برچسب: افغانستان

  • «بهشت حکیم‌الله» شعار ژورنالیستی نمی‌دهد/ رونمایی از حقیقت داعش

    «بهشت حکیم‌الله» شعار ژورنالیستی نمی‌دهد/ رونمایی از حقیقت داعش

    ویدا موسوی کارگردان نمایش «بهشت حکیم‌الله» با اشاره به دلایل استفاده از عروسک در این نمایش تک پرسوناژ عنوان کرد داعشی که در این اثر نمایشی به تصویر کشیده می‌شود نماینده اسلام صهیونیستی است.

    ویدا موسوی کارگردان نمایش «بهشت حکیم الله» که به تازگی اجرای خود را در سالن سایه تئاترشهر آغاز کرده است درباره شیوه اجرایی این نمایش مونولوگ که با همراهی چند عروسک بزرگ به صحنه می‌رود به خبرنگار مهر گفت: شیوه اجرایی نمایش، استفاده از عروسک در کنار بازیگر اصلی است. عروسک‌ها در طول اجرا نقش‌های مختلفی را برعهده دارند و کاراکتر اصلی را همراهی می‌کنند. اما این شیوه به این دلیل برای نمایش اننتخاب شد که وقتی قرار است یک بازیگر در یک متن نمایشی مونولوگ، با تک گویی، یک‌تنه تماشاگر را تا پایان نمایش با خود همراه کند، تنها با تکیه بر توانایی و تسلط روی متن نمی‌توان اتفاق ویژه و ایده آلی را برای جذب مخاطب رقم زد. به همین دلیل سازندگان اثر ملزم به ایجاد فضاسازی بصری ویژه ای هستند که «بهشت حکیم الله» به دلیل روایت غیرخطی و تعدد صحنه و مکان‌های رفت و برگشتی از حال به گذشته و برعکس، شدت این نیاز را به مراتب برای بنده و گروه تولید بیشتر کرد.

    «بهشت حکیم‌الله» شعار ژورنالیستی نمی‌دهد/ رونمایی از حقیقت داعش

    وی ادامه داد: شخصیت آیینه در «بهشت حکیم الله» غرق در خاطرات خود از مزارشریف به قرچک ایران و سپس سوریه است که طبعاً برای ورود و خروج به فضای فکری او باید تدبیر خاصی اندیشه می‌شد که در فکر اولیه و ساده‌ترین حالت، ارتباط با شخصیت‌های حاضر در فضای ذهنی او، تکنیک بازی در بازی بود که برای بنده این تکنیک از جذابیت چندانی برخوردار نشد از این رو پس از عبور از طرح و ایده‌های بسیار، سخت‌ترین راه ممکن را پیش راه خود قرار دادیم که در نهایت به ساخت و حضور ۱۰ عروسک در کنار آیینه رسیدیم که به نظر بنده از نقاط پررنگ و موثر «بهشت حکیم الله» به حساب می‌آید. به نتیجه نشستن این شیوه اجرایی اثر را در تولید و تعداد عوامل، از یک‌اثر نمایشی مونولوگ به مراتب فاصله داد و هزینه هنگفتی را نیز در بر داشت.

    موسوی درباره داستان نمایش توضیح داد: نمایش «بهشت حکیم الله» روایت‌گر زندگی عاشقانه آیینه دختر جوان افغانستانی است که به اصرار نامزدش حکیم الله، از مزارشریف به قرچک ایران مهاجرت می‌کنند اما در قرچک با شرایط رضایت بخشی روبرو نمی‌شوند، به همین دلیل این بار قرچک را به مقصد ترکیه ترک می‌کنند اما در میانه راه آیینه متوجه می‌شود که اتوبوس به سمت سوریه و نیروهای داعش تغییر جهت داده است. «بهشت حکیم‌الله» از یک جغرافیای مشخص به نام افغانستان صحبت می‌کند اما در واقع همه جغرافیای اسلامی، انسانی و ایمانی را مدنظر دارد. «بهشت حکیم‌الله» شعارهای ژورنالیستی سر نمی‌دهد و فقط حقیقت داعشیان را در معرض قضاوت مخاطب قرار می‌دهد‪.‬ داعشی که در «بهشت حکیم‌الله» نشان داده می‌شود در واقع نماینده اسلام صهیونیستی است.

    «بهشت حکیم‌الله» شعار ژورنالیستی نمی‌دهد/ رونمایی از حقیقت داعش

    این بازیگر و کارگردان تئاتر در پایان صحبت‌هایش متذکر شد: من و همه اعضای گروهم تمام تلاشمان را در جهت هرچه بهتر و بیشتر دیده شدن این اثر انجام داده‌ایم و جدا از برگشت مالی، مشتاق حضور تماشاگران پس از چندین اجرای جشنواره‌ای خالی از تماشاگر در کنار خودمان هستیم. امید است سالن از نگاه زیبا و صدای نفس‌های تماشاگران نمایش «بهشت حکیم الله» گوش تا گوش پر شود.

    نمایش «بهشت حکیم‌الله» به نویسندگی خسرو امیری و کارگردانی ویدا موسوی از اول خرداد ماه ساعت ۲۰ در تالار سایه مجموعه تئاترشهر اجرای عمومی خود را آغاز کرده است. سعید موذنی تهیه کننده این اثر نمایشی است.

    «بهشت حکیم الله» در هفدهمین جشنواره تئاتر مقاومت نامزد ۹ جایزه و برنده ۷ تندیس بهترین کارگردانی، بهترین نمایشنامه، بهترین بازیگری زن، بهترین طراحی صحنه، بهترین طراحی گریم، بهترین طراحی نور و بهترین طراحی لباس شده است و در سی‌ونهمین جشنواره تئاتر فجر نیز به صحنه رفت و تندیس بهترین طراحی صحنه و جایزه برتر بازیگری زن را برای ویدا موسوی به ارمغان آورد.

    این نمایش اثری تک پرسوناژ با بازی ویدا موسوی است که با همراهی ۱۰ عروسک و عروسک‌گردانی علی صادقی، سحر زلفی، مرصاد کمالی، طهورا شیخ الاسلامی، امین ویریک وند، علی رنجبریان، امیرحسین ولی اجرا می‌شود.

  • مستند کوتاه «۳ ترانه برای بی‌نظیر» تصویری از جنگ و آوارگی و عشق

    مستند کوتاه «۳ ترانه برای بی‌نظیر» تصویری از جنگ و آوارگی و عشق

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از اینسایدر، فیلم کوتاه «۳ ترانه برای بی‌نظیر» که از سوی آکادمی اسکار به عنوان یکی از ۵ فیلم نامزد اسکار در این بخش انتخاب شده زندگی یک زوج جنگ‌زده و عاشق افغان را در کمپ آوارگان تصویر می‌کند.

    این فیلم که مستندی درباره زندگی در افغانستان است توسط الیزابت و گلستان میرازیی ساخته شده و داستانی عاشقانه درباره جرات برای داشتن امیدی فراتر از جنگ را تصویر کرده است.

    فیلم که در جشنواره‌های مختف با اقبال روبه‌رو شده و سال پیش توسط نتفلیکس خریداری شد و در نهایت به فهرست نامزدهای اسکار راه یافت، زندگی در یک اردوگاه آوارگان در کابل را تصویر و داستان عشقی لطیف بین شایسته و بی‌نظیر را دنبال می‌کند. رویای شایسته پیوستن به ارتش ملی افغانستان است اما برای کسب سریعتر درآمد می‌خواهد سفری به هلمند بکند و با پرورش دهندگان تریاک همکاری کند.

    گلستان میرازیی که افغان است و همسرش الیزابت میرزایی که ۸ سال در افغانستان زندگی کرده است، به تازگی ساکن آمریکا شده‌اند. آنها تاریخچه افغانستان را خوب می‌دانند و تاکنون با فیلم‌هایشان به آن پرداخته‌اند. فیلم «محبوس در کابل» آنها در سال ۲۰۱۳ به موضوع پناهندگی سیاسی افغان‌ها پرداخت و در «خداحافظ کابل» در سال ۲۰۱۴ به نگرانی‌های کارکنان آژانس‌های بین‌المللی توجه کرده‌اند. «برای سردار: روزنامه‌نگار افغان» در سال ۲۰۱۶ درباره قتل یک روزنامه‌نگار افغانی و «لیلا روی پل» در سال ۲۰۱۸ درباره اعتیاد به هرویین در این کشور بوده است.

    گلستان نیز پیشینه‌ای چون شایسته داشت و از این رو به سرعت با وی دوست شد و از طریق وی با بی‌نظیر آشنا شدند. آنها فیلمبرداری عشق بین شایسته و بی‌نظیر را از سال ۲۰۱۳ آغاز کردند. میرزایی می‌گوید رابطه زیبای واقعی که ورای جنگ و همه گرفتاری‌های افغانستان بین آنها وجود داشت توجه ما را جلب کرد.

    شایسته گزینه کار در مزارع تریاک تحت کنترل طالبان را انتخاب کرد تا یک راه آسان‌تر را طی کند و به آن به عنوان شغلی نگاه می‌کرد که بتواند زندگی‌شان را قوام بخشد و بعد با کار در ارتش از مرزهای کشورش دفاع کند. فیلم در نقطه‌ای که وی تصمیم می گیرد به هلمند برود متوقف می‌شود و بعد در سال ۲۰۱۹ دوباره روایت ادامه می‌یابد.

    میرزایی‌ها این فیلم را تصویری واقعی از زندگی افغان‌ها پیش از روی کار آمدن دوباره طالبان می‌دانند و می‌گویند در میان همه این گرفتاری‌ها یک زوج عاشق تنها با امید زنده هستند. این مرد جوان در تلاش است تا برای همسر جوانش و خانواده در حال رشدش جلو برود و در عین حال ارزش‌های خود را نیز حفظ کند.

    در یکی از صحنه‌ها شایسته از همسرش بی‌نظیر که اولین فرزندش را باردار است می‌پرسد می‌دانی آن چیست؟ پهبادی است که آمریکایی‌ها فرستاده‌اند تا ما را از بالا تماشا کنند. ما یا توسط خارجی‌ها بمباران می‌شویم یا توسط طالبان کشته می‌شویم.

    آنها در کمپ کابل که برای افراد آواره از جنگ ساخته شده و ترکیبی وسیع از آلونک‌هایی برای اقامت است که سقفشان از برزنت پوشیده شده ساکن هستند و دوربین مدام یادآور این است که این افغان‌ها که به خاطر خشونت داخلی در هلمند به اینجا رانده شده‌اند با سخت‌ترین وضعیت دارند زندگی می‌کنند.

    شایسته می‌خواهد وارد ارتش شود تا هم در حفط امنیت کشورش بکوشد و هم پول تامین خانواده‌اش را به دست آورد اما ارتش برای استخدام نیروهای جدید ضامن می‌خواهد و او کسی را ندارد زیرا پدرش کاملاً مخالف پیوستن او به ارتش است و به جای آن به او اصرار می‌کند به هلمند بازگردد و برای برداشت سالانه خشخاش برود. او خیره‌سرانه به شایسته می‌گوید اگر به ارتش ملحق شوی مسئولیتی در قبال همسرت نخواهیم داشت. بی‌نظیر نیز در سکوت تصمیمات همسرش را نظاره می‌کند و تنها چیزی که می‌داند این است که با ساخت آجرهای گلی و فروش آنها در اردوگاه نمی‌شود پولی به دست آورد.

    فیلم در ادامه دامنه خود را گسترش می‌دهد و به آینده شایسته و عواقب انتخاب‌های وی می‌پردازد و مشکلات بزرگتری چون جنگ، آوارگی و مبارزه اجتماعی را تصویر می‌کند.

    در این میان شایسته برای بی‌نظیر شعر می‌گوید و آنها را برای وی می‌خواند و همین حس شاعرانگی است که برای عنوان فیلم انتخاب شده است. تحصیلات شایسته وقتی خانواده‌اش به دلیل جنگ مجبور به ترک هلمند شدند و در اردوگاه پناهندگان کابل سکنی گزیدند متوقف شد. رفاه او هم به دلیل خشونت طالبان از بین رفته است و جاه طلبی او برای جلو رفتن هم به دلیل محدودیت‌های دولتی و سنت‌های سخت خانوادگی و قبیله‌ای تهدید شده است.

    با همه اینها و در ورای همه این مشکلات ارزش وی به عنوان یک انسان و به عنوان مردی که به همسر و فرزندش عشق می‌ورزد نقطه تمرکز فیلم است که موجب می‌شود تا فیلم به عنوان شاهکاری از یک مستند کوتاه مورد توجه قرار بگیرد.

    میرزایی‌ها فیلم‌های دیگری هم در دست ساخت دارند که یکی از آنها ساخت مستندی درباره بهترین دوست گلستان است که سپتامبر ۲۰۲۱ کشته شد.

    مستند ۲۲ دقیقه‌ای «۳ ترانه برای بی‌نظیر» برنده جایزه هیات داوران جشنواره فیلم مستند فول فریم ۲۰۲۱ شد و پس از خریدن آن توسط نتفلیکس می‌تواند در رقابت اسکار مطمئن‌تر ظاهر شود.

    اسکار ۵ فیلم کوتاه را در فهرست نهایی خود قرار داده که عبارتند از: «شنیدنی»، «به سوی خانه‌ام ببر»، «ملکه بسکتبال» «۳ ترانه برای بی‌نظیر» و «وقتی قلدر بودیم».

  • فیلم بعدی گای ریچی درباره جنگ افغانستان است

    فیلم بعدی گای ریچی درباره جنگ افغانستان است

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از ددلاین، فیلم فعلاً بدون عنوانی که قرار است به کارگردانی گای ریچی با بازی جینک جیلنهال درباره افغانستان ساخته شود با سرمایه‌گذاری آمازون و متروگلدوین مایر، پس از سرمایه‌گذاری اولیه یک کمپانی روسی به تولید می رسد.

    فیلمبرداری این فیلم قرار است از ۲۴ ژانویه (چند روز دیگر) در آلیکانته اسپانیا شروع شود و اسامی دیگر بازیگران نیز ظرف یکی دو روز آینده اعلام می‌شود.

    در این فیلم که با بودجه ۵۵ میلیون دلاری ساخته می‌شود جیلنهال در نقش گروهبان جان کینلی ظاهر می‌شود. او آخرین روزهای مسئولیتش در افغانستان را می‌گذراند و با یک مترجم محلی به نام احمد برای بررسی منطقه همکاری می‌کند. در یکی از ماموریت‌ها گروهی مسلح که در کمین واحد آنها هستند همه اعضای گروه را می‌کشند و تنها کینلی و احمد از این حمله نجات می‌یابند. در حالی‌ که مهاجمان آنها را تعقیب می‌کنند، احمد زندگی خود را به خطر می‌اندازد و کینلی مجروح را کیلومترها حمل می‌کند تا او را به منطقه‌ای امن برساند و جانش را نجات دهد. کینلی وقتی به آمریکا برمی‌گردد می‌فهمد برخلاف قول داده شده، احمد و خانواده‌اش به آمریکا منتقل نشده‌اند. به این ترتیب او برای جبران کاری که احمد برای او کرده و برای دینی که به وی دارد به منطقه جنگی باز می‌گردد تا احمد و خانواده‌اش را پیش از اینکه شبه‌نظامیان آنها را دستگیر کنند به آمریکا ببرد.

    مدل همکاری مشترک برای پخش آنلاین و سینمایی و توزیع استودیویی و مستقل برای فیلم‌هایی که بدون بودجه هالیوودی تولید می‌شوند بسیار موثر بوده و تاکنون به چندین فیلم این امکان را داده تا در این قالب بتوانند به تولید برسند.

    این فیلم نیز مسیر متفاوتی را طی کرد تا سرانجام به این مسیر تولید برسد. ایوان آتکینسون که در تولید و نویسندگی از همکاران همیشگی ریچی است در این پروژه هم وی را همراهی می کند.

    با این حال نخستین حامی مالی این پروژه از روسیه آمد و کمپانی تکنولوژی «یاندکس» که مالک شبکه استریم داخلی «کینوپوسیک» است ابتدا حقوق این فیلم برای این منطقه را خرید. این سرمایه‌گذاری اولین تلاش از سوی یک سرویس استریم روسی برای ایفای یک نقش مالی اساسی در تهیه یک فیلم از کارگردان‌های برجسته بین‌المللی قلمداد شده است.

    توزیع‌کنندگان مستقل حقوق انتشار این فیلم را در آسیا و خاورمیانه نیز خریده‌اند.

    ریچی این فیلم را برمبنای فیلمنامه‌ای می‌سازد که خودش با آتکینسون و مارن دیویس نوشته‌اند.

    جیلنهال پس از بازی در فیلم‌های «گناهکار» آنتوان فوکوآ و «آمبولانس» مایکل بی در این فیلم بازی می‌کند. مدتی پیش از این فیلم به عنوان «مترجم» یاد شده بود اما دوباره گفته شده که هنوز عنوانی برای فیلم انتخاب نشده است.

    گای ریچی یکی از محبوب‌ترین کارگردان‌های بین‌المللی در روسیه است و حمایت از کارگردانی در این سطح یک گام استراتژیک کلیدی برای «کینوپوسیک» محسوب می‌شود.

    ریچی چندی پیش با همکاری مترو گلدوین مایر فیلم «خشم مرد» را با بازی جیسون استاتهام ساخت.

  • «آبگوشت زهرماری» یادگاری از اشک‌ها و لبخندهاست

    «آبگوشت زهرماری» یادگاری از اشک‌ها و لبخندهاست

    تئاتر آنلاین -گروه هنر-آروین موذن زاده؛ ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با سپری کردن بیش از ۴ دهه پا به قرنی تازه گذاشت؛ در این عمر سپری شده ۴۳ ساله، آثار مختلفی با موضوعاتی متنوع از دفاع مقدسی، دینی، کمدی، اجتماعی و … تولید و در سالن‌های تئاتر به صحنه رفتند. برخی از این آثار بسیار جریان ساز بودند و برخی آثار خاطره‌انگیز و پرمخاطب.

    شاید خالی از لطف نباشد مروری داشته باشیم بر آثاری که طی دهه‌های ۶۰، ۷۰، ۸۰ و ۹۰ تولید و اجرا شدند، روندی که این آثار برای تمرین و تولید طی کردند، گروهی که در تولید و اجرای اثر حضور داشتند و دیدن تصاویر این اجراها اعم از عکس یا فیلم.

    از این رو در گروه هنر تصمیم بر این شد که از آغاز سال ۱۴۰۰ با جمع‌آوری اطلاعات مختلف اجراهای ۴ دهه گذشته، مروری‌بر تولیدات تئاتر ایران در این بازه زمانی داشته باشیم.

    در سی و نهمین گام از مرور «چهار دهه خاطرات صحنه» سراغ نمایش «آبگوشت زهرماری» به نویسندگی و کارگردانی آرش آبسالان رفته‌ایم.

    این اثر نمایشی ابتدا در بیستمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر در سال ۸۰ به صحنه رفت و سپس یک سال بعد در دی و بهمن ۸۱ در تالار چهارسوی مجموعه تئاترشهر اجرای عمومی داشت.

    «آب گوشت زهرماری» را می‌توان یک کمدی قاجاری دانست که در دهه ۷۰ و ۸۰ محبوبیت زیادی بین اهالی تئاتر پیدا کرده بود. این اثر نمایشی ماجرای خان قاجاری است که از مدتی قبل بی اشتها شده و بزرگان دربار از درک علت بی اشتهایی وی عاجر هستند. از این رو آشپزان عمارت آستین بالا می‌زنند و هرکدام در یک بازی در بازی نقش درباریان را بازنمایی می‌کنند تا متوجه شوند که علت بی اشتهایی پادشاه چه بوده است…

    علاء محسنی، شهرام عبدلی، پیام یزدانی، اشکان صادقی، رضا مولایی، وحید نفر، سعید بهنام، سیدجواد روشن، بهرنگ فرهنگ دوست، مهرداد ضیایی بازیگران «آبگوشت زهرماری» بودند که البته در اجرای جشنواره امیررضا دلاوری، ایمان افشاریان و حمیدرضا قنبری گروه را همراهی می‌کردند.

    آبسالان در این نمایش از شیوه‌های متنوعی چون بازی در بازی، پرده خوانی، رقص و آواز، مجالس زنانه و نمایش‌های فکاهی از نوع کمدی‌های کریم شیره‌ای بهره برده بود و همین عوامل نمایش را به اثری جذاب برای مخاطبان تبدیل کرد. در طول این سال‌ها گروه‌های تئاتری زیادی از نمایشنامه آبسالان برای اجرا استفاده کرده‌اند و اقتباس‌های زیادی از کار به صحنه رفته است اما خود آبسالان تمایل و فرصت اجرای مجدد نمایشش را به دست نیاورد.

    «آبگوشت زهرماری» یادگاری از اشک‌ها و لبخندهاست/ یک کمدی قاجاری

    در میانه اجرای نمایش در جشنواره تئاتر فجر و اجرای عمومی، آبسالان پروژه نمایشنامه خوانی را با عنوان «عصری با نمایش» در کافه تریای مجموعه تئاترشهر پایه‌ریزی کرد که با استقبال بسیار زیادی از سوی مخاطبان و دانشجویان روبرو شد و در واقع بنیان برگزاری جلسات نمایشنامه خوانی را که در سال‌های اخیر رونق بیشتری پیدا کرده است، گذاشت. اما این پروژه به دلیل برخی کارشکنی‌ها نتوانست ادامه پیدا کند و افسوس آن بر دل دوستداران تئاتر و جوانان علاقه مند به تجربه اجرا در فضاهای متفاوت باقی ماند.

    آرش آبسالان نویسنده و کارگردان «آبگوشت زهرماری» درباره شکل‌گیری این اثر نمایشی به تئاتر آنلاین گفت: «آبگوشت زهرماری» محصول دوره‌ای از فعالیت من است که در دانشگاه سوره درس می‌دادم زمانی که اصغر همت مدیرگروه نمایش دانشگاه بود. آقای همت به من پیشنهاد داد که با دانشجویان نمایشی را آماده اجرا کنم که من نیز «آبگوشت زهرماری» را در دستور کارم قرار دادم. بخشی از بازیگران نمایش از دانشجویانم بودند و ناگزیر بخش دیگری از بازیگران، دوستان تئاتری حرفه‌ای تری بودند. نمایش را در جشنواره بیستم تئاتر فجر شرکت دادیم اما در آن دوران دانشگاه سوره تقریباً به حالت تعلیق درآمده بود و حمایتی که باید از ما می‌شد، صورت نگرفت از این رو من نمایش را به طور مستقل پیش بردم.

    «آبگوشت زهرماری» یادگاری از اشک‌ها و لبخندهاست/ یک کمدی قاجاری

    وی ادامه داد: نمایش برای دی ماه ۸۱ نوبت اجرا گرفت و به مدت یک ماه در تالار چهارسوی تئاترشهر به صحنه رفت. در آن زمان مجید شریف خدایی مدیر مرکز هنرهای نمایشی و حسین پاکدل نیز مدیر تئاتر شهر بود و فرصت‌هایی به بچه‌های جوان امثال من برای کار کردن می‌دادند. «آبگوشت زهرماری» در زمان خودش به پربیننده‌ترین نمایش سال تبدیل شد و جزو معدود نمایش‌هایی بود که ۸.۵ میلیون بودجه گرفت و ۱۱.۵ میلیون تومان فروخت. البته به یاد ندارم قیمت بلیت آن زمان چقدر بود ولی سالن نمایش هرشب پر بود و حتی خارج از ظرفیت هم بلیت فروخته می‌شد و تعدادی از تماشاگران روی زمین می‌نشستند. متاسفانه جنجال‌هایی در گروه نمایش به وجود آمد که جزو خاطرات تلخ و پشت پرده اجرای «آبگوشت زهرماری» هستند و ترجیح می‌دهم درباره شان صحبت نکنم.

    آبسالان درباره نگارش نمایشنامه توضیح داد: نگارش نمایشنامه به زمانی بازمی‌گردد که من در رادیو نمایش به عنوان نویسنده فعالیت می‌کردم آن زمان آقای محمد امیریاراحمدی ماجرای تاریخی شکل گرفتن ضرب المثل «زهرمارخان از لب دیگ برنمی‌گردد» را برای من تعریف کرد که در کتاب «کوچه» احمد شاملو هم نقل شده است و آقای برهانی مرند و یاراحمدی مشترکا به من پیشنهاد دادند اگر ایده را دوست دارم روی آن کار کنم. من هم یک نسخه رادیویی از این داستان بیرون کشیدم که فکر کنم این ماجرا مربوط به سال ۷۷ است. آن زمان نادر برهانی مرند به من گفت که این ایده قابلیت اجرای صحنه هم دارد و اگر آن را برای صحنه تنظیم کنی خودم نمایش را به صحنه می‌برم. آن زمان شروع کردم به نگارش نمایشنامه اما خودم وسوسه شدم کارگردانی‌اش کنم که نادر برهانی مرند با مناعت طبع همیشگی‌اش این اجازه را به من داد و با این نمایش بود که وارد عرصه کارگردانی تئاتر نیز شدم.

    «آبگوشت زهرماری» یادگاری از اشک‌ها و لبخندهاست/ یک کمدی قاجاری

    وی درباره اجراهای دیگری که از نمایش در شهرها و کشورهای دیگر نیز داشته است، گفت: بعد از اجرای تهران ما نمایش را در جزیره کیش و با تغییراتی در گروه به دلیل مشکل سربازی برخی از بازیگران در دوبی هم اجرا کردیم. البته نمایش برای اجرا در اصفهان هم دعوت شد اما گروه‌هایی مخالفت کردند و در نهایت با دلیل جنجال‌هایی که درست شد و با وجود داشتن مجوز شورای شهر و فرمانداری و نهاد رهبری نتوانستیم در اصفهان اجرا داشته باشیم و بعد از تنها یک اجرا در فولادشهر به تهران بازگشتیم.

    این نویسنده و کارگردان تئاتر درباره اینکه چرا در طول این سال‌ها نمایش را بازتولید نکرده است، عنوان کرد: من برای مدتی از ایران رفتم تا اینکه بعد از بازگشتم دوستان پیشنهاد بازتولید نمایش را مطرح کردند که این اتفاق به سال ۹۲-۹۳ باز می‌گردد و علی رغم اینکه آن زمان مشتاق بودم نمایش را مجدداً در سالن چهارسو به صحنه ببرم اما مدیریت وقت تئاترشهر درخواست ما را نپذیرفت. همچنین برای بازتولید نمایش دوستان تهیه کننده‌ای وارد ماجرا می‌شدند که من راغب نبودم با شرایط آنها کار را دوباره اجرا کنم. همچنین پیشنهاد اجرا در تماشاخانه سنگلج هم از طرف مرکز هنرهای نمایشی به من داده شد که این پیشنهاد زمانی اتفاق افتاد که من چندین پروژه دیگر را برای اجرا پیشنهاد داده بودم اما پذیرفته نمی‌شدند و در عوض به من پیشنهاد اجرای مجدد «آبگوشت زهرماری» را دادند. در آن دوره مایل بودم کارهای جدیدتری را به صحنه ببرم البته من نمایشنامه را بازنویسی کردم و قصد بازتولیدش را هم داشتم اما ترجیحم این بود که بعد از اجرای یکی دو کار جدید به سراغ بازتولید آن بروم. از سال ۹۰ تا ۱۴۰۰ من ۱۱ نمایشنامه را برای اجرا پیشنهاد دادم که هیچکدام تصویب نشدند و هنوز هم نمی‌دانم چرا فرصت اجرا به من نمی‌دهند.

    «آبگوشت زهرماری» یادگاری از اشک‌ها و لبخندهاست/ یک کمدی قاجاری

    آبسالان درباره راه‌اندازی جلسات نمایشنامه خوانی «عصری با نمایش» در کافه تریای تئاترشهر که در همان اوایل دهه ۸۰ با استقبال بسیار زیادی مواجه شده بود، بیان کرد: بعد از اجرای «آبگوشت زهرماری» در جشنواره تئاتر فجر تا فاصله اجرای عمومی نمایش گروه ما ۱۱ ماه بیکار بود. گروه هم متشکل از جوانانی پر از شوق و ذوق و انرژی بود که دوست داشتند کار کنند از همین رو بود که من ایده نمایشنامه‌خوانی را با آقای پاکدل مطرح کردم که ایشان هم با ما همکاری کردند و در ادامه برنامه «عصری با نمایش» را راه‌اندازی کردیم.

    وی ادامه داد: اما متاسفانه جنجال‌هایی از طرف خانه تئاتر و بخشی از جامعه هنری در مخالفت با این برنامه به وجود آمد و با تغییر مدیریت تئاتر شهر و با آمدن آقای مهندس پور و پارسایی در شورای نظارت و ارزشیابی و مدیریت تئاتر شهر با حضور گروه ما در این پروژه مخالفت شد و کار به دوستان دیگری سپرده شد که در نهایت هم ادامه پیدا نکرد و تعطیل شد.

    وی افزود: این اتفاق آسیب روانی زیادی به من زد و بسیار ناراحت شدم. البته بعد از سال‌ها تماشاخانه مهرگان پیشنهاد راه اندازی مجدد این پروژه را مطرح کرد اما در نهایت به این نتیجه رسیدم که این برنامه مناسب اجرا در فضای کافه تریا است نه سالن تئاتر و من هم دیگر انرژی سابق را نداشتم بنابراین کار را به دوست عزیزم علی صلاحی سپردم اما او هم در پروسه تصویب متن و گرفتن مجوز با مشکل روبرو شد و زمانی که مسیر دچار فرسایش می‌شود دیگر انرژی و انگیزه افراد برای کار کردن از دست می‌رود.

    «آبگوشت زهرماری» یادگاری از اشک‌ها و لبخندهاست/ یک کمدی قاجاری

    این مدرس تئاتر متذکر شد: خوشحالم که پدیده نمایشنامه خوانی بعد از پروژه «عصری با نمایش» فراگیر شد و ادامه پیدا کرد. گروه ما در آن دوران بنیان گذار این اتفاق بود اما متاسفانه کاری کردند که هم آن برنامه از هم پاشید و هم متاسفانه روایت‌های غلط و دور از اخلاقی که بعضاً به گوش اعضای گروهم می‌رساندند سبب شد که آنها از دست من رنجیده شوند. در طول این سال‌ها این همه سمینار و برنامه‌های مختلف درباره نمایشنامه خوانی برگزار می‌شود اما هیچگاه ندیدم که از گروه ما و پروژه «عصری با نمایش» به عنوان پایه گذار این اتفاق نام برده شود. مدیریت هنری با خودِ مقوله هنر کاملاً متفاوت است و ما دوره‌های مدیریتی درخشانی را که در حوزه تئاتر می‌بینیم مربوط و وابسته به فرد بوده‌اند. اگر می‌خواهیم تئاتر ما از بحران نجات پیدا کند باید یک مدیر شجاع وارد ماجرا شود چون تا زمانی که مدیرها دستورات را از پشت تلفن می‌گیرند هیچ وقت نمی‌توانند تئاتر را رشد دهند

    آبسالان درباره حال و هوای متفاوت اجراها و حضور هنرمندان مختلف در فضای تئاتر در دهه ۸۰ عنوان کرد: در آن دوره تئاترشهر حال و فضای دیگری داشت که همچنان نیز برای عده‌ای حس نوستالژیک دارد اما متاسفانه مسائلی باعث شد که آن حال و هوا از تئاترشهر دور شود. واقعیت این است که مدیریت هنری با خود مقوله هنر کاملاً متفاوت است و ما دوره‌های مدیریتی درخشانی را که در حوزه تئاتر می‌بینیم مربوط و وابسته به فرد بوده‌اند. این ضعف ماست که فکر می‌کنیم یک هنرمند و دانش آموخته تئاتر می‌تواند مدیر تئاتری خوبی هم باشد. اگر می‌خواهیم تئاتر ما از بحران نجات پیدا کند باید یک مدیر شجاع وارد ماجرا شود چون تا زمانی که مدیرها دستورات را از پشت تلفن می‌گیرند هیچ وقت نمی‌توانند تئاتر را رشد دهند. یک مدیر باید بتواند خودش تصمیم بگیرد و مدافع حقوق هنرمندان باشد در حالی که می‌بینیم بخش عمده‌ای از مدیران ما این شهامت را ندارند.

    وی متذکر شد: «آبگوشت زهرمای» برای من یادگاری از اشک‌ها و لبخندها است و لحظه لحظه‌ای که ذوق و شوق تماشاگران می‌دیدم و بازخوردهای مثبتی که بعد از دیدن کار شاهدش بودم برایم بسیار جذاب بود اما تلخی ماجرا این بود که بار طنز نمایش آنقدر زیاد شد که پیام آن دیده و شنیده نشد و قربانی لحظات طنز نمایش شد. بازیگرها هم تحت تاثیر واکنش مخاطبان گاهی پیازداغ قضیه را زیاد می‌کردند تا بیشتر از تماشاگران خنده بگیرند البته اشتباه من هم بود و باید حواسم را بیشتر جمع می‌کردم. شاید دردناک‌ترین مساله برای من این بود که نمایش ۳۰ شب اجرا شد و تماشاگران زیادی هم آن را دیدند اما هیچکس به من نگفت که حرف و پیام نمایش را شنیدم. در حالی که من همین نمایش را سال ۸۷ زمانی که کابل بودم با هنرمندان تئاتر ملی افغانستان اجرا کردم و در جشنواره هم به صحنه رفت اما مخاطب افغانستانی پیام ماجرا را گرفت به این دلیل که بازیگران ریتم و تمپو را به درستی اجرا کردند و باعث شدند پیام نمایش به درستی به مخاطب منتقل شود. پیام نمایش این بود که چطور یک انسان می‌تواند قدرت تفکر خودش را از دست بدهد و تبدیل شود به کسی که حتی به خودش هم رحم نمی‌کند.

    «آبگوشت زهرماری» یادگاری از اشک‌ها و لبخندهاست/ یک کمدی قاجاری

    این هنرمند و مدرس تئاتر در پایان صحبت‌هایش بیان کرد: اگر شرایط اجرای نمایش در تالار چهارسو فراهم شود، دوست دارم مجدداً نمایش را به صحنه ببرم. واقعیت این است که نمایش در افغانستان در سالن قاب عکسی به صحنه رفت و به دلیل دور بودن مخاطبان از اجرا، نمایش آنطور که دوست داشتم به دلم ننشست. این نمایش باید در سالنی مثل چهارسو اجرا شود و حاضر هستم دوباره با سرمایه گذاری شخصی خودم کار را به صحنه ببرم.

    عکس‌ها متعلق به اجرای نمایش در افغانستان است.

    منبع: خبرگزاری مهر

  • «بی سروزمین» راوی رنج هجرت/تئاتر خیابانی زمینه‌سازگفتگوی عمومی شد

    «بی سروزمین» راوی رنج هجرت/تئاتر خیابانی زمینه‌سازگفتگوی عمومی شد

    یزد-نمایش خیابانی«بی سر و زمین» که به تازگی در پنجمین جشنواره بین المللی تئاتر خیابانی جوایز متعددی کسب کرده، حاصل کار هنرمند یزدی است که تلاش دارد با این اثر، رنج هجرت را به نمایش بگذارد.

    تئاتر آنلاین – گروه استان‌ها: «بهناز زحمتکش»، بانوی هنرمند یزدی توانست با نمایش «بی سر و زمین» تندیس و جوایز متعددی را در بخش کارگردانی، بازیگر زن، بازیگر مرد، ایده نمایش و متن در پنجمین دوره جشنواره ملی تئاتر خیابانی که به میزبانی یزد برگزار شد، از آن خود کند.

    «بی سر و زمین» روای رنج هجرت/تئاتر خیابانی زمینه‌ساز گفتگوی عمومی

    این کارگردان جوان و با سابقه تئاتر یزد با نمایش «بی سر و زمین» با پرداختن به موضوع مهاجرت افغانستانی‌ها به ایران در پی اشغال افغانستان از سوی طالبان به عنوان تنها اثر از سه اثر راه یافته از هنرمندان یزدی به مرحله نهایی جشنواره چتر زندگی از بین ۱۶ اثر ارسالی در این جشنواره خوش درخشید و مقام‌های متعددی کسب کرد.

    بهناز زحمتکش با اثر نمایشی «بی سر و زمین»، جایزه مقام سوم بخش کارگردانی و مقام دوم بخش ایده نمایش و متن را از آن خود کرد. مهرنوش مقیمی بازیگر نقش اول این نمایش نیز حائز رتبه اول بخش بازیگر زن جشنواره شد. هیأت داوران همچنین در بخش بازیگر مرد، از سیدمحمد میکائیل حسینی، بازیگر خرسال این نمایش تقدیر کردند.

    درباره اثرتان و موضوع نمایش که در بخش رقابتی جشنواره حضور یافت، توضیح دهید.

    این اثر با الهام از اساطیر فارسی، به روایت مصائب زنی افغان می‌پردازد که بعد از هجوم طالبان، به منظور نجات فرزندش و یافتن وطنی جدید برای او در ازای گذشتن از حق مادری خود، رنج آوارگی و غربت را به جان خریده و او را به ایران آورده است.

    در اجرای این نمایش خیابانی چند نفر همکاری دارند؟

    به غیر از خودم که طراحی داستان و کارگردانی نمایش را بر عهده داشتم، مهرنوش مقیمی و محمدمیکائیل حسینی به عنوان بازیگران اصلی و حمید اسماعیلی، زهرا مسعودی و محمد زارع به عنوان بازیگران خیابانی همکاری کردند همچنین گروه موسیقی که شامل دوستان افغان ما هستند شامل میلاد باریک‌زهی خواننده و نوازنده و ناصر خانی خواننده همکاری کردند.

    «بی سر و زمین» روای رنج هجرت/تئاتر خیابانی زمینه‌ساز گفتگوی عمومی

    جعفر دل دل زاده به عنوان مشاور کارگردان و بازیگردان در ساخت این اثر مشارکت داشتند. محمد وثوقی نیز در نوشتن دیالوگ‌ها کمک زیادی به آفرینش این اثر کرد.

    البته در طول تمرینات از نقد و نظر افراد مختلفی در راستای بهبود کار استفاده شد و همشهری افغان تبار ما هم کمک زیادی در مسیر بهبود لهجه بازیگر اصلی نمایش کرد و البته باید تاکید کنم که مهرنوش مقیمی فراتر از یک بازیگر در کنار من به شکل گیری همه ابعاد این نمایش کمک کرد.

    به نظر شما تئاتر خیابانی چگونه می‌تواند به اصلاح و رفع چالش‌ها و معضلات اجتماعی کمک کند؟

    اگر تئاتر خیابانی در جایگاه خود اجرا شود نه صرفاً در قالب جشنواره‌ها، به سبب آنکه بر خلاف اغلب هنرها و رویدادها، مخاطب خاص و برنامه ریزی شده ندارد، بلکه مخاطبش را به صورت تصادفی از میان قشرها، طبقات و گروه‌های مختلف اجتماعی جذب می‌کند و همزمان یک جمع متنوع غیرهمگن را مخاطب قرار می‌دهد، می‌تواند زمینه ساز گفتگوی عمومی شده و با طرح چالش‌ها و معضلات اجتماعی یا هر موضوع دیگری، زمینه بحث عمومی را فراهم آورده و به شکل گیری توافق جمعی کمک کند.

    «بی سر و زمین» روای رنج هجرت/تئاتر خیابانی زمینه‌ساز گفتگوی عمومی

    همین توافق‌های نانوشته جمعی است که می‌تواند اراده‌های ما را همراستا کرده و در راستای رفع معضلات به کار برده شود.

    مهمترین رسالت تئاتر خیابانی چیست؟

    به گمانم تئاتر خیابانی رسالتی بالاتر از نقد وضعیت و فرایندهای موجود ندارد. نمایش‌های خیابانی باید با زیر سوال بردن آنچه عادی شده و نشان دادن ناراستی‌ها، ذهن مخاطب را درگیر کرده و با تلنگرهایی که وارد می‌کند، او را به اندیشیدن در موضوعات طرح شده وادارد.

    «بی سر و زمین» روای رنج هجرت/تئاتر خیابانی زمینه‌ساز گفتگوی عمومی

    هنرمندان نمایش خیابانی اگر خود پیش از هر کس دیگر به تدقیق در وضع موجود پرداخته و با تقویت زبان انتقادی، این هنر را در جهت گسترش آگاهی عمومی به کار گرفته و متعهدانه در جهت نمایاندن کژی‌ها بکوشند تا زمینه برای ایجاد مطالبه و اصلاح فراهم شود، دین خود را به جامعه‌ای که در آن زیست می‌کنند، ادا کرده اند.

    از اجرای این نمایش چه هدفی را دنبال کردید؟

    بیان معضلات و مشقت‌های مهاجران که در تمام دنیا وجود دارد، هدف اصلی من از ساخت این اثر بود. این اثر نمایشی از سختی‌هایی که یک مهاجر افغان متحمل می‌شود تا به ایران برسد، حرف می‌زند و از حضور نابهنگام طالبان و آواره شدن زنان و دختران افغان می‌گوید.

  • کتاب‌های غربی درباره مسلمانان آتش جنگ را شعله‌ور می‌کنند

    کتاب‌های غربی درباره مسلمانان آتش جنگ را شعله‌ور می‌کنند

    روایت‌های غیرداستانی که ادعای تشریح زندگی در پایتخت‌های دوردست اسلام را دارند، دستکش‌هایی هستند برای مخفی‌کردن دستان آغشته به خون سیاست خارجی آمریکا.

    تئاتر آنلاین- فرهنگ و اندیشه: به فاصله کمی پس از تسلط طالبان بر افغانستان، آثار غیرداستانی در مورد زنان مسلمان به اسارت درآمده و مورد ظلم واقع شده، در وبسایت گودریدز ترند شدند. کاربران شبکه‌های اجتماعی نیز به پیشنهاد کتاب‌هایی نظیر «بدون دخترم هرگز» از بتی محمودی، «لولیتاخوانی در تهران» اثر آذر نفیسی، و سه‌گانه «شاهدخت» از جین ساسون، پرداختند؛ کتاب‌هایی که به بیان یکی از کاربران وبسایت رِدیت «بینشی عمیق درباره وقایع افغانستان به مخاطب می‌دهند.»

    برای فهم وقایع نیاز نیست راه این‌قدر دوری بروید. داستان کتاب‌های محمودی و نفیسی هر دو در دوران پساانقلاب ایران رقم می‌خورند، و قصه کتاب ساسون نیز در عربستان سعودی رخ می‌دهد. اما به گفته پژوهشگر ادبیات، دوهرا احمد، که به طعنه ژانر «روایت زن مسلمان سرکوب شده» را ابداع کرده است، چنین قصه‌هایی هیچ‌گاه با «ویژگی‌های محلی، عقیدتی، یا اقتصادی‌شان» شناخته نشده‌اند؛ با این‌که برخی از مؤلفین در آثارشان ظرافت‌هایی را ارائه کرده‌اند.

    نه احمد و نه هیچ پژوهشگر دیگری، آسیب‌های روحی و روانی این زنان تصویر شده در غرب آسیا و آسیای مرکزی را — که قانون پرفروش شدن کتاب‌های غیرداستانی است — زیر سوال نبرده‌اند. (احمد متذکر می‌شود که مخاطبان آمریکایی مطلقاً نسبت به بازنمایی‌های اسلام خارج از این چارچوب‌ها، از جمله در کشور خودشان، بی‌علاقه هستند.) در عوض، او و دیگر پژوهشگران پرسش می‌کنند: چرا چنین قصه‌های تک‌مورد و خاص در مورد بدرفتاری، ذهن مخاطب آمریکایی را درباره اسلام قبضه کرده‌اند؟ چرا این اتفاقات موجب خشم و ناراحتی افراد می‌شود، درحالی‌که کشور خودشان برای حمایت از زنان و کودکان در برابر بدرفتاری تقریباً هیچ کاری نمی‌کند؟ و تأثیر این آثار بر زنان مسلمان در سرتاسر جهان چگونه است؟

    همزمانی که مخاطبان پیر و جوان، کتاب‌های پرفروش در مورد درد و رنج زنان مسلمان را مصرف می‌کنند (اغلب بجای آن‌که بدنبال تعامل معنادار با اسلام باشند)، زنان مسلمان در سرتاسر جهان، هر روز بیشتر از قبل تحت تأثیر قوای نظامی، تجسس، سیاست‌های تبعیض‌آمیز، و جرایم نفرت‌محورِ همان کسانی قرار می‌گیرند که داعیه‌دار آزادی‌شان هستند

    همزمان با هجوم توده‌های کتاب‌خوان به سوی آثار غیرداستانی محبوب برای فهم این بحران خارجی، همزمان با ولع آمریکایی‌ها برای دریافت اخبار احساسی (و اغلب غیرصحیح) درباره زنان در افغانستان، و همزمان با انتشار شایعات در مورد دوشیزه‌های درمانده افغانستانی از سوی منتقدین خروج نظامی از این کشور، این‌ها سؤالاتی هستند که ارزش پرسش دارند.

    یکی از آموزنده‌ترین مطالعات موردی از تأثیر فرهنگی روایت زن مسلمان سرکوب شده، مربوط به بلاکباسترِ «بدون دخترم هرگز» است، که موضوع دو فصل از کتاب مگان گودوین، پژوهشگر مطالعات مذهبی، با عنوان «بدرفتاری با دین: آزار ادبیات، رسوایی جنسی، و اقلیت‌های مذهبی آمریکا» می‌باشد. این کتاب خاطرات عوام‌پسند محمودی که در ۱۹۸۷ به چاپ رسیده است، تمام شاخصه‌های یک اثر مبتذل را دارد. قصه در ایالت میشیگان و با ازدواج او با یک دکتر خوش‌تیپ متولد خارج آغاز می‌شود. روابط جنسی پرحرارت است، و این زوج صاحب یک دختر زیبا می‌شوند. پس از آن، قصه پریان به کابوس بدل می‌گردد.

    پس از انقلاب ایران، شوهر محمودی، که اهل آن کشور است، از او می‌خواهد که برگردند؛ و قول می‌دهد که تنها برای دو هفته در آن‌جا خواهند ماند. وقتی در آن‌جا هستند، شوهرش تحجر پیشه کرده و به یک «مردسالار متعصب» تبدیل می‌شود، محمودیِ اکنون سیاه‌پوش شده را کتک می‌زند، پاسپورتش را مخفی می‌کند، و از دادن پول نیز سر باز می‌زند — رفتارهایی که کتاب مکرراً به باورهای ملی-مذهبی او نسبت می‌دهد. اما روحیه سلطه‌ناپذیر آمریکایی موجب چیره شدن بر وضعیت می‌شود. محمودی طی فراری دلخراش به همراه دخترش از لابه‌لای کوه‌ها مسیرشان را به سمت آمریکای عاشق آزادی پیدا می‌کنند.

    گودوین در فصول مرتبط با این کتاب می‌نویسد که، ظاهراً محمودی عزم راسخی برای نمایش تصویری کثیف، وحشی، و اساساً ضدآمریکایی از اسلام دارد، و در این فرایند نیز شدیداً بر ادبیات واپسگرایی («تحجر») اتکا کرده و گزاره‌های اشتباه بی‌شماری را به مخاطب ارائه می‌دهد. برای مثال، او ایرانی‌ها را، که بسیاری‌شان از نظر فنوتیپ سفیدپوست هستند، با اعراب اشتباه می‌گیرد. پژوهشگران به این مسئله و دیگر اشتباهات کتاب اشاره کرده‌اند، اما صدای‌شان در زیر خروارها نظر و نقد از سوی مخاطبان شیفته و اعضای برجسته جامعه ادبیات، دفن می‌شود.

    این کتاب ۱۵ میلیون نسخه فروخت و علاوه بر ترجمه آن به ۲۰ زبان دنیا، نامزد جایزه پولیتزر شد و برای نویسنده‌اش دکترای افتخاری ادبیاب به ارمغان آورد. مجریان تلویزیونی نظیر باربارا والترز، لری کینگ، فیل داناهیو، سالی جسی رافائل، و اوپرا وینفری محمودی را به برنامه‌هایشان دعوت کردند تا در مورد کتابش که از نظر گودوین «کتابی فاجعه» است، مبالغه کند.

    کمپانی مترو-گلدوین-مایر پیش از آن‌که کتاب به قفسه کتاب‌فروشی‌ها برسد حق ساخت فیلم آن را خرید و در سال ۱۹۹۱ نیز فیلم اقتباس شده از این کتاب خاطرات را روانه سالن‌های سینما کرد. این استودیوی هالیوودی، سالی فیلد را برای بازی در نقش قهرمان زن داستان انتخاب کرد. فیلم با تأکید بر درون‌مایه‌های بیگانه‌هراسانه کتاب، زن و شوهر قصه را به‌عنوان نماد آمریکا و اسلام به بیننده نشان می‌دهد. همان‌طور که گودوین توضیح می‌دهد: «[فیلد] یک زن سفیدپوست معمولی نیست. او نماد همه زنان سفیدپوست است. او بازیگر سریال «دخترک» است. او بازیگر «راهبه پرنده» است. او در این مقطع [از مسیر شغلی‌اَش] به معنای واقعی کلمه عزیز دل مردم آمریکاست. بنابراین تماشای کتک خوردنش توسط این مرد مسلمان خشن … نمایانگر آن است که مردان مسلمان واقعاً چگونه‌اند؛ اما آن‌ها تلاش می‌کنند تا ما را فریب داده و به ما بقبولانند که شبیه ما هستند.»

    در سال ۱۹۹۳، رئیس‌جمهور وقت بیل کلینتون، در واکنش به قصه محمودی، قانون مجازات آدم‌ربایی بین‌المللی والدین را به امضا رساند که طبق آن ربودن کودکان آمریکایی در خارج از این کشور از سوی والدین‌شان جنایت محسوب می‌شود. در همان دهه، وزارت خارجه آمریکا محمودی را به‌عنوان مشاور در حوزه «وضعیت بغرنج زنان و کودکان آمریکایی که بر خلاف میل‌شان در کشورهای خارجی نگه داشته شده‌اند» منصوب کرد. از آن زمان، این فیلم مرتباً در شبکه‌های تلویزیونی نظیر شبکه اوپرا وینفری به نام «اُئون» و همچنین در مدارس دولتی و حتی در یک جلسه دادگاه حضانت کودک نیز «به‌عنوان مثالی معتبر از باورها و رفتارهای مسلمانان» به نمایش درآمده است. کتاب هنور زیر چاپ می‌رود، جلدش بروز می‌شود تا تصویر روز از «مسلمانان ترسناک» را نشان بدهد. (قهرمان زن حالا با پوشیه کامل به تصویر کشیده شده است).

    گودوین توضیح می‌دهد که میراث ماندگار کتاب، تنفر فراگیر نسبت به اسلام، حس ترحم نسبت به زنان مسلمان، و غرور و افتخار برای آمریکای به ظاهر عاشق حقوق بشر است. به گفته احمد، دیگر کتاب‌های این ژانر (کتاب‌هایی به نویسندگی سفیدپوستان و برای جامعه هدف سفیدپوست) نیز همین حس را ترویج می‌کنند. برای مثال، اولین کتاب از سه‌گانه «شاهدخت»، وجهه‌ای ایدئال و رمانتیک از آمریکا نشان داده، نقش این کشور را در اوج‌گیری ظلم و استبداد در عربستان سعودی تیره و تار ساخته، و به مخاطب این‌گونه القا می‌کند که «زنان در فرهنگ عرب، هیچ حقوقی ندارند.» رمان جوانانِ سوزان فیشر استیپلز در مورد کودک-همسری به نام «شبانو: دختر باد» ظرافت و پیچیدگی بیشتری دارد، اما استفاده‌های آموزشی از آن به دانش‌جویان «توهم داشتن سواد فرهنگی جهانی» داده و باعث شده است برخی، همکلاسی‌هایِ مسلمان‌شان را مورد آزار و اذیت قرار دهند.

    همزمانی که مخاطبان پیر و جوان، کتاب‌های پرفروش در مورد درد و رنج زنان مسلمان را مصرف می‌کنند (اغلب بجای آن‌که بدنبال تعامل معنادار با اسلام باشند)، زنان مسلمان در سرتاسر جهان، هر روز بیشتر از قبل تحت تأثیر قوای نظامی، تجسس، سیاست‌های تبعیض‌آمیز، و جرایم نفرت‌محورِ همان کسانی قرار می‌گیرند که داعیه‌دار آزادی‌شان هستند.

    لیلا ابو لغد، نویسنده کتاب تأثیرگذار «آیا زنان مسلمان نیاز به نجات یافتن دارند؟» (منتشر شده در سال ۲۰۱۳)، دراین‌باره می‌گوید که ملاله یوسف‌زی پس از انتشار کتابش درباره خشونت طالبان علیه زنان، از سوی سَم هریس، آتئیست برجسته، بابت ایستادنش در مقابل «زن‌ستیزی اسلام سنتی» مورد تحسین قرار گرفت

    معروف است که دولت بوش برای توجیه حمله به عراق و افغانستان به مسائل حقوق بشری متوسل شد که در نتیجه آن زندگی صدها هزار غیرنظامی نابود شد و همچنین زمینه بحران فعلی بوجود آمد. همان‌طور که جولیان هامر، پژوهشگر مطالعات مذهبی اشاره کرده است، دهه‌های اخیر همچنین شاهد افزایش آزاهای فیزیکی و لفظی زنان مسلمان در ایالات متحده بوده است؛ از جمله حوادثی که در آن افراد غریبه به زور روسری از سر زنان کشیده‌اند. بسیاری از مردم غرب به این باور رسیده‌اند که زنان مسلمان با پوشیدن چنین جامه‌هایی، یا به‌دنبال خشونت می‌گردند و یا می‌خواهند وفاداری‌شان به مردان تروریست را نشان بدهند؛ بنابراین باید آن‌ها را با کتک وادار به درآوردن جامه‌هایشان کرد.

    هامر به یک نمونه خاص و حیرت‌آور از اسلام‌هراسی اشاره می‌کند که نماینده جمهوری‌خواه تگزاس، لوئی گومرت در آن دخیل بود. گومرت، در سال ۲۰۱۰، در دفاع از قانون محدودیت مهاجرت آریزونا ادعا کرد که زنان مسلمان جوان نقشه دارند تا فرزندان‌شان را در ایالات متحده به‌دنیا بیاورند و بعد به کشورهای مادری‌شان برگردند و «نسل آینده تروریست‌ها را از بین شهروندان آمریکایی بسازند.» و بالاخره یک روز این «نوزادان تروریست» (عبارتی که رسانه‌ها با الهام از اصطلاح توهین‌آمیز «لنگربچه» به آن‌ها اتلاق می‌کردند)، به آمریکا برمی‌گردند «تا سبک زندگی‌مان را نابود کنند.»

    بسیاری از آثار پرفروش عوام‌پسند درباره زنان مسلمان، ورای القای [نیاز جهان به] فضای سلطه و استعمار به مخاطب، به اوج‌گیری مغلطه در این زمینه نیز کمک کرده‌اند. از یک طرف درباره زنان مسلمان به‌عنوان قربانیان «بی‌چاره» صحبت می‌شود و از طرف دیگر موجودات تباهی که امکان نجات‌شان وجود ندارد، و به هر قیمتی که شده نباید به داخل کشور راه داده شوند.

    اکنون نیز همین ادبیات متناقض به‌وضوح قابل رؤیت است؛ منتقدین رئیس‌جمهور بایدن از یک‌سو برای زنان و کودکان افغانستان ابراز ناراحتی و ترحم می‌کنند، و از طرف دیگر تصویر وایرالِ هواپیمای پناهندگان را با این زیرنویس: «اگر می‌خواهید این هواپیما در شهر شما بنشیند، دستتان را بالا ببرید؟»، ریتوییت می‌زنند.

    استیون میلر، مشاور پیشین ترامپ و معمار طرح ممنوعیت ورود مسلمانان به خاک آمریکا، طی مصاحبه‌ای در اواسط ماه اوت با بازنمایی جو روانی پرطرفدار در میان راست‌گرایان به مجری برنامه لارا اینگرام در شبکه فاکس‌نیوز گفت: «بسیاری از مردم افغانستان، میلیون‌ها و میلیون‌ها نفرشان، از طالبان خوش‌شان نمی‌آید، و حق هم دارند. اما لزوماً به این معنی نیست که آن میلیون‌ها نفر دموکراسی‌خواه و حامی آمریکا هستند، و سبک زندگی ما را می‌پذیرند.» همان‌طور که او در جایی دیگر از مصاحبه استدلال کرده است، حتی خارجی‌های «خوب» و قابل ترحم نیز هیچ‌وقت نمی‌توانند کاملاً آمریکایی شوند. در نتیجه، منطقی‌ترین کار این است که «برای‌شان در کشوری دیگر در جنوب شرق آسیا یا در غرب آسیای گسترده‌تر، خانه‌ای بیابیم.» اینگرام تأیید کرد.

    اما کلیشه‌سازی از مسلمانان و ملت‌های دارای جمعیت غالباً مسلمان، مختص افراد متعصب جریان راست‌گرا نیست. لیبرال‌ها نیز، خودشان را دلبستۀ داستان‌های ظلم به مسلمانان می‌کنند، بخاطر رفتارهای برخی مقامات و مسئولین [در کشورهای اسلامی] کلیت اسلام را محکوم می‌کنند، و همین‌طور برای ایالات متحده بابت مدرنیسم کذایی‌اَش کف و سوت می‌زنند. لیلا ابو لغد، نویسنده کتاب تأثیرگذار «آیا زنان مسلمان نیاز به نجات یافتن دارند؟» (منتشر شده در سال ۲۰۱۳)، دراین‌باره می‌گوید که ملاله یوسف‌زی پس از انتشار کتابش درباره خشونت طالبان علیه زنان، از سوی سَم هریس، آتئیست برجسته، بابت ایستادنش در مقابل «زن‌ستیزی اسلام سنتی» مورد تحسین قرار گرفت. گودوین اشاره می‌کند که کتاب خاطرات محمودی بابت افشاگری علیه «زن‌ستیزی اسلام» در «دانش‌نامه آثار ادبی فمینیستی» در فهرست کتاب‌های سال ۲۰۱۴ قرار گرفته است.

    ابو لغد با ژرف‌اندیشی درباره ریشه‌های حسِ عزم اخلاقی مردم [غرب] «نسبت به درستیِ نجات زنانِ آن مکان بی‌زمانِ یک‌دست و رازآلود به نام اسلام‌لند»، جهل در مورد تنوع و گوناگونی زندگی زنان مسلمان، و ناآسودگی نسبت به نقش غرب در ایجاد شرایط زندگی دهشتناک برای مردم در سرتاسر جهان را به‌عنوان مقصر و عامل این امر شناسایی می‌کند. اما وی همچنین وجود عاملی دیگر را نیز حس می‌کند: «بازنمایی زنان مسلمان به‌عنوان افرادی که مورد سو رفتار می‌گیرند، باعث می‌شود ما [مردم غرب] ظلم و خشونت‌هایی را که در میان خودمان هست فراموش کنیم.»

    این خود گویای همه‌چیز است که در اواسط ماه اوت، جامعه آمریکا بیش از آن‌که نسبت به خبر شکایت هنا-کِیت ویلیامز از نهادها و رهبران کلیسای باپتیست جنوبی، از جمله پدر خودش، در زمینه عدم رسیدگی به گزارش‌های تعرض جنسی شامل ۷۰۰ قربانی، واکنش نشان بدهند، نسبت به وضعیت اسفبار زنان افغان از خود جوش و خروش بروز دادند. پیش از خبر شکایت ویلیامز نیز، مطلع شدیم که سازمان «پسران پیشاهنگ آمریکا» بی‌سروصدا توافق کرده است تا به بیش از ۶۰ هزار مرد بابت مصالحه در پرونده‌های سو رفتار جنسی این سازمان علیه کودکان، ۸۵۰ میلیون دلار بپردازد. کلیساهای اسقف‌نشین کاتولیک در همه‌جای آمریکا بابت پرداخت مبلغ مصالحه به قربانیان‌شان به ورشکستگی کشیده شده‌اند — از هر نُه دختر در آمریکا، یک نفر پیش از ۱۸ سالگی مورد تعرض یا تجاوز جنسی قرار می‌گیرد.

    پس از آشکار شدن سو رفتارها و سرپوش‌گذاری‌ها در نهادها و سازمان‌های سفیدپوستان، بسیاری ابراز تعجب می‌کنند؛ علیرغم آن‌که شهادت افراد مورد تعرض قرار گرفته آفتاب تابانی بر جرایم انجام شده می‌تاباند. فانتزی‌های ریشه‌دار و دیرینه در مورد تباهیِ تیره‌پوستان و معصومیت سفیدپوستان، به جامعه کمک کرده و آن را تشویق می‌کند تا از این رسوایی‌ها و فسادهایی که جلوی چشم همگان پنهان شده‌اند، عبور کنند. افشاگری در مورد این فانتزی‌ها قدمی رو به جلو در مسیر حل مسائل جنسی و خشونت‌های استعماری، و ساخت جامعۀ بشردوستی است که آمریکا همواره ادعای آن را داشته است.

    منبع/ ‏مترجم: محمد مهدی کائینی

  • خروج آمریکا از افغانستان فیلم می‌شود/ هاردی و تیتوم در نقش اول

    خروج آمریکا از افغانستان فیلم می‌شود/ هاردی و تیتوم در نقش اول

    هالیوود به سرعت قصد دارد فیلم خروج آمریکا از افغانستان را بسازد اما به جای پرداختن به وضعیت افغانستان می‌خواهد فقط تلاش‌های سربازان خودش را به تصویر بکشد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از ورایتی، استودیوی یونیورسال پیکچرز حقوق رسمی ساخت فیلمی درباره خروج آمریکا از افغانستان را بر پایه ایده‌ای از جورج نولفی خریده و تام هاردی و چنینگ تیتوم برای نقش‌آفرینی در آن قرارداد امضا کرده‌اند.

    این فیلم بر پایه برخی از وقایع چند ماه اخیر ساخته خواهد شد و داستان سه عضو سابق تیم نیروهای ویژه آمریکایی در افغانستان را در دوران سقوط سریع کشور به تصویر می‌کشد. آنها قصد دارند تعدادی از متحدان و خانواده‌های جامانده را از کشور بیرون ببرند.

    هنوز جزییات بیشتری از این پروژه از جمله نام و کارگردان آن منتشر نشده است.

    هاردی و تیتوم تهیه‌کنندگان فیلم هم خواهند بود و نولفی به عنوان تهیه‌کننده اجرایی در پروژه حضور خواهد داشت.

    تیتوم در فیلم بعدی خود ستاره «سگ» خواهد بود که خودش آن را در همراهی با رید کارولین کارگردانی کرده است. او همچنین در فیلم «شهر گمشده» مقابل ساندرا بولاک نقش‌آفرینی می‌کند.

    هاردی هم اخیراً دنباله فیلم «ونوم» را در سینماها داشته که با موفقیت خوبی هم مواجه شده است. علاوه بر این، او به تازگی کار فیلمبرداری «نابودی» را به اتمام رساند که یک تریلر محصول نت‌فلیکس به کارگردانی گرت اوانز است.

    نولفی که ایده ساخت فیلم جدید را مطرح کرده در جدیدترین پروژه خود مسئولیت نوشتن فیلمنامه و کارگردانی «بانکدار» را برای سرویس استریمینگ شرکت اپل بر عهده گرفت.

  • جایزه بزرگ فستیوال «انیمیشن فیلم است» برای «بگریز»

    جایزه بزرگ فستیوال «انیمیشن فیلم است» برای «بگریز»

    انیمیشن «بگریز» با موضوع زندگی یک پناهجوی افغانستانی همچنان به موفقیت خود در جشنواره‌های جهانی ادامه می‌دهد.

    به گزارش تئاتر آنلاین به نقل از هالیوود ریپورتر، فیلم مستند انیمیشن «بگریز» ساخته یوناس پوهر راسموسن توانسته یک جایزه دیگر ببرد و این بار برنده جایزه بزرگ هیات داوران چهارمین فستیوال «انیمیشن فیلم است» در هالیوود شده است.

    این فیلم که قرار است از روز سوم دسامبر در ایالات متحده اکران شود، داستان مردی به نام امین را تعریف می‌کند که برای نخستین بار ماجرای گذشته سخت خود را تعریف می‌کند و می‌گوید چطور وقتی بچه بود از افغانستان پناهنده شد.

    پیتر دبروژ از ورایتی که رییس هیات داوران بود در بیانیه‌ای گفت: یوناس پوهر راسموسن در مستند اثرگذار و نوآورانه خود، با دقت بالا گذشته شخصی یک پناهجوی افغان را تعریف می‌کند. این فیلمساز از پروسه انیمیشن برای محافظت کردن از هویت فرد استفاده می‌کند اما در عین حال لایه‌ای اضافه به محتوای خود می‌افزاید و اثر درد و رنجی که روی حافظه و هویت این مرد گذاشته شده را به تصویر می‌کشد.

    «بگریز» همین هفته به عنوان نماینده دانمارک برای شرکت در بخش بین‌المللی جوایز اسکار انتخاب شد.

    این فیلم قبلا برای نمایش در بخش مجازی فستیوال فیلم کن امسال انتخاب شده بود و همچنین پس از نمایش فیزیکی در فستیوال ساندنس توانسته برنده جایزه بزرگ هیات داوران بخش سینمای جهان آن شود.

    علاوه بر این، «بگریز» توانست جایزه بهترین مستند نوردیک در فستیوال گوتنبرگ را از آن خود کند و در فستیوال انیمیشن آنسی فرانسه هم سه جایزه از جمله جایزه کریستال بهترین فیلم بلند را به خود اختصاص دهد.

    در پایان جوایز «انیمیشن فیلم است»، هیات داوران همچنین جایزه ویژه خود را به فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار «زیبا» ساخته مامورو هوسودا اهدا کرد. جایزه مخاطبان هم به فیلم «عبور» رسید.

    این فستیوال هالیوودی در همکاری با سازمان GKIDS و فستیوال فیلم آنسی برگزار می‌شود.

  • روایت کارگردان افغانستانی از تلخی مهاجرت/ «تابوت» به شهرزاد رسید

    روایت کارگردان افغانستانی از تلخی مهاجرت/ «تابوت» به شهرزاد رسید

    سناتور حسینی کارگردان نمایش «تابوت» عنوان کرد این اثر نمایشی درباره مصائبی است که مهاجران افغانستانی با آن روبرو هستند.

    سناتور حسینی کارگردان نمایش «تابوت» که اصالتاً اهل افغانستان است درباره اجرای این اثر نمایشی به تئاتر آنلاین گفت: نمایشنامه «تابوت» را ۲ سال قبل نوشتم و اصلاً انتظارش را نداشتم که زمان اجرای ما مصادف شود با اتفاقاتی که این روزها در افغانستان رخ می‌دهد حتی به جایی رسیدم که می‌خواستم از اجرا منصرف شوم چون اتفاقاتی که این روزها در افغانستان می‌افتد دل من و بقیه بچه‌های گروه را خیلی شکسته است و احساس می‌کنیم هویت و شرفمان را از دست داده‌ام اما در نهایت چون تم نمایش درباره مهاجرت است و گوشه‌ای از درد و رنج مردم افغانستان را به تصویر می‌کشد، تصمیم گرفتیم نمایش را به صحنه ببریم تا زحمات گروه هم به هدر نرود. به این نتیجه رسیدیم ناراحتی و غصه خوردن در این شرایط فایده‌ای ندارد پس باید یک یا علی (ع) بگوییم و کارمان را اجرا کنیم.

    وی درباره ویژگی‌های نمایش توضیح داد: «تابوت» نمایشی سه اپیزودی درباره مهاجرت است. اپیزود اول درباره خانواده‌ای افغانستانی است که ساکن ایران هستند و پسر خانواده اصرار دارد که به یک کشور اروپایی مهاجرت کنند اما پدر مخالف این کار است و می‌گوید اگر بخواهم مهاجرت کنم به کشور خودم برمی‌گردم. در اپیزود دوم نیز پسری ایرانی را می‌بینیم که با یک دختر افغان ازدواج کرده است و چون بی خبر از خانواده‌هایشان این کار را کرده‌اند می‌خواهند از کشور فرار کنند. این ۲ خانواده در اپیزود سوم با یکدیگر برخورد می‌کنند و چالش‌هایی با قاچاقچیان دارند.

    حسینی درباره گروه بازیگران نمایش بیان کرد: این اثر ۶ بازیگر دارد که خودم هم در آن ایفای نقش می‌کنم. ۴ نفر از بازیگران افغانستانی هستند و ۲ نفر دیگر ایرانی هستند. خود من متولد استان سمنان هستم و در ایران بزرگ شدم و اصالتاً افغانستانی هستم اما به جز پدر و مادرم همه خانواده‌ام در افغانستان هستند که این روزها در شرایط بسیار بدی قرار دارند. خانواده‌ام ساکن هرات هستند و متاسفانه دختران اقوام و فامیلم دیگر اجازه ندارند به مدرسه بروند چون قانونی تصویب شده که دختران بیشتر از ۷ کلاس نمی‌توانند درس بخوانند که این مساله ما را خیلی ناراحت کرده است.

    وی در پایان صحبت‌هایش درباره تعداد اجراهای نمایش گفت: چون از لحاظ مالی شرایط اجرای نمایش را به مدت ۱۸ شب یا بیشتر نداشتم «تابوت» تنها ۱۰ شب روی صحنه خواهد بود برایم مهم بود که گروه راضی باشد و تلاش‌هایشان که ۲ سال پا به پای من آمده‌اند، به ثمر بنشیند.

    نمایش «تابوت» با بازی فیض احمد رضایی، سارا رضایی، محمد قاسمی، بهار مولایی، سناتور حسینی، محمد ناظریه از ۱۰ تا ۲۲ شهریور ماه ساعت ۱۸ در سالن صنوبر پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه خواهد بود.

    سناتور حسینی کارگردان نمایش «تابوت» که اصالتاً اهل افغانستان است درباره اجرای این اثر نمایشی به تئاتر آنلاین گفت: نمایشنامه «تابوت» را ۲ سال قبل نوشتم و اصلاً انتظارش را نداشتم که زمان اجرای ما مصادف شود با اتفاقاتی که این روزها در افغانستان رخ می‌دهد حتی به جایی رسیدم که می‌خواستم از اجرا منصرف شوم چون اتفاقاتی که این روزها در افغانستان می‌افتد دل من و بقیه بچه‌های گروه را خیلی شکسته است و احساس می‌کنیم هویت و شرفمان را از دست داده‌ام اما در نهایت چون تم نمایش درباره مهاجرت است و گوشه‌ای از درد و رنج مردم افغانستان را به تصویر می‌کشد، تصمیم گرفتیم نمایش را به صحنه ببریم تا زحمات گروه هم به هدر نرود. به این نتیجه رسیدیم ناراحتی و غصه خوردن در این شرایط فایده‌ای ندارد پس باید یک یا علی (ع) بگوییم و کارمان را اجرا کنیم.

    وی درباره ویژگی‌های نمایش توضیح داد: «تابوت» نمایشی سه اپیزودی درباره مهاجرت است. اپیزود اول درباره خانواده‌ای افغانستانی است که ساکن ایران هستند و پسر خانواده اصرار دارد که به یک کشور اروپایی مهاجرت کنند اما پدر مخالف این کار است و می‌گوید اگر بخواهم مهاجرت کنم به کشور خودم برمی‌گردم. در اپیزود دوم نیز پسری ایرانی را می‌بینیم که با یک دختر افغان ازدواج کرده است و چون بی خبر از خانواده‌هایشان این کار را کرده‌اند می‌خواهند از کشور فرار کنند. این ۲ خانواده در اپیزود سوم با یکدیگر برخورد می‌کنند و چالش‌هایی با قاچاقچیان دارند.

    حسینی درباره گروه بازیگران نمایش بیان کرد: این اثر ۶ بازیگر دارد که خودم هم در آن ایفای نقش می‌کنم. ۴ نفر از بازیگران افغانستانی هستند و ۲ نفر دیگر ایرانی هستند. خود من متولد استان سمنان هستم و در ایران بزرگ شدم و اصالتاً افغانستانی هستم اما به جز پدر و مادرم همه خانواده‌ام در افغانستان هستند که این روزها در شرایط بسیار بدی قرار دارند. خانواده‌ام ساکن هرات هستند و متاسفانه دختران اقوام و فامیلم دیگر اجازه ندارند به مدرسه بروند چون قانونی تصویب شده که دختران بیشتر از ۷ کلاس نمی‌توانند درس بخوانند که این مساله ما را خیلی ناراحت کرده است.

    وی در پایان صحبت‌هایش درباره تعداد اجراهای نمایش گفت: چون از لحاظ مالی شرایط اجرای نمایش را به مدت ۱۸ شب یا بیشتر نداشتم «تابوت» تنها ۱۰ شب روی صحنه خواهد بود برایم مهم بود که گروه راضی باشد و تلاش‌هایشان که ۲ سال پا به پای من آمده‌اند، به ثمر بنشیند.

    نمایش «تابوت» با بازی فیض احمد رضایی، سارا رضایی، محمد قاسمی، بهار مولایی، سناتور حسینی، محمد ناظریه از ۱۰ تا ۲۲ شهریور ماه ساعت ۱۸ در سالن صنوبر پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه خواهد بود.

  • سرنوشت تلخ دختران هزاره از اسطوره تا واقعیت/«کوه چهل دختر» کجاست؟

    سرنوشت تلخ دختران هزاره از اسطوره تا واقعیت/«کوه چهل دختر» کجاست؟


    عماد رسولی کارگردان نمایش «کوه چهل دختر» درباره شکل‌گیری این اثر نمایشی و روایت تلخ سرنوشت دختران هزاره و مقاومتشان در برابر ظلم توضیح داد.

    عماد رسولی کارگردان افغانستانی نمایش «کوه چهل دختر» که این اثر نمایشی را در تماشاخانه مهرگان به صحنه برده است درباره این اجرا به تئاتر آنلاین گفت: این نمایش را هشتم فروردین ماه در ۲ نوبت به صحنه بردیم که متاسفانه سالن‌های تئاتر تعطیل و اجرای نمایش نیز متوقف شد. با باز شدن دوباره تماشاخانه‌ها ما ۳ اجرا در روزهای ۱۴، ۱۵ و ۱۶ فروردین داشتیم که پرونده اجراهای نمایش در فروردین ماه بسته شد اما با توجه به استقبالی که در همین چند اجرا از نمایش شده، قرار است در اردیبهشت ماه نیز مجدداً کار را به صحنه ببریم.

    وی درباره مضمون اثر توضیح داد: این نمایش روایت رشادت‌ها و دلاوری‌های دختران هزاره علیه ظلم و ستم نیروهای عبدالرحمان خان که یکی از فرماندهان وقت و تحت سلطه انگلیس بوده در اورُزگان است که در نهایت بعد از ۷ روز مقاومت و استقامت به سرکردگی دختری به نام شیرین برای تن ندادن به اسارت و هتک حرمت، تصمیم به مرگی خودخواسته می‌گیرند و خودشان را از بالای کوه به پایین پرتاب می‌کنند.

    این هنرمند تئاتر درباره زمان این رخداد گفت: به دلیل اینکه برخی این اتفاق را اسطوره می‌دانند و قبول نمی‌کنند که واقعاً رخ داده است زمان دقیق این رخداد مشخص نیست اما طبق تحقیقات محلی که من انجام دادم این اتفاق مربوط به صدسال قبل و زمانی است که انگلیسی‌ها برای استعمار وارد افغانستان شدند. متاسفانه اطلاعات زیادی از این واقعه در دسترس نیست و این دوگانگی بین مردم هزاره و قومیت‌های دیگر افغانستان درباره واقعی بودن یا نبودن این رخداد وجود دارد که همین مساله باعث شده این اتفاق در تاریخ ثبت نشود و دچار تحریف نیز شود. اما در تحقیقات محلی و بومی که من انجام دادم به قبرهایی برخوردم که مردم این ولایت اعتقاد دارند قبر این دختران است.

    رسولی ادامه داد: من خودم اهل افغانستان و ساکن ایران هستم و به داستان‌ها فولکلوریک علاقه‌مندم و سوژه‌ها و موضوعاتی هم که برای اجرا و یا ساخت فیلم کوتاه انتخاب می‌کنم در همین ارتباط و در افغانستان می‌گذرد. ابتدا قرار بود درباره رابعه بلخی اثری را به صحنه ببرم اما به پیشنهاد دوستم تصمیم گرفتم درباره دختران کوه چهل دختر کار کنم. چون این نمایش اثری زنانه و در عین تلخ بودن، شیرین نیز است. از آنجایی که مطالب کمی درباره این واقعه در دسترس است من با وجود تحقیقاتی که انجام دادم با همراهی امیرحسین عالمی و احمد عطایی که دیگر نویسندگان نمایشنامه هستند به داستان پرو بال دادیم تا برای تبدیل شدن به اثری نمایشی جذابیت‌های بیشتری داشته باشد. ممکن است که این داستان واقعی نباشد اما چنین اتفاقاتی واقعیت هرروزه زنان سرزمین من است و رخدادهایی اینچنینی زیاد روی می‌دهد.

    این کارگردان تئاتر در پایان با اشاره به اینکه از ۴ سال قبل روی این نمایش متمرکز بوده است و پیش از این ۲ بار دیگر نیز قصد اجرای کار را داشته که به دلایلی میسر نشده است، عنوان کرد: این نمایش اثری پست مدرن و در عین حال ابزورد است که شاهد فضاسازی سنتی هم در کار هستیم. نمایش تلفیقی از حرکات فرم بازیگران و دیالوگ است که ابتدا شاهد هستیم داستان توسط یکی از فرماندهان جنگ که شاهد این اتفاق بوده برای همسرش روایت می‌شود و در ادامه در رویاهای زن شاهد حضور این دختران هستیم که با حرکات فرم همراه است.

    بازیگران نمایش (به ترتیب حروف الفبا) عبارتند از ستاره اسحاقی شیر احمد نیک زاد شیلا هاشمی شهلا اکبری عالم صبور فاطمه غلام‌حسینی فرشته ظریفی فاطمه ابراهیمی فائزه احمدی قربان‌علی عظیمی مرضیه موسوی متین کریمی مجتبی حسینی مجید کریمی نرگس بختیاری ناهید رجبی نورالله ظریفی ندا لشکری.