برچسب: جلال ستاری

  • حضور در بهشت زهرا (س) به یاد هنرمندان فقید سال ۱۴۰۰

    حضور در بهشت زهرا (س) به یاد هنرمندان فقید سال ۱۴۰۰

    تعدادی از هنرمندان و اهالی رسانه و هنر با حضور در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) یاد هنرمندان درگذشته سال ۱۴۰۰ را گرامی داشتند.

    به گزارش تئاتر آنلاین، موسسه فرهنگی هنری «خط سوم‌ هنر» با هدف گرامیداشت هنرمندان فقید و با عنوان «فقدان سال صفر» مراسمی را برگزار کرد که طی آن علاوه بر هنرمندان، بنیانگذاران مجله‌های فیلم و فیلم‌امروز و نیز نیکنام حسینی‌پور مشاور مدیرعامل و محمدعلی کاروان معاون صندوق اعتباری هنر در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) حضور پیدا کرده و یاد هنرمندان فقید در سال ۱۴۰۰ را گرامی داشتند.

    در ابتدای این برنامه سید محمد طباطبائی مدیر موسسه «خط سوم هنر» گفت: قرار بود مراسمی را با عنوان یادبود هنرمندان درگذشته سال ۱۴۰۰ برگزار کنیم که حتی برنامه‌ریزی‌ها و مقدمات اجرایی آن هم انجام شد ولی به دلیل عدم مساعدت و همراهی نهادهای متولی فرهنگ آن برنامه برگزار نشد. بر این مبنا قرار گذاشتیم در آخرین دوشنبه سال به همراه تعداد محدودی از فرهیختگان بر مزار هنرمندان درگذشته حلضر شویم و به آن‌ها بگوییم به یادشان هستیم و می‌مانیم و اگر عمری باقی باشد می‌خواهیم این را به یک رسم فرهنگی تبدیل کنیم که دوشنبه آخر هر سال در قطعه هنرمندان حاضر شویم و یاد آن هنرمندان فقید را گرامی بداریم.

    در ادامه هنرمندان ابتدا بر مزار زنده‌نام ایران درودی حضور یافتند. در این قسمت تکتم نعیمی هنرمند طراح گرافیک و عضو هیأت مدیره بنیاد ایران درودی جملات کوتاهی را درباره این نقاش پیشگام بیان کرد.

    سپس مژگان خالقی نویسنده و کارگردان تئاتر بر مزار زنده یاد جلال ستاری او را اسطوره شناس و اسطوره دوستی معرفی کرد که چند نسل از هنرمندان از پژوهش‌های او برخوردار شده‌اند.

    حاضران در ادامه مراسم بر مزار زنده‌یادان اکبر عالمی و خسرو سینایی حضور یافتند که در این قسمت سعید فلاح‌فر هنرمند عکاس گفت: عکاسان و مستندسازان در نسل پیش از ما، هم نسلان ما و نسل پس از ما به طور حتم از جناب اکبر عالمی تاثیر گرفته و آموخته‌اند.

    سپس هوشنگ گلمکانی و عباس یاری پیشکسوتان مطبوعات سینمایی و بنیانگذاران مجله‌های فیلم و فیلم‌امروز درباره نقش و جایگاه خسرو سینایی و اکبر عالمی صحبت کردند.

    همچنین سعید اسلام‌زاده روزنامه‌نگار، مجری و گوینده با اشاره به پژوهش و کتاب حبیب احمدزاده درباره صادق هدایت از فیلم «گفت‌وگو با سایه» ساخته زنده یاد خسرو سینایی یاد کرد. وی همچنین بر مزار کامبیز درمبخش از او به عنوان یکی از جهانی‌ترین هنرمندان ایرانی نام برد.

    هنرمندان و اهالی رسانه همچنین با حضور بر مزار فرشته طائرپور، مهرزمان فخار منفرد، عزت‌الله مهرآوران، محمدعلی کشاورز، جمشید سماواتیان، شهریار تیمور پور، فرامرز پایور، عبدالوهاب شهیدی و تعدادی دیگر از هنرمندان یاد آن‌ها را گرامی داشتند.

    همچنین در پایان مراسم قطعه موسیقایی «بهار بی تو» با شعر بهروز افضلی، آهنگسازی و تنظیم محسن غلامی و با صدای فاضل جمشیدی رونمایی و پخش شد.

    سیاوش جمالی مستندساز و علی کوزه‌گر طراح نور هم از دیگر هنرمندان حاضر در این برنامه بودند.

  • هنرمندانی که قرن جدید در «صحنه» نیستند/ نغمه‌های مانده در «یاد»

    هنرمندانی که قرن جدید در «صحنه» نیستند/ نغمه‌های مانده در «یاد»

    در سال ۱۴۰۰ اهالی تئاتر چهره‌های شناخته شده و هنرمندان پیشکسوت و جوانی را از دست دادیم که تا سال‌ها جای خالی‌شان در فرهنگ و هنر ایران احساس خواهد شد.

    تئاتر آنلاین-گروه هنر-آروین موذن زاده: می‌گویند مرگ حق است و به شتری می‌ماند که ممکن است در خانه هرکسی بنشیند اما در طول ۲ سال گذشته متاسفانه مرگ چهره بی رحم و خشن خود را به مردم نشان داده است و آنها را با فقدان‌های غیرقابل تصوری روبرو کرده است؛ فقدان هایی که نمی‌توان جایگزینی برایشان یافت.

    در سال ۱۴۰۰ دنیا همچنان درگیر ویروس منحوس کرونا بود که البته با گستردگی واکسیناسیون در نیمه دوم سال آمار مرگ و میر و ابتلا به میزان قابل توجهی کاهش پیدا کرد اما با این وجود خانواده‌های بسیاری داغدار شدند و با غم از دست دادن عزیزانشان سال را به پایان رساندند. در سالی که گذشت عرصه هنر نیز شاهد از دست دادن هنرمندان بسیاری بود که البته به نسبت سال گذشته تعداد درگذشت این عزیزان براثر کرونا را کمتر از قبل شاهد بودیم اما فقدان هرکدام از این عزیزان که بسیاری از آنها جوان بودند، باورنکردنی و درناک است، هنرمندانی که دیگر جایگزینی برایشان نمی‌توان متصور شد.

    از این رو در گزارش پیش رو تلاش شده است نگاهی اجمالی به فعالیت‌ها و زندگی هنرمندان تئاتری داشته باشیم که در سال ۱۴۰۰ رخ در نقاب خاک کشیدند تا از این طریق یادبودی هرچند کوچک برای این عزیزان در نظر گرفته باشیم؛ هنرمندانی که قطعاً جایشان در هنر این سرزمین خالی خواهد بود.

    امسال هنرمندانی چون حمید لبخنده، آیدین الفت، سیامک اطلسی، عزت الله مهرآوران و… را از دست دادیم که فعالیت‌های گسترده‌ای چه در گذشته و چه پیش از مرگشان در حوزه تئاتر داشتند اما یا در سال‌های اخیر بیشتر در مدیوم تصویر فعالیت می‌کردند یا اینکه مانند آیدین الفت علاوه بر حضور در تئاتر به عنوان طراح صدا در حوزه موسیقی و حتی سینما نیز فعال بودند از این رو پرداختن به فعالیت‌ها و سوابق این هنرمندان در گزارش‌های مرتبط دیگر مورد توجه قرار گرفته است.

    ۱۳ فروردین / میثم مطهری؛ نحسی ۱۳ گریبان کارگردان جوان تئاتر را گرفت

    میثم مطهری کارگردان جوان تئاتر از اولین هنرمندانی بود که در ابتدای سال ۱۴۰۰ دارفانی را واع گفت. این هنرمند جوان بامداد ۱۳ فروردین ماه بر اثر عارضه کلیوی درگذشت. مطهری متولد سال ۱۳۶۳ و دانش‌آموخته دکترای مطالعات تئاتر از پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود و در حوزه تحقیق و پژوهش فعالیت داشت.

    او که یکی از اعضای فعال کانون کارگردانان خانه تئاتر بود، در سال ۹۶ نمایش «گرترود – روح پدر هملت» را در تالار مولوی روی صحنه برد. وی از کارمندان اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان سمنان نیز بود.

    ۲۸ فروردین / افشین سلیمان پور؛ درگذشت یک بازیگر بی‌حاشیه

    افشین سلیمانپور هنرمند و بازیگر تئاتر که ایفای نقش در نمایش‌های «تالاب هشیلان» و «خانه پدری» به کارگردانی همسرش نوشین تبریزی از جمله آخرین تجربه‌های بازیگری او در عرصه تئاتر بود، شامگاه شنبه ۲۸ فروردین بر اثر ایست قلبی چشم از جهان فروبست.

    هنرمندانی که قرن جدید در «صحنه» نیستند/ نغمه‌های مانده در «یاد»

    افشین سلیمانپور از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در اواخر دهه هفتاد وارد فعالیت‌های حرفه‌ای تئاتری شد. حضور در نمایش‌های «طعم آلوی جنگلی»، «گنجفه» و «شهر تنهایی من» و فیلم سینمایی «چند متر مکعب عشق» از جمله تجربیات زنده یاد سلیمانپور در عرصه بازیگری بوده است.

    ۱۲ اردیبهشت / علیرضا موسوی؛ کرونا بازیگر جوان تئاتر را گرفت

    علیرضا موسوی از بازیگران و دستیاران کارگردان جوان تئاتر بوده که در سن ۲۲ سالگی براثر عوارض ابتلا به کرونا که موجب عفونت ریه و آسیب به کلیه‌هایش شده بود جان خودش را از دست داد.

    نمایش‌های «مزا مزا»، «چند روایت مجهول و روزانه»، «همه درها به بیرون باز نمی‌شوند» از جمله کارهای این هنرمند جوان در مقام بازیگر و دستیار کارگردان بود.

    ۱۳ اردیبهشت / سیامک افسایی؛ تئاتر تبریز عزادار شد

    سیامک افسایی کارگردان و بازیگر تئاتر و تلویزیون متولد سال ۵۰ قزوین بود. وی از سال ۶۴ فعالیت در عرصه تئاتر را آغاز و بیش از ۲۰ اثر نمایشی را کارگردانی کرد. وی نویسندگی ۶ نمایشنامه و بازی در ۶۰ نمایش را در کارنامه خود داشت.

    هنرمندانی که قرن جدید در «صحنه» نیستند/ نغمه‌های مانده در «یاد»

    از مهم‌ترین آثار سیامک افسایی می‌توان به بازیگری در سریال «آنام» اشاره کرد. نمایش‌های «کا»، «دوبارگی»، «می خواستم اسب باشم»، «باغبان مرگ»، «شام خداحافظی»، «آسمان روزهای برفی» و «چشمهایت را ببند» از جمله آثاری است که سیامک افسایی روی صحنه برده است. وی همچنین در ایام شیوع کرونا نمایش «خرس های پاندا به روایت یک ساکسفونیست که دوستی در فرانکفورت دارد» را به صحنه برد.

    سیامک افسایی پس از ابتلا به بیماری کرونا صبح روز ۱۳ اردیبهشت در بیمارستان ۲۹ بهمن تبریز درگذشت.

    ۲۰ اردیبهشت / هنرمند قدرندیده ای که باز هم قربانی ویروس منحوس شد

    ۲۰ اردیبهشت ماه بیژن افشار بازیگر قدیمی تئاتر، سینما و تلویزیون ایران بعد از چند روز دست و پنجه نرم کردن با بیماری کرونا در بیمارستان فیروزگر تهران دار فانی را وداع گفت. این هنرمند که متولد ۱۳۳۳ بود برای دومین بار به کرونا مبتلا شده بود اما به دلیل هزینه گزافی که یکی از بیمارستان‌های خصوصی برای بستری کردن وی درخواست کرده بود با وجود وخامت حالش نتوانست بستری شود و در نهایت با وساطت بهزاد فراهانی در یکی از بیمارستان‌های دولتی پذیرش گرفت اما متاسفانه درمان وی بی‌نتیجه ماند و وضعیت جسمانی این هنرمند رو به وخامت گذاشت و در نتیجه عوارض بیماری کرونا صبح دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ماه دار فانی را وداع گفت.

    بیژن افشار از اعضای فعال انجمن بازیگران خانه تئاتر بود و علاوه بر تجربه بازی در نمایش‌های مختلف در سینما و تلویزیون ایران نیز حضور مستمری داشت.

    هنرمندانی که قرن جدید در «صحنه» نیستند/ نغمه‌های مانده در «یاد»

    بیژن افشار در فیلم‌های سینمایی «مربای شیرین»، «قلب‌های ناآرام»، «در وجه حامل»، «خبر خاصی نیست»، «خیابان دیوار»، «پیچ جاده نمناک»، «تابو»، «تمشک» و مجموعه‌های «مختارنامه»، «شهریار»، «خواب بلند»، «پرواز در ارتفاع صفر»، «یلدا» و … بازی کرده و عضو خانه تئاتر بود. این هنرمند در نمایش‌های مختلفی نیز به ایفای نقش پرداخته بود و قبل از ابتلا به بیماری قرار بود در آینده‌ای نزدیک روی صحنه برود.

    ۱۰ خرداد / سیامک قطاعی؛ جوانمرگی یک فعال تئاتری بر اثر ابتلا به سرطان

    سیامک قطاعی از فعالان جوان تئاتر و موسیقی ایران که متولد سال ۱۳۶۱ بود دوشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۰ در ۳۹ سالگی و بعد از دوره‌ای مبارزه با بیماری سرطان، چشم از جهان فروبست.

    زنده یاد قطاعی در مقطعی از زمان در واحد تالارهای مجموعه تئاتر شهر به فعالیت مشغول بود. عضویت در گروه اجرایی پروژه موسیقایی «چند شب» نیز از دیگر فعالیت‌های زنده وی بود. زنده یاد قطاعی که سابقه فعالیت در گروه‌های اجرایی تئاتر و موسیقی را داشت، طی سال‌های اخیر هم به عنوان راهنمای فرهنگی در مجموعه بنیاد رودکی و هم بخش حراست این بنیاد فعالیت کرد.

    ۱ تیر / ابوالفضل شاه کرم؛ مرگ به دلیل مشکلات کلیوی

    ابوالفضل شاه‌کرم متولد سال ۱۳۳۴ در بیش از ۵۰ اثر نمایشی و چندین فیلم سینمایی و مجموعه تلویزیونی بازی کرد. ایفای نقش در تئاترهایی همچون «کوچ»، «غربت»، «چشم در برابر چشم»، «میلاد»، «شبی در حلبی‌آباد» و فیلم‌های سینمایی «مارمولک»، «خرس»، «مهمان داریم» و نیز مجموعه‌های تلویزیونی «امام علی (ع)»، «خاک سرخ»، «آشپزباشی» و … بخشی از کارنامه هنری این بازیگر است.

    این بازیگر به دلیل مشکلات کلیوی و ریوی صبح دوشنبه ۳۱ خردادماه در بیمارستان از دنیا رفت.

    ۱۷ تیر / درویش محمود؛ فقدان بی بازگشت یک نقال و پرده‌خوان قدیمی

    استاد درویش محمود مداح و پرده خوان شناخته شده که ۱۷ تیر ماه بر اثر بیماری قلبی درگذشت، به همراه برادرش استاد درویش علی از نخستین حاملان زنده میراث ناملموس فرهنگی استان اصفهان بود و در اسفندماه ۱۳۹۶ همزمان با ثبت ملی هنر پرده‌خوانی و روضه‌خوانی در شهر وزوان از توابع شهرستان شاهین‌شهر و میمه در فهرست آثار ناملموس، فهرست حاملان زنده میراث ناملموس نامشان ثبت شد.

    ۹ مرداد / جلال ستاری؛ مولف و اسطوره‌شناسی که جایگزین ندارد

    جلال ستاری سال ۱۳۱۰ در رشت متولد شد، در سوئیس تحصیل کرد و دکترا گرفت. او که در آستانه ۹۰ سالگی به علت مرگ مغزی درگذشت در طول ۶۰ سال فعالیت بیش از ۱۰۰ کتاب در زمینه‌های افسانه‌شناسی، ادبیات نمایشی و نقد فرهنگی تالیف و ترجمه کرد. او همچنین نشان شوالیه هنر و ادب را از دولت فرانسه دریافت کرده بود.

    هنرمندانی که قرن جدید در «صحنه» نیستند/ نغمه‌های مانده در «یاد»

    از آثار جلال ستاری می‌توان به «جان‌های آشنا»، «افسون شهرزاد»، «پژوهشی در اسطوره گیلگمش و افسانه اسکندر»، «آیین و اسطوره در تئاتر»، «نمایش در شرق» و ترجمه‌هایی مثل «اسطوره‌های عشق»، «دانش اساطیر»، «تأثیر سینما در کودک و نوجوان» و … اشاره کرد.

    ۲۱ مرداد / علی سلیمانی؛ هنرمندی که وقت رفتنش نبود

    علی سلیمانی بازیگر سینما و تلویزیون مدتی بود که به دلیل کرونا در بیمارستان بستری شده بود که متاسفانه ۲۱ مرداد ماه نتوانست بر این ویروس منحوس قالب شود و دار فانی را وداع گفت.

    علی سلیمانی سبقه تئاتری داشت و با وجود حضور در فیلم‌ها و سریال‌های مختلف هیچگاه پیوندش را با تئاتر قطع نکرد. او علاوه بر کارگردانی و بازی در نمایش‌های خودش در نمایش‌های مختلفی روی صحنه حضور داشت که «خنکای ختم خاطره» به کارگردانی حمیدرضا آذرنگ از جمله آنهاست.

    هنرمندانی که قرن جدید در «صحنه» نیستند/ نغمه‌های مانده در «یاد»

    سهیلا جوادی همسر و سبا سلیمانی دختر این هنرمند برای زنده نگاه داشتن یاد و خاطرات وی نمایش «خاموشان» را که پیش از این توسط سلیمانی به صحنه رفته بود مجدداً در تماشاخانه سنگلج و همچنین جشنواره تئاتر فجر اجرا کردند.

    از جمله مهمترین آثاری که زنده یاد سلیمانی در آنها به ایفای نقش پرداخته بود، می‌توان به سینمایی‌های «بی پولی»، «تنگه ابوقریب» و «سفر به چزابه» اشاره کرد. همچنین او در سریال‌های «وضعیت زرد» به کارگردانی مجید رستگار، «دادستان» به کارگردانی مسعود ده نمکی، «وضعیت سفید» به کارگردانی حمید نعمت الله به ایفای نقش پرداخته بود. سریال «کتونی زرنگی» وی هنوز به پخش از تلویزیون نرسیده است.

    ۴ شهریور / صادق صفایی؛ وداع با جانباز شیمیایی «از کرخه تا راین»

    صادق صفایی بازیگر، کارگردان و استاد دانشگاه ۴ شهریور ماه براثر ایست قلبی در منزل شخصی اش دار فانی را وداع گفت. وی پیش تر عمل قلب باز انجام داده بود و سابقه بیماری قلبی داشت.

    هنرمندانی که قرن جدید در «صحنه» نیستند/ نغمه‌های مانده در «یاد»

    زنده یاد صفایی متولد ۱۳۴۰ در شهر طبس در فیلم‌های متعدد سینمایی از جمله «آژانس شیشه ای»، «از کرخه تا راین»، «آخرین وسوسه‌های زمین»، «وقتی همه خواب بودند»، «خوابگاه دختران» و «سفر سرخ» به ایفای نقش پرداخته بود. وی برای ایفای نقش جانباز شیمیایی در فیلم «از کرخه تا راین» دیپلم افتخار بازیگر مکمل مرد جشنواره فیلم فجر را از آن خود کرد.

    صفایی همچنین در عرصه تئاتر نیز در نمایش‌هایی چون «دایره گچی قفقازی» حمید سمندریان، «مرغ دریایی» هما روستا و «باران اگر بخواهد» آرش آبسالان نیز به ایفای نقش پرداخته بود. وی عضو هیأت علمی دانشگاه تهران بود.

    ۱۴ مهر / حسین عابد؛ درگذشت یکی از بنیانگذاران حوزه هنری

    ۱۴ مهرماه حسین عابد بازیگر، نویسنده، کارگردان و مدرس تئاتر در سن ۷۲ سالگی دار فانی را وداع گفت.

    عابد متولد ۱۳۲۸ در تهران بود. این هنرمند متعهد از بنیان‌گذاران مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری بوده و مدتی مدیریت این بخش را بر عهده داشت که بر این اساس در آموزش، پژوهش، نگارش، نمایش، چاپ و نشر، هدایت و کارشناسی شعب استان‌های حوزه هنری در این امر تأثیر به سزایی داشته است.

    مشارکت در شکل‌گیری جشنواره تئاتر فجر (پیروزی) در سطوح استانی، منطقه‌ای و سراسری هم از دیگر فعالیت‌های این هنرمند پیشکسوت بود. مشارکت در تأسیس مرکز اسلامی تئاتر – کارگاه تجربه، مشارکت در تأسیس شورای نظارت و کارشناسی مرکز هنرهای نمایشی تهران و هدایت و کارشناسی شعب استان‌های وزارت ارشاد، مشارکت در ایجاد جشنواره نمایش‌های سنتی و آئینی، مرکز هنرهای نمایشی وزارت ارشاد اسلامی، مشارکت در ایجاد جشنواره سوره (ماه) در سه استانی، منطقه‌ای، سراسری) حوزه هنری؛ سر دبیر مجموعه نمایشنامه‌های سوره (جوان و کودکان)، ایجاد واحد کارشناسی مرکز امور نمایش (داوری، نقد و بررسی حوزه مرکز و شعب استان‌ها) هدایت فعال نمایشی تبلیغات جبهه و جنگ در هشت سال دفاع مقدس نیز از سوابق مؤثر او بوده است.

    هنرمندانی که قرن جدید در «صحنه» نیستند/ نغمه‌های مانده در «یاد»

    عابد جدای از فعالیت‌های مدیریتی‌اش، در تأسیس گروه‌های آزاد نمایشی «زنده»، «مزدک» و «خانه هنر» مشارکت داشته است و بیش از ۱۶ اثر را روی صحنه برده بود. حوزه هنری انقلاب اسلامی در سال ۱۳۹۲ به پاس زحمات این هنرمند و پیشکسوت هنرهای نمایشی طی مراسمی از وی تقدیر و تجلیل کرد.

    ۲۶ مهر / ابراهیم پاکدل؛ درگذشت یک شبیه خوان با سابقه استهبانی

    ابراهیم پاکدل بازیگر، کارگردان، نویسنده و چهره‌پرداز باسابقه هنرهای نمایشی اهل استهبان استان فارس ۲۶ مهر ماه به علت ایست قلبی درگذشت.

    او که متولد سال ۱۳۳۹ در استهبان در شرق فارس بود فعالیت هنری خود را از دوران کودکی در زادگاهش آغاز کرد و یکی از نخستین‌های هنر نمایش در این شهرستان به شمار می‌رفت.

    حضور در ده‌ها نمایش، تعزیه و سیاه بازی بخشی از کارنامه کاری این هنرمند است‌.

    ۹ آبان / ساشا کشوادی؛ نمایشی که بدون کارگردان به صحنه رفت

    ساشا کشوادی ۹ آبان ماه و تنها ۲ روز مانده به آغاز اجرای نمایشش «اتاق» بر اثر ایست قلبی از دنیا رفت و عوامل و بازیگران گروهش و جامعه تئاتری را در بهت و حیرت فرو برد. کشوادی قرار بود نمایش «اتاق» را براساس داستانی واقعی و ملهم از اتفاقات دوران کرونا در تماشاخانه سپند به صحنه ببرد که عجل مهلتش نداد اما گروهش بعد از چند روز توقف به یاد این هنرمند، نمایش را برای اجرا آماده کردند.

    هنرمندانی که قرن جدید در «صحنه» نیستند/ نغمه‌های مانده در «یاد»

    این کارگردان جوان متولد ۱۳۶۴ بود و پیش از این چندین تجربه کارگردانی تئاتر از جمله نمایش «واگیر ندارد» را در کارنامه کاری خود به ثبت رسانده بود.

    ۵ بهمن / فقدان یک پیشکسوت تئاتر گلستان

    ایرج قوشچی بازیگر پیشکسوت فعال در عرصه تئاتر، سینما، تلویزیون و کارمند بازنشسته فرهنگ و ارشاد اسلامی گلستان که سال‌ها در کسوت بازیگر هنرنمایی کرد و هنرمندان عرصه هنرهای نمایشی او را همواره «عمو ایرج» خطاب می‌کردند بامداد ۵ بهمن ماه پس از تحمل مدتی رنج بیماری دار فانی را وداع گفت.

    زنده یاد ایرج قوشچی در نمایش‌های متعددی همچون «دشت سنگ»، «دیوارها را پاک نکنیم»، «نیلوفرهای آبی»، «یازر یاسر» و نیز فیلم‌های «بال های سپید»، «دوران سربی»، «باد در علفزار می پیچید» و «رسم عاشق کشی» نقش آفرینی کرده بود.

    ۱۰ بهمن / علی حاج علی‌عسگری؛ درگذشت تاریخچه تئاتر گیلان

    علی حاج علی عسگری، پیشکسوت تئاتر، پژوهشگر و بازیگر گیلانی ۱۰ بهمن ماه بر اثر سکته قلبی در گذشت.

    مرحوم حاج علی عسگری هنرمند پیشکسوت تئاتر گیلان متولد سال ۱۳۲۲ پژوهشگر تئاتر به‌ویژه در زمینه تعزیه بود و مقاله‌های پژوهشی در این حوزه ارائه کرده بود. او پژوهشگر و هنرپیشه گیلانی و فارغ‌التحصیل رشته کارگردانی از دانشکده هنرهای دراماتیک دانشگاه گیلان بود.

    نویسندگی نمایشنامه‌های «گیله مرد»، «عاشورا»، «خورشید کاروان» و کارگردانی نمایش‌نامه‌های متعددی همچون: «خورشید کاروان»، «خاک»، «چهره به چهره» و …. از جمله آثار آن مرحوم بود. او سال‌ها مسئولیت هنرهای نمایشی اداره کل ارشاد گیلان را برعهده داشت.

    ۱۹ بهمن / سعید تشکری؛ فقدان یک نویسنده و نمایشنامه نویس خراسانی

    سعید تشکری داستان نویس و نمایشنامه نویس شناخته شده خراسانی که به دلیل ابتلا به کرونا در بیمارستان بستری شده بود، ۱۹ بهمن ماه دار فانی را وداع گفت.

    هنرمندانی که قرن جدید در «صحنه» نیستند/ نغمه‌های مانده در «یاد»

    تشکری که به کرونای سختی مبتلا شده بود، خونریزی معده نیز داشت و ۱۸ بهمن تحت عمل جراحی قرار گرفته بود که برای انجام جراحی، شریان‌های اصلی خونش بسته شد که در نهایت پزشکان موفق نشدند مانع خونریزی وی شوند و وی ۱۹ بهمن ماه از دنیا رفت.

    تشکری از جمله نویسندگان خراسانی بود که طی سال‌های گذشته در زمینه نوشتن نمایشنامه و داستان‌های دینی و رضوی فعالیت داشت.

    پیکر این هنرمند در رواق حضرت زهرا (س) حرم مطهر رضوی به خاک سپرده شد و آیت‌الله علم‌الهدی نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی بر پیکر وی نماز اقامه کرد.

  • برگزیدگان جایزه جلال ستاری معرفی شدند

    برگزیدگان جایزه جلال ستاری معرفی شدند

    با پایان یافتن هشتمین سمینار بین‌المللی جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی جایزه جلال ستاری به پیتر شومان، نینا مالیکوا و جمشید ملک‌پور سه نفر از پژوهشگران برتر اهدا شد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، حمیدرضا اردلان دبیر هشتمین سمینار بین‌المللی بیستمین جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی در مراسم اهدای جایزه جلال ستاری که صبح امروز ۱۶ آذر برگزار شد ضمن اشاره به اینکه سه پژوهشگر براساس نظر هیات داوران بخش سمینار به منظور دریافت این جایزه انتخاب شده‌اند، گفت: از این سه نفر، دو تن خارجی و یک نفر ایرانی است. پیتر شومان، نینا مالیکوا و جمشید ملک‌پور به عنوان سه پژوهشگر برتر این دوره از جایزه جلال ستاری معرفی شدند و لوح تقدیر و تندیس جشنواره بیستم را دریافت خواهند کرد.

    وی افزود: پیتر شومان اصالتاً آلمانی است و در دوران جوانی و پس از جنگ جهانی دوم به دلیل درگیری‌های میان آلمان و آمریکا سوار کشتی شده و با آن سفر می‌کند. داخل کشتی مردم مهاجر نان می‌پختند و برای اینکه نان‌ها با یکدیگر ادغام نشوند هر خانواده بر روی نان خود مهری می‌زد. این موضوع در ذهن شومان باقی می‌ماند و زمانی که گروه عروسکی «نان و عروسک» را تشکیل داد، نان را توسعه داده و میان مخاطبان تقسیم می‌کند.

    حمیدضا اردلان اضافه کرد: شومان در ابتدای ورود به آمریکا از وضعیت سرمایه‌داری در آن کشور پرسش می‌کند و در جنگ ویتنام عروسک بزرگی را می‌سازد و به تیر چراغ برق نیویورک آویزان می‌کند و به مردم جهان می‌گوید که در جنگ میان ویتنام و آمریکا، ده‌ها مسیحی به صلیب کشیده شدند. این روایت یکی از دلایل توقف جنگ می‌شود و از این رو شومان فعالیت ضدجنگ با تم عدالت‌جویانه را آغاز کرده و توسط یک جریان در فرانسه شناخته می‌شود. او بیش از یک دهه به سراسر اروپا سفر می‌کند و مکتب خود را که عبارت است از یک ذهن ساده و عامه فهم برای همه مردم گسترش داده و تئاترهای خود را اجرا می‌کند.

    اردلان با بیان اینکه پیتر شومان شاید یکی از پیامبران تئاتر و تئاتر عروسکی جهان به شمار برود، اظهار کرد: مکتب او در جهان و ایران اشاعه دارد و او همین لحظه نمایش «پارسیان اشیل» را آماده اجرا در نیویورک دارد. شومان ۱۰ سال پیش به دانشگاه هنر در ایران دعوت شد.

    اردلان در ادامه از محمدرضا اصلانی برای اهدای جایزه پیتر شومان و محمدمنصور فلامکی به نمایندگی از پیتر شومان دعوت کرد تا روی سن حاضر شوند و در ادامه یادآور شد: از آنجا که شومان بیش از ۸۵ سال سن دارد و اکنون به دلیل شیوع ویروس کرونا وضعیت چندان مناسبی برای سفر نیست، او به ایران نیامد.

    دبیر هشتمین سمینار بیستمین جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی از نینا مالیکوا به عنوان دومین دریافت‌کننده جایزه جلال ستاری نام برد و تصریح کرد: در روند جنگ جهانی اول بچه‌های بسیاری بی‌خانواده شده و از این رو تعدادی از هنرمندان تئاتر در مهدکودک‌ها جمع شده و با هنر نمایش، کودکان را سرپرستی می‌کردند. این موضوع بسیار موردتوجه سازمان ملل و تشکیلات جهانی قرار گرفت و از این رو یونیما تشکیل شد.

    وی افزود: نطفه این جریان در کشور چک بود و نینا مالیکوا روزنامه‌نگار که در حوزه فلسفه تئاتر درس خوانده بود آخرین نسل این جریان است. او بسیار خوشنام و محبوب بود و کمک‌های مردمی بسیاری انجام داده است. مالیکوا پژوهش‌های بسیار درخشانی در حوزه تئاتر دارد.

    در ادامه حمیدرضا اردلان با دعوت از قادر آشنا مدیرکل هنرهای نمایشی، جایزه نینا مالیکوا را به مژگان جهان آرا به نمایندگی از او اهدا کرد تا به دست مالیکوا برساند.

    در پایان مراسم نیز حمیدرضا اردلان از جمشید ملک‌پور به عنوان سومین دریافت‌کننده جایزه جلال ستاری نام برد که ملک‌پور سخنان کوتاهی درباره جلال ستاری ایراد کرد.

    با پایان یافتن هشتمین سمینار بین‌المللی جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی، جایزه جلال ستاری به پیتر شومان، نینا مالیکوا و جمشید ملک‌پور، سه نفر از پژوهشگران برتر اهدا شد.

  • بازخوانی و تأویل آثار جلال ستاری در جشنواره آیینی و سنتی

    بازخوانی و تأویل آثار جلال ستاری در جشنواره آیینی و سنتی

    حمیدرضا اردلان دبیر بخش سمینارهای بیستمین جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی از تأویل و بازخوانی آثار جلال ستاری در بخش سمینارهای جشنواره خبر داد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، حمیدرضا اردلان دبیر بخش سمینارهای بیستمین جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی، از نامگذاری این بخش به نام جلال ستاری خبر داد و در این باره گفت: جلال ستاری از جمله چهره‌هایی است که جامعه روشنفکری ایران را با جریان‌های اندیشگی معاصر آشنا کرد. با عنایت به آثار گسترده و موثر این چهره به ویژه در حوزه آکادمی، جایزه جلال ستاری حدود ١٢ سال پیش طراحی شد و اکنون هر ۲ سال یک بار به صاحبان آثار داخلی و خارجی با عنوان‌های اسطوره، آئین، نمایش‌های سنتی و موضوعات میان رشته‌ای اهدا می‌شود.

    وی افزود: این جایزه یک رویداد مستقل است که تاکنون در جوار سمینارهای بین‌المللی نمایش‌های آیینی و سنتی وابسته به جشنواره آیینی و سنتی کشور، اهدا می‌شود.

    دبیر بخش سمینارهای بیستمین جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی، درباره اقدامات انجام شده در این دوره، بیان کرد: در هشتمین سمینار بین‌المللی نمایش‌های آیینی و سنتی که آذر ماه امسال برگزار می‌شود، یک روز به بازخوانی و تاویل آثار استاد ستاری و نام وی اختصاص یافته است. در این روز متخصصان حوزه‌های اسطوره، زبان شناسی، پدیدار شناسی و آیین های نمایشی درباره تاثیر آثار وی بر ایده‌های نوین در نگاه به موضوعات هنر، علوم انسانی و میان رشته‌ای سخنرانی خواهند کرد.

    اردلان ادامه داد: در ادامه برنامه‌ها، میزگردی نیز به همین مناسبت برگزار خواهد شد. برای این میزگرد، با ناصر فکوهی که سال‌ها به صورت حضوری با استاد ستاری هم سخنی داشت و کتاب پر محتوایی نیز چاپ کرد به همراه محمدرضا اصلانی که در یک دوره به موازات فعالیت‌های جلال ستاری در حوزه شعر، سینما و مبانی فلسفه و هنر کار می‌کرد و با او ارتباط نزدیک داشت، مذاکره داشتیم. همچنین در حوزه اسطوره، اساتیدی چون رقیقه بهزادی و سودابه فضائلی و در گرایش‌های زبان شناسی، پدیدار شناسی و نشانه شناسی با متخصصان دیگر داخلی و خارجی برای حضورشان در حال مذاکره هستیم.

    وی درباره محورهای اصلی سمینارهای این دوره، گفت: ما در ۲ بخش عناوینی را پیشنهاد کرده‌ایم. در بخش نخست؛ مباحثی چون اصول و قواعد نمایش‌های سنتی و آیینی، نمایش سنتی و آیینی در سرزمین‌های همجوار، ناشناخته‌های نقل و روایتگری در ایران فرهنگی، ارتباط‌های میان رشته‌ای نمایش‌های سنتی و آیینی ایرانی با سایر هنرها، معرفی نمایش‌های آیینی و سنتی و شیوه‌های اجرا در میان اقوام ایرانی، ریشه‎های اساطیری، عرفانی و فلسفی نمایش آیینی و سنتی ایرانی و هـمچنین ارائه مقاله براساس پایان‌نامه‌های دانشجویی در نسبت با نمایش‌های آیینی وسنتی موضوعات کلی مدنظر قرار گرفته است و پژوهشگران با ادراک مطالعه و تجربه خود مقالاتی را در این زمینه‌ها ارائه می‌کنند.

    دبیر بخش سمینارهای بیستمین جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی افزود: در بخش دوم اولیت‌های سمینار در عنوان کلی «آینده سنت» مطرح است و مشروح سرفصل‌ها عبارتند از آینده پژوهی با موضوع نمایش‌های آیینی و سنتی؛ محدوده‌های تغییر و زیست طبیعی، کارکردهای نوستالژی، نسبت‌های فرا زمانی، آسیب شناسی فراگیری تکنولوژی، مفاهیم باز جستی و رجعت. همچنین موضوع دیگر؛ روش‌های پژوهش و اندیشه نوین در حوزه نمایش‌های آیینی و سنتی با نگاه‌های زیبایی‌شناسانه، نشانه‌شناسانه، پدیدارشناسانه و پست متافیزیکی خواهد بود. در سر فصل دیگری؛ کارکرد سوبژکتیویستی و ابژکتیویستی نمایش‌های آیینی و سنتی در تئاتر معاصر و آوانگارد به همراه نقش تغییرات زبانی در تحول نمایش‌های آیینی و سنتی مبتنی بر تئوری‌های نوین مطرح است. در نهایت پیوند یا تباین نظریه‌های متافیزیکی و غیرمتافیزیکی در تاویل و تفسیر نمایش‌های آیینی و سنتی مورد نظر قرار خواهد گرفت.

    بیستمین جشنواره نمایش‌های آئینی و سنتی از ۹ آذر به دبیری داوود فتحعلی بیگی برگزار خواهد شد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، حمیدرضا اردلان دبیر بخش سمینارهای بیستمین جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی، از نامگذاری این بخش به نام جلال ستاری خبر داد و در این باره گفت: جلال ستاری از جمله چهره‌هایی است که جامعه روشنفکری ایران را با جریان‌های اندیشگی معاصر آشنا کرد. با عنایت به آثار گسترده و موثر این چهره به ویژه در حوزه آکادمی، جایزه جلال ستاری حدود ١٢ سال پیش طراحی شد و اکنون هر ۲ سال یک بار به صاحبان آثار داخلی و خارجی با عنوان‌های اسطوره، آئین، نمایش‌های سنتی و موضوعات میان رشته‌ای اهدا می‌شود.

    وی افزود: این جایزه یک رویداد مستقل است که تاکنون در جوار سمینارهای بین‌المللی نمایش‌های آیینی و سنتی وابسته به جشنواره آیینی و سنتی کشور، اهدا می‌شود.

    دبیر بخش سمینارهای بیستمین جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی، درباره اقدامات انجام شده در این دوره، بیان کرد: در هشتمین سمینار بین‌المللی نمایش‌های آیینی و سنتی که آذر ماه امسال برگزار می‌شود، یک روز به بازخوانی و تاویل آثار استاد ستاری و نام وی اختصاص یافته است. در این روز متخصصان حوزه‌های اسطوره، زبان شناسی، پدیدار شناسی و آیین های نمایشی درباره تاثیر آثار وی بر ایده‌های نوین در نگاه به موضوعات هنر، علوم انسانی و میان رشته‌ای سخنرانی خواهند کرد.

    اردلان ادامه داد: در ادامه برنامه‌ها، میزگردی نیز به همین مناسبت برگزار خواهد شد. برای این میزگرد، با ناصر فکوهی که سال‌ها به صورت حضوری با استاد ستاری هم سخنی داشت و کتاب پر محتوایی نیز چاپ کرد به همراه محمدرضا اصلانی که در یک دوره به موازات فعالیت‌های جلال ستاری در حوزه شعر، سینما و مبانی فلسفه و هنر کار می‌کرد و با او ارتباط نزدیک داشت، مذاکره داشتیم. همچنین در حوزه اسطوره، اساتیدی چون رقیقه بهزادی و سودابه فضائلی و در گرایش‌های زبان شناسی، پدیدار شناسی و نشانه شناسی با متخصصان دیگر داخلی و خارجی برای حضورشان در حال مذاکره هستیم.

    وی درباره محورهای اصلی سمینارهای این دوره، گفت: ما در ۲ بخش عناوینی را پیشنهاد کرده‌ایم. در بخش نخست؛ مباحثی چون اصول و قواعد نمایش‌های سنتی و آیینی، نمایش سنتی و آیینی در سرزمین‌های همجوار، ناشناخته‌های نقل و روایتگری در ایران فرهنگی، ارتباط‌های میان رشته‌ای نمایش‌های سنتی و آیینی ایرانی با سایر هنرها، معرفی نمایش‌های آیینی و سنتی و شیوه‌های اجرا در میان اقوام ایرانی، ریشه‎های اساطیری، عرفانی و فلسفی نمایش آیینی و سنتی ایرانی و هـمچنین ارائه مقاله براساس پایان‌نامه‌های دانشجویی در نسبت با نمایش‌های آیینی وسنتی موضوعات کلی مدنظر قرار گرفته است و پژوهشگران با ادراک مطالعه و تجربه خود مقالاتی را در این زمینه‌ها ارائه می‌کنند.

    دبیر بخش سمینارهای بیستمین جشنواره نمایش‌های آیینی و سنتی افزود: در بخش دوم اولیت‌های سمینار در عنوان کلی «آینده سنت» مطرح است و مشروح سرفصل‌ها عبارتند از آینده پژوهی با موضوع نمایش‌های آیینی و سنتی؛ محدوده‌های تغییر و زیست طبیعی، کارکردهای نوستالژی، نسبت‌های فرا زمانی، آسیب شناسی فراگیری تکنولوژی، مفاهیم باز جستی و رجعت. همچنین موضوع دیگر؛ روش‌های پژوهش و اندیشه نوین در حوزه نمایش‌های آیینی و سنتی با نگاه‌های زیبایی‌شناسانه، نشانه‌شناسانه، پدیدارشناسانه و پست متافیزیکی خواهد بود. در سر فصل دیگری؛ کارکرد سوبژکتیویستی و ابژکتیویستی نمایش‌های آیینی و سنتی در تئاتر معاصر و آوانگارد به همراه نقش تغییرات زبانی در تحول نمایش‌های آیینی و سنتی مبتنی بر تئوری‌های نوین مطرح است. در نهایت پیوند یا تباین نظریه‌های متافیزیکی و غیرمتافیزیکی در تاویل و تفسیر نمایش‌های آیینی و سنتی مورد نظر قرار خواهد گرفت.

    بیستمین جشنواره نمایش‌های آئینی و سنتی از ۹ آذر به دبیری داوود فتحعلی بیگی برگزار خواهد شد.

  • برگزاری مراسم بدرقه جلال ستاری توسط مؤسسه هنرمندان پیشکسوت

    برگزاری مراسم بدرقه جلال ستاری توسط مؤسسه هنرمندان پیشکسوت


    پیکر استاد زنده یاد جلال ستاری فردا ۱۲ مرداد در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) به خاک سپرده می‌شود.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط‌عمومی مؤسسه هنرمندان پیشکسوت، مراسم خاکسپاری جلال ستاری فردا دوازدهم مرداد ساعت ۱۰:۳۰ صبح با رعایت شیوه‌نامه‌های بهداشتی در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) برگزار می‌شود.

    بر اساس این خبر مراسم بدرقه و خاکسپاری استاد جلال ستاری با حضور لاله تقیان همسر وی، نیکنام حسینی‌پور مدیرعامل مؤسسه هنرمندان پیشکسوت و تعدادی از اهالی فرهنگ و هنر برگزار می‌شود.

    جلال ستاری سال ۱۳۱۰ در رشت متولد شد. این نویسنده، پژوهشگر، مترجم و اسطوره‌شناس بیش از ۱۰۰ کتاب در زمینه‌های اسطوره و افسانه‌شناسی، ادبیات نمایشی و نقد فرهنگی در طی بیش از ۶۰ سال تألیف و ترجمه کرد. از آثار وی می‌توان به «جان‌های آشنا»، «افسون شهرزاد»، «پژوهشی در اسطوره گیلگمش و افسانه اسکندر»، «آیین و اسطوره در تئاتر»، «نمایش در شرق» و ترجمه‌هایی مثل «اسطوره‌های عشق»، «دانش اساطیر»، «تأثیر سینما در کودک و نوجوان» و … اشاره کرد.

  • تسلیت معاون هنری وزیر ارشاد برای درگذشت جلال ستاری

    تسلیت معاون هنری وزیر ارشاد برای درگذشت جلال ستاری


    معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی درگذشت جلال ستاری پژوهشگر، مترجم و اسطوره شناس را تسلیت گفت.

    به گزارش تئاتر آنلاین، سید مجتبی حسینی معاون امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در پیامی درگذشت جلال ستاری، پژوهشگر، مترجم و اسطوره شناس را تسلیت گفت.

    سید مجتبی حسینی در این پیام نوشته است:

    «دکتر جلال ستاری با پژوهش در فرهنگ و اسطوره و افسانه، گنجینه های ارزشمندی را از تاریخ و فرهنگ ایران برای امروز و فردا فراهم کرد.

    دکتر ستاری، انسان و استادی است که پژوهش هایش درباره گذشته مسیر استمرار فرهنگی را برای جامعه ایرانی هموار کرد، داشته های فرهنگی را از دل تاریخ جستجو کرد، درباره آنها نوشت تا درباره پشتوانه های فرهنگی خود بیندیشیم و گفتگو کنیم.

    آثار و نوشته ها و کارهای سترگ استاد جلال ستاری بخش مهمی از فرهنگ و تاریخ فرهنگی ماست که به تداوم جریان فرهنگی ایران کمک می کند.

    درگذشت استاد جلال ستاری، پژوهشگر، اندیشمند و نویسنده را به همسر و همراه گرانقدرش دکتر لاله تقیان و جامعه ایرانی تسلیت می گویم.

    یاد دکتر جلال ستاری همیشه در فرهنگ و تاریخ ایران درخشان خواهد بود.»

  • جلال ستاری درگذشت

    جلال ستاری درگذشت


    جلال ستاری، نویسنده، پژوهشگر و اسطوره شناس در سن نود سالگی درگذشت.

    به گزارش تئاتر آنلاین، جلال ستاری نویسنده، پژوهشگر و اسطوره شناس در سن نود سالگی درگذشت.

    وی در سال ۱۳۱۰ در شهر رشت به دنیا آمد. در سوئیس تحصیل کرد و دکترا گرفت. یکی از استادان معروف او ژان پیاژه بود.جایزه‌ای به نام جلال ستّاری هر سال به پژوهشگران برتر نمایش ایرانی اهدا می‌شود.

    جلال ستاری بیش از ۱۰۰ کتاب در زمینه‌های افسانه‌شناسی، ادبیات نمایشی و نقد فرهنگی در طی بیش از ۶۰ سال، تألیف و ترجمه کرده است. اسطوره در جهان امروز، سیمای زن در فرهنگ ایران، در قلمرو فرهنگ، شرق در ادبیات، فرانسه، نمایش در شرق، در بی دولتی فرهنگ، آئین و اسطوره در تئاتر، جهان اسطوره‌شناسی، اسطورگی و فرهیختگی، نماد و نمایش، زمینه اجتماعی تعزیه و تئاتر در ایران، زبان رمزی قصه‌های پرشور، زمینه فرهنگ مردم، تأثیر سینما در کودک و نوجوان و مدخلی بر رمزشناسی عرفانی عناوین برخی از آثار استاد جلال ستاری است.

  • جلال ستاری: تئاتر ما هنوز زیر سیطره ادبیات است

    جلال ستاری: تئاتر ما هنوز زیر سیطره ادبیات است

    هنوز هم در تئاترهای ما این را می‌بینید که یک نقال می‌آید و صحنه‌ای را که باید بازی شود تعریف می‌کند، در حالی که این تئاتر نیست. آن صحنه باید بازی شود نه اینکه یک نفر بیاید و بگوید این اتفاق افتاد. هنر هنرمند این است که آن صحنه را بازی کند ولی چون هنوز ادب بر تئاتر ما غلبه دارد، بارها من دیده‌ام که یک نقال می‌آید روی صحنه و می‌گوید که اینطور شد و آنطور شد و بعد دوباره نمایش ادامه پیدا می‌کند.

    به گزارش MrArt.ir، روزنامه شرق نوشت: «جادوی تئاتر» عنوان تازه‌ترین کتاب جلال ستاری است. کتابی که در آن، علاوه بر بحث‌های نظری درباره تئاتر ایران و نقدها و مقالات ستاری درباره تئاترهای ایرانی سال‌های اخیر، خاطرات نویسنده از نخستین مواجهاتش با تئاتر جهان، نگاه او به جریان‌های هنری ایران در سال‌های دور و رویکردهای هنری مختلف در آن سال‌ها هم آمده است و همین راه را باز کرد برای نقب‌زدن به گذشته و بهانه‌ای به دست داد برای پرسیدن نظر جلال ستاری درباره بسیاری از چهره‌های تئاتری مطرح ایران مثل غلامحسین ساعدی، عباس نعلبندیان، عبدالحسین نوشین، بیژن مفید، اکبر رادی، بهرام‌بیضایی و داوود‌ رشیدی. البته ستاری به آثار برخی از این نام‌ها نگاهی انتقادی دارد که آن را در این گفت‌وگو به صراحت مطرح کرده است. گفت‌وگو، جاهایی هم از تئاتر و ادبیات نمایشی فراتر رفت و به عرصه سینما هم کشیده شد و صحبت از سینماگران خلاقی چون سهراب ‌شهیدثالث، کامران شیردل، داریوش‌مهرجویی و خسرو هریتاش هم به میان آمد و از هوشمندانه عبورکردن برخی از این هنرمندان از سد سانسور پیش از انقلاب و البته پس از چندی ناممکن‌شدن کار برای بعضی از آنها از جمله سهراب شهیدثالث که پس از «طبیعت بی‌جان» و نیمه‌کاره‌ماندن فیلم قرنطینه، دیگر در ایران فیلمی نساخت. جلال‌ستاری چنانکه از نوشته‌هایش برمی‌آید و در گفت‌وگوی پیش‌رو هم اشاره می‌کند، تئاتر ایران را در سال‌های اخیر هم با کنجکاوی دنبال کرده است، گرچه می‌گوید این روزها دیگر همه تئاترهایی را که به صحنه می‌آیند نمی‌بیند و تنها کارهای سه کارگردان مورد علاقه‌اش یعنی جلال تهرانی، امیررضا کوهستانی و علی‌اصغر دشتی را همچنان با علاقه دنبال می‌کند؛ سه کارگردانی که ستاری در کتاب جادوی تئاتر هم از آنها نام برده و در پیوست کتاب، نقدهای او بر اجراهای کوهستانی و علی‌اصغر دشتی چاپ شده است. در یکی از بخش‌های کتاب هم به‌طور مفصل به آثار جلال تهرانی پرداخته است. یکی از نقدهای جلال ستاری به تئاتر ایران که هم در مقالات کتاب جادوی تئاتر و هم در همین گفت‌وگو آن را مطرح کرده، سیطره ادبیات بر درام در نمایش‌های ایرانی است. ستاری معتقد است تئاتر ما باید از زیر سیطره ادبیات بیرون بیاید چرا که به اعتقاد او بین نمایشنامه به‌عنوان یک متن نوشتاری ادبی با آنچه روی صحنه می‌رود تفاوت هست و این تفاوت باید در اجرا لحاظ شود. او در جایی از این گفت‌وگو درباره این موضوع می‌گوید: «فرق ادبیات و درام از زمین تا آسمان است. ما هنوز زیر سیطره ادبیات هستیم و درام را به صورت یک امر مستقل قبول نداریم. یعنی هنوز می‌خواهیم ادبیات را بر درام حاکم کنیم بنابراین خیلی چیزها را که در اجرا باید حذف کنیم، حذف نمی‌کنیم.» به اعتقاد ستاری چنانکه در این گفت‌وگو خواهید خواند، غلبه ادبیات بر تئاتر باعث شده که گاه در تئاترهای ایرانی، «نقالی» جای اجرا و بازی را بگیرد. به گفته ستاری آنچه از نقدها و نوشته‌های او درباره تئاتر که در پیوست کتاب جادوی تئاتر آمده، بخش کوچکی از نوشته‌های او درباره تئاتر است نه تمام آنها. گفت‌وگو با جلال‌ستاری را به مناسبت چاپ این کتاب و مباحثی که در آن مطرح شده است، می‌خوانید.

    ‌در بخشی از کتاب «جادوی تئاتر» اشارات جسته گریخته‌ای  به خاطرات خودتان از تئاتر و تجربه‌های مستقیمی که در تئاتر و با آدم‌های اهل تئاتر داشته‌اید، کرده‌اید. آیا هیچ وقت به فکر نیفتاده‌اید که این خاطرات را به صورت مفصل‌تر بنویسید و منتشر کنید؟

    اتفاقا کاری شبیه به این را انجام داده‌ام که هنوز چاپ نشده. البته نه اینکه خودم بنشینم و خاطراتم را بنویسم، اما آقای ناصر فکوهی گفت‌وگوی مفصلی با من انجام داده که خاطراتم را در آن گفت‌وگو نقل کرده‌ام.

    ‌این گفت‌وگو قرار است کتاب شود؟

    بله، گفت‌وگوی خیلی مفصلی شده. حدود یک‌سال آقای فکوهی هر هفته می‌آمد پیش من و هر بار سه،چهارساعت می‌نشستیم و حرف می‌زدیم. این گفت‌وگو از دورانی که من از ایران رفتم سوییس که درس بخوانم شروع می‌شود. یعنی از وقتی که در سوییس با تئاتر جدی آشنا شدم.

    ‌اینطور که در جادوی تئاتر اشاره کرده‌اید، گویا تجربه بازی در تئاتر را هم داشته‌اید؟

    بازی که نه، به‌عنوان سیاهی‌لشکر حضور داشتم. قضیه مربوط می‌شود به وقتی که داوود رشیدی از بلژیک آمد به سوییس و به خاطر علاقه من به تئاتر، رابطه صمیمانه‌ای بین‌مان برقرار شد و دوستی‌مان تا الان هم پایدار مانده، گرچه همدیگر را نمی‌بینیم. من رفتم در بعضی از تئاترهایی که آقای رشیدی در سوییس اجرا می‌کرد سیاهی‌لشکر شدم. جالب اینکه وقتی عکس‌های اجرا در یکی از روزنامه‌های سوییس چاپ شد و عکس من هم بین عکس‌ها بود، دوستان من در آنجا فکر کرده بودند من هنرپیشه حرفه‌ای هستم و این را مخفی می‌کنم.

    ‌چرا آن تجربه‌های بازیگری را ادامه ندادید؟

    خب، من که تئاتری نبودم. اصلا بلد نبودم بازی کنم. در آن کارهایی هم که به‌عنوان سیاهی‌لشکر بازی کردم، نقش‌هایی را ایفا می‌کردم که نیازی به حرف‌زدن نداشت. من به ادب تئاتر و کنش تئاتر علاقه‌مند بودم و هنوز هم که هنوز است فکر می‌کنم تئاتر زنده‌ترین هنر است. من هنری زنده‌تر از تئاتر نمی‌شناسم. شما می‌روید و کاری را روی صحنه تماشا می‌کنید که در عرض دوساعت دنیا را کن‌فیکون می‌کند. هزار مساله را عنوان می‌کند و شما را به فکر وا‌می‌دارد. البته اینها که می‌گویم مربوط به تئاتر خودمان نیست.

    ‌اتفاقا می‌خواستم برسم به یکی از نقدهایی که در کتاب «جادوی تئاتر» بر تئاتر ایران وارد دانسته‌اید. آنجا که می‌گویید تئاتر ایران زیر سیطره ادبیات است و در آن نوشتار ادبی، سنگینی می‌کند. اینکه شما می‌گویید آیا فقط مختص تئاتر در کشور ماست؟

    نه، در غرب هم هست، اما آنجا کارگردان این قسمت‌های خیلی ادبی متن را حذف می‌کند، مثلا کلودل یکی از نمایشنامه‌نویس‌هایی است که خیلی ادبی می‌نویسد. اما ژان لویی‌بارو جایی تعریف کرده که کارهای کلودل را چگونه روی صحنه می‌برده. می‌گوید که رفته پیش کلودل و به او گفته بعضی صحنه‌ها در اجرا باید حذف شود و کلودل هم قبول کرده. اما در مورد ما که آنچنان سابقه‌ای در تئاتر نداریم اینگونه نیست و اغلب ادبیات بر تئاتر سیطره دارد.

    ‌یعنی بخشی از این مشکل به کارگردانی برمی‌گردد؟

    بله، یک‌وقت‌هایی به کارگردانی برمی‌گردد، اما در اینجا کارگردان هم اگر بخواهد جایی از متن را به اقتضای اجرا حذف کند، نویسنده قبول نمی‌کند چون ما نه مثل غربی‌ها تجربه تئاتری داریم و نه تجربه نمایشنامه‌نویسی و این مشکل را دوچندان می‌کند. هنوز هم در تئاترهای ما این را می‌بینید که یک نقال می‌آید و صحنه‌ای را که باید بازی شود تعریف می‌کند، در حالی که این تئاتر نیست. آن صحنه باید بازی شود نه اینکه یک نفر بیاید و بگوید این اتفاق افتاد. هنر هنرمند این است که آن صحنه را بازی کند ولی چون هنوز ادب بر تئاتر ما غلبه دارد، بارها من دیده‌ام که یک نقال می‌آید روی صحنه و می‌گوید که اینطور شد و آنطور شد و بعد دوباره نمایش ادامه پیدا می‌کند. حتی در کار یکی از بهترین نمایشنامه‌نویس‌های امروزمان، یعنی جلال تهرانی، هم چیزهایی می‌بینیم که جا دارد در اجرا حذف شود، چون جزء ادبیات است نه درام و فرق ادبیات و درام از زمین تا آسمان است. ما هنوز زیر سیطره ادبیات هستیم و درام را به صورت یک امر مستقل قبول نداریم. یعنی هنوز می‌خواهیم ادبیات را بر درام حاکم کنیم و بنابراین خیلی چیزها را که در اجرا باید حذف کنیم، حذف نمی‌کنیم.

    ‌چون نویسنده هم قبول نمی‌کند؟

    ابدا قبول نمی‌کند. من بعضی وقت‌ها اینها را به بعضی درام‌نویسانی که با آنها آشنا بوده‌ام، گفته‌ام اما ابدا قبول نمی‌کردند و اصلا یک‌بار یکی‌شان از اینکه گفتم باید اینجاهای متن در اجرا حذف شود، برآشفت. گفتم نه صحبت این نیست که اینها ادبیات نیست، صحبت این است که درام نیست. شما در مواجهه با کارهای درام‌نویس‌های غربی می‌بینید گفت‌وگو را چنان روان و راحت می‌نویسند که آدم کیف می‌کند و این درام است که آدم را تکان می‌دهد. تاثیر درام واقعی از ادبیات خیلی بیشتر است چون ادبیات طول می‌کشد تا در درون آدم نشر پیدا کند اما درام شما را همان لحظه و در حالی که نشسته‌اید و آن را تماشا می‌کنید از جا می‌کند. اما متاسفانه ما در کشور خودمان زیاد به درام و تاثیر اینچنینی آن توجه نداریم.

    ‌شما اجراهای عبدالحسین نوشین را هم دیده بودید، درست است؟ نظرتان راجع به کار او به‌عنوان کارگردان تئاتر چیست؟

    نوشین یکی از کارگردان‌های بسیار خلاق بود و نمایشنامه را واقعا دگرگون می‌کرد. نمونه‌اش اجرای او از توپاز است که آنجا نوشین آمد و توپاز را نماینده مردم کرد. نوشین از آن کارگردان‌هایی بود که خوب می‌فهمید دارد چه‌کار می‌کند.

    ‌جلال تهرانی را به‌عنوان نمونه‌ای از یک درام‌نویس خوب مثال زدید، اما گویا معتقدید او هم در کارش آن ایراد سلطه ادبیات بر درام را دارد؟

    بله، البته همان‌طور که گفتم او یکی از بهترین درام‌نویس‌های امروز ماست. امروزه سه‌درام‌نویس خوب داریم که جا دارد اینجا از آنها یاد کنم؛ یکی همین جلال تهرانی است، یکی امیررضا کوهستانی و یکی هم علی‌اصغر دشتی. این سه‌تا در کار تئاتر واقعا استاد هستند و کارشان را خوب بلدند. خود کوهستانی قیامت است، یا تهرانی با آن طنز زیبایی که در کارش هست.

    ‌از قدیمی‌ترها یکی از کسانی که به‌عنوان نمونه سیطره ادبیات بر تئاتر، به کارهایش اشاره کرده‌اید عباس نعلبندیان است. شما قاعدتا اجراهای آربی آوانسیان را از کارهای نعلبندیان دیده‌اید. آیا در اجرای آن نمایشنامه‌ها هم ادبیات همچنان غلبه داشت؟

    البته نعلبندیان از قضا از کسانی بود که کمتر از همه تحت تاثیر ادبیات محض بود و می‌خواست خودش را به درام‌نویسی نزدیک کند و واقعا هم شاید یکی از بهترین درام‌نویس‌های آن روزگار ما بود. حالا البته من نمی‌دانم چرا آقای نعلبندیان اصرار داشت ابزورد بنویسد. چون نه زندگی‌اش با این نوع از درام‌نویسی سنخیتی داشت و نه اوضاع آن روزگار این را می‌طلبید. اما به هرحال به همت کارگردان‌های خوب آن روزگار، کارهای نعلبندیان به درام به معنای واقعی کلمه تبدیل شد.

    ‌پس چرا از او به‌عنوان نمونه‌ای برای سیطره ادبیات بر درام نام برده‌اید؟

    چون بعدها کم‌کم افتاد توی خط دیگری و در کارهای آخرش درام دیگر هیچ جایی نداشت و همه‌اش نوعی به رخ کشیدن زبان بود. اما کارهای اولش، قبل از اینکه به آن وادی‌ها بیفتد، خیلی عالی است. یادم است چندی پیش از اینکه فوت کند دیدمش و گفتم کجایی و چه می‌کنی؟ خیلی پژمرده و افسرده بود. گفتم خب به هرحال زندگی این است دیگر و شما باید مقاوم باشید و این چیزها را چندان به‌جد نگیرید. پرسید شما کارهای مرا یادتان است؟ گفتم بله من مرتب این کارها را می‌دیدم و بعضی‌هاشان را پسندیدم و بعضی‌ها را هم نه. بیچاره بعد از چندی خودش را کشت ولی نعلبندیان یکی از بهترین درام‌نویس‌های ما بود. منتها کارهایش قدری ول بود و کسانی را می‌خواست که این کارها را هدایت کنند و به آنها انسجام دهند. نعلبندیان نباید تنها می‌ماند و متاسفانه تنها ماند. در جشن هنر هم از این کارهای عجیب و غریب نعلبندیان استفاده می‌کردند و به او خیلی میدان می‌دادند.

    ‌یعنی شما معتقدید که کارگردانی کارهایش خوب نبود؟

    ببینید مشکل کارهای آخرش بیشتر در خود متن بود. مثلا همان قضیه ابزورد نویسی که اشاره کردم، خب من متوجه نبودم و همان موقع هم با اینها که بحث می‌کردیم می‌گفتم که این پوچی در ایران چه معنایی دارد؟! آخر ما چه داریم که بخواهیم به پوچی برسیم؟! اگر می‌خواهیم علیه چیزی قیام کنیم این قضیه‌اش با پوچی فرق می‌کند. بنابراین من نمی‌فهمیدم که نعلبندیان چرا دنبال پوچی است. نه زندگی شخصی‌اش و محیطی که از آن آمده بود واقعا این را ایجاب می‌کرد و نه زندگی ما در ایران آن روز. قیام قابل درک بود؛ که شد. اما پوچی واقعا بی‌معنا بود. اما این حرف‌ها را قبول نمی‌کردند. چون پوچی شده بود مد. شده بود یک نوع ادا. بنابراین در جواب ما می‌گفتند نه شما دولتی هستید و فلان. در حالی که ما می‌گفتیم نه آقا، دولتی هم که باشی، می‌توانی با کار دولت مخالفت کنی. اما کار دولت را پوچ قلمدادکردن بی‌معناست. پوچی مال کشورهایی است مثل فرانسه و انگلیس که آن‌ور تمدن افتاده‌اند نه مال ما که هنوز در ابتدای کار هستیم. خلاصه این اختلاف همیشه میان من و آن‌ دارودسته بود و آنها هم حرف مرا قبول نمی‌کردند.

    ‌یکی از کسانی که زبان در کارش خیلی برجسته است و شما کمتر در این کتاب به او پرداخته‌اید، بهرام بیضایی است. نظرتان درباره کار بیضایی چیست؟

    به بیضایی زیاد اشاره نکردم چون راستش اصلا با کارهای قدیمی‌اش ارتباط برقرار نمی‌کردم و متوجه نمی‌شدم چه می‌خواهد بگوید. برای همین دیدم سکوت کنم بهتر است تا اینکه حرف نامربوط بزنم. البته بعد از انقلاب کار بیضایی بالکل فرق کرد و به سمت دیگری رفت. اما مثلا آن فیلم «چریکه تارا» را من پیامش را نمی‌گرفتم. متوجه بودم که کارهایش از لحاظ زیبایی‌شناسی درخشان است اما پیام‌شان هنوز هم برایم مجهول است. البته نمی‌خواهم بگویم این بدی کار بیضایی است. من متوجه نبودم که چه می‌گوید نه اینکه کار او بد باشد.

    ‌یعنی کارهای بعد از انقلاب بیضایی را بیشتر می‌پسندید؟

    اگر هم نمی‌پسندم می‌توانم بگویم بهتر می‌فهمم. گرچه حتی در مورد کارهای بعد از انقلابش هم آن ابهام برایم وجود دارد. مثلا «کارنامه بندار بیدخش» که درآمد یادم است در خانه خانم تجدد بودیم و بیضایی هم آمده بود و آنجا بحث این نمایش که مطرح شد، گفتم من چرایی رفتارهای شخصیت این نمایش را درست متوجه نمی‌شوم و برایم مجهول است که این شخصیت دقیقا می‌خواهد چه‌کار کند. آیا می‌خواهد با حرف و کلام چیزی را دگرگون کند یا چیز دیگری است که من متوجه نمی‌شوم. در واقع بیشتر شبیه یک بازی استتیک بود. یا مثلا فیلم «شاید وقتی دیگر» را متوجه نشدم که طعنه سیاسی در آن هست یا یک شگرد ادبی است. هنوز که هنوز است پیام خیلی از کارهای بیضایی برایم مبهم است. تکرار می‌کنم که منظورم این نیست که کارهای بیضایی بد است. اما من درست متوجه پیامش نمی‌شوم. من معتقدم درام برای عامه مردم است نه برای خواص. اگر مخاطب را بیش از حد در ابهام بگذارید، تئاتر کارگر نمی‌افتد.

    ‌در مورد کارهای اکبر رادی نظرتان چیست؟

    کارهای اکبر رادی من فکر می‌کنم یک رنگ غلیظ سیاسی دارد و این کمی کار را از درام دور می‌کند. یعنی آقای رادی در نمایشنامه‌هایش گاهی مطلب را خیلی فاش بیان می‌کند. در واقع فکر می‌کنم نگاه آقای رادی به شخصیت‌های نمایش، پرسپکتیو را در آنها از بین می‌برد، مثلا این نگاه که هرچه روشنفکر است بد است، یا همه روشنفکرهایی که به خارج رفته‌اند فلان‌اند و بهمان. خب اینها بیشتر شعار است و به درام ربطی ندارد. حالا ممکن است این طرز نگاه مورد قبول یک عده‌ای هم قرار گیرد ولی با هنر فاصله دارد. یادم است «آهسته با گل سرخ» رادی که آمد، در خانه ما با خود رادی درباره‌اش بحث کردیم و من به او گفتم در این نمایشنامه نوکر خانه انقلابی می‌شود و آن آدم‌های دیگر که باید آدم‌های برجسته‌ای باشند، همگی فاسد و خراب هستند در حالی که واقعا اینطور نیست و شما با این کار انقلاب را به یک امر عوام‌پسند تبدیل کرده‌اید. می‌خواهم بگویم این نوع ایدئولوژی بازی‌ها در کار آقای رادی هست و این به کارهایش آسیب زده.

    ‌ ساعدی چطور؟

    ساعدی کارهای بسیار درخشانی دارد. قبل از انقلاب در مخالفت با آن نظام، چیزهایی نوشت که خود نظام متوجه معنایشان نبود. چنان‌که فیلم «گاو» با پول وزارت فرهنگ و هنر ساخته شد. ما می‌فهمیدیم ساعدی در نوشته‌هایش چه می‌خواهد بگوید اما او آنقدر خوب می‌دانست چطور حرفش را بزند که دولت حرفش را نمی‌فهمید. ساعدی نمایشنامه‌نویس خیلی خوبی بود و واقعا جا دارد آدم زمانی به تفصیل درباره‌اش صحبت کند. بسیاری از کارهای ساعدی با هزینه دولت روی صحنه رفت چون دولت نمی‌فهمید او چه دارد می‌گوید، آنقدر که خوب بیان می‌کرد. ساعدی به عقیده من یکی از بهترین نمایشنامه‌نویس‌های ماست.

    ‌اما شما در «جادوی تئاتر» اشاره کرده‌اید که بعضی کارهای ساعدی هم ایدئولوژی‌زده بوده… .

    خب، این دیگر مربوط به دوره‌ای است که حال و هوای انقلابی حاکم شده بود. یعنی اواخر رژیم قبل که خیلی‌ها به کارهاشان یک مقدار رنگ و لعاب سیاسی زدند و خب ساعدی هم مستثنا نبود اما این از اهمیت و ارزش کارهای درخشانش کم نمی‌کند. تا اینکه رفت به خارج از کشور و آنجا هم می‌دانید که خودش گفت من اصلا بی‌خود از ایران رفتم و بیچاره واقعا در وضعیت ناگواری از دست رفت. ساعدی باید می‌ماند.

    ‌در کتاب اشاره‌ای هم کرده‌اید به سیستم وزارت فرهنگ و هنر آن دوره و اینکه هرچند هنرمندانی مثل سهراب شهیدثالث و… هم با آن کار کرده بودند اما در نهایت با آن سیستم به مشکل خوردند… .

    بله، بسیار به مشکل خوردند. مرحوم شهیدثالث یا کامران شیردل و کسان دیگری مثل آنها آنقدر هوشیار بودند که اگر هم با پول فرهنگ و هنر فیلم می‌ساختند، کار خودشان را می‌کردند و وقعی به خواسته‌های دولت نمی‌گذاشتند. خب دولتی‌ها هم تا مدتی متوجه نمی‌شدند اینها دارند چه‌کار می‌کنند، تا وقتی که بند به آب می‌رفت، مثلا سر «گاو» مهرجویی من یادم است که دولت گفته بود دیوارهای این ده را سفید کنید که در فیلم خیلی خرابه به نظر نیاید. فکر می‌کردند با این کار مثلا زرنگی کرده‌اند در حالی که این مهرجویی بود که زرنگی کرده بود نه آنها. حرف آن فیلم آنقدر با قدرت زده شده بود که دیگر برای فیلمساز مهم نبود که در فیلمش دیوار را سفید کنند یا نکنند. خب، این از هوشیاری آن آدم‌ها بود که توانستند کار خودشان را بکنند. در آن دوران نه‌فقط در فیلم که در همه موارد یک عده که بسیار هوشمند بودند و می‌دانستند چطور کار کنند، چه در تئاتر چه در فیلم چه در رمان و…، کار خودشان را کردند، منتها در لابه‌لای راز و رمزی که ممکن بود هرکسی به سادگی آن را درک نکند. برای همین دولت اصلا نمی‌فهمید اینها چه می‌کنند.

    ‌اما مثلا شهیدثالث گویا از یک جایی به مشکل برخورد؟

    خب بله، چون فیلم «یک اتفاق ساده» را که ساخت، فهمیدند فیلمی نیست که باب طبع دولت باشد. شهیدثالث کار خودش را کرده بود و این به مذاق فرهنگ و هنر خوش نیامده بود. بعد هم که «طبیعت بی‌جان» را ساخت و بعد از آن دیگر در ایران امکان کار برای شهیدثالث فراهم نشد. این بود که ناچار شد از ایران برود.

    ‌گویا داشت فیلم «قرنطینه» را می‌ساخت که وسط همان کار به مشکل خورد… .

    بله، شهیدثالث آدم بسیار کم‌حرف و محجوب و البته تیزهوشی بود و خیلی خوب می‌فهمید و می‌دانست که دارد چه‌کار می‌کند و می‌دانست برای کاری که می‌خواست بکند با چه کسانی مشورت کند. این شد که کاری کرد کارستان. «یک اتفاق ساده» واقعا یکی از بهترین فیلم‌های آن زمان است. یا کامران شیردل که فیلم «اون شب که بارون اومد»ش واقعا شاهکار است. مثلا آنجای فیلم که بچه‌ها می‌آیند سرود بخوانند و آدم واقعا وقتی می‌بیند از خنده روده‌بر می‌شود. اینها کارهای درخشان آن روزگار است که متاسفانه چندان دیده نشده و حیف است که این کارها همین‌طور پنهان بمانند و آنطور که باید قدرشان شناخته نشود. یک وقتی کسی باید بیاید و به کارهای خوب آن روزگار، چه در تئاتر چه در سینما و حوزه‌های دیگر، بپردازد.

    ‌ موضع خود شما در فرهنگ و هنر چگونه بود، چون آنطور که در کتاب آمده گویا چندان با سیاست‌های محافظه‌کارانه وزارت فرهنگ و هنر موافق نبوده‌اید؟

    بگذارید یک ماجرای جالب را برایتان تعریف کنم. من عضو دوتا کمیسیون بودم؛ یکی تئاتر و یکی سینما. درکمیسیون تئاتر، متن نمایش‌ها را پیش از اجرا می‌خواندیم و درباره‌اش با نویسنده صحبت می‌کردیم و بعد از اجرا هم باز درباره کارها بحث و گفت‌وگو می‌کردیم که بسیاری از اینها در روزنامه‌های آن زمان منعکس است. اما کمیسیون سینما ماجرایش فرق داشت و از اختیارات فرهنگ و هنر فراتر بود و خود هیات دولت بود که فیلم‌ها را بررسی می‌کرد. یعنی در واقع اعضای کمیسیون را هیات دولت انتخاب می‌کرد تا درباره فیلم‌ها پیش از نمایش عمومی نظر دهند. زمانی که من و فرخ غفاری عضو این کمیسیون بودیم سر فیلم «برهنه تا ظهر با سرعت» خسرو هریتاش، کمیسیون کلا منحل شد. کار کمیسیون به این صورت بود که فیلم‌ها می‌آمد و ما می‌دیدیم و بعد، از اعضا رای‌گیری می‌کردند و رای‌ها ثبت می‌شد و اگر فیلم با اکثریت آرا رای مثبت می‌آورد، قبول می‌شد. در آن جلسه‌ای که می‌گویم، فیلم هریتاش با دویا سه‌تا رای بیشتر قبول شد و من و فرخ غفاری هم جزو کسانی بودیم که به فیلم رای مثبت دادند. فیلم داستان یک چریک بود که دولت او را از زندان آزاد کرده و بعد در خیابان کشته بود. فیلم زیبایی بود و ما قبولش کردیم. بعد از آن دولت آن مجلس را به هم زد. یعنی هفته بعد که رفتیم جلسه فیلم، من دیدم صورتجلسه‌ای چندصفحه‌ای نوشته‌اند و تمام حرف‌های من در اثبات اینکه این فیلم خوب است در آن صورتجلسه بود. خب، ما فهمیده بودیم مقصود فیلم چیست. یارو از من پرسید شما اینها را راجع‌به این گفته‌اید؟ گفتم بله اینها حرف‌های بنده است. خب، همه هم پای صورتجلسه را امضا می‌کردیم. خلاصه به خاطر دفاعی که ما از این فیلم کرده بودیم، کلا آن کمیسیون بررسی فیلم‌ها به‌هم خورد.

    ‌گفتید غیر از شما فرخ غفاری هم از کسانی بود که به فیلم رای مثبت داده بود؟

    بله، فرخ هم رای مثبت داده بود و کلا اکثریت آرا به نفع فیلم بود. من اصلا آن فیلم را که دیدم حیرت کردم از اینکه آدمی مثل هریتاش که من می‌شناختمش و اصلا اهل این حرف‌ها نبود، چنین فیلم گستاخانه‌ای ساخته درباره یک چریک که دولت آزادش کرده و بعد در خیابان او را با تیر زده. خلاصه آنجا ما با اکثریت آرا برنده شدیم اما جلسه کلا به‌هم خورد و گفتند این آدم‌هایی که عضو جلسه‌اند قابل اعتماد نیستند و می‌آیند اینجا قال چاق می‌کنند و گرفتارمان می‌کنند.

    ‌بعد از آن برایتان دردسر درست نشد؟

    فرخ غفاری که از طرف تلویزیون به آن کمیسیون می‌آمد و اختیارش با وزارت فرهنگ و هنر نبود. اما وزیر فرهنگ و هنر من را خواست ولی هیچ این ماجرا را به روی خودش نیاورد و نگفت شما چرا این کار را کرده‌اید و فلان. فقط گفت جلسه دیگری درست کرده‌ایم و شما از این به بعد عضو آن جلسه خواهید بود.

    ‌در کتاب به جشنواره تئاتر شهرستان‌ها هم اشاره‌ای کرده‌اید و گفته‌اید یکی از اتفاقات تئاتری خوب آن روزگار بوده. ممکن است درباره این جشنواره بیشتر صحبت کنید؟

    آن جشنواره، قیامت بود. داستان آن جشنواره از این قرار بود که قرار شد تلویزیون و وزارت فرهنگ و هنر هرسال یک جشنواره مشترک تئاتر برگزار کنند، به این صورت که تئاتری‌های فرهنگ و هنر و تئاتری‌های تلویزیون جمع شوند و از بین نمایش‌هایی که می‌رسید تعدادی را انتخاب کنند و کارهای برگزیده را نمایش دهند. از تلویزیون داوود رشیدی مامور انجام این کار شد و از فرهنگ و هنر هم من. البته دیگران هم بودند اما کار عمده را ما می‌کردیم. برای این جشنواره از شهرستان‌های مختلف کرور کرور نمایشنامه می‌رسید و بررسی تمام اینها واقعا وقت می‌گرفت. ما کارها را می‌دیدیم و از بین‌شان انتخاب می‌کردیم و به برگزیدگان هم جایزه داده می‌شد. یادم است سر یکی از کارهایی که ما انتخاب کرده بودیم، به نام «قنات»، گرفتاری هم برایمان درست شد. چون کار، جنبه‌ای سیاسی داشت و همین باعث شد که نتوانند آن را در برنامه‌های اصلی جشنواره نمایش دهند. برای همین در لابی تالار سنگلج اجرا شد و کار خیلی خوبی هم بود. جشنواره تئاتر شهرستان‌ها واقعا ضیافتی بود برای تئاتر ایران. تئاترها که هرشب در این جشنواره اجرا می‌شد فردا صبح در اداره تئاتر درباره‌شان بحث و گفت‌وگو بود که همیشه هم به درازا می‌کشید. منتقدان می‌آمدند و در حضور خود نمایشنامه‌نویس درباره کار بحث می‌کردند و از او سوال می‌پرسیدند و خلاصه بحث‌های خیلی جانانه‌ای درمی‌گرفت. من هم مواظب بودم که یک‌وقت کار از جایی درنرود که ما خودمان گرفتار شویم. همیشه هم می‌گفتم در گفت‌وگوها حرف‌ها را به کنایه بگویید اما صریح عنوان نکنید که باعث دردسر شود. آدم‌های زیادی را از تهران و شهرستان‌ها و خارج از کشور به این جشنواره آوردیم و هر روز هم گزارش برنامه‌ها به وزیر فرهنگ و هنر می‌رسید و او هم مرتب ما را می‌خواست و می‌گفت مبادا طوری بشود و ما هم اطمینان می‌دادیم که هیچ طوری نمی‌شود که طوری هم نشد.

    ‌این جشنواره چند دوره برگزار شد؟

    دو دوره.

    ‌یکی از تئاتری‌های خلاق آن دوران هم بیژن مفید است. درباره کار او نظرتان چیست، چون در کتاب از او هم اسم برده‌اید؟

    بیژن مفید آدم درخشانی بود و طنزی غریب و توانایی‌ فوق‌العاده‌ای در کار تئاتر داشت. «شهرقصه»اش واقعا شاهکار است. بیژن مفید هم از آنهایی بود که نباید از ایران می‌رفت. به اصرار همسرش رفت. یادم است زمانی روزهای تعطیل می‌رفتیم جایی بیرون از تهران و 24ساعتی می‌ماندیم. چندبار بیژن هم آنجا آمد. از جمله همان حول و حوشی که می‌خواست برود. به من گفت من دارم می‌روم چون همسرم می‌خواهد برود اما تا وقتی مجبور نشده‌ای از ایران نرو. بیژن که از ایران رفت واقعا پژمرد، یعنی تمام آن امکانات و انگیزه‌هایی که برای کار داشت از بین رفت و در خارج واقعا کار عمده‌ای نکرد. یکی از علل آسیب‌دیدن کسانی مثل بیژن مفید و ساعدی دورشدن‌شان از این محیط بود. اینها در این محیط پروبال گرفتند و بالیدند و در همین محیط بود که حرفی برای گفتن داشتند، اما وقتی رفتند به کشوری که این حرف‌ها در آن بی‌معنا بود و کلا دور بود از این فرهنگ، بهشان خیلی سخت گذشت.

    ‌در کتاب، جایی صحبت کرده‌اید از نحوه مواجهه هنرمند با سنت و اینکه هنرمند نباید وجوه ایستای سنت را بگیرد بلکه باید سراغ وجهی از سنت برود که قابلیت امروزی‌شدن دارد. به نظرم بیژن مفید از کسانی بود که خیلی خوب ادبیات و سنت‌های کلاسیک را می‌شناخت و از آنها استفاده‌های خوبی می‌کرد.

    درست است، مثلا شما شهر قصه را که نگاه کنید می‌بینید در آنجا آن قصه‌های کلثوم‌ننه‌ای را گرفته و در قالبی برده که واقعا محشر است و خیلی خوب از عهده کار برآمده. بیژن مفید به واسطه پدرش متون کلاسیک را خیلی خوب می‌شناخت. پدرش خیلی روی شاهنامه کار کرده و تئاترهایی برای شاهنامه درست کرده بود. علاوه بر این بیژن موسیقی را هم خیلی خوب می‌دانست و صدای خوبی هم داشت و خوب آواز می‌خواند. البته آن خانواده همه‌شان توی این خط‌ها بودند ولی خب بیژن بین همه‌شان شاخص بود و خود خواهر و برادرهایش هم می‌گفتند که بیژن چیز دیگری است. آدم درخشانی بود. حیف که آن روزگار به نسبت امروز کمتر متوجه قدر و قیمت چنین آدم‌هایی بودیم. واقعا جا داشت که در همان روزگار از او تجلیل می‌شد که نشد.

    ‌بخشی از کتاب «جادوی تئاتر» به نقدهایتان بر تئاترهای سال‌های اخیر ایران اختصاص دارد. گویا همچنان تئاتر ایران را دنبال می‌کنید. اول مصاحبه هم از سه‌کارگردان و نمایشنامه‌نویس نام بردید که در سال‌های اخیر مطرح بوده‌اند.

    بله، من مرتب تئاتر می‌دیدم و البته حالا دیگر مثل آن موقع نمی‌بینم. درباره تئاتر در مجلات مختلف زیاد نوشته‌ام و آنچه در این کتاب آمده منتخبی از تمام آن نوشته‌هاست.

    ‌همچنان تئاترهای جدید را دنبال می‌کنید؟

    فقط کارهای همان سه‌نفری را که از آنها اسم بردم دنبال می‌کنم؛ جلال تهرانی، علی‌اصغر دشتی و امیررضا کوهستانی. فقط آثار این سه‌نفر را هنوز دوست دارم ببینم. ولی اینکه حوصله کنم و از روی کنجکاوی بروم کارهای دیگر را ببینم که بدانم چه خبر است، نه، دیگر از عهده‌اش برنمی‌آیم. اما کارهای این سه‌نفر را با هر جان‌کندنی که باشد، می‌روم و می‌بینم. بار آخر هم کار جلال تهرانی را دیدم… .

    ‌سیندرلا؟

    نه سیندرلا را ندیدم. کار قبلی‌اش… .

    ‌به صدای زمین گوش کن؟

    بله، به صدای زمین گوش کن را دیدم.

    ‌درباره تئاترهای خارجی جشنواره تئاتر فجر هم نوشته‌اید؛ آن گروه‌هایی که گفته‌اید در سال‌های 78 تا 82 به همت خانم لاله تقیان و با پشتیبانی مجید شریف خدایی که آن زمان در مرکز هنرهای نمایشی بود، به جشنواره آمدند… .

    بله، آن کارها واقعا محشر بود، مثلا کارهای روبرتو چولی که اینجا اجرا شد واقعا درخشان بود و چقدر هم به او بدوبیراه گفتند. یا کلاوس پایمان که «ریچارد دوم» شکسپیر را اجرا کرد و واقعا کارش قیامت بود. پایمان کارگردان خیلی بزرگی است. از کارهای درخشانی که آن روزگار شد به جز اینها یکی هم آمدن اپرای چین بود یا کاری از مصر که در واقع یک تعزیه مصری بود. آن سال‌ها یعنی بین سال‌های 78 تا 82 کارهای درخشانی در جشنواره تئاتر فجر شد. از شهرستان‌ها هم کارهایی آمد که تماشایی بود و من راجع‌به بسیاری از اینها در مجلات نوشتم که تعداد کمی از آنها را در این کتاب آورده‌ام.