تئاتر جنگ خواهد بود.

    اسدی گفت: جهان هنر این امکان را به ما می‌دهد که وسیع و متنوع‌تر به یک موضوع نگاه کنیم، جنگ برای ما یک وضعیت هستی‌شناختی بود و فقط یک وضعیت ایدئولوژی نبود. بنابراین اگر با رویکرد جدیدی در تئاتر دفاع مقدس به عنوان یک وضعیت هستی‌شناختی ملاحظه کنیم، می‌تواند به صورت انفجاری این تئاتر را احیا کند و از معضل بازتولید کردن یک نوع شکل و فرم و زیبایی‌شناسی رها شود.

    سمیعی معاون هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران هم ضمن تبریک دهه مبارک فجر گفت: زندگی شهدا در مواردی بعد از شهادت‌شان آغاز می‌شود، بسترهای فرهنگی و هنری و رسانه‌ای تازه فعال می‌شود و آن بخشی که در زندگی طبیعی این بزرگواران دیده نمی‌شد، آشکار می‌شود. معمولا در دنیای حاضر که قهرمانان پوشالی می‌سازند، ما با وجود داشتن بزرگان و قهرمانانی به صورت کلان کمی کم‌کاری کردیم، گاهی به این نتیجه می‌رسیم که در آثار هنری خود نمی‌توانیم بخشی از آن بزرگی را نشان دهیم، سینماگران بزرگ در این حوزه ورود می‌کنند که این موضوع جای تقدیر و ستایش دارد گاهی اوقات در قالب یک هنر خاص نمی‌توانیم تمامی آن قهرمانی و اسطوره را بیان کنیم، ما در ساختن قهرمان ملی هم باید رویکرد مستمر و پرقدرتی داشته باشیم.

    تاریخ شفاهی تئاتر دفاع مقدس ثبت شد/ رونمایی از «گزارش واقعه»

    معاون هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران گفت: در این حوزه، هنرهای نمایشی وظیفه بسیار مهمی دارد و بار سنگینی را به دوش می‌کشد. تلاش داریم که از تمام امکانات سازمان فرهنگی هنری شهرداری در راستای این هدف مقدس و متعالی بهره ببریم و «گزارش واقعه» بخشی از آغاز این جریان .

    شهرام کرمی مدیر فرهنگی هنری منطقه ۵ و نماینده داوران مسابقه نمایشنامه‌نویسی «سردار دل‌ها» هم با تبریک دهه مبارک فجر اظهار کرد: متاسفانه سعید تشکری یکی از بهترین درام نویسان هنر انقلاب اسلامی را از دست دادیم، مردی که عمر خود را صرف هنر دینی کرد و به خصوص در هنر جنگ آثار ارزشمندی داشت.

    این نویسنده و کارگردان تئاتر با اشاره به رونمایی از کتاب «بدرود سردار و ۶ نمایشنامه همراه» آثار برگزیده نخستین مسابقه نمایشنامه‌نویسی «سردار دل‌ها» گفت: سردار سلیمانی شخصیتی مردمی بود، خصلت‌های رفتاری ممتازی داشت که بسیار قابل احترام برای مردم و جامعه هنری است. گردآوری آثار برگزیده مسابقه نمایشنامه‌نویسی «سردار دل‌ها» در قالب کتاب و رونمایی از آن، اقدامی پسندیده است، امیدوارم این حرکت تداوم داشته باشد که می‌تواند باعث یک اتفاق مهم هنری شود.

    تاریخ شفاهی تئاتر دفاع مقدس ثبت شد/ رونمایی از «گزارش واقعه»

    کرمی درباره مستند «گزارش واقعه» گفت: ثبت تاریخ شفاهی کاری لازم و بزرگ است. چنین کاری تا کنون در تئاتر ایران صورت نگرفته است. تئاتر ایران پیش از انقلاب که جسته گریخته انجام شده و پس از انقلاب هم اقدام ویژه‌ای در این زمینه دیده نشده‌است. ثبت تاریخ شفاهی تئاتر دفاع مقدس برای اولین بار در کشور در سازمان به دست آقای عطایی و همکاران عزیزم اتفاق افتاده است.

    «گزارش واقعه» با بررسی نحوه شکل‌گیری و وضعیت امروز و فردای تئاتر دفاع‌ مقدس به همت مدیریت هنرهای نمایشی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران تهیه و تولید شده است و در آن نویسندگان و کارگردانان شاخص حوزه تئاتر جنگ درباره علل شکل‌گیری این گونه تئاتری گفته‌اند.

    این مجموعه به کارگردانی و تدوین احمد عرب‌سعیدی و تهیه‌کنندگی علی عطایی پژوهشی دیداری درباره چیستی و چگونگی تئاتر دفاع مقدس است و سعید اسدی، ایوب آقاخانی، فارس باقری، امیرحسین شفیعی، سیدحسین فدای حسین، لیلی عاج، شهرام کرمی، کیومرث مرادی، رحیم نوروزی، حمید نیلی و سیروس همتی در این مستند درباره حضور و آثار خود در حوزه تئاتر مقاومت و وضعیت فعلی و گذشته آن می‌گویند.

    کتاب «بدرود سردار و ۶ نمایشنامه همراه» نیز شامل آثار برگزیده نخستین مسابقه نمایشنامه‌نویسی «سردار دل‌ها» است، نخستین دوره مسابقه نمایشنامه‌نویسی «سردار دل‌ها» است.

  • نمایش«معبر» در ارومیه بر روی صحنه رفت

    نمایش«معبر» در ارومیه بر روی صحنه رفت

    ارومیه – همزمان با رونمایی از کتاب زخمهای نشمرده و نمایش «معبر» به کارگردانی و با ایفای نقش « سعید صلحی» در سالن حسینیه ثارالله ارومیه بر روی صحنه رفت.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از حوزه هنری آذربایجان غربی، در این نمایش که به مدت ۱۰ دقیقه با موضوع دفاع مقدس و ایثار و شهادت رزمندگان ایرانی اجرا شد، صحنه‌هایی از تلاش‌ها و از جان گذشتگی‌های رزمندگان در طول هشت سال جنگ تحمیلی برای حاضران در حسینیه ارائه گردید.

    «سعید صلحی» در این نمایش که برگرفته از کتاب «زخمهای نشمرده» و قسمتی از خاطرات «جعفر عباس نژاد» بود بخشهایی از این کتاب را با موضوع اعزام به جبهه و خانواده مرحوم جعفر عباس نژاد ومعبر گشایی رزمندگان اسلام در میدان مین دشمن را با هنرمندی خود بر روی صحنه برد.

    «زخمهایی نشمرده» کتاب خاطرات آزاده و جانباز اورموی «جعفر عباس نژاد» با تدوین «حسین غفاری» است که طی سال جاری به همت دفتر مطالعات و ادبیات پایداری حوزه هنری انقلاب اسلامی آذربایجان غربی تولید، رونمایی و منتشر شد.

  • سوگواره آئینی زخم عتیق تعزیه حضرت قاسم(ع)

    سوگواره آئینی زخم عتیق تعزیه حضرت قاسم(ع)

    سوگواره آئینی زخم عتیق به همت انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس بنیاد فرهنگی روایت فتح به مناسبت دهه سوم ماه صفر با مشارکت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه جامع علمی کاربردی، شامگاه دوازدهم مهر ما ه ۱۴۰۰ در محل بنیاد فرهنگی روایت فتح برگزار شد.

  • ثبت تاریخچه شفاهی تئاتر دفاع مقدس در «گزارش واقعه»

    ثبت تاریخچه شفاهی تئاتر دفاع مقدس در «گزارش واقعه»

    «گزارش واقعه» عنوان برنامه‌ای است تصویری که به همت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و با هدف ثبت تاریخچه شفاهی تئاتر دفاع مقدس و زحمات هنرمندان این عرصه تولید شده است.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگی هنری شهرداری، « گزارش واقعه» مجموعه‌ای یازده قسمتی است که در مدیریت هنرهای نمایشی سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران و به تهیه‌کنندگی علی عطایی آماده شده است و طبق برنامه از طریق پلتفرم‌هایی مثل تلویزیون و شبکه‌های مجازی پخش خواهد شد.

    در این برنامه سعید اسدی، ایوب آقاخانی، فارس باقری، امیرحسین شفیعی، سیدحسین فدای حسینی، لیلی عاج، شهرام کرمی، کیومرث مرادی، رحیم نوروزی، حمید نیلی و سیروس همتی درباره حضور و آثار خود در حوزه تئاتر مقاومت و وضعیت فعلی و گذشته‌ آن سخن می‌گویند.

    این برنامه در قالب ویدئوکست و به شیوه مستندنگاری توسط احمد عرب‌سعیدی کارگردانی و تدوین شده است.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگی هنری شهرداری، « گزارش واقعه» مجموعه‌ای یازده قسمتی است که در مدیریت هنرهای نمایشی سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران و به تهیه‌کنندگی علی عطایی آماده شده است و طبق برنامه از طریق پلتفرم‌هایی مثل تلویزیون و شبکه‌های مجازی پخش خواهد شد.

    در این برنامه سعید اسدی، ایوب آقاخانی، فارس باقری، امیرحسین شفیعی، سیدحسین فدای حسینی، لیلی عاج، شهرام کرمی، کیومرث مرادی، رحیم نوروزی، حمید نیلی و سیروس همتی درباره حضور و آثار خود در حوزه تئاتر مقاومت و وضعیت فعلی و گذشته‌ آن سخن می‌گویند.

    این برنامه در قالب ویدئوکست و به شیوه مستندنگاری توسط احمد عرب‌سعیدی کارگردانی و تدوین شده است.

  • شعرخوانی استاد فقید «میر محمود فخر موسوی» درباره دفاع مقدس

    شعرخوانی استاد فقید «میر محمود فخر موسوی» درباره دفاع مقدس

    رشت- در این فیلم دقایقی از شعر خوانی مرحوم استاد «میر محمو فخر موسوی» با موضوع دفاع مقدس را می بینیم.


    دریافت
    16 MB

    به گزارش تئاتر آنلاین، همزمان با هفته دفاع مقدس با نمایش این فیلم یادی می‌کنیم از فخر الشعرای گیلان استاد فقید «میر محمود (امیر) فخر موسوی» که سابقه سی ماه حضور در جبهه‌های جنگ حق علیه باطل داشت.

    میر محمود (امیر) فخر موسوی اهل و ساکن آستانه اشرفیه، متولد سال ۱۳۲۵ است. این استاد برجسته بیش از ۵۰ سال در زمینه‌های مختلف بازیگری تئاتر و سینما، شعر آئینی، نوحه سرایی، مداحی، کارگردانی تئاتر و دیگر فعالیت‌های فرهنگی و هنری فعالیت داشته است.

    از وی چندین جلد کتاب و کاست شعر و منظومه گیلکی منتشر شده و در طول ۵۰ سال اخیر، نمایش‌هایی چون جنگل خوس، در حضور باد، سورپریز، خرقه ارغوانی، شال ترس ممد، دخمه و اویی به کارگردانی فخر موسوی به اجرا رسیده است.


    دریافت
    16 MB

    به گزارش تئاتر آنلاین، همزمان با هفته دفاع مقدس با نمایش این فیلم یادی می‌کنیم از فخر الشعرای گیلان استاد فقید «میر محمود (امیر) فخر موسوی» که سابقه سی ماه حضور در جبهه‌های جنگ حق علیه باطل داشت.

    میر محمود (امیر) فخر موسوی اهل و ساکن آستانه اشرفیه، متولد سال ۱۳۲۵ است. این استاد برجسته بیش از ۵۰ سال در زمینه‌های مختلف بازیگری تئاتر و سینما، شعر آئینی، نوحه سرایی، مداحی، کارگردانی تئاتر و دیگر فعالیت‌های فرهنگی و هنری فعالیت داشته است.

    از وی چندین جلد کتاب و کاست شعر و منظومه گیلکی منتشر شده و در طول ۵۰ سال اخیر، نمایش‌هایی چون جنگل خوس، در حضور باد، سورپریز، خرقه ارغوانی، شال ترس ممد، دخمه و اویی به کارگردانی فخر موسوی به اجرا رسیده است.

  • دایره پرداختن به «قهرمانان ملی» را تنگ کرده‌ایم/حرکت در میدان مین

    دایره پرداختن به «قهرمانان ملی» را تنگ کرده‌ایم/حرکت در میدان مین

    نصراله قادی و ایوب آقاخانی با اشاره به موانع موجود در مسیر پرداختن به قهرمانان ملی در آثار نمایشی از تنگ شدن دایره ورود به این عرصه از سوی مدیران دولتی و نیز خودسانسوری برخی هنرمندان گفتند.

    تئاتر آنلاین -گروه هنر-فریبرز دارایی؛ در تاریخ معاصر ایران چهره‌های مختلفی در عرصه‌های گوناگون به عنوان شخصیت‌های ملی شناخته می‌شوند؛ از فعالان عرصه‌های فرهنگ، دانش و فناوری گرفته تا ورزش و بالاخص قهرمانان دفاع مقدس و مقاومت.

    طی ۴ دهه گذشته کمتر در عرصه سینما، تئاتر و تلویزیون زندگی و شخصیت چهره‌های ملی سوژه تولید اثر شده است که این روند در زمینه نگارش فیلمنامه یا نمایشنامه و همچنین تولید فیلم، تئاتر و سریال وجود داشته و دارد.

    در عرصه تئاتر این کمبود از زوایای مختلف قابل بررسی و هنرمندان و صاحبنظران این عرصه نقطه نظرات متفاوتی در این زمینه دارند.

    همزمان با ایام نخستین سالگرد شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی به‌عنوان یکی از چهره‌های ملی تا به امروز مغفول مانده در عرصه تولیدات نمایشی، طی نشستی در تئاتر آنلاین با حضور نصراله قادری پژوهشگر، نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر و همچنین ایوب آقاخانی پژوهشگر، نمایشنامه‌نویس، بازیگر و کارگردان تئاتر درباره چرایی این موضوع و دلایلی که وجود دارد گفتگویی شکل گرفت.

    قادری در حال حاضر مشغول نگارش نمایشنامه‌ای درباره شخصیت و زندگی شهید بهشتی است و آقاخانی نیز تا کنون نگارش و اجرای آثاری چون «اروند خون» با موضوع شهدای غواص، «کابوس شب نیمه آذر» با موضوع شهید کشوری، «تکه‌های سنگین سرب» در ارتباط با شهید چمران و «هفت عصر هفتم پاییز» درباره شهید جهان آرا را در کارنامه کاری خود به ثبت رسانده است.

    این ۲ هنرمند درباره چرایی کمتر پرداختن به چهره‌های ملی در عرصه ادبیات نمایشی و تئاتر و مشکلات و معضلاتی که در این راه وجود دارد، نظرات خود را ارائه دادند که در ذیل بخش اول این نشست و گفتگو آمده است.

    * آیا تا کنون شرایط و بستر برای پرداختن به چهره‌های ملی در ادبیات نمایشی و تئاتر فراهم بوده است؟ ما چهره‌های ملی بسیاری داریم که کمتر به آن‌ها پرداخته شده است. شاید برخی بگویند که این کم کاری از سوی هنرمندان تئاتر است ولی می‌خواهیم چرایی این روند را از زبان شما به عنوان ۲ نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر بشنویم؛ به ویژه که شما در زمینه پرداختن به چهره‌های ملی دست به قلم شده و آثاری را در این خصوص نوشته‌اید.

    نصراله قادری: در ارتباط این مسأله باید در وهله اول به یک نکته سیاسی توجه کنیم. هنر به طور عام و تئاتر به طور خاص از یک دهه‌ای تحت سیطره یک تفکر قرار می‌گیرد که معتقد است هر آن چیزی که سیاست بر علیه حاکمیت باشد هنر است و اگر بر علیه حاکمیت نباشد هنر نیست. سردمدار این قضیه در آن دوران جلال آل‌احمد بود. در همان دوران یک ممنوعیت سیاسی حاکمیتی جدا از این تفکر حزبی وجود دارد که طی آن شما نمی‌توانید به بسیاری از چهره‌های ملی و سیاسی بپردازید. در دوران گذشته شما نمی‌توانستید به ستارخان، باقرخان و خیلی از چهره‌های دیگر بپردازید. در آن دوران نمونه بارزی که به آن پرداخته شده «آرش» است که هم جناب بیضایی آن را نوشته و هم دیگران به آن پرداخته‌اند. البته نگارش «آرش» نیز با ممیزی مواجه می‌شد.

    قادری: شما اگر بخواهید به چهره‌های ملی یعنی هر فردی با هر دیدگاهی که بوده و کار کرده بپردازید، برخی از این افراد با ممیزی مواجه می‌شوند و نمی‌توان آنها را مطرح کرد. بخش دیگر نیز نگاه سیاسی علیه حاکمیت یا روشنفکرنمایی است که باعث می‌شود به سراغ برخی از این افراد و چهره‌ها نروند این امر بعد از انقلاب نیز ادامه دارد. شما اگر بخواهید به چهره‌های ملی یعنی هر فردی با هر دیدگاهی که بوده و کار کرده بپردازید، برخی از این افراد با ممیزی مواجه می‌شوند و نمی‌توان آنها را مطرح کرد. بخش دیگر نیز نگاه سیاسی علیه حاکمیت یا روشنفکرنمایی است که باعث می‌شود به سراغ برخی از این افراد و چهره‌ها نروند. سومین عامل نیز این است که اساساً تصور شرق بر این است که اگر می‌خواهید درباره یک چهره ملی بنویسید باید تاریخ نگار باشید. در حالی که تمام آثار یونان قدیم قهرمان‌های یونان هستند که اشیل و سوفوکل همه را اقتباس کرده‌اند.

    قهرمان می‌تواند مثبت یا منفی باشد. در دوره رنسانس هم همین‌گونه است و شکسپیر تمام آثار درخشان خود را از تاریخ اقتباس کرده است اما نکته سر این است شکسپیری که «مکبث» یا «هملت» را خلق می‌کند تاریخ نگار نیست، او درام‌نویس است. توقعی که اینجا وجود دارد این است که باید تاریخ‌نویس باشید.

    نکته دیگری که باید به آن توجه کنیم این است که بخشی از قهرمانان ما مذهبی هستند و چون ما منع نشان دادن و پرداختن به معصومین (ع) را داریم این منع به رتبه‌های پایین‌تر هم وارد شده تا جایی که اگر شما بخواهید درباره قهرمان‌های مذهبی نمایشنامه بنویسید باید مطلقاً مثبت باشند. در حالی که در درام، قهرمان یا درگیر «هامارتیا» یا «هوبریس» می‌شود ولی شما نمی‌توانید به نقاط ضعف این قهرمانان در اثر خود بپردازید.

    عامل دیگر که باعث ساقط شدن نوشتن درباره چهره‌های ملی شده، سفارشی نوشتن است. هیچ نویسنده‌ای در جهان را نمی‌شناسم که سفارشی ننوشته باشد؛ سفارش را از دولت، کمپانی یا از خود می‌گیرد.

    * سفارشی نوشتن در ذات منفی نیست…

    قادری: به شرطی که شما اعتقاد و دیدگاه خود را بنویسید اما در اینجا سفارش مترادف است با پروپاگاندا. یعنی هر آنچه که درباره چهره‌های ملی اعم از قهرمانان مذهبی یا سرداران جنگ ما نوشته شده است تماماً پروپاگاندا است. به عنوان مثال آثار معدودی که درباره زندگی شهید همت و شهید باکری نوشته شده را مطالعه کنید، طی آن آثار شما نمی‌توانید در زندگی هیچکدام از شهدا نقطه ضعفی پیدا کنید، این روند مانع این می‌شود که شما به عنوان درام‌نویس آنچه که واقعاً هست را بگویید.

    نکته دیگر این است که وقتی قرار است راجع به یک قهرمان یا چهره‌های ملی بنویسید باید پژوهش کنید، که امر دشواری است. اول باید پژوهش کنید و اطلاعات وسیعی را داشته باشید که البته بخشی از این اطلاعات به درد دنیای درام نمی‌خورد و باید حذف کنید و باقیمانده اطلاعات را با استفاده از تخیل خود برای نگارش درام مورد استفاده قرار دهید. این بخش تخیل درام‌نویس با ممیزی‌های فراوان مواجه می‌شود. یکی از مهمترین ممیزی‌ها خانواده آن قهرمان یا چهره ملی است. من نمونه‌های بسیاری دارم که رمان نوشته و چاپ شده اما خانواده شکایت کرده و رمان جمع شده است.

    شما نمی‌توانید راجع به یک چهره تا زمانی که خانواده‌اش اجازه نداده، بنویسید. در خانواده هم اینگونه نیست که شما وقتی با همسر یا فرزند آن قهرمان به توافق برسید کارتان بدون مشکل ادامه پیدا کند بلکه برادر یا خواهر یا اقوام دیگر نیز مدعی می‌شوند. هر کدام از این افراد در رمان یا نمایشنامه به دنبال خودشان می‌گردند و اگر نباشند اعتراض و شکایت می‌کنند که شما به چه حقی به این چهره پرداخته‌اید. به دلیل اینکه چهره‌ای که قصد دارید به او بپردازید خاص است در محکمه هم نمی‌توانید بگویید که من به عنوان یک درام‌نویس مجاز هستم بنویسم و قرار نیست برای نوشتن درباره این فرد یا افراد دیگر مجوز بگیرم.

    قادری: پیش‌تر اینگونه بود که قادری حق دارد درباره حاج قاسم بنویسد و آقاخانی چنین حقی ندارد ولی اخیراً این نگاه ملایم‌تر شده است، باعث شده تا نمایشنامه‌نویسان متعددی برای نگارش در حوزه مقاومت و دفاع مقدس وارد عرصه شوند و دست به قلم ببرند در چند سال اخیر نگاه خودی و ناخودی تلطیف شده است. یعنی پیش‌تر اینگونه بود که قادری حق دارد درباره حاج قاسم بنویسد و آقاخانی چنین حقی ندارد ولی اخیراً این نگاه ملایم‌تر شده است، باعث شده تا نمایشنامه‌نویسان متعددی برای نگارش در حوزه مقاومت و دفاع مقدس وارد عرصه شوند و دست به قلم ببرند.

    ایوب آقاخانی: واقعیت این است نوشتن درباره چهره‌های ملی در کشور ما به دلایلی که گفته شد دشوار است. متأسفانه نگاه نظارتی حاکم در خیلی از درام‌هایی که در خصوص شخصیت‌های ملی، تاریخ معاصر و دوران جنگ تحمیلی نوشته می‌شود، از شما مطالبه می‌کند که گزارش و گزاره او را نسبت به آن شخصیت بنویسید. خیلی وقت‌ها این برتافته نمی‌شود که درام‌نویس نگاه خود، پژوهش خود و آگاهی احتمالاً درست تر خود را بنویسد. کمااینکه درباره چهره‌هایی که طی چند سال اخیر با سوگ فراوان از دست دادیم چیزهایی شنیده می‌شود که در نگاه نظارت حاکم خیلی محلی از اعراب ندارد؛ به عنوان مثال علاقه‌مندی یکی از شهدای عالیقدر به موسیقی. وقتی من قصد دارم در نمایشنامه خود به این موضوع بپردازم نگاه نظارتی حاکم می‌گوید حتی اگر اینگونه هم بوده الان برای ما ضرورت ندارد و با این ادبیات نرم و آرام به من می‌فهمانند که تمایلی ندارند بحثی در این رابطه اتفاق بیفتد.

    در واقع چیزی که از درام‌نویس مطالبه می‌شود یک شخصیت برساخته بر مبنای واقعیت است. من معتقدم برساختگی به ذات در نفس درام وجود دارد چون ما نمی‌توانیم کپی نعل به نعل داشته باشیم و آن را روی صحنه ببریم، در نتیجه ما یک به گزینی از شرایط و موقعیت‌ها، وضعیت، تفکر و نوع زندگی شخصیت داریم و این مجموعه مساعد جان درام است. ولی نظارت حاکم می‌گوید این به گزینی که درام‌نویس انجام داده کنار بگذارد و چیزی که آنها گمان می‌کنند برای تبلور شخصیت مناسب‌تر است در نقطه تمرکز مخاطب قرار دهد. در این وضعیت است که همه چیز به هم می‌ریزد.

    تعداد بی شماری از آثار ما در این عرصه آثار بنجل، بی ارزش و به گمان من ترک خورده و فاقد معنا هستند. ما کارهای خوبی در این زمینه نوشته و داریم و اگر بخواهم بگویم که همه کارها بد هستند خود را نیز زیر سوال می‌برم که باورم این نیست. منظور من این است به میزان بودجه‌ای که صرف شده و تعداد قلم‌هایی که در خصوص این موضوعات روی کاغذ رفته، تعداد کارهای خوب اقلیت کشنده‌ای است. چون تعداد آدم‌هایی که در مقابل این بگذار و بردار و بایدها و نبایدها راه‌های مطمئن دراماتیکی پیدا می‌کنند که هم توجه به خواسته نظارت حاکم بکنند و هم از خواسته‌های دراماتیک خودشان عقب نشینی عمیقی نکنند، زیر انگشتان ۲ دست است.

    ما تعدادی درام‌نویس سترگ داریم که بر سر مرزبندی خودی و غیرخودی کنار گذاشته می‌شوند. این نگاه وجود دارد که قائل به این نیستند هر کسی درباره سردار سلیمانی بنویسد. کسی درباره این خودی و غیر خودی حرف نمی‌زند و این دردناک‌تر است اما عمل می‌کنند.

    * در عمل این مرزبندی‌ها مشخص می‌شود…

    آقاخانی: در کلام همه می‌گویند که نخیر اینگونه نیست. فرهنگ ما زمانی صاحب گشایش می‌شود که این مرزبندی‌ها برداشته شود و ما امکان استفاده حداکثری از قوای دراماتیک داشته باشیم. این مثالی که می‌زنم بر اساس حب و بغض نیست ولی باور کنید بسیاری از فیلم‌هایی را که آقای ابراهیم حاتمی‌کیا ساختند، آقای مسعود کیمیایی نمی‌توانست بسازد نه به این معنا که توانایی ساختنش را ندارد احتمالاً بهترش را هم می‌ساخت ولی اصلاً اجازه ساخت به او داده نمی‌شد. یا به آقای مهرجویی اجازه ورود به خیلی از عرصه‌هایی که کمال تبریزی به آنها وارد شد و شوخی نیز کرد داده نمی‌شد. بنابراین این مرزبندی وجود دارد و حرف آقای قادری درست است که این سال‌ها این نگاه و مرزبندی تلطیف شده اما من امروز با ایمان به این موضوع نگاه نمی‌کنم که تلطیف شده بلکه می‌گویم احتمالاً شوی تلطیفش جدی تر اجرا می‌شود.

    آقاخانی: باور کنید بسیاری از فیلم‌هایی را که آقای ابراهیم حاتمی‌کیا ساختند، آقای مسعود کیمیایی نمی‌توانست بسازد نه به این معنا که توانایی ساختنش را ندارد احتمالاً بهترش را هم می‌ساخت ولی اصلاً اجازه ساخت به او داده نمی‌شد. یا به آقای مهرجویی اجازه ورود به خیلی از عرصه‌هایی که کمال تبریزی به آنها وارد شد و شوخی نیز کرد داده نمی‌شد احساس می‌کنم نگرانی ما از خدشه پذیرفتن چهره‌هایی که در تاریخ معاصر ما نقش‌های مساعدی بازی کردند بیش از اندازه‌ای است که باعث بروز آثار درخشان بشود. این مقدار نگرانی آزاردهنده است و قلم را عمیقاً متوقف می‌کند.

    در «تکه‌های سنگین سرب» که بر اساس زندگی شهید چمران نوشتم، در نمایشنامه‌ام شهید چمران را از ابتدا دچار یکسری واگویه های هذیانی اصوات و گفتارهایی در ذهن نشان دادم. بدیهی است که من کنار شهید چمران نبودم و نمی‌دانم این وضعیت را داشته یا نه ولی به این موضوع فکر می‌کنم چمران شاعر، عاشق‌پیشه، نقاش که به هزار و یک دلیل دیگر چهره و درون حساسی دارد، چطور ممکن است هر روز کابوس غرق شدن پسرش را در استخر در غیاب خود نبیند؟

    من کاملاً انسانی به ماجرا نگاه می‌کنم، خودم را با چمران مقایسه می‌کنم حتی اگر مقایسه ناپذیر باشم و می‌گویم امکان ندارد یک انسان با حساسیت‌های بالا دچار این گرفتاری‌ها نباشد. این بخش‌هایی که من در نمایشنامه به شخصیت شهید چمران اضافه می‌کنم به بلوغ کاراکتر در عرصه دراماتیک کمک می‌کند اما باور کنید اصلی‌ترین نگرانی حوزه نظارت در روی صحنه رفتن این نمایشنامه و چاپ آن این موضوع بود. آنقدر این نگرانی افزون شد که من از برادر ایشان خواستم ۲ شب قبل از شروع اجرای عمومی به تماشای تمرین کامل ما بنشینند و در نهایت خانواده حکم را به ما بدهد.

    جالب این است که برادر شهید چمران هم با قضیه خیلی راحت نبودند ولی در پایان با جمله «انشاالله خیر است» عبور کردیم. اتفاقاً در زمان اجرا این موضوع جزو نقطه طلایی‌های نمایشنامه من ارزیابی شد. در «کابوس شب نیمه آذر» که درباره شهید کشوری نوشتم صادقانه می‌گویم که اگر علی کشوری پسر شهید کشوری نبود این اثر نوشته و اجرا نمی‌شد زیرا من خیلی آگاهانه پلات «هملت» شکسپیر را روی زندگی مدنظر در نمایشنامه نشان دادم که بر اساس گزارش علی کشوری از زندگی پس از شهید کشوری در خانواده به من نشان می‌داد.

    بدی ماجرا این است که چهره‌های ملی ده‌ها متولی و صاحب ارث دارند که منظور من خانواده نیست. رئیس فلان شرکت یا سازمان می‌گوید که من همرزم شهید بودم و درباره چیزهایی ادعا می‌کند که من شخصاً باور نمی‌کنم ولی مجبورم به این حرف‌ها اعتنا کنم. جالب است وقتی «اروند خون» را درباره شهدای غواص نوشتم و اجرا شد، هر کسی که نمایش را می‌دید بعد از اجرا با چشم‌های خیس به من می‌گفت «خاطرات ما را زنده کردید، ما آنجا بودیم». من مانده بودم که چطور ممکن است این همه آدم در کربلای ۴ بوده و برگشته‌اند بدون اینکه اتفاقی برایشان افتاده باشد. جالب است سن افرادی که این حرف‌ها را می‌زدند کمی با سن من اختلاف داشت در حالی که اگر منطقاً تاریخ ماجرا و سن طبیعی رزمنده‌ها در نظر بگیرید، حضور این افراد در آن مقطع زمانی و عملیات امکانپذیر نبود.

    جعلی که احتمالاً سودآور هم هست در پرداختن به تاریخ معاصر ما به ویژه تاریخ وابسته به ایدئولوژی، مذهب و دین ما وجود دارد که جعل مفیدی نیست و بنیه درام ما و تئاتر ما را ضعیف می‌کند و تئاتر ما را راستگو نشان نمی‌دهد. چقدر درخشان است که یک رزمنده که دل در گرو میهن، مذهب و دین دارد به یک نوع از موسیقی سنتی علاقه مند باشد، چرا ما نباید به این وجه در درام خود بپردازیم وقتی شخصیت را جذاب‌تر می‌کند؟ اینکه شخصیت‌ها نورانی به خط مقدم بروند و از آنجا مستقیم به بهشت بروند چه دستاوردی برای مخاطب دارد؟ این کار برای مخاطب آموزه‌ای ندارد بلکه باعث دافعه‌ای اعلام نشده در مخاطب می‌شود که باعث ریزش در این ژانر طی سال‌های گذشته شده است. این روند باعث شده نه تئاتر دفاع مقدس ما به اندازه تئاتر اجتماعی مخاطب داشته باشد نه فیلم دفاع مقدسمان مگر اینکه فرد خاصی در آن بازی یا فرد خاصی آن را کارگردانی کرده باشد که آدم‌ها بخواهند برای تماشای آن کنجکاوی داشته باشند.

    آقاخانی: من این بحران را در نمایشنامه «هفت عصر هفتم پاییز» درباره شهید محمد جهان آرا تجربه کردم، هیچ اطلاعاتی درباره این کاراکتر که برایش سرود وجود دارد و همه او را می‌شناسند وجود ندارد. من به خرمشهر و آبادان رفتم و با هم‌رزمانش صحبت کردم که حدود ۵ ساعت فایل صوتی شد ولی هیچکدام از این سخنان به لحاظ دراماتیک به درد من نخورد این باخت است و باعث این باخت مدیریت فرهنگی و نظارت حاکم است؛ نظارتی که راستگویی جذاب دراماتیک را کنار گذاشته و یک راستگویی گزیده شده یا به اصطلاح دروغ مهندسی شده یا شبه دروغ مهندسی شده را جایگزین کرده است.

    الان می‌گویند چرا درباره سردار سلیمانی کار تولید نمی‌شود. از شما سوال دارم که در این دوران ملتهب هیجان زده چه چیزی می‌توان نوشت که درست باشد؟

    * نگاه سلیقه‌ای نظارت باعث شده که آثار به درستی شکل نگیرند و درام نویسان مطرح برای نگارش اثر وارد عرصه نشوند اما این نکته را هم فراموش نکنیم که پژوهش حلقه مفقوده بسیاری از آثاری است که درباره چهره‌های ملی و اتفاقات تاریخ معاصر نوشته شده‌اند. اکثر آثاری که نوشته می‌شود هیجانی و احساسی نوشته می‌شود و به همین خاطر آثار سطحی هستند. درست است که در نگاه مدیریت پژوهش کم اهمیت است ولی متأسفانه نمایشنامه نویسان هم کمتر به سراغ پژوهش می‌روند.

    آقاخانی: بعد از پایان مصاحبه خواهش می‌کنم چون من به دلایلی درباره حاج قاسم سلیمانی پژوهش کرده‌ام، جستجو کنید ببینید چه اطلاعاتی وجود دارد. مسأله این است که نظارت حاکم دریچه‌های پژوهش را نسبتاً مسدود نگه داشته است و آن چیزی که وجود دارد غیر از یک یا ۲ عنوان، در دوران حیات حاج قاسم چاپ شده‌اند. از این رو ما فقط گزارشی داریم از یک عملیات و خاطراتی که تعدادی همرزم که با ستایش از حاج قاسم سلیمانی یاد کرده‌اند.

    من این بحران را در نمایشنامه «هفت عصر هفتم پاییز» درباره شهید محمد جهان‌آرا تجربه کردم، هیچ اطلاعاتی درباره این کاراکتر که برایش سرود وجود دارد و همه او را می‌شناسند وجود ندارد. من به خرمشهر و آبادان رفتم و با هم‌رزمانش صحبت کردم که حدود ۵ ساعت فایل صوتی شد ولی هیچکدام از این سخنان به لحاظ دراماتیک به درد من نخورد. حتی نزدیکان جهان آرا نیز درباره خلوت‌های او که در کتاب‌ها نبود، نکته‌ای به من نگفتند که یا وجود نداشته یا آن‌ها نمی‌دانستند و یا نمی‌خواستند بگویند.

    درباره شهید حاج قاسم سلیمانی نیز وضعیت اینگونه است. هر جایی که دستورالعملش پژوهش را هم ایجاب می‌کند با سعه صدر و گشاده رویی اجازه دهد فضا بازتر شود. ما درباره حاج قاسم سلیمانی با ۲ بعد مواجهیم، یک بعد دفاع مقدس ایشان که درباره برخی اطلاعات وجود دارد و بعد دیگر حضور ایشان در سپاه قدس است که هیچ‌گونه اطلاعاتی در این باره وجود ندارد. من پژوهش کردم و در این زمینه حتی یک جمله هم پیدا نکردم.

    اگر قرار باشد درباره حاج قاسم سلیمانی بنویسم آنگونه که درباره محمد جهان‌آرا نوشتم، خواهم نوشتم. من به موضوعی در ارتباط با شهید جهان آرا پرداختم زیرا هیچ اطلاعات درستی درباره این شهید وجود ندارد. حتی بسیاری هنوز نمی‌دانند که محمد جهان آرا در سقوط هواپیما شهید شد و گمان می‌کنند که ایشان در جنگ به شهادت رسید. این یعنی یک گذاره ساده نظارتی حاکم در ذهن همه جای فایل یک شخصیت را می‌گیرد و حالا شما می‌خواهید به جنگ این گزارش بتونی ثابت شده در ذهن مخاطب بروید خیلی دردسر دارید و سخت است.

    فکر نکنید درام‌نویس پژوهش نمی‌کند، ببینید چه چیزهایی برای پژوهش وجود دارد و دریچه‌های باز پژوهش کجاست بخصوص درباره شخصیت‌های حساسی همچون حاج قاسم سلیمانی؟ درباره شخصیت‌های حساسی که در سیاست بین‌المللی ما تحت‌الشعاع قرار می‌دهند به شدت انقباض ماده خام برای پژوهش وجود دارد.

    اگر با ترفندهایی که درام نویسان بلدند درباره زندگی شهید قاسم سلیمانی صحبت نشود به راحتی و به زودی درام خوبی در این زمینه تولید نخواهد شد زیرا ماده خام برای پژوهش در خصوص این شخصیت وجود ندارد. مگر اینکه همه کمک کنند و تمام مسئولانی که دغدغه این امر را دارند به سینماگر و تئاتری کمک کنند و ماده خام لازم را برای پژوهش در اختیار هنرمندان قرار دهند.

    * آقای قادری شما در حال حاضر نگارش نمایشنامه‌ای در خصوص شخصیت شهید بهشتی را عهده دار هستید. در این مسیر فضای پژوهش برای شما فراهم بود و جایگاه پژوهش در نگارش چنین آثاری را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

    قادری: مجدداً تأکید می‌کنم که درام‌نویس تاریخ‌نویس نیست و نباید از او توقع داشت زندگی تاریخی شخصیت را بنویسد. یک پژوهش دروغین وجود دارد که در سطح جامعه وجود دارد و ساخته شده و شکستن آن بسیار سخت است. در ایران قهرمان را حتی در پژوهش‌هایی که وجود دارد خالی از زندگی می‌بینید در حالی که هر فرد یک خانواده دارد که ارتباطش با همسر، فرزند و با خودش مهم است. حتی خود هنرمندان نیز اگر بخواهند بیوگرافی خود را بنویسند صادقانه نمی‌نویسند و جلال آل‌احمد تنها کسی بود که جسارت بیوگرافی خود را نوشت.

    قادری: یک خودسانسوری نیز در میان نمایشنامه‌نویسان ما وجود دارد که ناشی از ترس حذف شدن از دنیای هنر است. نمایشنامه‌نویس گمان می‌کند اگر بخواهد درباره حاج قاسم سلیمانی بنویسد انگ حکومتی بودن به او زده می‌شود و در نتیجه از دنیای هنر کنار گذاشته خواهد شد تصویری که از فرد ساخته شده بر بنیان پژوهش نیست و شما باید در ابتدا این تصویر را بشکنید. درباره سردار سلیمانی صحبت شد، کار درام‌نویس برای شناخت این شخصیت سخت است زیرا منبعی در این زمینه وجود ندارد و اگر هم باشد به دست درام‌نویس نمی‌رسد. در نتیجه نویسنده باید وارد تحقیقات میدانی شود. نویسنده فیلمنامه، نمایشنامه و رمان‌نویس در این مملکت یتیم ابدی هستند و درآمدی ندارند تا به عنوان مثال به سوریه سفر کند تا ببیند ارتباط حاج قاسم با مردم عادی چگونه بوده است. وقتی با کانال‌های رسمی گفتگو شود پاسخ‌های رسمی داده می‌شود، حتی خانواده نیز پاسخ‌های رسمی می‌دهند اما مردم اینگونه نیستند. این روند تحقیقات میدانی مرارت زیادی دارد و مستلزم زمان است و صرف بودجه. البته این روند برای زمانی است که شما بخواهید یک درام یا گزارش تاریخی بنویسد.

    حال در نظر بگیرید درام‌نویس بخواهد شرافتمندانه به عنوان یک انسان با هر دیدگاهی درباره یک چهره ملی بنویسید. وقتی قرار است اینگونه بنویسید باید تمام جوانب زندگی فرد را بررسی کنید ولی در اینجاست که عمدتاً دروغگویی می‌شود و فرد را فقط برای یک جریان فکری خاص مصادره به مطلوب می‌کنند. طبیعتاً یک درام‌نویس که نمی‌خواهد درام تاریخی بنویسد، برای نگارش در ابتدا نیازمند یک علت مادی است و راجع به کاراکتری که خلق می‌کند حتی اگر واقعیت تاریخی نداشته باشد باید پژوهش کند تا بر اساس اطلاعاتی که به دست می‌آورد یک شناسنامه شکل دهد. در اینجا شما نمی‌توانید توقع داشته باشید که بر اساس این شناسنامه من یک درام تاریخی بنویسم.

    برخی آدم‌ها اگر وجود نداشتند دیگر ایران وجود نداشت. یک بار از یک نویسنده بزرگ مصری می‌پرسند با وجود اینکه تمدن مصر از تمدن ایران کهن‌تر است چه چیزی باعث شد تا زبان خود را از دست بدهید و زبانتان عربی شود، نویسنده پاسخ داد چون ما حکیمی به مانند حکیم طوس نداشتیم. اگر فردوسی نبود امروز زبان فارسی نبود. فردوسی سرمایه دار بود و تمام سرمایه خود را صرف حفظ زبان فارسی کرد اما اگر نمایشنامه‌نویس ما پشتوانه‌ای نداشته باشد نمی‌تواند پژوهشی انجام دهد.

    یک خودسانسوری نیز در میان نمایشنامه نویسان ما وجود دارد که ناشی از ترس حذف شدن از دنیای هنر است. نمایشنامه‌نویس گمان می‌کند اگر بخواهد درباره حاج قاسم سلیمانی بنویسد انگ حکومتی بودن به او زده می‌شود و در نتیجه از دنیای هنر کنار گذاشته خواهد شد. از طرف دیگر این هم وجود دارد که فردی فیلمی می‌سازد که در آن عده‌ای لمپن به جبهه می‌روند و متحول می‌شوند و کارگردان دیگری غیر از آن فرد خاص اجازه ساخت چنین فیلمی را نداشت!

    * در تئاتر علیرضا نادری «پچپچه‌های پشت خط نبرد» را نوشت و اجرا کرد که همان افرادی که بعدها از سوژه این نمایش به سطحی‌ترین شکل ممکن استفاده کرده و دست به کار ساخت فیلم شدند در مقابل این نمایش ایستادند و هجمه ایجاد کردند.

    قادری: الان عمده کسانی که در رابطه با جنگ و شخصیت‌های ملی می‌نوشتند آنقدر ضربه خوردند که دیگر نمی‌نویسند. آنقدر دایره را تنگ کردیم که آدم‌ها دیگر نمی‌نویسند. نسل جدیدی که وارد شده همچون نسل قدیم جسور است ولی بعد از یک مدت تجربه جسورانه، سرخورده می‌شود و کنار می‌رود.

    از سوی دیگر باید این نکته اصلی را هم بگویم که به خود درام نویسان بر می‌گردد.تمام سلاح و ایمان و امکان یک نمایشنامه‌نویس کلمه است و خدا این استعداد را به او داده است تا بنویسد. نوشتن درباره شخصیت‌های ملی مانند راه رفتن روی میدان مین است و نویسنده در ابتدا باید این را بپذیرد که احتمال دارد هر اتفاق، تهمت و بلایی سرش بیاید ولی چون متعهد به قلم، عاشق کشورش و علاقه مند به یک شخصیت و قهرمان ملی است اثر خود را خلق کند. این جرأت کمتر در نویسندگان ما هست و حوصله ورود به این میدان و مبارزه کردن را ندارند.

    اگر تعهد وجود داشته باشد پس همه ما ایرانی هستیم و این چهره‌ها و شخصیت‌ها قهرمان‌های ملی ما هستند و محدود نیستند. اگر از یک جوان ایرانی بپرسید سیاوش، مصدق و جهان آرا چه کسانی هستند آن‌ها را نمی‌شناسند ولی به صورت دقیق می‌دانند که مایکل جکسون در فلان روز و فلان لحظه چه کاری کرده است. این موضوع بسیار دردناک است. ما الان نیازمند حکیم طوسی هستیم که ایثار کند شخصیت‌های ملی را وارد جهان هنر کند تا ماندگار شوند زیرا تنها اندیشه از طریق هنر ماندگار می‌شود.

    یادمان باشد حاج قاسم سلیمانی مانند من زندگی می‌کرده و دارای خانواده، همسر و فرزند بوده است. اگر به درستی به این شخصیت در درام پرداخته شود می‌تواند برای نسل‌های آینده الگو باشد.

    در تئاتر تصورمان این است اثری که نوشته می‌شود تا اجرا نشود مرده است که اصلاً اینگونه نیست. درام یکی از ارکان ادبیات است، ما باید کارمان را انجام دهیم با فرض بر اینکه اجرا نشود.

    ادامه دارد…

  • اعلام برنامه‌های نخستین روز جشنواره سراسری تئاتر «مقاومت»

    اعلام برنامه‌های نخستین روز جشنواره سراسری تئاتر «مقاومت»


    برنامه‌های پخش آنلاین نخستین روز جشنواره سراسری تئاتر «مقاومت» در بخش‌های مختلف به همراه کارگاه آموزشی و نشست‌های تحلیل و بررسی نمایش‌های شرکت‌کننده اعلام شد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی جشنواره، هفدهمین جشنواره سراسری تئاتر «مقاومت» با پخش آنلاین نمایش‌ها در بخش‌های صحنه‌ای، دانشجویی، کودک و نوجوان و مهمان به همراه برپایی کارگاه آموزشی و نشست‌های تحلیل و بررسی نمایش‌های شرکت‌کننده از امروز سه‌شنبه ۲۵ آذرماه کار خود را آغاز کرد.

    در بخش صحنه‌ای اولین روز از این جشنواره، نمایش‌های «آواز سنگ غمگین» به نویسندگی و کارگردانی پدرام رحمانی از ارومیه، «کجایی ابراهیم» به نویسندگی و کارگردانی لیلی عاج از تهران، «یزله» به نویسندگی محسن رحمانی و کارگردانی مهدی ملاک از قم و نمایش «قاسم غریب» به نویسندگی اسماعیل سلیمانیان و کارگردانی محمد فروزانی از فارس، از سایت تیوال پخش می‌شوند.

    همچنین در بخش دانشجویی امروز، نمایش‌های «اتوبان سکوت» به نویسندگی شهرام کرمی و کارگردانی سجیه آشوری از دانشگاه سوره تهران و نمایش «خنکای ختم خاطره» به نویسندگی حمیدرضا آذرنگ و کارگردانی ایمان رمضانی از دانشگاه آزاد قوچان، پخش خواهند شد.

    در ادامه برنامه‌های نخستین روز هفدهمین جشنواره سراسری تئاتر «مقاومت» و در بخش مهمان، نمایش «برگشتن» به نویسندگی خیرالله تقیانی‌پور و کارگردانی حسین مسافر آستانه از تهران پخش می‌شود. همچنین در بخش کودک و نوجوان نمایش «ژنرال‌ها» به نویسندگی و کارگردانی امیر مشهدی‌عباس پخش خواهد شد.

    علاقه‌مندان برای تماشای آثار می‌توانند از ساعت ۱۲ تا ۲۴ هر روز در روزهای برگزاری جشنواره به سایت تیوال مراجعه کنند.

    همچنین کارگاه آموزشی نخستین روز از برگزاری این جشنواره با موضوع نمایشنامه‌نویسی با تدریس ایوب آقاخانی از ساعت ۱۹:۳۰ تا ۲۰:۳۰ پخش می‌شود و نشست‌های تحلیل و بررسی نمایش‌های شرکت‌کننده در هفدهمین جشنواره تئاتر «مقاومت» نیز به‌ صورت آنلاین (برخط) از امروز سه‌شنبه ۲۵ آذرماه همزمان با آغاز جشنواره، از ساعت ۲۱ تا ۲۳ و با حضور منتقدان و کارشناسان تئاتر کشور برگزار خواهد شد.

    هفدهمین جشنواره سراسری تئاتر «مقاومت» به همت انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس بنیاد فرهنگی روایت فتح و با دبیری حمید نیلی از ۲۵ آذرماه به ۲ شیوه آنلاین و زنده در حال برگزاری است و تا دوم دی‌ماه ادامه خواهد داشت.

  • آثار برگزیده جشنواره نمایش‌های رادیویی «راویان حماسه» معرفی شدند

    آثار برگزیده جشنواره نمایش‌های رادیویی «راویان حماسه» معرفی شدند


    آثار برگزیده جشنواره نمایش‌های رادیویی «راویان حماسه» در ۲ بخش نمایش‌های رادیویی و روایتگری معرفی شدند.

    به‌ گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس، در جلسه‌ای که شامگاه گذشته ۲۹ مهر در محل انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس برگزار شد، اعضای هیات ارزیابی آثار جشنواره «راویان حماسه» متشکل از حمیدرضا افشار، بهرام ابراهیمی و فریبا متخصص با بررسی آثار ارسالی به دبیرخانه جشنواره، نمایش‌های رادیویی زیر را به‌ عنوان آثار منتخب بدون اولویت ارزیابی و معرفی کردند.

    ۱۰ اثر برگزیده بخش نمایش‌های رادیویی جشنواره «راویان حماسه» عبارتند از:

    ۱) باد که می‌نویسد (داریوش شهبازی)

    ۲) چشمه عاشقان (گوان‌مهر اسماعیل‌پور)

    ۳) سمفونی پلاک (پیمان قریب‌پناه)

    ۴) گرمازده (فیروزه بنی‌طالبی)

    ۵) مهره گمشده (ندا پولادآبادی)

    ۶) گندم (شیدا کشاورز)

    ۷) ضیافت مرغان (شیرین سپهراد)

    ۸) بلبل خرما (سیما امیری)

    ۹) سماعیل (منصوره عسگری)

    ۱۰) فیش‌آباد(سیروس همتی)

    ۱۰ اثر برگزیده بخش روایتگری جشنواره «راویان حماسه» عبارتند از:

    ۱) شرح بی‌نهایت (رویا فلاحی)

    ۲) نامه‌ای برای علی (نگین خامسی)

    ۳) نامعادله (محمد شکری‌زاده)

    ۴) شهید یا مفقود (سید مبین بوی‌افراز)

    ۵) چشم‌های منتظر (الناز عزیزیان)

    ۶) جیران (ماهرخ سالاری)

    ۷) نورالدین پسر ایران (حسین خدادادی)

    ۸) در انتظار رفتن (مهدی رجبی)

    ۹) روایت جنگ با ما (فاطمه فراهانی)

    ۱۰) روایتی از یک کتاب دفاع مقدس«دا» (کامران خدابنده)

    جشنواره رادیویی «راویان حماسه» به‌ همت انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس بنیاد فرهنگی روایت فتح و با همکاری مرکز هنرهای نمایشی رادیو و به مناسبت چهلمین سالگرد حماسه دفاع مقدس برگزار می‌شود.

  • مادرم گفت خوب شد شهید نشدی!/ تئاتر دفاع‌مقدس «سفره نان» نیست

    مادرم گفت خوب شد شهید نشدی!/ تئاتر دفاع‌مقدس «سفره نان» نیست

    مالک حدپور سراج همزمان با مرور ناگفته‌های خود از روزهای جنگ در آبادان، با گلایه و اعتراض از شرایط حاکم بر تئاتر دفاع مقدس یاد و تأکید می‌کند که نگاه به این حوزه نباید برای کسب درآمد باشد.

    تئاتر آنلاین-گروه هنر-فریبرز دارایی؛ مالک حدپور سراج تئاتری است، بازیگر است، خاک صحنه تئاتر را خورده و در مقابل دوربین سینما و تلویزیون هم به ایفای نقش پرداخته اما پرورش یافته مکتب دفاع و مقاومت است. وقتی از دوران ۸ سال دفاع مقدس صحبت می‌کرد با ذره‌ذره وجودش از آن روزها یاد می‌کند.

    از لحظه شروع جنگ در آبادان بوده و تا پایان ایستادگی کرده زیرا معتقد بوده که باید به مسیر مقاومت خود ادامه دهد و میدان را خالی نکند.

    با انرژی بالا خاطرات را تعریف می‌کند و به قدری زیبا کاراکترها و اتفاقات را نمایشی می‌کند که گویی آن لحظه را تجربه کرده‌ام.

    او که در بخش نخست این روایت، به اولین روزهای مواجهه خود و همشهریانش در آبادان با پدیده‌ای به نام جنگ و سایه سنگین آن بر زندگی روزمره آدم‌ها پرداخت، در ادامه صحبت‌های خود درباره شکستن حصر آبادان به خاطره‌ای اشاره می‌کند که در آن گویی حکم «دهقان فداکار» را داشته است؛ «در یکی از عملیات‌های مربوط به شکستن حصر آبادان، آقای بنادری به من گفت پیک‌ها زخمی شده‌اند و نیاز به یک نفر داریم که تانک‌ها را در معبر هدایت کند. من گفتم که معبر را بلدم زیرا قبلاً به آنجا رفته بودم، برای راهنمایی جلوی تانک‌ها شروع به حرکت کردم. در آن لحظه یاد «دهقان فداکار» افتادم چون شب بود زیرپوشم را در آوردم و لخت شدم تا زیر نور تانک من را ببینند و به دنبال من بیایند. مسافتی حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ متر را رفتیم که یک دفعه یک گلوله خمپاره جلوتر از من به زمین اصابت کرد و من پرت شدم، دیگر نفهمیدم چه شد.»

    زندگی زیر سایه جنگ جاری بود

    مالک درباره اینکه چقدر در جبهه و برای رزمندگان فعالیت تئاتر می‌کرده، می‌گوید: «ما برای بچه‌های جبهه و در زمان‌های بیکاری‌مان تئاتر اجرا می‌کردیم زیرا آبادان خط یک جنگ بود و دور تا دور ما دشمن بود ولی همیشه زندگی در آن جاری بود و زن و بچه‌ها در آبادان بودند. من سال ۶۰ ازدواج کردم و بعد از آن همسرم نیز در آبادان بود و حتی سال ۶۱ اجرای تئاتر ما به نام «والفجر» را دید. در آبادان بازارهای «کفیشه» و «احمدآباد» باز بود و با وجود جنگ و محاصره مردم در شهر زندگی می‌کردند.»

    با قاطعیتی که در نگاه و کلامش هست تأکید می‌کند که هیچوقت نفس زندگی در آبادان قطع نشد و همیشه جاری بود، زن‌ها تنها زمانی که همسران شان شهید می‌شدند آبادان را ترک می‌کردند.

    او هرگز آبادان را ترک نمی‌کند برخلاف برخی از دوستانش که بعد از شکست حصر آبادان، به کردستان رفتند. زیرا همیشه به این موضوع فکر می‌کرده که مقصد اصلی و نهایی دشمن خوزستان است.

    مالک در عملیات‌های مختلفی که مربوط به خوزستان می‌شد نظیر عملیات «فتح‌المبین»، «خرمشهر» و «والفجر ۸» حضور داشته و نکته جالب این است که چون به عنوان تصویربردار در دوران دفاع مقدس فعالیت می‌کرده، تصاویر اولین هواپیمای «میگ ۲۳» را که توسط بچه‌های رزمنده در عملیات «والفجر ۸» هدف قرار گرفته و سقوط کرده، او ثبت کرده است.

    با هیجان درباره خاطره آن تصویربرداری می‌گوید: «۲۱ بهمن رفتیم فاو و با یکسری غواص مصاحبه کردیم و بعد به آن دست آب رفتیم. آنجا مسجدی برای شیعیان عراق بود. در حال نماز خواندن بودم و از همکارم ناصر خواستم که موتور برق را روشن کند تا دوربین را کار بیاندازم که اگر اتفاقی افتاد تصاویر را داشته باشیم. جالب است بدانید که واحد سیار ما یک ماشین، یک موتوربرق و یک دوربین وی اچ اس بود. بیرون مسجد ایستاده بودم و صدای شلیک یک موشک از سایت موشکی ایران را شنیدم. دوربین را روشن کردم و دیدم که یک موشک از سمت ایران وارد عراق و بالای سر ما که فاو بود رسید، من با دوربین موشک را دنبال کردم و دیدم که به یک هواپیما اصابت کرد و مسیر سقوط هواپیما را هم فیلم گرفتم. بعد سوار ماشین شدیم و خودمان را به نقطه سقوط هواپیما رساندیم. ما اولین گروه فیلمبرداری بودیم که به نقطه سقوط «میگ ۲۳» رسیدیم.»

    به غیر از سقوط میگ ۲۳ کلی فیلم دیگر هم گرفته بودم و فیلم را به غلامرضا رهبر تحویل دادم. غلامرضا در عملیات «کربلای ۴» مفقودالاثر شد. سال‌های سال است که وقتی برخی تصاویر جنگ از تلویزیون پخش می‌شود به بچه‌هایم می گویم که برخی از این تصاویر را من گرفته‌ام و فقط من می‌دانم که این تصاویر را من گرفته‌ام با حسرت از اینکه آن تصاویر را دیگر در اختیار ندارد صحبت می‌کند و درباره دلیل نداشتن این تصاویر یادآور می‌شود: «ما همه تصاویر را گرفتیم، در آن حین غلامرضا رهبر آمد که پیش تر در «سه راه مرگ» در فاو که عراق آنجا را زیاد بمباران می‌کرد با هم آشنا شده بودیم. به من گفت «مالک چه داری»، گفتم «از لحظه شلیک موشک، تا اصابت و سقوط همه را گرفته ام»، گفت «فیلم را به من بده تا امشب از تلویزیون برای مردم پخش کنیم تا روحیه بگیرند»، به غیر از سقوط کلی فیلم دیگر هم گرفته بودم و فیلم را به غلامرضا تحویل دادم. غلامرضا در عملیات «کربلای ۴» مفقودالاثر شد. سال‌های سال است که وقتی برخی تصاویر جنگ از تلویزیون پخش می‌شود به بچه‌هایم می گویم که برخی از این تصاویر را من گرفته‌ام و فقط من می‌دانم که این تصاویر را من گرفته‌ام.»

    مالک از بچه اولش می‌گوید که نامش «مسیح» است و در روز ۲۲ بهمن ۶۱ به دنیا آمده؛ درست زمانی که مالک به همراه گروه تئاتری در مراسم اختتامیه جشنواره تئاتر فجر حضور داشت. درباره آن زمان می‌گوید: منصور عطشانی که بعداً شهید شد و سرگروه ما بود، خبردار شد که من بچه دار شده‌ام. پیش من آمد و گفت «مالک به نظرت یه خودکار بیک می‌تونه مثل یه گل باشه»، گفتم «می‌تونه»، گفت «پس من این گل رو به تو هدیه می‌دم چون خدا بهت یه پسر داده و من اولین کسی هستم که به تو تبریک می‌گم». بعد از این خبر من در مراسم اختتامیه نماندم و به شیراز که همسرم آنجا بود رفتم.»

    در بیشتر بخش‌های صحبت‌های خود نام محمدعلی باشه آهنگر را که این روزها از چهره‌های شناخته شده کارگردانی سینماست به زبان می‌آورد و می‌گوید که من و باشه آهنگر با هم خواستگاری رفتیم و همزمان با هم ازدواج کردیم و لحظات خاصی در زندگی را با هم بودیم.

    می‌گوید که آبادان مدام زیر بمباران بود و یادش می‌آید روزی را همسرش چند ماهه باردار بود در حیاط مشغول پهن کردن رخت‌ها که یک دفعه چند خمپاره پشت سر هم به زمین اصابت کرد. وقتی در حیاط را باز کرده دیده میانه کوچه‌شان پر از خاک است، در را روی همسرش بسته که بیرون را نبیند. یکی از همسایه‌هایشان «حسن تمبکی» نام داشت که در عروسی‌ها تمبک می‌زد و از بچه‌های حراست پالایشگاه آبادان بود. زمانی که خمپاره‌ها اصابت کرده بود او در حمام بود و وقتی از خانه آوار شده بیرونش آورده‌اند تکه‌تکه و بدنش پر از ترکش شده بود. وقتی شهید شد همسرش باردار بود و چند ماه بعد از شهادتش خدا به او یک دختر داد.

    به اینجا که می‌رسد درباره شرایط سختی که باعث شده فیلمنامه‌ای را بر اساس آن بنویسد، توضیح می‌دهد و می‌گوید: «روزی خانمم باردار بود و وقتی به خانه رسیدم دیدم توی حیاط روی زمین افتاده، از او پرسیدم چه شده و او گفت که درد شدیدی را در شکم خود احساس می‌کند. با دوچرخه به سمت مقری که داشتیم رفتم و یک ماشین درب و داغون ترکش خورده را برداشتم تا بروم دنبال همسرم و او را به دکتر برسانم. چون عجله داشتم در یک تقاطع با ماشینی دیگر تصادف کردم. سرنشینان ماشین مقابل و من را که سرم به ستون برخورد کرده بود به بیمارستان بردند و ۹ شب ولمان کردند. با عجله و با دوچرخه به خانه برگشتم و دیدم که همسرم همچنان در حیاط افتاده و درد می‌کشد. برادرهایم آمدند و یک موتور به من دادند تا بروم از مقر یک ماشین بردارم و بیایم، خلاصه یک ماشین آوردم و همسرم را ساعت ۱۱ شب به بیمارستان شهید بهشتی آبادان رساندم ولی چون درگیر زخمی‌ها بودند گفتند که همسرم را به بیمارستان شرکت نفت ببرم. آن شب مدام آبادان را بمباران می‌کردند. در بیمارستان گفتند که همسرم را روی ویلچیر بنشانم و بعد از معاینه مشخص شد که آپاندیس دارد و بردند به اتاق عمل.»

    با دقت بسیاری تمام وقایع را تعریف می‌کند، به شکلی که نادیده گرفتن حتی بخش ناچیزی از آن امکانپذیر نیست؛ «تا همسرم را به اتاق عمل بردند، چند زخمی را به بیمارستان آوردند و چون طبق قانون اول باید به زخمی‌ها رسیدگی می‌شد، همسرم را بیرون آوردند. اتاق عمل ساعت ۴ صبح خالی شد و دکتر به من گفت که باید زیر یک برگه‌ای را امضا کنم و رضایت دهم زیرا احتمالاً نه مادر و نه بچه زنده نمی‌مانند. امضا کردم و چون پُست داشتم و باید به مقر بر می‌گشتم از بیمارستان خارج شدم و ۸ صبح برگشتم و دیدم که همچنان همسرم در اتاق عمل است. دکتر بیرون آمد و گفت که هم بچه و هم مادر سالم است؛ مسیح همان بچه اول من است که از آن شب باقی مانده است. بعدها بر اساس آن شب سخت یک فیلمنامه نوشتم.»

    اولویت‌مان جنگ بود اما دغدغه تئاتر هم داشتیم

    در سخنان خود باز هم به این موضوع اشاره می‌کند که در زمان جنگ فقط ۲ نمایش «حافظین به حدودالله» و «والفجر» را اجرا کرده زیرا اولویت برای شان جنگ بوده و درگیر جنگ بودند ولی همیشه دغدغه تئاتر کار کردن را داشته زیرا به تئاتر علاقه پیدا کرده بود. بعدها با پایان جنگ تحمیلی، نمایشنامه‌هایی که نوشته برگرفته از خاطرات و کاراکترهایی است که در جنگ داشته است.

    با حسرتی که گویی برای آن پایانی نیست، می‌گوید: «وقتی جنگ شروع شد خانواده ما دیگر هیچ‌وقت دور یک سفره کنار هم جمع نشد و یکی از حسرت‌های بعد از جنگ ما است.»

    بعد با همان لهجه زیبای آبادانی خود از خاطرات سر زدن مادرش به او در آبادان می‌گوید و به جای مادر با همان لهجه زیبایش از واژه «ننه» استفاده می‌کند؛ «ننه من وقتی می‌خواست پسرانش را ببیند پیش ما می‌آمد و یک ماه پیش ما می‌ماند. وقتی پیش ما می‌آمد خانه ما تبدیل به یک خانه تیمی می‌شد و همه بچه‌ها می‌آمدند و همه می‌شدند پسران ننه من و ننه برای همه مادری می‌کرد. یاد می‌آید یک بار برادرم رفت مرخصی، وقتی که برگشت گفت موتور یخچال ننه خراب شده و برایش یک چوب پنبه که همان یخدان‌های کائوچویی است خریدم. بعدها من رفتم مرخصی و دیدم که ننه چوب پنبه را برای کمک به جبهه اهدا کرده بود.»

    محمدرضا غلامی و رضا کریمی از دوستانی هستند که مالک هیچوقت از یادشان نمی‌برد، دوستانی که شهید شدند اما یادشان در ذهن مالک حک شده‌است؛ «رفیقی به نام محمدرضا غلامی داشتم. در درگیری ذوالفقاری با هم بودیم، آنجا او یک اسلحه ژ -۳ داشت که نمی‌دانم از کجا برای آن اسلحه و دوپایه پیدا کرده بود و همه متعجب بودیم که از کجا این تجهیزات را برای ژ -۳ پیدا کرده است. محمدرضا غلامی همیشه دنبال ژست‌های خوب بود و برای من همیشه دوست داشتنی و جذاب بود. محمدرضا در عملیات «ولایت فقیه» که منجر به آزادسازی میدان تیر آبادان و جاده آبادان به ماهشهر شد، شهید شد. رضا کریمی یکی دیگر از بچه‌های جبهه بود که داوطلبانه یکی از حمام‌های از کار افتاده آبادان را دوباره راه انداخت تا رزمنده‌ها بیایند و در آن حمام کنند. خودش در حمام همه کارها را از جمله روشن کردن حمام و غیره را انجام می‌داد و حتی برای بچه‌های رزمنده دلاکی می‌کرد در حالی که پاسدار رسمی بود. کریمی نیز شهید شد و همیشه در ذهنم هست.»

    سینمایی که برای روحیه رزمندگان فعال شد

    در بخش دیگری از خاطرات خود، به فعال کردن سینمای «متروپل» آبادان اشاره می‌کند و می‌گوید: «ما سینمای از کار افتاده از جمله سینمای «متروپل» در آبادان داشتیم که آن را برای پخش فیلم و روحیه بخشی به رزمنده‌ها مجدداً فعال و دستگاه آپارات آن را روشن کردیم. یک سری فیلم‌ها در آرشیو سینما پیدا کردیم از جمله فیلمی با عنوان «پارتیزان». ما این فیلم را بیشتر از ۱۰ بار و به نام‌های مختلف برای رزمنده‌ها اکران کردیم زیرا در آنجا دسترسی به فیلم زیاد نداشتیم. سالن پر می‌شد از بچه‌های رزمنده از بسیجی گرفته تا سپاهی با وجود اینکه فیلم تکراری بود.»

    احمد یکی دیگر از دوستان خاطره ساز مالک است که در دوران جنگ شهید شد. احمد در کودکی فلج اطفال گرفته بود ولی بالاتنه تنومندی داشت. به گفته مالک احمد نجار ماهری بود و در عین حال نوازندگی هم می‌کرد و به دوستان خود روحیه می‌داد. روزی احمد به مالک گفته «مالک خسته شده‌ام، من با این وضع جسمانی که نمی‌توانم با شما بیایم خط مقدم، یک کاری کن من رو از شهر نندازن بیرون»، به همین خاطر مالک، احمد را پیش بچه‌های تدارکات برده و گفته که نجاری‌اش خیلی خوب است. احمد مدتی همانجا ماند. در عملیات بیت‌المقدس در مهندسی سپاه پلی درست کردند به نام «پل بشکه‌ای» که ابتکار بچه‌های آبادان بود. به گفته مالک پیش‌تر بچه‌های آبادان در عملیات «مدن» این پل را درست کردند، انداختند روی رودخانه بهمنشیر و بدون اینکه عراقی‌ها بفهمند معبر درست کردند تا امکانات نبرد را شبانه منتقل کنند. احمد در ساخت پل بشکه‌ای در عملیات بیت‌المقدس مشارکت خیلی زیادی داشته و در همان عملیات وقتی برای نصب پل همراه بچه‌های رزمنده رفته بود به دلیل بمباران عراقی‌ها از روی پل به پایین پرت شده و شهید می‌شود.

    بعد از صحبت درباره احمد، با تأکید می‌گوید: «ما باید یک نکته‌ای را یاد بگیریم، اینکه فکر نکنیم مقاومت و دفاع در جنگ فقط متعلق به ما است، بلکه توسط آدم‌های متعددی که با منش‌های مختلف در جنگ حضور داشتند این دفاع مقدس انجام شد و پیش رفت. فقط یک منش در همه مشترک بود و آن اینکه این خاک متعلق به همه ما است در نتیجه بین هم خط کشی نمی‌کردند که بگویند دفاع را فقط افراد نمازخوان انجام می‌دهند. همیشه در آثارم به کسانی پرداخته‌ام که با منش‌های مختلف در دفاع و مقاومت حضور پیدا کردند زیرا نباید این افراد فراموش شوند. به افراد نمازخوان در بسیاری از آثار پرداخته شده ولی به اینگونه افراد کمتر توجه شده است.»

    خوابی که برای شهادت برادرم دیدم

    در «والفجر ۸» و «کربلای ۴» ۲ بار شیمیایی شده است. وقتی به این موضوع اشاره می‌کند به ماجرای حضور برادر کوچکترش علیرضا می‌رسد که در ۱۹ سالگی به جبهه می‌پیوند و در قسمت مهندسی سپاه مشغول به فعالیت می‌شود. ماجرای علیرضا و خوابی که مالک درباره شهادتش دیده تأثیرگذار است و مالک با دقتی خاص این بخش از خاطرات را تعریف می‌کند؛ «جنگ که در آبادان جلو رفت برادرهای من به نقاط دیگر رفتند و من در آبادان تنها بودم. خیلی وقت‌ها می‌رفتم و تنها در خانه‌مان می‌نشستم و در سکوت به فضای خانه نگاه می‌کردم تا یاد خانواده‌ام در ذهنم شکل بگیرد و آن را با خود حفظ کنم. تنها دل‌خوشی من وسایل خانواده‌ام بود که در خانه وجود داشت. بعدها ۵ سال بعد از شروع جنگ علیرضا که ۱۹ ساله شده بود، پیش من به آبادان آمد و در مقر مهندسی سپاه بود. یک شب بعد از اینکه به علیرضا سری زده بودم، خواب دیدم فردی به خوابم آمده و من را بیدار می‌کند و می‌گوید مالک بیدار شو، یک نفر را آورده‌اند معراج الشهدا و می‌گویند شبیه برادرت علیرضا است. در خواب گفتم همین الان پیش علیرضا بودم ولی او اصرار می‌کرد و بالاخره من را به معراج الشهدا بردند. در خواب معراج الشهدا یک کانتینر سفید رنگ بود در میان حیاطی که کفش پر از ریگ و سنگ‌ریزه بود. وارد کانتینر شدم و دیدم ۵ تا جسد هست که ۴ تای آن‌ها سوخته بودند و یکی تمام سر و رویش خاک است. شبیه علیرضا بود، خاک را از گلوی پیکر کنار زدم و دیدم همانند علیرضا یک خال بر گلو دارد. با گریه از خواب بیدار شدم.»

    در خواب گفتم همین الان پیش علیرضا بودم ولی او اصرار می‌کرد و بالاخره من را به معراج الشهدا بردند. در خواب معراج الشهدا یک کانتینر سفید رنگ بود در میان حیاطی که کفش پر از ریگ و سنگ‌ریزه بود. وارد کانتینر شدم و دیدم ۵ تا جسد هست که ۴ تای آن‌ها سوخته بودند و یکی تمام سر و رویش خاک است. شبیه علیرضا بود بعد از اینکه با اشک و گریه از خواب بیدار می‌شود، بلافاصله با موتور به مقر مهندسی سپاه می‌رود؛ وقت اذان صبح است و نماز را همانجا اقامه می‌کند و به سراغ علیرضا می‌رود؛ «دیدم در کنجی از اتاق خوابیده است. برای نمازخواندن که بیدارش کردم از من پرسید «اینجا چه کار می‌کنی؟»، گفتم «خواب دیدم که شهید شدی»، گفت «شهید که می‌شم ولی حالا زوده»، گفتم «حالا شهید هم می‌شی ولی تو هم بیشتر از خودت مراقبت کن»، گفت «خب یعنی چی کار کنم؟ نیازی نیست کاری بکنم». از آنجایی که علیرضا تنها عضو خانواده پیش من بود، به بودن او عادت کرده بودم و وقتی هفته یک بار او را می‌دیدم عطش دیدار خانواده از من گرفته می‌شد. چند سالی بود که هیچکدام از اعضای خانواده پیش هم نبودیم و خلاء نیاز به دیدار خانواده در من خیلی زیاد می‌شد ولی با آمدن علیرضا این خلاء کم و کمتر می‌شد و به هر بهانه‌ای و حتی به دلیل اینکه از من کوچک‌تر بود به او سر می‌زدم و دوست داشتم هوایش را داشته باشم.»

    با محبت خاصی از علیرضا یاد می‌کند؛ گویی که اگر زنده بود باز هم از او می‌خواست که مراقب خود باشد که مبادا اتفاقی برایش بیفتد. در ادامه تجربیات عجیبی که در خصوص شهادت علیرضا داشت به هفته دفاع مقدس در دوران جنگ و اینکه در مقر مسابقات فوتبال گل کوچک به راه انداخته بودند اشاره می‌کند؛ «زمینی که در آن فوتبال بازی می‌کردیم پر از سنگ‌ریزه بود و به این فکر می‌کردم اگر خمپاره‌ای در آن منفجر شود تمام این سنگ‌ریزه‌ها تبدیل به ترکش می‌شوند. به همین دلیل به علیرضا گفتم یک روز با لودر به آنجا بیاید و این زمین را از سنگ‌ریزه‌ها خالی کند. روزی آمد و تیغ کشید و رفت. وقتی علیرضا کارش تمام شد و رفت، دوستم صفر رنجبر پیش من آمد و گفت «علیرضا رو دیدی؟»، گفتم «آره»، گفت «نه، دیدیش؟»، گفتم «آره»، صفر همینطور که علیرضا در حال رفتن بود به من گفت «قشنگ نگاش کن، نمی‌فهمی؟»، گفتم «یعنی چی؟»، گفت «نگاه کن، مشخصه که علیرضا داره شهید می‌شه»، گفتم «من نمی‌فهمم»، گفت «از بس خری که نمی‌فهمی، از صورتش مشخصه، تا می‌تونی نگاش کن»، من به علیرضا نگاه می‌کردم که روی لودر نشسته بود و می‌رفت.»

    «یک هفته بعد عملیات کربلای ۴ بود. علیرضا در جزیره مینو که محور عملیاتی بود کار می‌کرد و شب تا صبح خاکریز می‌زدند. نصف شب آمد پیش من و سرتاپایش خاکی بود. به او گفتم «از خودت مراقبت کن خمپاره یا ترکش نخوری»، گفت «این حرفا چیه، اگه قرار باشه بخوره می‌خوره». با هم شام خوردیم و بعد من رفتم مقر. عملیات شروع شد، آنقدر شب قبلش در آبادان شیمیایی زده بودند که ما فکر می‌کردیم مه شده زیرا زمستان‌ها صبح‌هایی آبادان پر از مه بود. علیرضا هم در عملیات آسیب دیده بود و ما را هم بردند بیمارستان شیمیایی. دوش شیمیایی گرفتیم و در بیمارستان گفتند که باید به بیمارستان اهواز اعزام شویم. ما برای اینکه به اهواز نرویم یواشکی فرار کردیم و راهی آبادان شدیم. علیرضا کنار در نشسته بود و من وسط نشسته بودم و خوابم برده بود. دیگر چیزی از آن موقع یادم نیست. بعدها راننده تعریف کرد که عراقی‌ها جاده را بمباران می‌کردند و ماشین از جاده منحرف شده و همه آسیب دیده بودیم. من ۲ هفته بعد در بیمارستان به هوش آمدم.»؛ جملاتی است که مالک به زبان می‌آورد تا کم‌کم به تعبیر خواب خود نزدیک شود.

    مادرم گفت خوب شد شهید نشدی!

    از بازگشتش به نزد مادر بعد از بهبودی و رفتن به سراغ برادران خود می‌گوید: «همه فکر می‌کردند که من شهید شده‌ام. بعد از بهبودی به بروجرد رفتم و مادرم را دیدم. به من گفت «خواب دیدم ۶ تا بره دارم که برده‌ام برای نذری فقط یکی از آن‌ها را قبول کرده‌اند، پس این خواب درباره تو بوده. خوب شد شهید نشدی چون زن و بچه داری. راستی از علیرضا چه خبر؟»، گفتم «خوبه»، گفت «برگشتی آبادان بگو مرخصی بیاید، ۹ ماه است که مرخصی نیامده». فردای آن برادرم باقر را دیدم. از من پرسید «از علیرضا چه خبر»، گفتم «آبادانه»، گفت «خواب دیدم شهید شده». به آبادان و ماهشهر رفتم و کسی از علیرضا خبر نداشت. با برادرم قرار گذاشتم در اهواز و آبادان به بیمارستان‌ها و بین مجروحین سر بزنیم تا شاید علیرضا آنجا باشد. آمدیم اهواز پیش محمدعلی باشه آهنگر. او از سال ۶۲ به بعد در شرکت نفت کار می‌کرد. رفتیم اداره ارشاد اهواز که در آنجا برای اولین بار فرهاد مهندس پور را دیدم. به محمد گفتم که باید سری به معراج الشهدا بزنیم که در جاده سوسنگرد است. قبل از غروب به آنجا رسیدیم، پشت پیشخوان به فردی که بود ماجرا را تعریف کردیم و گفتیم که دنبال برادرمان می‌گردیم. گفت اینجا تمامی جسدها سوخته‌اند. با اصراری که کردیم اجازه دادند تا جسدها را از نزدیک ببینیم.»

    به اینجا که می‌رسد حالش تغییر می‌کند، گویی سال‌هاست که دیدن تصویر پرقدرت رویایی که درباره شهادت علیرضا دیده و تعبیر رویایش در بیداری تجربه سنگینی بوده، به گونه‌ای این لحظات را توصیف می‌کند که گویی دچار ضعف جسمانی شده؛ «در اتاق باز شد و من با کانتینر سفید و حیاطی که در خواب دیده بودم مواجه شدم. همانجا نشستم و زخمی شدنم را بهانه کردم که داخل نروم. برادر جعفر را داخل فرستادم، بعد از چند دقیقه صدا زد مالک، بیا نگاه کن، سر تا پایش خاکش است، گفتم خالش را نگاه کن، گفت دستم نمی‌رود، به داخل رفتم و خاک گلویش را پاک کردم و دیدم خال روی گلویش دارد.»

    به دژبانی رسیدیم و دژبان داخل را نگاه کرد و گفت کجا؟ گفتم شهید داریم. به ما اجازه ورود داد و من خیلی تعجب کردم. رسیدیم، مادرم گفت خودم به دنیا آوردمش و خودم نیز به خاک می‌سپارمش. وقتی خاکسپاری تمام شد حالش بهتر شد نمی‌دانسته که چگونه ماجرای شهادت علیرضا را چگونه به مادرش خبر بدهد. بالاخره برادرانش خبر را به مادرم می‌دهند. مادر به آبادان می‌آید تا پسر کوچک خود را به خاک بسپارد اما در آبادان در شرایط جنگی اجازه ورود به زنان و بچه‌ها برای کفن و دفن اعضای شهدا و اعضای خانواده شان داده نمی‌شد و تنها چند مرد از اعضای خانواده می‌توانستند این کار را انجام دهند. مادر مالک به او گفته اگر در مراسم خاکسپاری علیرضا حضور نداشته باشد اجازه نمی‌دهد در آبادان خاکش کنند. می‌گوید: «مادرم گفت اگر من را راه دادند علیرضا در آبادان خاک می‌کنیم در غیر این صورت او را به بروجرد می‌بریم. قبول کردم و علیرضا را در آمبولانس گذاشتیم، مادرم وسط نشست و من کنار در. به دژبانی رسیدیم و دژبان داخل را نگاه کرد و گفت کجا؟ گفتم شهید داریم. به ما اجازه ورود داد و من خیلی تعجب کردم. رسیدیم، مادرم گفت خودم به دنیا آوردمش و خودم نیز به خاک می‌سپارمش. وقتی خاکسپاری تمام شد حالش بهتر شد. وقت برگشتن دژبان گفت این زن از کجا آمده، گفتم موقع رفتن هم بود ولی قرار نبود ببینی.»

    مالک به یک سال بعد از خاکسپاری علیرضا اشاره می‌کند، زمانی که در عید نوروز سال ۶۶ به خانواده شهدا اجازه داده شد تا برای عید نوروز به بچه‌های شهیدشان در آبادان سر بزنند. به این بخش از خاطره که می‌رسد، بغض در گلویش حلقه می‌زند و چشمانش پر از اشک می‌شوند. می‌گوید: «یادم می‌آید که منتظر مادرم بودیم که از اتوبوس‌های حامل خانواده شهدا پیاده شود، مادرم پیاده شد، چادرش باز بود و بال بال می‌زد برای دیدن علیرضا. نمی‌دانست او را کجا خاک کرده‌اند. او را به سر خاک علیرضا بردم و او خود را به روی خاک انداخت و زیر چادرش گم شد.» بغضش می‌ترکد و اشک از چشمانش جاری می‌شود؛ یاد لحظه‌ای که قامت مادر روی خاک علیرضا می‌شکند برایش دردآور و سخت است.

    در حالی که اشک از چشمانش جاری است، می‌گوید: «روزی به کسی گفتم که ما مردها در جنگ کاری را کردیم که می‌خواستیم، اما مادران، خواهران و زنان ما چیزی را تحمل کردند که نمی‌خواستند. شرایط برای مادران، خواهران و زنان ما خیلی سخت‌تر بود و شجاعت بیشتری داشتند. ما نمی‌دانیم بر آن‌ها چه گذشته و چه سختی‌هایی کشیده‌اند. در هشت سال جنگ یک بار نشد که مادرم به ما بگوید که نروید، یک بار نگفت بسه، یک بار نگفت خسته شدم از بس که شما نیستید.»

    مالک تأکید دارد که نسلی که در جنگ و دفاع مقدس شرکت کرد مدیون مادران، همسران و خواهرانشان هستند.

    کاش مدیریت تئاتر دفاع مقدس دست من بود

    خاطرات به پایان می‌رسد و مالک از نگاه خود به تئاتر دفاع مقدس می‌گوید؛ نگاهی که شعاری نیست و اگر با شخصیت و کردار مالک حدپور سراج آشنا باشید می‌دانید که نگاهی صادقانه است؛ «تئاتر دفاع مقدس برای من و امثال من، بحث کسب فضیلت است و بحث مالی‌اش برایم مطرح نیست. انجام یک امر واجب است، قرار نیست من با تئاتر دفاع مقدس به شهرت برسم. کاش مدیریت تئاتر دفاع مقدس دست من بود.»

    در ادامه با صراحتی که در کلام دارد می‌گوید: «من واقعاً خسته‌ام، از بس در اتاق مدیران را زدم و بازی‌ام دادند. مگر چقدر از عمر من باقی مانده که اینگونه با من بازی می‌کنند؟ به تئاتر دفاع مقدس باید به مانند خود دفاع مقدس نگاه کند. لزومی ندارد که حتماً جنگ را تجربه کرده باشد بلکه باید انگیزه داشته باشد نه به عنوان جایگاهی به آن نگاه کند که از طریقش کسب پول و مال کند.»

    از نگاه اداره کل هنرهای نمایشی که از آن به عنوان مرکز هنرهای نمایشی یاد می‌کند، به خاطر نداشتن نگاهی درست به مقوله تئاتر دفاع مقدس گله مند است و می‌گوید: «مرکز هنرهای نمایشی سال‌های سال است که قصدش گرفتن فرمان تئاتر دفاع مقدس است و تئاتر دفاع مقدس آینده خوشی نخواهد داشت با بینشی که در مرکز هنرهای نمایشی وجود دارد. مرکز جای بدی نیست اما اندیشه دفاع مقدسی ندارند.»

    معتقد است تئاتر دفاع مقدس جای پریدن نیست بلکه برای پرش دادن است زیرا آنقدر در این کشور جوانان با انگیزه وجود دارند که می‌توان آنها را با و برای تئاتر دفاع مقدس پرورش داد.

    مالک از نسل خود به عنوان بچه‌های تئاتر دفاع مقدس یاد می‌کند و تأکید دارد که من هر وقت کار کردم کیسه‌ای برای خودم ندوختم. لحنش تند است و انتقادی زیرا سالهاست که شاهد کم کاری در زمینه تئاتر دفاع مقدس است. تأکید دارد که تئاتر دفاع مقدس سفره برای نان خوردن نیست.

    در پایان سخنانش به این اشاره می‌کند که «در بخش مسابقه نمایشنامه نویسی چهاردهمین جشنواره تئاتر دفاع مقدس، نمایشنامه «بن بست هنرمند، پلاک هشت» نوشته من برگزیده شد. اعلام شد که آثار برگزیده چاپ می‌شوند ولی بعد از آن هر چه از مدیرانی که آمدند و رفتند پیگیری کردم هیچ اعتنایی به چاپ اثر من نکردند. نمی‌دانم قرار است چه اتفاقی برای اثر من بیفتد.»

    گفتگو به پایان می‌رسد، کمی اندوه در چهره‌اش نقش بسته، شاید به خاطر مرور خاطرات گذشته است و شاید یادآوری «بازی‌های مدیران تئاتری».لیوان آبی می‌خورد و لبخند به چهره‌اش بر می‌گردد؛ لبخندی که از چهره مالک حدپور سراج جداشدنی نیست. ماسک را به چهره می‌زند و بعد از خداحافظی قدم زنان به پیش می‌رود.

    به این فکر می‌کنم که در کنار ما انسان‌هایی زندگی می‌کنند که عمق نگاه‌شان به زندگی بسیار زیاد است؛ نگاهی که نشأت گرفته از معرفتی است که از کودکی و نوجوانی آموختند و در بزرگسالی با گذشتن از جان معرفت خود را برایمان معنا کردند.

  • جریان تئاتر مقاومت با «میزان سن» نقد و بررسی می شود

    جریان تئاتر مقاومت با «میزان سن» نقد و بررسی می شود


    انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس با هدف نقد و بررسی آثار و جریان تئاتر مقاومت، مجله تصویری مجازی «میزان سن» را هر هفته در بستر فضای مجازی تهیه و تولید می کند.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس، برنامه هفتگی «میزان سن» در فضای مجازی (اینستاگرام) و با اجرای سید سام بهشتی منتقد و روزنامه نگار، از روزپنجشنبه هفته جاری و از ساعت ۱۸ به صورت زنده منتشر خواهد شد.

    سید سام بهشتی روزنامه نگار مستقل و منتقد سینما، فعالیت خود را در حوزه رسانه از سال ٨٦ آغاز کرده است. وی سابقه خبرنگاری در رسانه ها و خبرگزاری های مختلف از جمله تئاتر آنلاین را در کارنامه خود دارد.

    سید سام بهشتی دارای مدرک کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی و عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران محسوب می شود و نزدیک به یک دهه در حوزه روابط عمومی تئاتر در مقام مشاور امور رسانه ای و مدیر روابط عمومی پروژه های مختلف به فعالیت پرداخته است.