برچسب: ابادان

  • آبادان یکی از قطب‌های تئاتر است/ پیگیری رفع مشکلات تئاتر

    آبادان یکی از قطب‌های تئاتر است/ پیگیری رفع مشکلات تئاتر

    سیدمحمد مولوی در گفتگو با تئاتر آنلاین با اشاره به فرا رسیدن هفتم فروردین ماه روز جهانی تئاتر اظهار کرد: شهر آبادان در زمینه هنر دارای سابقه تاریخی است و افراد سرشناس زیادی از این شهر به کشور معرفی شدند.

    وی افزود: یکی از رشته‌های هنری که تاکنون فرزندان آبادان برای آن افتخارآفرینی‌های زیادی کسب کرده‌اند، تئاتر است و طی سال‌های گذشته در اغلب جشنواره‌ها مقام‌های برتر همواره توسط هنرمندان این شهر کسب شده که نشان از اوج توانمندی و تخصص بالای آنها در این رشته است.

    نماینده مردم آبادان در مجلس شورای اسلامی ادامه داد: از طریق تئاتر بخشی از فرهنگ اصیل این منطقه را به سایر نقاط کشور و حتی جهان می‌توان معرفی کرد.

    مولوی، برگزاری هفته‌های فرهنگی منطقه آزاد اروند و عراق را یکی از موارد پیشنهادی عنوان کرد و گفت: پیگیری زیادی را انجام دادم تا نمایندگی وزارت امور خارجه در منطقه آزاد اروند راه‌اندازی شود که یکی از این مطالبات، معرفی ظرفیت‌های فرهنگی آبادان از طریق رایزنان فرهنگی سفارت‌های جمهوری اسلامی ایران به دیگر نقاط جهان است.

    وی وضعیت اقتصاد تئاتر آبادان را اسفناک برشمرد و گفت: یک گروه هنری وقتی می‌خواهد در آبادان نمایش برگزار کند باید تبلیغات مناسب نیز در سطح شهر به صورت فیزیکی و یا بستر اینترنت داشته باشد. این موضوع مستلزم هزینه است ولی آیا میزان فروش بلیط با هزینه کرد گروه هنری شامل گریم، طراحی صحنه، طراحی لباس، دکور و … همخوانی دارد؟

    نماینده مردم آبادان در مجلس شورای اسلامی تاکید کرد: سایر دستگاه‌های شهری باید از طریق کمک به تبلیغات و یا خرید بلیط گروه‌های هنری به هنر کمک کنند. کمک کردن به هنر هزینه نیست بلکه سرمایه‌گذاری بر روی فرهنگ سازی است.

    مولوی با اشاره به حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در آبادان توضیح داد: از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به منظور سفر به آبادان دعوت کردم و شهریورماه سال گذشته به این شهر سفر کرد؛ یکی از مطالباتی که از وی داشتم رفع مشکلات هنرمندان تئاتر و همچنین زیرساخت بود که مقرر شد در این خصوص دولت حمایت لازم را داشته باشد.

    منبع

  • نمایش «سفید» در آبادان به روی صحنه می رود

    نمایش «سفید» در آبادان به روی صحنه می رود

    آبادان – نمایش «سفید» نوشته و کار عبدالرضا سواعدی تولید واحد هنرهای نمایشی حوزه هنری انقلاب اسلامی خوزستان دفتر آبادان به روی صحنه می رود.

    به گزارش تئاتر آنلاین، این آخرین اثر سواعدی برگرفته از کتاب « تیمار غریبان » نوشته پروین کاشانی زاده است که خاطرات پرستار ایثارگر دوران دفاع مقدس خانم سکینه محمدی را روایت می کند.

    به گفته این نویسنده مدت زمان تمرین این نمایش چهار ماه بوده که توسط هنرمندان و هنرجویان این واحد تولید شده است.

    در این نمایش محبوبه ضیایی از بازیگران قدیمی و شاخص تاتر آبادان، سیده رزا موسوی، وفا مقدم، فاطمه علیپور ، سعید خمیسی، داوود رجبی زاده و مرضیه کوهی به ایفای نقش می پردازند.

    علی دانش پژوه برای این نمایش موسیقی ساخته و کاظم سلمانی، صدا و نور این نمایش را به عهده دارد، آرزو محمدی به عنوان منشی صحنه و حنان احرب زاده به عنوان جامه دار از دیگر عوامل این نمایش به شمار می روند.

    نمایش سفید به مناسبت هفته دفاع مقدس از ۳۱ شهریور تا ۶ مهرماه در مرکز فرهنگی هنری شهید آوینی، سالن نمایش استاد حاتمی نژاد به روی صحنه می رود.

    عوامل این نمایش به مناسبت ایام محرم و به احترام شهدای دشت نینوایی ایران زمین بهای بلیط این اثر را ذکر صلوات بر خورشید سپهر سروری پیام آور مهربانی و عطوفت و خاندان پاکش اعلام کردند.

  • پوستر جشنواره استانی تئاتر کمدی پیچک در آبادان رونمایی شد

    پوستر جشنواره استانی تئاتر کمدی پیچک در آبادان رونمایی شد


    آبادان – ظهر امروز با حضور مسئولان و هنرمندان از پوستر نخستین جشنواره استانی تئاتر کمدی پیچک در محل سالن حاتم نژاد مجموعه فرهنگی و هنری شهید آوینی آبادان رونمایی شد.

    به گزارش تئاتر آنلاین، در آئین رونمایی از این پوستر، امام جمعه آبادان گفت: متاسفانه موضوع تئاتر هنوز جایگاه واقعی اش را در میان مردم نیافته و فاصله موجود میان مردم و تئاتر سبب شده تا هنر نمایش در آبادان آنگونه که باید با اقبال عمومی مواجه نشود.

    حجت الاسلام علی ابراهیمی پور افزود: بی مهری مردم از تلاش هنرمندان توانمند شهر که به اشکال مختلف، در مناسبت‌های گوناگون و با کیفیت خوب نمایش‌های موضوعی و حتی انتقادی را به نمایش می گذارند، ممکن است سبب دلسردی هنرمندان شود و لذا امیدواریم تا مردم شهر بیش از پیش از هنرمندان شهر که نه تنها در سطح شهرستان بلکه در استان، ملی و حتی بین المللی دارای شناسنامه و هویت هنری شناخته شده اند، حمایت کنند.

    وی با اشاره به پیام برخی نمایش ها اظهار کرد: برخی نمایش‌ها اگر چه حاوی پیام هستند اما در ظاهر ساختار شکن هستند و با اجرا کنندگان آن نمایش همخوانی ندارد.

    امام جمعه آبادان با ابراز تاسف از اینکه در حال حاضر فرهنگ ما چه در شهرستان استان و حتی ملی مورد هجمه قرار گرفته است، تصریح کرد: مدرارس، بازار، خانواده، اجتماع، پوشاک و حتی خوراک مان مورد هجمه برنامه ریزی شده دشمن قرار گرفته است و همین سبب شده تا آن مغایرتی را که در مورد سلبریتی ها بر روی صحنه می بینیم با آنچه در پشت صحنه و امتداد آن اتصال به شبکه های خارجی و خروج معنا دار از کشور دیده می شود، مردم را دل آزرده و ناراحت کند و این در حالی است که فارغ از این دست از هنرمندان سایر سایر ملت فارغ از هر دین و مکتبی در تلاش برای حفظ ملیت شان هستند.

    حجت الاسلام ابراهیمی پور با اشاره به اجرای برخی نمایش‌های ساختار شکن میان تکنولوژی و سنتی در برنامه عصر جدید گفت: آبادان هنرمندان توانمند، با شخصیت، خوش ذوق و با اخلاقی دارد که می توان با تکیه و اعتماد به آنان در جهت بهبود و ارتقای سطح فرهنگ عمومی نیز از آنان بهره برد.

    وی با اشاره به برنامه ریزی شورای فرهنگی عمومی در جهت بهبود وضعیت و شرایط گروه‌های مختلف فرهنگی و هنری شهرستان افزود: تاکنون کارگروه‌های مختلفی را تشکیل داده ایم و در نظر داریم تا کارگروهی را نیز برای شنیدن صحبت های اهالی رسانه در جهت پیگیری مسائل و کمک به رفع مشکلاتشان با دعوت از خبرنگاران تشکیل دهیم و این کار در هفته آتی در مدار اجرا و انجام قرار می گیرد.

    نماینده مردم آبادان در مجلس شورای اسلامی نیز در این آئین با قدردانی از همراهی و همکاری هنرمندان جوان آبادانی که دست در دست یکدیگر دادند تا این جشنواره را به نحو مطلوبی برگزار کنند، گفت: نمایش‌های زیادی را از هنرمندان شهر دیده ام که از لحاظ کیفی در سطح خوبی قرار دارند و به طور حتم در صورت حمایت می توانند بیشتر و بهتر از این نمود پیدا کنند.

    عامر کعبی افزود: به طور یقین منابع مالی بسیار خوبی در حوزه فرهنگی سازمان منطقه آزاد اروند وجود دارد که به نظر می رسد به درستی در حوزه های فرهنگی و هنری شهرهای آبادان و خرمشهر هدایت نشده اند که انتظار می رود مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاون فرهنگی سازمان منطقه آزاد اروند حمایت خود را از هنر و هنرمند دریغ نکنند.

    وی اظهار کرد: اگر چه سازمان منطقه آزاد اروند در سال جاری با توجه به کاهش صادردات و ورادات کالا با کاهش منابع مالی مواجه شده اما سطح انتظارات هنرمندان آنقدر زیاد نیست که از عهده این سازمان خارج باشد، لذا انتظار می رود موضوع حمایت از هنرمندان به طور جدی از سوی این سازمان انجام شود تا هنرمندان توانمند منطقه بتوانند همچون گذشته و حتی فراتر از آن در رده های مختلف هنری اعم از منطقه ای، استان، ملی، بین المللی و حتی جهانی بدرخشند.

    وی با اشاره به تاریخ، سابقه درخشان و اثرگذاری آبادان در سطح کشور در حوزه های مختلف اعم از نفت، اقتصاد، دفاع مقدس و مقاومت مردمی اظهار کرد: از تئاترهایی که به شیوه های مختلف بیانگر مسائل مبتلابه شهرند، استقبال و حمایت می کنیم.

  • معلمی که «قیصر» شد/ بچه‌های آبادان، بچه‌های سینمایی بودند

    معلمی که «قیصر» شد/ بچه‌های آبادان، بچه‌های سینمایی بودند

    آبادان – در ۱۷ خرداد ماه سال ۱۳۳۰ مردی در آبادان به دنیا آمد که امروز پیشوند «استاد» هیچگاه از کنار نامش برداشته نمی‌شود، حتی زمانی که تئاتر آبادان دیگر جسمش را نخواهید دید.

    تئاتر آنلاین -گروه استان‌ها، امین جوکار: امروز هفتمین روز از درگذشت استاد علی غلامی است، به بهانه هفتمین روز از درگذشت این مرد عرصه نمایش و یک عمر تلاش هنری در گونه‌های مختلف هنر- به ویژه تئاتر- نگاهی می‌اندازیم به چیکده‌ای از زندگی او و روایتگری‌اش از تولد تا به امروز، روایتی مستند از تولد تا چند ماه پیش از عروج به زبان و به نقل از خودش.

    محل تولدم را درست خاطرم نیست که در کدام محله آبادان بود ولی اول دبستان در کپری که پدرم در لین ۱۴ احمدآباد جنب مسجد دشتی‌ها درست کرده بود ساکن بودیم، آن زمان پدرم کارگر شرکت نفت بود و در حقیقت متولی مسجد هم به حساب می‌آمد.

    تا حدود هشت سالگی در همان لین ۱۴ احمدآباد ساکن بودیم بعد از آن منزل شرکتی واقع در سیکلین به پدرم واگذار شد.

    پدرم علاوه بر اینکه کارگر شرکت نفت بود، سرایدار منزل «کاشانی» یکی از مسئولان شرکت نفت هم بود، منزل آنها در بوارده جنوبی بود. آنها فرزندی به نام بیژن، هم سن و سال من داشتند که ما چالش‌های زیادی با هم داشتیم و داستان‌های کوتاهی هم که می‌نویسم الهام گرفته از همان دوران است.

    بیش‌ترین خاطرات زندگی‌ام از کلاس سوم به بعد بود، در آن زمان در دبستان فرهنگ مشغول به تحصیل بودم. در همان دبستان فرهنگ تا کلاس پنجم تحصیل کردم.

    از مدرسه تا کوچ

    تعدادی از دانش‌آموزان فضول را که در پایه پنجم و ششم درس می‌خواندند به دبستان کیهان فرستادند، به این نیت که شاید در رفتارشان تغییری حاصل شود. دبستان کیهان پشت استادیوم قرار داشت، کلاس ششم را آنجا بودم و مردود شدم، بعد به دبستان «دول‌لو» در تانکی ابوالحسن سابق تبعیدم کردند.

    دانش‌آموزان این دبستان متشکل از بچه‌های آزاد و پرورشگاهی بودند. این مدرسه از یک سمت به پرورشگاه راه داشت، در آنجا معلم خوب و مهربانی داشتم که باعث شد شاگرد سوم کلاس شوم.

    آن زمان بخشنامه‌ای برای کارکنان شرکت نفت آمده بود که افرادی که می‌خواهند خود را بازخرید کنند می‌توانند از بخشنامه «سالی دو ماه» استفاده کنند. پدرم خود را بازخرید کرد و با این کار بابت سال‌های خدمتش، سالی دو ماه پاداش دریافت کرد، پول زیادی دستش را گرفت، حدود ۱۴ یا ۱۵ هزار تومان بود، آن زمان با این پول می‌توانستیم پاساژی را خریداری کنیم.

    با گرفتن این پول کمی زندگی ما تغییر کرد، به سفر مشهد رفتیم و برگشتیم. وقتی اقوام دیدند پولی در دست پدرم است، دورش را احاطه کردند. پدرم برای اینکه بتواند معاملاتی با این پول انجام دهد، آرد و گندم می‌خرید و به دشتی برای فروش می‌برد، ولی در اصل بیشتر به عنوان قرض یا رایگان به مردم و فامیل‌هایش می‌داد.

    یک شب که پدر به خانه برگشت خیلی گرفته و غمگین بود وقتی جویا شدیم گفت بارم در رودخانه مانده و همان زمان هم باران شدید باریده، به عبارتی بارش را کاملاً آب برده بود، با این اتفاق تمام سرمایه خود را که در این کار داشت، از دست داد.

    کار در نانوایی

    کار به جایی رسید که مجدداً دنبال کار می‌گشت، پولی به شخصی داده بود که برایش کار پیدا کند ولی او هم پولش را خورد و خبری نشد، در نتیجه مجبور شد در نانوایی در همین آبادان کار کند.

    در همان زمان من مدرک ششم را گرفته بودم، می‌گفت باید در نانوایی کنار دستم کار کنی، در نانوایی چانه‌وری می‌کردم و روزی سه تومان دستمزدم بود، ولی به پدرم دو برابر من حقوق می‌دادند.

    آن زمان صبح‌ها برای لبنیاتی محله‌مان کار می‌کردم، یک روز صبح پدر، دوستم را به دنبالم فرستاد که به خانه برگرد، وقتی رفتم دیدم خاوری در خانه است و وسایل‌مان به همراه خواهرها و مادرم در آن قرار گرفته‌اند، می‌خواستیم از آبادان برویم بدون اینکه از قبل برنامه‌ریزی کرده باشیم.

    همه به جز برادر بزرگم به زادگاه پدرم برگشتیم، زندگی ما کلاً تغییر کرد در ابتدا در دشتی ساکن شدیم، به «دیر» هم برای کار در کشتی‌های میگویی می‌رفتیم و مدتی هم در آن کشتی‌ها کار کردیم. پدرم اجازه نمی‌داد درس بخوانم و می‌گفت، نیاز داریم کار کنی تا پول بیشتری دربیاوریم. به همین دلیل از او شکایت کردم.

    داستان گروهبان برازجانی

    فرمانده پاسگاه دیر، گروهبان۳ بود که همه از او می‌ترسیدند، پدرم آن زمان با کشتی‌های باری به قطر و بحرین سفر می‌کرد و معمولاً سفرشان چند ماه طول می‌کشید. مغازه‌ای در نزدیکی خانه ما قرار داشت، پدر مرا نزد مغازه‌دار برد و معرفی کرد و گفت اگر نبودم و جنس قرضی خواستند به آنها بدهید، مغازه‌دار هم قبول کرد، قرار بود در ازای این کار، پدرم اجناسی را با پولی که مغازه‌دار داده بود خریداری کند و به صورت قاچاق با لنج برایش بیاورد.

    بعد از گذشت یک ماه از رفتن پدرم به مغازه رفتم و خواستم جنس بخرم ولی مغازه‌دار گفت نمی‌شناسمت، آن زمان حدود ۱۵ ساله بودم، می‌خواستم مغازه‌اش را به هم بریزم که فهمیدم علت این کج‌خلقی او این بوده که اجناسی که پدرم برایش خریده را در گمرک گرفته‌اند. می‌خواستم شلوغ‌کاری کنم که از پشت سر تیپایی خوردم، برگشتم و گفتم چرا می‌زنی؟ تو که هستی؟

    گفت برازجانی، گروهبان سوم و فرمانده پاسگاه هستم، گفتم هر شخصی می‌خواهی باش. بعد از این برخورد که همه از او می‌ترسیدند و من جوابش را دادم، از من خوشش آمد و پشیمان شد که چرا لگد زده، دستی به سرم کشید و بعد که ماجرا را برایش تعریف کردم ناراحت شد و با مغازه‌دار برخورد کرد.

    نامه‌ای برای برازجانی نوشتم که می‌خواهم درس بخوانم و پدرم ممانعت می‌کند.

    آن زمان فوتبالم خوب و با بچه‌ها بازی می‌کردم، اغلب از در مدرسه‌ها رد می‌شدم و بازی بچه‌ها را می‌دید. یک روز رئیس آموزش و پرورش بچه‌ها را تمرین می‌داد تا بتواند بهترین‌ها را انتخاب کند، بچه‌هایی که فوتبالم را دیده بودند تعریف بازی‌ام را کردند، او هم گفت بیا تمرین کن، وقتی شروع به دریبل زدن کردم خوشش آمد و پرسید از کدام مدرسه هستی؟ گفتم مدرسه نمی‌روم، گفت خودم ثبت‌نامت می‌کنم. این حرف انگیزه دوباره‌ای برای شکایت از پدرم شد.

    به همین دلیل با توجه به نامه‌ای که به برازجانی داده بودم، یک روز ظهر در خانه ما آمد و با پدرم صحبت کرد، آن زمان پدر در گمرک بارها را جابه‌جا می‌کرد، برازجانی پرسید چرا نمی‌گذارید به مدرسه بیاید؟ پدر گفت باید کمک‌خرج خانه باشد، شرایط‌مان خوب نیست، وقتی پدر م مقاومت کرد بزارجانی محکم‌تر از قبل گفت اگر مدرسه نرود از فردا اجازه کار کردن در گمرک را ندارید.

    فردای همان روز نزد رئیس آموزش و پرورش رفتم و ثبت‌نام کردم. با توجه به اینکه سه ماه از سال تحصیلی گذشته بود ولی ایرادی نگرفتند و به همین ترتیب در کلاس اول دبیرستان شروع به تحصیل کردم.

    بچه‌های سینما

    ما بچه‌های آبادان، بچه‌های سینمایی بودیم، به هر طریقی که بود هزینه بلیط سینما را در تهیه می‌کردیم. سینما بهمنشیر آبادان هم زمان با انگلستان فیلم‌های روز و زبان اصلی را پخش می‌کرد.

    از اولین فیلم‌هایی که دیدم می‌توانم به فیلم «دو قاطر برای خواهر سارا» با بازی کلینت ایست‌وود اشاره کنم.

    اولین باری که به سینما رفتم دقیقاً خاطرم است، ساعت حدود هفت عصر برادرم از لین ۷ دستم را گرفته و می‌کشید، گفت می‌خواهیم سینما برویم، اگر اشتباه نکنم کلاس دوم دبستان بودم. به «سینما نور» که بعد از آن به حمام نور تبدیل شد و در نزدیکی عباس آشی بود، رفتیم.

    سینما خیلی شلوغ بود، آن زمان صندلی در سینما وجود نداشت و اکثراً روی گونی‌های ذغالی می‌نشستند، بعضی‌ها هم دله یا صندلی برای خود می‌آوردند. زمان پخش فیلم ماشین که نشان می‌داد از ترس پشت گونی‌های ذغالی پنهان می‌شدم.

    در آن زمان تنها تفریح بچه‌ها سینما رفتن بود، در سینماها برای تهیه بلیط دعوا بود. ما هر فیلمی را که می‌دیدیم، در محل برای اهالی بازی می‌کردیم، مثلاً من همیشه نقش «قیصر» را در کوچه بازی می‌کردم.

    خاطرم است یک بار سینمای خانگی درست کردیم، این کار را با لامپ، کارتن، نور خورشید، آینده و مقوا انجام دادیم.

    فلکه کارون روبروی کلانتری نوشت‌افزاری بود که راش فیلم‌های اکران‌شده را می‌فروخت، ما از آنجا راش و عکس می‌خریدیم، بچه‌های محل را دعوت می‌کردیم و در ازای گرفتن خرما، نان و یا هر چیز که داشتند، برایشان فیلم نمایش می‌دادیم.

    پیگیری ورزش

    وارد دبیرستان که شدم ورزش هم همزمان برایم آغاز شد، جوری که جزو بازیکنانی بودم که در قهرمانی استانی پرش طول و ارتفاع اول شدم.

    کلاس دوم یا سوم دبیرستان بودم، معلمی به نام «خورشید فقیه» که در بوشهر به عنوان شاعر و ادیب شناخته شده است، قرار بود کار کند، به دنبال بازیگر برای نمایش بود، سرکلاس من را انتخاب کرد، بعد از تست گرفتن نقشی را به من داد، به عبارتی در آن نمایش نقش اول را بازی می‌کردم و برای اولین بار در مدرسه برای اولیا در جشنی، نقشی را ایفا کردم.

    این اتفاقات در سال ۱۳۴۵ افتاد آن زمان ۱۵ ساله بودم که بازیگر تئاتر گروه فقیه شدم. زمانی که آبادان بودیم، یعنی اوایل دهه ۴۰، اکبر هاشمی فیلمی به نام «صیادان نمک‌زار» را کار می‌کرد، فیلمبرداری در ایستگاه پنج انجام می‌شد، داستان فیلم در مورد تعدادی ماهیگیر آبادانی بود.

    ورود به دانشسرا

    بعد از آن به دانشسرای مقدماتی رفتم که در مرکز بوشهر واقع شده بود، رفتم. با خرج دولت دوره‌ای حدود سه ساله را در دانشسرا گذراندم، در همان زمان هم ارتباطم با سینما برقرار بود و مرتب برای دیدن فیلم می‌رفتم.

    در دانشسرا فعالیت‌های هنری و ورزشی داشتیم، آن زمان در تیم شاهین بودم و فوتبال بازی می‌کردم به فوتبال دیر هم بعد فنی دادم. در دانشسرا به عنوان هنرپیشه شناخته شده بودم و در جشن‌ها و دیگر مراسمات بازی می‌کردم.

    اطلاعیه‌ای در بوشهر برای تست بازیگری زدند، من هم رفتم و تست دادم، انتخابم کردند بعد به اردویی در رامسر فرستادنمان، قرار بود بعد از برگشت از رامسر نمایش را کار کنیم، ولی وقتی برگشتیم در آن نمایش از من استفاده نکردند.

    بعد از دانشسرا به عنوان معلم به دیر برگشتم.

    گروه تئاتری با دانش‌آموزان مدرسه تشکیل دادم، گروه تئاتر دانش‌آموزان به این معنی نبود که مختص مدرسه باشد بلکه برای عموم هم اجرا می‌کردیم. از همان زمان تمرین‌های جدی را شروع کردیم.

    خاطرات سربازی

    بودن با بچه‌ها از همان سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ که به خدمت سربازی رفتم، ادامه داشت. خدمت را در کرمان گذراندم، بیشتر در آن زمان خوانندگی می‌کردم، هم دوره‌ای آن زمانم مرحوم یوسف جوکار بود، او صدای خوبی داشت، ما با هم می‌خواندیم و به دنبال موقعیتی برای بیرون رفتن از پادگان، بیشتر جوکار را انتخاب می‌کردند زیرا مهارت بیشتری در خواندن داشت.

    می‌خواهم بگویم حتی در خدمت سربازی هم هنر رهایمان نکرد، خاطرم است یک روز فرمانده صدایمان کرد و گفت یکی آمده و می‌خواهد بین شما دو نفر یکی را انتخاب کند، من و جوکار با هم خواندیم، ولی جوکار انتخاب شد، همان زمان یوسف پیش فرمانده آمد و گفت پانتومیم هم می‌توانیم بازی کنیم، فرمانده قبول کرد به این طریق هر دونفرمان برای آن کار رفتیم.

    بعد از خدمت در سال ۵۳ مجدداً در روستاهای دیر معلم شدم و گروه تئاترم را تشکیل دادم. دو گروه داشتم یکی مختص کودکان و دیگری بزرگسالان که در کتابخانه عمومی فعالیت می‌کردیم.

    یادم می‌آید نمایش‌هایی از قبیل «آنجا که ماهی‌ها سنگ می‌شوند» را در همان جا کار کردیم، در شب دوم اجرا از ساواک بوشهر آمدند و گفتند نباید اجرا بروید، گفتند ما تلگرام به پاسگاه زدیم که شما حق ندارید این نمایش را روی صحنه ببرید، منم ابراز بی‌اطلاعی کردم ولی در نهایت تئاتر را اجرا نکردیم.

    اواخر سال ۵۳ به آبادان برگشتم با دختر خاله‌ام ازدواج کردم، اتاقی در منزل مادر خانمم در اختیارمان قرار دادند و در همان جا زندگی مشترک را آغاز کردیم. اواخر سال ۵۳ به آبادان برگشتم با دختر خاله‌ام ازدواج کردم، اتاقی در منزل مادر خانمم در اختیارمان قرار دادند و در همان جا زندگی مشترک را آغاز کردیم.

    ماجرای بازگشت به آبادان

    در آبادان چند دوست دیگر داشتم که نام یکی دیگر از آنها هم صیادی بود، که پانماز مسجد و فردی مهم محسوب می‌شد، ما در دو مدرسه جداگانه با هم فوتبال بازی می‌کردیم. بعد که اواخر سال ۵۳ به دنبال انتقالی برای آبادان بودم، قبول نمی‌کردند.

    در نهایت شهید صیادی را پیدا کردم و شرح حال فعالیتم را برایش گفتم، گفتم شما باید تایید کنید و بگویید برای کار هنری در آبادان من را لازم دارید.

    سال ۵۴ مجدداً برای انتقالی اقدام کردیم، آن زمان همسرم موافقت کرد که همراهم به بوشهر بیاید به همین ترتیب تابستان‌ها آبادان بودیم و زمستان‌ها در دیر و بوشهر. تا سال ۵۶ همین روند ادامه داشت، من هرساله تقاضای انتقالی می‌دادم و پذیرفته نمی‌شد، همان سال دوباره برای دیدن و جلب رضایت صیادی به آبادان آمدم، در همان سال دانشگاه هنر تهران با رتبه‌ی خیلی خوبی پذیرفته شدم.

    در همان دوران دانشجویی انقلاب شد و در تظاهرات دانشجویی شرکت می‌کردیم، دانشگاه تعطیل شد، ولی به دلیل اینکه ما مامور به تحصیل و معلم بودیم مجدداً دانشگاه را باز کردند، درسم در واقع نیمه‌تمام ماند و در سال سوم دانشگاه تعطیل شد و در نهایت مدرک فوق دیپلم به ما دادند.

    بعد از اتمام درس به بوشهر برگشتم که قبولم نکردند و به دیر فرستادنم، در همان جا گروه تئاترم را تشکیل دادم، با آن گروه، «صیادان» اکبر رادی را کار کردم، دو نمایش دیگر را نیز به نام «سربداران» و «مشروطه‌خواهان» اجرا کردم.

    با شروع جنگ به بوشهر برگشتم از آنجا بود که به عنوان فردی اسم و رسم‌دار مطرح شدم. زمانی که در تهران درس می‌خواندم اساتید خوبی مانند اکبر رادی، بهرام بیضایی و پناهنده داشتیم. البته بیضایی زود رفت و جای خود را به پناهنده داد.

    اکبر رادی و داستان

    اکبر رادی در چند مورد کمکم کرد، نمایشنامه‌ای به نام «دستمزد» نوشتم و دادم که او بخواند، خاطرم است با مداد غلط‌ها را می‌گرفت و نکته‌برداری می‌کرد. یک روز سر کلاس از فردی به نام «فرخ‌فال» نام برد که مجموعه داستانی را به چاپ رسانده و یکی از داستان‌هایش را هم سر کلاس برایمان خواند.

    با این تعریفات تصمیم گرفتم داستان‌نویسی کنم، گفتم من هم می‌توانم مجموعه داستانی بدهم، پرسید آماده است؟ من هیچ چیزی آماده نداشتم ولی ظرف یک ماه مجموعه‌ای به نام «فاصله‌ها» را نوشتم، بعد از خواندن سر کلاس مجموعه‌ام را تایید کرد. این مجموعه در انتشارات پیگرد در سال ۵۹ به چاپ رسید.

    وقتی به دیر و بوشهر برگشتم، آخرین بازنویسی نمایش دستمزد را آماده کردم، نمایشنامه‌ی دیگر به نام «دریا اسیر است» را نیز نوشتم.

    در دیر سن کمی داشتم، حاج رمضان امیری از هنرمندان بزرگ بوشهر بود، نمایشی را برای اجرا به دیر آورد، وقتی برای دیدن نمایش‌شان رفتم چند کار برایشان انجام دادم و همین موضوع باعث آشنایی‌مان شد، زمانی که می‌خواستم کارم را به بوشهر منتقل کنم، امیری در امور تربیتی فعالیت داشت و کمک کرد که به آن اداره منتقل شوم.

    در امور تربیتی بوشهر علاوه بر رمضان امیری، علی قربانی هم بود که هر سه با هم دوست شدیم و مثلثی در امور تربیتی تشکیل دادیم. دونمایشنامه به نام‌های دستمزد و دریا اسیر است را به ارشاد دادم، دو نمایشنامه در اختیار دو گروه قرار گرفت، نمایش دستمزد را به «فرخ‌زاد فرخ‌مهر» برای اجرا دادند و گروه دیگری که بوشهری بود دریا اسیر را استفاده کردند. دو نمایش را به نیت جشنواره فجر آماده کردند ولی هر دو کار رد شدند.

    سال بعد با کانون جوانان هلال احمر همکاری کردم و نمایشی به نام «درس شهادت» را کار کردم که «گراشی» (نوحه‌خوان) در آن نمایش برایم نوحه‌خوانی می‌کرد. در مدرسه نمایشی به نام «جنگ ضربدر صلح» را کار کردم که قرار شد به عنوان نماینده امور تربیتی به رامسر فرستاده شود.

    بعد از آن نمایشنامه‌ای به نام «نخل سوخته» را نوشتم و رمضان امیری آن را روی صحنه برد، نمایش دیگری به نام «انتظار برگشتن یونس» را نیز در سال ۶۳ نوشتم. این دو کار برای جشنواره فجر انتخاب شدند، در سال ۶۳ برای اولین بار به عنوان نویسنده نمایشنامه و نویسنده و کارگردان راهی جشنواره فجر شدم.

    سال بعد مجدداً کاری به نام «تفنگ برنو» را از بوشهر به جشنواره فجر بردم که در سالن چهار سو به اجرا درآمد.

    مدال طلای فجر

    و بالاخره با نمایش «گرگور کهنه» توانستم مدال طلای جشنواره فجر را از آن خود کنم. آن زمان به بهترین‌های جشنواره دیپلم افتخار و مدال طلای جشنواره می‌دادند.

    برای نمایش گرگور کهنه در بخش مبادله‌های گروه‌های نمایشی به مشهد فرستاده شدیم، در مشهد رضا صابری و داریوش ارجمند برای دیدن کارمان آمدند و نقطه نظراتشان را نیز ارائه دادند.

    فردای همان روز وقتی برگشتیم ما را به امور هنری فرستادند، با رضا صابری رفتیم و دیدیم که داریوش ارجمند هم آنجا است، گفت خبر خوشی برایتان دارم، وقتی شما اجرا داشتید از تهران به ما گفته بودند نمایش‌تان را زیر ذره‌بین قرار دهیم تا ببینیم کار ارزش اجرا در تهران را دارد یا خیر، که ما هم موافقت خود را اعلام کردیم.

    علاوه بر صابری و ارجمند، علی منتظری هم نمایش ما را در مشهد دیده بود و او دستور داده بود تا کار ما در تهران به اجرا در بیاید.

    نمایش ما یک ساعت و ۴۵ دقیقه بود، گفتند برای اجرا در تهران باید نیم ساعت از کار را کم کنید، توی مسیر در قطار مشهد به تهران ۳۰ دقیقه از نمایش را کم کردیم و در کوپه تمرین کردیم، وقتی به تهران رسیدیم اجرا کردیم. در تمام تهران نام نمایش ما پخش شده بود که نمایشی به نام گرگور کهنه آمده و دارای شاخصه‌هایی قابل دیدن است.

    ما در بخش مسابقه نبودیم، بخش مبادله بودیم، روز اختتامیه مسئول سالن گفت در ردیف دوم بنشینید، کنار خسرو شکیبایی و مجید افشاریان نشستم، شکیبایی آن سال جایزه کارگردانی را دریافت کرد، در آن شب خیلی‌ها جایزه گرفتند در بین آنها نام من را هم صدا زدند و دیپلم افتخار و مدال طلا را دریافت کردم.

    وقتی به بوشهر برگشتم، صدا و سیما مصاحبه‌ای با من ترتیب داد و کلی شناخته شدم، خاطرم هست برای عید می‌خواستم به آبادان بیایم ولی پولی نداشتم، برای همین مدال طلایم را به طلافروشی بردم و گفتم قیمت بزنید، آن زمان ۲۲ هزار تومان قیمت زد و گفت این مبلغ را به شما می‌دهم و تا یک ماه بعد از عید هم صبر می‌کنم که پول را برگردانی و مدالت را بگیری، در واقع به عنوان قرض پول داده بود.

    ولی تا از آبادان برگشتیم از آن پول چیزی نمانده بود، تا مدتی نزد طلافروشی می‌رفتم و مدالم را می‌دیدم. بعد از گرگور کهنه، «زیر بیرق بیگانه» را در همان بوشهر کار کردم که به نظرم بهترین اثرم بود.

    دوباره آبادان

    چند نمایش هم بازی کردم تا سال ۷۲ که به آبادان برگشتیم، در تئاتر دانش‌آموزی کشوری هم با نمایش‌های «جزای غفلت» در اصفهان، «حکایت آن شلوار کهنه» در جشنواره تهران، «گهواره و گور» در نیشابور و… شرکت کردیم.

    اولین کاری که در سال ۷۳ برای حوزه انجام دادم نمایشی به نام «شکاف» به کارگردانی مسعود رمضانی بود.

    سلیمانی آن زمان فردی تعیین‌کننده بود، عیوق متنی داشت به نام «شب با خورشید، دل با دریا»، متن را به تهران داده بود به دلیل ضعیف بودن ایراد گرفته بودند.

    یک روز به من گفتند می‌خواهیم نمایش شب با خورشید دل با دریا را شما کار کنید تا به جشنواره فجر راه پیدا کند، قبول کردم به شرطی که استارت کار را از صفر بزنم و متن را هم از نو بنویسم. مرحوم عیوق گفت قبول است و هر کاری می‌دانید انجام دهید.

    متن را طی چهار روز تغییر دادم و به صورت بومی خودمانی درآوردم، بعد بازیگران را خودم تعیین کردم.

    کار را شروع کردیم تمرینات خاص خودم را رویشان اجرا می‌کردم، تمریناتی که از ایرج صغیری یاد گرفته بودم را برایشان پیاده کردم، همه کاملاً آماده شدند. نمایش ما بعد از اجرا در جشنواره سراسری روستا، در هفت بخش کاندیدا و موفق به دریافت جایزه‌ی کارگردانی، بازیگری اول مرد و جایزه بازیگری خردسال شد.

    بعد از آن نمایش «مختار» را به جشنواره سراسری دفاع مقدس بردم، در جشنواره آبادان، خوزستان و دفاع مقدس، نمایش «خالو خلیل» را داشتم که به جشنواره فجر هم راه یافت بود و در آن کار به عنوان بازیگر نقش اول مرد فعالیت داشتم.

    …سینما و من

    می‌توانم به کارهای سینمایی‌ام هم اشاره کنم، قبل از اینکه به آبادان بیایم چند کار سینمایی در بوشهر انجام دادم، به نام «عبور از دریا»، «همه فرزندان من»، «سفر غریب» و همزمان «هویت» را در تهران کار کردم.

    به آبادان که آمدم فعالیت‌های سینمایی‌ام هم ادامه پیدا کرد که اولین آن «دکل» بود، بعد از آن «جوانمرد «، سریال «بهترین سال‌های زندگی» و… را کار کردم.

    آخرین کارهایی که انجام دادم کارهای خوبی بود مانند «یک تیر و دو نشان» که کاری مرکز آبادان بود، کار دیگرم «سایه‌سار مهر» بود، سریال دیگری هم به نام «بال‌های خیس» کار کردم ولی حدود چهار سال است که انگار که نه من زمانی بازیگر بودم و نه اینکه فیلمی در این مملکت ساخته می‌شود.

    به آبادان که آمدم فعالیت‌های سینمایی‌ام هم ادامه پیدا کرد که اولین آن «دکل» بود، بعد از آن «جوانمرد «، سریال «بهترین سال‌های زندگی» و… را کار کردم. مجموعه دوم داستانم را هم چاپ کردم ولی شعرهایم را هنوز به چاپ نرساندم، برای چاپ آنها ناشر نبود یا اگر هم بود قصد شراکت داشت. شعر نوشتن من هم داستانی مفصل دارد زیرا شاگردی شاعر بزرگی را کردم، سال‌های سال شعر می‌گفتم و دوست داشتم بتوانم یکی دو مجموعه از آنها را به چاپ برسانم که هنوز موفق نشدم، آن چیزی که در کانال‌ها و جاهای مختلف ارائه می‌دهم شعرهای کوتاهم است، شعرهای اصلی و بلندم را اگر شرایط مهیا شود چاپ خواهم کرد.

    در زمینه‌های مختلف هنری به دنبال کسب تجربه بودم از جمله تئاتر، سینما و تلویزیون، رادیو، شعر و داستان و این اواخر هم تمام هم و غمم شده گفتن شعر. پارسال «سوغات نفتکش» را کار کردم، متن نمایش به جشنواره نفت رفت و مقام دوم را هم کسب کرد.

    متن دیگری را به نام «ماه بر شانه غبار» نوشته بودم که پارسال در جشنواره خرمشهر جزو ۶ کار برگزیده شد، متنی از یکی از کتاب‌هایم به نام «سفر به سوی افق» نیز در جشنواره همدان جزو پنج کار برگزیده بود.

    امسال تمایل داشتم کار انجام دهم، کار کودک را در نظر داشتم که متن آن هم آماده است، اگر از طرف ارشاد، انجمن یا منطقه آزاد و یا هر ارگان دیگری حمایت شوم آن را کار می‌کنم، اگر هم حمایتی انجام نشود که نمی‌توانیم کارمان را به راحتی ادامه بدهیم.

    این هنرمند پیشکسوت شنبه شب هفته گذشته به علت سکته مغزی در آبادان در گذشت و پیکرش در زادگاه آبا و اجدادی وی یعنی بوشهر به خاک سپرده شد.

  • پیشکسوت تئاتر آبادان درگذشت

    پیشکسوت تئاتر آبادان درگذشت

    آبادان – شب گذشته «علی غلامی» از پیشکسوتان هنر نمایش آبادان و در عرصه ملی بر اثر سکته قلبی در گذشت.

    یکی از کارگردان‌های تئاتر آبادان در گفتگو با تئاتر آنلاین با اشاره به اینکه علی غلامی در سال ۱۳۳۰ در آبادان متولد شد، گفت: مرحوم غلامی فعالیت نمایشی خود را پس از اخذ دوره کاردانی و کارشناسی رشته هنرهای نمایشی از دانشگاه تهران، در بوشهر و زیر نظر اساتیدی همچون ایرج صغیری آغاز کرد و در تئاتر بوشهر به موفقیت‌های فراوانی رسید.

    عبدالرضا سواعدی افزود: پس از اتمام جنگ تحمیلی و بازگشت مهاجران، وی در سال ۱۳۷۲ عهده دار مسئولیت حوزه‌ی هنری آبادان شد و تا سال ۱۳۶۷ پذیرای هنرمندان به این نهاد فرهنگی بود.

    وی اظهار کرد: غلامی در سال ۱۳۷۵ با به روی صحنه بردن نمایش «شب با خورشید دل با دریا» نوشته مرحوم بهمن عیوق خود را به عنوان یکی از زبده ترین کارگردان‌های تئاتر کشور معرفی کرد، این نمایش در چند جشنواره‌ی استانی و کشوری حضور داشت و جوایز بسیاری را به خود اختصاص داد.

    این فعال تئاتر آبادان تصریح کرد: مرحوم غلامی با برگزاری کارگاه‌های نمایشنامه نویسی و کارگردانی سهم عمده‌ای در آشنا کردن نسل جوان تئاتر با این رشته‌ی هنری داشت، غلامی در سال ۱۳۷۵ بار دیگر نمایشی با مضمون دفاع مقدس به روی صحنه برد، این نمایش که «مخ طاق» نام داشت به جشنواره‌ی سراسری تئاتر دفاع مقدس تهران راه یافت و سه جایزه‌ی اصلی بازیگری، نمایشنامه نویسی و کارگردانی را برای وی به ارمغان آورد.

    سواعدی یادآور شد: استاد غلامی در سال ۱۳۷۹ نمایش «تهرن» را با مضمون دفاع مقدس و باورهای بومی جنوب به روی صحنه برد که این نمایش نیز به جشنواره سراسری دفاع مقدس در تهران و همچنین دوازدهمین جشنواره تئاتر استان خوزستان راه پیدا کرد.

    وی گفت: مرحوم علی غلامی در چند نمایش که توسط دیگران کار شد نیز به ایفای نقش پرداخت، همچون بخوان کرخه (عبدالرضا سواعدی)، کاندیدا (بهزاد وزیری)، از مرثیه تا عشق (یوسف زقورزاده) و دیگر نمایش‌ها، غلامی علاوه بر تئاتر دستی در شعر و داستان نیز داشت و چند مجموعه داستان و شعر از وی توسط حوزه هنری انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است.

    به گفته سواعدی، آخرین اثر مرحوم غلامی نمایش «سردار سوختن» بود که در نخستین جشنواره ملی تئاتر اهواز در شهریور ۹۷ به روی صحنه رفت.

    به گزارش تئاتر آنلاین، استاد غلامی تحصیل کرده انستیتو مربیان امور هنری تهران در رشته کارگردانی تئاتر از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۹ بود، وی دارای مدرک درجه دو (کارشناسی ارشد) کارگردانی تئاتر در سال ۱۳۷۹ و عضو پیوسته انجمن نویسندگان و منتقدین خانه تئاتر کشور از بدو تأسیس پس از انقلاب، نویسنده و کارگردان و بازیگر تئاتر، رادیو، تلویزیون، و سینما، شاعر و داستان نویس بود.

    از جمله نمایشنامه‌های چاپ شده وی می‌توان به پنج نمایشنامه انتشارات تربیت چاپ اول ۱۳۶۵ چاپ چهارم ۱۳۷۸، مجموعه نمایشنامه دفتر هفتم سوره ۱۳۶۶، گرگور کهنه، زیر بیرق بیگانه (دفتر ۲۸ سوره)، بازگشت، تفنگ (دفتر ۲۵ سوره)، مجموعه نمایشنامه (دفتر ۷ سوره جوان)، مجموعه نمایشنامه (دفتر ۱۱ سوره جوان)، مجموعه نمایشنامه (دفتر ۱۷ سوره جوان)، مجموعه نمایشنامه (دفتر ۱۰ سوره جوان)، مجموعه نمایشنامه خودنویس طلایی (انتشارات مدرسه)، مجموعه نمایشنامه اسب سفید بالدار (انتشارات مدرسه)، مجموعه نمایشنامه نگاهی از پشت پنجره (انتشارات مدرسه)، مجموعه نمایشنامه بچه‌های مدرسه امید (انتشارات مدرسه) اشاره کرد.

    نمایش انتظار برگشتن یونس ۱۳۶۳ سالن محراب تهران سومین جشنواره فجر، نمایش نخل سوخته ۱۳۶۳ سالن سنگلج تهران (نویسنده) سومین جشنواره فجر، نمایش تفنگ برنو ۱۳۶۴ سالن قشقایی تهران چهارمین جشنواره فجر، نمایش نخل سوخته برگزیده مجتمع جنگ ارشاد (سالن اصلی) تهران، نمایش گرگور کهنه (هلال احمر مشهد) و سنگلج تهران. ۱۳۶۷ و هفتمین جشنواره فجر، نمایش حوضچه مروارید (اولین جشنواره استان بوشهر / اولین جشنواره منطقه اهواز)، نمایش زیر بیرق بیگانه (دومین جشنواره استانی بوشهر) ۱۳۶۹، نمایش جلیقه نجات زیر صندلی شماست ۱۳۷۰ – / بازیگر، نمایش آخرین شماره (بازیگر) ۱۳۷۰ – جشنواره استانی بوشهر و منطقه‌ای شیراز / بازیگر، نمایش سفر به سوی افق ۱۳۷۱، شب با خورشید دل با دریا – نهمین جشنواره روستا – تهران ۱۳۷۴، نمایش خالو خلیل (بازیگر) جشنواره فجر کشور ۱۳۷۵ تهران، نمایش مخ تاق (جشنواره سراسری دفاع مقدس) تهران ۱۳۷۵، نمایش تهرن (جشنواره سراسری دفاع مقدس تهران) از فعالیت‌های تئاتری این استاد است.

    نویسندگی و کارگردانی فیلم‌های کوتاه، دوربین گلی، مقایسه، در غم یک شهید، نویسندگی و کارگردانی و فیلمبردار فیلم داستانی ۱۶ میلیمتری شاگرد سوم، نویسندگی و کارگردان هنری تله تئاتر اسب سفید بالدار، نویسندگی و کارگردانی و تهیه کنندگی صدها نمایشنامه رادیویی بخشی دیگر از فعالیت‌های هنری مرحوم استاد غلامی است.

    به گزارش تئاتر آنلاین، استاد علی غلامی نیمه شب شنبه ۲۸ اردیبهشت ماه جاری (شب گذشته) در پی حمله‌ی قلبی به دیار باقی شتافت.

  • یک زن سینما را به آتش کشید

    یک زن سینما را به آتش کشید


    نمایش «جنوبی» به کارگردانی سهیل محزون که برداشتی آزاد از واقعه سینما رکس آبادان است از ۱۱ مرداد در تماشاخانه انتظامی خانه هنرمندان ایران به صحنه می رود.

    سهیل محزون بازیگر و کارگردان جوان تئاتر درباره جدیدترین فعالیت خود در زمینه کارگردانی به تئاتر آنلاین گفت: قصد دارم نمایش «جنوبی» را که بر اساس ایده ای از من و توسط میثم یوسفی نوشته شده است از ۱۱ مرداد در تماشاخانه انتظامی خانه هنرمندان ایران روی صحنه ببرم.

    وی درباره موضوع این اثر نمایشی توضیح داد: «جنوبی» درباره سینما رکس آبادان و برش شخصی و تخیلی من از حادثه سینما رکس آبادان است. «جنوبی» روایتگر داستان زنی است که وارد سینمایی می شود که مهریه او است و آنجا را به آتش می کشد.

    محزون درباره طراحی و شیوه اجرای نمایش، اظهار کرد: طراحی و اجرای این نمایش به گونه ای است که مخاطب در نمایش احساس می کند که در یک سینما حضور دارد و فیلم «گوزن ها» را تماشا می کند.

    این کارگردان جوان تئاتر با بیان اینکه نمایش «جنوبی» با لهجه مردم جنوب ایران اجرا می شود، افزود: کاوه دوستی مشاور لهجه نمایش «جنوبی» است که قصه آن به دهه ۵۰ باز می گردد.

    وی در پایان تاکید کرد: نمایش «جنوبی» جزو معدود کارهایی است که با لهجه جنوبی اجرا می شود و ما با این نمایش سعی کردیم یادی از مردم جنوب داشته باشیم.

    دُنا تارفی، علی قربان خانی، آریاز ذوالفقاری، ناصر کلاته، مهسا پوره، رضا صالحی، حامد خردمند، مجید محمدی، آرش تخیری، فرناز خوش نیت، علی بیگ زاده، سما پورمهدی، امرحسین گمنام، رضا اسماعیلی، سهیل جمشیدی، محمد راضی، محبوبه طاهری، یلدا سلطانی، پونه فتحعلیان و آزاده جاوید گروه بازیگران نمایش «جنوبی» را تشکیل داده اند.

    الهام میرباقری طراح لباس، ارکیده هاشمی طراح صحنه، حامد تهرانی علوی آهنگساز، رضا صالحی طراح گریم و سروش گل محمدی تهیه کننده این اثر نمایشی هستند.

    کد خبر 4359245
    فریبرز دارایی