برچسب: آرش خیرآبادی

  • «هرکول» به مشهد رسید

    «هرکول» به مشهد رسید

    به گزارش تئاتر آنلاین، این اثر که مدت زمان اجرای آن 70 دقیقه است، برای مخاطبان بالای 12 سال مناسب است.

    در این نمایش، کارگردانی و طراحی صحنه توسط رضا احمدی انجام شده و آرش خیرآبادی به عنوان بازنویس و ترانه‌سرا در کنار او حضور دارد.

    محمد طهان تهیه‌کنندگی این پروژه را بر عهده داشته و در کنار او، سعید عابدی و حامد علیزاده به عنوان مشاوران کارگردان در ساختار اجرایی نمایش حضور دارند.

    در این نمایش، بازیگرانی چون جلال شهبازنژاد، محمد طهان، حمید سالاری، مبین عطاری، یاشار سقاء، دنیا رحیمیان، حامد علیزاده، شهرزاد ناروئی، علیرضا وصال، مجید ناوشکی، داریوش طوفانی، علیرضا عطائی، مصطفی بدیعیان و نیلوفر غریب‌نواز به ایفای نقش می‌پردازند.

    حبیب قاآنی، مدیر رسانه‌ای نمایش، در این باره گفت: «این نمایش یک اثر جذاب و متفاوت است که با اجرای بازیگران توانمند و استفاده از موسیقی خاص، تجربه‌ای متفاوت برای تماشاگران به ارمغان می‌آورد.»

    وی افزود: «هرکول و طویله‌ی اوجیاس» نمایشنامه‌ای با طنزی جذاب، خواندنی و در عین حال تأمل‌برانگیز،داستان تلاش هرکول برای پاکسازی شهر الیس به درخواست مردم آن سرزمین از پلیدی هاست که با نیرو و مهارتی که دارد به کمک بشر می‌آید تا به تطهیر و پاکیزگی بشر و اجتماعش کمک کند.

    گروه کارگردانی این پروژه را دلارام امینی مقدم و مهتا حیدری سراج مدیریت می‌کنند. موسیقی این نمایش توسط گروه طبقه سیزدهم اجرا می‌شود و آرمان پارسیان به عنوان آهنگساز و تنظیم‌کننده، همراه با خواننده محمد طهان و نوازندگان فرشاد آبی، کیان نجفی، حسام بیات و آرمان پارسیان به همراه گروه خود در بخش موسیقی این نمایش نقش دارند.

    طراحی لباس این اثر توسط محبوبه سلطانی انجام شده و طراحی گریم و ماسک آن را سمیه ارقبایی به عهده دارد.

    همچنین طراحی صحنه و آکسسوار به یاسمن علی‌زاده نائینی سپرده شده است و طراحی گرافیک و پوستر نمایش بر عهده محمد قوام است. در زمینه طراحی موشن گرافیک، محمود محمدیان مسئول است.

    این نمایش در تماشاخانه مایان، واقع در احمدآباد/خیابان پاستور/ پاستور ۱۱، سالن یک به روی صحنه می‌رود و در آن تلاش شده تا با ترکیب هنرهای مختلف، تجربه‌ای متفاوت برای مخاطبان رقم بخورد.

    خرید بلیت نمایش در سایت گیشات است.

  • دراماتورژ کیست و چه وظیفه‌یی دارد؟

    دراماتورژ کیست و چه وظیفه‌یی دارد؟

    یاداشت آرش خیرآبادی* درباره دراماتورژ و دراماتورژی در تئاتر

    دراماتورژ و دراماتورژی چندان در تآترِ ایران جا نیافتاده است. عده‌یی آن را جای‌گاهی تزیینی می‌دانند و برخی اساسن از وجودِ چنین لازمه‌ای در تآتر، ناگاه‌اند. غافل از آن که در جهانِ امروز تآتر، دراماتورژ، یکی از پایه‌ای‌ترین و اصلی‌ترین ارکانِ نمایش است.
    هم‌چنان که پیش‌ترها سِمَتِ کارگردانِ نمایش وجود نداشت تا آن که به سال ۱۸۷۰ میلادی در کشورِ آلمان، شخصی به نامِ «ساکس ماینینگن» متوجه چنین کم‌بودی شد و جای‌گاهِ خاصی را در مدیریتِ اجرای نمایش‌نامه تعبیه کرد که ما امروز به این جای‌گاه «کارگردانی» می‌گوییم.
    اگر امروز از ما بپرسند که آیا اجرای تآتر بدونِ کارگردان میسر است یا خیر؟ بی‌گمان پاسخ خواهیم داد: خیر!… اما تاریخِ جهانی‌ی تآتر نشان می‌دهد که تا پیش از دوک ماینینگن، نمایش‌ها بدونِ کارگردان اجرا می‌شده‌اند، متنها، وظایفِ کارگردان را یا خودِ نمایش‌نامه‌نویس یا بازی‌گران بر عهده داشتند.
    دراماتورژی نیز چنین است. یعنی وظیفه‌ی دراماتورژی بالذات در بطنِ فعالیت‌های کارگردان، بازی‌گر، بازی‌گردان، طراح دکور، طراحِ لباس، نمایش‌نامه‌نویس و دیگر عواملِ صحنه نهفته و قرار دارد اما با پیش‌رفتِ علمِ تآتر، جهانِ هنرهای نمایشی به این نتیجه رسیده است که می‌بایست آن وظایف را تفکیک کرده و بر عهده‌ی شخصی نهاد که ما دراماتورژ می‌خوانیم.

    تعاریفِ مبهم از دراماتورژی:
    «مارمونتل» می‌گوید: «شکسپیر مهم‌ترین نمونه‌ی‌ یک دراماتورژ است. کارکرد مدرن این واژه، امروز اشاره به یک مشاور ادبی و تآتری دارد که با یک گروه تآتری کار می‌کند. با این مفهوم «لسینگ» اولین دراماتورژی است که ما می‌شناسیم.» [آناتومی ساختار درام/ نصر الله قادری/ انتشارات نیستان/ ۱۳۸۰/ ص۲۲۰]
    تا به حال تعاریفِ مختلفی از دراماتورژی ارایه شده و البته این تعاریف، گاهی به جای آن که روشن‌گرِ ما در قاعده‌مند کردنِ این سمتِ تآتری باشد، بیش‌تر بر ابهامِ آن افزوده است. در کتابِ آناتومی‌ی ساختارِ درام می‌خوانیم:
    «دراماتورژ در دیدگاه برخی تئوریسین‌ها، منتقد درون‌گروه است. فعالیت او در یک اجرای صحنه‌ای قابل رویت است. حضور او در یک گروه و در کنار کارگردان ضروری است. کار او در کنار کارگردان قابل رویت و دریافت است . فعالیت او در همراهی با کارگردان است. دخالت او در فضای عمومی و اتمسفر نمایش‌نامه است. او حتا می‌تواند به صورت پیش‌نهاد در کار بازی‌گر هم دخالت کند، ولی حفظ معنای کلی‌ی درام را هرگز فراموش نمی‌کند.
    البته همه در نقش دراماتورژ متفق‌القول نیستند. با این حال، کسی هم اهمیت نقش او را در کار نفی نمی‌کند. نقش او بین کارگردان و بازی‌گر، نقش ساده‌ای نیست و به ساده‌گی نمی‌توان آن را هضم و درک کرد. هنگام شکل‌گیری‌ی نمایش‌نامه، فعالیت دراماتورژ از جهاتی با مسوولیت کارگردان، هم‌ارز است. به همین جهت گاه به غلط، او را برابر کارگردان می‌دانند، اما در نهایت هیچ‌کس نظر قاطع و دقیق و مشابه دیگران، در این باره نداده است و هیچ دو نظریه‌ای با یک‌دیگر تفاوت کامل ندارند. در این راستا، دیکشنری بریتانیکا در پاسخ به پرسش دراماتورورگ چیست؟ چنین بیان می‌کند: هنر یافتن ترکیب نمایشی یا نمایش تماشاخانه‌‌ای.» [همان]

    هم‌چنان که ملاحظه می‌فرمایید، دراماتورژی، گرچه مسبوق به سابقه‌یی طولانی ست ولی هم‌چنان در تعریف وظایف و جای‌گاهِ او اختلاف نظر وجود دارد. اما در ادامه ما با طرح پرسش و ارایه‌ی یک مدلِ ساده‌ی ساختاری-محتوایی، شکلِ قابلِ درک و اجرایی از دراماتورژی را به دست می‌دهیم که قابلیتِ تفکیک و تعریف دارد:

    وظیفه‌ی دراماتورژ چیست؟
    برای آن که بدانیم دراماتورژ چه وظیفه‌ای در تآتر دارد، باید نخست وظیفه‌ی عوامل دیگر را در یک پرسشِ هدف‌مند، مطرح کنیم. مثلن بپرسیم: «نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان، بازی‌گر و عواملِ فنی در تآتر چه وظیفه‌یی دارند؟»
    در پاسخ به این سوآل می‌توان گفت: «وظیفه‌ی آن‌ها این است که مفاهیمِ ذهنی را برای مخاطبِ نمایش تبدیل به تصویری قابلِ رؤیت و قابلِ درک کنند.» درست از همین‌جا کارِ دراماتورژ آغاز می‌شود. به این معنا که او، در برابرِ هر تصمیم‌هایی که توسطِ هر عضوی از گروهِ نمایش گرفته می‌شود یک «چرا؟» می‌گذارد.
    نمایش‌نامه‌نویس می‌نویسد: «مرد یا زن گفت…» دراماتورژ می‌پرسد: «چرا گفت؟»
    کارگردان می‌ْگوید: «شخصیت باید این‌جا بایستد، این‌جا راه برود، این‌جا بنشیند، نور این‌طور، لباس این مدل، دکور این شکل و…» دراماتورژ می‌پرسد: «چرا شخصیتِ نمایشی باید این‌جاها بایستد، راه برود یا بنشیند؟ چرا نور و لباس و دکور و… باید این‌گونه باشند؟»
    بازی‌گر می‌گوید: «این دیالوگ این احساس یا این اکسس را دارم» و دراماتورژ می‌پرسد: «چرا؟»
    نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان، بازی‌گر و دیگر عواملِ صحنه باید بتوانند پاسخ مناسبی به چراهای دراماتورژ بدهند. در غیر این صورت دراماتورژ باید نسبت به تغییر، تعدیل یا حتا حذفِ آن گفتار، رفتار یا پندار اقدام کند یا پیش‌نهادِ بهتری را طرح بریزد که بتواند برای همه‌ی چراهای‌اش، جوابی مستدل، منطقی و واضح ارایه کند.
    به معنای ساده‌ی کلمه دراماتورژ باید برای پرسشِ «چرا مخاطب این تصویرها را می‌بیند یا این صداها را می‌شنود؟» پاسخ داشته باشد.

    دراماتورژ؛ رابط بینِ ساختار و محتوا:
    دراماتورژ رابطِ بینِ ساختار و محتوای نمایش است. شاید بشود این‌گونه تقسیم‌بندی کرد:
    گروهِ نمایشی وظیفه دارد تا به مخاطب نشان دهند «چه چیزهایی به نمایش گذاشته شده‌اند؟»
    دراماتورژ وظیفه دارد تا به گروهِ نمایشی نشان دهد «چرا این چیزها را باید به نمایش بگذارید؟»

    دو شرط در تقسیم وظایف:
    بسیاری بر این عقیده‌اند که وظایفِ کارگردان، نویسنده و بازی‌گر، در خیلی جاها با وظایفِ دراماتورژ تداخل دارد. این عقیده‌ی اشتباهی ست. وظایفِ آن‌ها هرگز با دراماتورژ تداخلی نخواهد داشت اگر –و تنها اگر- دو شرط بر هم‌کاری‌ی آن‌ها حاکم باشد:
    اول: نویسنده، کارگردان و بازی‌گر، متعصب و بی‌منطق نباشند.
    دوم: دراماتورژ، آگاهی‌های لازم را برای تحلیل و تفسیر و تعبیرِ وجوهِ مختلفِ نمایش، دارا باشد.
    بی‌گمان، یک دراماتورژ بی‌سواد یا کم‌سواد هرگز به دردِ گروهِ نمایشی نخورده و حضورِ مثمر ثمری نخواهد داشت. دراماتورژی که روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، ادبیات، فلسفه، تاریخ و اصولِ تآتر را نداند چه‌گونه می‌تواند چراهای درستی را طرح بریزد و پاسخ‌های درستی به آن بدهد؟
    و از آن سو نیز، کارگردان و نویسنده و بازی‌گری که متعصبانه روی نظریاتِ خود پا می‌فشارند و حاضر نیستند که سخنِ مستدل و منطقی‌ی دراماتورژ را به کار بندند، چه‌گونه توقع دارند که با گزینشِ یک فرد به عنوانِ دراماتورژ، بهبودی در روندِ اجرای‌شان اتفاق بیافتد؟

    سخن پایانی:
    متأسفانه در تآترِ ما، اختصاصِ جای‌گاهی به دراماتورژی، تنها یک امرِ تزیینی و فقط برای آن است که نشان دهند نمایش، پشتوانه‌ی علمی و پژوهشی دارد. در حالی که نه دراماتورژها اِشراف کافی بر اطلاعاتِ موردِ نیازِ گروه دارند و نه اعضای گروه ظرفیتِ پذیرش و اِعمالِ تغییراتِ پیش‌نهادی‌ی دراماتورژ را در خود ایجاد کرده‌اند.
    ۱- کسی را به عنوانِ دراماتورژ انتخاب کنیم که به سواد و آگاهی‌اش اطمینانِ قلبی داریم.
    ۲- استدلالِ منطقی‌ی دراماتورژ را بپذیریم حتا اگر نظرِ مستدل‌اش به توقف کامل کار باشد.

    * نمایشنامه نویس و منتقد تئاتر مشهد – منبع : مشهد تئاتر

  • پرده‌یی دیگر… نویسنده، کارگردان، بازیگر

    پرده‌یی دیگر… نویسنده، کارگردان، بازیگر

    تئاتر آنلاین: یاداشت آرش خیرآبادی، نویسنده و منتقد تئاتر مشهد.
    سالن، انباشته‌ی عطر تماشاچی‌ها ست، و چشم‌ها، به ترتیبِ شماره‌ی بلیت، دیدنِ نمایشی را منتظرند.
    سالن، سرشارِ رایحه‌ی حضور است، و گوش‌ها، به تناسبِ فاصله تا صحنه، شکیبا، صدای زنده‌گی را گوش می‌کشند:
    «ماندن؟ یا نماندن؟… چالش این است!»
    سالن، تماشاخانه‌ی بهار است. تماشاگران، منتظرانِ تحویلِ سال. و صحنه‌آرای ابر، بارانِ نور را می‌بارد.
    بهار؛ مثلِ رؤیای رستاخیزِ نقش‌های نمایش، مُدام تخیلِ بودن است؛ چندان که درام، روی صحنه، شکل می‌گیرد.
    بهار؛ مثلِ نمایش‌نامه‌یی پُر از کنش‌ها و واکنش‌های باورپذیر، در پیشِ چشم‌های تماشاگران، شکوفه می‌کارد.
    من، با تو، با تمامِ نمایش‌ها، هم‌زاد گشته‌ام. با تو، با تمامِ نقش‌ها، هم‌ذات گشته‌ام. با تو، با تمامِ تآتر، آزاد گشته‌ام.
    در سالنی به وسعتِ زمین، همه‌ی تراژدی‌ها را می‌توان گریست.
    در صحنه‌یی به گسترای زمان، همه‌ی کمدی‌ها را می‌توان نگریست.
    و در اساتیری‌ترین باستانِ بُستان، می‌توان بلندای فرهنگِ زیستن را زیست.
    بیا برای درکِ میزانِ زنده‌گی، بهترین میزانسن را از قلبِ واژه‌ها تا قالبِ حقیقت ببندیم.
    بیا برای حسّ اندازه‌ی بودن، از آوانسن تا آخرین صندلی‌ی سالن را بخندیم.
    بیا برای لمسِ ابعادِ ساحتِ «بودن» ضرب‌آهنگِ باران را به پی‌رنگِ نمایشِ رنگین‌کمان، اضافه کنیم!
    و در آن نهایی‌ترین دیالوگ‌ها که از امسال‌مان می‌خوانیم، برای پرده‌ی بعد، گفت‌وگوها را به «درود» و «دوست‌ات دارم» بیآرای‌ایم.

    سالِ پیش، پرده‌ی پایانِ درامِ بودن‌اش را پایین کشید؛ و سالِ نو، اجرای تازه‌یی خواهد داشت:
    هم‌سرایانِ طبیعت، پیشاروی سالنی شلوغ، سیماچه‌های تازه بر چهره می‌زنند و جامه‌های تازه‌یی از شکوفه و باران و گل به تن کرده‌اند. در چیدمانِ تازه‌ی این صحنه، خلاق‌ترین کارگردانِ هستی، دست به آفرینشی از رستاخیز می‌زند و ما –اهالی‌ی تماشاخانه‌ی بهار- اجرای آرزوهای بزرگِ خویش را، نظاره‌گر ایم.
    اینک؛ نوروز!
    نمایش، آغاز می‌شود.

    اجرای این نمایش‌نامه‌ی نو را تمامِ ما، به امیدهای نیک دل‌بسته‌ایم:
    خدایا!… در این نمایشِ تازه، نقش‌های تآترِ هستی‌ات –ما؛ بازی‌گرانِ متنِ زنده‌گی- همه به تن‌درستی باشیم.
    خدایا!… در این نمایشِ تازه، روی‌دادها و فراز و فرودها، هر چه که باشند، سعادت و خوش‌بختی به بار آورند.
    خدایا!… دل‌های ما –بازی‌گرانِ متنِ زنده‌گی- از دروغ و دشمنی پالایش گردد.
    خدایا!… چنان کارگردانی‌مان کن که باورپذیرترینِ شخصیت‌ها را در راستی و دوستی، به تصویر کشیم.
    خدایا!… اگر ضعفی در ایفای نقشِ نمایشِ خویش داشته‌ام، تو بازی‌گردان‌ام به خیر و نیکی باش!
    خدایا!… اگر در متنِ هستی‌ام، جمله‌های دل‌آزار و دل‌شکن گفتم، تو واژه‌های‌ام را از مهر و محبت، سرشار ساز!
    خدایا!… اگر در بازی‌ی بازی‌گرانِ دیگر خلل انداختم، تو راهِ درست بودن و ایفای نقشِ صحیح را به من بیآموز!
    خدایا!… اگر باورِ خود را به نمایش‌نامه‌ی بزرگِ زنده‌گی از دست دادم، تو باورِ تازه‌یی در من بساز!
    خدایا!… گره‌های درامِ زنده‌گی‌ام را به سرپنجه‌ی حکمتِ خود، بگشا!
    خدایا!… ضرب‌آهنگِ بودن‌ام را در این صحنه‌ی نو، هم‌آهنگ با مصلحتِ خودت، نما!

    ای انقلابِ قلب‌ها به نیک‌ترین مقال‌ها
    ای تحولِ حال‌ها به نیکوترینِ حال‌ها
    ای تدبیرِ شبانه‌روزها به خوش‌ترینِ سال‌ها
    حال و قال و فال و سالِ مرا در این نوروز، به بهترین نمایشِ ممکن، کارگردانی فرما!
    ان‌شاءالله

  • «۲۲ مگاپیکسل»، اثر جدید تئاتر مشهد

    «۲۲ مگاپیکسل»، اثر جدید تئاتر مشهد

    نمایش «۲۲ مگاپیکسل» به نویسندگی آرش خیرآبادی و کارگردانی عباس رثایی به عنوان اثر جدید این روزهای تئاتر مشهد معرفی می شود.
    به گزارش «تئاتر آنلاین» به نقل از مشهد تئاتر؛ نمایش «۲۲ مگاپیکسل» از ۲۰ آبان ماه سال جاری (ساعت ۱۹) در تماشاخانه استاد انوشیروان ارجمند روی صحنه می رود.
    بنا براین گزارش؛ در این گروه تئاتر پدرام عباس رثایی (بازیگر)، آرمین ترابی و مریم شفیق پور (دستیاران کارگردان) فعالیت می کنند.