مراسم اختتامیه سومین جشن مهر سینمای ایران عصر شنبه ۲۱ مهر با حضور علی نصیریان، علیرضا خمسه، پوران درخشنده، ژرژ پطرسی، رائد فریدزاده رئیس سازمان سینمایی، محمدمهدی احمدی مشاور عالی وزیر ارشاد، مجید اسماعیلی مدیرعامل موزه سینما و جمعی از هنرمندان و سینماگران در موزه سینما برگزار شد.
برچسب: ایران
-

جای خالی مشاور ادبی در نمایشی براساس شاهنامه/کدام سهراب چه رستمی؟
تئاتر آنلاین _ گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: شهر با بیلبوردهای نمایش رستم و سهراب پر شده است، عکسهای تکی از هنرپیشهها و یا پوستر اصلی که نقشهای اصلی همه کنار هم اند. ناگفته پیداست که این همه تبلیغ یعنی هزینه زیادی صرف نمایش شده، از قیمت بلیط هم که باعث اعتراض شده بود، برمیآید که قرار است این هزینهها چطور جبران بشود. محل نمایش _زمین تنیس مجموعه ورزشی انقلاب_ هم تأیید میکند که قرار است با نمایشی پر خرج و عظیم روبرو بشویم و طبعاً خبری از نزدیکی تماشاچی به بازیگر و حس نفس به نفسِ نمایش نیست.
از اینها که بگذریم، نام نمایش کافی است که کنجکاوی مان را تحریک کند. اینکه کسی برای به تصویرکشیدن یکی از جذاب ترین تراژدیهای شاهنامه دست به کار شده باشد بسیار خوب است. متن باشکوهی مثل شاهنامه که در میان متون حماسی جهان کمنظیر است، جای کار بسیاری بهخصوص در حوزه تئاتر و کارهای تصویری و نمایشی دارد و میتواند تا سالها این حوزه را تغذیه و تقویت کند. اما نمایشیکردن متنی که فردوسی مثل یک نگارگر تمام اجزایش را کنار هم و سر جای درستش چیده و به شعر درآورده، کار بسیار دشواری است. نمایشیتر کردن شاهنامه واقعاً کار سختی است، چرا که وقتی شاهنامه میخوانیم میبینیم فردوسی طوری صحنه آرایی کرده و زاویه دید و رنگ و طرح لباسها و آرایش شخصیتها و زبان بدن و دیالوگها و همه جوانب و جزئیات را در شعر گنجانده که برای به تصویر کشیدنش روی صحنه فقط یک دوربین لازم است و یک تدوینگر؛ کافی است کارگردان از روی دست او مشق کند فقط.
مرور اطلاعات بروشور نمایش، پیش از تهیه بلیطی با چنین قیمت زیادی _ یک میلیون و سیصد و پنجاه هزار تومان_ علیرغم تصور اولیه که چنین نمایشی حتماً باید یک مشاور ادبی داشته باشد _که زیر و بم شاهنامه را بداند و روایت فردوسی را با جزئیات بشناسد و نامش اعتباری برای این اثر باشد_ نشان داد این پروژه مشاور ادبی ندارد.
اما اساتید و اهالی فرهنگ و ادب در این روزگار چندان دور از دسترس هم نیستند. ابتدا اینتصور پیش میآید که شاید دستاندرکاران ایننمایش، شاهنامه را خوب خواندهاند و متن و تصویر را خوب میشناسند که برای چنین پروژه سنگینی نیازی به مشاور ادبی نداشتهاند. برای دیدن نمایش بسیار هیجان زده بودم و سعی کردم کلیپهای منتشر شده و تبلیغات را نبینم تا به تمامی، از نمایشی که داستانش جدای ارزش ملی و ادبی، برایم محبوب است لذت ببرم. غروب روز موعود به ورودی پارکینگ مجموعه انقلاب _که بخشی از فضای نمایشگاه بین المللی بود_ رسیدم و با بینظمی و عدم مدیریت فضای پارک خودرو که احتمالش هم میرفت مواجه شدم؛ و بالاخره به سختی و با اندکی تأخیر خود را به صندلیام رساندم.
***
پس از نمایش: وقتی بیرون آمدم، دستهایم کاملاً سرد بود و خبری از سرخیِ ناشی از تشویق هیجانی نبود. نتوانسته بودم هیچکدام از دستاندرکاران ایناثر را تشویق کنم و آنچه در ادامه میآید، حاصل ۱۰ درنگ در اثری با نام «نبرد رستم و سهراب» است.
درنگ اول: بدین رخش مانَد همی رخش او؟
رخش در شاهنامه یک اسب نیست، حیوان نیست حتی؛ پهلوانی است و جزئی از وجود رستم. رستم سوار هیچ اسب دیگری نمیتواند بشود و بدون حضور او ناچار پیاده به جنگ میرود، همانطور که در نبرد با اشکبوس پیاده جنگید تا سم آشفته رخش به نعل جدیدش عادت کند. در داستان رستم و سهراب هم رخش نقش مهمی دارد، اصلاً رفتن رستم به سمنگان و دیدن تهمینه در پی یافتن همین رخش است، که رستم حاضر است سمنگان را بابت یافتن او زیر و رو کند.
رخش چه رنگی است؟ و چگونه اسبی است؟ طبق توصیف فردوسی:
تنش پر نگار از کران تا کران
چو داغِ گل سرخ بر زعفران
همی رَخش خوانیم و بوراَبرَش است
به رنگ آتشی و به خوی آتش است
خواندن همین دو بیت نشان میدهد رخش اسبی سرخرنگ یا طبق تعریف دهخدا از واژه اَبرَش، سرخ و سفید و دارای خالهایی با رنگی متفاوت از رنگ اصلی است، از باقی توصیفات بیشمارِ فردوسی و تشبیه او به کوه بیستون و اژدها هم میفهمیم که رخش اسبی است با اندامی قوی که بتواند جثه درشت رستم را با همه سلاحهایش حمل کند، با خُلقی تند و دویدنی سریع که از هیاهوی نبردها و جنگ تن به تن با شیر و اژدها نمیترسد و مرکبی سزاوار برای جهان پهلوانی چون رستم است. اساساً در شاهنامه رخش نشانی برای شناختن یا درک حضور رستم است. در ماجرای هفت خان رستم وقتی او به مازندران میرسد، کیکاووس و دیگر پهلوانهای کور که در بند دیوان هستند از صدای شیهه رخش میفهمند که رستم به نجاتشان آمده:
چو آمد به شهر اندرون تاجبخش
خروشی برآورد چون رعد رخش
به ایرانیان گفت پس شهریار
که: بر ما سرآمد بدِ روزگار!
خروشیدن رخشم آمد به گوش!
روان و دلم تازه شد زین خروش
در داستان بیژن و منیژه هم وقتی بیژن میخواهد مطمئن شود آنکه برای نجاتش آمده رستم است، منیژه را نزد او میفرستد تا بپرسد:
به دل مهربان و به تن چاره جوی
اگر تو خداوندِ رخشی بگوی!
و رستم جواب میدهد:
بگویش که آری، خداوندِ رخش
تو را داد یزدانِ فریاد بخش
در همین داستان نیز در نبرد دوم وقتی سهراب نشانیهای پدر را در رستم میبیند و به هومان میگوید که من شرمم میآید که با این مرد نبرد کنم، او جواب میدهد:
بدو گفت هومان که: در کارزار
رسیده است رستم به من چند بار
بدین رخش مانَد همی رخش او
ولیکن ندارد پِی و پخش او!
اما در این نمایش تماشاچی گویی باید بپذیرد که اسب رستم، اسبی سیاه یا قهوهای تیره است _کوچک و سر به زیر و رام و آرام_ که تا مهتر افسارش را نکشد از جا نمیجنبد، دویدن پیشکش!
درنگ دوم: رستم پسر دستان است
در شاهنامه نام افراد را با نام پدرشان همزمان میآورند، گیو گودرز یعنی گیو پسر گودرز. طوس نوذر یعنی طوس پسر نوذر؛ به همین ترتیب رستمِ دستان یعنی رستم پسرِ دستان. طبق متن شاهنامه دستان نام دیگر زال است، نامی که سیمرغ روی او گذاشته و وقتی سام در جستجوی فرزند پای کوه میرود و سیمرغ میآید تا زال را نزد پدرش ببرد اینطور جواب میگیرد:
به سیمرغ بنگر که دستان چه گفت
که سیر آمده استی همانا ز جفت؟
پس رستمِ زال یا رستمِ دستان هر دو یک معنی میدهند، و دستان نام یا لقب رستم نیست. او القاب دیگری مثل تاجبخش یا جهان پهلوان دارد، در نمایش اما بارها رستم را دستان صدا میکنند، و نه حتی پورِ دستان!

درنگ سوم: کلاه خود آهنی یا کلاه دو شاخ دیو سپید؟
فردوسی نمایشنامه نویس دقیقی است، منطق داستان را رعایت میکند و جزئیات را نشان میدهد. پس وقتی که رستم به نبرد سهراب میرود فراموش نمیکند که بگوید کلاه دو شاخ دیو سپید بر سرش نیست! که اگر بود سهراب با نگاه اول او را میشناخت و نیازی به پرسیدن از هجیر و دیگران هم نبود:
تهمتن بپوشید ببر بیان
نشست از بر ژنده پیل ژیان،
بیامد بر آن دشت آوردگاه
نهاده به سر بر ز آهن کلاه
این اشتباه رایجی است از زمان مینیاتورها و نقاشیهای قهوه خانهای تا امروز، که گویی رستم همان یک دست لباس و همان یک کلاه را داشته است، دیدن پهلوان در جامه آرمانی یا مشهورش. اما در چنین اثری انتظار میرود کارگردان _نه بیشتر که لااقل به اندازه خودِ فردوسی که دارد از روی شاهنامه اش میخواند_ حواسش به جزئیات و منطق داستان باشد.
اینجا این سوال پیش میآید که آیا این تنها باری است که رستم با تغییر لباس شناخته نمیشود؟ سهراب که هرگز پدر را واقعاً ندیده بوده و فقط شهرت رستم و نشانیها که مادرش گفته بوده را شنیده است. در داستان بیژن و منیژه، پیران _پهلوان و وزیر خردمند افراسیاب_ که بارها در جنگها با رستم روبرو شده است، او را در لباس و جامه بازرگانان نمیشناسد، حتی وقتی رستم خودش جامی پر از گوهر را به دستش میدهد! پس رستم در این نبرد عامدانه نشانههای ظاهری همیشگی خود به کناری میگذارد. چیزی که در نمایش و طبعاً در پوسترها و بیلبوردها رعایت نشده بود.
درنگ چهارم: ازدواج با تهمینه، جشن و ساز و آواز و آتشبازی؟
ایننمایش اگر سه یا چهار دهه پیشتر اجرا میشد، این اشتباه قابل اغماض بود؛ چرا که در نسخههای شاهنامه پیش از تصحیح دکتر خالقی مطلق، ابیاتی الحاقی در داستان است که بعد از ورود پنهانی تهمینه به خوابگاه رستم در کاخ شاه سمنگان و ابراز مهرش به او، پدرش موبَد خبر میکند و به آئین ازدواج او را به عقد رستم در میآورد. که همان وقت هم سستی این ابیات از منطق داستانی آشکار میشود. اگر تهمینه اینطور آشکارا و با جشنی مفصل به همسری رستم درآمده بود چرا با او به سیستان نیامد؟ چرا شاه سمنگان فرصت افتخار به چنین دامادی را از دست بدهد؟ و از همه مهمتر وقتی همه میدانند همسر یک شبۀ تهمینه کیست، چرا سهراب خشمگین نزد مادر میآید و با تهدید به کشتن از او نام و نشانهای پدر را میجوید؟ و چرا تهمینه او را هشدار میدهد که مبادا کسی خبردار بشود؟ و چرا ژنده رزم برادرش را با سهراب میفرستد که پدر را به پسر باز شناساند؟
طبق شاهنامه فردوسی، تهمینه پنهانی و در تاریکی با نور یک شمع به بالین رستم میآید و ابراز عشق میکند، او زندگی خودش را برای این یک شب و داشتن فرزندی از پهلوانی که از شنیدن داستانهای دلاوریهایش عاشقش شده تاوان میدهد. همانطور که فردوسی جا به جا در داستان میگوید:
همه تلخی از بهر بیشی بُوَد
مبادا که با آز خویشی بود
بُن مایه تمنایِ تهمینه از رستم آز است، ربودن مرکب پهلوان برای گرفتن یک فرزند از او.

درنگ پنجم: تهمینه، راستی یا دروغ؟
در منطق روایت فردوسی از این داستان نکات ظریفی وجود دارد، مثل اینکه در تمام طول ماجرا افراد حقیقت را به دلایلی کتمان میکنند. یکی از جاهایی که حقیقت عامدانه و آگاهانه پنهان شده و دروغ به جای آن نشسته در رابطه تهمینه و رستم پس از تولد سهراب است. رستم _در پاسخ هرکس که این پهلوان نوخاسته تورانی را به سام نریمان مانند میکند_ آشکارا میگوید:
من از دختِ شاه سمنگان یکی
پسر دارم و باشد او کودکی
فرستادهام زرّ و گوهر بسی
سویِ مادرِ او به دست کسی
چنین پاسخ آمد که آن ارجمند
بسی بر نیاید که گردد بلند
پیداست که در این نامه نگاریها و هدیه فرستادنها تهمینه به رستم درباره رشد سهراب، قد کشیدن، بزرگ شدن و آهنگ تیر و شمشیر کردنش چیزی نگفته، با این اندیشه که مبادا پدر پسر را نزد خود بخواند و او تنها بماند؛ بدون فکر به اینکه این دروغگویی و پنهانکاری چه عواقبی ممکن است داشته باشد. اما در نمایش تهمینه زنی خردمند و صلح طلب و مهرجو است و از گفتارش چنین بر میآید که تنها مهربان بودن و عاشق بودن میتواند همه چیز را درست کند! شاید اگر مشاوری ادبی در کنار این تیم حضور داشت میتوانست این نکات ظریف را به شیوه درست و آراسته در نمایش به تصویر بکشد.
درنگ ششم: گردآفرید و سهراب، نیرنگ به دشمن
بالاتر گفته شد که طبق شاهنامه در این داستان افراد حقیقت را به دلایلی کتمان میکنند. از همین جمله است نبرد سهراب با گردآفرید. البته اینجا دو نکته است، نخست اینکه گردآفرید وقتی به نبرد با سهراب بیرون میآید که هجیر به دست او اسیر شده و سهراب نمیداند که حریفش دختر است، گمان میکند پهلوانی دیگر از دژ سپید به میدان آمده و اتفاقاً اینجا گردآفرید است که ابتدا رجز میخواند و هماورد میطلبد:
زنی بود بر سان گُردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گرد آفرید
که چون او نیامد ز مادر پدید
بپوشید دِرعِ سواران جنگ
ندید اندر آن کار جای درنگ
نهان گرد گیسو به زیر زره
بزد بر سر ترگِ رومی گره
فرود آمد از دز به گردار شیر
کمر بر میان بادپایی به زیر
به پیش سپاه اندر آمد چو گرد
چو رعدِ خروشان یکی وَیله کرد:
که گردان کُدامند و جنگاوران
دلیران و کارآزموده سران؟
چطور است که در هنگام رجز خواندن سهراب با شنیدن صدای او نمیفهمد حریفش دختر است؟ یکبار دیگر که ابیات بالا را مرور کنیم میشود دریافت که گردآفرید همانطور که دلاور و جنگجوست، صدایی رسا و بلند دارد که از شنیدنش نمیتوان فهمید صاحب صدا زن است یا مرد. چیزی که در نمایش توی ذوق میزد و صدای پردیس احمدیه برای چنین موقعیت نمایشی ای مناسب نبود.
نکته دوم اما گفتگوی گردآفرید است با سهراب، سهراب وقتی سر و موی او را میبیند:
رها شد ز بند زره موی او
درخشان چو خورشید شد روی او
بدانست سهراب کاو دختر است
سر و موی او از در افسر است
تعجب میکند که چگونه است که دختری از ایرانیان اینطور به جنگ آمده است، پس مردانشان چطور میجنگند؟ و او را با کمند میگیرد و از او میپرسد:
بدو گفت کز من رهایی مجوی
چرا جنگ جویی تو ای ماه روی؟
گردآفرید میفهمد حالا که در نبرد از پس این جوان بر نمیآید، میتوان او را با نیرنگ پشت درهای دژ نگهداشت. پس به او میگوید حالا سپاهت دیدهاند که تو داشتی با دختری نبرد میکردی و اسیر کردن من افتخاری برای تو نیست. پس:
نهانی بسازیم بهتر بود
خرد داشتن کار مهتر بود
حالا بیا با هم قراری بگذاریم:
کنون لشگر و دز به فرمان توست
نباید گهِ آشتی جنگ جُست
دز و گنج و دزبان سراسر توراست
چو آیی بران ساز دل کِت هواست
اینجاست که سهراب به او دل میبازد:
ز گفتار او مبتلا شد دلش
برافروخت، گنج بلا شد دلش
سرانجام گردآفرید با این نیرنگ میتواند از دست سهراب رها شود و به دژ برگردد. بعد از بالای باره دز به او میگوید که: ترکان ز ایران نیابند جفت! و به این ترتیب سهراب پشت در باقی میماند و گژدهم و گردآفرید فرصت پیدا میکنند شبانه از راه بیراه و تونلهای زیر دژ خارج شوند و فردا که سهراب به قلعه حمله میکند با دژ خالی مواجه میشود.
اما در نمایش، سهراب وقتی گردآفرید را به بند کشیده، در بازیِ بین کمندها سیر تا پیاز ماجرای آمدنش به ایران و جستجوی پدرش را برای دختر دربند تعریف میکند! اساساً اگر ایرانیان میدانستند که این پهلوان نوجوانِ تورانیِ به میدان آمده پسرِ رستم جهان پهلوان ایران است، آیا داستان آنطور و به فرجام تراژیک و غمناک به پایان میرسید؟

درنگ هفتم: گودرز، پهلوان و وزیر خردمند ایران کجاست؟
در شاهنامه، نقش گودرز کشواد در دربار کیکاووس و کیخسرو بسیار پررنگ است. پهلوان و وزیر کیکاووس که عقل منفصل اوست، و هر جا تندی میکند او را با زبان به راه میآورد، به همین ترتیب در میان جهان پهلوان تاجبخش و شاه نادان کمخرد نیز نقش واسطه را دارد و هر دو را با مهارت سخنوری و خرد پخته خود آرام میکند و به همکاری وا میدارد. مشخصاً در داستان رستم و سهراب وقتی رستم دیر به دربار کاووس میآید و شاه خشمگین به طوس دستور میدهد برود و رستم را زنده بر دار کند، وقتی رستم خشمگین طوس را از خود میراند و از دربار خارج میشود؛ این گودرز است که به خواهش پهلوانان و درباریان با شاه صحبت میکند:
به گودرز گفتند کاین کار توست
شکسته، به دست تو گردد درست
سپهبد جز از تو سخن نشنود
مگر بخت ما زین سخن نغنود
به نزدیک این شاه دیوانه شو،
سخن یاد کن سر به سر نو به نو
سخنهای درخور فراز آوری،
مگر بخت گم بوده بازآوری
گودرز اول با کیکاووس سخن میگوید و میداند این شاه تندخوی کمخرد را چطور آرام کند:
به کاووس کی گفت: رستم چه کرد
کز ایران برآوردی امروز گرد؟
چون او رفت و آمد سپاهی بزرگ
ابا پهلوانی به کردار گرگ،
که داری که با او به روز نبرد
شود برفشاند بر او تیره گرد؟
کسی را که جنگی چو رستم بود
برانَد، خِرَد در سرش کم بود!
اجمالاً به کاووس میگوید که بنا بر آنچه گژدهم گفته، به جز رستم هیچکس را نداری که با این جوان تورانی به میدان برود، و حالا تو او را رنجاندی و از دربار راندی؟ کیکاووس آرام میشود و از او میخواهد که رستم را برگرداند. بعد گودرز در پی رستم میتازد و با او صحبت میکند:
تو دانی که کاووس را مغز نیست
به تیزی سخن گفتنش نغز نیست
بجوشد همانگه پشیمان شود
به خوبی ز سر بازِ پیمان شود
تهمتن گر آزرده باشد ز شاه
مر ایرانیان را نباشد گناه،
هم او زین سخنها پشیمان شده است
ز تندی بخاید همی پشت دست
رستم باز هم خشمگین و رنجیده از بازگشت سر باز میزند و گودرز خردمندانه گوشزد میکند:
ز گفتار چون سرد گشت انجمن
چنین گفت گودرز با پیلتن:
که شهر و دلیران لشگر، گُمان
به دیگر سخنها برند این زمان
کز این ترک، ترسنده شد سرفراز
همی گوید این گفته هرکس به راز
از آشفتنِ شاه و پیگار اوی
ندیدم به درگاه بر گفتوگوی
ز سهراب ترک ست یکسر سخن
چنین پشت بر شاه ایران مکن!
چنین بَرشده نامت اندر جهان
بدین بازگشتن مگردان نهان!
با این سخن که مبادا درباریان و مردم گمان برند این پشت به شاه کردن از ترس این پهلوان تورانی است و آوازه و نام بلند رستم خدشه دار شود، او را مجاب میکند تا به بارگاه بازگردد و به این ترتیب هر دو را آرام میکند تا برابر سپاه مهاجم متحد بمانند.
در نمایش اما هیچ خبری از گودرز و گیو این گفتگوهای مهم و تأثیرگذار که نوع نگرش در دربار ایران به جنگ رستم و سهراب را مشخص میکند نیست، به جای آن بخشی مفصل به رقابت و حسادت بین طوس با رستم پرداخته شده که هیچ منطق و لزومی ندارد و در درنگ بعدی به آن پرداخته میشود.
درنگ هشتم: رقابت پهلوانان ایران همیشه بر سر دوم بودن است
در سراسر بخش پهلوانی شاهنامه، هیچوقت بین پهلوانان ایران رقابتی با رستم شکل نمیگیرد. او جهان پهلوان است و همیشه با فاصله از بقیه پهلوانان اولین و نامدارترین پهلوان ایران. اگر رقابتی هست، همیشه بر سر دوم بودن است؛ گاهی گیو و گاهی طوس بعد از رستم دومین پهلوان شمرده میشوند. حسادتی هم نیست؛ چرا که علیرغم جایگاه او نزد شاه، تواناییهای ویژه او و مسئولیتهایی که دارد و سختیهایی که در نبردها میکشد، کسی را ترغیب نمیکند که جای او باشد. در صحنه ورود رستم به بارگاه کاووس که در بند قبلی به آن اشاره شد، وقتی کیکاووس خشمگین میشود و اول به گیو دستور میدهد رستم را که دیر کرده است بگیرد و زنده بر دار بکشد. وقتی گیو از این خشم نابجا حیران میماند، به طوس میگوید هر دو را ببرد و به دار بکشد، و طوس بیچاره نه از روی رقابت، بلکه برای خارج کردن رستم از دید کاووس و فرونشاندن شعله خشمِ او، بر میخیزد تا دست رستم را بگیرد و بیرون ببرد:
بفرمود پس طوس را شهریار
که: رو هر دو را زنده بَرکن به دار!
بشد طوس و دست تهمتن گرفت
_بدو مانده پرخاشجویان، شگفت_
که از پیش کاووس بیرون بَرَد،
مگر کاندر آن تندی افسون برد
که رستم خشمگین از برخورد کاووس شاه، قبل از اینکه طوس بتواند دست او را بگیرد:
بزد تند یک دست بر دست طوس
تو گفتی ز پیل ژیان یافت کوس
ز بالا نگون اندرآمد به سر
برو کرد رستم به تندی گذر
به در شد به خشم، اندرآمد به رخش
منم – گفت – شیراوژنِ تاج بخش!
چه خشم آورد؟ شاه کاووس کیست؟
چرا دست یازد به من؟ طوس کیست؟
زمین بنده و رخش گاه من ست
نگین گرز و مغفر کلاه من است!
سر نیزه و تیغ یار من اند
دو بازوی و دل شهریار من اند
که آزاد زادم نه من بندهام
یکی بندهی آفرینندهام!
رستم پس از راندن طوس و جوابهای تند به کاووس دادن از دربار بیرون میآید، که بعد گودرز شاه را آرام میکند و رستم را برمیگرداند.

در نمایش اما بخشی به داستان افزوده شده که هیچ تناسبی با شاهنامه و روایت فردوسی ندارد. گویی طوس که به رستم حسادت میکند و در سودای گرفتن جایگاه اوست، برای عزیز کردن خود نزد کاووس شاه وقتی رستم دیر میرسد، راهی برای شکنجه و مجازات رستم طراحی کرده و با یک گاو آهنین که دریچهای در کنار دارد و بوقی به جای دهان و بر گردونهای سوار شده، پیش کاووس میآید که رستم را بگیریم و در این گاو بیاندازیم و زیرش آتش بیافروزیم و میخ در چشمش فرو کنیم و دهانش به دهان بوق بدوزیم تا وقتی از درد سوختن فریاد میکشد، صدای ماغ کشیدن گاو از دهان گاو آهنین شنیده شود! اینکه این ایده بیمارگونه _که بیشتر یادآور شکنجههای خلفای بنی عباس است_ از کجا وارد داستانِ نمایش شده و چرا این همه به آن پرداخته شده بحثی دیگر است، اما بعد از این بخش و با رسیدن رستم (بدون گیو) یک بخش مفصل دعوای لفظی و بعد کشتی گرفتن رستم و طوس و بیان حسادت و رقابت آن دو روی صحنه اجرا میشود؛ که ناگفته پیداست این داستان از بُن دروغ و اشتباه است و اصلاً در متن شاهنامه چنین شائبهای هم به ذهن پهلوانی مثل طوس نمیرسد و هیچگاه مطرح نمیشود.
درنگ نهم: هجیر و نیرنگ، یا سوگند دروغ؟
وقتی سهراب هجیر را اسیر کرده و آرایش سپاه ایران را میبیند، او را به بلندی میآورد تا یکی یکی درفشهای سپاه ایران را ببیند و بگوید که هر درفش مال کدام پهلوان است. سهراب به هر صورت در جستجوی پدر است، بی آنکه هدف از این گشتن را برای کسی آشکار کند؛ در این بین هم مدام از سراپرده سبز و درفش اژدها پیکر رستم میپرسد، و هُجیر عامدانه و با نیرنگ هویت رستم را پنهان میکند. هرچه سهراب اصرار میکند، هجیر وانمود میکند یادش نمیآید و وقتی این پهلوان به دربار کیکاووس آمده او در پایتخت نبوده و او را ندیده است. دلیل این کتمان هویت را در گفتگوی درخشان درونی هجیر میخوانیم:
به دل گفت ناکار دیده هجیر
که گر من نشان گوِ شیرگیر،
بگویم بدین ترکِ با زور دست
چنین یال و این خسروانی نشست
ز لشکر کند جنگ او ز انجمن
برانگیزد این باره ی پیلتن
بدین کتف و نیروی و این یال او
شود کشته رستم به چنگال او
به ایران نباشد کسی کینه خواه
بگیرد سرِ تخت کاووس شاه
چنین گفت موبد که مُردن به نام
به از زنده دشمن بدو شادکام
اگر من شوم کُشته بر دست اوی
نگردد سیه روز چون آب جوی
چو گودرز و هفتاد پور گزین،
همه پهلوانانِ با آفرین،
نباشد به ایران تن من مباد
چنین دارم از موبَد پاک یاد،
که چون برکَنند از چمن بیخِ سرو
سزد گر گیا را نبوید تذرو!
او فکر میکند این جوان تنها کسی است که میتواند رستم را از بین ببرد، پس بهتر است او را نشناسد و عزم جنگ با او را نکند تا مبادا آسیبی به رستم برسد. در این میانه جان خودش برایش مهم نیست، و میگوید که من اگر نباشم و پدرم گودرز و هفتاد برادر پهلوان و باقی پهلوانان هم نباشند، همین که رستم در ایران باقی و زنده است، کسی نمیتواند ایران را بگیرد و کاووس را سرنگون کند.

در شاهنامه سوگند خوردن و پیمان بستن امری اخلاقی و مهم است و شکستن پیمان و دروغ گفتن امری مذموم و ناپسند. اما در میانه جنگ نیرنگ به کار بردن موجب ننگ نیست، همانطور که گژدهم بعد از نیرنگ گردآفرید به سهراب وقتی او خود را به درون دژ میکشد میگوید:
بدو گفت گژدهم کای شیرزن!
پر از غم بُد از تو دلِ انجمن
که هم رزم جُستی هم افسون و رنگ
نیامد ز کار تو بر دوده ننگ
در نمایش اما به جای تاکید بر ایراندوستی هجیر که در آن ابیات نهفته هستند، وقتی که سهراب نشانههای مادر از رستم را میبیند و درباره نقش درفشها از هجیر میپرسد، هجیر به دلایلی که گفته شد، حقیقت را کتمان میکند، و سهراب او را آزاد میکند و ازش میخواهد که در میدان نبرد سعی کند روبروی او پیدایش نشود.
درنگ دهم: آشفتگی زبان و برداشتهای شخصی؛ تقابل با روایت منطقی و محکم فردوسی
گفتگوی سهراب با گردآفرید و دل باختن پهلوان نوجوان به دختر دلیر ایرانی، ماجرایی است کوتاه در میانه نبرد. نه بزنگاه مهمی است و نه نقشی در ادامه داستان دارد و نه کسی در ادامه داستان از این ماجرا مطلع میشود؛ ولی در نمایش میبینیم که رستم موقع مویه کردن و گفتوگو با اکومن، به دلباختگی سهراب و گردآفرید اشاره میکند و میگوید پسر من با این دختر خوشبخت میشد!
این یک نمونه از پرداخت اشتباه داستانی است، که اصلش چنین محکم با دیالوگهایی دقیق و به جاست. در سراسر نمایش ناهماهنگی منطقی و زبانی آزاردهنده است، جایی دیالوگها برگرفته از ابیات شاهنامه هستند و با لعاب زبان فاخر و کهن و آهنگین آن؛ و جایی دیگر زبان امروزی و واژههای نامتناسب نظیر انگل اجتماع در گفتگوها شنیده میشود! این پریشانی زبانی و اعمال نظریات شخصی نظیر آنچه از ابتدای نمایش مدام تکرار میشود _کشته شدن سهراب از سر وطندوستی_ برداشتی است دور از آنچه در منطق داستانی شاهنامه و از زبان فردوسی میخوانیم. به هم ریختگی منطق روایی در نمایشِ اجرا شده، ناشی از آشنایی نداشتن و نخواندن و نفهمیدن لایههای مختلف داستان شاهنامه است و نقص نداشتن مشاور ادبی را برای چنین اثری با این همه هزینه و این سطح از تبلیغات آشکارتر میکند.
در شاهنامه بُنمایه داستان رستم و سهراب آز است، حتی شبیه دیگر تراژدیها، تنها سرنوشت نیست که مرگ سهراب را رقم میزند. این موضوع با داستانهای قبلی (رستم و هفت گُردان که داستان اهمیتِ نام برای پهلوان است) و داستان بعدی (سیاوش) تقویت میشود، چنانچه فردوسی در ابتدای داستان سیاوش این بیت را میآورد:
سخن چون برابر شود با خِرَد
روانِ سراینده رامش برد
فردوسی آشکارا میگوید در این داستان برخلاف داستان قبلی _کشته شدن پسر به دست پدر از روی آز_ که با خرد جور نمیشود، همه چیز منطقی است و متناسب با خرد.
در بین پژوهشگران شاهنامه، کسانی به کشتن آگاهانه سهراب به دست رستم از سر وطندوستی اشاره میکنند؛ از جمله مرحوم مصطفی رحیمی در کتاب تراژدی قدرت در شاهنامه، و مرحوم علیرضا شجاع پور در شعر رستم و سهراب، که به گفته مرحوم دکتر محمد جعفر محجوب رفوی تنها سوراخِ شاهنامه است. این برداشتی است از لایههای زیرین این داستان که با بررسی روایت فردوسی به دست میآید، و نه امری آشکار و عیان. هرچند این نظر نیز قبلاً در کنسرت نمایش سی که در سعدآباد با خوانندگی همایون شجریان اجرا شد، به تصویر کشیده شده بود.

به جز آنچه در بالا و از نظر محتوایی مطرح شد، ناهماهنگیها و ایرادات اجرایی برگزاری تجربه این نمایش را برای مخاطب ناخوشایند میکرد. برگزاری نمایش در فضای باز و با این همه دوری از تماشاچی، بهتر بود با گذاشتن تلویزیونهای بزرگ برای نمایش بهتر صحنه همراه میبود، به خصوص که فضای باز این امکان را به طراحان و برگزار کنندگان میداد. شاید _بدون در نظر گرفتن تم موسیقی و متن ترانه_ بتوان گفت خوانندگی علی زند وکیلی در نقش سیرنگ (که گویی بازآفرینی زال است) در میانه نمایش نکته مثبتی بود که تماشاگران را به شوق میآورد.
-

اجراهای جشنواره ملی تئاتر رضوی تنوع موضوعی و محتوایی خوبی دارد
کوروش زارعی در حاشیه شانزدهمین جشنواره تئاتر ملی رضوی در گفتگو با تئاتر آنلاین، اظهار کرد: این جشنواره با موضوعیت امام رضا (ع) است که باید در قالب هنرهای مختلف، سیره عملی و علمی ایشان را تبیین کرده و این امام معصوم را به جامعه هنری و عموم مردم شناساند.
وی ادامه داد: اجراهای این جشنواره توانستند دنیای وسیع معرفت امام رضا (ع) و شخصیت ایشان را به تصویر بکشند که از امام رئوف ممنونیم که شاهد اینچنین اجراهای خوبی در این جشنواره بودیم.
زارعی یادآور شد: اجرای تئاتر در ایران هزینههای بالایی دارد و در شهرستانها هم چندان مورد حمایت قرار نمیگیرد به همین دلیل کارگردانها، جزئیات یک نمایش را تغییر داده و اثر را در چندین جشنواره شرکت میدهنند اما امسال سطح کیفی کارها به لحاظ محتوا و ساختار فنی خوب بوده و با سال گذشته قابل قیاس نیست.
وی خاطرنشان کرد: سه دهه است که در تئاترهای مذهبی و دینی، سینما و تلویزیون بهعنوان بازیگر، تولید کننده و کارگردان کار میکنم؛ تولید این چنین کارها دست هنرمند نیستند و باید از سوی خداوند و اهل بیت، اذن داده شود تا بتوانیم کار خوب تولید کنیم. امسال هم این توفیق نصیبم شد تا در محضر امام رضا (ع) خدمت کنم و امیدوارم تا زنده هستم بتوانم خادم اهلبیت (ع) باشم.
این کارگردان تئاتر با بیان اینکه در کارهای ارزشی کمبود موضوع نداریم، گفت: اگر در جشنوارههای مذهبی کار درستی نداشته باشیم، به تکرار دچار میشویم اما امسال تنوع موضوعی و محتوایی خوبی داشتیم؛ البته این مهم وابسته به برگزارکنندگان جشنواره است که باید در خصوص اثار پذیرفته شده سختگیری کنند.
وی ادامه داد: بنیاد امام رضا (ع) امسال به نویسندگان سفارش کرده بود تا چندین متن خوب تدوین کنند که اتفاق مبارکی است تا به کلیشهای و تکراری شدن کارها دچار نشویم.
زارعی با تاکید بر اینکه شالوده اثر نمایشی، متن خوب است، اذعان داشت: متن نمایش اهمیت بسیاری دارد به طوری که نمایش با متن ضعیف را کارگردان قوی هم نمیتواند درست اجرا کند.
زارعی در خاتمه با اشاره به برگزاری جشنواره در سطح بینالمللی، تاکید کرد: امسال اگر مشکل مالی نداشتیم، میتوانستیم جشنواره را در سطح بینالمللی اجرا کنیم اما معذوریت و مشکلات مالی، مانع از این امر شد؛ اگر موانع مالی برطرف شود، میتوانیم جشنواره را با حضور نمایشهایی از کشورهای دیگر برگزار کنیم.
-

روابط عمومی تئاتر چطور به داد کارگردان میرسد؟
به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی کانون روابط عمومی خانه تئاتر، همزمان با نامگذاری روز «روابطعمومی؛ آینده نگری و مدیریت بحران ها» در هفته گرامیداشت «ارتباطات و روابط عمومی» مراسم قدردانی از فعالان حوزه روابط عمومی تئاتر توسط کانون روابط عمومی خانه تئاتر برگزار شد. این مراسم روز گذشته دوم خرداد ماه با حضور تعدادی از کارگردانان شناخته شده تئاتر و مدیران روابط عمومی در خانه هنرمندان برگزار شد.
در این مراسم که اجرای آن را علیرضا سعیدی برعهده داشت محمد رحمانیان، آرش دادگر، شهرام گیل آبادی، احسان حاجی پور، مونا رحمانی، قربانعلی تنگشیر و محمد عمرآبادی حضور داشتند.
در ابتدا قربانعلی تنگشیر مدرس دانشگاه، نایب رئیس انجمن متخصصان روابط عمومی ضمن انتقاد از ناآگاهی نسبت به جایگاه واقعی روابط عمومی گفت: متاسفانه روابط عمومی در همه جای ایران مظلوم است و در عرصه هنر این بی اهمیتی نسبت به جایگاه ارتباطات کمتر است. در عرصه تئاتر و سینما روابط عمومی به جایگاه درستی دست پیدا نکرده و در حوزه گرافیک و چاپ اقلام تبلیغاتی قدرت دخالت ندارد. باید مقدمات و زیرساختهایی ایجاد شود که روابط عمومی به عنوان یک واحد یا کمپانی و شرکت تئاتری در ساختارها تعریف شود.
زیباترین بخش یک کار اجرایی در تئاتر روابط عمومی است
در ادامه محمد رحمانیان نویسنده و کارگردان تئاتر درباره جایگاه روابطعمومی تئاتر و ویژگیهای یک روابطعمومی موفق گفت: زیباترین بخش یک کار اجرایی در تئاتر روابط عمومی است. روابط عمومی در مراحل مختلف به داد کارگردان می رسد. من از دهه۶۰ تئاتر کار می کنم و خیلی دیر به اهمیت نقش روابط عمومی در تئاتر پی بردم. اولین بار سال ۸۴ در نمایش «فنز» متوجه شدم که چقدر نسبت به این حوزه آگاهی ندارم و نگار اسکندرفر که تهیه کننده نمایش بود گروهی را به عنوان روابط عمومی و تبلیغات به گروه اجرایی اضافه کرد و ما یاد گرفتیم که در حوزه تبلیغات و رسانه چقدر می توان در جذب مخاطب موفق بود.

رحمانیان اضافه کرد: خانواده تئاتر یک روابط عمومی بزرگ است و وقتی کسی روابط عمومی یک اجرا یا شخص خاصی است درواقع او روابط عمومی مجموعه تئاتر است. با مسیری که گروه روابط عمومی و تبلیغات نمایش «فنز» به من آموختند در اجراهای خودم برای ارتباط با مخاطب موفق بودم و این را مرهون شما هستیم که در این مسیر به درستی گام برمیدارید و نشان میدهید که یک دست هیچ وقت صدا ندارد.
کانون روابط عمومی ارتباطات راهبردی درون خودش را به درستی تعریف کند
شهرام گیل آبادی کارگردان تئاتر و مدرس حوزه ارتباطات، در پاسخ به انتقادات تنگشیر از روابط عمومی سینما و تئاتر گفت: من به عنوان یک فرد پیشکسوت در حوزه روابط عمومی و رسانه میخواهم بگویم این بچههای جوانی که میبینید جزو باهوشترین نیروهای ارتباطی ایران هستند و با کمترینها کارهای بزرگی انجام می دهند.
وی ادامه داد: می خواهم خوشحالی خودم را ابراز کنم از اینکه شما همکاران جدی تئاتر هستید و نفس تئاتر به نفس شما بسته است و شما دارید راهگشایی میکنید. اما چه کار میشود کرد که درصد تاثیر این راهگشایی بالاتر باشد؟
گیل آبادی یادآور شد: امروز در حوزه روابط عمومی و ارتباطات کشف نقطه استراتژیک و تعریف چشم انداز برایمان اولویت جدی پیدا کرده است و تمام امکاناتش تقریبا در حوزه روابط عمومی و ارتباطات امکانات ابداعی است. هوش مصنوعی هم درواقع تابع فلسفه شبکهای است. در کشور ما هنوز بحث این است که فلان اپلیکیشن یا صفحه بسته شود یا جلوی شبکه های اجتماعی گرفته شود در صورتی که اساسا دنیا از این گذشته و فصل فلسفه ارتباطی است. کسانی که به این فکر هستند که تئاتر میمیرد یادشان باشد روی چیزی دست گذاشتند که اصلا مرگ ندارد.

وی متذکر شد: اصلا اهمیتی ندارد که محمد رحمانیان کاری روی صحنه داشته باشد یا نداشته باشد الان محمد رحمانیان آنقدر موثر است که حُرم نفس او اجرای تئاتر میکند. امیدوارم این صنف بتواند ارتباطات راهبردی درون خودش را به درستی تعریف کند و کارگردانان به عنوان جدیترین موضوعی که باید دنبال کنند از صفر تا صد در کنارشان یک روابط عمومی را بپذیرند.
روابط عمومی خود تئاتر است
آرش دادگر کارگردان تئاتر نیز ضمن تاکید بر جایگاه مهم روابط عمومی در تئاتر گفت: در دهه ۷۰ به واسطه قرارداد تیپ و حمایت اداره کل از آثار نمایشی، روابط عمومی و تبلیغات جایگاه پررنگی نداشت و از دهه ۹۰ بود که همه چیز عوض شد.
این کارگردان متذکر شد: از اواخر دهه ۸۰ با حذف قرارداد تیپ و اینکه مقرر شد گروه های اجرایی از گیشه درآمد داشته باشند نقش ارتباطات و تبلیغات در تئاتر پررنگ تر شد. روابط عمومی بر خلاف عقیده بسیاری جدا از خود تئاتر نیست بلکه خود تئاتر است و باید همه چیز را پیش بینی کند.
وی در پایان ابراز امیدواری کرد که همبستگی خانواده تئاتر بیشتر شود و ادامه داد: کانون روابط عمومی و تبلیغات تئاتر باید فضا و موقعیتی را با کمک همه ایجاد کند تا تضارب آرا و گفتگو شکل بگیرد و مهارتهای لازم برای ارتباط وسیع، همدلی و مشارکت ایجاد شود. ایمان داشته باشیم که نتیجه گفتگو برد – برد است.

محمدعمرآبادی مدیر سامانه تیوال نیز ضمن تاکید بر ارتباط تنگاتنگ سامانه های فروش بلیت با مدیران روابط عمومی عنوان کرد: یکی از مهمترین ویژگیهای فرهنگ و زندگی اجتماعی در دوران معاصر روابط عمومی است که از آن به عنوان هنر هشتم یاد میشود. وی ابراز امیدواری کرد که نشست هایی مستمر با حضور اعضای کانون شکل بگیرد تا از ایده های آنها بتوان در سامانه فروش و کمک به دیده شدن آثار اجرایی بهره گرفت.
در بخش پایانی مراسم هیات مدیره کانون روابط عمومی خانه تئاتر با اهدای لوح تقدیر و هدایایی از فعالان و متخصصان حوزه روابط عمومی قدردانی کرد.
مراسم گرامیداشت هفته روابط عمومی به مناسبت بزرگداشت روز جهانی روابط عمومی، توسط هیات مدیره کانون روابط عمومی و تبلیغات خانه تئاتر با حمایت خانه تئاتر و خانه هنرمندان برگزار شد.
-

آثار فاخری مثل نمایش «فصل شیدایی» نمادی از حکمرانی فرهنگی است

معاون علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی گفت: وقتی سخن از حکمرانی فرهنگی به میان میآید میتوان به نمایش فاخر و حکیمانه «فصل شیدایی» اشاره کرد، اما متأسفانه متولیان فرهنگی از آن به دورند.
به گزارش تئاتر آنلاین، یستویکمین فصل از نمایش میدانی «فصل شیدایی» با روایت وقایع مختلف از جمله خلقت انسان، نشانههای ظهور، ورود حضرت معصومه (س) به قم و رشادتهای شهید زینالدین، در شهر قم به روی صحنه میرود. بر همین اساس حجت الاسلام خسروپناه معاون علوم انسانی و هنر دانشگاه آزاد اسلامی در یادداشتی به ابعاد درونی و گفتمانی این نمایش اشاره کرده و از برگزارکنندگان آن تقدیر کرده است.
در ادامه این یادداشت تقدیم مخاطبان میشود:
بسم الله الرحمن الرحیم
«إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
خدای متعال توفیق حضور در فصل شیدایی را که یک نمایش میدانی و چند رسانهای و معرفتی و بصیرتی و هنری بود؛ نصیب این کمترین ساخت.
این نمایش که به همت سازمان هنری رسانهای اوج و با همکاری هنرورزان و سربازان انقلابی و ولایی ساخته شد، کاری است ارزشمند با صورت و معنایی فاخر و صدابرداری و نورپردازی فنی و داستانی پرمحتوا.
این هنرنمایی، گزارشی زیبا و فنی از سیر آفرینش آدم تا ورود حضرت معصومه و نشانههای ظهور و قیام امام خمینی و رشادتهای لشکر علی بن ابی طالب و سردار زین الدین بود.
نمایشی که در بیست و یک استان اجرا شد و هفده شب در شهرستان قم با بیش از پنج هزار تماشاچی در هر شب نمایش داده شد و شب پایانی با بیش از ده هزار تماشاچی که نشان از مقبولیت مردمی این اثر فاخر داشت.
فصل شیدایی، روایت آدمی و حکایت رنج و دلالت سلسله العشاق آدم تا نشانههای ظهور است. چقدر زیبا عظمت پنج نور آل عبا و نقش آنها در رفع نیازمندی آدم و نوح و ابراهیم به پنج سرور آل عبا و حکمت ذبح اسماعیل به نمایش گذاشته شد.
بعثت پیامبر اعظم و واقعه غدیر خم و حمله ناجوانمردانه به بیت زهرای مرضیه و تشییع شبانه و غریبانه آن بانوی بزرگوار و حادثه کربلا و غربت و شهادت امام حسین بن علی دلهای حاضران را عاشورایی میکرد.
سفر امام رضا و حدیث سلسله الذهب و بیان پیوند ولایت با توحید و هجرت فاطمه معصومه به قم که سرآغاز رشد تشیع در ایران بود و چگونگی تزویر مأمون در شهادت کاروان و بیماری و شهادت آن بانوی بزرگوار در قم، بسیار عالی نمایش داده شد.
اشاره به ضرورت تربیت فرزندان توسط خانوادهها در این اثر فاخر، درس تربیت در این هنر حکمی بود. یاد شهیدان در فصل شیدایی به آزادگان، حیات معنوی دمید. اینگونه برنامهها برای ثبات معنا و معنویت خانوادهها بسیار مؤثر است.
وقتی سخن از حکمرانی فرهنگی به میان میآید یعنی همین آثار فاخر حکیمانه که متأسفانه متولیان فرهنگی از آن به دورند. نظریه حکمرانی فرهنگی مبتنی بر حکمت نبوی و علوی و ولوی به معنای سیاستها و مقررات و ساختارها و گفتمانسازی و نظارت و اصلاح و خدمات در یک بسته نظام مند با رویکرد حکمت اسلامی دیده شود.
خداوند توفیق روزافزون به نویسندگان و هنرورزان و کارگردان این نمایش حکیمانه جناب سعید اسماعیلی و مدیر سازمان اوج برادر و عزیز دلم جناب احسان حسنی عنایت کند که توانستند علاوه بر تأثیر تربیتی و معرفتی، یاد ۶۰۹۰ شهید استان قم را گرامی بدارند.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
دست بوس جهادگران فرهنگی
عبدالحسین خسروپناه دزفولی -

نمایش خیابانی «رهسپار خیمهها» راهی نجف و کربلا شد

اهواز- نمایش خیابانی «رهسپار خیمهها» در نجف و کربلا اجرا می شود.
به گزارش تئاتر آنلاین، نمایش خیابانی «رهسپار خیمهها» با هدف ترویج فرهنگ حسینی در چذابه و شلمچه با ۲۰ نوبت اجرا پذیرای عموم زائران اربعین حسینی بود و در ادامه هنرمندان خوزستانی رهسپار کشور عراق شدند تا در حرم امیرالمومنین علی علیه السلام به زبان فارسی و عربی با استقبال باشکوه زائران حرم علوی روبهرو شدند.
نمایش خیابانی «رهسپار خیمهها» برای اولین بار در قالب تور نمایشی گسترده در ایران و عراق بیشترین حجم اجراهای عمومی را داشته است.
گروه اجرایی پس از نجف اشرف به شهر کربلا رسید و در خیابان بینالحرمین و سدره النبی با ۱۰ اجرا به کار خود پایان داد.
پیش از این، این نمایش خیابانی به کارگردانی مصطفی بوعذار در دهه اول و دوم محرم با ۴۰ اجرا در ۱۰ استان کشور میزبان مخاطبان بسیاری بود.
این نمایش با مروری به وقایع عاشورا با بهرهگیری از عناصر تعزیه به معرفی شهدای مدافع حرم میپردازد.
-

معرفی رئیس و اعضای هیات مدیره انجمن صنفی نمایشنامه نویسان

مسئولیت اعضای نخستین هیات مدیره انجمن صنفی نمایشنامهنویسان و مترجمان تئاتر ایران مشخص شد.
به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی انجمن صنفی نمایشنامهنویسان و مترجمان تئاتر ایران، در آخرین جلسه هیات مدیره انجمن صنفی نمایشنامهنویسان و مترجمان تئاتر ایران، سمتهای اعضای این هیات مدیره مشخص شد.
در این جلسه با اکثریت آرای اعضای هیات مدیره این انجمن، حمیدرضا نعیمی به عنوان رئیس، آرام محضری به عنوان نایب رئیس، رحیم رشیدیتبار به عنوان خزانهدار، شهرام احمدزاده به عنوان دبیر، جواد عاطفه به عنوان سخنگو و مریم منصوری به عنوان مسئول روابط عمومی نخستین هیات مدیره انجمن صنفی سراسری نمایشنامهنویسان و مترجمان تئاتر ایران انتخاب شدند.
در انتخابات نخستین هیات مدیره انجمن نمایشنامهنویسان و مترجمان تئاتر ایران که در روز ۲۶ آبان ۱۴۰۰ برگزار شد، بهزاد صدیقی به عنوان عضو اصلی هیات مدیره، ندا قربانیان به عنوان عضو علیالبدل دوم هیات مدیره و سمیه نصرالهی به عنوان بازرس اصلی این انجمن انتخاب شدند.
-

رییس هیات مدیره دفتر بین المللی کتاب برای نسل جوان به ایران آمد

رییس هیات مدیره «آی. بی. بی. وای» (دفتر بین المللی کتاب برای نسل جوان) از موزه عروسک های گروه آران بازدید کرد.به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از رسانه گروه آران، مینگزو زانگ رییس هیات مدیره دفتر «آی. بی. بی. وای» (دفتر بین المللی کتاب برای نسل جوان) در چین به همراه اعضای شورای کتاب کودک در ایران، بهار اشراق مسئول کتابخانه مرجع کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و فرزانه طاهری مسئول موزه تاریخ فرهنگ کودکی از موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان ضمن بازید از موزه عروسکهای گروه آران و پشت صحنه و کارگاه ساخت این گروه با بهروز غریب پور کارگردان و سرپرست گروه آران و علی پاکدست، مریم اقبالی وعلی ابوالخیریان دستیاران گروه، دیدار و گفتگویی داشتند.
طی این بازدید رییس هیات مدیره آی بی بی وای شگفتی خودش را از دیدن مجموعه عروسکها و دکورها بیان و وعده کرد که با مسئولان فرهنگی پکن مذاکره کند تا با دعوت از گروه تئاتر عروسکی آران به کشور چین، باب جدیدی در تبادل فرهنگی بین این ۲ کشور سرنوشت ساز در تمدن جهانی باز کنند.
پیش از این در سال ۲۰۰۰ بهروز غریب پور موفق به کسب جایزه کتاب کودک «آی. بی. بی. وای» برای نمایش «تنبل قهرمان» شده بود.
-

تمامی نمایشهای شهر تهران فردا اجرا ندارند

تمامی نمایشهای به صحنه رفته در تماشاخانه های دولتی و خصوصی با اعلام عزای عمومی هیات دولت به مناسبت رحلت آیت الله هاشمی شاهرودی فردا چهارشنبه پنجم دی ماه به صحنه نمیروند.به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، همزمان با رحلت حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و اعلام عزای عمومی از سوی هیات دولت، تمامی نمایش های به صحنه رفته در تماشاخانههای دولتی و خصوصی روز چهارشنبه پنجم دی ماه اجرایی ندارند.
