نقدی بر نمایش «پدران، مادران، فرزندان» کارگردانی آرش عباسی

نمایش پدران، مادران، فرزندان

تئاتر آنلاین: آرش عباسی همواره از سر دلسوزی و دغدغه مندی نوشته و کار کرده است. او با نگاه تیزبینانه بر آن بوده که مصائب روز ایران و جهان را در صحنه به چالش بکشد.

این دقیقا همان زاویه دید درستی است که از یک هنرمند و ادیب جهان در حال توسعه می تواند یک روشنفکر و روشنگر بسازد. این محتوا و قصه مند و غصه مندی در آمیزش با شکل درست سروسامان بهینه ای می یابد که دامنه تاثیرش روزافزون خواهد شد.شاید در اجرای اخیر آرش عباسی به نام پدران، مادران، فرزندان این دغدغه ها و مصائب شکل جهانی به خود گرفته باشد و این دلالت بر سفر او به ایتالیا و ساکن شدنش در اروپا خواهد کرد که با مسائل دیگری آشنا شده که می توانسته قلمش را سوی این مسائل تیز کند که با نگاه زاویه دار بخواهد داعش و تکفیری ها را به چالش بکشد که امروز خاورمیانه را محل تسویه حساب های شخصی شان کرده اند و بی گدار با همه ادیان و مذاهب سر جنگ دارند و باید بکشند و انتقام بگیرند که شاید اینجا بزنگاه عقده مندی های سرکوب شده در ذهن ناآگاه آنان است که دسیسه های سالیان را به دنبال آورده است. همان تمهیدات سیاسی که از غرب و پس از شکست های جنگهای صلیبی همواره خواسته اند که مسلمانان را مقابل هم قرار دهند و از این جنگ بی نتیجه لذت ببرند. اینکه برادران شیعه و سنی هم را بکشند، و آنها به ریش اینان بخندند و سوار بر موج های رذالت شوند و بر این شعله افروخته سودجویی های مادی شان را با فروش اسلحه و مهمات افزونتر کنند.
خاورمیانه که قلب و عروس دنیاست چون سه دین بزرگ و عمده در این جغرافیا ریشه گرفته اند متاسفانه در دو قرن اخیر همواره محل ستیز بوده است و این تقابل بی نتیجه پیامدی شوم دربرداشته که شاید مهم ترین عامل عقب ماندگی های مردمان منطقه است. خاورمیانه ای که از بی کرانگی ثروت های طبیعی و ملی باید بدرخشد اما همواره فقیر و واپس مانده از پیشرفتهای روز دنیا محل کسب سودجویان است.
این ها، آن اندیشه هایی که در این دیباچه می نشیند که بگوییم تفکر آرش عباسی ریشه در واقعیت ها و تراژدی های سهمگین دارد. به اعتبار این چالش و وخامت اصول سنتی و دستاوردهای مدرن است که خاورمیانه دچار جنگ پسامدرنی می شود که مثل و نمونه اش را نه در سراسر دنیا و نه در تاریخ بشریت نداشته ایم. جنگی کاملا نابرابر که اصلا محلی از اعراب ندارد. شیعه و سنی جنگ و اختلافی با هم ندارند که امروز باید مقابل هم مسلح شوند تا چنگ و دندان و بخواهند مسلخ عشق برپا کنند بر آن بستری که باید خدایی باشد و همگان به صلح و دوستی نازپروردگی های خویش را به بندگان مطیع اوامر الهی نشان دهند. اما خلاف آمد این نگاه، داعش شیعه و سنی را سر می برد، ایزدی و آشوری و ترکمن و مسیحی را هم سر می برد. او از کرد و عرب طلبکار است و همه را مقابل گلوله هایش می گذارد و کشتن بی تفکر را باب می کند. چون در این جنگ نامیمون و نابرابر همه قربانی ناآگاهی خویش از یک جنگ ریشه دار در دوردستی غریب خواهند شد که امروز در بی رحمانه ترین شکل ممکن اش بروز پیدا کرده است. حالا ببینید این همه کشتار بی رویه را در عراق، سوریه، ترکیه، یمن، بحرین، پاکستان، افغانستان و… که هیچ فرجام نیک و پسندیده ای را هم به دنبال نخواهد داشت.
اصالتهای نویسنده و روشنفکر خاورمیانه در واکاوی این همه بحران و مصایبی است که دامن گیر این همه برادری و برابری است که نابرابرانه ما را مقابل هم قرار داده است که همه یکی هستیم و در تاریخ با مهر هم را پذیرا بوده ایم. اما نفوذ اجنبی و بیگانه است که چنین بزنگاه و چالشی را فراهم کرده که بهتر از این هم؛ این همه استعمارگری و چپاولگری را نخواهد توانست سمت و سو دهد. بیداری ملتهای خاورمیانه است که در فروکش کردن داعش، القاعده و طالبان و مانند اینها که بی ریشه و اصالت هستند، نقش مهمی را بازی خواهد کرد و امنیت دوباره را به ما برخواهد گردانید. این پدران، مادران، فرزندان سودای زندگی در سر دارند اما بر ویرانه ها که نمی شود زندگی کرد. این جنگ همه اش آسیب است. میلیون نفر آواره می شوند. زخمی می شوند. می میرند. روانی و دیوانه می شوند. از همه بدتر نفرت را در سینه حبس می کنند و عقده مندی های بعدی را در خود پنهان می کنند که در جایی دیگر بلای جان آدمیان خواهد شد. اینها خواسته اند قابیل را در بدن های مردمان با مهر خاورمیانه متبلور سازند که تا اینجایش هم موفق بوده اند… اما این قابیل را می شود، از بین برد و همواره با هابیل زیست کرد. این پدران، مادران، فرزندان کار آرش عباسی در ارائه تفکر جهان شمولانه است و می تواند برای ما تفکر نابی را ارمغان آورد که در بازاندیشی آن است که می توانیم آگاهانه به صلح بزرگ در خاورمیانه بیندیشیم و ایرانیان همواره چون نیای خویش، کوروش کبیر، و تبار نجیب آریایی شان می توانند نقش پررنگی برای این بازآفرینی صلح بازی کنند.
عباسی سه تابلو (اپیزود) برای بیان آن موضعگیری اش در مقابل جنگ امروز خاورمیانه در نظر گرفته است. در تابلوی اول، مادری آواره است و در درون دخترش را بی گناه می جوید که بعدتر در می یابیم این دختر را غرق دریا کرده است که اسیر خواهش های نفسانی و وسوسه های ارتجاعی و انتقامی مردان جنگ طلب ( یحتمل داعش) نشود. او را دیوانه می پندارند اما او سالم است و پریشانی اش نیافتن دختر و دیگر فرزندان و همسرش است که انگار در جنگ از بین رفته اند. دختر از او رضایت دارد و مادر را برای آرام ابدی به آب و غرق شدن در سیمای ملتهب دریا می خواند و مادر به سوی نیست شدن می رود و…
در اپیزود دوم، فرزندی که یحتمل دختر هم هست، بعد از سیزده سال پدرش را که برای جهاد لباس رزم بر تن کرده می یابد و برای آنکه او را پیش خودش نگه دارد. ماشه اسلحه اش را می فشارد و پدر را می کشد. حالا در کار جسد پدر می خوابد و احساس آرامش می کند.
در تابلوی سوم، دختری از پاریس به میدان جنگ آمده که در جهاد نکاح شراکت کند و او هر ماه و شاید کمتر و بیشتر همسر مردی می شود که مبارز است و بعد از مرگش در میدان نبرد، با مرد دیگری نکاح خواهد کرد. حالا مادرش او را در فضای مجازی می یابد و البته خود را یکی از دوستان دخترش معرفی می کند و بعد از اینکه با نیت شوم دختر آگاه می شود برای جلوگیری از آن خودش را آشکار می کند بلکه با عجز و لابه و التماس و خواهش بتواند از این روند شوم پیش گیری کند و از دختر بخواهد که به کنارش برگردد. وقتی برگشت ناپذیری دختر را می بیند با چاقو رگ دستش را می زند که دیگر تاب نمی آورد این خودویرانگری دخترش را. و دختر حالا جلز و ولز می زند که مادرش دستکم برای او زنده بماند و…
در این سه تابلو، ضربان قلب آدمی می ایستد چون سه رفتار و تنش خلاف آمد باورمندی های انسانی انجام می شود:
۱. رسمیت یافتن خودکشی یک مادر که این عمل قبیح در هیچ یک از باورهای ادیان و فلاسفه پذیرنده نیست.
۲. کشتن پدر که باز هم این هم در هیچ مرام و مسلکی پذیرفته نخواهد شد.
۳. باز هم خودکشی یک مادر دیگر یا تن فروشی یک دختر که نمی تواند امری پذیرفتنی در باورهای عمومی دنیا باشد.
پلیدی این شوم زیستی، خود ویرانگری است. انگار سایه ابلیس بر سر آدمیان در این جنگ و ویرانه هایش بسیار سنگینی می کند که آن وجه مثبت نیز در مقاومت کم می آورد و دچار شوم اندیشی و رفتار خلاف آمد انسان منطقی خواهد شد. وگرنه دچار این شوم اندیشی ها و پلید کاری ها نمی شد.
آرش عباسی مرکز ثقل این نوع رفتارهای زننده است که چه مابه ازا داشته باشند و چه نداشته باشند، با توجه به اینکه درازای بداندیشی های رفتار داعش تا چهار گوشه دنیا پیش رفته است و ترورها و مصائب تلخی را در همه جا اعمال کرده است، بنابراین اینها هم پذیرفتنی است ولو اینکه تخیل صرف باشند. باورمندی آن مابه ازا دارد چون تلخی و تراژدی بیداد می کند و امروز خانواده های بسیاری، چه در خاورمیانه و چه در اروپا، دچار این دسیسه ها و نیرنگ های پلید شده اند. فرجام آن نیز همین واقعیت ها و رویدادهایی است که همه جا بروز می کند.
آرش عباسی هر چه در متن موفق می نماید در اجرایش هنوز چهار چوب های تاثیرگذارانه را نیافته است. او می داند که مینی مالیستی شدن خرده موقعیت ها می تواند پیوند جالبی با یک موقعیت یکتا برای ایجاد تمرکز متفکرانه باشد اما غافل از آن هست که گاهی خالی شدن صحنه یا محدود شدن حس های بازیگران ما را دچار غلیان حس نخواهد کرد. شاید این هم تمهیدی باشد که در برخی از موارد پاسخ داده باشد اما در حال حاضر این بازیگران آن قدر دامنه فعل و انفعالات بیرونی شان گسترده نیست که بخواهند جای خالی کمبودهای احتمالی یا ضرورت های اندیشه فضای خالی را در صحنه پر نمایند. دو مادر یکی در دریا و دومی با رگ زدن خودکشی می کنند و فرزندی پدرش را می کشد. این ها حس های معمول و پیش پا افتاده نیستند، و نمی شود سهل انگارانه با این دردمندی ها مواجه شد. مواجهه ای از نوع غلیان حس و بروز رفتارهای غیر قابل پیش بینی است که چنین بازی ای را باورمندتر می سازد. نه اینکه به گزارشی از رویدادها بسنده شود؛ باید که این لحظات بازی شود و این بازی دو وجه آشکار و پنهان دارد. در حال حاضر آن وجه پنهان نیست و شهودی در پس آن یافت نمی شود که ما را در درنگی غافلگیرانه مجذوب این رویدادها و شخصیها گرداند و اگر جاذبه ای هست در زیر سطر کلمات و متن نوشتاری موج می زند که این بازیگران در آن ذی نفوذ نبوده اند. بنابراین در اجرا هنوز تاریکی ها چیره است بر آن روشنایی که می تواند ما را ویران کند. و به قاعدۀ خود ویرانگری، اندیشه بازتولید می شود و این همان آگاهی بخشیدن است که لازمۀ چنین اجرایی است که هنوز مغفول واقع شده است.

رضا آشفته – ایران تئاتر

مطالب مرتبط

Top