برچسب: تحلیل تئاتر

  • نگاهی به نمایش «حقایقی درباره سگ‌ها و گربه‌ها»

    نگاهی به نمایش «حقایقی درباره سگ‌ها و گربه‌ها»

    به گزارش پایگاه خبری تئاترآنلاین، نمایش «حقایقی درباره سگ‌ها و گربه‌ها» نوشته محمد منعم و به کارگردانی محمدهادی عطایی در سالن «سایه» واقع در مجموعه تئاتر شهر از ۲۰ مهرماه ۱۴۰۲ در حال اجراست. بازیگران نمایش «حقایقی درباره سگ‌ها و گربه‌ها» محمدهادی عطایی و ویدا جوان هستند که مائده عبدلی نیز این دو را به عنوان صداپیشه همراهی می‌کند.

    نمایش

    این نمایش از زوجی سخن می‌گوید که امکان فهم یکدیگر را ندارند و سعی دارد تا گوش نکردن یکی از طرفین ماجرا را نسبت به زندگی مشترکشان نکوهش کند. نویسنده اثر طی بازه‌ زمانی مشخصی از برش‌های مقاطع مختلف یک زوج در اهمیت اینکه در یک رابطه منیت و خودمحوری را کنار گذاشته و این مهم که شرایط شخص دیگر را طوری در نظر بگیریم که گویی خودمان در آن شرایط هستیم؛ قصه‌پردازی می‌کند.

    نمایش فضائی رئال و مفرح دارد که با نگاه جامعه‌شناختی قصد دارد چون آینه‌ای مقابل ما باشد. در واقع این نمایش بدون هیچ پیچیدگی و عنصر نمایشی دیگری حرفش را میزند و با ایجاد موقعیت های تلخ و شیرین گوشه ای از زندگی های از هم پاشیده زناشویی را به تماشاگر نشان میدهد.

    یکی از نکات قابل تکیه در این نمایش قدرت بازیگری و تاثیرگذاری از همین راه در مخاطب است. ایجاد پاساژ حسی به جا و به موقع در حین تغییر پرده نمایش و فراز و فرودی که بین غم و شادی ایجاد میشود، زندگی واقعی را هر چه بیشتر از قبل به رخ تماشاگر مینمایاند.

    دغدغه مندی نمایشنامه حول محور مهاجرت در نسل جوانی است که آینده را از آن خود نمی‌بیند و تنها راه نجات خود را مهاجرت و فرار از نقطه جغرافیایی می‌داند. مهاجرت یکی از مهمترین و شاید دشوارترین تصمیمات در زندگی هر فردی محسوب می شود. بدیهی است که زندگی در یک کشور جدید، مشکلات و دغدغه های خاص خود را به همراه خواهد داشت. جالب است که این مشکلات مربوط به تمامی مهاجرین است و مختص به فرهنگ یا جامعه ی خاصی نمی باشد.

    همین بی تعلقی به آینده منجر به ایجاد ترسی می‌شود که نه تنها از بودن خود راضی نیستند بلکه راضی به ایجاد نسلی جدید نیز نمی‌شوند. نمایش حقایقی درباره‌ سگ ها و گربه ها از پس وظیفه‌ی خود برای بیان دغدغه مندی های نسل جوان حال حاضر به خوبی برآمده و دشواری های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را در دل خود و در جای جای این اثر نشان میدهد.

    طراحی صحنه در این اثر از دیگر بخش های این نمایش است که توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند. چرخش آن به مثابه چرخشی است که در موقعیت های حسی و شرایط زندگی کاراکتر های نمایش میبینیم. فضای تراس و آزادی آن که برای زوج نمایش شادی و حال خوب را می‌آورد و فضای داخلی که سقفش سایه ای بر این خوشبختی می‌اندازد. نرده های که در مقابل جایگاه تماشاگر قرار گرفته یادآور ایجاد فضای خصوصی است که از بیرون قابل دیدن است. همانطور که کاراکترهای نمایش می‌توانند فضای خصوصی همسایه های خود را ببینند، قضاوت کنند، بدون این که بتوانند برای همسایه خود کاری کنند.

    نمایش

    گفتنی‌ است این نمایش به مدت ۴۵ دقیقه هر شب به استثنای شنبه شب‌ها در سالن سایه مجموعه تئاترشهر تا 19 آبان ماه،ساعت ۱۸:۳۰ به روی صحنه می‌رود.

    عوامل نمایش

    بازیگر صدا: مائده ‌عبدلی، مجری طرح: شهاب ‌شریفی، دستیار کارگردان: زهرا ‌رشنین، موسیقی: علی المعی طراح نور: امیرحسین ‌سیَر، طراح صحنه و لباس: شهاب ‌شریفی، روابط عمومی:گیتی شاکری، دستیار طراح نور: علی ‌رضا ‌کوزه ‌گر، منشی صحنه: ستاره ‌آقائی، مسئول هماهنگی: هنگامه ‌ذوذهب، برنامه‌ریز: علیرضا ‌عموزاد، تبلیغات: شرکت هارمونی گرافیست و ساخت تیزر: حسین باقری مدیران صحنه: محمدرضا حسنی، امیر روشن، وحید ‌آقارضایی، دستیاران صحنه: میلاد ‌بشارتی،محراب ‌عامریان، امیرمحمد عنصری، همایون خورشید وند، مرسا ‌سنجری، مبینا مستعان ،ساخت دکور: علیرضا نمینی

    برای خرید بلیت این نمایش می‌توانید به سایت تیوال مراجعه فرمایید

  • درباره‌ی نمایش « تنهایی وتن‌هایی وطن‌هایی » به قلم محمدرضا آگاه

    درباره‌ی نمایش « تنهایی وتن‌هایی وطن‌هایی » به قلم محمدرضا آگاه

    به گزارش تئاترآنلاین، نمایش «تنهایی و تن‌هایی وَطن‌هایی» که برداشتی آزاد از نمایشنامه‌ «پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی» نوشته‌ ماتئی ویسنی‌یک است به نویسندگی سجاد افشاریان، کارگردانی کیومرث مرادی و بازی سجاد افشاریان، آتنا اسدی، پرهام خاکزاد از ۹ مهر ماه ساعت ۱۸ اجراهای خود را در سالن سمندریان آغاز کرده است. محمدرضا آگاه کارگردان جوان تئاتر درباره‌ی این نمایش اینگونه نوشته است:

    در جایی خوانده ام که تئاتر ضروری‌ترین زبان بشر برای تحقق اهداف ستمدیدگان است ؛ ستمدیدگانی که شاید روزگاری با یک ایدئولوژی واحد تنها در یک قشر خاص همچون کشاورزان و کارگران خلاصه میشد اما حال با نگاه های متفاوت‌تر میتوان افراد و اقشار مختلفی را در زیر این کلیدواژه جای‌ داد. سجاد افشاریان با اقتباس خود از متن « پیکر زن همچون میدانِ نبرد در جنگ بوسنی » نوشته ی ماتنی ویسنی یک ، ستمدیدگانِ بسیاری را مورد خطاب قرار می‌دهد ، افرادی که شاید متوجه امرِ تراژیک در زندگی روزمره ی خود نیستند اما در مواجهه بااین اثر به ناگاه تحت تاثیر قرار می‌گیرند و از جهانِ متن خارج و به پیرامونِ خود بهتر و دقیق‌تر نگاه می‌کنند.

    در جایی خودِ نویسنده ( ویسنی یک ) می‌گوید از کتابِ رویدادِ فراموش‌شدگان » اثر ولیبور سولیک برای توصیف صحنه‌ی کشتارها از زبان دورا استفاده کرده است اما بهتر است به تنهایی وتن‌هایی وطن‌هایی بگوییم گونه ای از « تئاترِ ستمدیدگان »

    تئاتری که مخاطب را از جایگاهِ منفعلِ خود خارج و به او عاملیت می‌بخشد تا جاهایی از اجرا را با توصیف خود از وطن کامل کنند. اگر متنِ اصلی در یک زنانگی غوطه‌ور است و مارا در پشتِ مرزهای بوسنی یا کشورهای جنگ‌زده نگه می‌دارد ، بنظرِ من متنِ تنهایی چرخشی جهانشمول‌تر دارد و این‌بار این سوال را در ذهن شکل می‌دهد که آیا نامِ وطن و اینکه در کجای این جهانِ پهناور به دنیا آمده ایم ، مسئله ی اصلی و عاملِ سعادت و بدبختیِ ما نیست؟ اینکه خوشبختی و نگون‌بختی بجای اینکه امری فردی باشد آیا در جمعی بودنش خلاصه نمیشود؟ آیا ژنتیک / نژاد و عاملِ وراثت تضمین کننده ی خوشبختی یا بدبختی نمی‌شود؟! زیستِ یک نوزادِ متولدشده در نوارِغزه تفاوتی با یک نوزاد تازه متولد شده در کشور سوئیس ندارد؟ شاید دکتر کیت متوجه ی همین ایراد شده است که دیگر به خدا و ساز و کارش اعتقاد ندارد و شمایلی از یک مردِ اگزیستانسیالیست را به ما نشان می‌دهد. بماند که این اجرا را میتوان از دیدگاهِ اگزیستانسیالیستی هم موردِ کاوش قرار دارد ؛ اما قطعا و بقولِ معروف در این مقال نمی‌گنجد.

    در شبی که بنده اجرا را دیدم در قسمتی که بازیگر ( سجاد افشاریان ) از مخاطب سوال میکرد : وطن از نگاهِ تو چیست؟ در پاسخ تنها و تنها تصاویری دیده میشد که نشان از عمقِ فاجعه میداد! اینجا بود که از خود پرسیدم : اگر این اثر در جایی خارج از خاورمیانه اجرا میشد چه پاسخ هایی شنیده میشد؟ این چه روحِ تراژدی است که بر فرازِ سرِ ما می‌چرخد؟
    مسئله ی قابلِ گفتگو اگر در متنِ اصلی ، جنگ باشد و ما با یک نمایشنامه ی ضدِجنگ روبه رو باشیم ، سجاد افشاریان در جایگاهِ نویسنده ، تقدیر را نشانه می‌رود!

    در جایی از اجرا بعنوانِ مخاطب وحشتی در ذهنم شکل گرفت ، کیت در دیالوگ‌هایش انگار مسئله ی تجاوزِ سربازانِ دشمن به دورا را مسئله ای از پیش تعیین شده می‌دانست ، انگار در پسِ ذهنِ دکتر کیت تولد در این نقطه از جهان ( جهانِ ستمدیدگان ) عاملِ بدبختی است! برای همین می‌خواهد فرزندِ دورا را به جایی خارج از مرزها ببرد و به‌گونه ای اورا نجات دهد چراکه می‌تواند دورا بعدی در رحمِ دورا فعلی شکل بگیرد اگر از این وطنِ خشن و وحشی خارج نشود. آخ که میشود در اینجا به نمایشنامه ی « بچه » نوشته ی نغمه ثمینی هم اشاره ای کرد ؛ درجاییکه یک مهاجرِ زن با فریاد از یک بازجو استرالیایی ( اگر اشتباه نکرده باشم ) می‌پرسد :
    – فرقِ من و تو توی جاییه که توش بدنیا اومدیم؟ آره؟!

    حالا بااین تفاسیر متوجه می‌شویم که چرا نویسنده عنوان « تنهایی وتن‌هایی وطن‌هایی » را برای نمایشنامه اش برگزیده است.

    نمایشنامه ی پیشِ‌رو شاید حولِ همان تک‌گویی معروفِ « بودن یا نبودن » در نمایشنامه هملت نوشته ی شکسپیر می‌چرخد ؛ مفهوم این تک‌سخن‌گویی بدین‌گونه ادامه می‌یابد که آیا اصیل‌تر آن است که تقدیر زمانه (تغییرات دنیای پیش مدرن) را تاب آوریم، یا در برابر دریای مصائب آن از خودمان دفاع کنیم؟

    البته که بازیگر ( دکتر کیت / سجاد افشاریان ) در جایی از دیالوگ هایش با بازیگرِ زن ( دورا / آتنا اسدی ) جوابِ این سوال را می‌دهد که باید ادامه داد / باامید و جسارت / شاید چنین مواجهه‌ای با زندگی و مفهوم تغییریافته آن، انسان عصر شکسپیر را به شک می‌انداخت که آیا باید تسلیم شود یا بهتر است با پویایی شتاب زده ی زمانه ی خود مقابله کند اما در این اجرا امید و ادامه دادن است که در انتها باقی‌ می‌ماند.
    از متن که فراتر رویم ، ایده ی اجرایی اثر خود را نمایان می‌کند ، شیوه ای که از فاصله‌گذاری / بیگانه‌سازی استفاده می‌کند و مخاطب را در توهمِ تئاتر و جهانش غرق نمی‌کند و پرتش می‌کند به ایرانشهر! که چقدر درست و به‌جا سالنی که این اجرا در آن اجرا میشود نامش ایرانشهر است!
    کارگردان بوسیله ی تکنیکِ فاصله‌گذاری اشاراتِ درستی به ایران و مناسبت های اجتماعی / سیاسی آن با اجرا برقرار می‌کند؛ البته که در طولِ اجرا می‌شود به یادِ آگستوبوال و آرای او در راستای تئاترِ کاربردی هم افتاد و در انتها زمانیکه آن بینی قرمزرنگِ « دلقک » روی بینیِ بازیگر قرار می‌گیرد ، فیگورِ یک تسهیلگر از همانی که آگستوبوال نامش را « ژوکر » می‌گذاشت را تصویر می‌شود که مخاطب را در امرِ آگاهی و فهمیدن همراهی می‌کند ، روشی خلاقانه که زیربنای آن اما نه عینا از نظریاتِ آگستوبوآل و تئاتر ستمدیدگان اوست که در روزگاری که اجراها مخاطب را در انفعالِ خود تنها رها می‌کنند ، قابلِ ستایش است.

    عکس از مهرنوش لک و رضا جاویدی