این نمایش یک اتود ساده از یک اپیزود درمانگر است. به نوعی می تواند هسته ی یک اندیشه باشد از یک رویداد و اتفاق.
این نمایش از چندین اتفاق بهم گره خورده تشکیل می شود. عده ای جوان معلول جسمی و حرکتی ، در یک مرکز نیکوکاری ، گروه نمایش تشکیل میدهند و در آن کلاس در یک روز بارانی
برای خود نمایش زندگی میکنند.
(امید) بخاطر تحقیر ، بیکاری و نگاه مردم می خواهد از بچه های گروه خداحافظی کند و بچه ها چون او را دوست دارند ، نمیگذارند که امید آنها را ترک کند . به همین خاطر…
آنچه بر آدمهای نمایش میگذرد آرزوهای نسلی است که ناتوانی جسمی اش به طلوع می ماند و نگاهش چونان ستاره ای است در آسمان و کلامش به آواز مرغ سحر می ماند.

